چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ -
- 13 Dec 2017
24 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
بنيادگرايي بر پايه شريعت و خشونت
ميراث مغفول محمد نخشب و مهار بنيادگرايی  


گسترش فزاينده بنيادگرايي در كشورهاي مسلمان و در سراسر جهان ازجمله در ميان مسلمانان ساكن كشورهاي اروپايي، لزوم تحليل اين جريان و ريشه‌يابي شكل‌گيري آن را امروز مهم‌تر از هر زمان ديگر كرده است. ريشه‌هاي بنيادگرايي را در دو سطح بايد تحليل كرد؛ يك سطح نظري و يك سطح سياسي-اجتماعي.


به لحاظ نظري، بنيادگرايي بر دركي از دين متكي است كه در آن به جاي خداپرستي و توحيد و ارزش‌هاي برآمده از آن به شريعت اصالت داده مي‌شودو معمولا بر نوعي جزميت‌گرايي در چارچوب احكام فقهي؛ پديده‌اي كه در صدر اسلام هم در قالب جريان‌هايي چون خوارج وجود داشته و در شرايط بحراني مانند افزايش سركوب در جامعه توسط قدرت مستقر، شدت گرفتن شكاف‌هاي طبقاتي يا هجوم خارجي با شدت بيشتري خود را نشانداده است. به لحاظ اجتماعي-سياسي نيز معمولا در شرايط بحراني وقتي خشونت وسركوب به اوج مي‌رسد جريانهای اعتدال‌گرا كه تمايلي به راهبرد خشونت‌آميز ندارند و از كاربرد ابزارهاي خشونت اجتناب مي‌كنند، از ادامه فعاليت مؤثر بازمانده وبه حاشيه رانده مي‌شوند و خلأ حاصل از حذف آنها را جريانات خشونت‌طلب متحجرپُرمي‌كند. این گروههابه تدریج مورد حمايت توده مردمي قرار مي‌گيرند كه مورد ستم، خشونت و سر كوب نظم مستقر قرار گرفته‌اندوتوانائی وامکان دفاع ازخود وپی گیری مطالبات خویش را ازراههای قانونی ویانافرمانی مدنی ندارند. در واقع خشونت فزاينده اعمال شده توسط قدرت‌هاي مستقر، موجب واكنش‌هاي خشن و متحجرانه در مخالفانی که دارای پس زمینه‌های تئوریک افراطی هستند می شود.


در سده اخير نيز خلأ به ‌وجود آمده در اثر شكست جنبش‌هاي ملي آزادي‌بخش و دموكراسي‌خواه‌ درکشورهای اسلامي و ناتواني آنان در ايستادگي در برابر خشونت فزاينده استعمارگران خارجی و خودكامگان داخلی، توسط گروه‌ها و جنبش‌هاي مذهبي افراطي با شعار احياء و اجراي احكام بر پايه شريعت پر شد. وبدین گونه بود که جريانات سیاسی وستیزه جوی افراطی(قومی ومذهبی) در واكنش به شكست‌هاي پياپي جنبش‌هاي آزادي‌خواه مردم كشورهاي مسلمان در برابر استعمار متولد شدند و دين در قالب شريعت در خدمت خشونت بنيادگرائی قرار گرفت، لذا براي مقابله با این پدیده، بايد در هر دو سطح به مقابله با ريشه‌هاي آن پرداخت.


مهار بنيادگرايي در نظر؛ بازگشت به انديشه ديني بر پايه «خداپرستي»

آنچه در سطح تئوريك، راه را بر شريعت‌گرايي متحجر و خشن سلفی گری مي‌بندد، بازگشت به مباني اصلي اعتقادي-فلسفي دينداري، يعني «خداپرستي» و «توحيد» است كه در ميان همه اديان ابراهيمي مشترك بوده وارزش‌هاي انساني- الهي آن،نظیر آزادي، برابري،عدالت و خيرخواهي مورد قبول وجدان همه مردم جهان اعم از مذهبي و غيرمذهبي است.همزمان بايد ازورود به مباحثات ونزاع‌هاي نظری وعقیدتی فرقه‌اي مبتني بر شريعت‌گرايي درحوزه مسلئل سیاسی واجتماعی، اجتناب شود؛امري كه درميان نو‌انديشان مسلمان به‌خصوص در آراي محمد نخشب، بنيانگذار «نهضت خداپرستان سوسياليست» پايه‌ريزي شد و پس از او نيز در آثار ديگر نو‌انديشان مسلمان، بيش و كم تداوم يافته است.


نخشب بر پايه درك اصیلی از مفهوم قرآني «توحيد» و ارزش‌هاي برآمده از آن مثل آزادي، عدالت، نوع‌دوستي و مهرورزي،درعرصه حیات سیاسی واجتماعی جامعه، منظومه گری سیاسی را پايه نهاد كه در آن، اصل پايه‌اي «خداپرستي»، به عنوان مبنای فکری وفلسفه نظریات سیاسی واجتماعی، جانشين مذهب وشریعت می شد،که به محض مبنا قرارگرفتن درتعاملهای درون حوزه عمومی، به بروز نزاع‌هاي فرقه‌اي منجر مي‌شده است. زیرا شرايع به واسطه تأثير پذيرفتن از شرايط زماني و مكاني و ویژگیهای فرهنگی هرقوم و یا ملت، اگر ازسپهر زندگی خصوصی وجامعه مدنی فراتررفته، درتعاملها ونزاع‌های سیاسی واجتماعی حوزه عمومی ویا سیاسی بکارروند، ظرفيت فراواني براي عوام‌زدگی وابزار شدن دردستهای قدرتهای رقیب، وتولید گرایش‌های فراطی وسلفی گری،درکلیه مذاهب ایدئولوژیها، ودامن زدن به نزاعهاي فرقه‌ای ازخود بروزداده‌اند. درمقابل،اگر به جای «شریعت»‌ها که متکثر ومختلف و وابسته به موقعیتهای اجتماعی وفرهنگی وزمانی خاص اند، تنها مبناي وحدت‌بخش «دین» یعنی خداپرستی که واحد وجهانشمول وفرازمانی ومکانی بوده،همه اقوام وفرهنگها وپیروان مذاهب رایکسان دربرمی گیرد، پایه اندیشه وتعامل‌های سیاسی واجتماعی قرارگیرد، مي‌توان بر نزاع‌هاي فرقه‌اي فائق آمد. دراین حالت، تلاش برای ایجاداستیلا وسروری(هژموني) فرقه‌اي و كافر قلمداد كردن ديگران،بلاموضوع شده، در سايه تأكيد بر اصل خداپرستي از بين مي‌روند. رویکردی که با مباني قرآني و برخورد پيامبر با شرايط زمانه خويش وبا پيروان ديگر اديان زنده درآن جامعه، نيز سازگار است. بازگشت به «خداپرستي» در آراي نخشب بر پايه اين آیه از قرآن استوار بود كه خطاب به پیامبر می فرماید؛ «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَيٰكَلِمَةٍسَوَاءٍبَيْنَنَاوَبَيْنَكُمْ أَلَّانَعْبُدَإِلَّا‌الله وَلَانُشْرِكَ بِهِ شَيْئًاوَلَانَتَّخِذَبَعْضُنَابَعْضًاأَرْبَابًامِنْ دُونِ‌الله»(آل عمران-۶۴)


مطابق اين آيه ميان همه اهل كتاب، حول ارزش‌هاي توحيدي، وحدت كلمه ايجاد مي‌شود؛اينكه جز خدا نپرستند، كسي را با او شريك نگیرند و هيچ انساني را جاي خدا ارباب و صاحب اختيار خويش قرارندهند. گوهر واساس دين نزد همه اهل كتاب «خداپرستي» است و بين هيچ‌يك از پيامبران آنها هم تفاوتي وجود ندارد(لا نفرق بين احد من رسله)؛ در عين حال كه شرايع براي هر قومي محترم است و كثرت شريعت‌ها امري پذيرفتني و مشروع. فراموشي اين مبناي فلسفي واحد و عامل همبستگي و همكاري در طول تاريخ، سبب عمده شدن اختلافات فرقه‌اي مذهبي و به تبع آن خشونت‌هاي فراوان گردیده است.


در زمانه نخشب، وي درحالي ‌كه در يك سوي دنيا عدالت در پاي آزادي ذبح مي‌شد و در سوي ديگر نبود آزادي، دسترسي به عدالت را ناممكن مي‌نمود، باطرح مبتکرانه ايده«خداپرستان سوسياليست»،آزادی،برابری وعدالت (دموكراسي و سوسياليسم)را بر پايه فلسفه هستی شناختی خداپرستي استوارنمود وبا اینکار، اولا بر تلازم اين دو تأكيدكرد و ثانيا خداپرستي رااززاویه هم فلسفي وهم ارزشی واخلاقی آن مطمح نظر قرار داد. ثالثا راه را براي همبستگی افرادي از اديان مختلف در صف واحدآزادي، عدالت و اخلاق هموار نمود. نخشب دستيابي به عدالت و آزادي را تنها در سايه حاكم شدن «اخلاقيات» و به لحاظ نظري نيز بناي اخلاقيات را تنها بر شالوده «خداپرستي» ممكن مي‌دانست؛لذا در اينجا نيزبا خودداری از ورودبه حوزه فقه و شريعت،وباتأکیدبر ارزش‌ها واخلاقيات برآمده از خداپرستي، زمینه وانگیزه‌های نظری واعتقادی بروز نزاع وخشونت رااز بين برد و شرايط حركت به سمت وحدت كلمه را فراهم کرد.


همين مبناونحوه رویکرد، در آثاراولیه ساير روشنفكران مسلمان بویژه مهدی بازرگان درکتاب هائی نظیر،«راه طی شده»، «عشق و پرستش» وعلی شريعتي (که خود جزء اعضاي خداپرستان سوسياليست بود و همين مبنا را پذيرفته بود)، درمباحث بنیادی توحیدی درسلسله بحث هائی تحت عنوان«اسلام شناسی»و«انسان شناسی وجهان بینی» دیده می شود.اما چندی بعد درسالهای آغازین دهه چهل، در يك دوره مياني با غلبه مذهب و شريعت‌گرايي، از محور خداپرستي به سوی مبنا قرار دادن مذهب تغيير مسير دادند. چندسالی بایدمی گذشت تا همراه با تحولات سیاسی واجتماعی دودهه بعد،نتائج وپیآمدهای ناگوار سیاسی واجتماعی تأکید برشریعت ومذهب درتعاملهای درون حوزه عمومی ظاهرگردند. بعداز مشاهده برخی ازآثار و پيآمدهاي نامطلوب اصالت دادن به مذهب(شریعت)به جای «دین»(توحیدوخداپرستی)، هردو بايك تجديد‌نظر به محور نخستين بازگشت كردند. تأكيد مهدی بازرگان بر «خدا و آخرت به‌عنوان تنها هدف بعثت انبياء» در اواخر عمر و علی شريعتي و بر «عرفان» به عوان مبنای برابري و آزادي، به خوبي نشان از بازگشت دوباره روشنفكران مسلمان به مباني اوليه طرح شده توسط محمد نخشب در بازانديشي نهايي نسبت به آرايشان دارد؛ودرضمن از نياز امروز جوامع اسلامي به احیاء وطرح دوباره ميراث فکری مغفول روشنفكران مسلماني چون محمد نخشب حکایت می کند.


۷۰سال پيش نخشب معتقد بود، آينده بشريت را ترکیب موفقيت‌آميز، «آزادي» و «برابری وعدالت» برپايه اخلاق و وهستي شناختی توحیدی«خداپرستی» رقم خواهد زد. امري كه امروز با توجه به گسترش خشونت‌های مذهبي وفرقه گرایانه،هم ضرورت آن بيش از هر زمان ديگر احساس مي‌شود،وهم زمینه مساعدتری برای طرح وکسب مقبولیت اجتماعی وسیعتر بوجودآمده است.


مهار بنيادگرايي در عمل؛ پرهيز از گسترش خشونت و تماميت‌خواهي مذهبي و ايدئولوژيك

نمي‌توان براي مهار بنيادگرايي، به‌عنوان يك پديده اجتماعي-سياسي، تنها به رويارويي نظري اكتفا و از علل اجتماعي-سياسي ظهورورشدوگسترش آن غفلت كرد.مداخله،تخریب واعمال خشونت ئتحقیری كه توسط دولت‌هاي استعمارگر،درطول دوقرن گذشته(۱۹و۲۰)بر ضد استقلال سیاسی وهویت وارزشهای فرهنگی ومنابع طبیعی وانسانی سرزمینهای اسلامی بکارگرفته شد، وسپس با اقدامات سیاسی ونظامی برضد جنبش‌هاي استقلال طلبانه و آزادي‌بخش ودموکراتیک ملل مسلمان،ازداخل وخارج دنبال گردید، ونهایتا به مسدود شدن همه راه‌هاي فعاليت‌هاي مدني و مسالمت‌جويانه در مسير دموكراسي و عدالت منجرگردید، بي‌ترديد يكي از مهم‌ترين علل واكنش‌هاي خشونت‌آميز مسلمانان در نقاط مختلف دنياست. تا زماني كه قدرت‌هاي تماميت‌خواه داخلي همه راه‌هاي مشاركت مردم را در تعيين سرنوشت خودودستیابی به آزادی ودموکراسی وعدالت اجتماعی ، مسدود مي‌كنندو قدرت‌هاي سلطه‌جوي غرب با منطق استعمار اقتصادي، سياسي، فرهنگي و حتي نظامي با كشورهاي مسلمان روبه‌رومي‌شوند و راهي براي گفت‌وگو و تعامل برابر با آنان باز نمي‌گذارند،همواره جريانات اعتدال‌گرا و ميانه‌رو دموكراتیک درون جهان اسلام به حاشيه خواهند رفت و راه رشد و گسترش افراط گرايي ونزاع هاوخشونت‌های قومی ومذهبی هموارتر خواهد شد. لذا شرط اصلي توقف این نوع خشونتها ، خاتمه دادن به اقتدارگرائی سیاسی وتمامیت خواهی مذهبی وایدئولوژیک واعمال خشونت برضد اقلیت‌های قومی ودینی ومعترضان سیاسی درکشورهای اسلامی وفرصت دادن به جریانهای سیاسی وفکری میانه رو دموکرات وعدالتخواه برای طرح مطالبات برحق همه اقشارونیروهای اجتماعی وسیاسی ویا قومی ومذهبی است. لازم است که هرچه سریعتر به کلیه خشونتهائی كه در سال‌هاي اخيراز جانب حكومت تماميت‌خواه داخلي و قدرت‌هاي سلطه جوي جهاني بر مسلمانان در نقاط مختلف جهان در عرصه‌هاي مختلف اعمال شده ومی شود پایان داده شود. خشونت بیشتر،رشد وگسترش زیادتر افراط گرائی وسلفی گری رابه دنبال دارد. به عکس،هر جا باب گفت‌وگوي انتقادي در شرايط برابر گشوده می شود،عقاید افراطی همراه با حاميانشان به حاشيه رانده می شوند.

 

 

 منبع: ایران فردا 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :