چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸ -
- 20 Nov 2019
22 ربيع الأول 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
سهم مدرنیته در شکل‌گیری داعش
خشونتی که آنان می‌ورزند، مبتنی بر ضرورت‌های دلالی متن مقدس و اساس وفاداری به اسلام نیست


گزارش‌هایی که نمایی نزدیک از اعضای گروه تروریستی داعش ارائه می‌دهند، به‌خوبی نمایان‌گر آن‌اند که این گروه بیش از آن‌که دست‌پخت خشونت‌طلبی نهفته در سنت اسلامی باشد، نمایان‌گر بحران معنا و هویت برخی غربیان، به‌خصوص تازه مسلمانان آن دیار، است.


تندروی و خشونتی که آنان به خرج می‌دهند، ناشی از بدوی‌بودن نیست. در یکی از کلیپ‌های تبلیغاتی آنان (دقت کنید! کلیپ تبلیغاتی) آنان همگانی را که از «بی‌معنایی و کسالت» خسته شده‌اند، دعوت می‌کنند تا به گروه دولت اسلامی بپیوندند. سکانس بعدی جوانی را نشان می‌دهد که با عینک دودی مارک‌داری در پشت خودرویی زرهی در بیابانی بی‌آب و علف در موقعیتی توریستی (برای غربیان) مشغول عملیات تروریستی است. جوان که با لهجه‌ای بریتانیایی صحبت می‌کند، به سمت دوربین برمی‌گردد و می‌گوید: «ما اهل زندگی تن‌پرستانه و آسوده‌خواهانه نیستیم، این‌جا سختی‌هایی دارد ولی همگی در کنار هم برای زندگی در جنب خدا تلاش می‌کنیم.» (نقل به‌مضمون) موقعیتی که آنان خلق کرده‌اند، کمی پیچیده‌تر از موقعیت تروریست‌های بازی کامپیوتری کانتر است. آنان تروریست‌هایی‌اند که با بمب‌گذاری به زندگی خود و دیگران معنا تزریق می‌کنند. خود را مسلمان و مؤمن می‌نامند و دیگران را کافر و مشرک. شأن آبجکتیو این نام‌ها، که خبر از موقعیت حقیقی آدمیان در کائنات می‌دهد، به آنان احساس رضایت می‌دهد. آنان از شهروندی خسته‌اند و می‌خواهند هویتی مشترک بر مبنای باورهای‌شان بسازند: «إنما الحیاه عقیده و الجهاد»


پیوند این جوانان با مدرنیته فقط به بهره‌ای که از تکنیک می‌برند، منحصر نیست. آنان به روایت نهیلیستی از مدرنیته نیز مؤمن‌اند. آنان سرگشتگانی‌اند که از «زندگی روزمره» خسته شده‌اند. مدرنیته برای آنان یعنی روزمرگی تا پرتگاه مرگ و اسلام برای‌شان زندگی‌ای است تا آستانه‌ی جاودانگی.


آنان آرمان‌خواهانی‌اند که به خشونت نیاز دارند و نکته‌ی مهم و شاید برگ برنده‌ی آن‌ها دقیقاً همین‌ است. خشونتی که آنان می‌ورزند، مبتنی بر ضرورت‌های دلالی متن مقدس و اساس وفاداری به اسلام نیست. نحوه‌ی زیست جدیدی که برگزیده‌اند، خشونت‌ورزی را برای آنان بدل به امری ضروری کرده است. خشونت به آنان احساس واقعی‌بودن می‌دهد. در جهانی که همه‌چیز به تیغ نسبیت سپرده ‌شده و ارزش‌ها و آرمان‌های بشری نمی‌تواند مکان و مکانتی جز برساخته‌‌باوری اجتماعی بیابد، وفاداری به ”حقیقت“ نه در عرصه‌ی نظر که در عرصه‌ی عمل احراز خواهد شد و عمل هم‌ارز با حقیقت، خشونت است؛ بکش و کشته شو تا حرف‌ات را باور کنم. هم‌ارزی مرگ (که کشتن و کشته‌شدن دو روی مختلف آن است) و حقیقت پیوندی دیرینه دارد. قرآن که از ادعای برخی یهودیان مبنی بر ملکیت طلق بهشت به ستوه آمده است، آنان را چنین به استهزاء می‌گیرد:


قُلْ إِن كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ

بگو اگر در نزد خدا سراى بازپسين يكسر به شما اختصاص دارد نه ديگر مردم، پس اگر راست مى‏گوييد آرزوى مرگ كنيد. [۱]

 


پوچ‌گرایی آن‌ها بی‌نسبت با پوچ‌گرایی مدرن نیست. مورسو در بیگانه‌ی کامو در آن گرمای کنارساحل، اسلحه را به سمت مهاجر عرب نشانه رفت و او را کشت. هیچ معلوم نیست که چرا مورسو دست به قتل برد. اما دو چیز مسلم است: اول این‌که، او نفرتی از آن مهاجر عرب نداشت. دوم آن‌که گرمای هوای اطراف در این اقدام او مؤثر بود. او به اقتضای حال زندگی می‌کرد و آرمان بلندی نداشت. زندگی در پاریس یا حومه‌ی آن برایش فرق چندانی نمی‌کرد و خیس نبودن حوله‌ی اداره برایش مهم‌تر از ارتقای شغلی بود.


حال اسلحه به دست همزاد مورسو افتاده که عموزاده‌ی آن مهاجم عرب است. او هم بی‌نفرت شخصی می‌کشد، نیز همانند مورسو نسبت به آرمان‌های عمومی جامعه‌ی مدرن غرب بی‌اعتقاد است و در جدایی‌ای نسبی با سپهر عمومی جامعه قرار دارد. تفاوت در این است که این عموزاده‌ها آرمان بلندی دارند و جدایی‌شان از زندگی غربی آن‌ها را به زندگی آرمانی دیگری متصل کرده است که از هر نظر، حتی جغرافیای زیست، متفاوت با زندگی غربی است. زندگی جدید زندگی‌ای است در جنب خدا، دست در دست برادر مسلمان. دوباره، ایدئولوژی مرزها را شکسته و ترک و عرب و فرانسوی و بلژیکی و ... را هم‌هدف کرده است. گزارش یکی از خبرنگارانی که به داعش نفوذ کرده، با آب‌تنی برخی اعضای این گروه با فرزندان‌شان تمام می‌شود. همه‌ی رفتار و سکنات آن‌ها به یک جنتلمن غربی مدرن می‌ماند، اما وقتی دست به اسلحه می‌برند یا درباره‌ی باورها‌ی‌شان صحبت می‌کنند تروریست‌هایی بی‌رحم‌اند. به‌راستی که معجون غریبی است.


آن‌چه آنان کم دارند، زمان است و کمی زیست در ذیل یک ایدئولوژی اقتدارگرا. فرزندان آنان به راه پدران نخواهند رفت. چرا که آن‌چه پدران انتخاب کرده‌اند، به آن‌ها تحمیل خواهد شد. همین‌که مجبور شوند از ترس پدر در حالت جنابب به نماز جماعت بروند و زرق و برق زندگی غربی را از طریق رسانه‌ها ببیند، هوس زندگی در آن جایی که پدر از آن‌جا کوچ کرده در سرشان خواهد افتاد. مدرنیته به طرق مختلف این گروه‌ها را تولید خواهد کرد و تندروهای اسلامی هم، دست‌کم تا زمانی که نفت هست، از آنان استقبال خواهند کرد. نفت به تندروهای اسلامی فراغت تندروی و جداافتادگی از عمل جمعی و زیست تنگاتنگ اجتماعی داده است.


با همه‌ی این احوال، مبارزه با داعش کار آسانی نیست. این گروه هم‌زمان هیجان زیست معنوی و بازی کامپیوتری را درخود دارد. مدرنیته به همان نیرومندی‌ای که دموکراسی می‌سازد، ضد آن را هم تولید می‌کند.

 

----------------------------------
[۱] بقزه: ۹۴، ترجمه‌ی محمدمهدی فولادوند 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.