یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸ -
- 19 Jan 2020
22 جمادى الأولى 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
کارگاه جامعه شناسی جهان اسلام
 تاریخ در مکه و مدینه خیلی ملموس است آنقدر ملموس که خود را لخت در برابر محمد بن عبدالله می بینی.  


سیزده سال، دانشجوی مسلمانی بودم که برای "نجات اسلام" وارد دانشکده الهایت دانشگاه تهران شدم. خودم را در برابر "جفاهایی که به اسلام می شد"، مسوول می دانستم. سه سال تمام، زندگی من شده بود مطالعه متون مختلف مذهبی و روشنکفری و رفت و آمد به جلسات این و آن. از سخنرانی‌های کدیور و رهامی و بسته نگار گرفته تا هیئت‌های عزاداری جنوب شهر و تفاسیر قرآن آقای صالحی در شهران تا جلسات قرآن آقای طباطبایی در امام حسین... ایقندر قم می رفتم که هم‌اتاقی‌هایم مسخره می کردند از نماز پشت سر بهجت تا ملاقات علمای بزرگی مانند میرزاجواد تبریزی و... حتی یک بار پیش آیت الله مصباح رفتم... و بعدها مکرر محضر صانعی و منتظری و امثالهم... تقریبا کتاب و مقاله‌ای از سروش و ملکیان و کدیور و نصر و شبستری و غیره را بدون مطالعه نگذاشته بودم... . آشنایی من با روح «کردی» از همان روزها شکل گرفت، من با بچه‌های کرد ساعت‌ها در ساحت اسلام حرف می زدم می خواستم آنها را به راه راست هدایت کنم


مهمترین ویژگی‌ام این بود که به همه ارادت داشتم اما در هیچ کدام ذوب نشدم ... بماند که بعد از خواندن و شنیدن و بحث و جدل بسیار، راهی برایم گشوده شده که هرگز باور نمی کردم فرجام آن همه کوشش برای فهم اسلام و حفظ دین، "این" شود...


ده سال بعد از آن روزها، برای تکریم عقیده و راه و عاطفه و مهربانی همسرم عازم مکه شدم. تمام ۱۴ روز برایم تداعی راهی بود که حداقل ۱۵ سال برایش زندگی فکری گذاشته بودم. از همه مهمتر، من به یک کارگاه ۱۵ روزه تاریخ اسلام وارد شده بودم. در تمام آن ۱۵ روز، لحظه به لحظه به یاد استاد متفکر تاریخ تشیع دکتر علی بیات بودم و آن روایت بی‌نظیرش از تاریخ اسلام. کتاب دکتر ابراهیم فیاض را هم برده بودم. هر جا می رفتم، مکان را با زمان گذشته تطبیق می دادم. اینقدر تاریخ فربه بود که تو گویی صدای پای صحابه را می شنیدم. تاریخ در مکه و مدینه خیلی ملموس است آنقدر ملموس که خود را لخت در برابر محمد بن عبدالله می بینی. من مدام از خود می پرسیدم این مرد بزرگ در این شهر کوچک، چه کرده که اینقدر موثر و مانا شده... .


اما آنجا برای من تنها کارگاه تاریخ نبود کارگاه جامعه شناسی جهان اسلام هم بود. رفتار مسلمانان سیاه و سفید و زرد و سرخ از سراسر جهان، برایم شگفتی‌های بسیار داشت. بارها با تهور خرکی، راه افتادم دنبال دختران مدینه. آنان به‌غایت زیبا بودند. یک بار سه دختر زیبای مدنیه را دو ساعت تمام، تعقیب کردم. آنها تمام بازار را زیر و رو کردند در تمام مغازه‌ها انگشت را بر روی بهترین و شیک‌ترین جنس‌های مغازه گذاشتند. نمی دانم چقدر خرچ کردند اما می دانم همه خریدهایشان آنتیک و شیک بود. دو بار متوجه تعقیب من شدند هیچ جای صورتشان پیدا نبود هر سه عینک زده بودند بار دوم، یکی از آنها، کمی عینک را پایین تر زد و خواست به من هشدار دهد. آرایش شرقی غلیط او مرا حیرت زده کرد. بعدها که به فروشگاه‌های بزرگ مکه رفتم و در قسمت لباس‌های زنان چرخی زدم، متوجه شدم زیر آن پارچه‌های سراسر سیاه، چه دنیایی از زیبایی و تنوع نهان شده است من در هیچ فروشگاه شیک پایتخت تهران، آن تنوع بی‌نظیر پوشش زنانه را ندیده ام. تنوع لوازم و وسایل آرایشی هم جای توصیف ندارد از همه مهمتر تنوع وسایل آشپزخانه بود. آنهمه زیبایی و تنوع انسان را به حیرت وا می داشت... یکی از مهمترین آرزوهای آن روزهای من این بود که کاش در این چند روز دوستی پیدا می کردم و وارد اندرونی خانه‌های مکه و مدینه می شدم خدیا در آن خانه‌ها چه موجی از «تجمل» و «شهوت» جاری است؟...


یک بار هم سرم را مثل آن حیوان نازنین پایین انداختم و وارد محل استراحت کارگران تصفیه خانه شدم. وضعیت رقت بار کارگران مهاجری که در گرمای ۵۰ درجه مانند برده‌های کلاسیک قرون وسطی کار می کردند، انسان را گریه وا می داشت. کمی در میان آنها چرخیدم قیافه شش در چهار من خیلی زود آنها را به طرف من کشاند. یکی از همان کارگران، سرم داد کشید و دوید که مرا با لگد بیرون کند اما من دمپایی‌های سفیدم را درآوردم و با پای برهنه چنان دودیم که گویی از میدان مین فرار می کنم.


من از مکه هرچه بنویسم کم نوشته‌ام یک نکته مهم اما حضور بسیار گسترده شهروندان ترکیه بود آنان بسیار شیک ومرتب بودند زنانشان اصلا آرایش نمی کردند البته بیشترشان میان سال و سن بالا بودند. ترک‌های ترکیه بسیار کم خرج می کردند برخلاف ترک‌های ایران که بلازا را بار می بستند. من در فروشگاه‌های بزرگی مانند بلازا از ترک‌های ترکیه بسیار کم دیدم


راستی در عربستان ماهواره هم دیدم یک بار رفتم بالای کوهی در نزدیکی مدینه و گم شدم. پشت بام‌های شهر پیامبر یک شباهت به شهرهای ما داشت: خدایا چقدر بشقاب.. تو گویی ساختمان‌ها شخم زده اند و بذر بشقاب کاشته اند...


از حج روایت‌های متفاوت بسیار دارم از روحانی کاروان، از سخنرانی اروتیک حضرت نقویان، از دختران مدینه، از راننده‌های ون، از دستفروش‌های کنار غار حرا، از خدماتی‌های هتل، از مهمانداران هواپیمایی عربستان، از گداهای افغانی، از مایه دارهای سعودی، از کتابخانه بزرگ ضدشیعی، از امامان جماعت، از شیوخ وهابی، از آرامگاه بقیع، از نگهبانان حرم و.... من برای همه این افشار وسیع مکه و مدینه وقت گذاشتم و با بسیاری از آنها سخن گفتم


یک بار بخاطر اینکه دروغ احتمالی روحانی کاروان را رو کنم و مچش را بگیرم همه ستون‌های مسجد پیامبر را شمردم... طفلی راست گفته بود...


به نظرم مکه و مدینه، سفر متفاوت هر کسی است. مسجدالحرام یکی از متعالی‌ترین و متفاوت‌ترین مکان‌های روی زمین است یا می توانم بگویم متفاوت‌ترین مکان زمین.... وقتی برای اولین بار وارد می شوی و فضای تعلیق سیاه و سفید را می بینی، احساس می کنی، آن قیامتی که می گفتند، همین الان رخ داده است... آن لحظه اول، هیجانی‌ترین و متفاوت‌ترین تجریه زیسته آدمی است... هیچ تصویری متفاوت تر از آن تصویر در تجربه زیسته آدمی نمی تواند واقعی باشد...


من از مکه و مدینه به اندازه تمام کتاب‌های تاریخی و مقاله‌های جامعه شناختی که خواندم، سخن دارم...

 
منبع: فیس بووک نویسنده 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :