دوشنبه ۰۲ مرداد ۱۳۹۶ -
- 24 Jul 2017
29 شوال 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
بنی آدم اعضای یکدیگرند
یورش غیرانسانی اسرائیل به مردم بی دفاع فلسطین  و قتل عام وحشیانه ساکنان بی گناه غزه؛ موضوع سی و سومین پرونده جرس است. مجموعه ی یادداشت ها، گفتگو ها، ترجمه ها و گزارش های اختصاصی جرس  را در این ویژه نامه بخوانید .  


-----------------------------------------

 

گزارش

فلسطینی‌ها و اسراییلی‌ها کمتر از همیشه همدیگر را می‌شناسد / شهرام حقیقت 

 

گفتگو

آتش‌بس بدون برداشتن محاصره ممکن نیست / گفتگو با حسین رویوران
مذاکرات بعدی آزمون موفقیت سیاست خارجی است / گفتگو با هرمیداس باوند
ادامه جنگ غزه به زیان اسرائیل و آمریکا خواهد بود/ گفتگو با محمدعلی مهتدی


یادداشت

کودکان لدیتسه / پروین بختیارنژاد
اسرائیل و تجاوزی بی‌شرمانه / محمد برقعی
بنی آدم اعضای یکدیگرند / سروش دباغ 
مسئله فلسطین یا مسئله یهود / تقی رحمانی
آرمان گرایی آرام بخش یا واقع گرایی پایان بخش / ابوالفضل رحیمی شاد
باد بی‌نیازی خداوند است که می وزد؟ /عبدالکریم سروش
معترض به غزه، خموش برای ایران /مرتضی کاظمیان
غزه و رنج هایش / جمیله کدیور
فلسطینی ها .... / سید عطاالله مهاجرانی
بی‌ بصیرتی مطلق رهبری/ مهدی نوربخش
راستی امید به عدالت مرده است؟ / حسن یوسفی اشکوری


ترجمه

آیا حمله اسرائیل به غزه در اثر تحریک حماس است؟ / حمید دباشی  / مترجم : سیاوش صفاری 
تبلیغات‌چی‌های مصر و کشتار غزه / جوزیف مسعد / مترجم : حمید پرنیان 


شعر

اوباما! جایزه صلحت را به دریا بینداز / صدیقه وسمقی
 

--------------------------------------

***



فلسطینی‌ها و اسراییلی‌ها کمتر از همیشه همدیگر را می‌شناسد / شهرام حقیقت 

جرس: 
آدم‌ربایی، حملات هوایی اسرائیل و موشک‌های قسام حماس هرگز نمی‌توانند هیچ‌کدام از دو جامعه را کاملا نابود کنند، یا آن‌ها را فراری بدهند. 

یک نوجوان شانزده ساله فلسطینی به نام محمد ابوخضیر در روز دوم جولای هنگامی که بیرون از مسجد نزدیک خانه‌اش در بیت المقدس شرقی نشسته بود، به درون یک اتومبیل کشیده و توسط یهودیان اسرائیلی ربوده شد. پس از مدتی جسد او در جنگل بیت المقدس پیدا شد. او از ناحیه سر مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بنا به گزارش کالبد شکافی زنده‌زنده سوزانده شده بود. (چرا که اثرات استنشاق دود در ریه‌هایش پیدا شده و بیشتر از ۹۰ درصد بدنش سوخته شده بود.) طبق گزارشات رسمی، شش یهودی اسرائیلی که بعضا هنوز به سن قانونی نرسیده‌اند، در همین ارتباط بازداشت شده‌اند و تاکنون سه نفر از آن‌ها به جرم خود اعتراف کرده‌اند.

قتل ابوخضیر درپی ربایش سه نوجوان اسرائیلی با نام‌های نفتالی فرانکل، گیلاد شائر، و ایال یفراخ صورت گرفت. این سه نوجوان اسرائیلی به دست ربایندگان فلسطینی خود کشته و به شکل ناشیانه‌ای مدفون شدند. علیرغم در دست بودن شواهدی مبنی بر کشته شدن این سه نوجوان، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل پس از انتشار اخبار آدم‌ربایی اعلام کرده بود که همچنان فرض اسرائیل بر این است که آن‌ها زنده هستند. جستجو برای پیدا کردن این پسران به عملیات تعقیب و بازداشت بی‌رحمانه‌ای تبدیل شد که توسط ارتش اسرائیل در سراسر کرانه باختری انجام گرفت، و خود عاملی شد بر تشدید احساس نفرت و انتقام جویی متقابل.

در نتیجه تنها دو ماه پس از پایان گرفتن مذاکرات ۹ ماهه صلح که علیرغم فشارهای ایالات متحده به نتیجه نرسید، در شرایطی که هر روز حملات هوایی اسرائیل جان چند ده فلسطینی را می‌گیرند، اکنون تل آویو نیروهای خود را برای حمله زمینی به باریکه غزه آماده می‌کند و در مقابل حماس هم مشغول پرتاب موشک به اعماق خاک اسرائیل است. پس در شرایطی که تعداد تلفات حملات هوایی اسرائیل به غزه امروز سه رقمی شد، این جنگ است که در دستور کار قرار گرفته، و برای صلح و طرح صلح هیچ‌کس تره هم خرد نمی‌کند.

سابقه قساوت بین اعراب فلسطینی و یهودیان شهرک نشین به اوایل دهه هشتاد باز می‌گردد. برجسته‌ترین این خشونت‌ها توسط یک پزشک اسرائیلی متولد بروکلین نیویورک در سال ۱۹۹۴ اتفاق افتاد. در آن ماجرا دکتر باروخ گلدشتاین در مسجد ابراهیمی شهر الخلیل نمازگزران فلسطینی در حال رکوع را به گلوله بست و ۲۹ نفر از آن‌ها را کشت. حال این‌که در هفته‌های اخیر تمام عناصر سابق درگیری‌ها با تاکتیک جدید آدم‌ربایی و قتل پیوند خورده‌اند. در این بین نکته چشمگیر و نگران‌کننده سن کم عاملان و قربانیان موج جدید خشونت‌هاست. سه نوجوان اسرائیلی ربوده و کشته شده ۱۶ تا ۱۹ ساله بودند، محمد ابوخضیر هم همانطور که اشاره شد ۱۶ ساله بود، و طبق گزارشات، یهودیان متهم به ربایش و قتل او بین ۱۶ تا ۲۵ سال دارند. هم‌چنین گفته می‌شود که سن مته‌مان اصلی قتل نفتالی، گیلاد و ایال هم بین ۲۹ تا ۳۲ سال است.

اسرائیل و فلسطین مثل اکثر کشورهای خاورمیانه جمعیت جوانی دارند. سن متوسط در اسرائیل ۹/۲۹، در کرانه باختری ۴/۲۲ و در غزه ۲/۱۸ سال است. سوال اینجاست که این جوانان در آینده چه مسیری را انتخاب می‌کنند؟ امروز جوانان اسرائیل نسبت به نسل گذشته تمایلات دست راستی بیشتری دارند. دست راست اسرائیل طیفی از حزب لیکود نتانیاهو تا حزب افراطی خانه یهودی به رهبری نفتالی بنت را پوشش می‌دهد. حزب لیکود هسته مرکزی دولت فعلی اسرائیل را تشکیل داده است، البته تندروهای طرفدار شهرک‌سازی از حزب خانه یهودی هم در دولت ائتلافی حضور قابل توجهی دارند. این احزاب نسبت به رقبای چپ‌گرای خود، در مسائل امنیتی مانند پرتاب موشک از غزه یا برنامه هسته‌ای ایران مواضع سخت‌تری دارند، و در کل نسبت به روند صلح شدیدا بی‌اعتمادند. در آخرین انتخابات اسرائیل که در سال ۲۰۱۳ برگزار شد، دو سوم از رای اولی‌ها (سن رای در اسرائیل ۱۸ سال است) به احزاب دست راستی رای دادند. در یک نظر‌سنجی که دو ماه پیش انجام گرفت، ۵۸ درصد از جوانان زیر ۳۵ سال اسرائیلی جهت‌گیری سیاسی خود را «راست» توصیف کردند.

اکثر جوانان در اسرائیل طرفدار «راه‌حل دو کشور» هستند، اما نسبت به شدنی بودن آن عمیقا تردید دارند. نتایج یک بررسی که سال گذشته انجام گرفت، نشان می‌دهد که ۵۷ درصد از جوانان اسرائیلی همچنان خواهان راه حل دو کشور هستند، ولی تنها ۲۵ درصد آن‌ها فکر می‌کنند که این راه حل امکان‌پذیر است. (در مقابل ۴۱ درصد از میانسالان باور دارند که این طرح عملی است.) 
ایدان مائور، رئیس اتحادیه دانشجویان دانشگاه عبری بیت المقدس اعتقاد دارد که جهت‌گیری سیاسی متفاوت نسل جدید اسرائیل تابعی است از شرایط حاکم بر دوران کودکی آن‌ها در زمان پس از امضای پیمان اسلو در دهه نود. او در گفت‌و‌گو با جف مسکوویتز، ترس‌های دوران کودکی‌اش را شرح داد: «تمام کودکی از سوار شدن یا حتی گذشتن از کنار اتوبوس‌ها می‌ترسیدم.» چیزی که او بدان اشاره می‌کند حملات انتحاری فلسطینیان در جریان انتفاضه دوم است، که با شکست مذاکرات کمپ دیوید از سال ۲۰۰۰ آغاز شد و تا ۲۰۰۵ ادامه پیدا کرد. وی افزود: «در آن سال‌ها، تقریبا هر روز از مردمی که داخل اتوبوس‌ها منفجر شده بودند، صحنه‌های وحشتناکی می‌دیدید... حتی همین امروز، من هر وقت صدای آژیر آمبولانسی را می‌شنوم، بلافاصله فکر می‌کنم که یک حمله تروریستی اتفاق افتاده است.»

آقای مائور که خود را از هواداران جناح سیاسی چپ میانه معرفی می‌کند، در مصاحبه با خبرنگار آتلانتیک ادامه داد: «انتفاضه دقیقا‌‌ همان زمانی رخ داد که در اسرائیل جنبش صلح طلب دست بالا را داشت... به خاطر می‌آورم وقتی که بچه بودم، فکر می‌کردیم که به زودی ماجرا ختم به خیر می‌شود. خیلی از مردم، آن روزگار و امیدی که به برقراری صلح داشتند را به یاد می‌آورند و با نگاه به اوضاع کنونی، مواضع سرسخت و دست راستی اتخاذ می‌کنند. آن‌ها می‌گویند که ما یک بار به جناح چپ متمایل شدیم، ولی با توجه به ناامنی‌ آن روز‌ها، ظاهرا تصمیمان اشتباه بوده است.»

البته تنها عامل تمایل جوانان اسرائیلی به جناح راست، طوجود این خاطرات و شرایط زمانی نیست. باید برای بررسی دقیق‌تر این موضوع به میزان موالید در مناطق مختلف اسرائیل هم دقت کنیم. به طور متوسط، خانواده‌های ساکن مرزهای قبل از سال ۱۹۶۷ اسرائیل دو فرزند کمتر از شهرک‌نشینان دارند. البته نمی‌خواهم بگویم که تمام شهرک نشینان اسرائیل دست راستی هستند، و نه اینکه تمام فرزندان یک خانواده تفکراتی مانند والدین خود پیدا می‌کنند. اما خیلی از آن‌ها به دلیل شرایط زندگی در شهرک‌ها، تحت تاثیر گروه‌های مذهبی و اجتماعی کم‌کم به یک اسرائیلی محافظه‌کار و تندرو تبدیل می‌شوند. 
در نقطه مقابل، وقوع انتفاضه دوم و حملات تلافی جویانه وحشیانه ارتش اسرائیل به غزه و کرانه باختری، جوانان فلسطینی را به شدت سرخورده کرده است. آن‌ها نسبت به رهبران سیاسی خود بی‌اعتماد شده‌اند. در یک بررسی که سپتامبر گذشته انجام گرفت، ۴۸ درصد جوانان غزه و ۱۵ درصد از جوانان ساکن کرانه باختری اعلام کردند که از اعتراضاتی که به تغییر حکومتشان بیانجامد، حمایت خواهند کرد. اما با وجود تمام نارضایتی‌ها، به علت هزینه‌های گزاف اجتماعی و اقتصادی که انتفاضه دوم بر دوش مردم فلسطین گذاشت، انتفاضه دیگری علیه اسرائیل در کار نخواهد بود. جوانان فلسطین بیشتر طرفدار اقدامات قانونی هستند؛ مانند آنچه که در آفریقای جنوبی به وقوع پیوست.

انتفاضه یک پیامد بزرگ دیگر هم داشت؛ قطع کامل ارتباط جوامع دوطرف. قبل از انتفاضه اول و تا حد کمتری پیش از وقوع انتفاضه دوم، شهروندان اسرائیلی و فلسطینی در زندگی اجتماعی با یکدیگر مراوده داشتند؛ اسرائیلی‌ها می‌توانستند از مغازه‌های فلسطینی خرید کنند و در رستوران‌های آن‌ها غذا بخورند، و بر‌عکس. در نتیجه، هنگامی که اسرائیلی‌ها راجع به ساکنان غزه یا کرانه باختری می‌اندیشیدند،‌‌ همان اشخاصی را تصور می‌کردند، که به شکل روزمره با آن‌ها در ارتباط بودند، همچنین وقتی راجع به شهروندان اسرائیل سخن به میان می‌آمد، فلسطینیان به یاد‌‌ همان افرادی می‌افتادند، که آن‌ها را می‌شناختند. در مقابل، جوانان امروزی در فلسطین و اسرائیل به ندرت با کسی از آن سوی دیوار برخورد داشته‌اند. خیلی از اسرائیلی‌ها فقط از طریق رسانه‌ها مردم فلسطین را دیده‌اند، و فلسطینیان هم تنها سربازان و شهرک نشینان اسرائیلی را می‌شناسند.

به دلیل خطرات امنیتی، دولت اسرائیل شهروندان یهودی خود را از سفر به مناطق عرب نشین کرانه باختری و همین‌طور باریکه غزه منع کرده، و به دلیل مشابه محدودیت‌های زیادی برای ورود مردم فلسطین به اسرائیل وضع شده است. ایدان مائور در همین زمینه به آتلانتیک گفت «قبل از انتفاضه اول، رفتن به ساحل غزه خیلی عادی بود. وقتی که به آنجا می‌رفتید، مردم فلسطین را می‌دیدید و وجود آن‌ها برایتان حالت واقعی و انسانی پیدا می‌کرد. اما امروز، چون آن‌ها را از نزدیک نمی‌بینید، راحت می‌توانید آن‌ها را به عنوان موجودات اهریمنی تصور کنید.»

از آنجایی که ظاهرا فشارهای بین‌المللی بر دولت اسرائیل برای توقف کشتار مردم غزه کارگر نمی‌افتد، سوال اصلی این است که چرا صدای صلح‌ طلبان داخل اسرائیل هنوز شنیده نمی‌شود؟ وقتی که دو روز پیش از خانم جودی بلنک، موسس ۸۵ ساله و اسرائیلی گروه ضد‌جنگ «زنان سیاه‌پوش» سوال مشابهی پرسیده شد، او پاسخ داد که مردم اسرائیل، کلا گیج و سردرگم شده‌اند. او گفت «برای مقابله با خشونت کارهای زیادی در فیس بوک درحال انجام است، اما فقط در همین حد.» خانم بلنک در پاسخ به این سوال که آیا کاهش مقبولیت دولت به علت این خشونت‌ها به حدی هست که جناح راست مانند سال ۱۹۹۲ قدرت را از دست بدهد؟ او در پاسخ گفت «خیر، شرایط امروز متفاوت است.»

راجا شهاده، وکیل و نویسنده تحسین شده فلسطینی دیروز در نیویورکر نوشت «با تمام این احوال من امیدوارم که این قتل وحشتناک، چشم‌های بسته در جامعه اسرائیل و حامیان خارجی این دولت را بازکند، بلکه عواقب و امراض ناشی از استعمار و اشغال را ببینند، باشد که مسیر کنونی خود را تغییر دهند. به قول سیموس هینی، شاعر و نمایش‌نامه نویس ایرلندی «آواز سر می‌دهم؛ اینجا زندگی می‌کنم؛ من هم از اینجا هستم.» ما چه عرب فلسطینی، چه یهودی اسرائیلی، اینجا هستیم و در اینجا زندگی می‌کنیم. آدم‌ربایی، حملات هوایی اسرائیل و موشک‌های قسام حماس هرگز نمی‌توانند هیچ‌کدام از دو جامعه را کاملا نابود کنند، یا آن‌ها را فراری بدهند.» بعد از گذشت شصت سال، قدرت نظامی اسرائیل نتوانسته که صلح و آرامش را برای مردم این کشور به ارمغان بیاورد، این بار هم آن‌ها با زور و کشتار نمی‌توانند، به صلح برسند.

نویسنده ساکن رام الله افزود «فرقی نمی‌کند که شرایط چه‌قدر خطرناک باشند، ما همگی در اینجا زندگی خواهیم کرد. خشونت علیه شهروندان و استفاده از نیروی نظامی این واقعیت را تغییر نخواهد داد. تنها اثری که خشونت برجای خواهد گذاشت، این است که، در صورت ادامه، سرنوشت دو طرف را به سمتی منحرف می‌کند که هیچ کس خواهان آن نیست.»

 

بازگشت به بالا

 
***

 مذاکرات بعدی آزمون موفقیت سیاست خارجی است / گفتگو با هرمیداس باوند

جرس: دومین دور مذاکرات هسته‌ای ایران در ژنو بدون رسیدن به توافق به پایان رسید و ادامه مذاکرات روز بیستم نوامبر از سرگرفته خواهد شد.

در حالیکه امید می‌رفت در پایان این دور مذاکرات توافقنامه‌ای به امضاء برسد، اما برخی گزارش‌ها حاکی است که اظهارات هیات دیپلماتیک فرانسه باعث شد مذاکرات به نتیجه نرسد. دکتر هرمیداس باوند در تحلیل رفتار فرانسه معتقد است که این کشور می‌خواهد فضا را به نفع خودش برای سرمایه گذاری و گسترش تجارت و یا فروش سیستم تسلیحاتی آماده کند. به گفته وی، موضع فرانسه خواسته یا ناخواسته همسو با اسرائیل و کشورهای عربی شده است، لذا در مذاکرات بعدی نیازی ندارد که کارت آن‌ها را حمایت کند چراکه به اندازه کافی حمایت کرده و بهره آن را هم به احتمال زیاد خواهد برد. 
کا‌ترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا پس از پایان مذاکرات با سازنده ارزیابی کردن مذاکرات گفت که به نتیجه نرسیدن این دور مذاکرات را نمی‌توان به شکست تعبیر کرد. محمد‌جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران نیز تاکید کرد به نتیجه نرسیدن در این دور مذاکرات فاجعه نیست، چون این آغاز یک روند است. 
متن گفتگوی «جرس» با دکتر داوود هرمیداس باوند، نماینده پیشین ایران در کمیسیون سیاسی - امنیتی مجمع عمومی سازمان ملل و استاد روابط بین الملل را با بخوانید:


آقای باوند، مذاکرات ایران و کشورهای ۱+۵ برای بار دوم بدون رسیدن به توافق به پایان رسید مذاکرات را چطور دیدید و دستاورد آنچه بود؟

مذاکرات فشرده و سازنده بود و دستاوردهای درخور توجه‌ای هم داشت. به خصوص خود خانم اشتون تاکید داشتند که مذاکرات سازنده بوده و پیشرفت‌هایی از آن حاصل شده است و وزیر خارجه انگلیس هم در همین راستا صحبت کرد. کشورهای دیگر هم قصد و نیتشان همین بود. البته کشور فرانسه یک مقدار کارت اسرائیل و اعراب را مطرح کرد و ظاهرا هم تا حدودی این موضع گیری سبب شد متن نهایی که تهیه شده بود منتشر نشود و مذاکرات به دور بعدی کشیده شود. اما با توجه به مذاکراتی که در نیویورک انجام شده بود یعنی پیش درآمد آن مثبت بود و مذاکرات اخیر هم منهای فرانسه با نگاه مثبت و در جهت پیشرفت در حال شکل گرفتن است. در هر حال غیر از فرانسه بقیه شرکت کنندگان حسن نیت داشتند و تلاش کردند متن نهایی به صورت کامل تهیه شود که به خاطر مخالفت‌های فرانسه به ده روز دیگر افتاد. در هر حال چین و سوریه هم که از قبل همراه بودند و آلمان هم نشان داد که همراه است و فرانسه هم دیگر نیازی ندارد موضعگیری تندتری بکند زیرا پیامش منتقل شد و فکر کنم در مذاکرات آتی موضعش را تعدیل کند و به یک تفاهم قابل قبولی منتهی شود.


به موضع تند فرانسه اشاره کردید. گمانه زنی‌های زیادی در این خصوص صورت گرفته، برخی این موضع را بخاطر امتیاز گیری از ایران تعبیر کردند و برخی دیگر نیز این برداشت را دارند که فرانسه برای اسرائیل بازی می‌کند. با توجه به اینکه انتظار این موضع از سوی فرانسه نمی‌رفت تعبیر شما چیست؟

ایران و کشورهای گروه ۱+۵ به این نکته تاکید کرده بودند که مذاکراتی که در پشت درهای بسته صورت می‌گیرد نباید موضوعات مورد بحث آن و نظر موافق و مخالف رسانه‌ای شود اما آقای فابیوس برخلاف این توافق دقیقا در مصاحبه مطبوعاتی موضوعات مورد بحث از جمله مساله بیست درصد غنی سازی اورانیوم و تاسیسات آب سنگین اراک را بیان کرد. مدام هم تکرار می‌کرد که ایران حاضر به توافق نیست و مذاکرات محکوم به شکست است. دقیقا هدفش هم این بود که انعکاس بین المللی و آشکار پیدا کند.


هدف فرانسه چیست؟

فرانسه به این نتیجه رسیده که نواری بین آمریکا و کشورهای عربی و بخصوص عربستان پدیدار شده است و برآن است که فضا را به نفع خودش برای سرمایه گذاری و گسترش تجارت و یا فروش سیستم تسلیحاتی آماده کند. حالا که موضع فرانسه خواسته یا ناخواسته همسو با اسرائیل و کشورهای عربی شده است، لذا در مذاکرات بعدی نیازی ندارد که کارت آن‌ها را حمایت کند چراکه به اندازه کافی حمایت کرده و بهره آن را هم به احتمال زیاد خواهد برد. از این رو بعید به نظر می‌رسد که بخواهد از ایران امتیاز بگیرد تا موضع خود را تعدیل کند. این را هم در نظر بگیریم که بازار ایران بر روی فرانسه باز بوده است. فعالیت خودروسازی فرانسه از پژو گرفته تا چندین اتومبیل دیگر در ایران بیشتر از کشورهای دیگر بوده است. بنابراین نه محدودیتی برای سرمایه گذاری فرانسه بوده و نه ایران در این زمینه عقب نشینی کرده است برای نمونه توتال فرانسه در پرتو تحریم‌های یکجانبه مضاعف از پارس جنوبی خارج شد. یعنی قطعنامه‌های شورای امنیت پیرامون تکنولوژی هسته‌ای و سیستم موشکی و سیستم دفاعی متقابل است اما قطعنامه‌های یکجانبه مضاعف است که بر مسائل نفت و تعاملات سیستم‌های بانکی و مسائل نقل و انتقال کشتی‌ها و بیمه کشتی‌های نفت کش و غیره تاثیر گذاشته است. بنابراین خود فرانسوی‌ها یعنی اتحادیه اروپا زمانی که کلینتون قانون داماتو و تحریم‌های یکجانبه مضاعف را مطرح کرد آن‌ها مدعی بودند که بر خلاف مقرارات سازمان تجارت جهانی و مغایر با حقوق بین الملل است و این یک نوع دخالت تحمیلی در کشورهای دیگر است. اما در این مقطع می‌بینیم که به عنوان اقدامات تکمیلی این تحریم‌های یکجانبه صورت گرفته است. در هر حال فرانسه موضوعات مورد مذاکرات را که قرار نبود رسانه‌ای شود، علنی کرد و نگاهش به سوی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بخصوص عربستان و در عین حال اسرائیل بود و اگر هم قصد و نیتی نداشت اما در عمل منتهی به چنین اثری شد.


دولت اعلام کرده که خط قرمز ایران غنی سازی است و در این زمینه کوتاه نخواهد آمد آیا بر میزان و سطح دسترسی به آن حاضر به مذاکره است؟

هر عضو ان پی تی نه تنها بر اساس کنوانسیون ۱۹۶۸ ان پی تی بلکه طبق اساسنامه آژانس بین المللی انرژی اتمی حق دسترسی به تکنولوژی هسته‌ای برای مقاصد صلح جویانه در پروسه غنی کردن اورانیوم را دارد. اما اسرائیل می‌گوید ایران اصلا نباید تکنولوژی هسته‌ای داشته باشد و حتی تفکیک هم برای مقاصد صلح جویانه یا دسترسی به سلاح هسته‌ای قائل نیست. در حالیکه عضو ان پی تی بودن این حق را به ایران می‌دهد که حق دسترسی به پروسه غنی کردن را داشته باشد منتهی با درصد میزان خاصی که نگرانی دسترسی به بمب هسته‌ای را نداشته باشد. جالب است اسرائیل خودش سلاح هسته‌ای و شیمیایی را دارد اما می‌گوید دیگری حتی برای مقاصد صلح جویانه نباید داشته باشد! در هر حال ایران بار‌ها اعلام کرده است که این حق ذاتی اوست و غنی کردن می‌تواند زیر نظر آژانس یا کنترل مضاعف باشد. تلویحا هم خود آمریکایی‌ها اعلام کردند که تا ۵ درصد مشکلی ندارند و فرا‌تر از این میزان برای آن‌ها ایجاد نگرانی می‌کند.


با توجه به اینکه در راهبرد استراتژیک آمریکا تاکید شده که ایران نباید به یک قدرت بر‌تر در منطقه تبدیل شود، فکر می‌کنید در این مقطع، رویکرد آمریکا در حوزه استراتژیک نسبت به ایران تغییر کرده است؟

برتری را کشور‌ها تعیین نمی‌کنند بلکه مجموعه میزان گستره جغرافیایی، جمعیت، منابع طبیعی، سوابق تاریخی، تعلقات ملی و امثال این‌ها است که جایگاه یک کشور را در منطقه تعیین می‌کند. ایران کشوری است که بین دو کانون استراتژیک انرژی قرار گرفته و نیمی از خلیج فارس و دریای عمان منطقه انحصاری اقتصادی ایران است. ایران سی و سه جزیره در خلیج فارس دارد و دریای مازنداران از نظر ژئوپولتیک و اکونومیک جایگاه ویژه‌ای دارد. بنابراین دولتی نمی‌تواند بگوید ایران قدرت بزرگی باشد یا نه. قدرت بزرگ بر می‌گردد به مولفه‌هایی که کشور ممکن است داشته باشد. اسرائیل وسعت جمعیت ندارد و یکی از دلایل آسیب پذیریش این است که جمعیتش در فضای سرزمینی کوچک است و اگر جنگی رخ دهد تلفاتی که کشور کوچک پذیرا می‌شود بیشتر است. در هر حال آمریکا منظورش این است که ایران نباید دسترسی به سلاح هسته‌ای پیدا کند چون تئوری دومینو را مطرح می‌کنند و می‌گویند اگر ایران به انرژی هسته‌ای دسترسی پیدا کند بعد ترکیه و عربستان و مصر هم درصدد دسترسی به سلاح هسته‌ای خواهند شد و منطقه را دچار رقابتی می‌کند که فرآیندش نگران کننده است. البته حتی برخی از استراتژیست‌های اسرائیلی معتقدند که اگر قرار است صلح واقعی برقرار شود باید به همه اجازه دسترسی به سلاح هسته‌ای بدهند زیرا جنگ هسته‌ای غالب و مغلوبی ندارد و نابودی هر دو طرف را دربر می‌گیرد.


علی رغم تام الاختیار گذاشتن دولت در خصوص مذاکرات از سوی راس هرم قدرت در ایران، باز شاهد اختلافاتی در داخل هستیم این مواضع افراطی چه تاثیری بر هدایت مسیر مذاکرات خواهد گذاشت و آیا ماهیت تندروهای داخل با اسرائیل یکی است؟

مخالفان مذاکرات در سه زاویه هستند. یکی اسرائیل و دیگری کشورهای عربی بخصوص عربستان که تند‌تر از اسرائیل است و سومی هم جناحهای راست افراطی و لابی اسرائیل و حتی خود جمهوری خواهان در کنگره آمریکا و در داخل ایران هم جناح‌های اصولگرا قویا از اینکه این مذاکرات با شکست مواجه شود خوشحال هستند. این گروه از اینکه فضا امنیتی و نظامی در دانشگاه‌ها برداشته شود و استقلال پیدا کنند یا فضای اجتماعی باز شود و یا به مسائل اختلاس‌های عظیم مالی نجومی رسیدگی شود مخالف هستند. بر همین اساس هم هست که با فضای باز جامعه و مواضع اصلاح طلبی مخالف هستند و جلوی آن را می‌گیرند. اما این اختیاراتی که به آقای روحانی داده شده به چند دلیل است. یکی اینکه تنگنا‌ها و بن بست‌های اقتصادی خاص و مواجهه با تحریم‌ها تنها معطوف به تکنولوژی هسته‌ای نیست بلکه با حقوق بشر و عدم حمایت از تروریست بین المللی است و دولت باید این را حل و فصل کند. بنابراین ضرورت و مقتضیات زمان ایجاد کرده است به آقای روحانی اختیارات گسترده تری بدهند تا قدرت مانور داشته باشد. ایشان هم اعلام کردند که در سیاست خارجی تنش زدایی و گفتگوی سازنده انجام می‌دهند و به همین دلیل هم مردم به او رای دادند. زیرا در مردم یک بی‌تمایلی ایجاد شده بود و تمایلی بر شرکت در انتخابات نداشتند اما این شعار‌ها را شنیدند و وارد بازی انتخابات شدند و رای دادند.


یکی از اقدامات رئیس‌جمهور در عرصه سیاست‌خارجی، سپردن پرونده هسته‌ای کشورمان به وزارت امور خارجه بود که سبب تغییر ماهیت آن از بعد امنیتی به سیاسی شد. خود این مسئله تاثیری در موفقیت دولت در عرصه سیاست خارجی داشته است؟

تغییر گروه مذاکره کننده خودش مثبت بود زیرا این گروه در هشت سال پیش در مذاکره با کشورهای اروپایی معاهده پاریس را منعقد کردند و اشخاصی هستند که تحصیلات خود را در خارج گذرانده‌اند و بر فرهنگ و زبان غرب آشنا و مسلط هستند بهتر عمل می‌کنند. در حالیکه گروههای قبلی بیشتر اعتقاد به یک استراتژی تهاجمی و مقاومتی داشتند و باعث شده بودند که کشورهای غربی از‌‌ همان سیاست آن‌ها استفاده کنند. یعنی ایران را متهم می‌کردند که با سیاست تاخیر و تعلل می‌خواهد زمان را برای دسترسی به سلاح هسته‌ای پیدا کند. البته خودشان هم اطلاع داشتند و هر بار که مذاکرات صورت می‌گرفت نمی‌گفتند که شکست خورده‌اند بلکه می‌گفتند به نتیجه نرسیده و به علت اینکه به نتیجه نرسیده مشروعیت پیدا می‌کردند که تحریم‌ها را دو چندان افزایش دهند. بنابراین وحدت استراتژیک در تیم مذاکره کننده قبلی وجود نداشت و هر نهادی و هرکسی خودش را صالح می‌دید که در سیاست خارجی اظهارنظر کند و وزیر امور خارجه اصلا دخالتی نداشت. اما الان موضوع هسته‌ای در وزارت خارجه متمرکز شده است و سعی کرده از گردونه نهادهای دیگر منهای رهبری خارج شود و به خاطر همین هم از نظر سهولت و هم از نظر سرعت می‌تواند کار‌ها را پیش ببرد. این هیئت مذاکره کننده نگاهش مبتنی بر یک استراتژی تنش زدایی و گفتگوی سازنده است.


خود رئیس‌جمهور گفته‌اند که در طی ۵۰ روز، به اندازه ۵۰۰ روز کار در حوزه سیاست خارجی انجام شده است. شما به عملکرد دولت در این حوزه و چشم انداز مذاکرات آتی خوش بین هستید؟

باید منتظر نتیجه مذاکرات بعدی در ده روز دیگر باشیم، یعنی ده روز دیگر نقش تعیین کننده‌ای دارد و مشخص می‌شود که اظهارات ایشان قرین موفقیت بوده است یا نه. البته از نظر سیاست خارجی و فضایی که ایجاد کرده و استقبال نسبی که صورت گرفته درخور توجه و مثبت است.
 

بازگشت به بالا

***

ادامه جنگ غزه به زیان اسرائیل و آمریکا خواهد بود / گفتگو با محمدعلی مهتدی

جرس- در بیست و ششمین روز از جنگ اسرائیل علیه غزه، افزایش کشته شدگان مردم فلسطین و باز بودن دست اسرائیل در حملات خود به اماکن غیر نظامی و کشتار مردم بی‌گناه نوار غزه اوضاع را بیش از هر زمانی اسف بارتر و پیچیده تر کرده است. اقدامات و طرح‌های پیشنهادی کشورهای منطقه هم تاکنون مانع از ادامه جنگ نشده است و عدم وجود یک ابتکار موثر از سوی کشورهای میانجی هم نتوانسته نظام بین الملل را وادار به فشار آوردن به اسرائیل کند. از سوی دیگر، ناتوانی نظامی اسرائیل در مقابل حماس نتانیاهو را به این باور رسانده که ادامه چنین وضعیتی اسرائیل را به اهداف و دستاوردهای سیاسی خود نخواهد رساند و بدنبال راهی برای تجدید نظر در اهداف سیاسی خود است.

دکتر محمدعلی مهتدی معتقد است با توجه به ادامه این وضعیت و بالا بودن حساسیت افکار عمومی منطقه و جهان بر روی این مسئله احتمال دارد که درگیری‌ها در منطقه گسترش یابد و چه بسا در شرایط خاصی به یک جنگ منطقه‌ای منجر شود که به سود هیچکس نیست و قبل از هر چیز به زیان اسرائیل و ایالات متحده آمریکا خواهد بود.

متن کامل گفت و گو با دکتر محمدعلی مهتدی، کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه را در خصوص پیامدهای ادامه جنگ غزه در پی می آید:


آقای مهتدی، اسرائیل می گوید تا رسیدن به اهدافش حملات خود در نوار غزه را ادامه خواهد داد، حال جدای بحث در مورد انگیزه و هدف اسرائیل آیا اسرائیل توان ادامه این جنگ را دارد و ارزیابی شما از توازن قوای اسرائیل و مقاومت فلسطین چیست؟

فلسطینی‌ها با توجه به قربانیانی که تا الان در این جنگ داده اند همچنان تحمل ادامه این وضعیت را دارند اما ادامه وضعیت برای اسرائیل مشکل خواهد بود زیرا اسرائیلی‌ها عادت ندارند در شرایط جنگی زندگی کنند. پرتاب موشک به شهرها و فرودگاهها بخصوص فرودگاه بنگوریان و ماندن مردم در پناهگاهها و حالت هرج و مرج اداری و اختلافات سیاسی در داخل وضعیتی را بوجود آورده که بنظر می رسد اسرائیلی‌ها مدت زیادی تحمل این وضعیت را نخواهند داشت و طرفی که باید تسلیم شود اسرائیل است. صهیونیست‌ها تصور می‌کردند می‌توانند طی چند روز حماس را خلع سلاح و نابود کنند اما مقاومت نشان داد که بسیار قوی است و با وجود تحمل سال‌ها محاصره نوار غزه توانسته خود را به تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز کند. برای سنجش قوای دو طرف نباید تنها بالا بودن تلفات انسانی در نوار غزه را در نظر گرفت زیرا این مسأله به تراکم جمعیتی نوار غزه برمی‌گردد نه به قدرت نظامی بالای صهیونیست‌ها، زیرا این مکان پرجمعیت‌ترین نقطه جهان است مردم در منطقه‌ای با ۴۱ کیلومتر طول و در بخش‌هایی با ۱۲ کیلومتر عرض در بدترین شرایط زندگی می کنند.

از سوی دیگر حمایت افکار عمومی جهان از فلسطینی‌ها را باید در نظر داشت. جنایاتی که از سوی ارتش اسرائیل در غزه و کشتار مردم و تخریب خانه و اماکنی مانند مدارس و بیمارستان هارخ می دهد افکار عمومی را در سطح بین المللی علیه اسرائیل تحریک کرده است. سالهاست که نواز غزه از هر سو در محاصره است و نزدیک به دو میلیون انسان در غزه محاصره شده اند و خواسته آنها این است که این محاصره برداشته شود و این درخواست زیادی نیست و درخواستی انسانی و حق آنهاست و افکار عمومی جهان هم از این حق حمایت خواهد کرد و اسرائیل چاره جز پذیرفتن این حق را نخواهد داشت.

در هر حال اگرچه بنظر می رسد هر دو طرف در فشار هستند اما فلسطینی‌ها با توجه به اینکه چیزی ندارند از دست دهند و همچنان امکان تحمل این شرایط و فشارها را دارند در حالیکه برای اسرائیلی‌ها زمان تنگ تر می شود و ادامه این وضعیت به سود اسرائیل نیست. لذا در روزهای آینده احتمال دارد میانجیگری‌ها فعال تر شود و اسرائیل را وادار کنند که به شرایط مقاومت تن در دهد.


از زمان آغاز جنگ غزه مسئله میانجیگری کشورهای عربی چالش برانگیز بوده و حتی گفته می شود نتانیاهو قبل از حمله به غزه با برخی از سران کشورهای عربی مذاکره و موافقت آنها را جلب کرده، با این اوصاف آیا میانجیگری کشورهای عربی و غربی نتیجه‌ای در بر خواهد داشت؟

متاسفانه جهان عرب بر روی این مسئله نظر واحدی ندارد و حتی این احتمال وجود دارد که برخی از کشورهای عربی مانند مصر و عربستان و حتی امارات به نوعی برای نابود کردن جنبش مقاومت اسلامی در فلسطین یعنی حماس با اسرائیل تبانی کرده باشند. از همین رو موضعگیری و رفتارهای این کشورها نشان می دهد که موضعشان به موضع اسرائیل بسیار نزدیک تر است. وقتی اخبار روزنامه‌های عربستان سعودی را دنبال می کنیم می بینیم که همچنان حماس را متهم می کنند که سه نوجوان اسرائیلی را ربوده و کشته و همین موضوع باعث حمله اسرائیل شده و اسرائیل را مقصر نمی دانند. مصر هم که تنها محل تنفس مردم غزه از طریق گذرگاه رفح است و همچنان بسته هست و حتی اجازه خروج مجروحان و زخمیان را به بیمارستان کشورهای منطقه را هم نمی دهند. اما باید توجه داشت که مصر بعنوان مهمترین کشور جهان عرب که مرز مشترک با نوار غزه دارد از مهم‌ترین میانجی بین صهیونیست‌ها و مقاومت فلسطین به شمار می‌رود اما بخاطر مواضعش خواسته فلسطینی‌ها را برآورده نمی کند و مقاومت تنها زمانی میانجیگری مصر را می‌پذیرد که امتیازات مشخصی از جمله پایان دادن به محاصره غزه، بازکردن گذرگاه‌ها و کمک به ترمیم ویرانی‌های غزه را به دست آورد. یک محور میانجی هم ترکیه و قطر هستند که از حماس حمایت می کنند و خواهان قطع حملات اسرائیل هستند. اسرائیل هم این میانجیگری را نمی پذیرد و فقط میانجیگری مصر را قبول دارد. ابتکار عملی هم که مصر عنوان کرده صرفا آتش بس هست و بعد مذاکره، در حالیکه فلسطینی‌ها می خواهند قول برداشتن محاصره از نوار غزه داده شود. حال باید منتظر ماند تا دید آیا مصر ابتکار عملی را مطرح می کند که فلسطینی‌ها آن را بپذیرند و وارد مذاکره شوند. به نظر هم می رسد که مصر برای اینکه ابتکار عمل خود را توسعه دهد و درخواست‌های فلسطینی‌ها را در آن قرار دهد لازم است به نوعی تحت فشار قرار گیرد.


در میان صحبتهایتان به تحمل و مقاومت مردم فلسطین اشاره کردید همبستگی مردم فلسطین را در قبال اسرائیل نسبت به جنگ‌های سالهای قبل چطور ارزیابی می کنید؟

در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ و ۲۰۱۲ هم که حملاتی مانند حملات کنونی در نواز غزه صورت گرفت و اسرائیل از بمب‌های فسفری و سلاح‌های کشتار هسته‌ای استفاده کرد باز همین وحدت را در میان مردم غزه شاهد بودیم. نوار غزه پرتراکم‌ترین منطقه جهان است و این جمعیت چیزی برای از دست دادن ندارند. در این دور از حملات اسرائیل هم تاکنون ۱۶۰۰ قربانی و حدود هشت هزار زخمی داده اند و ویرانی اماکن مسکونی و عمومی هم از نظر روانی در موقعیتی قرار داده که خواهان اداره مقاومت هستند و مردم این احساس را دارند که بالاتر از سیاهی رنگی نیست و بدتر از این شرایط دیگر شرایطی وجود ندارد؛ این مسئله‌ای است که باعث وحدت آنها شده چراکه تفرقه زمانی شروع می شود که دستاوردهایی باشد و برای دست یافتن به این دستاوردها اعم از مالی و معنوی اختلاف نظر پیش آید. وقتی مسئله زنده بودن یا زنده نبودن مطرح است اختلاف نظری هم پدید نخواهد آمد و این راز وحدتی است که در میان مردم نوار غزه می بینیم. تظاهراتی هم که در کرانه باختری رود اردن صورت می گیرد برای اولین وحدتی در میان ملت فلسطین اعم بخش‌های غزه، کرانه باختری و همچنین در بخش اسرائیل در منطقه جلیل در شمال و یا حتی سکنه اردوگاههای فلسطینی در کشورهای عربی وجود دارد که همه یک درخواست مشترک دارند و آن این است که محاصره غزه برداشته شود.


آمار بالای کشته شدگان شهروندان غیرنظامی و هدف قرار دادن اماکن عمومی و حتی مدارس تحت پوشش سازمان ملل توسط اسرائیل یک نسل کشی و نقض آشکار کنوانسیون ژنو است اما تاکنون اقدام مهم و موثری از سوی شورای حقوق بشر و شورای امنیت سازمان ملل صورت نگرفته است علت چیست؟

ارتش اسرائیل مدتهاست که بانک هدفهایش تمام شده است یعنی هر هدفی را که تصور می کردند هدف نظامی است مورد حمله قرار داده اند و الان دیگر هدفی جز بمباران خانه‌ها و مدارس و مساجد برایشان باقی نمانده است. معمولا در چنین جنگ هایی که طولانی می شود طرف متجاوز دست به کشتار غیرنظامیان می زند و هدفهایی را مورد حمله قرار می دهد که نباید آنها را بزند مانند مساجد و بیمارستان‌ها و.. تصور طرف مهاجم هم این است که با هدف قرار دادن غیرنظامیان آنها را وادار به تسلیم می کند تا شرایط طرف مهاجم را بپذیرند؛ منتهی اشتباه اسرائیل این است که از این فرمول کلیشه‌ای استفاده می کند و متوجه نیست حتی اگر تعداد تلفات در غزه چند برابر هم شود باز ساکنان غزه و مقاومت در غزه حاضر به تسلیم نخواهند شد زیرا چیزی برای از دست دادن ندارند. بعبارت دیگر، در اینگونه جنگ‌ها بخصوص جنگ‌های نامتقارن شاهد هستیم زمانیکه طرف مقابل تسلیم نمی شود طرف متجاوز دست به کشتار غیر نظامیان می زند همانگونه که در جنگ هشت ساله ایران و عراق شاهد بمباران شهرها و شهروندان بودیم و حتی به نقطه‌ای رسید که هواپیمای غیر نظامی را روی خلیج فارس هدف قرار دادند. بنابراین علت هدف قرار دادن اماکن و شهروندان غیرنظامی فشار برای تسلیم طرف مقابل است. البته تا الان شورای حقوق بشر مواضع خوبی داشته و جنایات اسرائیل در نوار غزه را بعنوان جنایت علیه بشریت قابل پیگیری دانسته است اما کمیته حقوق بشر هیچ ادوات اجرایی ندارد و این ادوات اجرای در شورای امنیت است. قاعدتا زمانیکه مدارسی که وابسته به سازمان ملل است مورد هدف قرار می گیرد و مردم بی‌پناه در این مدارس کشته می شود آقای بان کی مون و شورای امنیت باید موضع سختی را اتخاذ کنند؛ اما بنظر می رسد نفوذ آمریکا در این شورا و فشار آمریکا بر روی آقای بان کی مون مانع از این می شود که دبیر کل سازمان ملل به وظایف خودش عمل کند. در این شرایط حمایت بی‌دریغ آمریکا از اسرائیل کاملا آشکار است و آمریکا می گوید اسرائیل از خود دفاع می کند و بر همین اساس اجازه نمی دهند که شورای امنیت و آقای بان کی مون طبق کنفوانسیون‌های ژنو و منشور ملل متحد طرف متجاوز را محکوم کنند و یا تصمیماتی را برای توقف این تجاوزات و تنبیه آنها بگیرند.


دیپلماسی ایران در خصوص جنگ در غزه چگونه باید باشد؟

ایران تاکنون در چند محور عمل کرده است. یک محور دیپلماتیک که می توان به مواردی از جمله تماس‌های آقای دکتر ظریف با بسیاری از وزراء کشورهای منطقه، خالد مشعل و دکتر عبدالله رمضان مسئولان حماس و جهاد اسلامی، سید حسن نصرالله و وزیر امور خارجه لبنان اشاره کرد و همچنین تلاشی که آقای ظریف در سازمان همکاری اسلامی انجام داده و قرار است کمیته فلسطین جنبش عدم تعهد روز دوشنبه جلسه تشکیل دهند و در این باره تصمیم بگیرند. اما این اقدامات دیپلماتیک کافی نیست و فکر می کنم مواضع رهبری در مورد مسلح کردن کرانه باختری و تماس‌های آقای ظریف با مسئولان مقاومت این پیام را می رساند که اگر اسرائیل بخواهد به تجاوزها و کشتارهای غیر انسانی خود ادامه دهد ممکن است دایره این زد و خوردها گسترش پیدا کند و این احتمال وجود دارد که نیروهای مقاومت و سازمان‌های فلسطینی در لبنان وارد عمل شوند و اتفاقاتی در کرانه باختری بیفتد. در هر حال با توجه به ادامه این وضعیت و بالا بودن حساسیت افکار عمومی منطقه و جهان بر روی این مسئله احتمال دارد که درگیری‌ها در منطقه گسترش یابد و چه بسا در شرایط خاصی به یک جنگ منطقه‌ای منجر شود که به سود هیچکس نیست و قبل از هر چیز به زیان اسرائیل و ایالات متحده آمریکا خواهد بود. مجموعه این اقدامات و موضع گیری‌ها فکر کنم حداقل باعث شود که آمریکا اسرائیل را تحت فشار قرار دهد تا به این کشتارها پایان دهد.


***


 آتش‌بس بدون برداشتن محاصره ممکن نیست / گفتگو با حسین رویوران

جرس: شورای امنیت سازمان ملل متحد خواهان آتش‌بس فوری در غزه شده است. جایی که طی نزدیک به سه هفته گذشته بیش از ۱۰۰۰ نفر فلسطینی در اثر حملات ارتش اسراییل جان خود را از دست داده‌اند. 

حمله اسراییل به بهانه راکت پراکنی‌های گروه حماس از نوار غزه انجام گرفت و از زمان آغاز جنگ نیز حماس ۳۷ سرباز اسراییلی و ۲ غیر نظامی را کشته است. نامتناسب بودن میزان خشونت اعمالی از سوی اسراییل با واکنش‌های بین‌المللی همراه بوده و تقاضاها برای پایان جنگ و برقراری آتش‌بس روبه افزایش است اما هنوز نه اسراییل و نه حماس حاضر به پذیرش بی قید و شرط آتش‌بس نیستند. جرس در گفتگو با حسین رویوران کارشناس ارشد مسایل خاورمیانه از شروط طرفین برای برقرای آتش‌بس پرسیده است. رویوران اعتقاد دارد که شرط حماس یعنی رفع محاصره از غزه برای پذیرش آتش بس منطقی است چرا که این منطقه از سال ۲۰۰۷ تحت محاصره شدید قرار دارد و یک میلیون و ۸۰۰ هزار انسان ناگزیر به زندگی در شرایطی همواره بحرانی شده‌اند.

متن کامل گفتگو را بخوانید: 


طی شش سال گذشته این سومین بار است که اسرائیل غزه را مورد حمله قرار داده است. ریشه این دور از حملات اسرائیل چیست؟ \

یکی از دلایل حمله اسرائیل به غزه٬ رشد مقاومت در این منطقه است. به عبارت دقیق‌تر مقاومت بر ضد اشغالگر، اسرائیل را تهدید می‌کند و به همین دلیل اسرائیل تلاش می‌کند تا مقاومت را از بین ببرد. همانطور که اشاره کردید جنگ اسرائیل علیه غزه در سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ هم وجود داشته اما در هیچکدام اسرائیل موفق به از بین بردن مقاومت نشد. آنچه الان وجود دارد این است که شرایط اشغال و محاصره غزه توسط رژیم صهیونیستی جامعه فلسطینی را بشدت تحریک کرده است، چراکه محاصره یک مرگ تدریجی است و جامعه فلسطین در دفاع از موجودیت خود سعی می‌کند این محاصره را به عنوان یکی از مهم‌ترین شروط بردارد و مرگ را از خود دور کند که یک رفتار کاملا طبیعی است.


ویژگی و تفاوت این دور از حملات با جنگ‌های قبلی در چیست؟

تفاوت‌های بسیار زیادی وجود دارد. اول اینکه حجم آتش رژیم صهیونیستی بسیار گسترده است و دایره آتش باری مقاومت بشدت گسترش پیدا کرده و تا نزدیک ۱۴۰ کیلومتر از مناطق اشغالی را در بر گرفته است. دوم، حجم همبستگی جهان اسلام با غزه افزایش پیدا کرده و حجم همبستگی جامعه فلسطینی بسیار بالا رفته و تا الان حتی یک حرکت اعتراضی صورت نگرفته اما بر عکس در اسرائیل واگرایی کاملا مشهود است و تظاهرات علیه جنگ در داخل رژیم بالا‌تر رفته و جامعه نسبت به ماندن در پناهگاه‌ها اعتراض شدیدی دارد. همچنین توان ایستادگی مقاومت و ابتکار شیوه‌های جدید از جمله بحث تونل‌ها یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این جنگ به شمار می‌رود.


به نظرتان چرا حماس آتش‌بس‌هایی که تاکنون پیشنهاد شده را نمی‌پذیرد؟

علت اصلی که حماس این آتش بس‌ها را قبول ندارد به شرایط اشغال برمی‌گردد. درست است که رژیم صهیونیستی از کرانه باختری و نوار غزه عقب نشینی کرده است اما طبق نظر مشورتی سازمان ملل این منطقه همچنان در اشغال و از هر چهار طرف در محاصره قرار گرفته است؛ یک طرف محاصره هم متاسفانه مصر است که مکمل محاصره شده و یک میلیون و هشتصد هزار انسان در یک شرایط غیر انسانی آن هم از ۲۰۰۷ تاکنون در محاصره زندگی کنند. این دلیل اصلی عدم پذیرش آتش بس غیر مشروط از سوی نیروهای مقاومت است.


علت سکوت جامعه جهانی نسبت به این کشتار چیست؟

متاسفانه نظام بین المللی حق محور نیست بلکه قدرت محور است. اینکه برخی از کشورهای غربی و آمریکا می‌گویند مقاومت آتش بس را قبول نکرده است و این امر که به اقدامات اسرائیل و دفاع از خود مشروعیت می‌بخشد امری غیر واقعی و تحریف واقعیت است. قدرت‌های بین المللی از رژیم صهیونیستی حمایت می‌کنند و به خاطر همین حمایت‌ها این رژیم این همه کشتار را انجام می‌دهد و سازمان‌های بین المللی در مقابل این جنایت هیچ اقدامی انجام نمی‌دهند. شورای امنیتی که بخاطر شلیک یک موشک به هواپیمای مالزی در اوکراین بعد از چند ساعت جلسه تشکیل می‌دهد اما می‌بینیم که بعد از بیست روز شلیک موشک و کشتار مردم فلسطین هیچ اقدامی انجام نمی‌دهد. این رفتار نشان می‌دهد که نظام بین المللی اسیر تصمیم قدرت‌های بزرگ است. شورای امنیت که مسئول صلح بین المللی است باید به سرعت واکنش نشان می‌داد و اقداماتی را انجام می‌داد اما متاسفانه شاهد عدم واکنش و سکوت هستیم.


ایران در این بحران چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟

عرصه امور سیاسی ایران در حمایت از مردم فلسطین در ابعاد سیاسی محدود است اما می‌تواند اجلاس برگزار کند و حمایت از مردم فلسطین را گسترش دهد و کشور‌ها را به موضع گیری تشویق کند اما تاثیرگذاری محدودی دارد چراکه نظام بین المللی نظام قدرت‌های بزرگ است و کشورهای جهان سوم تاثیر گذاری محدودی دارند.


با چه اقداماتی می‌توان از ظرفیت کشورهای منطقه برای حل این بحران استفاده کرد؟

تا الان سه الگو در مقابل رژیم صهیونیستی بوده است. راهکار اول دولت‌های عربی هستند که متاسفانه کاری از پیش نبردند و حتی بخش‌های دیگری از سرزمین‌های عربی را در جنگ‌های مختلف ۱۹۴۸ و ۵۶ و ۶۷ و ۷۳ به اسرائیل واگذار کردند. راهکار دیگر، راهکار گروه‌های چریکی فلسطین و سازمان آزادی بخش فلسطینی است که آن هم بعد از ۸۲ به جایی نرسید. راهکار سومی اینکه مقاومت اسلامی موفق شده است رژیم صهیونیستی را از جنوب لبنان و غزه بیرون کند هرچند که محاصره وجود دارد. این نشان می‌دهد که این راهکار توانایی تغییر رفتار اسرائیل را دارد اما شرط آن این است که جهان اسلام و همه جوامع اسلامی از فلسطین حمایت کنند همانگونه که جهان غرب از رژیم صهیونیستی حمایت می‌کند و سلاح‌های اسرائیل را تامین می‌کند. به همین دلیل فلسطینی‌ها به تنهایی نمی‌توانند این معادله را تغییر دهند ولی اگر جهان اسلام وارد این معادله شود قطعا شرایط متفاوت خواهد شد.


حملات گسترده اسرائیل در این دوره تا چه حد متاثر از دیگر حوادث خاورمیانه و گسترش نفوذ داعش است؟

قطعا بی‌تاثیر نبوده است به دلیل این که گروه‌های تکفیری کارکردشان واگرایی در جهان اسلام است؛ به عبارت دیگر یک تضاد طبیعی بین جهان اسلام و رژیم صهیونیستی وجود دارد و گروه‌های تکفیری با مطرح کردن مسائل مذهبی، این تضاد را به درون جوامع اسلامی سوق داده‌اند و با انتقال این تضاد‌ها به درون جوامع اسلامی عملا اسرائیل را از تضاد خارج کرده است. رژیم صهیونیستی هم از چنین معادله جدیدی که عملا کشورهای لبنان و سوریه و عراق و حتی مصر را درگیر مسائل کرده استفاده کامل برای گسترش اقدامات خود کرده است.


با توجه به اینکه خالد مشعل اعلام کرده تا رفع محاصره غزه آتش بس را نخواهد پذیرفت و محمود عباس هم از این موضع حماس حمایت کرده، از سوی دیگر اسرائیل هم از اشغال کامل غزه صحبت می‌کند، شما چشم انداز تحولات چطور می‌بینید؟
 
این درگیری قطعا در یک نقطه‌ای باید پایان بپذیرد و الان رژیم صهیونیستی حاضر به پذیرش آتش بس بدون قید و شرط نیست. مقاومت هم دلایل منطقی برای شرط گذاشتن برای آتش بس دارد و همانطور که گفتم به دلیل اینکه محاصره مرگ تدریجی است مقاومت می‌خواهد محاصره برداشته شود و شرطی کاملا منطقی است. حتی کشورهای غربی و آقای کری هم این مسئله را پذیرفته‌اند اما بدون رفع علل جنگ یعنی محاصره امکان آتش بس وجود ندارد؛ لذا راهی در مقابل اسرائیل نمانده جز پذیرش این شروط. البته باید توجه داشت اسرائیل قبلا در سال ۲۰۱۲ این شرط‌ها را پذیرفت اما انجام نداد. از همین رو مقاومت تنها پذیرش شرط را نمی‌خواهد بلکه ضمانت بین المللی برای انجام شروط را هم درخواست کرده است. 

بازگشت به بالا

 

 

****

باد بی‌نیازی خداوند است که می وزد؟ /عبدالکریم سروش

 

عطا ملک جوینی در تاریخ جهانگشا آورده است که در بحبوحه ی چیرگی و اشغال و قتل و نهب وتجاوز مغولان، چنگیزخان به بخارا درآمد و به مسجد رفت و مشایخ و ائمّه جماعت و شریعت را احضار کرد و فرمان داد تا صندوق‌های قرآن را در حضور آنان، کاهدان اسبان سازند و رقاصگان و نوازندگان را به مسجد آورند و رامشگری کنند و آنگاه برخاست و مسجد را ترک گفت و "جماعتی که آنجا بودند، روان شدند و اوراق قرآن در میان قاذورات، لگدکوب اقدام و قوائم گشته. درین حالت امیر امام جمال الدین... روی به امام رکن الدین امام زاده... آورد و گفت: مولانا چه حالت است؟ این که می بینم به بیداریست یا ربّ یا به خواب؟ مولانا امام زاده گفت: خاموش باش! باد بی‌نیازی خداوندست که می وزد. سامان سخن گفتن نیست." (تاریخ جهانگشای جوینی، ج ۱، ص ۸۰)

 

هانس یوناس (۱۹۰۳ ـ ۱۹۹۳هانس jonas ) فیلسوف یهودی- آلمانی قرن بیستم که فاجعه ی هولناک هولوکاست را زیسته و چشیده بود و مادر خود را در آدم سوزی‌های آشویتس از دست داده بود، پس از آن فاجعه، هیچگاه نتوانست گریبان خود را از چنگال مساله شرّ و پرسش‌های مهیب تئولوژیک در باب رحمت و عدالت خداوند رها سازد. می پرسید در آن ظلمات ظلم، در آن سیاهچاله وحشت و در آن تبهکاری‌های فضیلت سوز، خدا کجا بود و چه می کرد؟ نمی خواست یا نمی توانست کاری بکند؟ غایب بود؟ خفته بود؟ خسته بود؟ در خسوف بود؟ آیا نیچه راست میگفت که خدا مرده است؟.... سال‌ها با این سؤال‌ها در پیچید و عاقبت در سال ۱۹۸۴، در دانشگاه توبینگن، پرده از کشف خود برداشت و به پروتستان‌های حاضر در مجلس گفت که خدا پس از خلقت و بر اثر خلقت ناتوان شده است، و این ناتوانی برگشت ناپذیر است. او دیگر خدای قادر تاریخ نیست و فقط به عذر عجز و ناتوانی می تواند از بی‌عملی خود دفاع کند و چشم بستن بر جهنّم هولوکاست را موجّه سازد. باد ناتوانی خداوندست که می وزد نه بی نیازی او!

یوناس البته به گمان خود از خدا دفاع کرد و آبروی او را به هزینه قدرتش خرید، اما بندگان را در مقابل او ناامید و بی‌دفاع گذاشت. نه تنها بندگان را بی‌دفاع نهاد، بل شریران را دلیری داد تا هرچه می خواهند ستم کنند و از آن خدای عاجز نهراسند. اشغالگران فلسطین و خاخام‌های پشتیبان‌شان امروزه، خالص‌ترین پیروان تئولوژی یوناس و پرستندگان آن خدای عاجزند، اگر از اصل به خدایی باور داشته باشند.

یوناس البته میتوانست به طریق دیگری مسأله را حل کند که هم آبروی خدا حفظ شود هم قدرت او، و آن اینکه شرّ بودن هولوکاست را در چشم خدا انکار کند .این هم برای خود حیله یی تئولوژیک است اما به هزینه بی‌اخلاق کردن خدا .لکن یوناس اینهمه جسارت نداشت و گرفتن قدرت از خدا برای او آسان تر بود تا گرفتن شرم و اخلاق از او. بی‌شرمی بسیار میخواهد بی‌شرم شمردن خداوند!

*

 

نسل کشی فجیع فلسطینیان محروم و مظلوم و جنایات جنگی اسرائیل در غزه ، دوباره سؤال هانس یوناس را زنده می کند: خدا در این ایّام کجاست و چه می کند؟ او از "معنی خدا پس از آشویتس"۱ سؤال میکرد و اینک به اقتفای او باید از "معنی خدا پس از غزه" سؤال نمود:

آیا خداوند این همه تبهکاری و زمین خواری و فزونخواهی و شرارت و قساوت و سفّاکی و کودک کشی و خونریزی را در غزّه می بیند و فقط غریبانه غصّه می خورد و عاجزانه می گرید، یا از اصل آن راشرّ و شرارت نمی داند و لذا بر وقوعش خشمی نمی گیرد و دریغی نمی خورد؟ باد بی‌نیازی خداوند است که می وزد یا باد ناتوانی او؟ یا باد نادانی او؟ یوناس اگرچه به ناتوانی خدا فتوا داده بود، به بی‌اخلاقی او رضایت نمی داد و دست کم می پذیرفت که وی در هولوکاست، هم در ماتم آدم سوزی نشست هم بر مصیبت فضیلت ستیزی گریست! ولی گویااشغالگران فلسطین، که هولوکاست دیگری آفریده اند واز زشتی آن شرمی ندارند،از خدای عاجز یوناس هم عبور کرده اند و بیشرم بودن ونادان بودن را به عاجز بودنش افزوده اندو خدایی ناتوان و نادان ساخته اند که جانی خسته ودستی شکسته و چشمی بسته دارد و زشتی‌ها را نه فهم میکند نه منع ، بل شرمی از تایید و تصویب آنها ندارد. خدای یوناس زشتی هولوکاست را درک میکرد اما دفع نمیتوانست کرد.اما خدای اشغالگران به زعم اشغالگران اینک هولوکاست را بد نمیداند تا به دفع وتقبیح آن بر خیزد!

 

**

مولانا جلال الدین فرمود:

 

هرکه میکوشد اگر مرد و زن است

چشم و گوش شاه ما بر روزن است

 

یعنی خدای بی‌نیاز که نه نادان است و نه ناتوان، نه خسته است و نه خفته، اینک به تمام قامت در جهان زنده و حاضر است .در کجا؟ در وجدان بیدار آدمیانی که به اجماع و اتفاق، بر تجاوز و تبهکاری اشغالگران فلسطین ،خاک لعنت می افشانند و کوتاهی دستشان را از امنیت مسلوب و اراضی مغصوب فلسطینیان به دعا و به آرزو و به عمل طلب میکنند. باد بی‌نیازی خداوند همچنان می وزد اما سامان سخن گفتن هست. شرارت شریران از قدرت و رحمت او نمی کاهد و بر شرم و عدالت او سایه تردید نمی افکند. حقیقت اینک بر شرارت غلبه کرده است وپرده ظلم ظالمان را دریده است.دیری نخواهد گذشت که عدالت هم بر شرارت پیروز شود وشرارش خارزار ستم را فروگیرد.

 

متجاوزان ،غزّه رااشغال و ویران کردند، کودکان را کشتند، بیمارستان‌ها و دبستان‌ها را به خمپاره ستم، پاره پاره کردند، مردان و زنان را آواره کردند، بازارها را به خون کشیدند، ... اما خیمه ی غیرت و عَلَم مقاومت آن مظلومان را در هم نشکستند، بل جان غمگینشان را که چون عودی می سوخت، سوخته تر کردند، تا عطر دادخواهی‌شان در جهان بپیچد و وجدان‌های خفته را بیدار کند، و همّت عدالت خواهان را برانگیزد و طشت رسوایی تبهکاران را از بام تاریخ فرو افکند و آشکار کند که اهریمن اگرچه جلوه‌ای و جولانی دارد، اما دولت جاودان با صبوران و مجاهدان است. تا عدالت طلبی هست نشان میدهد که جهان از خدا خالی نشده است و تا عدالت طلبان هستند نشان میدهد که خداوند از بشریّت قطع امید نکرده است.

 

از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی

از ازل تا به ابد فرصت «مظلومان» است

 


عبدالکریم سروش

مرداد ماه ۱۳۹۳

1. /hans /jonas, THE /concept OF GOD AFTER AUSCHWITZ 1984

***

فلسطینی ها .... / سید عطاالله مهاجرانی

غزه مثل اینه‌ای است که هر کشور، ملت، گروه و سازمان سیاسی و یا یک فرد به عنوان انسان می تواند سیمای خویش را در ان ببیند. طرفداری از آزادی و حقوق انسان و دموکراسی و مبارزه با ستم، در کارگاه غزه سنجیده می شود. فلسطینی‌های غزه، با شکیبایی و پایمردی، با قامتی استوار و گردن هایی افراشته در برابر یورش همه جانبه اسراییل ایستادند.


وقتی گفتگوی جوانان محله خزاعه ی غزه با شبکه المیادین را می دیدم. جوانی گفت: اینجا خزاعه است، اینجا تاریخ است، اینجا مقاومت است، بار دیگر از خانه‌هایمان نمی رویم. هجرت دومی در کار نیست.؛
در پس صحنه آواری از خانه‌ها دیده می شد. جوان می گفت: خانه‌هایمان را دوباره می سازیم. جوان فلسطینی- شاید بیست سالش هم نبود، سخن می گفت؛ ذهنم پر کشید. تابلوهای ماندگار عبدالوهاب البیاتی و سمیح القاسم در ذهنم تداعی شد. نخست شعر سمیح القاسم، شاعر فلسطینی که به ایران هم امده بود و سید حسن حسینی در جلسه بزرگداشت سمیح القاسم شعری به زبان عربی خواند:

سمیح! نام تو را منفجر کردند
س م ی ح
از آن مسیح رویید!

سمیح القاسم دیوانه این تعبیر شگفت انگیز سید حسن حسینی بود…

سمیح شعر غریبی دارد به نام امشی…می روم. این شعر در جلد اول مجموعه اثار سمیح القاسم منتشر شده است.( صفحه:۲۴۸ و ۲۴۹) شعر او را هنرمند بزرگ و محبوب لبنانی، مارسل خليفه خوانده است. در این روزها و شب ها، که قلبمان با فلسطین می زند و چشممان همراه با کودک فلسطینی به اشک می نشیند، ده‌ها بار این شعر و ترانه را گوش کرده ام… کلام سمیح و اواز مارسل خلیفه شما را به مرکز ساحت فلسطین می برد؛ در رگ‌هایتان شوق و شور ملتی بزرگ جاری می شود. قلبتان با فلسطین می زند. گوش کنید:

منتصبَ القامةِ أمشي 

مرفوع الهامة أمشي 
في كفي قصفة زيتونٍ 
وعلى كتفي نعشي
وأنا أمشي وأنا أمشي….
قلبي قمرٌ أحمر 
قلبي بستان
فيه فيه العوسج 
فيه الريحان
شفتاي سماءٌ تمطر 
نارًا حينًا حبًا أحيان….
في كفي قصفة زيتونٍ 
وعلى كتفي نعشي
وأنا أمشي وأنا أمشي….

با قامتي افراشته مي روم
سرفرار می روم.
در دستم شاخه زیتون،
و بر شانه‌ام نعشم
می روم می روم…
قلبم ماه سرخ است،
قلبم بستان است
سرشار از عناب
و ریحان
لب‌هایم آسمانی است که می بارد،
گاه آتش و گاه عشق
در دستم شاخه زیتون است،
و بر شانه‌ام نعشم
می روم می روم…

غزه پس از یک ماه بمباران، از هوا و زمین و دریا، پس از قتل نزدیک به دو هزار نفر فلسینی و مجروح شده هزاران نفر، پس از ویران شدن خانه‌ها و مدرسه‌ها و بیمارستان ها، غزه از پای نیفتاد. یک بار دیگر به تعبیر عبدالوهاب البیاتی:

گوزنان دیوارهای محال را با شاخ زده اند،
 اینک میلادی در گور

اسراییل بدون شک، استراتژی اسراییل نابودی فلسطینی هاست. نابودی سرزمین ، نابودی ملت و نابودی روح فلسطینی ها…غزه تبدیل به ستون مقاومت و ستاره بیداری در ساحت فلسطین شده است.

جوانانی که از مرگ نمی هراسند. جوانانی که در دفاع از هویت و آرمان و امیدشان ایستاده اند.

زیباتر، دردمندانه تر و موثر تر از سمیح القاسم نمی توان فلسطینی‌ها را وصف کرد:

نعش خویش را بر شانه افکنده اند. سربلند و استوار می روند. می روند و می مانند.

 

***

بی‌ بصیرتی مطلق رهبری/ مهدی نوربخش

در خطبه نماز عید فطر امسال، آقای خامنه‌ای مسلمانان را دعوت به مسلح نمودن فلسطینیان در نوار غزه نمود. بفاصله یکی‌ دو روز بعد از آن، قاسم سلیمانی ادعا نمود که دولت اسرائیل بزودی بهای کشتن مردم فلسطین را خواهد پرداخت. خارج از آنکه دعوت آقای خامنه‌ای هیچگونه اثری برروی هیچ کشوری برای پشتیبانی‌ ملت فلسطین برای ارسال سلاح نظامی نخواهد داشت، اما نفس اعلام آن از یک تریبون همگانی از بی‌ بصیرتی مطلق رهبری خبر میدهد. اگرچه آقای خامنه‌ای بار‌ها این بی‌ بصیرتی را در طول جریانها و بحرانهای کشور به نمایش گذشته است اما اینبار و در این شرایط متحول خاور میانه این بی‌ بصیرتی میتواند هزینه های بالایی‌ را بر کشور تحمیل نماید. آقای خامنه‌ای در ایجاد و حل بحران گرفتن سفارت آمریکا، جنگ با عراق، و انرژی هسته‌ای بطور مستقیم و غیر مستقیم درگیر بوده است. آقای خامنه‌ای در جریان تقلب انتخاباتی سال‌های ۸۴ و ۸۸ بطور مستقیم دخیل بوده است. نتیجه تمامی‌ این سیاست‌های نادرست و جاهلانه هزینه‌های فراوانی بوده است که بر منافع ملی‌ و سیاسی کشور وارد آمده است. سیاست‌های آقای خامنه‌ای نه تنها در زمینه سیاست خارجی‌ برای کشور بسیار هزینه آور بوده است، که بغیر از ایجاد اختناق داخلی‌ که بسیاری از نیروهای خردورز را از صحنه سیاست داخلی‌ کشور به گوشه رانده است، در بسیاری از زمینه‌های دیگر نیز ناتوانی خودرا به وضوح نشان داده است. یک نمونه از این سیاست ها اصرار آقای خامنه‌ای برای ازدیاد جمعیت کشور می‌باشد. این سیاست هرگز پایه و بنیان علمی‌ نداشته و در کشوری که تا بحال نتوانسته است بین بازار کار و ایجاد رشد جمعیت توازنی منطقی‌ برقرار نماید و با خشگ سالی‌‌های پی‌ در پی‌ و کمبود آب مواجه بوده است، ازدیاد جمعیت کشور را با بحرانهای عدیده دیگری روبرو خواهد نمود.
ایران بعنوان یک کشور با یک ایدئولوژی ارزشی، که بتواند به انسانها برای انتخاب حکومت و حق تعیین سرنوشت سیاسی خود احترام گذارد، سالهاست که با شکست روبرو گردیده است. شاید بهترین ارزیابی این افول را بتوان در بهار عربی‌ مشاهده نمود. آقای خامنه‌ای در ابتدای این تحولات، بهار عربی‌ را یک بیداری اسلامی نامید. با گذشت زمان و تحولات جدید در این کشورها، بیشتر مشخص گردید که نگرش باین رویداد‌ها توسط آقای خامنه‌ای نه با یک درک واقع گرایانه از این حرکتها بلکه کلا با جهل و عدم درک صحیح او توام بوده است . تونس، کشوری که از بهار عربی‌ با یک موفقیت کامل بیرون آمده بود، نشان داد که نه تنها به مدل حکومتی ایران اعتنایی نداشته است که به ایدئولوژی توسعه طلبانه، اختناق و خشونت طلب حکومت ایران با تعیین یک مدل حکومتی فراگیر مردمی که به ارزشهای دموکراتیک احترام گذاشته و برای مردم تونس حق تعیین سرنوشت سیاسی خود را به رسمیت میشناسد، نه‌ گفته است. قانون اساسی‌ این کشور نه تنها بین مردم برای مشارکت در سیاست این کشور فرقی‌ نگذاشته است، که حتی هیچ مذهبی‌، مذهب رسمی‌ این کشور اعلام نگردیده تا متولیان مذهب رسمی‌ نتوانند بین مردم افتراق و اختلافی برای میزان مشارکت در سرنوشت خود بوجود آورند.
اما ایران شکست خورده در یک جنگ ایدئولوژیک که نتوانسته بود انقلاب خود را بعنوان یک مدل سیاسی عرضه نماید، مانند تمامی‌ حکومت‌های مستبد و توسعه طلب، به خشونت بین المللی و منطقه‌ای روی آورد. بسط خشونت تنها راهی‌ بود که ایران می‌توانست نفوذ خود در در منطقه افزون نماید. مدلی‌ که ایران در داخل کشور بکار گرفته بود تا مخالفین سیاسی خودرا منکوب نماید در مورد سوریه و عراق نیز بکار گرفته شد. حزب‌الله در لبنان یکی‌ از پروژه‌های موفق ایران بوده، اما در عراق و سوریه با شکست کامل روبرو گردیده است. در سوریه همان بهار عربی‌ با تمام خصوصیات بقیه کشور‌های تجربه کننده بهار عربی‌ خود را ظاهر نمود. اما حکومت ایران از همان ابتدا حتی زودتر از آنکه عربستان سعودی و آمریکا به حمایت مخالفین بشار اسد بپردازند، این جنبش را وابسته به عوامل خارجی‌ دانسته و از دولت استبداد گر بشار اسد به خاطر مواضع ضد اسرائیلی او حمایت نمود. بهار عربی‌ سوریه با حمایت ایران سرکوب گردیده و بهار عربی‌ مصر با نفوذ و حمایت عربستان سعودی بدست سکولار‌ها و ارتش مصر داده شد تا سرکوب گردد. دو جنبش مردمی که برای تشکیل دو دولت دموکراتیک تشکیل یافته بودند، بدست و نفوذ دو دولت خود کامه در منطقه نتوانستند به نهایت مطلوب دست یابند. کشور عراق که سالها از حمایت کامل ایران برای تصفیه نیروهای سنی از قدرت و اعمال مدل خشونتی ایران برخوردار بود در مرز ناتوانی مطلق سیاسی قرار گرفته است. دولت نوری المالکی از آمریکا طلب کمک مینماید تا کاری را که ایران برای او نمی‌تواند انجام دهد، شکست داعش، آنها انجام دهند. دو کشور سوریه و عراق هر دو در ضعف و در مرز تجزیه و ادامه خشونت قرار گرفته اند. هر دو نمونه اشکاری هستند از شکست ایران و مدل تجویزی رهبری در اعمال خشونت. هر دو کشور چالش‌های منطقه‌ای و امنیتی جدیدی را برای ایران به وجود آورده اند.
حمایت از جنبش به حق فلسطین برای پایان دادن به سلطه نظام نژاد پرست و اشغالگر اسرائیل برای هر انسان اخلاقی‌ کاملا واجب و منطقی‌ به نظر می‌رسد. اما در رابطه با ایران، نظامی مستبد و سلطه گر که به آزادی شهروندان خود احترام نمی‌گذارد نمی‌تواند از حقوق فلسطینیان به عنوان یک کشور و مردم آزاد دفاع نماید. در بین فلسطینیان بسیاری به جنبش عدم خشونت اعتقاد داشته که با منطق آقای خامنه‌ای هیچ تناسخی ندارد. اسرائیل غاصب شروع کننده جنگ و حمله به غزّه بوده است. حمایت از دفاع مردم فلسطین در مقابل خشونت نظام نژاد پرست اسرائیل نیز کاریست کاملا اخلاقی‌ و مطابق با قوانین بین الملل. اما دعوت آقای خامنه‌ای برای ارسال سلاح نظامی به فلسطینیان در ملا عام نه به نفع مردم فلسطین و نه‌ به نفع ایران خواهد بود. فلسطینیان سالهاست که مورد نکوهش کشورهای غربی برای همکاری با ایران در تهیه موشک‌های دفاعی قرار گرفته اند. دعوت آقای خامنه‌ای به وضوح نشان میدهد که ایران حتی از افشای آن در ملا عام ابایی ندارد.
ایران در حال حاضر با کشور‌های اروپای و آمریکا مشغول پایان دادن به مناقشات هسته‌ای خود می‌باشد. پیش از این دور مذاکرات، گروهی در سنای آمریکا خواستار فشار بیشتر بر روی ایران از طریق وضع تحریم‌های بیشتری بوده اند. این گروه از سناتور‌ها که بیشتر تحت تاثیر اسرائیل بوده اند، تمامی‌ کوشش خودرا بکار گرفته تا بقیه سناتور‌ها را قانع نموده‌ که فشار بیشتر بر روی ایران، امتیازات بیشتری را برای غرب و آمریکا در مذاکرات به ارمغان خواهد آورد. دو سوم اعضای مجلس نمایندگان آمریکا، از دولت اوباما خواسته بودند که در طول مذاکرات بتوانند در تصمیمات دولت در این رابطه مشارکت نمایند. صحبت‌های آقای خامنه‌ای بدون شک به روند مذاکرت ایران و غرب لطمه خواهد زد. آقای خامنه‌ای با جهالت و بی‌ بصیرتی مطلق منافع ملی‌ کشور را با چالش‌های جدیدی روبرو مینماید. بسیاری بر این باورند که آنهائیکه منافع ایدئولوژیک، سیاسی و مالیشان به عدم حل مناقشه هسته‌ای ایران و غرب گره خورده است، اجازه نخواهند داد که ایران با موفقیت این بحران را به پایان برد. آقای خامنه‌ای با ایجاد مشکلات بر سر راه حل مناقشه هسته‌ای کشور بدون شک و تردید راه را برای بحران‌های جدیدی هموار مینماید.

بازگشت به بالا



***

بنی آدم اعضای یکدیگرند / سروش دباغ

 
حدود ده روز پیش در تظاهراتی که در مرکز شهر تورنتو در حمایت از مردم فلسطین و اعتراض به جنایات اخیرِ دولت اسرائیل برپا شده بود، شرکت کردم؛ نظیر اکثرمسلمانانِ شرکت کننده در این تظاهرات، پرچم فلسطین در دست گرفتم و خطاب به کسانی که آن سوی خیابان ایستاده بودند و در حمایت از دولت اسرائیل شعار می دادند ( تعدادشان حداکثر ۲۰ نفر بود)، شعار “shame on you” سر دادم. در جماعت ۲۰۰-۳۰۰ نفره ی معترضان، حضور مسلمانانِ ترک زبان قابل توجه بود؛ چند نفر از هموطنان عزیز ایرانی هم در تظاهرات حضور داشتند.

 متأسفانه خاورمیانه در آتش خصومت و کینه ورزی می‌سوزد. از یکسو ابوبکر بغدادی نامی در عراق ادعای خلافت کرده و اقدامات خشونت‌ بار گسترده‌ای را علیه مردان، زنان و کودکان مرتکب شده و غارت و غنیمت و کشتار را طریقت خود قرار داده، چنانکه آبرویی برای اسلام و مسلمانی در آن خطه باقی نگذاشته است. از سوی دیگر افغانستان که پس از حمله ی نابخردانه آمریکا به آن دیار، می‌رفت تا دموکراسی نیم‌بندی را تجربه کند، در انتخابات اخیر خود در معرض تنش قرار گرفته و خطر نزاع و جنگ داخلی مجددا آن کشور را تهدید می‌کند. باید امید داشت نهال شکننده ی دموکراسی در این کشور در اثر این تنش‌ها و منازعات از ریشه برکنده نشود. سوریه هم که بیش از سه سال است درگیر منازعات فرقه‌ای و جنگ داخلی است.

دور جدید حملات اسرائیل به غزه و جنایات این رژیم با بی‌اعتنایی کامل به اعتراضاتی که در سراسر دنیا به این رژیم صورت می‌گیرد، همچنان ادامه دارد. بنابر رأی برخی از تحلیلگران مسائل خاورمیانه، اسرائیل از نزدیک شدن دو گروه فتح و حماس به شدت بیمناک شده و به دنبال بهانه‌ای برای حمله ی مجدد به فلسطین بود، چرا که نهایتاً صلح و تشکیل دولت مستقلِ فلسطینی را بر نمی‌تابد و همچنان در سودای دولت اسرائیلیِ یکه تاز به سر می‌برد؛ لذا انواع حیل و دواعی را در کار می‌کند تا مردم بیگناه فلسطین را از پای درآورد. در حال حاضر، مردم غزه در اسارت رژیم اسرائیل به سر می‌برند؛ ارتش اسرائیل با در دست گرفتن مبادیِ ورودی شهرغزه، بر خلاف موازین بین المللی از ورود غذا و دارو به غزه جلوگیری می‌کند؛ به سخنان دبیر کل سازمان ملل وقعی نمی‌نهد و خشونت عریان را در آن دیار بکار گرفته است. هر چند شهروندان کشورهای گوناگون در اقصی نقاط عالم، غالباً با سیاست‌های دولت اسرائیل هیچ همدلی ندارند؛ اما این رژیم اعتنایی به افکار عمومی دنیا نمی کند و در غزه مشغول نسل کشی است. متأسفانه دولتمردان اروپایی و آمریکایی نیز در برابر فجایعی که در فلسطین در حال وقوع است، سکوت پیشه کرده و چنانکه انتظار می رود، موضع نگرفته اند. دراین میان مواجهه ی باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا، برنده ی جایزه ی صلح نوبل، انصافاً سؤال برانگیز و اسبابِ تأسف و شرمندگی است! شمار کشته شدگانِ فلسطینیِ ساکن غزه در عملیات اخیر ارتش اسرائیل از مرز ۱۲۰۰ نفر گذشته است. کثیری از ساکنان غزه مجبور به ترک خانه و کاشانه شده و در پناهگاه‌ها سکنی گزیده اند؛ مدارس و مساجد و بیمارستان‌های غزه نیزاز حملات بی‌وقفه ی ارتش اسرائیل درامان نیستند...

 در هفته‌های اخیر به تفاریق از برخی هموطنان داخل نشین و خارج نشین، بی‌واسطه و با واسطه شنیده‌ام که فلسطین مسئله ی ما نیست و بهتر است بدان نپردازیم؛ چرا که اولاً، به اندازه ی کافی با انواع مشکلات داخلی دست و پنجه نرم می کنیم و خوبست همت اصلیِ ما معطوف به فریاد کردن معضلات و احیاناً یافتن راهکاری برای حل آنها باشد تا دیگر اقوام و ملل، از جمله ملت فلسطین. ثانیاً، برخی از کسانی که در داخل کشور در دفاع از حقوق فلسطین گریبان چاک می کنند، خود کارنامه ی قابل قبولی ندارند و به وقتش چشم بر روی حقوق حقه ی ملت ایران می بندند و دیده را نادیده می کنند و چنان عهد صحبت را می شکنند «که گویی نبودست هیچ آشنایی»؛ چرا ما با این جماعت هم نوا شویم؟

 چنانکه در می یابم، هر دو استدلال فوق مخدوش است و فرو نهادنی. در باب استدلال نخست، باید گفت زیستن اخلاقی اقتضا می کند که دلمشغول سرنوشتِ انسانهای دردمند و رنجور باشیم و نسبت به وضعیت اینجا و اکنونِ ایشان حساسیت بورزیم . به قول سعدی:

 بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

 چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

 تو کز محنت دیگران بی‌غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

 

دلمشغول مسائل و معضلات داخلی و ملی بودن که در جای خود بسیار مهم است، مانع از پرداختن به مسائل دیگرِ انسانها نمی شود؛ دست کم می توان با ایشان همدردی کرد و رفتارهای انسان ستیزانه و اخلاق کش را محکوم کرد. به تعبیر منطقیون «اثبات شیئ، نفی ما عدا نمی کند». پرداختن به امری نباید ما را از پرداختن به دیگر امور بازدارد. پس می توان هم به مشکلات و معضلات داخلی اندیشید؛ هم غمِ ساکنان ماتم زده ی غزه را خورد و دلواپس سرنوشت مصیبت بار ایشان بود.

 درباره ی استدلال دوم که ظاهراً قائلان بیشتری دارد، چه می توان گفت؟ به نظرم زیستن اخلاقی اقتضا می کند که عدالت خواهیِ ما سازوار و فراگیر باشد و نسبت به وضعیتِ تمام انسان‌های گوشت و پوست و خون دار حساس باشیم و هر رفتار ظالمانه و سبعانه‌ای را محکوم کنیم؛ چه هنگامی که شهروندان بی‌گناه مصری و عراقی و سوری و یمنی... کشته می شوند، چه زمانی که خانواده‌های درد و رنج کشیده و مصیبت زده ی فلسطینی که عزیزان خود را از دست داده اند، مجبور به ترک خانه و کاشانه می شوند. در ارزیابیِ رفتار منتقدان و محکوم کنندگانِ فجایع رژیم اسرائیل، اولاً نباید انگیزه خوانی کرد؛ اینکه فلانی به چه انگیزه ای بهمان کار را انجام می دهد، از روایی و نارواییِ اخلاقی آن کنش جداست. اگر انجام و یا ترک فعلی فی نفسه اخلاقاً موجه است؛ باید برهمان انگشت تاکید نهاد و آن را برگرفت و لا غیر. محکوم کردن جنایات اسرائیل، کنشی است اخلاقی و متناسب با شهودهای اخلاقیِ عرفیِ عموم انسانها؛ با هرانگیزه و نیتی که انجام گیرد، روا و رهگشاست. ثانیاً، منطقاً اشکالی ندارد کسی به رغم خطاهای گفتاری و رفتاری که در سیاق‌های متعددی انجام داده؛ در سیاقی دیگر ( کشتار مردم مظلوم فلسطین توسط رژیم اسرائیل)، موضع موجهی اتخاد کند و رفتار ظالمانه ی قومی را محکوم کند. ثالثاً، انسانی که در تنظیم مناسبات و روابط انسانی خویش، «نگاه اخلاقیِ»[۱] درستی را اختیار می کند، حساسیت‌های اخلاقیِ متوازن و جامع الاطرافی دارد و در کنش‌ها و رفتارهای خویش، « بی‌طرفی اخلاقی»[۲] پیشه کرده و به قدر طاقت بشری در داوری‌های خویش جانبداری نمی کند و از جاده ی عدالت خارج نمی شود و بدور از غلیانِ احساسات و عواطف، منصفانه و بدون عنایت به خرسندی یا ناخرسندی عمرو و زید قضاوت می کند. چنین کسی، فی المثل، می تواند هم دلمشغول حصر مردم غزه باشد و خواهان پایان یافتن آن، هم در اندیشه ی حصر ۳.۵ ساله ی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی.

امیدوارم با میانجی گریِ شورای امنیت و به مدد فشارهای بین المللی، هر چه زودتر وضعیت اسفناکِ ساکنان غزه خاتمه یابد و شرایط زندگیِ متعارف انسانی در آن سرزمین فراهم شود.

 -----------------

[1] Moral vision

این تعبیر را از دیوید مک ناتون، فیلسوف اخلاق معاصر وام گرفته ام. او کتابی تحت همین عنوان دارد که به فارسی نیز ترجمه شده است:

David McNaughton ( 1988) Moral Vision: An Introduction to Ethics ( Cambridge: Blackwell).

[2] neutrality moral

بازگشت به بالا

 



***


اسرائیل و تجاوزی بی‌شرمانه / محمد برقعی


دولت‌های زیادی جنایت می کنند، اما هیچ دولتی غیر از اسرائیل را نمی شناسیم که با گستاخی تمام رئیس دولتش اعلام کند که من مخالف خودرا با قدرت سرکوب می کنم و " تسلیم هیچ فشار بین المللی و حقوق بشری نمی شوم" آما چگونه می شود که دولتی بااین همه بی‌شرمی بی‌سابقه در تاریخ بشری چنین سیاستی را اعلام می کند ،کاری که فاشیست‌ها و نازی‌ها و جمهوری اسلامی در اوج خشونتش هم نمی کرد سرچشمه چنین جسارت بی‌سابقه‌ای دومنبع است :
 ۱- سیاسی: همه میدانیم اسرائیل از طریق لابی خود و تسلط بر کنگره از حمایت کامل آمریکا بر خوردار است ،تا جایی که به حرف رئیس جمهور آمریکا هم گوش نمی دهد .وبا همین وسیله نیز از حمایت بسیار دول اروپایی بر خوردار است . منطقه نیز سخت در آشوب است ،و هر کس چنان در گیر فجایعی است که پیش آمده که مسئله فلسطین ثانوی شده . لذا اسرائیل به خوبی می داند این یک فرصت طلایی است که غزه را تصرف کند و حماس را که دربرابرش مقاوت می کند به هر قیمتی از بین ببرد ،و نوار غره را دوباره تصرف کند اسرائیل بخوبی می داند دولت‌های عرب فاسدتر از آنانند که به فکر مردم فلسطین باشند و حقوق بشر در نظر قدرت‌ها بیشتر ابزاری برای تبلیغات است تا حقیقتی متکی بر وجدان بشری.. به عبارتی آنچه حرف آخر را در عمل میزند منافع دولت‌ها است ،نه اصول اسانی که از آن دم میزنند
 ۲- ایمانی:  بر طبق خوانش راست گرایان مذهبی یهود ، که بدنه اصلی حامیان حکومت آقای نتانیاهو هستند ، خدای اسرائیل بر طبق آموزش‌های تورات خدایی است نژاد پرست ، که به قوم برگزیده خود اجازه می دهد برای برقراری حکومت خود هر جنایتی را مرتکب شود . زیرا بنا بر تورات وقتی خداوند سرزمین کنونی اسرائیل را به قوم بر گزیده خودش بخشید ، به آنان گفت بروید تمام ساکنان آنجار رابکشید و سرزمینشان را تصرف کنید. واینان هم بر طبق متن تورات نه تنها تمام ششصد هزار نفر سکنه آنجا را قتل عام کردند ،بلکه حتی تمام حیوانات آنان را هم کشتند . جالب آن است که خداوند برای این مردم هیچ گناهی بر نمی شمارد ،حتی رد دین یهود . به عبارتی خوانش آنان ازتورات همان گونه است که خوانش داعش و القاعده و لباس شخصی‌ها در ایران از قرآن. از این روی این سربازان به آسانی یک خانواده ۱۷ نفری را یک جا می کشند ، و شب هم راحت به خانه ونزد فامیلشان میروند ، و الا یک انسان عادی قادر نیست که این جنایت را هضم کند ،ویا در راه خدا به خود بمب ببند د و صدها کودک ومردم زوار را بکشد ، یا بدون عذاب وجدان سر بختیار راببرد ، ویا فروهر و همسرش را به آن وضع فجیع تکه تکه کند.
 آقای نتانیاهو مثل هم نوعش آقای احمدی نژاد در دروغ گویی بسیار بی‌باک است ، و به راحتی می تواند در جلوی دوربین تلویز یون‌ها بزرگترین دروغ‌ها را بگوید، وهیچ شرمی هم نکند . از جمله همین روزها مرتب در ا بی‌سی و دیگر کانا ل‌ها می گوید سیاست رسمی حماس آن است که هرجابه یک اسرائیلی‌ها دست یابد او را بکشد ، ویا حماس می خواهددولت اسرائیل را نابود کند ، و تن به هیچ مذاکره سیاسی نمی دهد . درحالی که بر طیق کتاب آقای جیمی کارتر حماس سال‌ها است که صلح یک جانبه را پذیرفته، و جلوی هر حمله از غزه به اسرائیل را گرفته است. و اعلام کرده که حاضربه به رسمیت شناخته شدن دولت اسرائیل است .تنهابه شرط آن که اسرائیل صلح را بپذیرد ،و به آن چه که دول اروپایی و آمریکا اعلام کرده اند تن بدهد . آقای نتانیاهو چون میداند بمباران بیمارستان‌ها و مساجد مورد قبول هیچ کس نیست ،می گوید حماس در این اماکن اسلحه نگه داشته است،و مثل هم نوعش آقای احمدی نژاد خود را متعهد نمی داندکه برای ادعایش مدرکی ارائه کند . برای او تبلیغات مهم است ،حال بهر قیمتی و باگفتن هر دروغی.

 دروغگو بودن ایشان چنان در جهان شناخته شده است که بارها روسای کشورها به آن اشاره کرده اند . حتی آقای سرکوزی ،رئیس جمهور پیشین فرانسه ،که مادر ش هم یهودی بود، با خشم گفت که من به حرف‌های این مرد هیچ اعتمادی ندارم ،او با وقاحت کامل دروغ می گوید.

 
انگیزه حماس و اسرائیل در این نبرد

 اسرائیل: پنهان نیست که اسرائیل سالها است که به دنبال تصرف زمین فلسطینیان است.و در این امرکه توجیه دینی دارد کمترمخالفتی دارد ،هرچند نیروهای راست ،که دولت کنونی از آن است، در این مورد چنان مصمم است ، که هیچ قرارداد صلحی را که مانع این تجاوز تدریجی‌اش شود امضا نمی کند. وبرای آن که نظرش ر ا با صراحت هر چه بیشتر بگوید ، حتی آزمانی که آقای بایدن ، معاون رئیس جمهور آمریکا ، به اسرائیل سفر کرد، در همان روز ساختن یک شهرک نشین را اعلام کرد ، که عموم نشریات آن را یک توهین بزرگ به ایشان ارزیابی کردند . بهرحال این سیاست چندین دهه است که ادامه دارد ،ودولت های اسرائیل  در هرفرصتی ،با تصرف بخشی از اراضی فلسطینیان ، و شهرک سازی، و ساکن کردن نیروهای مذهبی متعصب در آنها بر این تصرف می افزایند، به طوری که الان ۹۰% زمین هایی که طبق مصوبه سازمان ملل به فلسطینیان واگذار شده بود را ضبط کرده اند لذا  در  مساحت ۳۶۰ کیلو متر مربع.غزه حدود دو میلیون فلسطینی بر سر هم تل انبار شده اند. و در هر خانه تعداد زیادی در کنار هم با حداقل امکانات زیست می کنند.
 اتحاد حماس و فتح و تشکیل دولت واحد چنان نتانیاهو راخشمگین کرد که، بر خلاف تمام موازین بین المللی ،و برخلاف زبان دیپلماسی ،با زبانی بسیار تند و زننده گفت که فلسطینیان به زودی به خاطر این نافرمانی خود به سختی تنبیه می شوند . قابل توجه آن که شرط این اتحاد آن بود که حماس بپذیرد دست از مبارزات مسلحانه بر دارد، و به قرار داد صلح مورد قبول آمریکا و اروپا تن بدهد. به عبارتی بخشی از دولت فلسطین در کنار سازمان الفتح بشود، تا یک سازمان سیاسی رزمنده. کسانی که که از یاغی گری و تروریست بودن حماس می گویند، باید روشن کنند چرا حال که حماس تن به قواعد بازی داده ،و حاضر به حل سیاسی اختلاف خود با اسرائیل شده ناتینایاهو تا سرحد جنون خشمگین شده، و صحبت از نابودی حماس کرده است . آیا این امر به خوبی نشان نمی دهد که دولت اسرائیل نه تنها صلح را نمی پذیرد، بلکه به دنبال آشوب وکشتار است تا تجاوزات خود را توجیه کند.
 به حال اسرائیل آشکارا به دنبال تصرف غزه بود تا آن اتخاد ،که پیش در آمد رسمیت یافتن دولت فلسطین است، صورت نگیرد. بااین سیاست اسرائیل آشکارا دنبال فرصت بود جنگ داخلی سوریه ، آشفتگی مصر و لیبی، اختلاف قطر و عربستان سعودی،ودرگیری ایران در جریان تحریم‌ها زمینه را آماده کرده بود ، و پیدایش داعش فرصت طلایی را پیش آورد. در این شرایط مسلم بود که اسرائیل به زودی یک امر را بهانه می کند و به غزه حمله می کند. کشته شدن سه جوان اسرائیلی این بهانه را به دست آن داد ، این که دولت اسرائیل هیچ مدرکی نداشت که آن را کار حماس بداند، و حماس نیز به روشنی اعلام کرد که در آن دست نداشته است فایده‌ای نکرد، زیرا کسی که به دنبال بهانه است به حقیقت کاری ندارد .


حماس : بسیاری می گویند این موشک پراکنی بی‌حاصل حماس برای چیست ،و چرا بهانه به دست اسرائیل می دهد. اینان توجه ندارند که موشک پراندن‌های حماس پس از حملات بی‌رحمانه هوایی اسرائیل به غزه شروع شد ، یعنی زمانی که اسرائیل در عمل اعلام کرده بود که حماس هر کاری بکند و هرسیاستی داشته باشد ما این فرصت طلایی برای اشغال غزه و برهم ریختن طرح دولت فلسطین را از دست نمی دهیم .و چنان در این کارمان مصمم هستیم که نه غمی از کشتار زنان وکودکان و مردم بی‌گناه داریم ، و نه گوش به حرف هیچ مقامی که ما را از این جنایت منع کند می دهیم . در این شرایط مردم غزه و دولت منتخبشان حماس برای آن که نشان دهند حقارت تسلیم و ننگ بردگی را نمی پذیرند، با پرتاب موشک بی‌حاصل به طور نمادین می گویند ما تکه پاره شده ایم ،اما زنده ایم ، وتازنده ایم مقاومت می کنیم. همان سیاست نمادینی که حزب الله در موقع حمله اسرائیل به جنوب لبنان پیش گرفت ، و در آخر هم پیروز شد . پیروزی بدان معنی که من زند ه‌ام و نابود نشده‌ام ،نه آن که دشمن را شکست داده باشم. مثل پیروزی ویتنامی‌ها دربرابر آمریکا ،یا مقاومت ۳۰۰ نفر یونانی برای مدت چند روز در برابر سپاه عظیم ایراتیان ،که هنوز هم پس از دوهزار و پانصدسال وارثان آنان در غرب به آن می بالند، و در موردش افسانه سازی می کنند.
 

محکو میت حماس در کنار اسرائیل

 یکی از ترفند‌های تبلیغاتی در سطح فردی و جمعی در موردی است که آن فرد یا دولت به جنایت و فساد چنان شهره شود که دیگر راهی برای دفاع نداشته باشد آن وقت آن دولت یا فرد به این نیرنگ متوسل می شود که حریف را نیز از جنس خود نشان دهد، و به مردم بگوید بابا همه دزدند و جنایت کار،چرا بیخ ریش مرا گرفته اید،اگر می خواهید محکوم کنید همه را محکوم کنید ، وجا بیندازد که "گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آن که هست گیرند." کار این نیرنگ و فریب از سر استیصال به آنجا می کشد که یک نویسنده ایرانی مدافع سرسخت اسرائیل می نویسد ،اگر حماس در حمله زمینی اسرائیل به زنان نظامی اسرائیل تجاوز کرد، آیا کسانی که اسرائیل را محکوم می کنند حاضرند حماس را محکوم می کنند . فرضی که در حد همان فرض بود که ساختمانی خراب شود ومردی از طبقه دوم بیفتد روی عمه‌اش و آن عمه حامله شود آیا تکلیف بچه او چیست . اما آن چه که نویسنده درمانده در دفاع از تجاوز اسرائیل میخواهد القا کند این است که حماس و مردم غزه نه قربانی ، بلکه تجاوز کندگان بالقوه هستند. واز آن جا که او زن را ضعیفه می داند، حتی زن رزمنده آ را هم انسانی ضعیف میداند که قادر به دفاع از خودش نیست.

 این سیاست مکارانه به خوبی نتیجه داده است ،تا جایی که سازمان‌ها و افراد سیاسی، برای آن که نشان دهند منصف هستند ،این هر دو را باهم سرزنش می کنند .یا ضمن محکوم کردن جنایات اسرائیل ،می گویند البته اسرائیل هم در مقابل موشک پرانی‌های حماس حق دارد از امنیت خود دفاع کند، و این یعنی در دام تبلیغات اسرائیل افتادن ، و پذیرفتن خطر نابودی اسرائیل به دست حماس . به این سان دیگر ظالم و مظلومی نیست ،و جنایت کار و مورد تجاوزی وجود ندارد. اینان نمی اندیشند که یک سوی نزدیک ۲۰۰ نفر راکشته ، که اکثر قریب به اتفاق آنها بچه و افراد مسن بودند، ۱۱۰۰ را مجروح کرده ،و چند هزار نفر را آواره کرده، و صدها خانه را ویران کرده ، و تمام افراد یک خانواده ۱۷ نفری را از زن و کودک یک جا قتل عام کرده است . در حالی که در آن سوی حماس است ،که چند موشک دست ساز انداخته ،که کسی را هم نکشته است ،و تنها خاصیت این موشک‌ها آن است که اعلام کند من هنوز نفس می کشم ، و تا آخرین نفس از شرافت خود و خاک وطنم در مقابل متجاوز دفاع می کنم.

کسانی که چنین می گویند کمی بیشتر بیندیشید و ببینید آیا در دام نیرنگ تبلیغاتی نیفتاده ، و انسانیتشان تحت تاثیر احساسات ضد حکومت جمهوری اسلامی یا اسلام یا عرب قرار نگرفته است ؟
 

 بی اخلاقی وسایل ارتباط جمعی در غرب

 برای شناخت هویت کنونی رسانه‌ها در غرب به جای هر گونه بحث فلسفی، وارزیابی‌های مبتنی بر پیش داوریها ، فقط نگاهی کنید که این وسایل ارتباط جمعی چه پوششی از قتل عام غزه می دهند ،وان را مقایسه کنید با گزارشات مفصل و احساس بر انگیزحمله صدام به کویت ،یا نمایش جنایات قذافی و صدام . البته ما ایرانیان در این مورد تجربه شخصی هم داریم ،و آن کشتار بیرحمانه مردم حلبچه بدون پوشش خبری بود، ان رابگذارید در برابر مثلا حمله بوکوتو حرام در نیجریه .

رسانه‌های آمریکا حداکثر از این همه فجایع در غزه فقط از راه دور انفجار بمبی را نشان می دهند ،که مثل آتش بازی است . بعد هم فرار یک خانواده مرفه درمنطقه امنی در بیرون شهر ، که با آسودگی خاطر تاکسی گرفته اند ، و در اوجش دخترکوچک خانواده باشنیدن صدای گنگ انفجاری از راه دور جیغ کوتاهی می کشد. دوربین‌ها نه سیل زخمیان را نشان می دهند ،نه جنازه کودکانی راکه در زیر آوار مانده اند، و نه پیکرهای مردم غرقه به خونی راکه به بیمارستان بدون امکانات کافی آورده شده اند. در حالی که یک دیوار صدمه خورده دریک شهر اسرائیلی را دهها بار نشان می دهند ، و با مردمی که در خیابان‌های تمیز گردش می کنند مصاحبه می کنند ، که می گویند ما سخت می ترسیم .و بعضی می گویند که دولت اسرائیل باید تمام این فلسطینی‌ها را نابود کند، تا کسی نباشد که موشکی به سوی ما که پرتاب نکنند . آن هم این مایی که به زور سرزمین‌های آن مردم را اشغال کرده و هر روز هم بیشتر اشغال می کند.

بازگشت به بالا


 
***

غزه و رنج هایش / جمیله کدیور


تردیدی نیست هیچ ملتی به اندازه فلسطینی ها در طول حیات خود مصیبت، سختی و رنج را تجربه نکرده اند. سوای آوارگان فلسطینی در اردوگاههای سرزمین های هم جوار که رنج ها و مشکلات آنها هم حدیث خود را دارد، فلسطینیان ساکن در سرزمین های اشغالی چندین دهه است در وطن خود محصور و زندانی اند. سیاستمداران فلسطینی به رغم سالها مذاکره و چشم پوشی از بسیاری از حقوق خود، هنوز در نقطه صفر اند و فلسطینی ها همچنان از داشتن سرزمینی با مرزهای مشخص و با کلیه حقوق رسمی یک دولت مستقل برای خود محروم اند. نوار اشغالی غزه و کرانه باختری دو پاره تن فلسطین یکی تحت مدیریت حماس و دیگری حکومت خودگردان همچنان طعم تلخ اشغال و فشار زورگویی های اشغالگران را بر گرده خود احساس می کنند. 
اسراییل برای آنکه مبادا فلسطینیان فراموش کنند ملتی تحت اشغال اند هر از چندی حملات سبعانه خود را آغاز می کند. گذشته از حجم گسترده تخریب و ویرانی، تعداد کشته ها و زخمی های فلسطینی طی این حملات قابل تامل است. آثار و عوارض آسیب های روحی و روانی این حملات در کنار حجم جراحت ها نگران کننده است. غزه طی سال های گذشته بیشترین سهم سبعیت را در قیاس با سایر مناطق تحت سلطه و جنگ تحمل کرده است. ۳حمله متوالی در عرض ۶ سال و هزاران کشته و زخمی و حجم فراوان ویرانی، نمایشی از سهم رنجیست که اهالی غزه در این سالها از زندگی زیر سایه اشغال داشته اند.

بهانه های اسراییل برای حمله به غزه در سال ۲۰۰۸، سال ۲۰۱۲ و اکنون در سال ۲۰۱۴ تقریبا یکسان بوده است. قساوت، سنگدلی و خشونت استراتژی مداوم اسراییل بوده و هست. سکوت محافل حقوق بشری و چراغ سبز امریکا و کشورهای غربی در این سالها یکسان است. توصیه امریکا به اسراییل در اینکه در حملات مراقب باشد با دقت بکشد، قابل تامل است.

و مقاومت مردم برغم همه این یکسانیها هنوز پابرجاست.

اهداف اسراییل درحمله اخیر را می توان چنین برشمرد:

یکم: ضربه زدن به برنامه ملی فلسطینی ها برای وحدت میان کرانه باختری و نوار غزه و تشدید اختلاف میان حماس و دولت خودگردان. دو ماه پیش حماس و دولت خودگردان برای پایان بخشیدن به اختلافات و تشکیل دولتی متحد و فراگیر توافق کردند. در واقع با تشکیل دولت وحدت ملی فلسطینی، اسراییل نمی توانست از اختلاف و فاصله بین حماس و فتح، کرانه غربی و غزه به عنوان دستاویزی برای به تعویق انداختن مذاکرات استفاده کند.

دوم: تضعیف مقاومت فلسطینی ها در مقابل اشغال. غزه تحت مدیریت حماس طی سالهای اخیر نماد مقاومت فلسطین در قبال اسراییل بوده است. هدف حملات اسراییل آن است که اولا این مقاومت با حملات هر از چندی تضعیف شود. ثانیا اعتراضات مردم علیه حماس و مقاومت را موجب شود.

سوم: از بین بردن زیر ساخت های اداری، اقتصادی، آموزشی، و بهداشتی فلسطینی ها و قرار دادن آنها در وضعیتی متزلزل و بی ثبات.

چهارم: منحرف کردن توجه مردم اسراییل از مشکلات اقتصادی داخلی. طیف زیادی از مردم اسراییل نتانیاهو و سیاست های اقتصادی او را مسئول افزايش فقر می دانند.

پنجم: به تعویق افکندن مذاکرات صلح و پرهیز از تشکیل دولت حقیقی فلسطینی.

نهایتا اینکه شکستن مقاومت در غزه هدف اصلی اسراییل است. هدفی که تاکنون در تحقق آن توفیقی نداشته است. حملات هوایی، دریایی و زمینی اسراییل به غزه با هدف نابود کردن پایگاههای حماس همچون گذشته این بار هم بی نتیجه پایان می یابد.هر چند این خونریزی ها برای تعویق در تشکیل دولت فلسطین است ولی اسراییل راهی به جز به رسمیت شناختن کشور فلسطین ندارد. کشوری که حماس بخشی از آن را تشکیل خواهد داد. 

بازگشت به بالا


 
***

مسئله فللسطین یا مسئله یهود / تقی رحمانی 

مسئله ی یهود، با مسئله شدنِ اعراب فلسطینی حل شد.اما این همه ماجرا نیست. دولت یهود در اسرائیل که سرزمین مقدس یهودیان است به برآمدن هویت فلسطین عربی یاری رساند، در حالیکه قصد نابودی آن را داشت. هولوکاس هم اگرچه در صدد نابودی قوم یهود بود اما با وجود تلفات زیاد به ساخته شدن کشور یهود یاری رساند.تاریخ بشری بر ساخت‌های عجیب و غریب دارد و خواهد داشت.

امروز دولت اسرائیل در غزه گیر افتاده است و در اوج قدرت خود آینده‌ای را برای فلسطین می سازد که خود نمی خواهد. اما سوال این است که مسئله ی فلسطین را با کدام مسئله سازی حل خواهند کرد یا حل خواهد شد.یعنی باز کدام مردم یا قوم و سرزمین در این ماجرا مسئله می شوند.

روایت است که نیروها و انسانها تلاش می کنند که تاریخ را به نفع خود بسازنند اما آنچه که می شود، خواسته ی هیچ کدام نیست. همان طور که دولت یهود ساخته شد اما این دولت آنی نیست که سرزمین مقدس به وجود آورد. همه می دانیم که مکان مقدس به معنی مکان امن و امنیت برای مومنان است؛ اما اسرائیل امن نیست.

اگر چه دولت یهود شکل گرفته است اما این سرزمین مقدس نیست بلکه در معرض جدال و جنگ است که پیدایش آن با جدال شکل گرفته و حفظ دولت یهود هم با جدال ادامه خواهد داشت مگر این که تغییری صورت گیرد.

اما برخلاف قدرت فراوان اسرائیل، بن بست این دولت در برخورد با فلسطینی‌ها مشخص است. راه صلح را این دولت راست گرا بسته است. خوردن مدام سرزمین‌های فلسطینی به بهانه شهرک سازی صدا همه را در آورده است و بر مشکلات افزوده است. وضعیت اسرائیل به گونه‌ای است که باید همه فلسطینی‌ها را نابود کند و این امر امکان ندارد. همان گونه که نازیسم نتوانست همه یهودیان را نابود کند و در نتیجه شکست خورد. غزه را می توان اشغال کرد اما نمی توان نابود کرد.

دولت حداکثر طلب تل اویو، نمی داند که که پیروزی مطلق به دست نمی آید .فلسطین متولد شده است با حل مسئله یهود ،فلسطین ساخته شده است . داستان بی‌شباهت به داستان خدایگان و بنده نیست . خدایگان بدون بنده ،خدا نیست هر دو به هم نیاز دارند. در مورد داستان دولت یهود هم مسئله فلسطین خلق شده است. این مسئله عمیق تر از آن است که صورت مسئله ان پاک شود. دولت راست گرای اسرائیل به همسایه گان خود حمله می کند و این حمله را برای جلو گیری از نابودی خود عنوان می کند. اما با هر حمله قدرت و اقتدار این حاکمیت در عین پیروزی ،در حال افول است چرا که قاعده جنگ برای استقرار است اما برای استمرار کافی نیست. اسحاق رابین این واقعیت متوجه شد که باید با همسایه گان صلح کند اما در درون جامعه اسرائیل ترور شد. در حقیقت اسرائیل صلح نمی داند نه این که نمی خواهد. قدرت فراوان و حامیان قوی جهانی اسرائیل را در موضع نادرستی قرار داده است.

اما فاصله ی میان قدرت فلسطین و اسرائیل این دو مردم را در دو جایگاه گوناگون قرار داده است. اولی با هر حمله اگر نابود نشود پیروز است؛ چرا که این تفاوت قدرت نابرابر خود با حریف را درک کرده اما باور خود برای ملت بودن را حفظ نموده است. ولی اسرائیل حاضر نیست که ضعف خود را برای نابودی حریف بپذیرد.شاید داستان غرور اسرائیل باز گشت به ایده و باور کشتی گرفتن با فرشته خداوند باشد که در تورات نقل شده که با فرشته خداوند کشتی گرفت و مغلوب نشد .اما همین قوم آواره گی هم کشیدند اگر چه زمانی قوی بودند. داستان فلسطین هم چنین است قومی با فراز و نشیب اما نابود نشده و وجود دارند. در کتاب مقدس دولت یهود با اقوام در جنگ هستند و اگرچه فراز و نشیب دارند اماهیچ کدام نابود نمی شوند.ولی انگار اسرائیل نمی داند که به موجب همان گفته‌های کتاب مقدس در اثر جنگ فراوان قدرتش کمتر می شود. جنگ با ظلم گره خورده است و هر قومی در اثر ظلم به بردگی و بندگی می رود. این سرنوشت در کتاب مقدس هم بیان شده است.

داستان اسرائیل و فلسطین در مبارزه نابرابر نهفته است ، چرا که یک اسرائیلی با هزار فلسطینی برابر است. این مقیاس تحقیر کننده باعث شده است که مرگ پذیری فلسطینی این تحقیر را تبدیل به وحشت برای اسرائیل کند.

فلسطینی خود را دوباره پیدا کرده است. با تیز هوشی عرفات در اوج قدرت حامیان اسرائیل دولتی خود گردان خلق شد که به معنی برگشتن این قوم آواره به سرزمین خود است. اگر چه بسیاری در بیرون از فلسطین هستند اما دولتی خود گردان دارند که نشان یک ملت است.اسرائیل هنوز باور دارد که پس دادن غزه و کرانه باختری اشغال شده به فلسطینی‌ها اشتباه بوده است. در صورتی که فلسطینی‌ها صلح می خواهند و اسرائیل آماده برای صلح نیست. این شعار که چون امنیت ندارد پس باید جنگ کند راهبرد کوتاه مدت ظاهرا موفق است اما تا کی می خواهد و می تواند بجنگد؟

فلسطینی محکوم است که تحقیر شود اما کافی است که نابود نشود آن گاه است که در زمان و طی مرحله ای، مسئله فلسطین صورت مسئله ی مهمی می شود که در زمان مناسب اسرائیل را در تنگنا قرار می دهد. اسرائیل با یک دولت نمی جنگد تا در میدان نبرد پیروز شود . با یک ملت با خاطره و با فرهنگ و زبان و هویت مردمی می جنگد که همانند قوم یهود در این منطقه ریشه دارند. نامشان در این منطقه ثبت است. وجود انسان با مذهب او رقم نخورده است با فرهنگ و هویت سیال اما ریشه دار در آمیخته است. اشتباه اسرائیل آن است که فکر می کند که هویت یهودی آن به وی برتری و انگیزه می دهد اما فلسطینی این ویژگی را ندارند. مقاومت این مردم هم نشان داد که فلسطینی‌ها هم مسئله اند و هر روز در عین توان نا برابر، مسئله می شوند.

راه حل صلح است؛ منتها صلح عادلانه که جامعه جهانی هم آن را باور دارد. شهرک سازی عین جنگ است و تحقیر مردمی که با وجود تحقیر شدن باز مقاومت می کنند آنان با مرگ زندگی می کنند در عوض و به ناچار در اسرائیل هراس ایجاد می کنند. اسرائیل خود معیار مواجه را بالا برده است. اگر هزار فلسطینی در برابر یک اسرائیل ارزش دارد. به ناچار و ناخواسته فلسطینی هم هراس به جان اسرائیلی می اندازد. غزه محاصره است. غزه در فشار است. غزه راهی به جز مقاومت ندارد. راه حل روشن است. اسرائیل، صلح با محمود عباس را بپذیرد تا قاعده عوض شود . در غیر این صورت این اسرائیل است که به حماس اعتبار می دهد.اعتبار حماس با صلح کاهش می یابد و با جنگ افزون می شود . اسرائیل خود راه به حماس نشان داده است که چگونه موفق و قدرتمند شود؛ یعنی با ایجاد اضطراب در مردم اسرائیل .

مهلکه جنگ را باید پایانی باشد. ادامه جنگ می باید به گفتگو راه ببرد، اما اسرائیل گفتگو برای صلح نمی کند بلکه برای جنگ آینده انجام می دهد . ۵ دهه است که این دولت با جنگ‌های تاکتیکی حساب شده همسایه‌ها را تحت فشار قرار داده است. این اقدام موفق بوده است اما هدف اصلی اسرائیل که نابودی یا تسلیم این کشورها بوده است را محقق نکرده است.

اسحاق رابین ضرورت این صلح را درک کرده بود اما پس زده شد. ۵ دهه جنگ در صورت ادامه به همان راهبرد شکست خورده جنگ بی‌پایان راه می برد که در نهایت طرف پیروز را هم به شکست می رساند.متحدان اسرائیل هم خسته می شوند . موضع برژنیسکی در کتاب فرصت دوباره را بخوانید. منتها این مسئله زمان می خواهد که در حال سپری شدن است.

دولت اسرائیل به تصریح بسیاری استاد راه انداختن جنگ ادواری است این جنگ‌ها حضور تندروان طرف مقابل را هم توجیه می کند و هم قدرتمند می سازد .همان طور که حماس را قدرت مند کرد. اما فلسطین فقط یک جریان نیست این مردم دارای گرایشات متفاوت هستند که مجموع آنها یک ملت را می سازد.

می توان گفت که سرنوشت دولت اسرائیل در همان کتاب مقدس رقم خورده است. این سرنوشت را می تون انتخاب کرد و تغییر داد در عهد عتیق سفارش شده که به بیگانه احترام بگذار چرا که خود (یهود)هم تنهایی را در سرزمین دیگر تجربه کرده است در مصر و بابل این تنهایی را دیده است.یهودی معتقد قلب بیگانه را باید بشناسد.

در همان عهد عتیق انبیا، بنی اسرائیل هر دولت یهودی را که به راه ظلم می رفته را سفارش به عذاب کرده اند. عذابی که با آواره گی در بابل به اوج رسیده است. یعنی دولت موعود که ظلم کند دیگر موعودی هم در کار نیست.
 در کتاب عهد عتیق در مورد آئین جنگ سفارش شده آئینی که اسرائیل از آن سرباز می زند.در همان کتاب، صرف یهودی بودن دلیل برخورد تند با اقوام غیر یهود نمی شود.

دولت اسرائیل کتاب مقدس را با نگاه حاکمان می خواند، در حالیکه ارزش این کتاب آن است که روایت انبیای بنی اسرائیل خوانده شود. انبیا بنی اسرائیل منتقدان دولت و حکومت یهود یعنی دولت دینی بوده اند.

با این همه مسئله قوم یهود به مسئله قوم فلسطین تبدیل شد. شاید عجولانه باشد . اما همه ترس من آن است که فلسطین در چه زمانی و کی با مسئله کردن قوم دیگری مسئله خود را حل می کنند و باز این زنجیره ظلم و نجات ادامه می یابد. اما امروز به نام قوم یهود مسئله فلسطین هم می بالد و هم درد می کشد که چون زایمان تاریخی است. اما این زنجیره را صلح قطع می کند؛ صلحی که امروز دولت اسرائیل آن را نمی خواهد و از اشتباهات دیگران بهانه می گیرد. در حالیکه مهم اراده صلح است که حاکمان آن ندارند.

کار این دولت به جای کشیده است که دیگر در هیچ جنگی پیروز نیست چون هدف آن صلح نیست، مگر این که به صلح عادلانه بیندیشد. 

بازگشت به بالا


 
***


راستی امید به عدالت مرده است؟ / حسن یوسفی اشکوری

غزه همچنان در آتش و خون است. ارتش اسرائیل حمله زمینی را نیز آغاز کرده است. افق تیره و تاریک است. هیچ کس نمی داند که این فاجعه تا کی و کجا ادامه خواهد یافت. تا کنون قربانیان جنایت از مرز ۵۰۰ نفر ار مردمان گذشته (غالبا غیر نظامی و زنان و کودکان) و چند هزار نفر آواره و بیش از سه هزار نفر مجروح و حدود ۱۵ هزار خانه ویران شده است. برق بخش هایی از غزه به وسیله اسرائیل قطع شده است. آب آشامیدنی کم یاب شده است. هیچ دادرس و فریادرسی نیست. دولت‌های عربی زبون تر از آنند که گامی بردارند و حتی کلامی بگویند. مسلمانان عموما یا بی‌خبرند و یا پراکنده و یا مانند ایران گرفتار حکومت هایی هستند که حتی به آنها اجازه تحرک اعتراضی هم نمی دهند. فضای عمومی و رسانه‌ای غربی نیز کم و بیش رسما و عملا با سکوت و یا تحریف حقایق و گاه با جا به جایی ظالم و مظلوم در فرجام کار در کنار دولت متجاوز اسرائیل ایستاده اند. حرکت‌های اعتراضی مردمی چند روز اخیر در برخی شهرهای اروپایی نه چندان بازتاب پیدا می کند و نه چندان مؤثر واقع می شوند. دولت‌های غربی هم عموما پیدا و پنهان حامی اسرائیل جانی اند. در آمریکا هم وضع روشن است. راست گراهای کنگره و لابی‌های اسرائیل هر نوع امکان را برای جلوگیری از تجاوزات اسرائیل از بین برده اند. تا آنجا که اوبامای دارندة جایزه صلح نوبل نیز ذیل عنوان فریبنده «حق دفاع مشروع» از جنایات آشکار این دولت جانی و ناقض تمام اصول انسانی و حقوق بین الملل و حقوق بشر حمایت کرده و فقط لطف فرموده از اسرائیل مهربانانه تقاضا کرده اند که تلاش کند تلفات غیر نظامیان به حداقل برسد! سازمان ملل که هم با حق وتوی آمریکا (و البته دیگران) نیز بهتر از این نمی تواند باشد. حتی دریغ از یک قطعنامه خشک و خالی! حدود چهل سال پیش در مقاله‌ای با عنوان «سازمان ملل یا امام زاده بی‌غیرت» از بی‌خاصیتی و کم خاصیتی این نهاد مهم بین المللی سخن گفته بودم، هر چند امروز وجود همین سازمان را از نبودش مفیدتر می دانم و دیگر به تند و تیزی دوران خامی جوانی نیستم، ولی در هرحال تردید ندارد که این نهاد نیز غالبا ابزار دست قدرتهای برتر جهانی است و گرنه چگونه ممکن است که در برابر این همه گردن کشی و قانون شکنی دولت یاغی نتانیاهو اقدام مؤثری نکند؟ اصلا چگونه است که این سازمان نتوانسته دولت یاغی اسرائیل را به برداشتن حصر هفت ساله غزه را متقاعد کند و امکان زیست انسانی حداقلی بیش از یک و نیم میلیون نفوس را فراهم آورد؟ مگر نمی گویند که رعایت حقوق بشر در هر شرایطی لازم است و بر هر چیز دیگری تقدم دارد؟ مرگ آرام و نابودی خاموش یک ملت و مردمان غزه چگونه و با کدام عدالت و قانون و حقوق بشر منطبق است؟ اگر این اقدامات چند باره با معیارهای حق بین الملل مصداق «جنایت علیه بشریت» نیست، چیست؟ چرا تا کنون حتی یک بار رژیم فاسد و جانی و ضد بشری اسرائیل برای این همه جنایت و نقض شصت ساله حقوق بشر و قوانین بین المللی مجازات و ادب نشده است؟

من به دلایلی به اوباما علاقه دارم و سیاست و حداقل طبیعت نرم و صلح طلبانه او را در کار جهان مفید می دانم ولی حقیقت این است که وقتی سخن او را شنیدم، نه تنها از همه چیز و همه کس ناامید شدم بلکه هزار بار بر رهبران جهان از نیک وبدشان لعنت فرستادم. آخر این همه دروغ و تجاوز و نقض قوانین بی‌المللی و این همه جنایت آشکار و آنگاه دعوی «حق دفاع مشروع» اسرائیل؟! مگر دفاع مشروع، که در جای خود درست و معقول است، هر جنایتی را مجاز می داند؟ مگر نخستین حمله را ارتش اسرائیل آغاز نکرد؟ این قانون فقط برای دولت تا بن دندان مسلح و بچه نُنُر و نورچشمی غرب و آمریکاست؟ با همین منطق مردمان غرق در خون غزه حق ندارند از خود دفاع کنند؟ تازه ابزار دفاع و یا حمله آنان چند موشک و راکت است که آن هم با تدبیر «گنبد آهنین» اهدایی آمریکا و غربیان در هوا نابود شده و کمترین تأثیری ندارد و با توان رزمی زمینی و هوایی و دریایی و موشکی بی‌انتهای اسرائیل قابل مقایسه نیست. این همه نابرابری و تبعیض آشکار چگونه و با چه معیاری قابل قبول و توجیه است؟ آیا در جهان کسی تردید دارد که تهاجم وحشیانه و ددمنشانه اسرائیل به دلیل نگرانی از تفاهم اخیر دولت غزه و دولت عباس است؟ اسرائیل می داند که این تفاهم و پیوستن حماس و دولت غزه به روند صلح، کار را بر دولت راست گرا و مخالف صلح کنونی، دشوار خواهد کرد و حداقل دیگر هیچ بهانه‌ای برای توسعه شهرک سازس غیر قانونی وجود ندارد. کسی تردید دارد تا پدیدة شوم اشغال وجود دارد، جای هیچ گونه امیدی برای صلح باقی نمی ماند؟

 راستی گویی در این جهان بی‌روح و ظالم و سراسر تبعیض امید به انسانیت و عدالت یکسره مرده است! در برابر این همه قتل و خرابی و آوارگی فلسطنیان چند نفر در خاک اسرائیل کشته (طبق اخبار دو نفر) و چند نفر آواره شده (هیچ) و چند خانه ویران شده است؟ حال که در زمین فریادرسی نیست و عدالت و شفقت یکسره رخت بربسته، بهتر است که در ناامیدی مطلق از تنها امید مظلومان مدد بخواهیم تا روحی در این جهان بی‌روح بدمد و اندک عدالتی به آدمیان عرضه دارد و راهی به رهایی بگشاید. 

بازگشت به بالا

***


کودکان لدیتسه / پروین بختیارنژاد


سال پیش در همین روزها بود که یک هفته‌ای را در پراگ گذراندم. زیبایی پراگ خیره کننده بود، بخش اعظم شهر پراگ تحت پوشش یونسکو بود . شهری که نقطه نقطه‌اش همچون موزه بود و این شهر موزه ای، گذشته ی پر پیچ و خم این سرزمین را به نمایش می گذاشت. خانه کافکا دریکی از کوچه پس کوچه‌های پراگ بود که آن خانه نیز به موزه کافکا معروف بود و پر بود از توریست.

جنگلهای اطراف شهر پراگ شباهت بسیاری به طبیعت شمال ایران داشت، ایرانی‌های مقیم پراگ برای هریک از آنها نامی گذاشته اند. به یکی از آنها می گفتن: اینجا جاده چالوس ماست و به آن دیگری می گفتند: اینجا جاده ۳۰۰۰ است و ...

درست هم می گفتند، پوشش گیاهی اطراف پراگ خیلی شبیه ایران بود، کوههای سراسر سبزش، پستی و بلندی جاده‌هایش و رودخانه‌های عریض آن که در قسمتهایی پر آب بود و در قسمتهایی کم آب.

پراگ پر بود از توریست، همینطور که مبهوت آن هم زیبایی شده بودم به دوست میزبانم گفتم: این کشور دیگر آرام آرام وارد اقتصاد آزاد شده و ایده‌های کمونیستی را پس زده، آیا مردم از این وضع راضی هستند و او هم در جواب من گفت : جوانها از این وضع راضی هستند و میانسلان و بخصوص سالمندان در نوستالژی آن سالها مانده اند. آنها برابری اقتصادی آن دوره را دوست دارند و جوانها، دنیای رقابت آزاد را.

در آن چند روز قسمتهای مختلف پراگ را دیدم و هر گوشه ی این شهر موزه‌ای حکایتهای غریبی داشت. کلیسای بزرگ پراگ که بر تپه ی بلندی ایستاده است بطور عجیبی با ساختمانی که موزه این شهر نام دارد، محصور شده است.

دوست میزبانم می گفت: حکومت کمونیستی به دلیل بی‌رغبتی‌شان به کلیسا، تلاش کرده بودند که برای نادیده گرفتنش آن را در پشت دیوارهای ساختمان موزه پنهان کنند. هر چند که آن را خراب نکرده اند و به بهترین شکل از آن به عنوان یک اثر تاریخی مراقبت کرده بودند اما کلیسا در محاصره موزه شهر بود، تا از عظمت آن بنای بلند کاسته شود، تا کمتر دیده شود!

چند قدم آنورتر از کلیسای بزرگ پراگ، با اشاره دوستم نگاهم به محوطه بزرگی جلب شد که بین آن کلیسای بالای تپه و آن محوطه بزرگ، دره‌ای در میان بود که آن دره پر بود از خانه ، جاده و ....

دوستم با اشاره گفت: آن نقطه را می بینی؟ آنجا سفارت امریکا در پراگ است. در سالهای آخر حکومت کمونیستی هر مخالفی که از شرایط حکومت کمونیستی به تنگ آمده بود تلاش می کرد که خود را به آن سوی دیوار سفارت برساند و به سفارت آمریکا پناهنده می شد .کم نبودند کسانی که چندین سال را در هوای بسیار سرد پراگ که گاها تا ۲۰ درجه زیر صفر می رسد را در حیاط سفارت در زیر چادر سپری می کردند.

همینطور که به حرفهای او گوش می کردم با خودم گفتم : ماهها در سرمای زیر صفر، آن هم در زیر چادر! چطور امکان دارد؟

در آخرین روز سفر به پراگ، دوست ایرانی‌ام به من گفت: روستایی نزدیک این شهر است که تو حتما باید ان را ببینی، فاصله چندانی هم با پراگ ندارد. حدود ۱۰ دقیقه با پراگ فاصله دارد.

توی راه از دوستم سوال کردم، قضیه این روستا چیست؟ نامش چیست؟

او گفت: نام این روستا لدیتسه است. در سال ۱۹۴۲ در حین جنگ جهانی دوم، اهالی این روستا از طرف نازی‌ها متهم به کمک به نیروهای ضد نازی شده بودند. نازیها یک روز این روستا را محاصره کردند و به تلافی کمک اهالی این روستا به متفقین، ۸۸ کودک، ۶۰ زن و ۱۹۲ مرد را به رگبار بستند و تعداد دیگری از زنان و کودکانی را که زنده مانده بودند را به بازداشتگاههای نازی‌ها روانه کردند.

از بین اهالی این روستا فقط یک کودک خردسال که به همراه مادرش به خارج از روستا رفته بود، زنده ماند که پس از بازگشت با اجساد کشته شدگان مواجه شد. آن دختر که نامش "ماری اوشی تیلوا" بود، بعد از گذشت سالها، هنرمند و مجسمه سازی شد که مجسمه آن کودکان را ساخت و در وسط این روستا که پس از آن واقعه، خالی از سکنه شده بود گذاشت و پس از پایان جنگ، این روستا تبدیل به موزه و فضای سبزی شد که نامش با رخ داد تلخ آن روز و کشتار ۸۸ کودک گره خورد.

دوستم همچنان توضیح می داد و هنوز حرفهایش تمام نشده به لدیتسه رسیدیم. همه جا سبز بود ودر گوشه گوشه این محوطه سبز، باغچه‌های پر از گلی بود که لدیتسه را زیبا تر کرده بود و با فاصله ی کمتر از چند دقیقه راه رفتن، به مجسمه آن کودکان رسیدیم.

با دقت به تک تک آن مجسمه‌ها نگاه می کردم و می دیدیم که "ماری اوشی تیلوا" تلاش کرده بود که فقط معصومیت و بی‌گناهی این کودکان را به رخ بیینده بکشاند. در این مجسمه‌ها حتی اثری از ترس و وحشت آن لحظه کودکان چیزی به چشم نمی خورد.

بعد از دقایقی که به مجسمه این کودکان خیره مانده بودم، به خودم آمدم و سعی می کردم تا نگاهم را به قسمتهای دیگر این روستا بکشانم، کلیسای کوچک ده در گوشه دیگراین روستا بود و مجسمه بزرگ زنی که کودکی در جلوی پایش ایستاده بود، در گوشه ی دیگر.

اما تمامی فضای این روستا با سکوتی محزون همراه بود و تحت تاثیر مسجمه آن کودکان. کودکانی که فقط کودکند و همگی به یک نقطه خیره مانده اند و بهر تازه واردی می گویند: ما کودکیم، می خواستیم زندگی کنیم، زندگی حق ما بود و همین. 
 

بازگشت به بالا

***
 
معترض به غزه، خموش برای ایران /مرتضی کاظمیان 


در چند هفته‌ی اخیر، و در پی حملات غیرانسانی اسرائیل به غزه، طیف‌های گوناگونی از جامعه‌ی سیاسی ایران به جنایت مزبور واکنش نشان دادند. نقض حقوق بشر در منطقه محاصره شده غزه، سزاوار محکومیت و اعتراض جدی بود. از میان شخصیت‌های سیاسی حقیقی و حقوقی مختلفی که به فاجعه انسانی مزبور معترض شدند، واکنش یک طیف قابل تأمل بود. این طیف از معترضان به نقض حقوق بشر در غزه، در اردوگاه استبداد دینی قرار ندارند؛ برعکس، اینان اغلب مشهورند به اصلاح‌طلبی (اصلاح‌طلبی دوم خردادی)، و برخی حتی از اعضای ستادها و همراهان قدیمی مهدی کروبی و میرحسین موسوی محسوب می‌شوند.

گروه یاد شده، در حالی نقض حقوق بشر در غزه را محکوم کردند و در رسانه‌ها اعتراض خود را مکتوب نمودند که دیری است هیچ صدای خفیف و نجوایی نیز از آنان در اعتراض به ادامه‌ی حبس رهبران و زندانیان جنبش سبز شنیده نمی‌شود.

همدلی از منظر حقوق بشری با ساکنان مظلوم غزه (به‌ویژه کودکان و زنان و غیرنظامیان) حق هر شهروند، و صدالبته بجاست؛ اما تأمل برانگیز، سکوت افراد مزبور در قبال نقض مکرر و پیوسته و فاحش حقوق بشر در ایران است.

بازداشت غیرقانونی رهنورد، موسوی و کروبی ـ که به ۴۱ ماه رسیده است ـ خاطر لطیف این گروه از دغدغه‌داران حقوق انسانی «مظلومان»، و معترضان به ستم را خراشی هم نداده است. چنان‌که در مورد ادامه حبس ده‌ها فعال سیاسی هموطن خود، و نیز تداوم بازداشت‌های غیرقانونی و رفتارها و خشونت‌های غیرانسانی جاری در جمهوری اسلامی و زیر سایه‌ی ولایت مطلقه فقیه، خموشی محض پیشه کرده‌اند. سکوتی معنادار که مبادا در زمانه‌ی حاکم شدن دولت بنفش، خیال و خاطر رهبر جمهوری اسلامی خراش بردارد.

فهرست مطولی از تداوم نقض حقوق بشر در ایران وجود دارد؛ بعید است این دست فعالان سیاسی ـ که اغلب با رسانه‌ها نیز در رابطه هستند ـ از این داده‌ها بی‌خبر باشند. اخباری چون: صدور احکام زندان عجیب و غریب برای فعالان ملی ـ مذهبی، یا تهدید آنان به حبس‌های طویل المدت؛ صدور حکم ۶ سال زندان برای روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب، سراج میردامادی؛ تداوم بازداشت غیرقانونی و اعمال فشار بر صبا آذرپیک برای هفته‌ها؛ اجرای حکم زندان مرضیه رسولی، روزنامه‌‎نگار؛ فشار بر فعالان کارگری و مواردی از این دست که سوگمندانه، نه کم هستند و نه پایان می‌یابند.

در برابر این همه ـ و فهرست مطولی از نقض پیوسته و مکرر حقوق بشر در جمهوری اسلامی ـ این گروه از فعالان سیاسی، تنها دغدغه‌دار حقوق بشر در غزه شده‌اند، و اعتراض به تل‌آویو را مطلوب و مفید یافته‌اند. و به دشواری می‌توان بی‌توجهی این گروه به حقوق اساسی و مدنی هم‌وطنان خویش ـ و به‌ویژه دوستان و یاران قدیمی ـ را فهم کرد. از ستم اسرائیل می‌نویسند و از ظلم تمامیت‌خواهان چیزی نمی‌گویند. با مظلومیت مردم غزه همدلی می‌کنند و جفا بر هموطنان خود را نمی‌بینند.

تکلیف موضع و رفتار دوگانه‌ی اقتدارگرایان در جمهوری اسلامی مشخص و روشن است. اما کسانی‌که خود را در اردوگاه اقتدارگرایی تعریف نمی‌کنند، چگونه در برابر نقض حقوق ایرانیان خموشی پیشه کرده‌اند؟

موانع گذار به دموکراسی در ایران، تنها به تمامیت‌خواهان محدود نمی‌شود. برخی کنشگران سیاسی مدعی دموکراسی، خود ازجمله عوامل مخل در گذار دموکراتیک محسوب می‌شوند.

نگارنده البته مایل نیست انگیزه‌های این گروه را مورد بررسی قرار دهد ( و به‌عنوان نمونه از فرصت‌طلبی سیاسی یا محافظه‌کاری محض یا واقع‌گرایی محض یا شیفتگی‌شنان به منافع و مصالح شخصی بگوید)؛ هرچه هست ـ و هر دلیلی دارد ـ به نظر می‌رسد که محصول رفتار سیاسی آنان، نه نسبتی با رعایت و حرمت‌گزاری به حقوق بشر دارد، نه منافع ملی را رعایت می‌کند، نه امدادی به دموکراتیزاسیون می‌رساند.

در آشفته بازار سیاسی و بلبشوی حاکم شده در مناسبات سیاسی در ایران، کم نیستند کسانی‌که با «سیاست» نیز چنان «مُد» رفتار می‌کنند. روزی اگر موسوی و کروبی مد هستند، می‌توان در ستادهای آنان فعال شد، و روز دیگر می‌توان آنان و خیل قربانیان نقض حقوق بشر در ایران را به فراموشی سپرد و از غزه نوشت و گفت.

این تنها «اصول‌گرایان» نیستند که پرنسیپ را کنار نهاده‌اند (بماند که در میان آنان، ستاره‌هایی چون علی مطهری خودنمایی می‌کند)؛ در اردوگاه رقیب نیز، شمار کسانی که اصول را فراموش کرده‌اند، متاسفانه کم نیست.

بیهوده نیست که در این زمانه‌ی غفلت از اصول و پرنسیپ در سیاست‌ورزی، موسوی و کروبی و رهنورد و شماری از زندانیان و فعالان سیاسی، می‌درخشند.

بازگشت به بالا

 
 
***

آرمان گرایی آرام بخش یا واقع گرایی پایان بخش / ابوالفضل رحیمی شاد

در یک ماه گذشته شاهد موضع گیریهای انسان دوستانه،عاطفی،اخلاقی و حقوق بشری اقشار مختلف مردم در سراسر جهان علیه کشتار مردم غزه از سوی اسرائیل بوده ایم.البته این نوع موضع گیری‌ها در ارتباط با این مسئله چیز جدیدی نیست و در دهه‌های گذشته بارها و بارها اتفاق افتاده است. اما روند درگیری و مناقشات و بخصوص حملات اسرائیل و عدم موضع گیری صریح و قاطع مجامع قانونی بین المللی نشان می دهد که این راهپیمایی‌ها و تجمعات و موضع گیریهای بشر دوستانه اگرچه کاری است پسندیده و بیانگر وجدان بیدار مردم اما اثر چندانی در حل مسئله اصلی نداشته است.
بطور طبیعی وقتی ریشه اصلی یک درگیری باقی باشد،بروز چنین رخدادهایی دور از انتظار نیست. و اگر مایل به جلوگیری از آن هستیم باید موضع گیری‌هایمان در جهت حل ریشه‌ای مسئله باشد.و اگر نه کارمان مانند همدردی با صاحبان عزای دعوایی است که باقی اعضا در حال کشتن و کشته شدن هستند و ما فقط برای تسلیت کشته شدگان و یا حداکثر بدگویی از طرف دیگر و حق دادن به آنها بسراغ‌شان رفته ایم اما به هر دلیل به حل و فصل واقعی مخاصمه توجهی نداریم و یا بدتر از آن در تنور درگیری‌ها می دمیم و دانسته یا نادانسته در جهت تداوم آن نقش بازی می کنیم.
البته این عدم توجه به معنای عدم ارائه راه حل یا عدم کمک‌های عملی نیست؛اما راه حل‌ها و کمک هایی که مسئله را در این هفتاد سال از وضعیتی که امروز مشاهده می کنیم خارج نساخته است. وجه غالب این راه حل‌ها ایدئولوژی گرایانه،آرمان گرایانه،احساس گرایانه و در یک کلام غیر واقع گرایانه بودن آنهاست.یکی از ریختن یک سطل آب برای حذف اسرائیل توسط مسلمانان می گوید و دیگری از کمک چند ریالی روزانه مسلمانان به فلسطینیان. یکی از حذف اسرائیل از روی نقشه می گوید و دیگری از حذف کمک‌های مالی و تسلیحاتی و خلع سلاح فلسطینیان و حماس. یکی از کفایت اتحاد چند روزه اعراب و مسلمانان برای نابودی اسرائیل می گوید و دیگری از ضرورت تغییر موضع ایران برای حل و فصل این مناقشه.یکی شعار خلع سلاح اتمی اسرائیل سر می دهد و دیگری از ضرورت دست یابی به سلاح اتمی یا تجهیز فلسطینیان به تسلیحات پیشرفته برای مقابله با اسرائیل. اما با نگاهی واقع گرایانه هیچ یک از این راه حل‌ها در شرایط امروز برای ختم این مخاصمه و منازعه ممکن و عملی نیست.
اگر غیرآرمانگرایانه،غیرایدئولوژیک،غیراحساسی و واقع بینانه به روند تاریخ شکل گیری جوامع نگاه کنیم نباید توقع داشته باشیم کشور اسرائیل نابود شود و نباید توقع داشته باشیم سرزمینی یکپارچه فقط با نام فلسطین یا فقط با نام اسرائیل امکان ادامه حیات داشته باشد.امروز نژاد بسیاری از آدمیان از نظر ژنتیکی و بسیاری از جوامع امروزین و پیشین حاصل همین اشغالگری‌ها و ظلم‌ها و کشتارها و قتل و عام‌ها بوده است. مثلا آیا ما توانسته ایم سرزمین‌های جدا شده از ایران در عهدنامه‌های گلستان و ترکمان چای را پس بگیریم؟آیا افغانستان بخشی از ایران است؟ آیا خاک امروزین عراق یا لااقل برخی شهرهای آن بخشی از قلمرو ایران است و باید بازپس داده شود و بالعکس؟آیا با برگشت به ۲-۳هزار سال پیش تا نزدیکی‌های یونان قلمرو ایران نبوده است؟آیا مثلا می پذیریم که مسیحیان بیایند بگویند ما اسرائیلیان را از سرزمین فلسطین بیرون میکنیم اما چون آنجا پیش از حمله مسلمانان سرزمینی مسیحی نشین بوده است،به هیچ مسلمانی و به هیچ غیرفلسطینی اصیل اجازه سکونت نمی دهیم؟آیا ارامنه باید با عثمانی(ترکیه) وارد جنگ شوند و انتقام خون به ناحق ریخته هم کیشانشان را بگیرند؟و هزاران از این آیا‌های دیگر که مهمترین عاملی که نمی گذارد انسانهای واقع بین بر سر مسائل و مالکیت‌های دیروز(که خود نیز مبتنی بر عنصر زمان و قرار داد) درگیر دعواهایی اینچنین و جدید نشوند گذر زمان است و به فراموشی سپرده شدن تدریجی بسیاری از رویدادهای تاریخی البته نه در کتابها بلکه در ذهن روز مره مردم.
شاید بنظر برسد نتیجه این سخن این می شود که هر کس توانست با زور دست به اشغال بزند و پس از اینکه عواطف و احساسات جریحه دار شده مردم سرزمین اشغال شده فروکش کرد،آنوقت چهره حق به جانب به خود بگیرد و بنشیند و طرف مقابل را به آنچه در اختیار دارد راضی کند و خود بشود صاحب خانه.
اگرچه در "صورت" چنین استنتاجی از این سخن بر می آید،اما این نادرست‌ترین نتیجه‌ای است که می شود در "عمل" از این سخن گرفت.شاید بتوان ادعا کرد که تمامی درگیری‌ها و جنگ‌ها و اشغال گری‌ها پس از مدتی با رویکردی واقع گرایانه (محاسبه توان واقعی برای مقابله و دست یابی به خواسته ها) و فایده گرایانه (جلوگیری از ضرر بیشتر یا دستیابی به حداکثر سود ممکن و نه دلخواه)پایان پذیرفته است.بنابراین نتیجه واقعی و عملی این سخن این است که چون پایان هر نوع درگیری شکلی از مصالحه است،پس بایستی تمام تلاش انسان‌های امروزی و نهادهای مردمی و قوانین موضوعه بین المللی در جهتی باشد که احتمال وقوع چنین رویدادهایی را به شدت کاهش دهد و اگر هم بر فرض چنین رویدادی واقع گردید اجماع جهانی و فشار نهادهای مردمی اعم از فشار بر نهادهای سیاسی داخلی و بین المللی بایستی بگونه‌ای باشد که با حداقل هزینه ممکن و در کوتاه‌ترین زمان به ماجرا پایان دهد.(به درازا کشیده شدن ماجرای سوریه و افزون شدن داعش و ...)
بر همین اساس امروز مردم فلسطین اگرچه نیازمند همدردی و کمک‌های انسان دوستانه در هر شکل و قالبی هستند اما آن چه آنها واقعا به آن نیازمندند، اجماع و حمایت واقعی مردم جهان از عملکرد مدنی آنها برای احقاق حقوق خود جهت یک زندگی آرام و برخوردار از جمیع حقوق انسانی است.آن چه مردم فلسطین را به واقع نجات می دهد شعارهای برخاسته از عواطف جریحه دار شده انسانی یا تجمع مقابل سازمان ملل و سفارت اسرائیل در برخی کشورها آنهم هر از گاهی که کشت و کشتار جدی می شود نیست؛بلکه نیاز واقعی آنها،اجماعی جهانی برای حمایت از صلحی پایدار و ترک دائمی مخاصمه و حل قطعی اختلاف‌های موجود و دستیابی نسبی به خواسته‌ها و تشکیل کشوری مستقل و آزاد با مرزهای گشوده و مراودات قانونی با تمامی کشورهای جهان است.
در این راستا هر نوع تلاش برای نشاندن طرفین درگیر پای میز مذاکره و تشویق و تحریک مردم فلسطین و اسرائیل و حمایت از آنها برای ایجاد فشار بر حاکمان خود با روشهای مدنی و انتخاباتی به منظور پایان دادن دائمی به درگیریها و نشستن پای میز مذاکره ودست یابی به صلح پایدار،تلاشی است که فایده واقعی و نتیجه مفید برای این مردم و بخصوص فلسطینیانی که این سال‌ها آزار و اذیت بسیار دیدند را در بر دارد.
نهادهای مردمی،اساتید دانشگاه،حقوق دانان،معلمان،هنرمندان،نواندیشان دینی،نویسندگان،خبرنگاران،زنان و تمامی مردمی که دلشان از دیدن درگیری‌های بی‌فایده به حال مردم و ریختن خون کودکان و انسانهای بی‌گناه به درد می آید بایستی در کنار واکنشهای عاطفی و اخلاقی و حقوق بشری، بطور جدی بدنبال اعمال فشار دائم،برنامه ریزی شده و هدف دارد بر مجامع سیاسی بین المللی و بخصوص حکومت‌های اسرائیل و فلسطین بدون انقطاع تا رسیدن به مقصود باشند.و اگر نه این دلسوزی‌ها و شعار‌ها و محکوم کردن‌ها نفعی به حال درماندگان در هر دو سوی میدان و بویژه فلسطینیان نداشته و نخواهد داشت. بپذیریم که این ماجرا سرانجام جز با بازی برد‌برد پایان نخواهد یافت و گذر زمان فقط بر هزینه‌های آن خواهد افزود. تلاش کنیم تا همین نگاه را در میان مردم فلسطین و اسرائیل و حاکمان آنها و مردم کشور خود و دیگر کشورها و رهبران خود و دیگر رهبران دنیا که به نوعی هرکدام به هر دلیل و نیت هیزمی بر آتش این معرکه می گذارند ساری و جاری سازیم.و اگر نه هر از چند سالی باید بنشینیم و دوباره برای همین سوژه شیون و واویلا کنیم و با این بهانه وجدانمان را با چند شعار و امضا و نامه آرام سازیم.
راهپیمایی ها،اعتصاب ها،روزه‌های سیاسی و اعتصاب غذا،زنجیره‌های مردمی،سیل مهاجرت میلیونی به مرزهای فلسطین و اسرائیل،اعتراض گسترده به شهرک سازی‌های غیرقانونی اسرائیلی‌ها از سوی شهروندان خودشان،ترک کلاس‌های درس در سراسر جهان،تحصن‌ها و بست نشینی‌های بلند مدت،کمپین‌های جهانی حمایت از حاکمیت هم زمان دو کشور مستقل فلسطین و اسرائیل براساس خواست و نظر مردم خودشان، فشار اقشار مختلف مردم اروپا و آمریکا بر اتحادیه اروپا و دولتهای اروپایی و آمریکایی در عدم حمایت از اسرائیل تا پذیرش نشستن بر سر میز مذاکره و مصالحه.کمک حقوق دانان و چهره‌های برجسته علمی، ادبی،هنری،ورزشی،دینی،سیاسی،اقتصادی و خلاصه تمامی شخصیتهای صاحب اعتبار جهانی چه از طریق ایجاد فضای مثبت، چه از طریق هم فکری و حمایت از این نشست و گفتگو،چه از طریق ارائه راه کار و چه از طریق سخن گفتن با مردمان این دو کشور و دیگر کشورها و اقناع آنها بر سر این موضوع و استفاده توامان از همه اینها با هم،البته؛ این مرتبه نه برای حمایت از یک طرف و جبهه گیری علیه طرف دیگر و نه برای محق و مظلوم خواندن یک طرف و اشغالگر و یا تروریست و ... خواندن طرف دیگر. بلکه فقط و فقط برای مجاب ساختن دو طرف _ از مردم و حاکمان فلسطین و اسرائیل گرفته تا حامیان آشکار و پنهان آنها در منطقه و جهان _ برای نشستن پای میز مذاکره تا رسیدن به صلح پایدار.
بیاییم از احساسگرایی و آرمانگرایی آرام بخش و بدون فایده برای مردم (البته نه برای برخی اربابان قدرت و ثروت و مدعیان فروش بهشت و سعادت و آخرت)قدری دور شویم و به جای آن به سمت محاسبات واقع گرایانه و فایده گرایانه برای آن مردم درمانده و در رنج حرکت کنیم.
دور است- دور نیست

بازگشت به بالا


***



آیا حمله اسرائیل به غزه در اثر تحریک حماس است؟ / حمید دباشی 


در پوشش خبری بسیاری از رسانه‌های آمریکای شمالی و اروپایی غربی از حمله اخیر اسرائیل به فلسطینیان آنچه که به کرّات میخوانیم و می‌شنویم این است که حماس هم چند موشک به سوی اسرائیل شلیک کرده است. به مدد سیستم دفاعی پیشرفته اسرائیل، هدیه‌ای از طرف مالیات دهندگان آمریکایی به این کشور، هیچ کدام از این موشک‌ها به هدف اصابت نکرده و خوشبختانه هیچ مرد، زن، یا کودک اسرائیلی جان یا عضوی از بدن خود را در اثر این حملات از دست نداده است (*). این واقعیت اما تاثیری بر پوشش خبری جانبدارانه بی‌ بی‌ سی‌، سی‌ ان ان، و دیگر رسانه‌های مدافع اسرائیل نداشته، و خبرنگاران این رسانه‌ها با گرفتن ژست "بی‌ طرفی‌" به مخاطبان خود یاد‌آور میشوند که حماس کشور یهودی رو هدف حمله موشکی قرار داده است. 
یکی‌ از نمونه‌های بی‌ شرمانه این ژست زمانی‌ بود که دایان سویر، مجری برنامه خبری شبکه ‌ای بی‌ سی‌ تصویر فلسطینیانی را پخش کرد که هدف حمله بمب‌های اسرائیل واقع شده بودند، و به بینندگان آمریکایی ‌اش گفت اینها اسرائیلی‌هایی‌ هستند که خانه‌شان در اثر حمله حماس تخریب شده. 
صرف نظر از این موارد، حقیقت آن‌ است که حماس موشک‌های خود را به سمت اسرائیل شلیک می‌کند، و گرچه سیستم دفاعی اسرائیل این موشک پرانی را به آسانی خنثی می‌کند، نمی‌توان انکار کرد که موشک‌ها با این هدف شلیک میشوند که به چیزی یا به کسی‌ در آن سوی مرز غزه اصابت کنند. هدف عملیات حماس آسیب زدن به اسرائیل است، اما از آنجا که بر خلاف اسرائیل توان نظامی حماس از طرف آمریکا تامین نمی‌شود نمی‌تواند این هدف را متحقق کند. 
به لطف ایپک و دیگر لابی‌های اسرائیلی و میلیاردر‌های هوادار اسرائیل، که برخی‌ از آنها مترصدند باراک اوباما را به حمله اتمی‌ به ایران به نیابت از اسرائیل تشویق کنند، اسرائیل رابطه ویژه‌ای با قوی‌ترین و کشنده‌ترین نیروی نظامی در جهان دارد و آزادانه از این رابطه ویژه در راه تامین منافع خویش استفاده می‌کند. حماس اما از چنین موقعیتی بی‌ بهره است و اگر هم کمک نظامی خارجی‌ دریافت کند از کشورهایی مانند ایران است که توانشان با قدرت نظامی مهیب و مهلک آمریکا به هیچ رو قابل مقایسه نیست. 

موشک‌های بی‌ هدف
چرا حماس، با علم به آنکه موشک اندازی‌هایش در مقابل قدرت نظامی اسرائیل بی‌ اثر است، دست از موشک اندازی بر نمیدارد؟ اصلا چرا اصرار بر مبارزه مسلحانه؟ آنها که حریف اسرائیل نمیشوند. در این نبرد نا برابر حماس به مثابه داوود و اسرائیل به مثابه جالوت است. آیا بهتر نیست حماس از تلاش برای دفاع مسلحانه از فلسطینیان دست بردارد؟
همه این سوال‌ها را باید در چارچوب وسیعتری مطرح کرد. آیا حماس یک سازمان مشروع فلسطینی نیست که پایگاه مردمی دارد و برنده انتخابات پارلمانی سال ۲۰۰۶ در غزه بوده است؟ من فلسطینی‌های زیادی را می‌شناسم که حماس را دوست ندارند، با ایدئولوژی آن‌ موافق نیستند، و با شیوه‌های آن‌ مخالفند. ولی‌ این فلسطینی‌ها با آرا و افکار متفاوتشان همان قدر جزیی از جنبش مقاومت فلسطین در برابر استعمار سرزمین‌هایشان هستند که حماس. 
مانند هر جامعه‌ چند لایه و متنوع دیگر، جامعه‌ فلسطینی متشکل است از افرادی با گرایشات مذهبی‌، سیاسی، و ایدئولوژیک مختلف. فلسطینی‌ها مسیحی‌، مسلمان، بی‌ خدا، و ندانم باور هستند. آنها ملی‌ گرا و سوسیالیست هستند. آنها سکولار، اسلام گرا، پسا اسلام گرا، و پسا سکولار هستند. آنها فمنیست، مدرن، پست مدرن، و پسا ساختارگرا هستند. آنها هویت گرا و جهان وطن هستند. یکی‌ از آنها از بنیانگذاران یک مکتب فکری به نام مطالعات پسا استعماری بوده است. 
بدون هیچ شکی، مهم‌ترین و مستمر‌ترین عنصر جنبش مقاومت فلسطینیان در مقابل استعمار چند دهه‌ای سرزمین‌هایشان عنصر مقاومت بدون خشونت بوده است. مقاومت جزیی از هویت فلسطینیان بوده و هست. آنها ممکن است مثل محمود درویش شاعر باشند، یا مثل غسان کنفانی رمان نویس، یا مثل میشیل خلیفی فلیمساز، یا مثل منی حاتوم هنرمند، یا مثل لیلا ابولقود فمنیست. ولی‌ در همه این حالت ها، هر آنچه که میکنند، فلسطینی‌ها در حال مبارزه با سرقت مسلحانه سرزمین‌هایشان هستند.
اما بعضی‌ فلسطینی‌ها هم هستند که در مقابل این زمین دزدی و استعمار اسلحه به دست گرفته‌اند. به عنوان بخشی از این مقاومت، حماس جزیی جدایی‌ ناپذیر از جنبش رهایی بخش ملی‌ فلسطین است. اما همچون دیگر بخش‌های این نیروی مقاومت، حماس همه فلسطین و تنها عنصر سازنده هویت فلسطینی نیست.

دستگاه پروپاگاندای اسرائیل
دستگاه پروپاگاندای اسرائیل دائماً در کار فرو کاستن تمامیت فلسطین و غنا و گوناگونی اشکال مقاومت فلسطینیان به حماس، و سپس شیطانی جلوه دادن حماس است. این استراتژی در عمل هم موفق بوده، و در عملی‌ کردن آن‌ رسانه‌های دولتی و سرمایه‌داری منجمله بی‌ بی‌ سی‌، سی‌ ان ان، و‌ ای بی‌ سی‌ نقش مهمی‌ داشته‌اند. این استراتژی با موفقیت پیاده میشود، وحشیگری علیه فلسطینیان ادامه میابد، و کشتار و مصدوم کردن آنها با هیچ مجازاتی مواجه نمی‌شود. 
حالا برای آنکه به بحث خودمان برگردیم، بیایید فرض کنیم که فردا که از خواب بر میخیزیم دیگر حماسی وجود ندارد که موشک‌های بی‌ هدف و بی‌ اثر به سوی اسرائیل شلیک کند. خوب، حالا چه؟ آیا قرار است اسرائیل با گشاده دستی‌ سرزمینهای ربوده شده از فلسطینیان را به صاحبان اصلی‌‌شان باز پس دهد؟ مسلماً نه‌! فرض کنید که اصلا گروهی به نام حماس در سال ۱۹۸۷ به وجود نمی‌آمد؟ در آن‌ صورت چطور؟ آیا اسرائیل تا امروز دست از دزدی و استعمار سرزمین‌های فلسطینیان برداشته بود؟ پاسخ به این سوال هم بدون شک منفی‌ است. 
فلسطینیان مردمانی هستند چندسان و گوناگون و همه آنها محق‌اند که به هر طریقی که خود صلاح میدانند در مقابل اشغال و چپاول سرزمین‌شان مقاومت کنند، چه این مقاومت از طریق آواز زیبای محمد عساف باشد، چه شعری شکوهمند از محمود درویش، یا فیلمی از ایلیا سلیمان، یا رمانی از غسان کنفانی، یا کتابی در مورد لباس‌های سنتی‌‌شان از وداد قعوار، یا کتابی دیگر در مورد غذا‌هایشان از رویا بشاره، یا فعالیت مسلحانه گروهی مارکسیستی همچون جبهه مردمی برای آزادی فلسطین، یا گروهی اسلام گرا مانند حماس. 
می‌توان با حماس موافق نبود، یا عضو حماس نشد. اما نمی‌توان کثرت و گوناگونی اشکال مقاومت فلسطینیان را به حماس فرو کاست، یا خواستار منحل شدن و از میا‌‌ن رفتن حماس شد، با این خیال خام که اسرائیل مایل است فلسطین را به صاحبان اصلی‌ ‌اش برگرداند.
این ادعا که اسرائیل به تحریک حماس غزه را مورد حمله قرار میدهد روایتی دروغین و مخدوش است، نه تنها از آن رو که سابقه حملات نظامی اسرائیل در فلسطین به زمانی‌ پیش از ظهور و فعالیت حماس بر میگردد، بلکه به این علت که فلسطینیان در کلیت خویش نه قابل فرو کاسته شدن به حماس هستند و نه‌ میتوان منکر حق آنان برای مقاومت در برابر نیروی اشغالگر به هر شیوه که خود صلاح بدانند شد. دسته بندی کردن شیوه‌های مقاومت تحت عناوینی همچون "معتدل" و "رادیکال" نیز راه به جایی‌ نمی‌برد، و فقط به کار اتاق فکر‌های تباهگر واشینگتن میاید. 
یک فیلم از آن ماری جاسر، یک کار هنری از املی جاسر، یک شعر از رفیف زیاده یا از دانا دجانی، یا یک آواز از ریم بنا، به مراتب رادیکال تر از یک موشک دست ساز و کم اثر حماس است. دستگاه پروپاگاندای اسرائیل در پی‌ بستن چشم جهانیان بر این اشکال گردنکش و سرسخت مقاومت فلسطینیان است که نسل در پی‌ نسل یقه صهیونیسم را گرفته‌اند و نمی‌گذارند که فلسطین را همچون لقمه‌ای آماده فرو ببلعد. تلاش برای نشان دادن حماس به عنوان تنها صورت و یگانه شکل هویت فلسطینی هیچ هدفی‌ جز این ندارد. 

جنایات نظامی 
هیچ کس نمیداند که در یک فلسطین آزاد و دمکراتیک در آینده حماس از چه درصدی از حمایت و رای مردم برخوردار خواهد بود. اما تا رسیدن به آن نقطه راهی‌ بس طولانی در پیش است و اسرائیل و جنایات نظامی آن بزرگترین مانع در راه تحقق‌ چنین هدفی‌ است. تا آن زمان، فلسطینیان، منجمله حماس، حق دارند که در برابر چپاول سرزمین‌شان به هر طریقی که لازم می‌بینند مقاومت کنند. 
آنچه اسرائیل را به حمله به غزه بر می‌انگیزد نه حماس بلکه فلسطینیان هستند. نام فلسطین، هویت فلسطینی، و شهادت دادن هر روزه فلسطینیان به ورشکستگی اخلاقی‌ پروژه صهیونیسم است که اسرائیل را بر می‌‌آشوباند. صرف وجود فلسطینیان به مثابه انکار اسرائیل و ایدئولوژی حاکم صهیونیست است. به همین دلیل است که گلدا مایر یک بار گفته بود که فلسطینیان وجود ندارند، چرا که اگر وجود داشتند وجود خود او به عنوان یک اسرائیلی به شوخی‌ می‌ماند. او باید وجود فلسطینیان را انکار میکرد تا وجود خودش به عنوان نخست وزیر اسرائیل را اثبات کند. 
پس هر بار کلمه "حماس" را از دستگاه پروپاگاندای اسرائیل شنیدید، آن را با "فلسطینیان" جایگزین کنید چرا که این دال دوم به مفهوم و منظور واقعی بسیار نزدیکتر است. آنها میخواهند تمام سرزمین فلسطین را با خاک یکسان کنند، آن را پاکسازی قومی کنند، نام اسرائیل را بر آن نهند، و آنگونه که یک جوان اسرائیل به صراحت می‌گوید فلسطینیان را به دریا بیافکنند. 
دستگاه کشتار و چپاول استعماری صهیونیسم از کار نخواهد ایستاد تا زمانی‌ که تمام خاک فلسطین را در خود ببلعد. و در مقابل آن‌ فلسطینی‌ها در سرزمین‌شان مانده‌اند، در مقابل اشغال ایستاده‌اند، زاد و ولد میکنند، میخوانند، میرقصند، شعر می‌گویند، موسیقی‌ و فیلم میسازند، تئاتر بر صحنه میبرند، نافرمانی مدنی میکنند، کمپین بایکوت و تحریم اسرائیل را پیش میبرند ... و آری، البته برخی‌ از آنها نیز در مقابل دزدیده شدن سرزمین‌شان با پیشرفته‌ترین سلاح نظامی به اسلحه‌های ضعیف و کم اثر متوسل میشوند.

(*) در زمان ترجمه این متن آمار تلفات انسانی‌ حلمه اخیر به غزه ۲ اسرائیلی و ۲۹۲ فلسطینی بوده است.


نسخه انگلیسی 
این مطلب  در سایت الجزیره،  مورخ ۱۷ ژولای ۲۰۱۴  منتشر شده است و توسط سیاوش صفاری ترجمه شده است. 

***

تبلیغات‌چی‌های مصر و کشتار غزه / جوزیف مسعد

ماشین کشتار اسرائیل با همدستی دولت امریکا و متحدان اصلی عرب‌اش (که شمارشان کم‌تر از ۲۰هزار شاهزاده و شاهدخت سعودی نیست) دارد وحشت و مرگ را روی سر مردم فلسطین می‌ریزد، در مصر اما کمپین بزرگ نفرتِ رسمی و غیررسمی به راه انداخته شده است.

رژیم مصر یکی از دو زندان‌بان اصلی فلسطینی‌های غزه (اردوگاهی که بزرگترین تراکم جمعینی را در جهان دارد) است.

ژنرال عبدالفتاح السیسی، وارث تاج و تختِ حسنی مبارک، دروغ‌هایی را بیان کرده که از زمان برگزاری کمپین‌های ضدعرب و ضدفلسطینی در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ و تحت ریاست‌جمهوری انور سادات، طبقه‌ی حاکم دزدان مصری پیوسته تکثیرشان می‌کرده‌اند.

سیسی نامحبوب که در خوش‌زبانی با یاسر عرفات رقابت دارد، در سخنرانی سالگرد سرنگونی پادشاهی [ملک فاروق اول] (۱۹۵۲) در ۲۳ جولای با طمطراق اعلام کرد که مصر تا کنون «۱۰۰هزار شهید مصری» در راه فلسطین فدا کرده است.

هرچند اندکند کسانی که به فداکاری‌های سربازان مصر برای دفاع از مصر در طول ۶۷ سال گذشته شک داشته باشند، اما گفتن این که این فداکاری‌ها به نفع فلسطین و فلسطینیان بوده کذب محض است.

این همان نوع استدلالی است که طبقه‌ی حاکم دزدان مصری انتشارش می‌دهند تا اعلام کنند که اقتصادِ بیمار مصر و فقر این کشور نه ثمره‌ی غارتگری این طبقه و همکاری حامیان امریکایی و سعودی از دهه‌ی ۱۹۷۰، که در نتیجه‌ی به‌اصطلاح دفاع مصر از فلسطین و فلسطینیان و به‌اصطلاح تعهد جمال عبدل ناصر به آزادسازی فلسطینیان از اشغال استعماری اسرائیل بوده است.

 
طبقه‌ی غارتگر بی‌شرم

از دهه‌ی ۱۹۷۰، فلسطینی‌ها در معرض این دروغ‌ها و هم‌چنین پوچی و بی‌شرمیِ عریان این طبقه‌ی جاهلان و بی‌سوادان مصری بوده‌اند. بی‌سوادی و دنیاپرستی این طبقه، در طول سه سال گذشته و در جریان پروپاگاندا و تحریک ضدانقلابی ایستگاه‌های تلویزیونی و روزنامه‌های مصر کاملا برملا شده است.

شکل و محتوای این امر، اجتماع فرهیخته‌ی روشنفکران و روزنامه‌نگاران و هنرمندان را خجالت‌زده و متهم ساخته؛ البته نه اکثریت روشنفکران و روزنامه‌نگاران و هنرمندان مصری که وظیفه‌شان دفاع از منافع این طبقه است (گرچه برخی از این حامیان رژیم و به‌ویژه دانشگاهیان اخیرا نگرش‌شان را تغییر داده‌اند و در بازنویسی تاریخ خود، ستایش‌ها و حمایت‌هایی که از این [رژیم] داشتند را نادیده می‌گیرند).

تنزل فرهنگ‌ها و تولیدات روشنفکری و زیباشناختی مصری در چهار دهه‌ی گذشته، محصول مستقیم حکومت ستمگرانه‌ی این طبقه است. فقط باید با این مردان و زنان تاجر نشست یا از خانه‌شان دیدار کرد یا بازنمایی‌شان را در سریال‌ها و فیلم‌های مصری تماشا کرد و فرهنگی که آن‌ها می‌خواهند در این سریال‌ها و فیلم‌ها تحمیل کنند را دید، یا به گفتگوهای آن‌ها در بارها و رستوران‌های هتل‌های پنج‌ستاره‌ی قاهره گوش داد، یا مصاحبه‌های آن‌ها را در شبکه‌های رسواشده و عوام‌زده‌ی تلویزیونی مصر تماشا کرد تا به میانگینی از اندیشه‌ی اقتصادی و سیاسی و سلیقه‌ی زیباشناختی آن‌ها پی برد، حالا کاری به جهالت آن‌ها به ادبیات و هنر مصر و عرب و جهان و تحقیر فقرای مصری که بیش از هشتاد درصد جمعیت را شامل می‌شوند نداریم.

این‌که این طبقه‌ی بدچشم و حسود ثروتمند، از فقیرترین فقرا به خاطر دارایی‌های ناچیزشان (به‌ویژه فلسطینیان غزه) بیزارند و متنفر، نشان‌دهنده‌ی یک نوع قطب‌نمای اخلاقی است که راهنمای کنش‌های آن طبقه است.

من هنوز آن وحشتی که در اکتبر ۲۰۱۰ تجربه کردم را یادم هست؛ در قاهره بودیم و با ناصف ساویرس بیلیونر (ثروتمندترین مرد مصر) در جمعی هفت نفره شام می‌خوریم که وی با تبختر گفت در همه حال توی دفتر و توی خانه و در حال مسافرت همیشه سه تلویزیون دارد و هر سه هم‌زمان روی سه کانال خبری امریکایی تنظیم شده‌اند (اگر حافظه‌ام کمک کند، گفت سی‌ان‌ان و سی‌ان‌بی‌سی و فاکس‌نیوز) که گویا به‌عنوان منابع اصلی معرفت او عمل می‌کنند.

وقتی به ساویرس که خیلی کم‌تر از دو دیگر برادر بزرگ‌ترش اهل خودنمایی است، گفتم من مخالف سیاست‌های راست‌گرایانه‌ی باراک اوباما در امور داخلی و خارجی هستم، انگار باور نکرد، چون گویی نمی‌توانست به اوبامایی با موضعِ سیاسی چپ فکر کند.

در مصاحبه‌ای که ساویرس به‌تازگی با روزنامه‌ی طرفدار سیسی «المصری الیوم» داشت، درباره‌ی عملکرد سیسی در حذف رایانه‌های سوختی فقرا (و پایین نگه‌داشتن قیمت بنزین برای خودروهای گران‌قیمت و تجملی) نظر داد و یک سری پیشنهادهای نولیبرال داد؛ بیش‌تر کاهش‌دادن ارزش جنیه‌[1]ی مصری، خصوصی‌سازی حمل و نقل عمومی و حذف مالیات بر ثروتمندان (که وی مدعی است دولتِ محمد مرسی معزول به‌طور غیرقانونی بر شرکت وی تحمیل کرده بود)، حفاظت وزرا و کارمندان دولتی از تعقیب قانونی، و این‌که به‌رغم مخالفت عظیم فعالان بهداشت و محیط‌زیست به کارخانه‌های سیمان اجازه داده شود تا از ذغال [برای سوخت] استفاده کنند.

چنین سنجش‌هایی قطعا به غنی‌شدن اغنیای یک‌درصدی و فقیرشدن فقیرا خواهد انجامید (نجیب، برادر بزرگ‌تر ناصف که فقیرتر اما جلوه‌فروش‌تر از اوست، به‌تازگی در الاخبار مصر ستونی هفتگی می‌نویسد و پیشنهادهای نولیبرال برادرش را تکرار می‌کند. وی هم‌چنین در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی از سیسی خواسته تا مبارک را عفو کند و وی را از زندان آزاد کند).

 
«قصه‌بافی و جعل‌کردن»

چیزی که سیسی و این طبقه‌ی هم‌دست با او می‌خواهند ادعا کنند این است که همه‌ی جنگ‌های مصر با اسرائیل برای دفاع از فلسطین و فلسطینی‌ها بوده و این‌که این جنگ‌ها هزینه‌های هنگفتی بر مصر تحمیل کرده و جان سربازهای بسیاری را گرفته. اما هیچ‌کدام از این‌ها حقیقت ندارد.

در ۱۹۵۶، اسرائیل به خاک مصر تجاوز کرد و [شبه‌جزیره‌ی] سینا را اشغال کرد، و سربازهای مصری برای دفاع از کشور و سرزمین خود وارد عمل شدند و کشته شدند؛ در ۱۹۶۷، اسرائیل دوباره به مصر حمله کرد و سینا را گرفت، و سربازهای مصر دوباره برای دفاع علیه تجاوز خارجی جنگیدند و کشته شدند؛ بین سال‌های ۱۹۶۸ و ۱۹۷۰، اسرائیل و مصر وارد «جنگ فرسایشی»[2] شدند و سربازهای مصری برای دفاع از تجاوز مستمر اسرائیل و حراست از اشغال سینا به‌دست اسرائیل کشته شدند، جنگی که در خاک مصر روی داد؛ و در ۱۹۷۳، مصر جنگی برای آزادی سینا و نه فلسطین راه انداخت و سربازهای مصری برای دفاع از اشغال خارجی کشورشان کشته شدند.

می‌ماند جنگ ۱۹۴۸ که، بسته به منابع [اطلاعاتی]، بین یک هزار تا دو هزار سرباز و داوطلب مصری کشته شدند. مداخله‌ی نظامی مصر برای بیرون‌راندن صهیونیست‌ها از فلسطین و بازداشتن صهیونیست‌ها از غارت سرزمین فلسطین، نه از سوی ناصر (که متهم به حمایت زبانی از فلسطینی‌ها بود) که به‌دست ملک فاروق صورت گرفت.

همان‌طور که اکثر مطالعات درباره‌ی انگیزه‌های فاروق و مداخله‌ی دولت وی در امر فلسطین نشان می‌دهد، این [جنگ ۱۹۴۸] به‌خاطر دغدغه‌ی فاروق به نقش رهبری منطقه‌ای مصر و ترس از رقیب خویش، عراق، صورت گرفت و نه به‌خاطر ملی‌گرایی یا همبستگی عربی.

سوای این انگیزه‌ها، اکثر فلسطینی‌ها شک ندارند که سربازها و داوطلب‌های مبارز مصری‌ای که کشته شدند واقعا برای دفاع از فلسطین و فلسطینی‌ها بوده، حتی اگر در بین آن سربازها کسانی هم بوده باشند که بنا بر دستور نظامی و دفاع از هژمونی منطقه‌ای مصر عمل کرده‌اند. اما این تنها جنگی بود که سربازها و داوطلبین مصری برای دفاع از فلسطین جنگیدند و مردم فلسطین و جنبش ملی آن‌ها سپاسگذارشان هستند.

اما این‌که یک تا دو هزار سرباز و داوطلب (همان‌طور که سیسی به‌اشتباه بیان می‌کند) به «۱۰۰هزار شهید» افزایش داده می‌شوند، مساله‌ی قصه‌بافی و جعل واقعیت است، قصه‌ای است که طبقه‌ی حاکم دزدان و روشنفکران اجیرشده‌ی آن‌ها و تبلیغات‌چی‌های آن‌ها در روزنامه‌ها پس از پیمان کمپ دیوید سادات جعل کردند و حقوق مردم فلسطین (از جمله فلسطینی‌های غزه) را فدای کنترل حمایت‌گرانه و جانبدارانه‌ی [شبه‌جزیره‌ی] سینا کردند.

این بدان معنا نیست که میلیون‌ها مصری (اعم از شهروند و سرباز) از فلسطین و فلسطینی‌ها حمایت نکرده و نمی‌کنند یا این‌که آن‌ها برای فلسطین و فلسطینی‌ها نمی‌جنگند، چراکه آن‌ها اغلب سوگند خورده و اعلام کرده‌اند که می‌کنند؛ بل بدان معنا است که سوای جنگ‌های ۱۹۴۸، مصری‌ها هرگز فرصت آن را نداشتند تا در میدان جنگ [و در خاک فلسطین] در دفاع از فلسطینی‌ها بجنگند. این همان زهری است که به کام طبقه‌ی حاکم دزدان مصری نشسته و وادارشان می‌کند تا در تلویزیون‌های این طبقه تبلیغات ضد-فلسطینی و نفرت‌پراکنی کنند.

با شنیدن تبلیغات آن‌ها آدم فکر می‌کند که این فلسطینی‌ها بودند که سینا را اشغال کرده بودند و نه این‌که مصر از ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۷ غزه را تصاحب کرد و بر آن حاکم بود و در هشت سال گذشته نیز آن را در محاصره‌ی کامل قرار داده است.

به رغم این کمپین‌های عظیم رسانه‌ای، مصری‌ها هیچ‌گاه حمایت خویش از فلسطینی‌ها را پس نگرفتند، خواه با برگزاری تظاهرات علیه هم‌دستی رژیم سیسی در کشتار این دو هفته‌ی گذشته، خواه با فرستادن کاروان‌های کمک‌های پزشکی به غزه (که سربازهای سیسی برشان گرداندند و مانع از ورود آن‌ها به غزه شدند).

 
خودکشی دسته‌جمعی روشنفکری

با توجه به همین زمینه است که مهم می‌شود بفهمیم این طبقه‌ی حاکم دزدان مصری، نه دشمن اصلی مردم فلسطین، که دشمن اصلی اکثر مصری‌هایی هستند که روزانه دارند سرکوب و استثمار و غارت و تحقیر می‌شوند. نقشی که حامیان رژیم سیسی ایفا می‌کنند این را دارد پنهان می‌سازد که دشمنان فلسطینی‌ها در مصر نیز دشمنان اکثر مصری‌ها هستند.

غالب روشنفکران و هنرمندان مصر (ناصری‌ها، مارکسیست‌ها، لیبرال‌ها و سلفی‌ها) با پس‌نشستن از قدرت عظیم‌شان و حمایت از یا سکوت دربرابر کشتار و سرکوب [مردم مصر به‌دست] رژیم جدید (فعلا به سکوت آن‌ها دربرابر کمپین‌های علیه فقرای مصری و فلسطینیان کاری نداریم) دست به خودکشی دسته‌جمعی زده‌اند؛ این خودکشی یادآور همان خودکشی‌ای است که کمونیست‌های مصری با منحل‌کردن حزب‌شان در ۱۹۶۴ و پیوستن به «اتحاد سوسیالیستی» ناصر مرتکب شدند.

این طبقه از یک سو شامل سمیر امین (کمونیست مارکسیست و طرفدار خستگی‌ناپذیر سیسی) و چهره‌های کم‌تر شناخته‌شده‌ای هم‌چون علا الاسوانی (رمان‌نویس و منتقد مبارک) می‌شود و از سوی دیگر شامل طیفی می‌شود که جلال امین (اقتصاددان) و نویسندگان و شاعرانی مانند صنع‌الله ابراهیم و عبدالرحمن الابنودی و بها طاهر و دیگران در آن جای دارند.

خودکشی کمونیست‌های مصری در ۱۹۶۴ اما به دلیل فهم کمونیست‌ها بود؛ آن‌ها باور داشتند سرکوب‌گری‌های ناصر هرچند ناخوش‌آیند و حسرت‌بار است اما دست‌آخر منتهی به پروژه‌ی مشترک ملی‌شدن و اجتماعی‌شدن [حق] مالکیت و ریشه‌کن‌شدن فقر در مصر خواهد شد. اما روشن نیست که دلیل روشنفکران معاصر مصر برای خودکشی‌کردن و حمایت از طبقه‌ی حاکم دزدان مصر چیست.

 
کشتار غزه «برنامه‌ی جایگزین» است

شگفت‌آور نیست که سیسی با متحدشدن با اسرائیل و همکاری با آن در جنگ با فلسطینی‌های در-محاصره، روی سیاست‌های مبارک را سفید کرده؛ زیرا وی در خدمت همان طبقه و منافعی است که زمانی مبارک نوکری آن‌ها را می‌کرد. هرچند در زمان مبارک، حماس به‌ناچار و از سر گرفتارآمدن، در قبال اوامر مبارک سکوت و سرسپردگی نشان می‌داد، اما حماس [از زمان برکناری مبارک] دیگر [این سیاست را] ترک کرده است.

حالا روشن می‌شود که سلاخی مداوم فلسطینی‌ها به‌دست اسرائیل، برنامه‌ی ثانویه و جایگزین بوده؛ دولت سیسی چند ماه پیش که تونل‌های زندگی‌بخش غزه را احتمالا با همکاری اسرائیل و به‌قصد انتصاب مجدد محمد دهلان در مقام فرمانده‌ی نظامی غزه و خلاص‌شدن از مقاومت حماس و فلسطینی‌ها ویران کرد (اقدامی که پیش از انتخابات ساختگی سیسی انجام شد)، غزه را تهدید به تجاوز کرده بود: تجاوز احتمالی مصر به خاک غزه، برنامه‌ی اصلی و اولیه‌ی او بوده.

این‌که رئیس اطلاعاتی و امنیتی مصر چند روز پیش از این‌که اسرائیل کشتار غزه را راه بیاندازد، از این کشور دیدار کرده و چند روز بعد نیز سه مقام امنیتی اسرائیلی از مصر دیدار کردند، نشانه‌های ظریفی از سطح بالای همکاری بین این دو کشور است.

آزارگری‌دوستی و خودشیفتگی‌ای که مشخصه‌های فرهنگ غالب استعماری یهودی اسرائیلی است و نمود آن را می‌توان در شعار «مرگ بر عرب‌ها»ی تظاهرات گسترده‌ی خیابانی‌شان دید و همین مشخصه بود که بخشی از جمعیت استعماری و یهودی این کشور را به روی تپه‌ها کشاند تا سلاخی فلسطینی‌های بومی را تماشا و تشویق کنند، فقط و فقط با تبلیغات آزارگرانه و نفرت‌افکن رسانه‌های سیسی و طبقه‌ی حاکم دزدان مصری هم‌خوانی دارد.

به‌راستی نیز حتی وقتی سلاخی فلسطینی‌های غزه به‌دست اسرائیل جریان داشت، ارتش مصر در ۲۷ جولای اعلام کرد که سیزده تونل دیگر را در مرز مصر و غزه ویران کرده است، که احتمالا بخشی از مشارکت قهرمانانه‌ی وی در سرکوب مداوم فلسطینی‌ها به‌دست اسرائیل است.

درباره‌ی «آتش‌بس»ی که سیسی یک هفته بعد از سلاخی غزه ارائه کرد، که از سوی متحدان اسرائیل به وی دیکته شده بود، [باید گفت که] به‌درستی از سوی مردم فلسطین رد شد تا مقاومت دلاورانه علیه جنایت استعمارگران و محاصره‌کنندگان اسرائیلی و مقاومت شجاعانه‌ی سیاسی و دیپلماتیک در برابر ستم زندان‌بانان مصری ادامه یابد.


توضیح: جوزیف مسعد، استاد سیاست مدرن و تاریخ روشنفکری عرب است. وی نویسنده‌ی کتاب «اسلام در لیبرالیسم» است که به‌دست انتشارات دانشگاه شیکاگو به‌زودی منتشر خواهد شد.متن انگلیسی این نوشته در سایت الانتفاضه الالکترونیه منتشر شده و تو سط حمید پرنیان به فارسی ترجمه شده است.


--------------------------------------------------------------
 [۱] یا پوند مصری؛ واحد پول مصر. م

 [۲] به عربی: حرب الستتزاف. این جنگ وقتی پایان گرفت، هر دو کشور به مرزهای پیشا‌جنگ بازگشتند و هیچ پیمان یا مذاکره‌ی صلحی هم امضا نشد. م
 

****

 

بازگشت به بالا

***

اوباما! جایزه صلحت را به دریا بینداز / صدیقه وسمقی

 اوباما!

    جایزه صلحت را به دریا بینداز

تو را چه نسبتی است با صلح!

تو آن دیو هزارپای جنگی

که جای پاهایت

          بر تن زخمی افغانستان

                                   عراق

                                     فلسطین

                                           ویتنام

                                                 ژاپن

حتی بر آب های خلیج فارس مانده است


 رد پای تو را هر جا که آتش جنگی برپاست

                                       می توان پیدا کرد


به جای پای خود نگاه کن

اینجا

پیشاپیش تانک هائی که استخوان های ما را له می کنند

اینجا

پیشاپیش بولدوزرهائی که خانه های ما را فرو می ریزند

وقتی که تانک ها و بولدوزر ها

                      مثل سوسمارهای وحشی هجوم می آورند

ما صاحبان باغ های زیتون

ما صاحبان سرزمین سبز فلسطین

مثل مورچه ها

         به دالان های خاکی و تاریک و تنگ پناه می بریم

دالان هائی که زیر زنجیر تانک ها

                          بر سر ما آواره ها

                                        آوار می شوند


میان ما و غاصبان

 این است داوری شیطان

 

سهم آنان

      تمام زمینها و باغ ها و خانه های ما

سهم ما

      دالان های تنگ هم نه

سهم آنان

       تمام تانک ها و موشک ها و زرادخانه های هسته ای


سهم ما

    سنگ هم نه

ای برنده جایزه صلح نوبل!

 معنای نفس کشیدن یک ملت

                    در تونل های مرگ

                             آیا کدامین گزینه است

                                         دلار، طلا، نفت؟!


 شیطان قلب تو را تسخیر کرده است

 اگر قلب داشته باشی!

 

صدیقه وسمقی

دوم مرداد ۹۳

 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.