دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸ -
- 17 Jun 2019
12 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
مبلغ شريعت عقلاني و اسلام رحماني
يادمان دومين سالگشت زنده ياد احمد قابل،مجتهد دلير نوانديش    


يكي از توفيقات و افتخارات زندگيم را آشنايي و دوستي با مرحوم احمد قابل مي دانم.توفيق از اين جهت كه آشنايي با اوسبب شد درهاي جديدي از معرفت ديني به رويم گشوده شود و به استحكام و اطمينان نظري ام پيرامون بعضي از مسائل مهم ديني كه دغدغه فكري ساليان دراز حيات فكري‌ام بود،افزون گردد.اما افتخار از اين جهت كه درعمر دوستي ۱۶ ساله‌ام باآن مرد كم نظير و عالم عامل شجاع از ايشان درس هاي عملي ماندگاري در اخلاق و ادب و انسانيت و شرافت آموختم كه موجب آرامش قلب و استحكام و ثبات قدمم در راه خدمت به مردم و احساس مسئوليت در برابر سر نوشت آنها و مسئوليت مهم روشنفكري و نو انديشي ديني گرديد. براي او تقليل مرارتهاي مردم و تقرير حقيقت در همه حوزه‌ها و بويژه حوزه قدرت و سياست و مواجهه صريح، بي پرده و شجاعانه با خرافه ها،پيرايه‌ها و آنچه كه تحت نام‌ها و عناوين مختلف در طول تاريخ ديني به عنوان دين به مردم باورانده شده و تبليغ گرديده، اما هيچ نسبتي با دين و دينداري نداشت،اهميت بسيار زيادي داشت.او را از كساني يافتم كه "بصيرت در نظر" را با"شجاعت در عمل" به هم آميخته و از تبار مجتهدان نوانديش منادي و مروج"شريعت عقلاني"و "دين رحماني"بود.

در طول بيش از ۴۰سال كار فكري‌ام با روحانيون،فقيهان و روشنفكران زيادي برخورد داشته‌ام ولي شهادت مي دهم از ميان مجتهدان ديني،زنده ياد احمد قابل به لحاظ توانمندي در "تابو شكني"،"شجاعت در اظهار نظر فقهي و سياسي" ،اجتهادات جديد، قداست زدايي ازنظريات مشهور فقهاء" و "سد شكني و باز كردن و هموار نمودن راه استنباطات جديد و مناسب با مقتضيات زمان"  ، كم نظير بود. در ادامه به اين مهم خواهم پرداخت اما به عنوان شاهدي بر مدعاي اخيرم اين نكته را ياد آوري مي نمايم كه مرحوم قابل از بر جسته ترين شاگردان مكتب فكري و اجتهادي فقيه عاليقدر مرحوم آيت الله العظمي منتظري(ره) و از متاثرين از سلوك علمي و عملي ايشان بود و همواره از او به عنوان "استاد علامه"ياد مي كرد اما در مباحث نظري در مواردي با استادش اختلاف نظرفقهي داشت و اين اختلاف نظر را كه ناشي از استقلال فكري وي بود با ذكر دلايل اجتهادي و منطق عقلاني‌اش بيان مي كرد. از جمله اين مسائل ديدگاه اجتهادي ايشان پيرامون وجوب يا استحباب پوشش سر و گردن خانم هاست كه نظريه مختار فقهي-اجتهادي ايشان ،گزينه دوم بود.اسقلال فكري و شجاعت نظري ايشان وقتي آشكارتر مي شود كه بدانيم استنباط فقهي او برخلاف نظريه مشهور فقهاء و استاد محبوبش زنده ياد آيت الله العظمي منتظري(ره) بوده است.


مباني مهم نظري زنده ياد قابل در اجتهاداتش:


 حجيت عقل عرفي يا سيره عقلاء: از نظر قابل عقل جمعي هر دوره تاريخي مشروعيت ديني دارد. بنا براين عدم پذيرش عقلانيت عرفي دوران پيامبر يا امامان به معناي عدم پذيرش دين نيست بلكه ترجيح عقل عرفي امروز بر عقل عرفي ديروز به حكم خرد است. وي درمورد حجيت عقل مي گويد"مهمترین بحثی که من در مبانی شریعت دارم بحث اصالة الاباحه عقلیه است. به اعتقاد من هیچ امر غیرعقلانی در این شریعت پذیرفته نمی شود و تمام احکام شریعت مبتنی بر "عقلانیت" است ،یعنی هیچ حکم فقهی غیرعقلانی به رسمیت شناخته نمی شود. اساسا خدای سبحان به ما اجازه نمی دهد به امر غیرعقلانی به عنوان دین یا به عنوان شریعت ملتزم باشیم. البته این ادعای کوچکی نیست اگر بتوان آن را مدلل کرد لوازمی دارد که این لوازم تا آخر دست از گریبان شما نمی کشد"و اضافه مي نمايند" حال كه سخن از ترجيح فهم و درك رايج عقلاي عصر حاضر بر فهم و درك رايج عقلاي عصر جاهليت (و زمان هاي مقارن با آن) است كه البته به عنوان ملاك توان بشري آن روز ، مورد تأييد خداوند و شريعت محمدي(ع) قرار گرفته ، مي توان با حفظ ايمان به روش بر حق شريعت محمدي(ع) ، پذيراي اين ترجيح شد . چرا كه ملاك تأييد راهكارهاي مرسوم آن زمان « رواج و قبول انسان » بوده و امروز كه آن راهكارها كاربردي ندارد و از رواج افتاده و راهكارهاي ديگري رايج شده است، همان ملاك پذيرفته شده نزد شارع مقدس، حكم مي كند كه توان و درك و فهم بشر امروز را جايگزين فهم و درك پيشينيان كنيم و نظر بشر امروز را بر ديدگاه بشر ديروز ترجيح دهيم » . در حقيقت اين امر از نوع « تبدل مصداق » است. ملاك ثابت آن « رايج بودن راهكارهاي مبتني بر عقلانيت بشر در هر عصر و زمان است» كه در زمان جاهليت و آغاز اسلام ، مصاديق خاص خود را داشته و امروز ، مصداق هاي ديگري يافته است . بنا بر این ، اصولاً سخن از ترجيح ديدگاه بشر بر تشخيص الهي نيست، بلكه سخن از ترجيح ديدگاه انسان ها بر همنوعان خويش است" (بخش دوم ثابت و متغير در شريعت محمدي)
 

عدالت: از نظر استاد قابل هر گزاره و حكم ديني اي كه مغاير عدالت(در معناي عرفي و زماني و موسع آن كه توزيع فرصتهاي برابربراي دست يابي به كالاهاي كمياب چهارگانه قدرت،ثروت،منزلت و اطلاعات است)باشد،قطعا خلاف دين ا ست و غير قابل پذيرش.او مي گويد"وقتي كه خلاصه و محصول تمامي شرايع(يهود،مسيحيت،اسلام به معني خاص كلمه و...)حكم به عدالت است،هر گونه ترديدي در ملاك و مبنا بودن عدالت براي كليه احكام شرعي منتفي است"(بخش اول مقاله ثابت و متغير در شريعت محمدي) ۳-اصالة الاباحةالعقلية و عدم پذيرش اصالةالحظريا(اصالت حرمت و منع):اين مبنا يكي از جدي ترين مباني اختلافي زنده ياد قابل در اجتهاد و استنباط فقهي با بسياري از مجتهدين است .) بر پايه نظريه قابل منطقةالفراغ ديني بسيار گسترده مي شود و هيچ امري از امور ممنوع و حرام و تابو نيست مگر به حكم قطعي و نص صريح ديني قابل اطمينان و اعتماد.همچنين هيچ امري را نمي توان به عنوان وظيفه و تكليف مردم ذيل عنوان واجب قرار داد و يا آنرا فرا زماني دانست مگر با نص صريح قرآني و ادله قطعي خرد پسند و عادلانه.اين اصل منشاء تحول اساسي در نگرش فقهي و استنباطات ديني خواهد شد كه متاسفانه تا كنون توجه لازم به آن نشده است ۴-قرآن:از نظر قابل قرآن به عنوان سند معتبرنقلي براي احكام شريعت و ملاك سره وناسره كردن روايات است (رك مباني شريعت ۱۰-عقل و قرآن) با توجه به گستردگي مباحث فكري و فقهي مطرح شده ازسوي زنده ياد قابل و امكان عدم طرحشان در اين مجال فقط به پاره اي از اجتهادات ايشان مي پردازم و خوانندگان گرامي را به آثار آن فرزانه كمياب كه در پايان مقاله خواهم آورد، ارجاع مي دهم تا با مطالعه آنها به نظريات تفصيلي‌اش آشنا شوند.


رستگاري ديني بر مبناي پلوراليسم ديني:
از نظر قابل"اسلام"نام دين خداوند در طول تاريخ بوده است نه نامي انحصاري براي"شريعت محمدي".او مي گويد"از نظر قرآن تمام پيروان شرايع الهي،حقيقتا مسلمان شمرده مي شوند(هر چند نام خود را يهودي،زرتشتي،صابئي،بودايي،مسيحي يا چيز ديگري بگذارند(نگاه شريعت محمدي به پيروي از شرايع ديگر،مقاله منتشر شده در ۱۲ ارديبهشت ۸۶)او به استناد آيات قرآن گوهر دين را حقيقتي واحد و شرايع را راههاي رسيدن به اين حقيقت مي داند و تصريح مي كند" اساس دین یگانه‌ی خدای یکتا، که تمامی پیروان شرایع؛ نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (درود و سلام خدا بر همه‌ی آنان) و تمامی کتب آسمانی آن‌ها (صحیفه‌ی نوح، صحف ابراهیم، اوستا، تورات، زبور داود، انجیل و قرآن) ، چیزی جز؛ «ایمان به خدا، ایمان به آخرت »،پندار نيك وعمل صالح(گفتار و كردار نيك) نبوده و نیست كه به آن فرا خوانده و مي خوانند".


این سخنی است که به فراوانی در قرآن کریم آمده است. در یکی از این آیات آمده است که «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ: کسانی که ایمان آورده‌اند (پیروان شریعت محمدی) و یهودیان و صابئیان و مسیحیان، هرکس که به خدا و آخرت ایمان آورده باشد و رفتار نیک داشته باشد، هیچ خوفی برآنان نیست و هیچ اندوهی نخواهند داشت (مائده ۶۹)
 

ارتداد از دين و مجازات مرتدين: با عنايت به رويكرد زنده ياد قابل به گوهر واحد اديان آسماني و اسلام به عنوان نام مشترك آنها،اولا:تغيير از ديني به دين ديگر در واقع تغيير دين تلقي نمي شود بلكه تغيير شريعت است.بنا بر اين تغيير ديني صورت نپذيرفته تا بحث مجازات مطرح شود.قابل عدم توجه فقهاء به اين نكته ظريف را مورد انتقاد قرار داده و مي گويد" بسیاری از فقیهان به روایت «من بدّل دینه فاقتلوه= کسی که دین خود را تغییر دهد، او را بکشید» بدون توجه به تفاوت معنادار دین و شریعت، حتی تبدیل شریعت را هم با تسامح، مصداق روایت دانسته و به آن فتوا داده اند، غافل از آنکه این دو عنوان را نمی توان یکی دانست و مطمئنا (حتی مبتنی بر رویکرد رایج فقهی در باب ارتداد، نمی توان چنین بی‌مبالاتی را از یک فقیه پذیرفت، چرا که در امر جان، احتمال هم منجّز است تا چه رسد به اطمینان از دوگانگی عناوین و وجود دلایل فراوان بر عدم ارتباط بحث ارتداد به صرف تغییر عقیده "(مباني شريعت ۶).ثانيا:تغيير از يك دين به بي ديني با استنادبه آيه "لا اكراه في الدين و آيات مختلف ديگر قرآن،كه بر انتخابي و آگاهانه پذيرفتن دين تاكيد مي نمايند و نيز عدم وجودحكم مجازات مرتدين در قرآن،دليلي براي ستاندن حق حيات از انساني به دليل تغيير عقيده ناشي از تحقيق يا هر علت ديگر ،وجود ندارد.ضمن اينكه تحقيق و پژوهش پيرامون امور ديني امري عقلايي است و باز گشتي كه محصول تحقيق و بررسي علمي و عقلاني افراد باشد اساسا مشمول عنوان ارتداد نمي شود و "سالبه به انتفاي موضوع"است و در نتيجه مشمول هيچ حكمي نمي شود.نظر جناب قابل در اين مورد تاييد نظر اجتهادي استاد علامه‌اش آيت الله منتظري در كتاب رساله حقوق ايشان در صفحه ۵۲است .


مسئله حجاب زنان و امامت آنها در نماز: استاد قابل بر اين باورندكه مراد از پوشش زن در آيات و روايات،پوشش بدن است و شامل پوشش سر و گردن نمي شود.اين نظريه گرچه از سوي نو انديشان ديگري هم مطرح گرديده است و منحصر به فرد نمي باشد،اما بحث دقيق فقهي ايشان با استناد به مفاد آيات ۵۹ سوره احزاب و آيات ۳۰و۳۱سوره نور و روايات وارده و بررسي موشكافانه نظريه فقهاءسلف و معاصر ،بسيار حائز اهميت و محل تامل جدي است.ايشان از جمله كساني است كه اجماع مشهور فقهاء را زمانيكه مغاير نص صريح ديني و يا فاقد ملاكات عقلاني و عادلانه باشد،قابل پذيرش و حجت شرعي نمي داند و نظريه خلاف آن را مجاز مي شمارد وي در مورد اجماعي نبودن حد لازم حجاب زنان مي نويسد" من هیچگاه مدعی « اجماع برعدم وجوب پوشش سر و گردن » نشده‌ام . بلکه منتهای کوشش من در باره ی وجود یا عدم وجود اجماع در این مساله ، اثبات « عدم تحقق اجماع بر لزوم پوشش سر و گردن » بوده است . گزارش هایی که تا کنون در مورد اختلاف نظرهای فقهاء در خصوص سر و گردن ارائه شد ، برخی از مستندات برای اثبات « اختلاف نظر » بود تا معلوم شود که با وجود نظریات مخالف ، نباید به ادعای اجماع مشهور فقهاء ، اعتماد کرد ."سپس ايشان نظريه اجتهادي خودش را اينچنين تحرير مي كند.

 

" اگر به بیانات مشهور فقهای شیعه و « ادعاهای آنان در مورد تحقق اجماع » مراجعه شود ، می توان فهمید که چرا بر « عدم تحقق اجماع » و اختلافی بودن « پوشش سر و گردن » اصرار می ورزم . "و آنگاه نظريه اجتهاديش را اينچنين بيان مي كند" به گمان من ، مقتضای « جمع دلالی » و ضرورت اعمال آن در این مسأله ، نتیجه‌ای جز پذیرفتن حکم « استحباب پوشش سر و گردن » را در پی نخواهد داشت . این ادعای بدون دلیل فردی نا آگاه به فقه شیعه نیست ، بلکه بزرگانی از فقه و اصول و فضل و تقوا و تقدس ، به این امر توجه کرده اند" .(مقاله حجاب قسمت دوم)

ايشان نه تنها امامت زن در نماز را براي زنان بلكه براي مردان هم مجاز و دليل آن را عدم وجود نص صريحي دال بر ممنوعيت و حرمت اين عمل مي دانند و بر اساس مبناي فقهي اصالةالاباحة العقليه و نفي اصالةالحظر،امري قابل پذيرش دانسته و مي گويند" در خصوص « امامت زن در نماز جماعتی که مردان نیز حضور دارند » پرسشهایی مطرح شد که پاسخ اجمالی آن به اطلاع می رسد ؛
 

۱- به مقتضای اصالةالإباحه ی عقلیه ، امامت زن در نمازهای واجب ، در صورت داشتن شرایط لازم ( ایمان ، عدالت ، قرائت صحیح ، آشنا بودن به احکام نماز ، رعایت پوشش لازم برای نماز ) مطلقا جایز است .


۲- هیچ دلیل نقلی صریح و معتبری ( اعم از آیه ی قرآن یا روایت دارای سند معتبر ) در مورد « عدم جواز امامت زن برای مرد » در متون شریعت محمدی (ص) وجود ندارد . روایاتی که مورد استناد فقهاء قرار گرفته اند ، اصطلاحا « مرسله » اند ( یعنی سند ندارند ) و از نظر علمی ، این روایات به تنهایی « ضعیف » شمرده می شوند و معتبر نیستند . این روایات از نظر عددی « ۳ یا ۴ روایت » اند که از پیامبر گرامی (ص) و امیر المومنین علی (ع) نقل شده اند . بنا براین ، دلیلی برای « عدم جواز » وجود ندارد و حد اکثر مفاد این روایات ( اگر صادر شده باشند ) بیان کراهت عرفی این پدیده در روزگار صدور و نزد مسلمانان آن زمان است."(زن و امامت نماز جماعت)


قابل و حقوق بشر: رويكرد قابل به حقوق بشر رويكردي درون ديني است ايشان منتقد كساني است كه دين را "تكليف مدار"مي دانند و طي مقالاتي با عنوان "حق محوري" با استناد به منابع ديني تاكيد مي كنند،حقوق بشر مقدم بر حقوق خداوند در متون ديني مورد تاكيد قرار گرفته است ايشان با تاكيد بر اصل"اصالة الاباحة العقليه"حقوق طبيعي و فطري بشر را امري فراگير و جهانشمول و فارغ از رنگ،نژاد،مذهب،جنسيت و قوميت و زبان افراد مي داند كه هيچ كس با هيچ توجيهي حق محروم كردن آدميان را از اين حقوق اساسي و ذاتي ندارد،زيرا هر انساني با اين حقوق زاده مي شود.زنده ياد قابل با نو انديش بزرگ ديني معاصر عبدالكريم سروش هم عقيده است كه تكيه صرف بر "اعلاميه حقوق بشر"واصل به مقصودنيست و بايد"اعلاميه مسئوليتهاي بشر" هم توسط سازمان ملل به تصويب برسد كه جاي آن در مناسبات بين المللي جدا خالي است.او مي نويسد" اگر فقهاي شريعت ( خصوصا شيعه ) به تمامي لوازم « تقدم حق الناس بر حق الله » در تمامي راهكارهاي فقهي ، ملتزم باشند ، مشكل معروف به « تكليف محوري » قابل حل خواهد شد . تنها مطلبي كه بايد به آن ضميمه شود تا به حل اساسي مشكل منجر گردد ، التزام عملي به نتايج مبناي كلامي « اصالة الإباحه ي عقليه » است ( كه مورد پذيرش نظري اكثريت بيش از ۹۰ درصد فقهاي شيعه است ) كه عملا منجر به پذيرش « حقوق فطري و تكويني بشر » مي شود . با التزام نظري و عملي به اين دوگزاره ي كلامي و اصولي ، شاهد « فقه و شريعت حق محور » خواهيم بود .


اگر اين گزاره ي كلي را بپذيريم كه ؛ « حقوق بشر با اهميت تر از حقوق خداوند سبحان است، پس هرگاه بين حق الناس با حق الله صرف ، تعارض و تزاحمي پديد آيد ، حقوق الناس مقدم مي شود چرا كه اهميت بيشتري دارد » ( همانگونه كه مرحوم آية الله خوئي به آن تصريح كرده است و در كتب فقهي خود و در مسائل مختلف ، بارها بر آن تأكيد ورزيده است ) و سخنان مشهور فقهاء را در بيان اين « قضيه ي موجبه ي كليه » به عنوان تأييد و تأكيد ديدگاه شريعت محمدي (ص) ارزيابي كنيم ، هيچ « بن بستي نظري » و يا تعارضي در فقه اين شريعت با رويكرد « حق محوري در فقه » تحقق نخواهد يافت ."(حق محوري بخش دوم)قابل اعلاميه حقوق بشر را سازگار با متون معتبر شريعت دانسته و اظهار مي دارد"به گمان من ، نسبت بين « متون اوليه و معتبر شريعت » با مقوله ي « حقوق بشر » از نوع « عموم و خصوص مطلق » يعني نسبت حد اكثري است . به عبارت ديگر ؛ « تمامي حقوق فطري و طبيعي بشر مورد تأييد شريعت محمدي است" (حق محوري قسمت اول)


ثابت و متغير در شريعت محمدي:
سازگاري ميان ابديت و تغيير يكي از دغدغه هاي مصلحان و نو انديشان ديني بوده و هست كه هر يك به شيوه خاص خود و طرح ملاكهايي به آن پرداخته اند.زنده ياد قابل با تقسيم بندي دين به سه بخش:اعتقادات،اخلاقيات و احكام دو بخش اول را جزو ثابتات دين و احكام را از متغيرات ديني دانسته است.در نگاه اجتهادي او تغيير شرايع در طول تاريخ ضرورتي عقلاني داشته و مبتني بر ضرورتهاي زماني و مكاني بوده است.بنا بر اين همانطور كه تغييرشرايع امري ديني و پذيرفته شده است،احكام تاريخمند نيز مشمول همين حكم كلي بوده و نيازمند باز نگري و تغيير خواهد بود. اگر احكام را به احكام فرا تاريخي ،فرا مكان و زماني از يكسو و احكام تاريخي و مكانمند از سوي ديگر تقسيم نماييم،بطور قطع احكام دسته دوم فاقد ابديت و استمرار بوده و مشمول تغيير خواهند بود.(رك ثابت و متغير در شريعت محمدي بخش اول و دوم)با عنايت به اين امر مهم كه احكام دين "موضوعيت"ندارند بلكه "طريقيت"دارند(اسلام دين فطرت،آيت الله العظمي منتظري)ضرورت باز نگري و تغيير احكام متناسب با عصر و نسل از امور بديهي عقلي خواهد بود. مرحوم قابل بدليل فروتني مثال زدني‌اش براي مردم و حتي بسياري از اهل فكر و مطالعه آنچنان كه شايسته بود شناخته نشد و شناساندن اين چهره ارزشمند و كم نظير وظيفه و مسئوليت وارثان راه فكري و سلوك عملي آن بزرگوار است.
.

نظرات شخصيت ها در باره قابل:
استاد مصطفی ملکیان: در حضور جمعی از شاگردانش ، «تواضع»، «دل‌سوخته‌ی مردم بودن» و «سنجیده‌ گفتن و نوشتن» را از مشخصه‌های شخصیت مرحوم احمد قابل برشمرد و گفت: اگر یکی از این ویژگی‌ها را در کسی سراغ داشته باشم عرض می کنم که نادر الوجود است.
دكتر سروش: امروز به تلخی گریستم چون براستی کمتر کسی را در پاکی و پارسایی و بی‌تعلقی و سبک باری وآزادگی و دلیری چون او دیده بودم.
دكتر كديور: «احمد قابل از تبار مجتهدان جوانی است(بود) که آبروی اسلام و تشیع و حوزه‌های علمیه است.»


دو تاسف بزرگ:

 

تاسف اولم اين است كه قابل در اوج شكوفايي و پختگي نظري و در زمانه اي كه بسيار به او نيازمند بوديم از ميان ما رفت.مباني شريعت او كه اجمال ديدگاههاي اجتهادي او و تحولي مهم در انديشه فقهي و ديني بود، امكان تفصيل توسط آن بزرگ مردرا پيدا نكردو مردم و اهل فضل را از چنين دستاورد بزرگي محروم نمود .يادم نمي رود در يكي از شبهاي سه سال پيش كه افتخار ميزبانيش را در منزل داشتم و تا تيمه شبي با هم گفتگو مي كرديم به من گفت"اگر توفيق پيدا كنم كتاب مباني شريعت را به تفصيل بنويسم احساس مي كنم دين خودم را نسبت به شريعت محمدي ادا كرده باشم"اما افسوس و صد افسوس كه اين آرزوي او محقق نشد و زندان و بيماري ناشي از آن حتي فرصت بيان شفاهي تفصيل كتاب مباني شريعت راهم به او ندادند تا چه رسد به تفصيل كتبي.يكي از نوشته هاي مهم قابل نقد فقه سنتي در موردحكم رجم(سنگسار)بود كه ۸قسمت آنرا نوشت و در فضاي مجازي منتشر كرد اما ۹ قسمت باقيمانده‌اش به خاطر عوامل پيش گفته امكان نوشتن نيافت و كار بزرگ استاد قابل در اين مورد هم ناتمام ماند.

تاسف دوم من اين است كه مردم او را نشناختند و حكومتگران با او به ستم بر خورد نمودند و قدر ندانستند و بر صدر ننشاندند بلكه بخاطر نقدهاي منطقي ناصحانه و مشفقانه‌اش و عمل به وظيفه "النصيحة لائمة المسلمين"و انتقاد به مسئولان نظام و وضعيت موجود،شش بار به زندان انداختند و اين مجتهد شجاع و نوانديش و مبلغ شريعت عقلاني و "اسلام رحماني" را با دستبند و پابند به دادگاه آوردند.اما چه باك،به مصداق قدر زر زرگر شناسد،قدر گوهر گوهري،فرزانگان و نو انديشان و بزرگان علم و ادب و فضيلت در پاسداشت او حق سخن را ادا كردند و ياد و خاطره‌اش را گرامي داشتند كه به نمونه هايي اشاره شد.آري اگر او از ميان ما زود هنگام و نا بهنگام رفت اما بينش،روش و منش او الهام بخش همه فرزانگان و اهل قلم و بيان و همه كساني است كه دل در گرو سرفرازي اسلام عقلاني و رحماني و ايران و ايراني دارند.ميراث او انديشه و عمل او بود كه به صورت يازده كتاب تدوين شده و تا كنون ده جلد اول آن در فضاي مجازي منتشر شده است.۱-بيم و اميدهاي دينداري۲-اسلام و تامين اجتماعي۳-احكام جزايي در شريعت محمدي۴-احكام بانوان در شريعت محمدي۵-نقد خود كامگي۶-مباني شريعت۷-فقه،كاركردها و قابليتها۸-شريعت عقلاني۹-وصيتنامه به ملت ايران۱۰نقد فرهنگ خشونت۱۱-تفسير موضوعي قرآن
 

 

روحش شاد و راهش پر رهروباد‌
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.