شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸ -
- 14 Dec 2019
16 ربيع الثاني 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
واکنشها به دیدگاه قوچانی؛ روشنفکری دینی و منتقدان آن
جرس: بحث، پیرامونِ نظرات و دیدگاه‌های محمد قوچانی، سردبیر نشریه مهرنامه در مواجهه با بحث «روشنفکری دینی» کماکان داغ است و کار به انتقاد و واکنش چهره‌های متاخر روشنفکری دینی در داخل و خارج ایران کشیده است.  

چندی پیش، محمد قوچانی، در میزگرد خبرگزاری مهربا حضور ابراهیم فیاض، استاد علوم اجتماعی دانشگاه تهران با موضوع «پروتستانیزم اسلامی» اعلام کرد: «ضعفی که باعث می‌شود، بعضی از اندیشه‌ها نان اپوزیسیون را بخورند همین فضاهاست». به گفته وی، روشنفکری به ویژه روشنفکری دینی لاجرم به «بنیادگرایی» ختم می‌شود، چون از محافظه کاری فاصله می‌گیرد و به «رادیکالیسم» تبدیل می‌شود، از اجتهاد فاصله می‌گیرد و به جهاد نزدیک می‌شود. قوچانی در این میزگرد، داعش و القاعده و بن لادن را دارای ریشه‌های روشنفکرانه دانست.


پیش از برگزاری میزگرد یادشده، خبرگزاری مهر، محمد قوچانی پرونده ویژه شماره ۳۷ مهرنامه را به داعش و مسئله حکومت در اسلام و مبانی فکری اسلام گرایی بنیادگرایانه، اختصاص داد. وی در این شماره، فرجام روشنفکری دینی را بنیادگرایی داعش دانست.


در پی انتشار شماره ۳۷ مهرنامه و سخنان محمد قوچانی در میزگرد خبرگزاری مهر پیرامون مواجهه وی با جریان‌های روشنفکری ایران، موج تازه‌ای از واکنش‌های انتقادآمیز روشنفکران دینی داخل و خارج کشور در رسانه‌ها و فضای شبکه‌های اجتماعی آغاز شد.


محسن کدیور، پژوهشگر و نواندیش دینی در واکنش به مواضع اخیر محمد قوچانی نسبت به روشنفکری دینی، پروتستانیسم اسلامی را واژه مبهمی می‌داند که جز در دستگاه فکری علی شریعتی به ندرت ازسوی دیگر روشنفکران و نواندیشان مسلمان اعم از سنی و شیعه به‌کارگرفته‌شده است.


وی بنیادگرائی اسلامی سنی و شیعی را به هیچ عنوان مرتبط با روشنفکری دینی و نواندیشی اسلامی ندانسته و توضیح می‌دهد که اگر قرار باشد برای داعش و اخواتش معادلی در ایران یافت شود باید در میان مشروعه خواهان، فدائیان اسلام، و زمامداران جمهوری اسلامی ردش را پیگیری کرد نه روشنفکری دینی و نواندیشی اسلامی. این‌ها نعل وارونه‌زدن و آدرس غلط دادن است. «خلافت سنی» روی دیگر سکهٔ «ولایت فقیه شیعی» است.


علی افشاری، فعال سابق دانشجویی در صفحه فیس بوک خود پیرامون این موضوع نوشته است: «حرف‌های محمد قوچانی در مصاحبه با خبرگزاری مهر، ‌‌‌نهایت سقوط یک روزنامه نگار پر مدعا و توخالی را نشان می‌دهد که با تحریف حقیقت و در هم آلودن واقعیت و دروغ آگاهی کاذب تولید می‌کند. حرف‌های مغشوش وی که به لحاظ معرفتی، تاریخی و سیاسی سست و غیرعالمانه هستند و فقط در زروق‌های نه چندان خوش سیما پوشیده شده‌اند، سیمای یک کاسب کار مطبوعاتی تمام عیار را آشکار می‌سازند که چگونه وظیفه آستانه بوسی قدرت را به نحو کامل و جامع به جا می‌آورد.»


از دیگر سو، بیژن مومیوند با نوشتن یادداشتی در دفاع از قوچانی و مهرنامه گفته است: «بعد از میزگردی که محمد قوچانی در خبرگزاری مهر با ابراهیم فیاض داشت، حامیان روشنفکران دینی و موتلفان تازه‌شان در شبکه‌های اجتماعی با تحریف آشکار سخنان قوچانی مدعی شدند که او در این میزگرد عنوان کرده داعش محصول روشنفکری دینی است در حالی که با هیچ شعبده تفسیری نمی‌توان چنین چیزی از آن میزگرد و نظرات قوچانی بیرون کشید. او در آن میزگرد همچون مقاله «تراژدی پروتستانتیسم اسلامی» معتقد است بنیادگرایی دینی پدیده‌ای مدرن است و داعش و القاعده دارای ریشه‌های روشنفکرانه هستند.»


از اسفند ماه سال گذشته، نشریه مهرنامه به دلیل موضع گیری‌ها و هجمه‌هایی که به روشنفکری دینی داشت مورد انتقاد برخی از چهره‌های روشنفکر متاخر در ایران ازجمله مجتهد شبستری، عبدالکریم سروش، سروش دباغ و جلال توکلیان، سردبیر سابق فصلنامه فرهنگی فلسفی «مدرسه» قرار گرفت.


سردبیر مجله مهرنامه، نشریه‌ای که با ماهیت لیبرال و رویکردی سکولار به تبیین و ترویج مبانی اندیشه لیبرالیسم می‌پردازد در گفتگو‌ها و یادداشت‌های منتشرشده در این نشریه، همواره از لیبرالیسم اقتصادی و دینداری سنتی دفاع کرده و در موضع نقد روشنفکری دینی، دغدغه حفظ سنت دینی را حفظ کرده است.


منتقدین قوچانی معتقدند که گفتگو‌ها و نوشته‌هایش در چهار سال اخیر به موازات سیاست‌های نهادهای امنیتی بوده و همواره روشنفکران دینی و چهره‌های چپ‌های سکولاررا منکوب کرده است. بیشتر منتقدان نشریه مهرنامه براین باورند که هرگاه پرونده اى براى روشنفکرى دینی در این نشریه گشوده شده است جز تخفیف این جریان و شخص عبدالکریم سروش چیزى در آن نیافته‌اند.


پیش‌تر در خردادماه سال جاری، انتشار یک گفتگوی مفصل و انتقادی و البته سانسورشده با محمد قوچانی، سردبیر نشریه مهرنامه درباره «رویکرد انتقادی مهرنامه به روشنفکری دینی» در روزنامه اعتماد حاشیه‌های درپی داشت.
در این مصاحبه، قوچانی بخش مربوط به تقابل مهرنامه با روشنفکری دینی به دلیل «ضرورت بالانگرفتن دعوا با روشنفکری دینی و «دور نشدن بیشتر از یکدیگر» حذف کرد در حالی که وی درجریان مصاحبه گفته بود: «من درباره این موضوع باز هم حرف دارم.»


حسن محدثی، استادیار دانشگاه آزاد در مقاله‌ای با عنوان «اصلاح دینی، مصیب یا برکت» که درشماره ۸۶ نشریه چشم انداز ایران منتشر شده است نقدی به سردبیرمهرنامه داشته و گفته است: «به نظر می‌رسد منتقدان جنبش اصلاح اسلامی در سطوح مختلف به جای توصیف و واکاوی دقیق مستند و منصفانه آن و درک مجموعه تاثیرات جنبش اصلاح دینی در غرب و جهان اسلام و نیز به جای نقد عاری از سوگیری‌ها و اغراض شخصی و پرورش نقدی اصولی که می‌تواند به رشد و پالایش فکری مدد رساند بیشتر ذهنیت شخصی خود را به جنبش اصلاح دینی اسناد می‌دهد.

محمد قوچانی تا اوایل دهه هشتاد طرفدار عبدالکریم سروش بود ولی به تدریج منتقد او شد و در یک دهه گذشته مخالفت او با آرای سروش روند روزافزونی داشت تا جایی که اکنون جریان روشنفکری دینی را یکی از موانع اصلی تحقق آزادی در ایران می‌داند. ‬


سال ۱۳۸۷ در ویژه نامه نوروزی شهروند امروز، زمانی که هاشمی رفسنجانی برای انتخابات مجلس شورای اسلامی کاندیدا شده بود، قوچانی در یادداشتی با عنوان «اوبامای ایران کیست» به صورت غیر مستقیم، هاشمی رفسنجانی را نماینده الیگارشی نامید و نوشت: «با وجود آنکه همواره گمان می‌رفت آرای الکترال بر سبد رای اکبر هاشمی‌رفسنجانی سنگینی می‌کند، اما این بار هسته سخت قدرت یعنی خبرگان و نخبگان حاکم تصمیم دیگری گرفته بودند.»


او دو سال بعد در سرمقاله شماره ۲۵ مهرنامه با عنوان «روشنفکران سکولار، تاریخ را وارونه خوانده‌اند»، مواض برخی حامیان میرحسین موسوی نظیر عبدالکریم سروش، اکبر گنجی و محسن کدیور را ضد دینی و تاسف‌آور دانست و آن‌ها را مایه گمراهی جریان روشنفکری ایران نامید.


سردبیر مجله مهرنامه آن زمان، در مورد مواضع میرحسین موسوی نوشت: «توفان ۸۸ همه معادلات و مناسبات را بر هم ریخت و تنها مزیتش برای مهندس این بود که باری از دوشش برداشته شد و در خانه شد و به کتاب خانه رفت و از جمله داستانِ «وجدان بیدار» را خواند. داستان تساهل و تعصب، داستان اصلاح و استبداد داستانی که نسل موسوی-‌‌‌‌ همان فرزندان معنوی شریعتی- آن را نخوانده بودند.»


قوچانی در سرفصل پایانی شماره ۳۶ این نشریه با عنوان «تراژدی پروتستانتیزم اسلامی» معتقد است روشنفکری دینی منتهی به استبداد دینی می‌شود.او در گفتگویی با هفته نامه مثلث، سعید حجاریان را چهره‌ای معرفی کرده که در گذر زمان مشمول‌‌‌‌ همان نقدی شده که خود روزگاری به سروش وارد می‌کرد.


قوچانی در بخش دیگری از این گفتگو افزوده است: «ما مسلمان‌زاده می‌شویم؛ پس از آن است که ایدئولوژی‌ها بر ما وارد می‌شود و ممکن است ما یک ایدئولوژی را انتخاب کنیم... وقتی دکتر شریعتی کتاب «ابوذر، مسلمان سوسیالیست» را ترجمه می‌کند می‌خواهد از اسلام یک تلقی سوسیالیستی بدهد.»


روشنفکران دینی متاخر نظیرعبدالکریم سروش معتقدند که درهای اجتهاد بسته شده، علما عرصه را بر سنت اندیشه انتقادی تنگ کرده و آن را به پایان پایان غیر منتظره‌ای رسانده‌اند اما قوچانی در گفتگوی اخیر خود با هفته نامه معتقد است که دیگر نمی‌توان این جریان را روشنفکری دینی نامید.


تعبیر چهره‌هایی نظیر صادق زیبا کلام در مورد روشنفکران دینی این است که آن‌ها نه در مقابل غرب احساس شیفتگی مفرط دارند و فکر می‌‎کنند که حرف غربی‎‌ها وحی منزل است و نه این‎که نسبت به غرب احساس بغض نابه‎جا دارند و فکر می‌‎کنند که همه چیز غرب بد است و باید آن را رد کرد.


عبدالکریم سروش در کتاب «رازدانی و روشنفکری و دینداری» روشنفکر دینی را یک اصطلاح تناقض آمیز و به معنای دیندار بی‌دین ندانسته و گفته است: «روشنفکر دینی، یعنی رازدانی با خبر از دنیای غیردینی، یعنی دیندار عصر، یعنی آشنا با انواع روشنفکریهای غیردینی و عالم به دین خود و عازم بر بازسازی معرفت دینی و فهم آن در جغرافیای معرفتی نوشونده بشر و همّت گمارنده بر ابداع و هدایت و روشنگری و مبارزهٔ فرهنگی و فکری، و دارنده اعتقاد تفصیلی به کارسازی دین در عصر حاضر و صاحب دغدغه جمع خلوص و توانایی و تعبّد و تعقّل و زمین و آسمان.»


سروش دباغ، پژوهشگر ایرانی حوزه دین، فلسفه و ادبیات در سال ۱۳۸۸ از‌‌‌ همان شماره نخست مهرنامه پس از انجام مصاحبه‌ای با احسان شریعتی درباره کارنامه فکری علی شریعتی و عبدالکریم سروش به نویسندگان این نشریه ملحق شد.
او در مقاله‌ای با عنوان «به کجا چنین شتابان» پیرامون این تغییر رویکرد گفته است: «به کرات از دوستان و دانشجویان و برخی از اهالی نظرِ داخل و خارج کشور در ماه‌های اخیر شنیده‌ام که تلقیشان از مهرنامه و اهداف و جهت‌گیری‌های آن بالمره تغییر کرده است. مع الاسف مرام گردانندگان این نشریه و برخی از نویسندگان آن در این مدت تغییری نکرده است. سرنوشت نشریاتی در کشور ما که در ابتدا تابلوی روشنفکری دارند و پس از مدتی تغییر رویه می‌دهند و بر روشنفکرانی که تحت فشارند و چندان امکان پاسخگویی از خود را ندارند، بی‌محابا می‌تازند و حمله می‌کنند و در این سودای هوس انگیز، خوش نامی را معامله می‌کنند، البته تأمل برانگیز و عبرت آموز است.»


این درحالی است که سردبیر سابق هفته نامه آسمان درگفتگوهای خود پیرامون روشنفکری دینی همواره از سنت شیعی، فقه اجتهادی و متن مقدس دفاع کرده است. فرضیه‌ای که وی مطرح می‌کند این است که می‌توان در جمهوری اسلامی یک حزب لیبرال مسلمان داشت.


منتقدان آرای قوچانی معتقدند وی نگاهی سانتی مانتالیستی به تاریخ دارد و دچار سردرگمی در چنبره نوستالژیای فقاهت شده است.


جان کلام اینکه قوچانی بار‌ها گفته است که بنیادگرایی ریشه در نوگرایی دینی دارد. او در نقد روشنفکری دینی گفته است: «روشنفکری به خصوص آن چیزی که ما داشته‌ایم به ویژه روشنفکری دینی لاجرم به بنیادگرایی ختم می‌شود.»
قوچانی سعی دارد این استنباط را القا کند که روشنفکران دینی «تجدید نظر طلب» در مرام جمهوری اسلامی «مرتد» محسوب می‌شوند که به سرعت به دگر اندیشان پیوسته‌اند. او همچنین جریان شبه روشنفکری دینی را به فکر تاریخی نگری متهم کرده است.
 

ارسال به :