شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ -
- 21 Sep 2019
21 محرم 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
نوری المالکی، مردی با دو هویت
این پایانی است به سیاست خارجی‌ شکست خورده ایران و شروع دخالت بیشتر آمریکا در منطقه خاور میانه. 


پس از ایجاد چندین هفته تنش در سیاست داخلی‌ و خارجی‌ عراق، سر انجام نوری المالکی پذیرفت که دیگر نمی‌تواند نخست وزیر عراق بماند. فشارهای ایران، آمریکا، اروپا، آیت الله سیستانی و حزب او، حزب الدعوه، و بحران ایجاد شده در این کشور توسط داعش، او‌را باجبار به پذیرش انصراف از ماندن در قدرت ترغیب نمود. اما داستان مالکی، مردی که کشورش را تا مرز تجزیه هدایت نموده‌ و آنرا با یک بحران بزرگ روبرو نموده‌ است، داستان همه دیکتاتورهای تاریخ و قدرت هائی است که از این دیکتاتورها برای حفظ منافع زودرس خود استفاده می کنند. آن چیزی که امروز در عراق اتفاق می‌افتد یک فاجعه تاریخی‌ و منطقه ای است که ایران و آمریکا نقش کلیدی در تولید آن ایفا نموده‌ اند. اثرات این فاجعه سال ها سیاست خارجی‌ ایران و آمریکا در منطقه را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد و بعنوان یک شکست سیاسی برای این دو کشور و عراق تلقی خواهد گردید.

آمریکا در سال ۲۰۰۳ میلادی وارد خاک عراق گردیده و آن کشور را به تصرّف نظامی خود در می‌آ‌ورد. در بین سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۶ میلادی امنیت داخلی‌ عراق رو به وخامت گذاشته و آمریکایی‌‌ها دیگر قادر به کنترل این کشور نبودند. سیاست‌های دولت آمریکا توسط دولت موقت آمریکایی به سرپرستی برمر و نفوذ رامزفیلد در طراحی این سیاست‌ها روز بروز به ایجاد هرج و مرج و رشد گروههای شیعه و سنی مسلح و القأعده در به چالش کشیدن نیروهای آمریکایی‌ کمک می نمود. ارتش عراق در همان ابتدای تصرّف عراق توسط آمریکا منحل گردیده و ادارات از وجود بعثی‌ها پاک سازی می گردند. انحلال ارتش و پاک سازی ادارت از بعثی ها میلیون‌ها عراقی‌ را به جمع بیکاران در این کشور اضافه می نماید. در سال ۲۰۰۶ امریکییها به اتخاذ سیاست جدیدی بنام موج (سرج) برای سرکوب گروههای مسلحانه روی آورده و گروههای بیداری (اصهوا) را بنیان گذاری می‌کنند. گروه‌های بیداری همراه با حمایت طوائف عراقی‌ گروه القأعده را با چالشی جدی روبرو گردانیده بطوری که در سال ۲۰۱۱، گروه القأعده کاملا نفوذ و قدرت خودرا در عراق از دست می دهد. اما در همان زمان، سال ۲۰۰۶، آمریکای ها بفکر پیدا نمودن یک رهبر عراقی‌ برای تحویل دولت این کشور به او میگردند. آمریکاییان بسیار مایلند که یک دولت عراقی‌ مسئولیت اداره کشور را پذیرفته تا در کنار آن اعمال نفوذ نموده‌ و خودرا از انتقاد تولید بحران در این کشور مبرا نمایند.

اما از همان ابتدا آمریکاییان با مشکل پیدا نمودن یک مهره قابل اعتماد که بتواند در چهارچوب فکری نئوکان‌های دولت بوش قرار گیرد روبرو بوده اند. ایاد علاوی و شخصیت‌هایی‌ نظیر او از استقلال نسبی‌ فکری برخوردار بوده لذا در قالب و چهار چوب فکری سیاسی محافظه کاران دولت بوش نمیتوانستند قرار گیرند. آمریکاییان با نوری المالکی تماس گرفته و از علاقه او برای قبول این پست سوال می‌نمایند. شواهد نشان می دهند که او بدون تاخیر اما با تعجب به آمریکاییان جواب مثبت می دهد. تعجّب از اینکه مالکی در این زمان نه‌ شخصیت معروف و نه محبوبی در صحنه سیاست عراق بود. در حزب خود نیز شخصیت شاخصی نیست که بسیاری را بتواند برای این گزینش راضی‌ کند اما همفکران حزبی او از اینکه آمریکاییان حزب او و شخصیتی از این حزب را مورد عنایت خود قرار داده اند خرسندند. نوری المالکی بعنوان کاندید آمریکا و نخست وزیر دولت عراق مورد گزینش پارلمان این کشور قرار می‌گیرد. اما آمریکاییان خوب می‌داند که مالکی نه‌ دانش و نه‌ تجربه کافی‌ برای اعمال این مسئولیت ندارد. از ابتدا رابطه او با جرج بوش بسیار نزدیک و تنگاتنگ است. بوش در جایگاه بزرگترین حامی‌ او در دستگاه دیپلماسی آمریکا قرار می‌گیرد. در دوسال آخر ریاست جمهوری بوش یعنی بین سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۸، تمامی‌ تلاش‌های منتقدانه وزارت امور خارجه و ارتش آمریکا از نوری المالکی با حمایت مطلق بوش از او خنثی می گردد. بوش بعنوان مربی‌ سیاسی او هر هفته با او از طریق ماهواره تماس برقرار نموده‌ تا به او درس سیاست آموخته و نشان دهد که او بدون وقفه پشتیبان اوست. بوش بسیاری را در ارتش و دستگاه دیپلماسی آمریکا از خود به دلیل حمایت مطلقش از مالکی بیزار نمود، اما مادامی که او کرسی ریاست جمهوری کشورش را در اختیار داشت، مالکی از حمایت مطلق آمریکا و دولتش برخوردار بود.

با آمدن دولت اوباما، مالکی بزرگترین حامی‌ خود، جرج بوش، را در صحنه سیاست آمریکا ازدست میدهد. اوباما با پشتوانه شعار انتخاباتی خود کوشش می‌کند که به ماندن ارتش آمریکا در عراق پایان دهد. ظاهراً مالکی تلاش می نماید که آن قراردادی را که با بوش امضا نموده‌ بود، امنیت سیاسی و قانونی‌ ارتشیان آمریکا در عراق، را با دولت اوباما امضا ننماید. اوباما نیز بدنبال فشار بر روی دولت مالکی نیست تا بر سر این قرارداد با او به تفاهم برسد زیرا دولت آمریکا بدنبال خروج و نه‌ ماندن، در عراق می‌باشد. دولت آمریکا از ژوئن ۲۰۰۹ به خروج ارتش آمریکا در عراق می‌پردازد و تا دسامبر ۲۰۱۱ آنرا به پایان می برد. بین این سالها، مالکی با دستی‌ باز تر از گذشته به تصفیه ارتش و ادارت دولتی از سنی‌ها پرداخته و تقریبا تمامی‌ ارتشیان سنی بالا رتبه ارتش را از کار بر کنار می نماید. ارتش عراق پس از این تصفیه افراد متخصص خودرا از دست داده و با یک رکود روانی‌ روبرو میگردد. این رکود به وضوح خودرا در ریارویی با داعش نشان داد.
گروههای جهادی مثل القاعده بعد از ۲۰۱۱ و شروع جنگ داخلی‌ در سوریه، به سوریه رفته و خودرا برای کارزار بزرگتری آماده می‌نمایند. سیاست‌های طأئفه گرایانه المالکی که بعد از سال ۲۰۱۱ شدت بیشتری به خود می‌گیرد، زمینه را برای ائتلافی بزرگ بین گروههای سنی درون عراق و داعش که از القاعده جدا شده است مهیا می نماید. چندین گروه سنی عراقی‌ مانند طرفداران عزت ابراهیم دوری، از ارتشیان صدام، با داعش به همکاری وسیع دست زده و از ابتدای سال ۲۰۱۴ میلادی برای به چالش کشیدن دولت المالکی و تسخیر چندین ایالت عراق موفقیت‌هایی‌ کسب می نماید. در حال حاضر به جز تصرّف چندین ایالت و شهر بزرگ عراق، داعش همچنان به چالش بزرگ امنیتی برای عراق و کشور‌های منطقه تبدیل شده است.

اما از همه تعجّب بر انگیز تر نقش ایران در حمایت از دولت نوری المالکی در عراق است. ایران پشت سر مهره‌ای در سیاست عراق قرار گرفت که آمریکاییان از سر اجبار او را انتخاب نموده‌ بودند. در بین تمامی‌ این سالها، المالکی نشان داده بود که با جدیت تمام رابطه خود را با بوش حفظ نموده‌ و بعد‌ها نخواسته بود که برای حفظ منافع شخصی‌ خود در رابطه اش با آمریکا خدشه یی وارد آید. طراحان سیاست خارجی‌ ایران و شخص رهبری در این سالها از هرگونه تلاشی برای ثبات و استحکام دولت المالکی دریغ ننمودند. قاسم سلیمانی و سپاهیان با کمک به دولت المالکی تلاش نمودند که یک دولت پایدار طأئفه گرایی شیعی نه تنها بر سر کار بماند که روزبروز قدرت گیرد. با انتخاب نوری المالکی، ایران حتی نتوانسته بود که به انتخاب بهتری از انتخاب آمریکاییان در صحنه سیاست عراق عرض اندام سیاسی نماید. سلیمانی برای ایجاد و تولید ارتشی موازی و سرکوبگر، مثل بسیجیان در ایران ، به عراق رفته بود. اما این ارتش سرکوبگر در شکل سپاه بدر، نتوانست کوچکترین تاثیری در جلوگیری از پیشرفت داعش در عراق بوجود آورد. این ارتش موازی توانسته بود در طول سال‌های گذشته چالشی برای ماندن ارتش آمریکا در عراق و مخالفین المالکی باشد. اما با پیدایش داعش، ایرانی که روزی خروج ارتش آمریکا را از عراق تسهیل نموده‌ بود، امروز می‌داند که باید مجدداً آمریکا به عراق بازگشته تا با داعش مقابله نماید. این پایانی است به سیاست خارجی‌ شکست خورده ایران و شروع دخالت بیشتر آمریکا در منطقه خاور میانه. اگر سیاستمداران ایران به مساله عراق و سوریه اخلاقی‌ برخورد نموده‌، در حمایت از مردم بیگناه سوریه دریغ نکرده و تلاش خود را در جهت حل مساله سوریه برای ایجاد یک دولت مردمی بکار گرفته بودند، امروز در منطقه نه جنگی بین شیعه و سنی وجود داشت و نه نیرویی خشونت طلب همچون داعش. در صحنه سیاست خارجی‌ کشور مرتب ضربه پذیر می شویم، منافع ملی‌ مان را به حراج و چالش دیگران می گذاریم اما حاضر نیستیم که از گذشته درسی‌ برای آینده کسب نماییم. رهبران سیاسی ایران مرتب از تریبون ها شعار میدهند اما همه آنها بوی نفاق و بی‌ اخلاقی‌ می دهند. در جایی‌ جاده را برای نفوذ و مداخله آمریکا به منطقه هموار می نماییم و در جای دیگر اعلام میداریم که به آمریکا نمیشود اطمینان نمود. زمانی که رهبران شخصیت‌های دوگانه پیدا نمایند، دروغ، کینه، ستم و نفاق جزیی از فرهنگ آنان می شود، بدون آنکه در نظر بگیرند این همه بی اخلاقی‌ چه زیانی به کشور، مردم و منافعش وارد خواهد آورد.


 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.