یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۸ -
- 21 Jul 2019
18 ذو القعدة 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
علي؛ امام حقيقت
دوران زمامداری علی را مقايسه كنيد با حاکمان ما كه اكثريت منتقدان و مخالفانشان در زندان اند و يا در انزوا وحصر خانگي و محروم از حقوق اجتماعي و يا به شهادت رسيده اند 


اي علي كه جمله عقل و ديده اي
شمه اي واگو از آنچه ديده اي

هجده ذي الحجه روز ولايت امام علي (ع )را( فارغ از بحثهاي كلامي و اختلافات تاريخي پيرامون معني "مولي") به همه آزاديخواهان، عدالت طلبان و مدافعان حقوق مردم و پيروان حقيقت تبريك مي گويم.

فرصتي است كه به عنوان رهروان راه علي و با توجه به ادعاهايي كه از سوي حاكمان جمهوري اسلامي در تبعيت از راه و مرام او مي شود ،منطق او را كه "منطق حقيقت"است با "منطق قدرت" مقايسه نماييم. منطق حقيقت،  بر امنيت، آزادي، مصلحت ملت، حقوق مردم (حقوق شهروندان بدون توجه به رنگ ، نژاد، مذهب، قوميت و جنسيت آنها ) همگرايي ملي، پلوراليسم (تكثر گرايي) نقد پذيري حاكمان و پاسخگو بودنشان، به رسميت شناختن هويت مستقل انسانها بر اساس حرمت و كرامت ذاتيشان، عزت و شجاعت شهروندان در زندگي و بويژه در سلوك سياسي، آزادي عقيده و مذهب و دينداري دموكراتيك و.... استوار است؛در حالي كه "منطق قدرت"، بر واگرايي، انحصار و استبداد و خفقان، تقدم مصلحت حكومت بر حقيقت، بقا و انحصار قدرت، دگر ناپذيري، ترس و تهديد، حذف رقبا و نخبگان منتقد، آلترناتيو كشي و تحقير مردم و تضييع حقوق آنها و.... استوار است.

در منطق حقيقت ، حكومت وسيله اي براي خدمت به مردم و تامين رفاه و آسايش و حقوق آنهاست، در حالي كه در "منطق قدرت"حكومت اصل و هدف است وهمه چيز و همه كس ابزاري براي بقاي قدرت و حكومت به هر بهايي است. منطق قدرت، ايدئولوژي و آييني و فرقه اي است و تنها خود را معيار حقيقت مي داند و ديگران را هر كه باشند رقيب و دشمن مي پندارد و در صدد منكوب و سركوب كردن آنهاست. اما در "منطق حقيقت "حق امري متكثر است و تكه هايي از آينه است كه در دست هاي انسانهاي مختلف قرار دارد. برهمين اساس رواداري نسبت به پيروان همه آيين ها و مذاهب امري منطقي و عقلايي است و حاکمان بيش از همه موظف به بيطرفي در مسائي فكري، سياسي و مذهبي اند و حق حمايت از يك گرايش سياسي يا مذهبي و فكري و يا مقابله با آن را ندارند.

يكي از بزرگترين افتخارات پيروان علي در جامعه امروز مشي سياسي و فكري او در برخورد با مخالفان سياسي - عقيدتي‌اش در دوران زمامداري ايشان است.  در دوره او يك زنداني سياسي و عقيدتي وجود نداشت.(مقايسه كنيد با حاکمان ما كه اكثريت منتقدان و مخالفان فكري و عقيدتي‌شان يا در زندان اند و يا در انزوا وحصر خانگي و محروم از حقوق اجتماعي و يا به شهادت رسيده اند).

در نگاه علي همه مردم بدون توجه به باورهاي دينيشان مورد اكرام و احترام و محبت رهبران سياسي بودند و حتي كشيده شدن خلخال از پاي يك زن يهودي در حكومت علي آنچنان برايش ناگوار بود كه فرمود"اگر مردي از تاسف اين فاجعه غم انگيز بميرد نه تنها من او را سرزنش نمي كنم بلكه او در نزد من شايسته هر گونه ستايشي است"(خطبه ۲۷ نهج البلاغه فيض الاسلام) . او كسي بود كه حتي مخالفان مسلحش را به كفر و نفاق متهم نكرد بلكه فرمود"آنها برادران ما بودند كه به ما ستم نمودند". از آن بالاتر اينكه حقوق پيروان مذاهب و آزادي برگزاري مراسم مذهبيشان را(كه امروز از موارد مهم اعلاميه جهاني حقوق بشر بشمار مي رود)به رسميت شناخت. در حالي كه در حكومت جمهوري اسلامي مدعيان پيروي از علي نه تنها حقوق اقليت هاي مذهبي را پايمال ميكنندو حتي به برادران اهل سنت كه ۱۵ درصد جامعه ايران را تشكيل مي دهند، اجازه ساختن مسجد در تهران را نمي دهند و در مديريت كلان كشور و مقامات بالاتر براي آنها جايگاهي قائل نيستند، بلكه دراويش گنابادي را عليرغم اين همه مشتركات اعتقادي تحت فشارهاي گوناگون قرار داده و مراكز عبادي آنها را در شهرهاي مختلف تخريب و آنها را به زندان محكوم ميكنند!

اكنون به عنوان نمونه بخشي از يك سند تاريخي را كه بين امام علي(ع)و علماي مسيحي در سال۴۰هجري در مورد رعايت حقوق مسيحيان مورد توافق قرار گرفته را مي آورم تا مردم عزيز ايران و بويژه نسل جواني كه از دين خشونت و انتقام و دين رسمي حكومتي گريزان است، به شيوه رهبران ديني عطف توجه نموده و ميان آموزه هاي متعالي ديني و عملكرد حاكمان جمهوري اسلامي تمايز قائل شود. در بخشي از اين سند آمده است
"اين عهد نامه به كارهاي نيك و مكارم اخلاق دعوت و از بدي نهي مي نمايد و به ييروي از حق و حقيقت و پيشي گرفتن راستي و درستي فرمان ميدهد به همين جهت نخست آن را با تعهد خود آغاز نمودم و آنرا نصاري از من و از تمام پيروان من خواسته اند. لذا من پيمان و ميثاق خدا و همه پيامبران و خاتم رسل را بر اين گواه مي گيرم و بر اين اساس رعايت آنها و حفظ ايشان از هر بدي، بر من واجب است و اينكه هيچ آزاري به آنها نرسد، مگرآن آزار به من و به ياران من كه مدافع اسلام هستند برسد و اينكه من آن مقرري را كه مردم جنگجوي نصاري موظف به پرداخت آن هستند بر آنها ببخشم.اما هيچيك از مسيحيان در برابر آن اكراه و اجباري ندارند و همچنين هيچ اسقفي را از اسقف بودن و هيچ نصراني را از نصراني بودن و هيچ زاهدي را از زاهد بودنش تغيير ندهند. و هيچ مسافري را از سير و سياحت باز ندارند و هيچيك از بناها و خانه هاي آنها را خراب نكنند و مسلمانان براي بناي مساجد و خانه هاي خويش از آن بناها و ديرها استفاده ننمايند و نواختن ناقوسها را تعطيل نكنند. اين نامه اي علني و دستور كار آنان است. من كساني را كه به اسلام پايبند هستند به اين منشور دعوت مي كنم. هر كس اين عهد نامه را نقض كند مستحق اهانت و نفرين است.خواه سلطان باشد يا غير سلطان، از مسلمين و مومنين باشد يا نباشد. اجازه نمي دهم هيچ نصراني اي را مجبور به قبول اسلام نمايند. بايد مسيحيان را زير بال هاي رحمت و محبت خويش قرار دهند و بدي ها را از ايشان و در هر كجا كه باشند، دفع نمايند و مسيحيان حق دارند هزينه عبادتگاه ها و تعمير ديرها و صومعه‌ها و آنچه را عقايد و دين آنها ايجاب مي كند، تامين نمايند و وظيفه مسلمانان است كه از خون و جان و مال آنها حراست و به آنها كمك كنند"(از خوانندگان محترم خواهش مي كنم براي مطالعه كامل متن اين عهد نامه به هفته نامه علمي و تحليلي گلستان قرآن، شماره۶ مورخ ارديبهشت۱۳۷۹ مراجعه فرمايند).

پيروي از علي امروز در گرو باور و عمل ما به اين آموزه هاي جاودان است كه با دستاوردهاي خرد و تجربه و عقلانيت جمعي بشر كاملا سازگار است.اميد كه چنين شود. 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.