شنبه ۰۱ مهر ۱۳۹۶ -
- 23 Sep 2017
02 محرم 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
یادنامه پنجمین سالگرد درگذشت پدرمعنوی جنبش سبز
پنجمین سالگرد درگذشت رهبر معنوی جنبش سبز، آیت الله العظمی منتظری، بهانه ی سی و پنجمین  ویژه نامه ی جرس است . مجموعه گزارش ها، گفتگوها، یادداشت ها و مقالات اختصاصی جرس را در این پرونده بخوانید .  


----------------------------------------------------------------


اطلاعیه بیت آیت الله العظمی منتظری در پنجمین سالگرد ارتحال معظم له


گزارش

آیت الله منتظری؛ استبداد ستیزی تا واپسین روز حیات / نادر مرزبان


گفتگو

آیت الله منتظری نه فقط نقد پذیر بلکه ناقد اندیشه‌های خود نیز بود / گفتگو با محمود دردکشان
آیت الله منتظری در دفاع از حقوق مردم وسواس داشت / گفتگو با مصطفی ایزدی
سیاست نظام این است که آیت الله منتظری به فراموشی سپرده شود / گفتگو با احمد منتظری
 

یادداشت

یادی و خاطره ای از آیت الله منتظری / حسن یوسفی اشکوری
یک تناقض فکری- اخلاقی در مواجهه با آیت الله منتظری / رضا علیجانی
جدال حاكم و حكيم / محمدجواد اكبرين
آزادی در کلام آیت الله منتظری / زهرا ربانی املشی
در رثای آن که به قدرت نه گفت و به مردم آری / عیسی سحرخیز
عاشق راستین عاشورائیان / حبیب الله امیری
آلزایمر تاریخی در خصوص آیت الله منتظری / مهران محمدی فشارکی

اندیشه 

آیت الله منتظری: اجبار به حجاب؛ امر به معروف و نهی از منکر /حسن فرشتیان
آيینه فطرت و مبنای نظری مجاهدت / احمد رضا اسدی
 فقیه علم محور و اخلاق مدار / محمد معتمدی

 


-------------------------------------------------------------------- 

 

اطلاعیه بیت آیت الله العظمی منتظری در پنجمین سالگرد ارتحال معظم له


بسم الله الرحمن الرحیم

«اللهم انّا نشکو الیک فقد نبیّنا و غیبة ولیّنا»

سوم محرّم یادآور عروج مظلومانۀ رادمردی است که آزادگی را در مکتب امام و مقتدایش امام حسین(ع) نه تنها آموخت، که زندگی کرد.

پیروزی خون بر شمشیر و پیروزی ایمان و اخلاص و ایثار بر نفاق و تزویر و قدرت طلبی، قانون نانوشتۀ حاکم بر همیشۀ تاریخ است. و محرّم ماهی است به قدمت تاریخ، و تاریخ تشیع جلوۀ این عظمت و قانون حکیمانۀ الهی.

پنج سال پیش در ۲۹ آذر ۱۳۸۸ نام آیت الله منتظری در فضای محرّم پیچید و با سوّم محرّم گره خورد و مظلومانه دعوت حق را لبیک گفت، که «الهی رضاً برضائک».

گذشته چراغ راه آینده است؛ و ثبت وقایع زندگی اسطوره‌ها و بیان درد و رنج و غم آنانی که برای انجام رسالت الهی و عمل به وظیفۀ اخلاقی سر از پا نشناختند چراغی است فراروی نسل فردا، و عبرتی است که بسا از تکرار خطاها می کاهد.

آیت الله منتظری زمانی که هنوز آثار زخم‌های ناشی از سال‌ها شکنجه و اسارت دوران شاهنشاهی بر جسم و جانش التیام نیافته بود و چند صباحی بیشتر از شهادت فرزند برومندش شهید محمّد منتظری نمی‌گذشت، با اعتراض به رفتارهای غیر انسانی و اعدام‌های خلاف قانون و ضدّ اسلامی، ناخشنودی خود را از این اعمال اعلام و اعتراضات صریح خود را طی نامه‌ها و بیانیه هایی بیان داشت.

و بدین سان با آغاز سال ۱۳۶۸ با دسیسه بدخواهان، مقدمات برکناری و عزل ایشان از قائم مقامی رهبری رقم خورد. غافل از آن که این نقطۀ عطفی در فلاح و رستگاری ایشان بود که با سجدۀ شکر حاج علی منتظری پدر بزرگوار ایشان پس از این مسأله همراه شد.

آیت الله منتظری «فزت و ربّ الکعبه»ی علی(ع) را در طول حیات سراسر عقیده و جهاد خود بارها درک کرد:

آنگاه که در دی ماه ۱۳۶۸ پس از اعتراض به مسألۀ استقراض از دول بیگانه و بیان عوارض سوء آن برای کشور، قدرت طلبان تمامیت خواه با گسیل عوامل خود و با ایجاد جوّ رعب و وحشت و عربده کشی و سنگ پرانی به دفتر ایشان حمله ور شدند؛ و در تریبون‌های نماز جمعه و سخنرانی‌ها و رسانۀ ملی و روزنامه‌ها حرمت شکنی و وقاحت را به نهایت رساندند، و چنان بر ایشان تاختند که تاریخ از نقل آن شرمسار است؛ گویی قصد آن داشتند که گوی سبقت از هم بربایند.

در ۲۲ بهمن ۱۳۷۱- ماه بزرگداشت پیروزی انقلاب - در پی سخنرانی معظم له و اعتراض به دستگیری‌های بی‌رویۀ افرادی که در بین آنان شخصیت‌های دست اندرکار انقلاب و فرماندهان جنگ تحمیلی نیز وجود داشت، با هجوم شبانۀ نیروهای رسمی اطلاعات و سپاه و با محاصرۀ محدودۀ دفتر و بیت ایشان و با قطع برق و تلفن، اقدام به تخریب محوطه و غارت دفتر و پلمب چند روزۀ حسینیه محل تدریس معظم له نمودند.

در دی ماه سال ۱۳۷۳، پس‌از فوت آیت الله العظمی اراکی، بدون داشتن هرگونه بهانه، و تنها در پی جوسازی‌های شیفتگان قدرت، یک بار دیگر حاکمیت برآشفت و با گسیل عوامل خود و حمله به حسینیه و تخریب تریبون و شکستن لوازم حسینیه، بار دیگر سرشت خویش را نمایان ساخت.

در ۲۸ آبان ۱۳۷۶، پس ‌از سخنرانی تاریخی سیزده رجب، طی یورشی برنامه ریزی شده با حملۀ مجدّد به حسینیه، دفتر و بیت ایشان، حسینیه و دفتر را اشغال نمودند و با پخش مارش‌های نظامی که یادآور عملیات دوران جنگ تحمیلی بود و خواندن بیانیه‌های پی در پی با عنوان تسخیر دوّمین لانۀ جاسوسی، به مدت چند روز در حسینیه استقرار یافتند و اقدام به تخریب و غارت وسائل و پاره کردن کتاب‌ها و حتی قرآن نمودند.

بدین گونه حصر خانگی ناجوانمردانه و غیرقانونی ایشان توسط شاگردان ناسپاسش رقم خورد؛ که بیش از پنج سال ادامه یافت. به گونه‌ای که حتی حضور بر مزار فرزند شهیدش در جوار حرم حضرت معصومه(س) را از ایشان دریغ می کردند. و در عوض با راه اندازی موج گسترده‌ای از دستگیری دوستان و علاقه مندان و بستگان، جوّ ارعاب و فشار و تهدید را حاکم کردند.

آری آیت الله العظمی منتظری نه تنها در طول حیات با آموزه‌های حضرت علی(ع) زیست، که در وفات نیز «فزت و ربّ الکعبه»ی علی را خالصانه و مؤمنانه زمزمه کرد.

با ارتحال معظم له در ۲۹ آذر ۱۳۸۸ علی رغم جوّ اطلاعاتی سنگینی که بر شهر قم و جاده‌های منتهی به قم حاکم بود و سعی در ممانعت از حضور افراد داشتند، گروه‌های عظیم مردمی، با وجود خطر دستگیری، از اقصی نقاط کشور با شرکت در مراسم تشییع ایشان، قدردانی خویش را نسبت به این عالم وارسته - که هیچگاه قدرت و مقام و منصب وی را از یاد خدا غافل ننمود و به سازش و سکوت نکشاند - ابراز نمودند؛ ولی ایادی حاکمیت با جلوگیری از برگزاری هر گونه مراسمی برای ایشان، در همان اولین شب تدفین با هجوم چندین باره به دفتر و بیت و دوستان و علاقه‌مندان عزادار ایشان، اقدام به دستگیری عده‌ای نمودند.

گویا پایانی بر اعمال نابخردانۀ قدرت پرستان نبوده و نیست که دیگربار در ۲۳ خرداد ۱۳۸۹، یعنی با گذشت شش ماه از رحلت معظم له، دفتر ایشان به طور کامل غارت و نهایتاً پلمب گردید؛ و چندی بعد نیز منزل مسکونی و کتابخانه معظم له همچون حسینیه و دفتر ایشان توسط دادگاه غیرقانونی ویژۀ روحانیت پلمب شد، که هنوز این اقدام ناپسند و غیرقانونی ادامه دارد.

اکنون با گذشت ۵ سال از رحلت آیت الله منتظری خصومت‌ها و انتقام‌جو‌یی‌ها نسبت به وی هنوز پا برجاست؛ تا جایی که نه تنها دوستان و علاقه مندان ایشان از حداقل آزادی‌های مصرّح در قانون اساسی مانند اشتغال و استخدام رسمی محرومند، بلکه خانواده و بیت ایشان - با توجه به تضییقات قبلی و مزاحمت برای شرکت کنندگان - از برگزاری مراسمی به عنوان ایام رحلت آن بزرگوار معذورند. و آرامگاه بی‌نام و نشان ایشان در جوار حرم مطهر حضرت معصومه(س) نیز نشانگر مظلومیت مضاعف این انسان آزاده است.

«تو در نماز عشق چه خواندی / که سال‌هاست / این شحنه‌های پیر / از مرده ات هنوز پرهیز می‌کنند؟»

به امید آزادی محصوران و زندانیان بی‌گناه، و برخورداری تمامی مردم شریف و مسئولین خدمتگزار از هدایت‌های الهی.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.


محرم ۱۴۳۶ – آبان ۱۳۹۳

بیت آیت الله العظمی منتظری (ره)


****


آیت الله منتظری؛ استبداد ستیزی تا واپسین روز حیات / نادر مرزبان

جرس: خیابان‌های اطراف بیت‌اش در آن صبح سرد آذرماه با ازدحام جمعیتی روبرو بود که بعد از شنیدن خبر٬ خود را از شهرهای کوچک و بزرگ به قم رسانده بودند. 

جمعیت عزادار و سیاه پوش در محاصره نیروهای امنیتی و آگاه از مخاطره‌هایی که پیش رو بود. شعارها آرام آرام اوج می‌گرفت و فریاد « ای مرجع آزاده آزادی ات مبارک» در فضا طنین انداز می‌شد.

ردای رستگاری

آیت الله حسینعلی منتظری برای گروه پرشمار مقلدانش تنها یک مرجع دینی نبود. او مرجعی سیاسی نیز بود و نفوذ کلامش به مذهبی‌ها خلاصه نمی‌شد. جماعت خسته و دلزده از تحمیل‌های دینی جمهوری اسلامی به مقاومت او در مقابل استبداد دینی آفرین می‌گفتند و پشت پا زدن‌اش به پست و مقام‌های حکومتی را تحسین می‌کردند. درگذشت او در اوج اعتراض‌ها به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ برای هواداران جنبش سبز غم مضاعفی داشت اما از طرفی نشان می‌داد که سالها انزوای تحمیلی حکومت نتوانسته تاثیر و نفوذ او را بر مردم کم کند. آیت الله العظمی منتظری در ماه‌های واپسین حیات‌اش به عنوان پدر معنوی جنبش سبز شناخته می‌شد و در کنار «میرحسین موسوی» و «مهدی کروبی» نمادهای جنبش اعترضی ایران بود. او از سرکوبی که به نام اسلام علیه شهروندان انجام می‌گرفت آشفته بود و اعتراض‌ش به این رویه را بسیار قبل از ظهور جنبش سبز آغاز کرده بود. زمانی که نامه‌اش به آیت الله خمینی درباره اعدام‌های سال ۱۳۶۷ به برکناری‌اش از سمت قائم مقامی رهبر جمهوری اسلامی منجر شد و دوره‌ای طولانی از انزوا و حاشیه‌نشینی را برایش فراهم آورد. صداقت کلام آیت الله منتظری برای معترضان انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ بر اساس کارنامه‌ سیاسی‌اش سنجیده می‌شد. کارنامه‌ای که وی را به عنوان شخصیتی صریح الهجه و باورمند به اعتقاداتش نشان می‌داد که از پرداخت هیچ هزینه‌ای اباء ندارد و در مقابل قدرت عقب نشینی نمی‌کند. شهامت سیاسی و توان فقهی بالا از آیت الله منتظری یک چهره منحصر به فرد ساخت. مردی که خود یکی از بنیانگذاران اصلی انقلاب اسلامی بود و برای ولایت فقیه کتاب نوشت و آن را تئوریزه کرد اما زمانی که دید ولایت فقیه به ابزاری برای تحمیل استبداد تبدیل شده از آن اعلام برائت کرد و ولی فقیه را نیز فاقد صلاحیت رهبری خواند.


همراه با فریاد اعتراض مردم

سرکوب‌های جمهوری اسلامی علیه منتقدانش با تفسیری از فقه توجیه می‌شود که ولی فقیه را قیم جامعه می‌داند و اختیار تصمیم‌گیری و تعیین مصلحت شهروندان را به او می‌دهد. روایتی که بساط استبداد را در ایران پس از انقلاب پهن کرد و به احیای ساختارهای خودکامگی منجر شد. آیت الله العظمی منتظری در مقابل این روایت از ولایت فقیهی سخن می‌گفت که رابطه‌اش با مردم رابطه وکیل و موکل باشد نه رابطه قیم و صغیر. او اعتقاد داشت که ولی فقیه باید از جانب مردم انتخاب شود و مردم امکان بازخواست‌اش را هم داشته باشند. او در تیرماه سال ۱۳۸۸ مفهوم « ولایت جائرانه» را طرح کرد و در پاسخ به سوال فقهی محسن کدیور پژوهشگر دینی گفت: « تصدی مسئولانی که عدالت و امانتداری را از دست می دهند مشروعیت ندارد و متولی امور جامعه که با احکام شرع، موازین عقل و میثاق های ملی عمدا مخالفت کند جائر و ولایتش جائرانه است.»او در شهریور ماه سال ۱۳۸۸ سایر مراجع تقلید را نیز به یاری طلبید و از آنها خواست برای دفاع از حقوق مردم مداخله کنند. هشدار وی به مراجع این بود که سکوتشان ممکن است چنین تلقی شود که « مراجع و روحانیت موافق و موید کارهای خلافی هستند » که حکومت علیه معترضان به نتایج انتخابات اعمال کرده است.


لحن صریح آیت الله منتظری حاوی تاسف از بر باد رفتن امیدها به آزادی سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود و بر همین اساس در نامه به مراجع تقلید نوشته بود « اکنون در برابر مردم آگاه ایران به خاطر ستم هایی که تحت این نام و عنوان بر آنان می رود احساس شرمندگی می کنم.» وی حکومت را دیگر نه حتی ولایت فقیه بلکه ولایت نظامیان می‌دانست و در مقایسه وضعیت با دوران حکومت پهلوی می‌گفت: « هدف این نبود که ققط نام و نشان و شعارها تغییر کند و لی عملا همان مظالم و انحرافات رژیم گذشته ادامه یابد و تجاوزات به حقوق به شکل دیگری به عنوان حاکمیت دینی و ولایت فقیه جریان پیدا کند.» آیت الله منتظری کوتاه زمانی قبل از وداع با دنیا در مصاحبه‌ای به تشریح دیدگاهش درباره جنبش سبز پرداخت و گفت که « این جنبش در داخل كشور‏ ‏توانسته است فرهنگ مسالمت آمیز مطالبه حقوق تضییع شده اقشار‏ ‏وسیعی از مردم در انتخابات و حوادث پس از آن را تا حد زیادی نهادینه‏ ‏كند و از طرفی ماهیت خشن جناح تندرو و سركوبگر را به خوبی افشا‏ ‏نماید.» به باور او « شعارهای انحرافی ساختار شکن»٬ « انتظار پیروزی زودرس و عجولانه» و « اختلاف سلیقه ها در روش احقاق حقوق و امر به معروف و نهی‏ ‏از منكر » از جمله موانع رسیدن جنبش به مطالباتش بود. او با این همه از نصیحت و خیرخواهی برای حاکمیت غافل نبود و « تمكین به‏ ‏همه اصول قانون اساسی و به رسمیت شناختن حقوق ملت و عمل به آن‏ ‏» را بهترین راه برای نشان دادن حسن نیت حکومت می‌دانست.


پیامی که کهنه نمی‌شوند

ظهر بود و عزاداران می‌خواستند بعد از خاکسپاری برای مراسم بزرگداشت به مسجد بروند. ماموران امنیتی و نیروهای ضد شورش دیگر تحمل نکردند و با باطوم و گاز اشک‌اور به میان جمعیت آمدند و ده‌ها نفر را بازداشت کردند. بیت آیت الله منتظری ناگزیر به لغو مراسم شد و طولی نکشید که دفتر و حسینیه ایشان نیز پلمپ شد. پیامی آشکار از سوی حکومت که حالا در فقدان این مرجع تقلید هم می‌خواست عداوت و ستیزه‌جویی‌اش را نشان دهد. در این ۵ سالی که از درگذشت آیت الله می‌گذرد از نگرانی حکومت کم نشده است و فشار بر مقلدان و حامیان ایشان کماکان ادامه دارد. کتاب‌های سیاسی از انتشار محرومند و هنوز هم نهادهای امنیتی نمی‌گذارند که مراسمی در قم برای او گرفته شود. احمد منتظری اما از هواداران و مقلدانی می‌گوید که هنوز مشتاقانه به دنبال آراء و اندیشه‌های آیت الله منتظری هستند و پیام‌های وی را برای گذر از وضع موجود٬ موثر و راهگشا می‌یابند. 


***

آیت الله منتظری نه فقط نقد پذیر بلکه ناقد اندیشه‌های خود نیز بود / گفتگو با محمود دردکشان


جرس
: مژگان مدرس علوم- محمود دردکشان از فعالان سیاسی پیش و پس از انقلاب و از یاران نزدیک آیت الله منتظری است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا به حال ۹ بار به صورت متناوب بازداشت و زندانی شده است.  
او که از اعضای بنیانگذار مسجد الحجت اصفهان به شمار می‌آید، نخستین بار در اوایل دهه ۶۰ به مدت دو هفته بازداشت شد و دومین بار در سال ۱۳۷۱ به همراه سردار حاج داوود کریمی و ۱۰ نفر دیگر از فرمانده هان جنگ به اتهام ترویج سیاسی آیت الله منتظری بازداشت و به چهار سال زندان محکوم شد که ۱۰ ماه ابتدایی این دوره از زندان را در انفرادی در زندان توحید بسر برد. درست یک سال پس از آزادی از زندان در سال ۷۵، در حمله نیروهای امنیتی به بیت آیت الله منتظری که منجر به حصر خانگی بیش از ۵ سال آیت الله منتظری شد در ۲۹ دی ماه سال ۱۳۷۶ مجددا دستگیر و زندانی شد. دردکشان که تاسیس سپاه پاسداران استان‌های سیستان و بلوچستان و اصفهان را نیز در کارنامه فعالیت‌های خود دارد، بار دیگر در سالهای ۷۸ و ۸۰ و ۸۷ بازداشت شد. در دی ماه ۱۳۸۸ و همزمان با درگذشت آیت الله منتظری، محمود دردکشان برای هفتمین بار در خیابان توسط نیروهای امنیتی مورد ضرب شتم قرار گرفت و بازداشت شد که پس از تحمل ۵۵ روز زندان آزاد شد. دادگاه ویژه روحانیت قم پس از آزادی او در سال ۸۸، به محرومیت پنج ساله او از اقامت و تردد در استان اصفهان و دو سال زندان تعلیقی حکم داد. پس از آن بعد از چندبار بازداشت در تاریخ ۳۱ اردیبهشت سال ۱۳۹۱ برای دهمین بار جهت اجرای حکم یک ساله روانه زندان شد. جرس به مناسبت پنجمین سالگرد درگذشت آیت الله منتظری با محمود دردکشان، از مبارزین سیاسی و از یاران نزدیک آیت الله منتظری درباره ابعاد مختلف زندگی سیاسی ـ اجتماعی او گفتگو کرده است. متن کامل گفتگو را بخوانید:

 

آقای دردکشان! کارنامه سیاسی و فکری آیت الله منتظری را آیا می‌توان بر حسب جهت‌گیری و مراحل تاریخی تقسیم‌بندی کرد؟

 در ابتدا از همهٔ شما دوستان سپاسگزارم که بررسی و تحلیل و مهم‌تر از آن، نقد کارنامهٔ عملی، بینشی و رفتار شخصیت‌های مؤثر و سرنوشت‌ساز تاریخ معاصر را وجههٔ همّت خود قرار داده‌اید. مرحوم آیت الله منتظری، یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی، مذهبی و سیاسی عصر ماست که متأسفانه به دلیل برخی مسائل سیاسی و حاشیه‌ای، توجه منصفانه به زندگی و اندیشه‌ها و رفتار سیاسی اجتماعی ایشان، تا کنون میسّر نشده و آنچه دربارهٔ ایشان گفته یا نوشته شده، غالباً خالی از افراط و تفریط و حبّ و بغض نیست. از این رو، اقدام شما عزیزان را گامی در جهت پر کردن این خلأ می‌دانم و برای توفیق روزافزونتان دعا می‌کنم. اما در پاسخ به سوال شما، آیت‌الله منتظری چهرهٔ دیرآشنای ملّت ایران، به ویژه نیروهای انقلاب است که نام او از دوران حاکمیت شاهنشاهی تا پایان عمر، در عرصه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی بر سر زبان‌ها بود. اما در عین شهرت، شخصیت واقعی و اندیشه‌های ایشان همچنان ناشناخته مانده است. البته این ناشناختگی، دربارهٔ بزرگانی همچون آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله ربانی شیرازی و دیگران نیز جاری است. عوارض ناخوشایند این پدیده قابل تأمّل است و انقطاع نسلی را در پی دارد. نسل‌های آینده حق دارند از این پشتوانه‌های عظیم تجربی، برای تعالی و رشد در همهٔ زمینه‌‌ها و جنبه‌های مختلف حیات فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خود بهره ببرند و محروم کردن آنان از این سرمایه‌های‌ ملّی فاجعه‌ای جانکاه است. قهراً نسل‌ بی‌پشتوانه، طعمه‌ و بازیچهٔ اربابان قدرت خواهد شد. زندگی سیاسی اجتماعی ایشان را می‌توان به این چهار دوره تقسیم کرد: ۱ـ آیت‌الله منتظریِ مبارز، در دوران مبارزات قبل از انقلاب که دورۀ رنج‌ و زندان و تبعید و شکنجه‌ بود. ۲ـ آیت‌الله منتظری در مقطع پیروزی انقلاب و دورۀ قائم مقام رهبری ۳ـ آیت‌الله منتظریِ منتقد، در دوره‌ای که سرانجامش جدایی ایشان از جریان قدرت بود. ۴ـ آیت‌الله منتظریِ مورد تهاجم و دوران ترور شخصیت همه‌جانبه.


شما چه زمان و از چه طریقی با آیت الله منتظری آشنا شدید؟

اینجانب در دوران انقلاب، به واسطهٔ مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ نصر‌الله صالحی در مسجد الحجهٔ اصفهان، با آیت‌الله منتظری آشنا شدم. در حقیقت، آشنایی و رابطهٔ بنده با ایشان، مربوط به دورهٔ سوم و چهارم از زندگی ایشان است. البته در دوران دوم نیز امکان ارتباط با ایشان با واسطهٔ استاد شهید محمد منتظری فراهم بود؛ ولی بنا به دلائلی، مخصوصاً به دلیل وضعیت خاصّ آیت‌الله منتظری (که تحلیل مفصلی را می‌‌طلبد)، ایجاد ارتباط موضوعیتی نداشت؛ به ویژه این‌که ارتباط با ایشان را مزاحمت تلقی می‌‌کردم ولی در دو مرحلهٔ بعدی، ارتباط با ایشان به توفیق الهی میسّر شد و بحمد‌الله خیرات و برکات فوق العاده‌ای در پی داشت. مخصوصاً در مرحلهٔ چهارم که دوران تهاجم و ترور شخصیت آیت الله بود، ارتباط با ایشان را تکلیف شرعی و انقلابی می‌‌دانستم. ترور شخصیت در بین عناصر سرنوشت‌ساز انقلاب، آن هم با بهره‌گیری از قدرت و اقتدار نظام و به شکل سازمان یافته و جهت‌دار، مساله‌ای نبود که بتوان با توجیه‌های مصلحت‌جویانه از کنارش عبور کرد. اتفاقاً در این رابطه از آموزه‌های کلیدی تجارب تاریخی شیعی بسیار بهره‌مند شدم.

 
کارنامه مبارزاتی‌ آیت‌الله منتظری از نظر شما شامل چه مراحلی است؟

 آیت‌الله منتظری چهرهٔ نام آشنای حوزهٔ علمیهٔ قم، مدرس و پژوهشگری برجسته با پشتوانهٔ علمی چشمگیر، از سال ۱۳۴۲ شمسی عملا با دستمایه‌ی اعتقادی، به طور حرفه‌ای و همه‌جانبه وارد عرصه سیاست می‌شود. او بینش سیاسی استادش آیت‌الله خمینی را می‌پسندد و در پیشبرد اهداف انقلاب، تبعید و زندان و شکنجه را به جان می‌‌خرد. امام خمینی، او را فقیهی عالی‌قدر می‌دانست و امید خود می‌شمرد. اما رژیم شاه که رفتار او را بر نمی‌‌تابد، کینه‌اش را به دل گرفته و ارتباطش را با مردم، از طریق زندان و تبعید و مانند این‌ها قطع می‌‌کند. آیت‌الله منتظری در این مقطع یک شخص نیست، بلکه نمادی است که انقلاب و فراست انقلابی را نمایندگی می‌‌کند. با پیروزی انقلاب و حجم گسترده‌ی نیاز‌ها و نارسایی‌‌ها در ابعاد و شئونات مختلف حیات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و غیره، آیت‌الله منتظری سنگ صبور و پاسخگوی نیاز‌ها و مشکلات مردم می‌‌شود و در همین مسیر است که به عنوان منتقد وضعیت دوران شناخته می‌شود. در مرحله‌ی چهارم، روند قضایا به گونه‌ای شکل می‌‌گیرد که نهایتا جریان قدرت، آیت‌الله منتظری را با آن همه خدمات و سوابق درخشان و روشن، بر نمی‌‌تابد و ترور شخصیت ایشان به شکل همه‌جانبه آن هم با بهره‌گیری از امکانات نظام، سامان‌دهی می‌‌شود. روابط نزدیک و آشنایی بنده با آیت‌الله منتظری نیز در همین مقطع یعنی از سال ۶۸ رقم می‌‌خورد.


شما در طول سال‌های زیاد در فعالیت‌های سیاسی و مذهبی همراه آیت‌الله منتظری بودید. ایشان را چگونه شخصیتی دیدید؟


ایشان نظام هستی را نه فقط مخلوق باری‌تعالی، بلکه بارانداز ربوبیت حضرت حق می‌‌دانست، و اسلام را مکتب راهنمای عمل انسان در راستای تعالی و رشد در سایه‌سار ربوبیت حضرت حق. نکته‌ی سوم این‌که رهایی از نفس را مسئولیت جدّی انسان؛ و معماری شخصیت را وظیفهٔ ذاتی خود قلمداد می‌‌کرد. لذا از خود ـ یعنی حسینعلی منتظری ـ عبور کرد و به وادی عبودیت هستی‌بخش گام نهاد؛ آن هم با صلابت و حوصله‌مندی. برای توضیح بیشتر درباره‌ی دریافتم از شخصیت آیت‌الله منتظری، بجاست به پاره‌ای از آیات قرآن کریم در خصوص مکانیسم رشد و تعالی شخصیت توحیدی انسان‌‌ها تمسّک جویم. امید اینکه همگان توفیق تدبر و فهم و بررسی تفاسیر و آرای مفسّران بزرگ کتاب الهی را بیابیم. ۱ـ جزء سی‌ام، سورهٔ شمس آیه‌ ۹ می‌فرماید: «قد أفلح من زکّی‌ها». این، بیان ضرورت مسئولیت تزکیه و تهذیب و معماری شخصیت است. ۲ـ جزء ۲۴، سورهٔ فصلت آیه ۳۰: «الذین قالوا ربنا ‌الله ثمّ استقاموا...». ۳ـ جزء ۲۶ سورهٔ محمد آیه ۷: «یا أی‌ها الذین آمنوا إن تنصروا اللهَ ینصرکم و یثبت أقدامکم». ۴ـ جزء ۶، سورهٔ مائده آیه ۵۴: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم». ۵ـ جزء ۲۸، سورهٔ طلاق آیه۲: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا».

شخصیت عناصر مذهبی همچون آیت‌الله منتظری، بر پایهٔ این گونه آموزه‌های قرآنی شکل گرفته و در قالب به هم تنیده‌ای از جدّیت و تلاش‌های مؤمنانه به انضمام توفیقات الهی، ساخته شده است. یعنی شخصیت آن‌ها برآیند مجاهدت‌های فردی در راه خداوند و حمایت‌‌ها و یاری خداوند است. خداوند بنا به سنت‌های ربوبی‌اش انسان‌های سخت کوش را حمایت می‌‌کند و رشد می‌‌دهد. تلاشگر در امر یاری خداوند بعلاوه حمایت‌های خدا که اوج حمایت الهی ثبات بخش و پایداری عنایت کردن به آنهاست. در تحلیل و شناخت بزرگانی چون آیت الله منتظری، این فرآیند را باید نصب العین خود قرار دهیم. صداقت، پایداری، بینشی برای شناخت و جدا کردن حق از باطل، از الطاف ویژه الهی است که شامل حال مؤمنان تقوی پیشه و مجاهد و هزینه‌پرداز در راه خدا، و حامی مردم و مستضعفین و بندگان خدا می‌‌شود. از دیگر ویژگی‌های بسیار بارز آیت الله منتظری تواضع علمی بود؛ ایشان نه فقط نقدپذیر که خود نیز ناقد جدی اندیشه‌ها و کارنامه عملی خویش بود. ناگفته نماند که ما نیز از رهگذر نقد منصفانه حضرت آیت الله منتظری است که بیش از پیش به ابعاد علمی و عملی ایشان پی می‌بریم.


محبوبیت آیت‌الله منتظری نزد مردم به کدامیک از این ویژگی‌های بازمی گردد؟


در این باره چند نکته گفتنی است. نخست اینکه: رمز و راز محبوبیت آیت‌الله منتظری، عمدتاً در جوهر اعتقادی ایشان با محوریت کرامت ذاتی انسان بما هو انسان بود. بر پایه همین اعتقاد بود که دغدغه‌اش سرنوشت انسان‌‌ها بود و عملاً برای نجات و رهایی انسان‌‌ها از چنگال فقر و جهل و ظلم و ستم، وارد صحنه شد. نکتهٔ دوم، صداقت و راستی و راست قامتی ایشان در ساماندهی امور سرنوشت‌ساز انسان‌‌ها بود. نکته‌ی سوم اینکه محبوبیت شخصیت‌های اینچنینی در میان مردم، پشتوانهٔ فطری و خدایی دارد. لذا پایدار و نهادینه است. قهراً با تبلیغات و تلقینات و تهدیدات زدودنی نیست.

 

آیا خاطره‌ خاصی مدنظرتان هست که بخواهید با خوانندگان مطرح کنید؟

حضرت آیت‌الله منتظری در عرصهٔ انقلاب، حضور و نقشی منحصر به فرد داشت و به دلیل پشتوانهٔ علمی و فقهی مطرح در حوزه‌‌ها و توانمندی در امر پرورش شاگردان و جدیت در امر مبارزه، برای ساواک و رژیم شاه، خطرناک بود. ایشان با حضور همه‌جانبه‌اش در امر مبارزه با رژیم، آن هم به عنوان یک عالم وارسته، ملا و با سواد و تأمین کننده‌ی نیروهای مبارز به ویژه در بین فضلا و علماء، ساواک و رژیم را به چالش جدی کشانیده بود. لذا برای درهم شکستن این اسوهٔ مقاومت، تدابیری اندیشیده بودند. منجمله اینکه در مقطعی، قیمت نجات از زندان و رهایی از شکنجه و آزار و اذیت، به ویژه برای طلاب جوان مبارز، این بود ‌که زندانی در برابر بازجو، آیت‌الله منتظری را شلاق بزند و به ایشان توهین و هتاکی کند. ساواک تلاش می‌‌کرد با این ترفند، از نظر روحی و روانی آیت‌الله را به انفعال بکشاند. جالب اینکه آیت‌الله منتظری برای اینکه آن طلاب جوان از شکنجه مصونیت بیابند، با اصرار از زندانی می‌‌خواست که ایشان را بزند! که اتفاقاً خیلی از دوستان با حفظ حرمت ایشان، تحمّل شلاق را ترجیح می‌دادند؛ اما برخی که تحت فشار، اقدام به این کار کرده بودند، بعد از پیروزی انقلاب، جهت عذرخواهی خدمت ایشان رسیده بودند و با استقبال گرم و صمیمانهٔ ایشان مواجه شده بودند. ایمان، صداقت، شجاعت، هوشمندی عناصر شاخص شخصیتی ایشان بود: «عاش سعیداً و مات سعیداً». آیت الله منتظری در شرایطی ندای حق را لبیک گفت که شناخت نسل جوان از ایشان، تازه جوانه زده بود و جوانان کم‌کم داشتند با ایشان آشنا می‌شدند. «سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیاً».


تحلیل شما از دلایل حصر آیت‌الله منتظری و عوارض آن چیست؟

حصر آیت‌الله منتظری در پی برخی سخنرانی‌های ایشان بود. ایشان دغدغهٔ سرنوشت مرجعیت شیعه را داشتند و ناصحانه و مشفقانه، تذکر دادند که نگذارید مرجعیت سبک شود و فرآیند انتخاب مرجع، حالت دستوری پیدا کند. متعاقب آن، لشکرکشی به بیت ایشان آغاز شد. سازماندهی نیرو‌ها و اهداف آن حمله، بر هیچ کس پوشیده نیست. البته به لطف خداوند و در پی اقدامات سنجیدهٔ برخی از دلسوزان متعهد انقلاب اعم از روحانیون و دیگران به ویژه آیت‌الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی بود که آن لشکرکشی عقیم ماند و نهایتا فقط به محصور نمودن معظم له انجامید. دوران حصر پنج ساله، دوران مصیبت‌بار و لکه ننگی شد که با آب زمزم هم پاک نمی‌‌شود. صد‌ها نفر از اهل علم و فضل، از علم سرشار شیخ الطائفهٔ دوران محروم شدند. جامعه و مردم از داشتنِ کسی محروم شدند که با بیان و رفتارش مجتهد پرورش می‌‌داد. در دوران حصر آیت‌الله منتظری، مرحوم آیت‌الله عبایی خراسانی در ضمن سخنرانی در حسینیهٔ اعظم نجف‌آباد، اظهار کرد: «در نجف خدمت آیت‌الله سیستانی رسیدم. بحث آیت‌الله منتظری شد، ایشان فرمودند: تفاوت آیت‌الله منتظری با بنده و امثال من این ‌است که ما‌ها در جاده‌ی صاف و هموار حرکت می‌‌کنیم؛ اما ایشان جاده را هموار و صاف نموده و حرکت می‌‌کند». آقای عبایی در ادامه فرمودند که تاثیرات منفی این حصر به لحاظ علمی بر حوزه‌های علمیه در سال‌های آینده خود را نشان خواهد داد که ضایعه‌ای جبران ناپذیر خواهد بود. وقتی در سال ۸۰ در بند ۲۰۹ زندان اوین حدود شش ماه تحت بازجویی در سلول انفرادی به سر می‌‌بردم، بازجو که خودش را معاون وزارت اطلاعات معرفی می‌‌کرد، می‌گفت: «هر گونه تصمیم در خصوص مراجع، بر عهدهٔ من است. مثلاً حصر آیت‌الله منتظری». البته دلایل واستدلالش را بازگو کرد. به وی گفتم: «چنانچه خدای ناکرده ایشان در حصر دار فانی را وداع گوید، نظام با مشکلات عدیده‌ای مواجه خواهد شد». گذشته از ماجرای حصر و چگونگی آن، رفع حصر هم داستانی غم‌انگیز دارد. فقط به این مطلب بسنده کنم که در اوّلین برخورد و زیارت ایشان پس از حصر، بغض امانم نمی‌‌داد و این بیت ناخودآگاه بر زبانم جاری شد که: «پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند».


آیا نکته‌ای باقی مانده که بخواهید در پایان به آن اشاره کنید؟

پاسخ‌های بنده فهرست‌ وار و اجمالی بود و قهراً بسیاری از این مطالب، نیازمند تبیین و توضیح بیشتر است. امیدوارم همهٔ خوانندگان این مصاحبه، در مطالب بنده به دیدهٔ اغماض بنگرند و کاستی‌‌ها و نارسایی‌های آن
را بزرگوارانه عفو فرمایند. 

***

آیت الله منتظری در دفاع از حقوق مردم وسواس داشت / گفتگو با مصطفی ایزدی 

جرس: مصطفی ایزدی در سال ۱۳۵۹ به نگارش و چاپ کتاب زندگینامه آیت‌الله منتظری اقدام کرد. این کتاب در دو جلد و با عنوان «فقیه عالیقدر» (عنوانی که آیت خمینی برای آیت‌الله منتظری به کار برده بود) مهم‌ترین و کامل‌ترین مرجع در خصوص زندگی سیاسی و علمی آیت‌الله منتظری به شمار می‌رود.  
 

وی سال‌های صاحب امتیاز و مدیر مسئول هفته نامه «آوا» بود که به دلایل سیاسی و در توقیف فله‌ای مطبوعات به بهانه ترویج سیاسی آیت‌الله منتظری در بهار ۷۹ به محاق توقیف رفت و پس از آن به دستور قاضی مرتضوی به طور دایم لغو پروانه شد. 
گفتگوی جرس با مصطفی ایزدی از یاران نزدیک آیت الله منتظری در پی می‌آید:


آقای ایزدی لطفا در ابتدا از نحوه آشنایی خود با مرحوم آیت الله منتظری بگویید؟

من از حدود ۵۰ سال پیش، یعنی از وقتی که نوجوان بودم و قضایائی که در ارتباط با ۱۵ خرداد ۴۲ پیش آمده بود، به آیت الله منتظری علاقه‌مند شدم. از‌‌ همان وقت‌ها، هر وقت از قم به نجف آباد می‌آمدند و در مسجد جامع که به آن «مسجد میدان» می‌گفتیم نماز می‌خواندند، در جماعت ایشان شرکت می‌کردم. البته مسجد میدان٬ مسجد محله خودمان بود که طبیعتاً در زمان‌هایی که ایشان در نجف آباد نبودند، به همین مسجد می‌رفتم. حدود ۴۴ یا ۴۵ سال پیش که آیت الله منتظری در نجف آباد نماز جمعه را برگزار می‌کردند، بنده هم که سالهای آخر دبیرستان را می‌گذراندم٬به ایشان خیلی نزدیک شدم. با ایشان برای بعضی از کار‌هایم مشورت می‌کردم. یک جلسه هفتگی مذهبی سیاسی داشتیم به نام کانون آموزشی دین و دانش که مخصوص جوانان دبیرستانی و احیاناً دانشگاهی بود. گاهی اوقات از ایشان و آیت الله صالحی نجف آبادی و سایر روحانیون انقلابی دعوت می‌کردیم، به این جلسه می‌آمدند، هم برایمان صحبت می‌کردند و هم تشویقمان می‌کردند. بعد که ایشان را دستگیر کردند و به شهرهای مختلف مثل طبس و خلخال و سقز تبعید کردند، توفیق داشتیم به دیدار ایشان برویم. خصوصاً زمانی که من در دانشگاه تبریز درس می‌خواندم، چند وقت یکبار با دانشجویان مذهبی و انقلابی دانشگاه به دیدار ایشان در خلخال و سقز می‌رفتیم. ایشان هم به بنده لطف داشتند، به بعضی از افرادی که از نجف آباد برای دیدن ایشان به خلخال یا سقز می‌رفتند، می‌فرمودند که تا اینجا آمده‌اید یک سری به ایزدی که در تبریز است بزنید.


در سال ۵۴ آیت الله را از سقز به زندان بردند دیگر ایشان را ندیدم. تا اینکه مبارزات مردم اوج گرفت و از زندان آزاد شدند. از آن وقت تا زمان وفاتشان، بر حسب اینکه با چه فاصله‌ای به قم مرفتم، حتماً به دفترشان می‌رفتم. گاهی توفیق می‌یافتم نزد ایشان بروم. تا اوائل سال ۶۸، یکی دو مرتبه بیشتر نتوانستم به تنهائی خدمتشان برسم. اما در حدود بیست سالی که از حاکمیت برکنار بودند، به دفعات پیش ایشان می‌رفتم. دو سه دفعه هم به روستای خاوه که تابستان‌ها به آنجا می‌رفتند، خدمتشان رسیدم. خلاصه اینکه ارتباط بنده با آن مرحوم، در دیدارهای جمعی یا فردی خلاصه می‌شد و هرچه سوال شرعی یا سیاسی داشتم در این ملاقات‌ها می‌پرسیدم. ایشان هم خیلی حرف‌ها برای من می‌زدند. در دوران حصر هم تلفنی با ایشان احوالپرسی می‌کردم یا مساله می‌پرسیدم. آخرین باری که توفیق دیدار با آن حضرت را داشتم حدود ۲۰ روز قبل از رحلتشان بود که به اتفاق یکی از دوستانم خدمت ایشان رسیدم.


شما در سال ۱۳۶۲ کتابی در خصوص زندگی نامه آیت الله منتظری نوشتید. از چه زمانی و چرا به فکر تالیف کتاب افتادید؟

سال ۶۲ نبود و چاپ اول فقیه عالیقدر با نام «گذری بر زندگی و اندیشه‌های فقیه عالیقدر حضرت آیت الله منتظری» در سال ۵۹ تالیف و چاپ شد.. این کتاب به مدت یک سال بیش از ده نوبت و هر نوبت در تیراِژ ۲۰ هزار نسخه منتشر شد. در سال ۶۱ با یک سری تغییرات و اضافات، توسط انتشارات سروش با عنوان «فقیه عالیقدر» چاپ شد. یک سال بعد چاپ دوم آن منتشر شد. جلد دوم آن نیز در سال ۶۶ توسط همین ناشر منتشر شد. یک سال و نیم پس از آن، همه چیز متوقف شد. 
اما در رابطه با شروع تالیف کتاب فقیه عالیقدر باید عرض کنم که پیش از پیروزی انقلاب، امام خمینی در پیامی از مردم خواسته بودند که وقایع و حوادث انقلاب را در شهرستان‌ها بنویسند تا هم از تحریف جلوگیری شود و هم به دست فراموشی سپرده نشود. من با دیدن این پیام تصمیم گرفتم که رخدادهای انقلاب را در زادگاهم، یعنی نجف آباد بنویسم. اول شروع کردم به سند و مدرک جمع کردن. در سال ۵۸ تالیف آن را شروع کردم. در جریان تالیف کتاب درباره فعالیت‌های انقلابی مردم نجف آباد، لازم بود شخصیت‌های اثرگذار به خصوص روحانیون بلندپایه شهرمان را که نقشی مهم در آگاه کردن و تحریک مردم داشتند، در این کتاب معرفی کنم. در راس این علماء و روحانیون، حضرت آیت الله منتظری قرار داشتند. وقتی اسناد و مدارک و نوشته‌های مربوط به ایشان را جمع آوری کردم، دیدم خودش یک کتاب مستقل می‌شود. آنچه در مورد نجف آباد نوشته بودم به اضافه اسناد و مدارکش را، کنار گذاشتم و تالیف کتاب «گذری بر زندگی و اندیشه‌های فقیه عالقدر حضرت آیت الله منتظری» را به پایان رساندم.


علت تغییر عنوان کتاب چه بود؟

بعد از ویرایش، کتاب با عنوان «فقیه عالیقدر» منتشر شد. در حقیقت این عنوان را از عبارت امام خمینی که در تجلیل مقام آیت الله العظمی منتظری گفته بودند «من شما را مجاهدی بزرگوار و فقیهی عالیقدر می‌دانم» گرفته‌ام.


در این کتاب تنها به زندگی سیاسی و علمی آیت الله منتظری پرداخته شده یا منش و روش سیاسی و اجتماعی ایشان هم در آن گنجانده شده است؟

جلد اول کتاب فقیه عالیقدر، به طور کلی در دو موضوع است. یکی بیوگرافی و شرح فعالیت‌های سیاسی اجتماعی مرحوم آیت الله منتظری و دیگری دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی ایشان، که با چاپ خلاصه‌ای از سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و پیام‌های آن حضرت، شکل گرفته است. از این سخنان، مصاحبه‌ها و پیام‌ها، روش و منش سیاسی و اجتماعی ایشان به دست می‌آید. البته در جلد دوم کتاب، علاوه بر نوشتن ابعاد دیگری از زندگی و فعالیت‌های آیت الله، روش و منش سیاسی و اجتماعی ایشان، از زبان حدود ۴۰ نفر از بلندپایگان مذهبی که با آن مرحوم نزدیک بوده‌اند، بازگو شده است.


آیا از تاثیرات این کتاب بر خوانندگان بازخوردی داشته‌اید؟ این کتاب در حال حاضر به راحتی در دسترس علاقمندان و جوانان هست؟

با توجه به اطلاعاتی که دارم، کتاب فقیه عالیقدر، از اولین کتابهایی است در ایران که در زمان حیات یک شخصیت، پیرامون زندگی و افکار آن شخصیت نوشته شده است. البته این کار در کشورهای دیگر سابقه دارد و ترجمه‌هایی از این گونه کتاب‌ها، در ایران منتشر شده است. اما در ایران رسم بر این است که هر کس از دنیا رفت، درباره زندگی و اندیشه‌هایش کتاب می‌نویسند. یادم هست یک روزی شهید مطهری گفتند که عادت نداریم چهره‌های علمی و مهم را زمان حیات خودشان بشناسیم. هر وقت فوت کرد درباره‌اش تعریف و تمجید می‌کنیم! خوشبختانه بنده توفیق داشتم درباره آیت الله منتظری، نزدیک به سی سال قبل از فوتشان، کتابی درباره ایشان بنویسم. به همین دلیل این کتاب مورد استقبال بسیار زیاد قرار گرفت و از شناخته شده‌ترین کتاب‌هایی است که در سال‌های اول بعد از پیروزی انقلاب، درباره یکی از رهبران انقلاب اسلامی نوشته شده است. کتاب فقیه عالیقدر، یکی از منابع اصلی بررسی زندگی و افکار آیت الله منتظری بوده است، پس از آنکه خاطرات آن مرحوم در دسترس عموم قرار گرفت، این خاطرات بیش از کتاب فقیه عالیقدر مورد توجه قرار گرفت. البته دو جلد کتاب فقیه عالیقدر ۲۵ سال است که نایاب است و نسل جوان با آن آشنائی ندارد.
در‌‌ همان سال‌های اول انتشار این کتاب، جلد اول آن به زبان اردو توسط یک طلبه شیعه هندی، در هندوستان و پاکستان منتشر شد و خلاصه‌ای از جلد اول نیز به زبان‌های عربی و انگلیسی نیز چاپ شده است.


شما صاحب امتیاز و مدیر مسوول هفته نامه «آوا» هم بودید. گویا این هفته نامه به خاطر ترویج سیاسی آیت الله منتظری توقیف شد. لطفاً در این زمینه کمی توضیح دهید.؟

نشریه آوا ابتداء با روش فرهنگی و اجتماعی منتشر می‌شد. پس از حماسه خرداد ۷۶ که فضای سیاسی کشور باز‌تر شد و آیت الله العظمی منتظری نیز محصور شدند، «آوا» روش سیاسی را نیز همراه روش فرهنگی و اجتماعی خود کرد و به پاسخگویی کسانی برآمد که علیه آیت الله منتظری به ناروا پراکنی می‌پرداختند. هفته نامه آوا به مرور تبدیل شد به نشریه‌ای که افکار آیت الله منتظری را منتشر می‌کند. همچنین این نشریه توانست به مدت بیش از یک سال، مقالات، یادداشت‌ها و درد دل‌های دوستداران و مقلدان فقیه عالیقدر را منتشر کند. اگرچه آوا یک هفته نامه محلی بود و اخبار سیاسی نجف آباد و اصفهان را که بسیاری از آن‌ها در موضوع آیت الله منتظری بود، منعکس می‌کرد، اما توزیع آن سراسری بود. لذا در بسیاری از شهرهای مهم کشور خواننده داشت و از استان‌های گوناگون برای آن نامه می‌نوشتند و از آیت الله منتظری دفاع می‌کردند. در مدتی که این نشریه منتشر می‌شد، عده‌ای از مخالفان فقیه عالیقدر از آن به دلیل ترویج این مرجع تقلید شکایت می‌کردند. چند دفعه به دادگاه ویژه روحانیت احضار شدم در صورتی که من نه تنها روحانی نیستم بلکه یک روزهم در حوزه درس طلبگی نخوانده‌ام. بعد از چند بار تفهیم اتهام و بازجوئی، از خود رد صلاحیت کردند و پرونده‌ام را به دادگاه مطبوعات ارجاع دادند. فردای روزی که ۱۵ نشریه اصلاح طلب یکجا تعطیل شدند، سعید مرتضوی مرا احضار کرد و گفت دیگر حق نداری آوا را منتشر کنی. گفتم کتباً بنویسید. گفت می‌نویسم ولی از امروز تعطیلش کن. چند روز بعد اخطاریه‌ای کتبی به دستم رسید که بروم در دادگاه مطبوعات برای تفهیم اتهام. پس از آن دو، سه جلسه دادگاه مطبوعات برای هفته نامه آوا با حضور هیات منصفه تشکیل شد. حکم دادگاه، لغو امتیاز آوا بود و یک سال زندان برای من و محرومیت دوساله از مسئوولیت‌های مطبوعاتی. البته حکم زندان اجرا نشد و به جای آن، مبلغ یک میلیون و چهارصد هزار تومان پول گرفتند. در طول محاکمه در جلسات دادگاه، حرفی از ترویج آیت الله منتظری نمی‌زدند، اما شکایاتی که علیه بنده طرح شده بود، به این خاطر بود که نشریه آوا را تعطیل کنند، شاکی‌ها صرفاً به دلیل ترویج فقیه عالیقدر، بهانه‌هایی از نوشته‌های نشریه گرفته بودند، تا پرونده من را در دادگاه مطبوعات قطور‌تر کنند. در سال‌های بعد هم هرگز اجازه راه اندازی نشریه به بنده ندادند.


با توجه به برخوردهای متعددی که از آیت الله منتظری دیده‌اید، مهم‌ترین ویژگی ایشان را چه می‌دانید؟

جواب این سوال فرصت و مقاله‌ای طولانی می‌طلبد، لذا می‌توان در نوشته‌ای مستقل به آن پرداخت، اما برای پرهیز از طولانی شدن این گفتگو به سه ویژگی ممتاز آن مرحوم اشاره می‌کنم: 
ـ آیت الله منتظری بسیار ساده زیست، مردم دوست و با صداقت بودند.

ـ ایشان در هر شرائطی اخلاق حسنه را رعایت می‌کردند. هرگز نشنیده‌ام که به کسی بد بگویند و حتی اگر یکی هوادارانشان کوچک‌ترین حرف ناپسندی به منتقدان می‌زد، او را بازخواست می‌کردند.

ـ تمام تلاش ایشان این بود که زندگی خود را بر زندگانی ائمه هدی (ع) منطبق کنند. یعنی در شجاعت، در حفظ بیت المالی که در اختیارشان قرار می‌گرفت، در پرهیز دادن اطرافیان خود از استفاده از موقعیت ایشان، در دفاع از حقوق مردم حتی مخالفان خود و منتقدان حکومت و در رعایت ادب و اخلاق نیک و.... سعی فراوان وحتی وسواس گونه داشتند که چهار چوب اسلام و سنت معصومین (ع) خارج نشوند.

البته بنده بضاعت این را ندارم که از ویژگی‌های علمی مرحوم آیت الله منتظری حرفی بزنم.


مرگ آیت الله منتظری برای شما چگونه بود؟

چه عرض کنم؟ غمی که هرگز فراموش نمی‌شود. رحلت آن مرحوم در عالم مرجعیت، ضایعه‌ای بود که هرگز جبران نمی‌شود و در عالم آزاداندیشی و سلحشوری، ضربه دردناکی بود که صدایش برای همیشه خواهد ماند. 
خداوند درجات عالی ایشان را متعالی کند و با انبیاء و اولیاء محشورشان فرمایید.
 

***

سیاست نظام این است که آیت الله منتظری به فراموشی سپرده شود / گفتگو با  احمد منتظری

جرس- مژگان مدرس‌علوم؛ پنجمین سالگرد درگذشت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری مطابق تقویم قمری در شرایطی فرامی‌رسد که بیت ایشان از برگزاری مراسم در قم به دلیل فشارهای امنیتی صرفنظر کرده‌اند و تنها قرار است که مراسمی در شهر نجف‌اباد اصفهان برگزار شود. 

احمد منتظری در گفتگویی با جرس از استمرار فشارهایی نظیر پلمپ دفتر و حسینیه و آزار و اذیت مقلدان آیت الله العظمی منتظری یاد می‌کند ولی در عین حال می‌گوید که با روی کار آمدن دولت حسن روحانی امکان انتشار کتاب‌ها و نوشته‌های غیرسیاسی آیت الله العظمی منتظری فراهم شده است.

متن کامل گفتگو را بخوانید:


آقای منتظری، مراسم پنجمین سال درگذشت آیت‌الله منتظری در حسینیه اعظم نجف آباد برگزار خواهد شد، علت برگزار نشدن مراسم در قم چیست؟

زمانی که آیت الله منتظری رحلت کردند ما می‌خواستیم مراسمی در شأن ایشان برگزار شود و اصلا منظور ما مراسمی نبود که بخواهد در مقابل نظام باشد؛ اما در شب اول رحلت ایشان جمعیتی از لباس شخصی‌ها را آوردند و جلسه را تعطیل کردند. بعد برای شب هفت ایشان مراسمی گرفتیم که آرام برگزار شد. اما مراسم شب چهلم با وجود اینکه آرامش حاکم بود و هیچ شعاری داده نشد باز متأسفانه علیرغم اینکه مردم به آرامی در حال خروج از جلسه بودند، عده‌ای از مردم را دستگیر و حدود ۷۵ روز بعضی از آنان را در بازداشت نگه داشتند و خیلی آنان را اذیت کرده بودند. در واقع این پیام را به ما دادند که اگر مراسم بگیریم شرکت کنندگان را مجازات می‌کنند. بر همین اساس برای اینکه لطمه و اذیتی به مردم وارد نشود از گرفتن مراسم سالگرد صرف نظر کردیم و فقط در نجف آباد که اکثر شهروندان آن مقلدین ایشان هستند مراسمی برگزار می‌کنند که ما هم شرکت کننده در آن مراسم هستیم و برگزار کننده نیستیم.


آیا با آمدن دولت جدید تغییری در این محدودیت‌ها ایجاد شده است؟ برای مثال وزارت ارشاد مجوز نشر آثار و کتاب‌های آیت الله منتظری را داده است؟

محدودیت در خصوص نشر آثارغیر سیاسی ایشان توسط آقای علی جنتی وزیر ارشاد برداشته شده است و معاون ایشان گفتند که کتابهای غیرسیاسی آیت الله منتظری برای نشر مشکلی ندارد. بعد از این اعلام نظر، اولین کتاب ایشان به نام «فراز و فرود نفس» در سال ۹۳ چاپ شد و به نمایشگاه کتاب تهران هم رسید و در نمایشگاه هم هیچ مشکلی پیش نیامد و به چاپ دوم هم رسید و کتاب دیگری هم در دست چاپ است و کارهای مقدماتی‌اش در حال انجام است.


پس تا الآن کلیه آثار علمی و فقهی ایشان منتشر شده است؟ گویا نوشته‌ای از تقریرات درس آیت الله بروجردی توسط آیت الله منتظری قرار بود با پیگیری آیت الله استادی منتشر شود. این کار صورت گرفت؟

بله، آثار فقهی و علمی در حال چاپ است اما آن نوشته هنوز منتشر نشده است. چند سال قبل آیت الله شبیری زنجانی گفته بودند که چاپ شود و از طرف ایشان آیت الله استادی مامور شدند که اقدام کند. پس‌از چندی به ما اعلام کردند که مجوز انتشار آن داده شده است؛ حتی یک انتشاراتی مشخصی را معرفی کردند اما نهایتا به جایی نرسید و گویا به آن انتشاراتی فشارهایی وارد شده که آن را منتشر نکند. در هر حال الان با آمدن آقای علی جنتی فکر نمی‌کنم دیگر مشکلی برای چاپ آن هم باشد.


وضعیت دفتر و حسینیه آیت الله منتظری چطور؟ آیا همچنان پلمپ هست؟

دفتر و حسینیه همچنان پلمپ است و یک قاضی به نام آقای بروجردی در دادگاه ویژه روحانیت قم یک سال قبل حکم رفع توقیف داده بود اما بعد معلوم شد که از تهران آن قاضی را توبیخ کرده‌اند که چرا حکم به رفع پلمپ داده است. در هر صورت همچنان دفتر و حسینیه بسته است.


بعد از پلمپ دفتر و حسینیه مقلدین به کجا مراجعه می‌کردند؟

بعد از آن در منزل من یک اتاقی را برای رسیدگی به امور مراجعین اختصاص دادیم اما در تاریخ ۳۰ بهمن سال ۱۳۹۰ آن اتاق را هم پلمپ کردند و هنوز هم پلمپ است. الان در یک پاگرد دو متر در سه متر در منزل، دوستان دو ساعت صبح و دو ساعت عصر در آنجا تلفنی جواب مسائل مراجعین را می‌دهند و یا مراجعین به آنجا می‌آیند تا کتاب‌ها و یا سی دی دروس آیت الله منتظری را بگیرند. سعی کردیم در همین حد محدود هم جواب مراجعه کنندگان را بدهیم.


با تمام این تنگنا‌ها آیا از شمار مقلدین کم شده است؟

مسئله شرعی هست و مقلدین ایشان به فتوای بعضی از مراجع عظام باید به تقلید خود باقی بمانند. سه تن از مراجع تقلید بزرگ را می‌شناسم که واجب می‌دانند که انسان بر مرجع تقلید اعلم باقی بماند. بنابراین با این تنگنا‌ها و مسائل سیاسی نمی‌توانند شمار مقلدین را تغییر دهند. بر همین اساس میزان مراجعات تغییری نکرده و مقلدین به همین محل کوچکی که گفتم مراجعه می‌کنند و مسائل خود را حل می‌کنند.


آیا بخشی از این محدودیت به ممیزات مهم فقهی و اجتهادی ایشان در قیاس با دیگر فقها بازمی‌گردد؟

پس از اینکه ایشان از طرف رهبر فقید انقلاب کنار گذاشته شدند سیاست کلی نظام بر این شد که آیت الله منتظری فراموش شود. برای مثال در کتاب‌های تاریخ از آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری به عنوان روحانیون بزرگ تاریخ مبارزه نام برده می‌شد اما الان در کتابهای درسی نام ایشان را حذف کرده‌اند و آن را به نام آیت الله طالقانی و آیت الله مطهری تغییر دادند؛ یعنی یک جانشین آبرومندی پیدا کردند تا کمتر مورد اعتراض واقع شوند. در ادامه همین سیاست که می‌خواهند ایشان به فراموشی سپرده شود الان از سپاه و ارتش و حتی آموزش و پرورش اگر کسی اظهار کند که مقلد آیت الله منتظری است استخدام رسمی نمی‌شود. خیلی‌ها هم برای اینکه کارشان را از دست ندهند کتمان می‌کنند اما پنهانی مقلد آیت الله منتظری هستند. بنابراین اینگونه برخورد‌ها کاملا سیاسی است.


آیت الله منتظری برخلاف برخی دیگر از مراجع به عنوان مرجعی فراحوزوی شناخته شده‌اند که در مقابل خواسته و مطالبات مردم انعطاف پذیر بود. این ویژگی از کجا سرچشمه می‌گرفت؟

دقیقا، ایشان بسیار نزدیک به مردم بودند. آن زمان که در زندان بودند با افکار مختلف از جمله توده‌ای‌ها و مجاهدین و غیره زندگی می‌کردند و با مردم از هر نوع تفکری از نزدیک آشنا بودند. بعد از آزادی هم به خاطر اخلاق خاص خودشان همیشه ملاقات‌های مردمی زیادی داشتند و مردم بدون هیچگونه هراسی نظرات خود را بیان می‌کردند وخود ایشان هم مردم را تشویق می‌کردند که انتقادات و نظرات مخالف خود را آزادانه بیان کنند. حتی در کلاس‌های درسشان هم به شاگردانی که حرف می‌زدند و مخالف نظر ایشان بودند و باب بحث و گفتگو را باز می‌کردند بیشتر توجه می‌کردند. به نظر من نداشتن تکبر و اخلاق آرام ایشان یکی از دلایل مهم مردمی بودنشان بود. حتی در منزل هم بچه‌ها به راحتی از ایشان سوال و یا انتقاد می‌کردند و ایشان هم با آنان به گفتگو می‌پرداختند.


اشاره کردید که سیاست کلی نظام فراموش شدن نام آیت الله منتظری است؛ به نظر شما ضروری‌ترین وظیفه شاگردان و مریدان حضرت آیت الله منتظری چیست؟

ادامه راه و تبیین اعتقادات و عملکرد ایشان. مهم‌تر هم عملکرد ایشان است که نباید فراموش شود. زیرا به موضوعی که اعتقاد داشتند عمل می‌کردند و بابت آن هزینه هم می‌دادند. حتی آزادی خود را هم از دست می‌دادند تا با جان و دل پای اعتقادات خود و حفظ حقوق مردم بایستند. بنابراین تبیین راه و روش ایشان در جامعه بزرگ‌ترین خدمت به ایشان است.


الآن آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد با مشکلات جسمانی در شرایط بسیار دشواری در حصر بسر می‌برند و بار‌ها از سوی برخی مقامات نظام اعلام شده که از پیامد رفع حصر واهمه دارند، با توجه به تجربه‌ای که شما از حصر آیت الله منتظری دارید فکر می‌کنید ادامه این حصر چه تبعاتی برای حاکمیت خواهد داشت؟

رفع حصر قطعا پیامدهای مثبتی خواهد داشت و در مورد آیت الله منتظری بعد از رفع حصر تا چند هفته رفت و آمدهای زیادی بود تا جایی که به خاطر فشار این دیدار‌ها آیت الله منتظری در بیمارستان بستری شدند اما بعد از مدتی مسئله کاملا عادی شد. الان قضاوت مردم این است که بعد از پنج سال و چند ماه حصر آیت الله منتظری نظام عقلانیت کرد و ایشان را آزاد کرد و اگر در حصر فوت می‌کردند ننگ بزرگی برای نظام بود و دیگر قابل جبران نبود. وضعیت حصر این عزیزان هم دقیقا همین حالت را دارد. در مراسم تنفیذ آقای دکتر حسن روحانی من نامه‌ای به مقام رهبری نوشتم که الان وقت رفع حصر است و شما از آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد دعوت کنید تا در مراسم تنفیذ شرکت کنند تا در این فرصت فاصله‌ای که بین نظام و محصورین که خود از بزرگان درون نظام هستند از بین برود و مسئله حل شود؛ در آینده هم هر جمعیتی به دیدن این محصورین بروند به دیدن کسانی رفته‌اند که جزو نظام هستند. اما نمی‌دانم چرا این گونه پیشنهادات مورد توجه قرار نمی‌گیرد و سخت گیری هنوز ادامه دارد. امیدوارم هر چه زود‌تر این کار صورت گیرد یعنی هر یک روز زود‌تر رفع حصر صورت بگیرد به نفع نظام خواهد بود، چراکه الان نظام زیر سوال قرار دارد که چرا بدون محاکمه این عزیزان را نزدیک به چهار سال در حصر قرار داده است. بنابراین، قضاوتی که در آینده در مورد حصر و نظام می‌شود مهم است و اینگونه اقدامات به پای دین و اسلام و تشیع نوشته می‌شود و عملکرد حاکمیت مورد سؤال قرار می‌گیرد که در چند صباحی که حکومت را در دست داشتند آیا مطابق با دین و شریعت عمل کردند و یا اینکه هر کاری که انجام دادند فقط با شریعت توجیه کردند.


آیا احضار و بازجویی شما در هفته گذشته مرتبط با نزدیک شدن به سالگرد آیت الله منتظری بود؟

در حقیقت، برای چهارمین سالگرد آیت الله منتظری در نجف آباد مراسمی بود که از سخنرانی آقای عمادالدین باقی که سخنران جلسه بود جلوگیری شد و در این جای خالی جلسه پرسش و پاسخ انجام شد. در آن جلسه پرسش و پاسخ در مورد نامه برکناری آیت الله منتظری صحبت شد که در آنجا گفتم که نامه با دست خط حاج احمد آقا خمینی بوده و طبق آنچه که خود آیت الله خمینی نوشتند که ممکن است چیزهایی را به ایشان نسبت بدهند و نباید قبول کرد مگر اینکه با خط و امضای ایشان با تشخیص کار‌شناسان باشد و یا در سیمای جمهوری پخش شده باشد. بر همین اساس من گفتم که کار‌شناسان تشخیص داده‌اند که خط آیت الله خمینی نیست و در سیمای جمهوری هم پخش نشده است. اما آقایان بر روی صحبت‌های من نام «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» گذاشته‌اند یعنی قصد من را هم تشخیص داده‌اند در حالیکه شاید من به یک قصد دیگر گفته باشم. در بازجویی کتبی این‌ها را توضیح دادم و یکی از دوستان فرم کفالت را امضا کرد و من آزاد شدم.


***

 

یادی و خاطره ای از آیت الله منتظری / حسن یوسفی اشکوری


اشاره
: امروز خاطرات و روزنوشت‌های دوران زندان اوین (سالهای ۷۹-۸۳) را مرور می کردم. در دفتر چند خطی از دیدار عیدانه نوروز سال ۸۲ با حضرت ایشان نوشته بودم. این یادداشت پس از بازگشت از ایام مرخصی به مناسبت سال نو در اوین نگاشته شده است. اکنون به مناسبت سالگرد درگذشت آن مرد بزرگ و کم نظیر در سلسله عالمان دین معاصر و به عنوان ادای احترام به آن مجتهد دلیر و حامی کرامت انسان این یادداشت کوتاه را بدون تغییر به «مخاطبان آشنا» و به ویژه به دوست ارجمند و فرزند برومند ایشان حجه الاسلام احمد منتظری، که دلیرانه راه پدر را ادامه می دهد، تقدیم می کنم.

 
پنجشنبه ۷/۱/۸۲

شب پنجشنبه هفته قبل به مرخصی عید نوروز رفتیم و صبح امروز باز گشتیم. در طول این مدت در تهران و در منزل بودم و وقت به دید و بازدید عید گذشت. شماری از دوستان را دیدم. در این میان تنها سفرم به قم بود که برای دیدار با آیه­ الله منتظری صورت گرفت. عصر روز سه شنبه به قم رفتم. حدود نیم ساعت با آیه ­الله منتظری دیدار و گفتگو داشتم. محبت فراوان کرد. من که اساسا اعتقادی به بوسیدن دست کسی، هر چند بزرگ و محترم و مورد علاقه ام، ندارم، برای ادای احترام کامل و نشان دادن اخلاص تمام به شخصیت این مرد بزرگ، خواستم دست ایشان را ببوسم اما ایشان دستشان را پس کشیدند. پیش از این نیز یک بار دست آیه­ الله خمینی را در قم بوسیده بودم. هرچند که پس از آن پشیمان شده بودم.


پس از احوالپرسی اولیه، آیه الله نگاهی پر معنا به من کردند و گفتند: بسیار متأسفم که شما را در این لباس (منظور کت وشلوار) می بینم. پیش از آن که من حرفی بزنم، فرزندشان احمد گفتند: آقا! خود ایشان که با این لباس راحت­ ترند. آقا گفتند: نه! متأسفانه اوضاع مملکت این طور شده است! من برای این که بحث ادامه پیدا نکند، گفتم: بالاخره همین است دیگر! خیلی مهم نیست. از حال و وضعم از نظر بیماری و خونریزی چشم و نیز شرایط زندان پرسیدند که توضیح دادم همه چیز خوب و روبراه است و مشکل حادی وجود ندارد. کمی از خاطرات زندانشان در رژیم شاه و مکانهایی که در اوین بودند، یاد کردند. از جمله مدتی را در همین بند ۳۲۵ زندان ویژه روحانیت محبوس بودند. پرسیدند شما را از آمدن به اینجا منع نمی کنند؟ گفتم: تاکنون که چیزی نگفته اند و اگر هم بگویند من اعتنا نخواهم کرد، اگر این قدر آدم حرف شنو و سر براهی بودیم، حالا در اوین نبودیم. افزودم: کار ما از این حرفها گذشته است، علی­ القاعده برای آنها نوع ارتباط و اردت من به شما روشن و معلوم و پذیرفته شده است و لذا فکر نمی کنم حرفی در این باره بزنند. بعد پرسیدند: در آنجا دربارة من از شما پرسیدند؟ گفتم: در دادسرا ویژه خیر، اما در دادگاه انقلاب چند بار سئوال کردند. توضیح دادم در دادگاه دوم آقای رازینی از من پرسیدند شما هم تقلید می کنید؟ پاسخ دادم بله.گفت از کی؟ گفتم: از آیه ­الله منتظری. گفت: آیه ­الله منتظری هم حرف های شما را قبول ندارد. گفتم: درست است که من مقلد ایشان هستم ولی حرف ها و اظهار نظرهای من در حوزة تقلید نیست.[۱]وانگهی، ایشان که مقلد من نیست! در دادگاه انقلاب هم از آغاز آشنایی من با حضرتعالی و روابط بعدی پرسیدند و توضیح کافی دادم.


الحمد لله حال عمومی ایشان خوب بود. گرچه نسبت به شش سال قبل که دیده بودمشان کمی لاغرتر و شکسته­ تر شده بودند، اما سفیدتر و نورانی تر و بشاش تر بودند. علی ­القاعده سختی این دوره و فشارهای بسیار موجب زلالی روح و صفای باطن بیشتر ایشان شده است. فقط شکوه داشتند که قندخونشان زیاد است. پرسیدم قندخون چند است؟ گفت: دویست و پنجاه. گفتم: ناشتا؟ گفت: بله گفتم: آقا خیلی خطرناک است، چرا انسولین مصرف نمی کنید؟ پسرش گفت: دکتر هم گفته است اما ایشان عمل نمی کند. گفتم: چرا؟ گفت: ایشان روی الکل احتیاط می کند. گفتم: آقا! کار ما را سخت نکنید (البته با لحن شوخی). پرسید آمپول درد ندارد؟! توضیح دادم که خیر! و با اصرار از ایشان خواستم اگر دکتر توصیه و تجویز می کند، حتما انسولین تزریق کند و افزودم به تجریه می گویم با انسولین حال شما بهتر خواهد شد.


در اواخر حضور ما در اتاق ایشان، چند نفر مرد و زن نیز به حضور رسیدند. آنان منقلب شده و گریه می کردند. به یکی از آقایان دفترشان گفتند به آقایان و خانم ها عیدی بدهند. او نیز یک بسته اسکناس هزار تومانی برداشت و به همه تعارف کرد. یکی از خانم ها اسکناس را به ایشان داد و از او درخواست کرد تا آن را امضاء کند. آقای منتظری نپذیرفتند. او چند بار اصرار کرد اما مقبول نیفتاد. فکر می کنم کار خوبی کردند، برای یک شخصیت دینی و مرجع تقلید این کارها سبک است. ضمن این که این کار موجب آسیب دیدن اسکناس و در نتیجه اضرار به اموال عمومی است. شاید هم با توجه به این ملاحظات بود که ایشان پیشنهاد آن خانم را قبول نکردند. هنگام خدا حافظی فردی میانسال، که خود را خدمتگزار مهدیه نجف آباد معرفی کرد، دست آقا را گرفت و چند بیت شعری خواند و جملات تجلیل آمیز در مورد آقای منتظری گفت. در چهره ایشان خیره شده بودم و می خواستم به بینم چه عکس­ العملی نشان می دهند، به روشنی دیدم که چهره‌شان درهم رفت ولی سخنی نگفت و فقط برای آن شخص دعا کرد.


-------------------
[۱] . قابل ذکر این که استفاده از تعبیر تقلید از باب تسامح و در واقع استفاده از ادبیات رایج اسلامی است و گرنه من به تقلید به معنای متعارف آن معتقد نیستم و فقط در مسائل فقهی در صورت تردید و از باب احتیاط از فتاوای آیت الله منتظری استفاده می کردم و می کنم. چرا که از نظر من ایشان هم در تفقه و اجتهاد متبحر و دارای صلاحیت بود و هم در عدالت و پارسایی در حدی که از یک مجتهد و عالم دین انتظار است.  
 

***

یک تناقض فکری- اخلاقی در مواجهه با آیت الله منتظری / رضا علیجانی

 

درباره اندیشه و احوال آیت‌الله منتظری مطالب و تحلیل‌های مثبت و آموزنده و راهگشای زیادی از سوی افراد مختلفی نوشته شده است. چه از میان دوستداران و دوستان و نزدیکان فکری ایشان و چه از سوی افراد دیگری اعم از مذهبی و غیرمذهبی که هر یک از زاویه‌ای به نقاط مثبت فکری و شخصیتی ایشان توجه کرده و بعضا به نقد و آسیب شناسی یا حداقل توصیف و تبارشناسی اندیشه ایشان پرداخته‌اند. اما یک نقطه محوری در زندگی ایشان وجود دارد که اگر نمی‌داشت منتظری، «منتظری» نبود و آن گسست تدریجی از آیت‌الله خمینی (به ویژه در ماجرای اعدام‌های ۶۷) است.


بر این گسست تدریجی (و سرفصل مهم‌اش در سال ۶۷) توجه و تاکیدی عمومی در تحلیل زندگی آیت‌الله شده است، اما این روند و نقطه سرفصل آن هنوز امکان توجه و کاوش و درس‌آموزی دارد.

 


همه به این روند و سرفصل نگاه مثبت و تحسین‌آمیزی دارند و آن را علامت و نشانه شخصیت ستودنی و صداقت و شجاعت این مرد بزرگ می‌دانند. اما به نظر می رسد که در اینجا نوعی تعارض (چه فکری و چه حتی رفتاری) در «برخی» از انبوه ستایندگان ایشان قابل مشاهده و تامل است. به عبارت دیگر ستایش از آیت‌الله در این روند و سرفصل با اضلاع و ابعاد دیگری از آراء و اندیشه‌های مطرح و رایج این بخش از تحسین کنندگان نمی‌خواند و ناسازگار است. همان طور که با عمل (یا برخی اعمال) بعضی از این ستایندگان تعارض پیدا می‌کند. روشن‌تر این که آیا این عمل آیت‌الله با پراگماتیسم سیاسی و رئال پلتیکی که امروزه بر ذهن و زبان (و به گمان من «متأسفانه» بر اعمال و اخلاق برخی معتقدان به این رویکرد) حاکم شده، سازگار است؟ آیا قائلان این رویکرد متوجه تناقض فکری – عملی خود در حمایت و تجلیل از این برخورد آیت‌الله هستند؟

 


پس صورت مسئله این است که آیا بنا به بعضی رویکردهای افراطی پراگماتیستی سیاسی و منطق رئال‌پلیتیک بهتر نبود آیت‌الله منتظری خود را با نزدیک‌ترین فرد به خود (که حال در مقام و موضع «رهبر» نیز قرار دارد) درگیر نمی‌ساخت و با طرح برخی نقد و گلایه‌ها، آن قدر تنور اختلاف را گرم نمی‌کرد که معنایی جز روند جدایی و گسست پیدا نکند تا «این نیز بگذرد» و خود به رهبری برسد و همان خرابکاری‌های رهبر را که با آن مشکل و مسئله دارد، اصلاح و بازسازی کند؟ به خصوص آن که وی بیشتر از همه از وضعیت سلامتی و بیماری رهبر مطلع بوده و نیز به خصوص آن که به این اعتراض و نقد و گسست وی(به خصوص در ماجرای اعدام ها) اثر مهمی نیز مترتب نبود. وی نمی‌توانست جلوی اعدام‌ها را بگیرد و خود متوجه شده بود که اساسا بخشی از طراحی و برنامه‌ریزی دقیق اعدام‌ها با رعایت اصل بی‌خبر ماندن وی صورت گرفته بود (دو ماه تمام پاسدارهای اوین در قلعه درون اوین زندگی می‌کردند و هیچ یک حق خروج از زندان حتی برای رفتن نزد خانواده‌های‌شان را نداشتند) و وی به صورت تصادفی از ماجرا مطلع شده بود و کار خاصی هم نمی‌توانست بکند و طراحی اعدام‌ها همان گونه که از قبل برنامه‌ریزی شده بود، اجرا شد. و یا هما ن طور که وی نتوانست از اعدام انتقام‌جویانه مهدی هاشمی جلوگیری کند و همان طور که در امور دیگر کشور نیز دیگر او بی‌تأثیر شده بود.


سوال بزرگ و مهم سیاسی (و به گمان من بیشتر "اخلاقی") این است که آیا بر اساس پراگماتیسم سیاسی و رئال پلیتیک رایج، آیت‌الله منتظری نمی‌بایست اختلاف خود با آیت‌الله خمینی را «مدیریت» می‌کرد تا دوران وی سپری شود و خود بر منصب رهبری بنشیند و به اصلاح خطاهای وی بپردازد؟


به نظر می‌رسد حداقل برخی ستایندگان آیت‌الله منتظری که در سخن و عمل به رویکرد پراگماتیسم سیاسی و رئال پلیتیک قائل‌اند، فعلا توجهی به این تناقض درونی خود ندارند و شاید قابل پیش‌بینی باشد که در زمان و زمانه‌ای دیگر عده‌ای پیدا شوند که در همین نقطه و از همین منظر آیت‌الله را نقد کنند، مگردر مورد مصدق و یا برخی مبارزان انقلابی و چپ و... در تاریخ گذشته ما نکردند و یا مگر همین نحوه نگاه را در مورد قوام و هویدا و حتی شاه به کار نبردند؟ به نظر نمی‌رسد در آینده آیت‌الله منتظری از این نحوه برخورد چندان استثناء شود...

 


اما روند جدایی و گسست آیت‌الله منتظری از دوست و حتی مراد و معلم‌اش و نیز مهم تر از آن چشم‌پوشی وی از منصب رهبری یک حکومت و ایستادگی بر اصول و پرنسیب‌های فکری و دینی و اخلاقی‌اش بسیار قابل تأمل و تحلیل و درس‌آموزی است.

آیت‌الله در این نقطه نشان داد که مرزهای اخلاقی رئال پلیتیک و پراگماتیسم سیاسی کجاست. یکی از این مرزها اصول اولیه اخلاقی است. به هیچ وجه و باید  تأکید کرد «به هیچ قیمتی» و «با هیچ توجیهی» نمی‌توان از برخی از این اصول مانند «حرمت جان انسان‌ها» و یا «خیانت در امانت مردم» و نظایر آن گذشت. نه اعدام‌های ۶۷ قابل عبور است، نه تخلف و تقلب در انتخابات ۸۸ و امثال آن. نمی‌توان و نباید از رئال پلیتیک و پراگماتیسم سیاسی پوشش و محملی بر ضعف‌های سیاسی و رفتاری و شخصی خود ساخت. متأسفانه برخی آثار و آسیب‌های این رویکرد سیاسی حاکم کنونی بر حکومت / منتقدان (هر دو) در جامعه ما خود را در پوشش «مصلحت» پنهان کرده است. تئوری تباه‌کننده و ویرانگر (ویرانگر سیاسی – اخلاقی) «مصلحت نظام» (نه مصلحت مردم ایران و یا حتی اسلام) به توجیه‌گری هر دروغ و دغل و ترور و شکنجه و فساد مالی و... رسید. تلخکامانه باید گفت همین تئوری (مصلحت) به طور گسترده در زوایای آشکار و پنهان فراوانی در میان منتقدان و مخالفان قدرت مستقر نیز دامن گسترده و لانه کرده است. فرمان «کش ندهید» رهبر جمهوری اسلامی درباره فسادهای مالی گسترده و در برابر انحرافات اساسی و بزرگ تنها در درون قدرت شنیده نمی‌شود، متأسفانه گاه این صدا و هشدار در درون منتقدان و مخالفان نیز در برابر ایرادات و انحرافات بزرگ (که در همه مکاتب اخلاقی و در سنت ستبراخلاقی ایرانیان نیز نابخشودنی است مانند امانتداری در مال و رای دیگران در صندوق‌های مالی و انتخاباتی و... در درون موسسات اقتصادی، نهادهای سیاسی و مدنی و...) به گوش می‌رسد.

یکی از مشکلات دولت خاتمی و اینک دولت روحانی، حجم وسیع دروغ‌های تولیدی و ابداعی علیه آنها بود و هست.

محمدجواد ظریف یک بار در اوج گیری همین دروغ و دغل‌ها در فیس بوکش نوشته بود: این روزها بازار فرافکنی، دروغ، تهمت و حتی نقل قول‌های بی‌پایه و ناسازگار با ادبیات بنده بسیار داغ است. فعلاً به خاطر منافع کشور در این مرحله حساس سکوت می کنم و همه را به پرهیز از قضاوت و تحلیل‌های شتابزده دعوت می نمایم.

ویا مسیح مهاجری در دفاع از میرحسین موسوی می نویسد: "با پیشانی پینه بسته" به میرحسین موسوی "دروغ می‌بندند". در سال‌هاي اخير، افرادي متاسفانه دروغ‌هايی به مهندس موسوی نسبت دادند كه آدم اصلا تعجب می‌كند.

و یا علی جنتی در باره همین شیوه رفتارها می گویدبولتن‌سازی متاسفانه به صورت بسیار گسترده صورت می‌گیرد و گاهی از سوی نهادهایی است که خیلی خودشان را ارزشی می‌دانند.


نه‌تنها در مورد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بلکه در مورد بسیاری از وزارتخانه‌ها این روند در جریان است. من گاهی بولتن‌هایی می‌بینم که در اختیار مقامات کشور قرار می‌گیرد. این بولتن‌ها از طرف برخی نهادهایی است که از بودجه دولتی استفاده می‌کنند؛ اما سر تا پایشان دروغ است. وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم از ابتدا تا انتها جعل و تحریف است.

 


اتهام زنی وقیحانه برخی رسانه‌های عمومی به مسیح علی نژا د را هم هنوز فراموش نکرده ایم. و البته این سنت سیئه؛ تاریخچه‌ای بیش از سه دهه در میان حاکمان جامعه ما دارد...

 


متاسفانه و تلخکامانه باید گفت با ضربه خوردن به مذهب به عنوان منبع اصلی سازنده و پشتوانه اخلاق در جامعه ما این شیوه برخورد را دیگر نمی توان مختص ساختار قدرت دانست بلکه در میان روشنفکران و منتقدان ومخالفان حکومت و نیز در میان لایه هایی از جامعه نیز ردپایش به وضوح قابل مشاهده است و مردم و پوزسیون و اپوزیسیون گاه از درد مشترکی رنج می برند.

 


استفاده از ابزار دروغ‌ و تهمت‌ در زدن دولت خاتمی و روحانی و جنبش سبز و ... توسط برخی حاکمان دارای مشابه هایی در میان مخالفان و جامعه و مردم است. این رویکرد در رقابت‌های سیاسی برای قدرت وثروت و شهرت و ... در میان حکومت و مخالفانش؛ به تعبیر دقیق یک دوست، رفتاری عمیقا مشابه «اسیدپاشی» به صورت دیگران است. البته برخی به حق و به درستی در برابر اسیدپاشی به صورت یک زن هموطن موضع می‌گیرند و حرکت می‌کنند اما همان‌ها در برابر دروغ و تهمت‌های منتسب به رقیب یا مخالف (و متأسفانه باید گفت گاه جریان و دوستان متحد خود) بنا به «مصلحت» شخصی و سیاسی سکوت می‌کنند و بدتر از آن؛ همراهی. اگر اسید پاشیدن به صورت یک زن عملی وحشیانه و تباه‌کارانه است؛ تهمت و اتهام مالی و اخلاقی و... زدن به زنان یا مردان دیگر هموطن‌شان نیز همین درون‌مایه رفتاری را دارد...

 


هم چنین متأسفانه باید گفت فعالان سیاسی و مدنی بعضا در سخن و رفتارشان فرهنگ و رویکردی را تبلیغ می‌کنند که گاه در برابر آثار و پیامدهایش خود به نفی و انکار می‌نشینند.


به طور مثال سال هاست که رئال‌پلیتیک گاه بی‌حد و مرز در فضای اصلاح‌طلبی تبلیغ می‌شود، اما همین که عده‌ای جوان به همراهی برخی فرصت‌طلب‌های سیاسی این رئال پلیتیک را تا مرزهای جلوتر منطقی‌اش پیش می‌برند و می‌خواهند با کدخدای کشور به نوعی کنار بیایند، داد و فریادشان به هوا بلند می‌شود. و یا یک جریان سیاسی آن قدر تضادش را با حکومت عمده می‌کند که در مقابل‌اش حاضر است با افراطی‌ترین و منحط‌ترین جناح‌های آمریکا کنار بیاید و همه چیز را حول تضاد اصلی! سازمان دهد. اما همان جریان وقتی هوادار مسئله‌دارش از آن جدا می‌شود و برخی (و نه همه‌شان) در مقابل سازمان قبلی خود در صف حکومت قرار می‌گیرد، داد و بیداد و فحش و فضیحت به کار می‌گیرد. اما یادش می‌رود که این رفتار را خود به هوادارش آموخته است که اگر از جریانی به نفرت و تضاد رسید، بر اساس پراگماتیسم سیاسی و رئال‌پلیتیک بی‌حد و مرز اخلاقی، می‌تواند از همه گان حول آن تضاد اصلی و نفرت عمده‌اش کمک بگیرد. آن هوادار نیز در عمل همین اصل را دارد به کار می گیرد و در برابر سازمان قبلی‌اش که حالا تضاد سیاسی و حتی نفرت اصلی شخصی‌اش شده از حکومت کمک می‌گیرد و یا هم جبهه می‌شود. همان گونه که سازمان سابقش با نئوکان‌ها و مرتجعین عرب و داعش و... برعلیه «تضاد اصلی» گاه هم‌جبهه شده و می‌شود!


اگر بر اساس همین پراگماتیسم سیاسی، برخی سالخوردگان پرسابقه اصلاح طلب به نقد گذشته و باصطلاح بعضی تندروی‌ها در برابر رهبر جمهوری اسلامی و ضرورت کوتاه آمدن و دلجویی و بازسازی رابطه بر اساس همان رویکرد (پراگماتیسم و رئال‌پلیتیک بی‌حد و مرز اخلاقی) می‌پردازند، بنابراین دیگر باید از رفتار چند جوان که راه می‌افتند و حصر رهبران و زندانی بودن ‌محبوسان سیاسی را در حاشیه بازسازی رابطه با رهبر و سکوت در مواردی که ایشان موافق نیستند! قرار می‌دهند، گله‌مند باشند.

 


اما آیت‌الله منتظری در آن روند و به خصوص در سرفصل خیانت در امانت مردم(حکومت بر اساس مذهب و اخلاق و اصول آن) و زیر پا گذاشتن اصول اساسی و اولیه اخلاقی، همه «مصلحت‌»ها را کنار گذاشت و جانب «حقیقت» را گرفت و همین رفتار او را «منتظری» کرد. همین نحوه رفتار است که «مصدق» و «گاندی» و «ماندلا» را بزرگ می‌کند؛ ترجیح حقیقت بر مصلحت و مصلحت عمومی بر مصلحت شخصی.


آیا ما، در زمانه‌ای که همه در سطوح مختلفی از رئال‌پلیتیک و پراگماتیسم سیاسی حمایت و پیروی می‌کنیم؛ می‌توانیم از این مقطع و سرفصل بزرگ زندگی آیت‌الله منتظری «درسی» برای تبیین دقیق‌تر این رویکرد و ترسیم مرزهای اخلاقی آن در نظر و عمل مان بگیریم؟ براین امر امیدواریم وبرای تحقق‌اش دعا می‌کنیم. 


***


جدال حاكم و حكيم / محمدجواد اكبرين


زمستان سال ١٣٦٧، مرحوم استاد آيت‌الله منتظرى در نامه‌اى به آيت‌الله خمينى به او هشدار داده بود كه تاريخ درباره‌‌ى عملكرد نظام، قضاوت خواهد كرد؛ بنيانگذار جمهورى اسلامى اما در واكنش به هشدار او در پيامى عمومى نوشت: «ما بايد تمام عشق‌‌مان به خدا باشد نه تاريخ»!


مسئله اما اصلا "عشق" نبود كه متعلّقِ آن خدا يا تاريخ باشد؛ آنچه مرحوم استاد نسبت به آن هشدار داده بود كارى از جنس "حكمت" بود.


خدا را جز در زمين و تاريخ و بندگانش نمى‌توان جُست! اين را حتى آيت‌الله خمينى كه در عرفان، صاحبِ نظر و تجربه بود نيز نيك مى‌دانست؛ او در نامه‌اى خطاب به عروس‌اش فاطمه‌ طباطبايى، او را از نماز و خدايى كه غرور بياورد و انسان را از بندگان خدا غافل و دچار خودبرتربينى كند ترسانده بود.


اين اما آفتِ حكومت است كه حتى عارف را در طمع خام مى‌اندازد كه گمان كند اگر رعيّت از او ناراضى و شاكى باشند او مى‌تواند به نام خدا، شكواى خلق را ناشنيده بگذارد كه به قول حافظ «عارف از خنده‌ى مى در طمع خام افتاد».


در نامه‌ى منسوب به آيت‌الله خمينى (٦/١/٦٨) خطاب به مرحوم استاد از او انتقاد شده بود كه شمارِ اعدام شدگان سال ٦٧ را به «آلاف و الوف» رسانده و آمار را بالاتر از آنچه هست گفته است.

هزاران اعدامى سال ٦٧ اما، آمار غلطى نبود و نام و نشانِ ثبت شده و منتشرشده‌‌ى آنها و قبرهاى بى‌نشان‌شان در گورستانِ خاوران، گواه صداقت آيت الله منتظرى است اما گيريم كه منتقدان، اعدام‌هاى بى‌محكمه و بى‌محاكمه را بالاتر از آنچه هست گفته باشند! حاكم بايد از خدا و خلق بترسد و رسيدگى كند يا آنكه تازيانه بردارد و بر منتقد بتازد؟!


اشتباه فاحشِ حاكم آن است كه گمان مى‌كند فرقى ميان يك ظلم و هزار ظلم است؛ حكيم اما خوب مى‌داند كه نه تنها تفاوتى نيست (من قتل نفسا... فكأنّما قتل الناس جميعا) بلكه بيمارى اگر در نشانه‌ى نخست‌اش مهار نشود مى‌تواند عاقبت هولناكى داشته باشد تا در امتداد «تاريخ»، جانشينانِ حاكم با استناد به سيره‌ى او ظلم را رسميت ببخشند و شرمسارِ ستم‌كارى‌شان نباشند و چنين شد.


اگر حاكم وقت، هشدارهاى حكيمِ عصر را جدى مى‌گرفت و شكايتِ بندگان خدا را به «خدا» واگذار نمى‌كرد و پرواى «تاريخ» داشت شايد شكنجه‌هاى زندان‌هاى دهه‌ى ٦٠ در كهريزك تكرار نمى‌شد و جانشين آيت‌الله خمينى را پس از رسوايىِ انتشار خبرش، مجبور به تعطيلىِ آن نمى‌كرد!

اگر اعدام‌هاى فله‌اى را پروايى بود امروز بر اعدام نكردنِ رهبران جنبش سبز، وقيحانه منّت نمى‌گذاشتند و آقاى خامنه‌ای در برابر نصيحتِ مشفقانه‌ى آیت‌الله موسوی اردبیلی نمى‌گفت: «نحوه برخورد دوران زمامداری من با مخالفان بسیار نرم‌تر از دوران امام و برخوردهای ایشان است».


اصلا از اعدام‌ها و حصر و حبس‌هاى سياسى كه بگذريم آمارهاى دوران ریاست صادق لاریجانی بر قوه‌قضاییه نشان مى‌دهد كه با اتهام مواد مخدر و شبيه به اين، بیش از ۲۸۰۰ اعدام در پنج سال رياست او صورت گرفته؛ فعالان حقوق بشر مى‌پرسند مدارك اين جرم‌ها كجاست و چرا اجازه نمى‌دهند يك هيئت مستقل بين‌المللى به احكامى كه ايران را در مقام نخستِ اعدام در جهان نشانده رسيدگى كند؟ پاسخ اين است كه ناظران بين‌المللى، دست‌نشانده‌هاى استكبارند؛ منتقدان داخلى هم كه مزدورانِ خارجى‌اند، «تاريخ» هم كه مهم نيست و «ما بايد تمام عشق‌‌مان به خدا باشد نه تاريخ» پس طبيعى است اگر صادق لاريجانى بر اين بى‌تقوايى و بى‌پروايى جايزه مى‌گيرد، دوره‌‌ى رياست‌اش تمديد مى‌شود و از سوى جانشين آيت‌الله خمينى، قاضىِ انقلابى خوانده مى‌شود...


تاريخ، داورِ زمين است و در صداقتِ حاكمانى كه شكايتِ زمينيان را به آسمان ارجاع مى‌دهند بايد ترديد كرد.

اكنون پنج سال از درگذشت آيت‌الله منتظرى و ربع قرن از درگذشت آيت‌الله خمينى مى‌گذرد و سالهاست كه داورىِ «تاريخ» در جدال حكيم و حاكم آغاز شده است.
 
***


آزادی در کلام آیت الله منتظری / زهرا ربانی املشی

خداوند انسان را آزاد آفريده و همه انسانها از زن و مرد - برحسب خلقت - در گفتار و نوشتار و كردار آزادند و كسي حق ندارد بر ديگري سلطه داشته یا او را استثمار یا اجبار به كاری كند. مگر خداوندی كه مالك اوست، حضرت امير(ع) مي‎فرمايند: "لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا".


البته بايد توجه داشت كه همان گونه كه من آزادم و حق حيات دارم ديگران نيز آزادند واین آزادی تا حدی است كه مزاحم حقوق ديگران نباشد چرا که در آنزمان ، مفهوم تجاوز به حقوق ديگران و ظلم را دارد. به آزادی‌های فردی، آزادی اندیشه و بیان، آزادی‌های مدنی (اجتماعی) در قانون اساسی نیز تصریح شده است. ولی متأسفانه بسیاری ازمواقع آزادی را مغایر و گاهی در تضاد با قانون و دین میانگارند که البته علت آن، عدم رعایت قوانین دینی توسط بعضی به اصطلاح دینداران است.


در مقابل این عده آیت الله منتظری از چهره هایی است که برای همه گروه‌ها حتی مخالفین، حقوق و آزادی های شهروندی را قائلند. در حکومت دینی که ایشان ترسیم میکنند حقوق ا نسان در رأس همه چیز قرار دارد. ایشان این حقوق را برای همه گروهها و احزاب اعم از موافق و مخالف در نظر می گیرند و با اینکه اصل ولایت فقیه را از نظر نظارت بر اسلامی بودن حکومت لازم می دانند ولی به هیچ وجه مطلقه بودن آن را از باب اینکه انسان غیر معصوم جایز الخطاست، صحیح نمی دانند و می گویند:" حكومت و ولايت، سلطه بر مردم و تصرف در امور آنان مي‎باشد; و آنچه قطعي و مسلم است حكومت و سلطه از آن خداست كه خالق همه و مالك الرقاب همه مي‎باشد; و به مقتضاي اصل استقلال و آزادي انسان، غير از خدا هيچ كس طبعا حق سلطه و فرمان نسبت به ديگري را ندارد، مگر اينكه خدا او را ولي و صاحب اختيار قرار داده باشد" ( ج۱ –ص ۳۳ کتاب دیدگاهها)


در تمامی آثار به یادگار مانده از ایشان، در صددند جوامع اسلامی را به این مسائل توجه دهند که به بعضی موارد اشاره می شود:
 

آزادی عقیده و اندیشه:

ایشان در جزوه انتقاد از خود می نویسند: "در حوزه فرهنگی، حکومت نباید از زور و اجبار استفاده کند، و نوعاً در امور شخصی افراد و...حق دخالت ندارد...صرف فکر و اندیشه از نگاه عقل و شرع قابل مواخذه و کیفر نیست و ابراز و اطلاع از آن حق اولیه هر انسان است. فکر و اندیشه‌ای که غلط پنداشته می شود را باید با منطق پاسخ گفت، نه با محدود ساختن یا برخورد فیزیکی و یا کیفری با آن".

و نیز در ص ۲۲۹ جلد ۱ کتاب دیدگاه‌ها می نویسند: "كسي حق ندارد درك و برداشت خود را به ديگران تحميل نمايد. .. تحميل عقايد نه تنها صحيح نيست بلكه معقول هم نمي باشد زيرا هيچ گاه به وسيله زور براي كسي عقيده حاصل نميشود، و همين است معناي آيه شريفه (لا اكراه في الدين). هيچ كس حق ندارد كسي را - به بهانه نداشتن عقيده او - مورد حمله قرار دهد يا به او اهانت كند يا او را تحقير نمايد و يا او را از حقوق اجتماعي محروم سازد."


آزادی احزاب:

از نظر آیت الله منتظری معناي آزادي را که در انقلاب به مردم وعده داده شده بود فقط آزادی برای مسئولين، دولتي‌ها و صاحبان قدرت و نیزمتملقین نبود; بلكه مقصود آن بود كه همه مردم برای کنترل قدرتمداران و حکومت، چه به صورت فردی و چه به صورت احزاب در اظهارنظر آزادند ایشان می گفتند: " تشكل و تحزب ماندگار و مستمر امري است واجب و لازم، همه افراد جامعه در برابر جنايات و مظالم و تضييع حقوق و سلب آزاديها وظيفه و تكليف دارند و حق ندارند بي تفاوت باشند و براي جلوگيري از مفاسد اجتماعي عقل و قدرت فردي كارساز نيست، بلكه عقل و قدرت جمعي نتيجه بخش است، پس تحصيل آن امري است ضروري و لازم، زيرا امر به معروف و نهي از منكر در سطح وسيع جامعه عقلا و شرعا لازم مي‎باشد و انجام اين وظيفه الهي و وجداني متوقف است بر تشكل و جمع نيروهاي فعال، و به حكم عقل و عقلاي جهان مقدمه واجب واجب است ". (ج۲ –ص ۴۲۴ دیدگاهها )


آزادی اقلیت ها:

در یک حكومت مردمی نباید حاكميت مطلق اكثريت بر اقليت باشد که این حکومت استبدادی است نه اسلامی بلكه بايد اكثريت حقوق اقليت را در نظر بگيرد و آن را پايمال نكند، و حتي بايد زمينه رشد آنها را فراهم كند.آیت الله منتظری در جلد ۸ از کتاب مبانی فقهی حکومت اسلامی ص۲۷۶ آوردهاند:" در هرحال حقوق اقليت محترم است و اكثريت حق تجاوز و اعمال فشار بر اقليت را ندارد. تقدم رأي اكثريت بر اقليت تقدم واقعي نيست، بلكه تقدم در مقام عمل و براي حفظ نظام اجتماعي است" و در ج ۱ ص۴۲ کتاب دیدگاهها میگویند: " در هر حكومت مردمي اقليت اين حق را دارند كه با رعايت موازين شرعي و انساني از راه تبليغ و فعاليت هاي سياسي، خود را به اكثريت تبديل نمايند. اكثريت حاكم به هيچ وجه حق ندارد چنين حقي را از اقليت سلب نمايد; ديكتاتوري اكثريت بر اقليت فرقي با ديكتاتوري فرد بر يك ملت ندارد".


آزادی اقلیت های مذهبی:

اقليت هاي ديني شناخته شده كه زادگاه آنها و پدران و مادران آنها در كشور اسلامي بوده است، حق شهروندي دارند و منعي برای بيان مكتب و مرام خود ندارند; اقلیتهای مذهبی چه آنها که اهل کتابند و یا آنها که کتاب ندارند در انجام مناسک خود آزادند و میتوانند برای خود کلیسا و کنیسه و مسجد داشته و حتی می توانند تبلیغ کنند واكثريت حاكم به هيچ وجه حق ندارد چنين حقي را از آنها سلب کند و نیز در صورت داشتن صلاحیت علمی و عملی حق دارند که مانند سایر شهروندان، در تصدّی پستهای کشور سهیم باشند. در زمان پيامبر(ص) و علی(ع) نيز مراكز ديني ساير اديان و فرقه‌ها وجود داشته و منعي از طرف حاكميت اسلامي وجود نداشته است.

"محور اسلام اقامه قسط و عدل و احقاق حقوق همه طبقات حتي اقليت هاي مذهبي است و از هر گونه تجاوز به حقوق يكديگر نهي كرده است و با آزادي‌هاي عقلاني و سياسي مخالف نيست، برخي متصديان امور خودشان را مجسمه اسلام واقعي پنداشته و تحمل شنيدن سخنان ديگران را ندارند و شكست خودشان را شكست اسلام مي‎پندارند و برخي سركوب‌ها و بازداشت‌ها براي حفظ موقعيت خودشان مي‎باشد نه براي حفظ اسلام" . (دید گاه‌ها ج۱ صفحه ۳۸۵)

آزادی مخالفان سیاسی:

 یکی از اهداف و وعده‌های انقلاب آزاد بودن و امنیت مخالفین سیاسی حتی کمونیستها بود. ایشان در موارد بسیار از جمله صفحه ۴۶۶ ج۲ کتاب دیدگاه‌ها می نویسند: "حكومت اميرالمؤمنين(ع) الگوي خوبي است براي حكومت اسلامي. اميرالمؤمنين علي(ع) در زمان حاكميتش هيچ محاكمه، بازداشت و زنداني سياسي نداشت . مخالفان ايشان چون سران خوارج و مثل عبدالله بن كواء در نماز عليه اميرالمؤمنين شعار مي‎دادند اما تا دست به اسلحه نبردند و قيام مسلحانه نكردند آزاد بودند."


آزادی مخالفان عقيدتي:

"در برخورد با مخالفان عقيدتي و فكري بايد بدون تهمت، افترا، و با رعايت اخلاق اسلامي و انساني مواجه شد; زيرا با گرفتن و زنداني كردن كاري از پيش نمي رود. مخالفان نبايد از حقوق شهروندي و اجتماعي‌شان محروم شوند. همان گونه كه امام علي(ع) حقوق خوارج نهروان را از بيت المال قطع نكردند و فرمودند: پس از من كسي از آنها را نكشيد و مورد تعرض قرار ندهيد. برخي از آقايان گفته اند: مخالفان عقيدتي، قلم را به جاي سلاح به كار مي‎برند، در جواب بايد گفت : اگر اين گونه است شما هم بايد با سلاح قلم با آنها مبارزه كنيد نه با زندان و بازداشت و بگير و ببند." (ج۲ -ص ۳۵۹ دیدگاهها)

ایشان در رابطه با مخالفین، وسیعتر از این نظر می دهند و خواهان وجود رسانه هاي آزاد و مستقل از دولت‌ها هستند و فرمودهاند:

"در اكثر كشورهاي جهان شبكه هاي تلويزيوني مستقل و آزاد از دولت و حاكميت وجود دارد و حتي از مخالفان حكومت برنامه پخش مي‎كنند. ولي با اين كه يكي از شعارهاي اساسي انقلاب "آزادي" بود، اين امر حتي در بخش رسانه اي هم محقق نشده است و رسانه هاي شنيداري و گفتاري آنچه با حاكميت مناسبت دارد منعكس مي‎كنند و به سانسور و بايكوت نظرات مخالفان مي‎پردازند." (ص۳۰۳ جلد ۲ کتاب دیدگاهها)

و بالاخره.... دغدغه ایشان آزادی بود نه تنها برای خود بلکه برای همه و در این راه بهای بسیار پرداختند و تا آخرین لحظات زندگی از نگرانیهای بزرگش نبودن این مهم بود که یکی از شعارهای اصلی انقلاب اسلامی بود. از نظرات ایشان در کتاب اسلام دین فطرت ص ۶۱۸ است که: "هرگونه اجبار و جلوگيري از حقوق مردم و آزاديهاي فردي و اجتماعي، برخلاف گرايشهاي طبيعي انسان و مخالف با مذاق شرع مقدسی است كه دين را منطبق با فطرت بشري تشريع كرده است".


روحش شاد و راهش پررهرو باد.

 ***

در رثای آن که به قدرت نه گفت و به مردم آری / عیسی سحرخیز


نوشتن در خصوص شخصیت ممتاز مرحوم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری امری سهل و ممتنع است، چون کمتر فردی را چون او می توان یافت که نقشی اساسی در تاریخ ایران و اسلام داشته باشد و به اعتراف همه یکی از "مورد احترام‌ترین شخصیت‌های مذهبی شیعه" و از نظر بسیاری "اعلم فقهای ایران" بوده که بعید است سال‌های سال فرد دیگری بتواند با وی از لحاظ علمی و سیاسی هم ترازی کند.


نوشتن در خصوص جزئیات این موضوع را باید به بستگان و شاگردان ایشان سپرد تا حق مطلب به صورت مطلوب ادا شود که این قلم از آن قاصر است و زبان الکن. تنها می توان به ذکر خاطراتی چند پرداخت: از سال‌های بسیار دور، پیش از انقلاب؛ سال‌های دور، اوایل انقلاب؛ سال‌های نزدیک، دوران حصر؛ و سال‌های نزدیک تر، شکل گرفتن جنبش سبز که در همان ماه‌های اول جوشش و رویش رهبر معنوی خود، آیت الله العظمی منتظری را از دست داد تا مراسم ختم او هم نقطه‌ای ماندگار در تاریخ ایران و اسلام باشد.


اما آن چه این قلم می تواند بنگارد، نه ملاقات چند هفته پیش از عزل از منصب رسمی قائم مقام رهبری جمهوری اسلامی است و جای گرفتن وی در دل منتقدان نظامی که خود از پایه گذارانش بود و بانی اصل ولایت فقیه برای زعامت رهبری عادل و مدیر و مدبر- البته نه "ولایت مطلقه فقیه" ...، و نه ملاقات‌های پس از اقامه ی نمازهای عید فطر و اعیاد دیگر که اسکناس آبی دو هزارتومانی را به عنوان "تبرک" نصیب انسان می ساخت؛ البته تبرکی که در کنار مایه ی رحمت بودن، باعث زحمت نیز بود و عامل کتک خوردن و شکنجه شدن- همان چیزی که در دوران پهلوی اهدا کننده‌اش کم از آن بهره نبرد!


بیان این نکته لازم است که در آن ملاقات پیش از عزل، چند روزنامه نگار از خبرگزاری جمهوری اسلامی و روزنامه‌های کیهان و اطلاعات حضور داشتند که با روی کار آمدن سید محمد خاتمی اغلب ناشر و دست اندرکار انتشار روزنامه‌های اصلاح طلبی شدند که خار چشم اقتدارگرایان بود و استخوانی در گلوی تمامیت خواهان. همان نشریاتی که عاقبت دستور توقیف فله‌ای آن‌ها صادر شد تا چند سال بعد نیز در جریان انتخابات خرداد ۸۸ شاهد بازداشت گسترده و زندانی شدن فله‌ای روزنامه نگاران مرتبط با آن‌ها باشیم، چه در جریان راه پیمایی‌های مسالمت آمیز مردمی برای احقاق حق و زنده کردن رای، چه در روزهای پایانی آذر ماه ۱۳۸۸که این فخر جهان شیعه فوت کرده بود و حامیانش برای شرکت در مراسم تدفین و تشییع جنازه ی وی راهی قم بودند.


در کنار این موضوع ذکر این نکته نیز لازم است که وجود چنین روابط تنگاتنگی بین مرحوم آیت الله العظمی منتظری و اهالی سیاست و رسانه بود که محرمانه‌ترین اخبار را در اختیار ایشان می نهاد تا بر اساس آن‌ها بتواند علیه رفتارهای غیرانسانی و قانون شکنی هایی که در زندان‌های ایران روی می داد و حقوقی که از ملت نقض می شد، اعلام موضع کند و در نهایت عطای قدرت را به لقایش ببخشد و در کنار جریان‌های منتقد و مدافعان حقوق بشر قرار گیرد.


از این دست موارد بسیار است، به خصوص در زمینه هایی چون حمایت از بنیان مردمسالاری، دفاع از جمهوریت نظام، پشتیبانی از آزادی‌های سیاسی و مطبوعاتی و پاسداری از حقوق بشر، و در کنار آن حمایت از تاسیس نهادهایی مانند "انجمن دفاع از آزادی مطبوعات"، "شورای ملی صلح" و... اما بهتر آن است که تنها به خاطراتی مرتبط با سال‌های آخر حیات ایشان بپردازم، چه در دوران اصلاحات و چه در ماه‌های اول شکل گیری جنبش سبز.


حمایت از آیت الله منتظری چیزی نبود که از چشم دشمنان و زندانبانان این فقیه عالیقدر دور بماند، به ویژه آن گاه که عده‌ای مقلد بود و دیگران عامل جور؛ یکی مدیرکل مطبوعات داخلی بود یا نماینده ی مدیران مسوول مطبوعات در هیات نظارت و دیگری رئیس دادگاه ویژه روحانیت یا عامل برخورد با روزنامه نگاران و مدیران مسوول مطبوعات مدافع آیت الله ی محصور در خانه؛ یکی در نوشته‌ها و مصاحبه‌هایش از اصلی‌ترین مدافع حقوق بشر در ایران نام می برد و دیگری هدفش زنده به گور کردن این نام بود و بریدن زبان حامیان و کندن پوست سر مدافعان!


با گذر زمان هر دو سوی ماجرا تغییر جایگاه می دهند؛ یکی می شود منتقد رهبر نظام و کوتوله ی سیاسی برآمده از انتخاباتی فرمایشی، دیگری می شود وزیر اطلاعات محمود احمدی نژاد و مسوول و سخنگوی جریان برخورد کننده با فعالان جنبش سبز و سران آن، به ویژه رهبری معنوی این جوشش مردمی.


از این رو است که در زمان صدور دستور دستگیری، فرمان زدن و شکنجه هم صادر می شود و به گفته عاملان کم کردن روی طرف؛ حتی تا حد شکستن قفسه ی سینه و مضروب و مصدوم کردن دیگر اعضای بدن. در این میان چه بهانه‌ای بهتر از این که یکی چند اسکناس دو هزارتومانی آبی رنگ در گوشه ی کیف خود داشته باشد و در زمان بازرسی بدنی و تفتیش وسایل تاکید کند که این سه اسکناس یادگار آیت الله العظمی منتظری است و یک اسکناس هم هدیه ی آیت الله العظمی صانعی، آن‌ها را کنار بگذارید تا با دیگر پول‌ها قاطی نشود! بیان این حرف‌ها همان و به گفته ی شاهدان عینی در زمان دستگیری در روستایی دور افتاده در شهرستان رویان، مشت و لگد خوردن بیشتر و وحشیانه تر همان!


این نوع برخورد فیزیکی توام با فحش و ناسزا به اهدا کنندگان اسکناس‌ها عاملی می شود تا اصل "چشم در برابر چشم" و "سب در مقابل سب" با دقت کامل رعایت شود و پای عنصر اصلی نیز به میان کشیده شود و در نهایت برقرار شدن نوعی "آتش بس" موقت، به منظور داشتن سفر آرام و بی‌تنش چند ساعته در جاده ی هراز، تا زمان تحویل عنصر نامطلوب بازداشتی به زندان اوین.


هرچه بود آن اسکناس‌ها در بازداشتگاه ۲۰۹ اوین جدا از دیگر اسکناس‌ها نگهداری شد تا آن زمان که اهدا کننده‌اش در ماه محرم- ۲۹ آذر ۱۳۸۸- جان به جان آفرین تسلیم کرد و مقلدش نیز در جریان جابه جایی‌های از این بند به آن بند و از این زندان به آن زندان نتوانست هدایای مرجع تقلید خود را حفظ کند، اما از بخت بد حامل خبر بدی برای دیگران نیز شد که آن‌ها بتوانند از همان سالن ملاقات در تهران، راهی قم شوند!


داستان از این قرار بود که پس از ماه‌ها نگهداری در سلول انفرادی، در اتاق هایی چند نفره جای گرفتم که یک عضو کویتی القاعده که قاچاقی به ایران سفر کرده بود، دائم هم سلولی‌ام بود و تلویزیونی کوچک در اختیارما برای کسب خبر در شرایط در اختیار نگذاردن روزنامه، حتی کیهان و رسالت.


از جمله شبکه‌های فارسی زبان که از طریق یک کانال ویژه برای زندانیان سیاسی- عقیدتی برنامه پخش می کرد، شبکه "جام جم " بود که آن زمان دیدن برنامه‌هایش تنها برای ایرانیان خارج از کشور مجاز بود. در ظهر آن روز در حالی که اسم مرا خوانده بودند تا راهی سالن ملاقات، یک باره خبر درگذشت آیت الله منتظری در انتهای برنامه ی اخبار این شبکه پخش شد، در حالی که رسانه‌های حکومتی زیر سانسور شدید، هنوز مردم ایران را در جریان امر قرار نداده بودند.


از همان ابتدای خروج از سلول این خبر تاسف برانگیز در حالی که چشم‌های زندانیان زیر چشم بندها گریان بودند، دهان به دهان چرخید تا به ساکنان مینی بوس راهی سالن ملاقات رسید و سپس به گوش خانواده هایی که از صبح علی الطلوع در صف انتظار زندان اوین منتظر دیدار عزیزان خود بودند.


شاید همان واکنش‌های اولیه، همان گریه و زاری‌های این سو و آن سوی شیشه‌های سالن ملاقات، بود که حاکمیت را هشیارتر کرد تا در برابر فوت رهبر معنوی جنبش سبز برخوردی شدیدتر از معمول نشان دهد و بگیرو ببندها را گسترده تر سازد به گونه‌ای که از همان ابتدای راه مسافران قم را به بندهای آماده شده ی اوین بفرستد!


***

آلزایمر تاریخی در خصوص آیت الله منتظری / مهران محمدی فشارکی

سالهاست صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران با تغییر کاربری ازرسانه ملی به نهاد ثناگو و مداح دولتی تبدیل شده و عجیب هم این که مسئولان امر نگران کم شدن مخاطبانشان نیز هستند و رسانه‌ای که طبق قانون اساسی اصل ۱۷۵ باید آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی را تامین کند خود تریبونی شده برای یک جناح اقتدارگرا و کوبیدن جناحها و منتقدین حکومتی که حاضر به مداحی وثنا گویی رهبران نیستند و حریت و آزادگیشان را با ننگ بردگی عوض نمی کنند. روی سخنم در این یادداشت به برنامه‌ای هست به نام شناسنامه که فارغ از تهیه کنندگان جناحی! آن و دعوت از مدعوینی که فقط باید در تایید حاکمیت و رهبران آن سخن بگویند و جناح مخالف را به اشکال مختلف به خاک مذلت بکشانند افرادی از طیف اصولگرا که هر رطب و یابسی را به هم می بافند تا حرف ناچسب خود را به زور هم که شده به ذهن مخاطبانشان سنجاق کنند .

بعنوان مثال در روز جمعه ۲/۸/۹۳ این برنامه میزبان آقای حبیبی دبیر کل حزب موتلفه اسلامی بود حبیبی ضمن سوالاتی پیرامون حزب موتلفه طی سناریوی از پیش نوشته شده سخنش را به رهبری آقای خامنه‌ای کشاند و در مورد نظر آیت الله خمینی به لیاقت و شایستگی رهبری آقای خامنه ای گفت : ... حاج احمد آقا تعریف کردند در سال ۶۵ زمانی که آقای منتظری قائم مقام رهبری بودند در یک روز که آقای منتظری با امام جلسه داشتند همان روز و همان ساعت ما جلسه سران سه قوه را داشتیم.امام (ره) به من دستور شرکت در جلسه سران سه قوه را دادند؛ در آن زمان در جلسه سران رئیس‌جمهور، نخست وزیر، رئیس قوه قضائیه و رئیس مجلس حضور داشتند.ما در جلسه سران سه قوه در خصوص مسائل مختلف در حال بحث بودیم که حضرت امام (ره) بدون در زدن وارد جلسه شدند در صورتی که ایشان هرگز بدون در زدن وارد اتاقی نمی شدند.؛ از چهره امام (ره) مشخص بود در ملاقات با آقای منتظری سخنانی رد و بدل شده است که امام (ره) برافروخته شدند.امام (ره) بدون مقدمه گفتند از همان ابتدا با تصمیم مجلس خبرگان مبنی بر قائم مقام رهبری آقای منتظری مخالف بودم اما گفتم مجلس خبرگان است و چیزی تصویب کرده است ببینیم چه می شود. اما الان هم این مخالفت خود را می گویم؛ حاج احمد آقا گفتند همه در حالت بهت زده از عصبانیت امام بودیم. بعد از قدری سکوت آیت‌الله خامنه‌ای که رئیس جمهور بودند گفتند آقای منتظری این چنین هستند و قبل از انقلاب زندان رفته‌اند و شما توصیه بر احترام نسبت به وی داشتید، اگر با آقای منتظری نه پس چه؟


حاج احمد آقا گفتند، امام (ره) لحظه‌ایی تامل نکردند و معلوم بوده که پیشینه ذهنی قبلی داشته‌اند. در این لحظه اشاره کردند به سمت آیت‌الله خامنه‌ای و گفتند خود شما کدام شرایط رهبری را ندارید؟ حاج احمد اقا گفتند من خودم هم این گونه از امام نشنیده بودم البته از قبل یک چیزهایی را درک کرده بودم. اما در کل بهت جلسه بیشتر شد؛ و گفتند (احتمالا آن طور که در ذهنم هست بر اساس نقل حاج احمد اقا) امام خامنه‌ای به امام (ره) تکلیف کنید این مطلب تا زمانی که شما بخواهید در جایی عنوان نشود؛ امام (ره) نیز این را تکلیف کردند؛ البته این مسئله به سه سال قبل از عزل آقای منتظری و رحلت امام(ره) مرتبط است.


لذا حاج احد آقا اذعان داشتند از سال‌های قبل امام (ره) به این نتیجه رسیدند که شایستگی‌های لازم در وجود آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری کشور وجود دارد.


اکنون که صدا و سیمای جمهوری اسلامی بناست فقط در انحصار یک جناح خاص قرار داشته باشد و دست ما کوتاه و خرما بر نخیل است از جناب حبیبی بعنوان دبیر کل یکی از با سابقه‌ترین احزاب و گروههای سیاسی اصولگرا خواستار پاسخگویی به چند سوال پیش آمده هستیم که ذیلا به نظرشان می رسانیم:


۱-مگر امر مهمی مانند ولایت امر و رهبری وبقول اصولگرایان عزیز ولایت امر مسلمین جهان در نظر آیت الله خمینی اینقدر پیش پا افتاده و ناچیز است که ایشان بگوید مجلس خبرگان چیزی تصویب کرده حالا ببینیم چه می شود ؟ و اگر آیت الله خمینی ایشان را فردی نامناسب برای این سمت می دانسته این دست دست کردن‌ها چه معنی می دهد و مگر بنا بود با گذشت زمان شیوه و رفتار آیت الله منتظری تغییر کند ؟ ایشان که با روحیات آیت الله منتظری آشنا بودند؟ و به قول آیت الله منتظری در کتاب خاطراتشان که فرمودند اگر آیت الله خمینی با قائم مقامی من مخالف بود خوب بود یک بار به خود من می گفتند تا من هم با خبر باشم !. و اگر در این میان آیت الله خمینی که بنا بود ببیند وضعیت آیت الله منتظری چه می شود اجل امانش نمی داد و ایشان از دنیا می رفت تکلیف میلیونهامسلمان با رهبری آیت الله منتظری به چه سر نوشتی گرفتار می شد ؟! واین سخن یعنی بی‌تدبیری خود آیت الله خمینی... 
 

۲- آقای هاشمی رفسنجانی که به قول آقای حبیبی در آن جلسه حضور داشته اند چرا در خاطرات روزانه خود در سال ۶۵ از این ماجرا ی به این مهمی که مربوط به رهبری آقای خامنه‌ای است حرفی به میان نیاورده و اکثرا سخنانی که در مورد نظر آیت الله خمینی در باره آقای خامنه‌ای گفته می شود مربوط به سالهای ۶۷و ۶۸ است ؟!


۳- جناب آقای حبیبی که قطعا خود را مطیع و گوش به فرمان آیت الله خمینی می داند خوب بود نگاهی هم به وصیتنامه آیت الله خمینی می انداخت آن جایی که می نویسد:

اکنون که من حاضرم بعض نسبتهای بی‌واقعیت به من داده می شود و ممکن است پس از من بر حجم آن افزوده شود لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می شود مورد تصدیق نیست مگر آنکه صدای من یا خط و امضای من باشد ....


۴- جناب آقای حبیبی گفته اند : آیت الله خمینی رو کردند به آیت الله خامنه‌ای و گفتند : خود شما ؛ کدام شرایط رهبری را ندارید ؟ پس یعنی آقای خامنه‌ای طبق نقل این سخن در سال ۱۳۶۵ داری تمامی صفات رهبری بوده اند


براستی جناب آقای حبیبی و دوستانشان که هر هفته در این برنامه تلویزیونی شرکت می کنند و هر چه دل تنگشان خواست می گویند و کسی را نیز یارای پاسخگویی به این اراجیف نیست دچار آلزایمر تاریخی شده اند و یا ملت ما را ساده فرض کرده اند ؟ حال برای اینکه ایشان هم کمی دست از تغافل بر دارند یادآوری می کنم که طبق گفته خودشان این ماجرا در سال ۱۳۶۵ اتفاق افتاده یعنی سه سال قبل از بازنگری قانون اساسی در اصل یکصد ونهم قانون اساسی قبل از تجدید نظر آمده یکی از شرایط رهبری راصلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتاء و مرجعیت دانسته و این در حالی است که آقای خامنه‌ای در آن سالها حجت الاسلامی بیشتر نبوده اند تا چه رسد به مقام آیت اللهی و مرجعیت! و این را آقای حبیبی می توانند از مکاتبات آیت الله خمینی با آقای خامنه‌ای هم ببینند که حتما هم دیده اند !


۵- جناب آقای حبیبی که یاد و خاطره‌ای از سید احمد خمینی را بعنوان یک سند تاریخی با ولعی خاص در تلویزیون اعلام می کند تا ارادت خودش را هر چه بیشتر به رهبری این نظام نشان دهد بهتر بود برای انصاف بیشتر مطالعه‌ای هم به کتاب خاطرات آیت الله منتظری داشته باشد تا جانب انصاف را نگهداشته و یکطرفه به قاضی نرود . البته بزرگان دینی ما هم گفته اند که حب الشی یعمی و یصم دوست داشتن هر چیزی چشم و گوش انسان را کور و کر می کند .


گرچه آیت الله العظمی منتظری (ره) که در آستانه پنجمین سالگرد ارتحال ایشان هستیم نیازی به دفاع نداشته و ملت ایران این مدافع آزادی را خوب می شناسند اما دفاع از مظلوم تنها خلاصه به ملت فلسطین و لبنان و سوریه و عراق نمی شود بلکه دفاع از مرجعی مظلوم مانند فقیه عالیقدر که برای به ثمر رسیدن این انقلاب سالها مبارزه کرد و از همه چیز خود و خانواده‌اش گذشت جزء وظایف همه آزادی خواهان مسلمان است .


 ***

 عاشق راستین عاشورائیان / حبیب الله امیری             


السّلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک


« ... ما اگر تحمل شنیدن حرف مخالف نظر خود را نداشته باشیم به زودی این حرف تبدیل به گلوله و به فرمایش حضرت امیر (ع) " یدعوا الی السیف " خواهد شد...» فلسفۀ سیاسی اجتماعی آیت الله منتظری، ص ۶۸.


پنج سال از ارتحال مرجع تقلید عالم تشیّع آیت الله العظمی منتظری گذشت، آری پس از قرنها سپری شدن از عاشورای غمناک عالم انسانیّت، پنج سال از ارتحال یکی از عاشقان راستین عاشورائیان که هرگز در مقابل جبّاران تسلیم نشد، سر رسید.


بلی، پنج سال از ارتحال مبارز خستگی ناپذیری که توانست با پشت پا زدن به ریاست، از حقوق شهروندی مخالفان خود دفاع نماید، سپری شد.


حضرت آیت الله منتظری با توجّه به آن جایگاه رفیع علمی در حوزۀ علمیه، پس از تبعید حضرت امام خمینی (ره) با تمام توان به مبارزه با رژیم شاه ادامه داد و برای یاری دین و استقلال کشور هرگز از تبعید و زندان و شکنجه‌ها نهراسید، تا جائی که خود در زندان اوین و قصر شاهد بودم به علت عدم تمکین به خواسته‌های ساواک، بارها ایشان را زیر هشت شکنجه کردند که معظم له در مقابل آن همه شکنجه‌های قرون وسطائی و طاقت فرسا، خم به ابرو نیاوردند و در بین زندانیان به عنوان یکی از قهرمانان نامی مبارزین لقب گرفته و در بین دوست و دشمن به عنوان دومین شخصیّت نهضت شهرت یافت.


فقیه عالیقدر در اوج قدرت و ریاست - با توجّه به رفتار انسانی با اسرای جنگی در صدر اسلام توسط صحابۀ پیامبر (ص) – دستور دادند که باید حقوق زندانیان در نظام جمهوری اسلامی رعایت شود.


او با توجّه به آیۀ « و لقد کرمنا بنی آدم » و دستور حضرت علی (ع) به مالک اشتر « اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق » فتوای تاریخی، که باید حقوق شهروندی فرقۀ ضالۀ بهائیت رعایت شود، را صادر نمودند.


معظم له بدون گزاف و به اعتراف حتی دشمنانش، فقیهی خالص و مخلص و بی‌ریا و بی‌آلایش بود؛ معظم له اختیارات ولایت فقیه را با استناد به آیۀ ۴۸ سورۀ مائده و آیات ۴۴ تا ۴۶ سورۀ حاقه، فوق قانون نمی دانست؛ و شرط اساسی در اختیارات ولی فقیه را رأی مردم می دانست؛ او معتقد بود مردم در ازای رأیی که می دهند مطالباتی دارند، اگر حاکمان تمکین نکنند، قرارداد باطل است.


ایشان کتابچه‌ای تحت عنوان " انتقاد از خود " که در طول عمر روحانیّت و مرجعیّت شیعه و در بین سیاستمداران تاریخ ایران بی‌نظیر است، به یادگار گذاشت و به همگان آموخت برای اصلاح و پیشرفت و تکامل کشور باید بردبار و نقد پذیر بود و با مدد و بهره گیری از خرد جمعی از صفت زشت و پلید خودخواهی و خود محوری پرهیز کرد.


او یک ادیب و سخنور کم نظیری در شرح نهج البلاغۀ حضرت علی (ع) بود.


اینک سخنانی از آن دلسوز واقعی نظام و رئیس خبرگان قانون اساسی، فقیه عالیقدر را به مسئولین کشور و نخبگان و آحاد مردم یادآور می شوم:


۱- « ... به یاد دارم که انگیزۀ خبرگان برای تصویب این اصل - اصل ۹۹ از قانون اساسی - خاطرۀ تلخ آزاد نبودن انتخابات در رژیم سابق و مداخلات رژیم در تعیین کاندیداها و فرمایشی بودن انتخابات بود که در حقیقت به صورت انتصابات در آمده بود، خبرگان برای اینکه در آینده از ناحیۀ مسئولین چنین دخالت هایی انجام نگیرد این اصل را تصویب کردند. پس هدف اصلی خبرگان - که خود نیز یکی از آنان بودم - آزاد بودن انتخابات و جلوگیری از دخالت‌های بیجا بود نه دخالت در ردّ یا قبول کاندیداها ، البته اگر بر حسب قانون شرایطی در کاندیداها معتبر شده باشد مسئول تشخیص آن‌ها وزارت کشور است نه شورای نگهبان. در آغاز انقلاب، انتخابات - با حضور حضرت امام - آزادانه انجام می شد و همۀ ملت ایران در آن شرکت می کردند و صحبت از نظارت استصوابی در بین نبود، ... » دیدگاهها، ج۱، ص ۲۲۴.


۲- « ... آزادی بیان و اظهار نظر در چهار چوب اسلام و انقلاب و مصالح کشور، حق طبیعی و قانونی هر فرد و جناحی است. روزنامه‌ها و رسانه‌های گروهی باید مرکز نشر افکار و نظریات گوناگون باشند تا رشد انقلاب و ملت متوقف نشود. » فلسفۀ سیاسی و اجتماعی آیت الله منتظری، ص۶۲.


۳- « ... و بالاخره امر به معروف و نهی از منکر علاوه بر وجوب فردی و مقطعی در موارد جزئیه، نسبت به ساختار جامعۀ دینی و اخلاقی نیز واجب مؤکد است و این امر میسّر نیست مگر با تشکل و تحزّب افراد مؤمن و آگاه و صالح و همبستگی آنان و تهیّۀ مقدمات و وسائل لازمۀ هماهنگ با شرایط زمان و مکان؛ و به حکم عقل تحصیل مقدمۀ واجب واجب است، خواه مسئولین بالای حکومت صالح باشند یا ناصالح ... » فلسفۀ سیاسی و اجتماعی آیت الله منتظری، ص ۷۳.
 

۴-« ... و کلمۀ حزب واژۀ غربی وارداتی نیست، بلکه کلمۀ اسلامی و قرآنی است : " فانّ حزب الله هم الغالبون " مائده/۵۶ ، " الا إنّ حزب الله هم المفلحون " مجادله/۲۲ ... » همان، ص ۷۶


اگر جمهوری اسلامی پیرو اسلام ناب محمّدی است، باید به آن تعهدات مرجعیّت شیعه با ملت که عصارۀ آن همه وعده‌های قانون اساسی است، پایبند باشد.


اگر جمهوری اسلامی پیرو اسلام ناب محمّدی است، با توجّه به آیۀ ۱۵۹ سورۀ آل عمران که به پیامبر (ص) دستور داده است با دیگران در امور مهمه مشورت کن، با گسترش دنیای امروز نباید اجازه داده شود قانون اساسی – که زبان گویای ملت است و به تصویب ملت رسیده و باید به آن پایبند باشند – اصول آن، یکی پس از دیگری آشکارا نقض گردد.


اگر جمهوری اسلامی پیرو اسلام ناب محمّدی است، نباید اجازه داده شود رسانۀ ملی و دیگر مطبوعات وابسته هر از چند گاهی، آن هم پس از رحلت آن عالمی که اسطورۀ مبارزه و مقاومت و اسوۀ تقوا و پرهیزکاری و وارستگی بود، مورد اهانت و تهمت قرار گیرد.


اگر جمهوری اسلامی پیرو اسلام ناب محمّدی است، باید طبق اصل ۳۷ قانون اساسی، تا قبل از تشکیل هر دادگاهی، جناب آقای مهندس میرحسین موسوی و سرکار خانم زهرا رهنورد و حجة الاسلام والمسلمین آقای کروبی، همۀ موانع حصر آنان برطرف گردد و آزاد باشند.


بیایید برای حفظ زحمات شهدا و ایثارگران این مرز و بوم، آزادی‌های نقض شدۀ مردم را به آنان بازگردانید، زندانیان سیاسی و محصورین را آزاد کنید و نگذارید بیش از این به اعتقادات مردم، مخصوصاً نسل جوان و به اسلام و انقلاب آسیب جدّی وارد گردد و مطمئن باشید که استمرار و استحکام نظام در گرو محور قرار گرفتن قانون اساسی است. والسّلام


***


 فقیه علم محور و اخلاق مدار / محمد معتمدی 

 
اشاره:

درک محضر عالمان ربانی و استفاده از علم و اخلاق آنان فرصتی گران‌بها و از توفیقات الهی است. در سال‌های پایانی عمر شریف فقیه عالی‌قدر حضرت آیت الله العظمی منتظری (رحمت الله علیه)، با عنایت خداوند متعال، توفیق درک محضر نورانی و با صفای آن بزرگوار و استفاده از علم و اخلاق ایشان شامل حال شد. بر این توفیق خدا را بسیار شاکرم و بر خود لازم می‌دانم نکات و آموزه‌های علمی و اخلاقی آن محضر را که برخی از آنها انصافا در زمان ما کمتر به چشم می‌خورد برای مشتاقان بازگو نمایم.

میراث علمی و اخلاقی این بزرگواران از دارائی‌های مهم معنوی حوزه علمیه است که باید قدر آن را دانست و در حفظ، ترویج و توسعه آن کوشید. در این مجال کوتاه به برخی از این ویژگی‌های آموزنده اخلاقی و علمی اشاره می‌شود. البته تبیین دقیق ویژگی‌های علمی و فکری آن بزرگوار که در تنگناهای کنونی حوزه دین‌داری و فقاهت راه‌گشا و مفید به نظر می‌رسد، موقوف بر تبیین و تحقیقی دقیق و جامع و مستند به آثار آن بزرگوار است و فرصتی دیگر می‌طلبد. امیدوارم بزودی در این جهت بتوان انجام وظیفه نمود.

 
۱. نگاه منطقی و عملی به آموزه‌های دینی

پرهیز از نگاه ابزاری و شعاری و شکلی به دین و تعالیم دینی و سعی در ارائه برداشتی منطقی و قابل عمل از آموزه‌های دینی از مهم‌ترین ویزگی‌های حضرت آیه الله منتظری بود. نگرش ایشان به دین و آموزه‌های دین نگرشی کاربردی و عملی در شوون مختلف زندگی بود و از برخورد به اصطلاح شعاری و سطحی با دین پرهیز داشت. به آیات و روایات با هدف عمل و تطبیق در زندگی نگاه می‌کرد و با همین دید آن را درک و تفسیر می‌کرد. در مقاطع مختلف عمر شریفش از هر فرصتی برای بیان ساده و منطقی تعالیم قرانی و احادیث، استفاده می‌نمود و با این هدف سال‌های زیادی به تدریس و تبیین نهج البلاغه – که بسیار با آن مانوس بود و تعالیم آن در اعماق روح و رفتار او نفوذ کرده بود و نیز اصول کافی، با این‌که تدریس این متون در حوزه علمیه متعارف نیست - با بیانی ساده و منطقی و قابل اجرا در زندگی اهتمام داشت. و به طور کلی اهتمام به انعکاس منطقی دین در رفتار اجتماعی و فردی او سایه افکنده بود و در بیانات رسمی و توصیه‌های خصوصی وی به اقشار گوناگون نمایان و چشم‌گیر بود.

 
۲. رعایت حقوق دیگران

از شاخصه‌های فکری و عملی ایشان که توجه به آن مفسر بسیاری از فعالیت‌های ایشان در فراز و نشیب‌های زندگی بود اعتقاد به ارزش انسان‌ها و اهمیت فوق‌العاده به حقوق آنها بود. اصل حفظ حقوق دیگران در برخوردهای شخصی، اجتماعی و سیاسی ایشان حاکم بود و افزون بر این، بر فقاهت و استنباط فقهی او نیز تاثیر روشنی داشت. معظم له حفظ حقوق انسان‌ها را از اصول شریعت می‌دانست و خطابات دینی را نیز با این سمت و جهت تفسیر و بررسی می‌کرد.

در این باب نظر ایشان درباره حقوق و مالکیت معنوی قابل توجه است. معظم له هرگونه استفاده از آثار معنوی بدون رضایت صاحب آن را ظلم و تعدّی در ملک و حق دیگران تلقی می‌کرد. به نظر می‌رسید این حکم در حد و حدودی که ایشان نظر داشتند منحصر به خودشان بود و ایشان در این حکم، به وجوهی که دیگر فقیهان برای عدم جواز به آن استدلال می‌کردند – مانند شرط ضمن عقد – استناد نمی‌کرد. بلکه برای نفس اثر معنوی مالیت قائل بود و آن را ملک و حق صاحب اثر می‌دانست و فروش نسخه‌ای از آن را، مجوز استفاده‌های خارج از آن نسخه حتی برای خریداران بعدی نمی‌دانست.

در باب عقاید و رفتار اجتماعی به نظر می رسید قبل از این که سیاسی باشد طرفدار حقوق انسان بود و از منظر دفاع از انسان به سیاست ورود می‌کرد. بر حرمت انسان بما هو انسان تاکید داشت. این نظر و اعتقاد، به انضمام اهتمام ایشان به سیره و روش ایشان در فهم دین و متون دینی، می‌تواند به فهم و تفسیر سیر مواضع مختلف ایشان در مقاطع مختلف کمک نماید.

برای فکر و تصمیم دیگران واقعا احترام قائل بود به گونه‌ای که در موضوعات مختلف افراد آشنا به مشی و روحیه او در سطوح مختلف به راحتی به خود جرئت ابراز مخالفت و اعتراض می‌دادند و نوعا ایشان با سعه صدری مثال زدنی به آن گوش می‌داد. هر چند در مواردی که به تصمیم و نظر قطعی می‌رسید در عین احترام به نظر دیگران، بر نظر خود اصرار و پافشاری داشت و از آن دفاع می‌کرد و اموری مانند عدم استقبال و یا عدم پذیرش دیگران مانع از ابراز نظر قطعی‌اش نمی‌شد. این سعه صدر در شنیدن سخن مخالفان و معترضان، منحصر به موارد مخالفت شکلی و سلیقه‌ای نبود بلکه شامل مخالفت‌های فکری عمیق و حتی ارزشی مهم، نیز می‌شد و چنین آرای برآمده از تاملات و شبهات فکری را محترم می‌شمرد و به آن حق جولان و عرض اندام می‌داد. در مدتی که در محضر ایشان بودم به یاد ندارم حتی در غیاب افراد مخالف به نظرآنان یا خود آنان اهانت نماید بلکه گاهی می‌دیدم در مباحث خصوصی و در غیاب مخالف آنچنان از نظر آنان دفاع می‌کرد که حاضران فکر می‌کردند ایشان آن را پذیرفته است. به نظر می‌رسد راز رابطه خوب او با اقشار و گروه‌های حتی متضاد و حمایت از آنان، همین سعه صدر و التزام به حفظ حقوق دیگران بود .

با سعه صدر خاصی به شاگردان فرصت می‌داد تا افکار و انظار خود را بیان کنند و بر روی آن تامل می‌نمود. به یاد دارم روزی در اوائل درس مکاسب محرمه، در پاسخ به کسانی که به ایشان اشکال می‌کردند که چرا به اشکال‌های افراد در درس اهمیت می‌دهید می‌فرمود این اشکال‌ها از نظرات افرادی که در کتب تفسیری و فقهی بررسی می‌شود، کمتر نیست. با مستشکلین حتی اگر فاصله علمی زیاد نیز با او داشتند حاضر به بحث می‌شد و در موارد اصرار بیش از اندازه مستشکل، نهایت چیزی که در چنین مجادلاتی می‌فرمود این بود که فعلا دیگر حال ندارم.

 
۳. تواضع، صمیمیّت و پرهیز از تکلّف

متواضع و با اخلاص بود و از تکبر، تکلف، تظاهر و ریا گریزان. شنیده‌ام در اخلاق از مرحوم میرزا علی آقا شیرازی متاثر بود؛ گاهی نیز از آن بزرگوار نکاتی را نقل می‌نمود. ایشان گرچه دارای صراحت خاصی بود و درگیر تعارفات غیر معمول نبود اما تواضع و صمیمیت در رفتارش با دیگران موج می‌زد. در همان برخورد اولیه رابطه گرم برقرار می‌کرد. جلسات را با شوخی تلطیف می‌کرد، در احوال‌پرسی مهربانی و دلسوزی او کاملا مشهود بود . با این‌که توان جسمی او در اواخر عمر ضعیف بود و گاه راه رفتن نیز برایش راحت نبود، در جلسات خودش برای برداشتن کتاب بلند می‌شد، به ندرت دیده می‌شد از دیگران بخواهد کتابی برایش بیاورند.

در عین حال که در انتقاد صراحت خاصی داشت اما مقید به تشکر و تقدیر از زحمات افراد بود و بر آن تاکید می‌نمود. گاهی که امری مانند تحقیق در مورد مطلب علمی را به دیگران ارجاع می‌داد بلافاصله عذرخواهی می‌کرد. و پس از انجام آن نیز تشکر می‌کرد. از دوستان دیگر نیز می شنیدم که در سایر موارد نیز قدر و ارزش کارهای علمی دیگران را می دانست و مقید به قدردانی بود.

مکرر می‌شنیدم که در مورد افرادی که در مقاطعی نسبت به ایشان جفا کرده و به نحوی ابراز ندامت کرده بودند براحتی و بدون هیچ تاملی، عفو و گذشت خود را اعلام می‌نمود؛ و نسبت به کسانی که در حق ایشان رفتار مناسبی نداشتند با احترام و با اغماض برخورد می‌کرد و در مورد آنان نیز از سر خیرخواهی سخن می‌گفت.

در انتقاد صداقت و اخلاصش مشهود بود. اشکالات زیادی به اوضاع داشت اما همیشه با امیدواری، حتی در مواردی که افراد هم فکر و هم‌عقیده ایشان ناامید بودند، انتقادات و اشکالات را با صداقت و با هدف اصلاح و نوعا همراه با پیشنهاد و ارائه راه حل طرح می‌کرد.

 
۴. تواضع و امانت داری علمی و شجاعت در پذیرش اشکال

علم و دانشش از دیگران کمتر نبود و مجتهدی جامع بود از فقه و اصول گرفته تا حدیث، فلسفه، اخلاق، هیئت، ادبیات، رجال، سیاست، اطلاعات عمومی خوب و آشنائی به زبان انگلیسی. در قدرت بیان و توجیه نیز توانا بود اما برخلاف عرف معمول، به راحتی ندانستن خود را بر زبان می‌آورد و هرگز از اعتراف به ندانستن ابائی نداشت و از تظاهر به دانستن پرهیز می‌کرد. گاهی در مواردی که مطلبی برای او نیاز به تامل داشت، از بزرگی به نام آشیخ احمد یاد می‌کرد که مطلبی با این مضمون می‌فرموده است: بسیاری از موارد، احساس با سواد بودن ما ناشی از کم‌سوادی و یا بی‌سوادی دیگران است.

در تصریح به اشتباه شجاع بود و اگر در جلسه‌ای به نظرش می‌آمد که مطلبی را در بحث‌های علمی و مانند آن اشتباه کرده است به سادگی اشتباه خود را می‌پذیرفت و قبول اشکال را نشانه ضعف نمی‌دانست و به صراحت می‌گفت حق با فلانی است؛ و این یکی از شاخصه‌های ایشان بود. البته طبیعی است دیگران نیز پس از توجه به اشتباه خود اقدام به تصحیح آن نمایند اما نوعا بدون سر و صدا است و در صورتی که اشتباهی رخ دهد مثلا در جلسه بعد با بیانی مجدد به گونه‌ای ظریف اشکال را تصحیح می‌کنند که بسیاری از افراد تصور می‌کنند تکمیل بحث دیروز است نه تصحیح آن! اما ایشان ابائی از تصریح به اشتباه نداشت.

از توجه و استفاده از انظار دیگران، چه علمای گذشته چه علمای معاصر و چه اساتید خود و چه غیر اساتید و چه علمای شیعی و چه علمای غیر شیعی و حتی شاگردان خویش بلکه افراد عامی استقبال می‌کرد، اما بر خلاف سیره رایج همانطور که در مکتوبات ایشان مکرر به چشم می‌خورد، نظر صاحبان نظر را - حتی مطالبی را که مورد قبول خود او نیز قرار گرفته بود - به نام خود آنان بیان و طرح می‌کرد و تنها پس از نقل قول از آنان، نظر خود را اعلام می‌کرد گرچه نمی‌توان گفت رویه دیگران را عیب دانست و بر آن خرده گرفت، اما بدون تردید رویه ایشان رویه‌ای نیکوتر و نشانه اهمیت دادن فوق‌العاده به حق دیگران بود.

 
۵. شجاعت در مباحث علمی، احتیاط در مقام فتوا

نکته مهم و شاخص دیگر شجاعت در تفکر و تحقیق همراه احتیاط و عدم تسرّع در فتوا بود. جمع این دو ویژگی ایشان را ممتاز می‌کرد. در تفکر بسیار شجاع و جسور بود. ازمباحث تکراری اجتناب داشت و نو بودن موضوعات نیزآن بزرگوار را از ورود و طرح علنی آن باز نمی‌داشت؛ به خاطر این‌که مبادا در جواب شبه‌های وابماند و یا به خاطر نگرانی از باب طبع نبودن نتیجه، از طرح و تحقیق آن اجتناب نمی‌کرد بلکه حتی تا اواخر عمر شریفش تا اندازه‌ای که بنیه جسمی و حالش اجازه می‌داد به طرح و تحقیق در مسائل مستحدثه علاقه‌مند بود و در حل آن تلاش فراوان می‌نمود و همین تلاش‌های جسورانه، راهگشای بسیاری از مشکلات در مسائل جدید بود. امید است در آینده نزدیک بتوان برخی از یادگارهای ایشان در این زمینه را جمع‌آوری و در اختیار علاقه‌مندان قرار داد.

اما در مقام فتوا، و به شهادت رساله عملیه و استفتائات ایشان، محتاط بود. و تا به مطلبی اطمینان نمی‌کرد فتوا نمی‌داد. علی‌رغم ضعف مزاج و کمبود وقت و مشغله فراوان، تاکید داشت پاسخ استفتائات را خودش ملاحظه نماید و در این جهت حساسیّت زیادی داشت. به طور کلی در حجیّت و اعتبار ادله بنایش بر پایه اطمینان بود. به عبارتی اطمینان محور بود نه دلیل محور. نظرش این بود که همیشه باید استدلالات منتهی به اطمینان شود و نباید ارتکازات عقلائی و شرعی تابع استدلالات عقلی پیچیده باشد؛ بلکه این استدلالات است که باید به گونه‌ای باشد که با ارتکازات عقلائی و متشرعی موافق باشد؛ یا موجب اقناع وجدان گردد؛ از این‌رو ادله به اصطلاح عقلی را به فقه تحمیل نمی‌کرد. اساسا استدلالهای عقلی و نقلی را تا زمانی‌که مفید علم و یا اطمینان نبود نمی‌پذیرفت. اعتبار ادله و امارات را در اکثر موارد به دلیل بنای عقلا می‌دانست و بنای عقلا را نیز منحصر در موارد اطمینان می‌دید. به بیان دیگر، در بررسی، تحقیق مطالب، فتوا و ابراز نظر، تنها تابع ادله و آن‌چه در اصول فقه بحث شده است، مانند صحت سند روایت و ظهور دلالت آن نبود بلکه به یک معیار بیرونی جهت نظارت و کنترل صحت و اعتبار نتایج استدلال، پایبند بود که عبارت بود از مقبولیت عقلائی و متشرعی نتیجه. تا حکمی از نظر وجدان عقلائی و متشرعی - که خود حاصل احکام عقلی و عقلائی و نیز ارتکاز حاصل از حشر و نشر و ممارست زیاد با متون اصیل دینی است و گاهی از آن با عناوینی همچون مذاق شارع یاد می‌شود - مقبول نمی‌افتاد بر اساس آن فتوا نمی‌داد. با توجه به همین مبنا، سبک ایشان در تحقیق بر مبنای استقراء بود و با استقرائی کم نظیر از نظر ابعاد و وجوه و اقوال و ادله موضوع مورد بحث چیزی فرو گذار نمی کرد. این استقرا شامل بررسی کلمات و نظرات قدما و معاصران و نیز بررسی کامل ادله مخالفین و هر آنچه ممکن است به عنوان قرینه و شاهد تاثیر داشته باشد نیز می‌شد؛ و لذا در دفاع از نظر مخالف چیزی کم نمی گذاشت و هر آن چه ممکن بود در تقویت آن ذکر می‌کرد. این روش عملا در اکثر موارد موجب تسلط کامل به بحث و حصول اطمینان به نتیجه می شد. ایشان استنباط فقهی بدون این ملاحظات را استنباطی فاقد فحص کامل می دانست و در اعتبار آن تردید داشت. در رجوع به منابع، اصرار بر رجوع به منابع دست اول داشت؛ لذا برخی روایاتی که قسمتی از آن محذوف و تقطیع شده بود و یا اشتباه نسخه‌ها و تفاوت نسخه‌ها از دید او مخفی نمی ماند. همین امور تدریس و تحقیق او را مفصل و مشکل و طاقت فرسا می نمود؛ البته بنای بر احتیاط مانع فتوا پس از تحقیق کافی نمی شد. پس از تحقیق لازم چنانچه مطلبی به نظرش مسلم می آمد در ابراز نظر و فتوا سستی نمی‌کرد و از بیان آن واهمه‌ای نداشت؛ و از این رو فتاوای غیر مشهوری نیز داشت. گاهی ابراز برخی فتاوای ایشان که تقریبا بین معاصرینشان منحصر به فرد بود برای مقلدین سخت می آمد؛ و مکرر گفته می شد که چنین فتوائی ممکن است موجب اعراض مقلدان گردد - مانند مساله حرمت استظلال در حال احرام و لزوم کفاره که ایشان بر خلاف نظر سایر صاحب نظران معاصر، حتی در موارد اضطرار تقریبا هیچ قیدی برای آن قائل نبود – اما این امر هیچ تردیدی در بیان فتوا برای ایشان ایجاد نمی‌کرد. البته این نکته مختص ایشان نبود و در مورد مراجع بزرگ دیگر نیز همین نکته صادق است.

 
۶. اهتمام به ملاحظه روایات اهل سنت

به روایات و فقه اهل سنت به عنوان قرائن لازم برای فهم روایات توجه خاصی داشت و توجه به آنها را به عنوان جزئی از مرحله فحص برای فقاهت لازم و ضروری می دانست؛ و نوعا بدون ملاحظه آن در مباحث نظر نهائی خود را ابراز نمی‌کرد. اساسا استنباط فقهی را بدون ملاحظه آرای قدما یا اهل سنت و نیز کتب روائی آنان و بررسی دیگر روایات ضعیف و مرسل از نظر فحص از قرائن، غیر قابل اعتماد می دانست. مکرر از استادشان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی نقل می‌کردند که بسیاری از روایات ما حاشیه‌ای بر روایات و آرای مشهور اهل سنت است؛ زیرا ائمه اطهار(علیهم السلام) پس ازعدم امکان حضور در مقام قدرت سیاسی و مدیریت رسمی جامعه، به پاسداری از سنت پیامبر اکرم و تصحیح آنچه به عنوان سنت پیامبراکرم نقل می‌شد اقدام فرمودند. بر همین اساس بسیاری از روایات ما ناظر به بیان همین انحرافات به وجود آمده در سنت پیامبر بوده است و بدون توجه به آن فحص از قرائن لازم برای فهم روایات ناتمام خواهد بود؛ از این‌رو ایشان توجه زیادی به کتاب خلاف شیخ طوسی داشت و توصیه می‌کرد که به عنوان کتاب درسی تدریس شود.

 
۷. اقتراحات و تئوری های جدید

در مباحث علمی اقتراحات و حرف‌های نوی فراوانی داشت. معظم له منشا برخی از این اقتراحات را اساتید خود می دانستند که البته ایشان آن را به خوبی دریافته و تبیین می نمود. اقتراحات او گرچه بسیاری از آنها در حد احتمال بود و نیاز به تحقیق بیشتری داشت، اما در بسیاری از موارد مانع از فتوا می‌شد و مساله منتهی به احتیاط می‌گردید؛ توجه به اقتراحات ایشان برای محققین مفید و راهگشا است و مجال فراوانی برای دنبال کردن و تحقیق دارد، سزاوار است که مجموعه اقتراحات ایشان از مجموع کتب علمی و فتوائی ایشان جمع‌آوری و مورد تامل و تحقیق قرار گیرد.

 
۸. اعتبار قواعد اصول فقه

اصول فقه را هرچند لازم می دانست و خود نیزدر ضمن مباحث فقهی به تبیین مفصل برخی مباحث آن می پرداخت اما به اصول موجود اعتماد مطلق نداشت. به اصول فقه و قواعد اصولی به عنوان قواعد مفروض و اصول از پیش پذیرفته شده که در فقه تنها باید تطبیق یابد نگاه نمی‌کرد. بحث‌های اصولی پاگرفته درخارج از فقه گرچه می تواند به منظور بررسی سریع تردر فقه کمک نماید، اما با توجه به این که در فضائی نسبتا مجرد از فقه، تحقیق و اثبات شده اند و حداقل حدود و ثغور آن بدون بررسی در مسائل فقهی قابل اعتماد نیست، لازم است در هر مسأله فقهی کلیّت و شمول آن قواعد اصولی نسبت به مورد اثبات گردد، لذا اصول را عمدتا در درون فقه بحث می‌کرد.

 
۹. تکیه بر بنای عقلا در غیر عبادیّات

در حوزه معاملات و امور غیر عبادی بر ابتنای احکام شرعی بر بنای عقلا تاکید داشت و معتقد بود شارع در این گونه امور بنایش بر امضا بوده نه تأسیس. از این رو خطابات وارد در این موضوعات ظهور در امضا دارد، و شارع مقدس جز در مواردی که عرف عقلا را بر خطا ببیند ابراز نظر مخالف نکرده است. این مطلب نیاز به توضیح وافی دارد که امید است در آینده این اصل مهم در فقه ایشان مورد مداقه کامل قرار گیرد.

 


۱۰. عدم افتراق حوزه اخلاق و فقه

از این که ظاهر کلام برخی جدائی حکم اخلاقی و حکم فقهی است، تعجب می‌کرد و تاکید داشت که حوزه اخلاق همان‌طور که خارج از حوزه دین نیست خارج از حوزه فقه نیز نیست. اموری را که از نظر اخلاق قبیح بود از نظر شرعی نیز حکم به جواز آن نمی‌کرد، و حداقل در مورد آن احتیاط می نمود؛ به عنوان مثال وفای به وعده ابتدائی ـ وعده‌ای که ضمن عقد لازم نباشد ـ را نیز بنا بر احتیاط لازم، واجب می‌دانست، و تقلب در امتحان را حتی اگر ظاهرا منجر به تضییع حق کسی نشود جایز نمی‌دانست. 


۱۱. تسلط و دقت فقهی و علمی

ایشان تسلط خوبی بر مباحث فقهی و روایات داشتند؛ در مباحث نکات کلیدی بحث را به خوبی می‌شناخت و در طرح بحث به آن نکات می‌پرداخت و حاشیه نمی‌رفت. این تسلط مرهون امور مختلفی بود از جمله تسلط ایشان بر ادبیات؛ و دقت در تلفظ صحیح بیش از معمول در استظهار و فهم روایات توان خاصی به ایشان می‌بخشید، توضیحات ایشان بر نهج البلاغه و احادیث روائی و اخلاقی شاهد این مطلب است.

در این زمینه از ویژگی‌های چشمگیر دیگر ایشان ، فهم متون روائی بسیار دقیق و در عین حال زلال و صاف و شفاف بود. مکرر دیده می شد آنچه برخی معمولا با اعمال دقت از متون استخراج می‌کردند ایشان سریع و در همان برخورد اول به آن منتقل می شد. در یکی از اولین جلساتی که خدمت ایشان رسیدم متن روایتی در باب احرام مطرح شد و معنایی که تردیدی در استظهار آن معنی به نظر نمی‌رسید مطرح شد، ایشان به سرعت فرمود این روایت در مقام بیان فلان معنا است و ربطی به معنایی که ذکر کردید ندارد. بعد از چند جلسه بحث و ملاحظه قرائن و شواهد بسیار معلوم شد حق با ایشان است و دیگران حداقل در بیان تسامح کرده‌اند. بعدها این سرعت و دقت در فهم روایات را ما مکرر از ایشان دیدیم.

شفافیت و پیچیده نبودن تفکر و نیز سرعت انتقال از ویژگی‌های دیگر ایشان بود که ایشان را در فهم سریع و دقیق روایات ممتاز می‌کرد. نوع تحقیق و مشی او به همراه روان بودن فکر او مباحثش را از استدلال بیشتر بی‌نیاز می‌کرد؛ از این رو گاهی به نظر می رسید از نظر شکلی استدلال کمتری وجود دارد.

تسلط خوبی بر جایگاه مباحث فقهی در روایات و کتب اصحاب و نیز برخی کتب اهل سنت داشت. در جلسات بحث مکرر اتفاق می افتاد در موردی مراجعه به کتب اهل سنت مثل مغنی ابن قدامه را لازم می‌دید و با مهارت خاصی علی‌رغم ضعف بدنی و ضعف دید چشم آن را پیدا می‌کرد. در کتب روایی نیز چنین بود و گاهی روایتی که دیگران مدت‌ها به دنبال آن بودند را با مهارت خاصی – که ناشی از ممارست زیاد، حافظه قوی و مانند آن بود – آن را پیدا می‌کرد. این امر در اعتماد به کامل بودن تحقیق و فحص و در نتیجه اطمینان به فتوای فقیه نقش موثری دارد. در مکتوب نمودن مطالب و حاصل تحقیقات و نظرات خویش سعی داشت و نوشته‌هایش نیز دقیق‌تر از سخنان شفاهی‌اش بود. مطالب ارزشمند بسیاری در حال مطالعه بر حواشی کتب نوشته بود که امید است به گونه مناسبی جمع‌آوری و برای استفاده عموم منتشر گردد؛ از انتشار افکار خویش و قرار گرفتن آن در معرض نقد واهمه‌ای نداشت بلکه آن را امری مطلوب می‌دانست. ایشان نقل می‌کرد که استادش مرحوم آیت الله العظمی بروجرد ی رحمت الله علیه – که بسیار هم از او متاثر بود و همواره از نکات علمی ایشان یاد می‌کرد - از انتشار برخی آثارش احتراز می‌کرد و ایشان او را به انتشار آن قانع و ترغیب نموده بود.


۱۲. بیان ساده و دور از اصطلاحات پیچیده

پرهیز از اصطلاحات پیچیده در تدریس و بیان مطالب با بیانی ساده و وجدان پسند هم در مباحث فقهی و هم در مباحث اصولی و هم در مباحث فلسفی که گاه مطرح می‌شد، از ویژگی‌های چشمگیر ایشان بود. استفاده از اصطلاح گرچه برای شکل دادن به بحث و راحتی و سرعت انتقال مفاهیم با حجم زیاد مفید است ولی آفاتی نیز دارد، اصطلاح گاهی اشکالات و ابهامات متعددی را در پشت خود مخفی می‌کند و شکل و انس به ظاهر لفظ مانع توجه به آن اشکالات و در نتیجه موجب بسیاری از مغالطات و کج فهمی‌ها می‌گردد و هر کس اصطلاح را با ذهنیت خودش مطرح می‌کند و منظور افراد پشت سر الفاظ مخفی شده و منتهی به اشکالاتی در انتقال مطلب می‌گردد. علاوه بر این ‌گاه به خاطر فرم و شکلی که در اثر اصطلاح ناخودآگاه به فکر تحمیل می‌شود مانع روانی تفکر و مرجعیت وجدان می‌گردد. نگرانی از همین آفات سبب پرهیز از کاربرد این اصطلاحات می‌شد و سعی می‌کرد لب و اساس مطالب را به دور از اصطلاح بیان نماید، و چنانچه اصطلاحی نیز مطرح می شد آن را به بیانی ساده و عرفی ارجاع می‌داد. از استادشان مرحوم آیت الله بروجردی نقل می‌کردند که نباید مطالب علمی در قالب تعبیرات گیج کننده مطرح شود.

 


... و آخرین خاطره

در پایان ذکر خاطره‌ای از آخرین دیدارم با آن بزرگوار را مناسب می‌بینم:

دو یا سه روز قبل از رحلت برای پرسیدن مسأله‌ای خدمت ایشان رسیدم، در حیاط منزل در آفتاب نشسته بود، چند دانشجو هم از راه بسیار دور برای دیدار ایشان و درخواست راهنمائی - و شاید توصیه‌ای سیاسی - آمده بودند، توصیه ایشان تاکید بر لزوم مطالعه در همه حال و استفاده از فرصت‌های زندگی در تحصیل علم بود. پس از خداحافظی با آنان، قبل از این که من سوالم را که در مورد استفتائی از محضر ایشان بود مطرح کنم، با این که کمتر با اینجانب در مورد امور سیاسی صحبت می‌کردند در حالی که ناراحتی و اندوه در چهره‌شان مشهود بود با ابراز نگرانی از اوضاع جاری کشور فرمودند: «چرا با مردم چنین می‌کنند؟! ...» و سپس فرمودند: من در مورد میقات عمره تمتع برای زائران حاضر در مکه و حرم هنوز تأمل دارم ـ اشاره به اشکالی که چند روز قبل از آن مطرح فرموده بودند ـ شما مطلب را دنبال و تحقیق کن.

 

دغدغه و اهتمام آن بزرگ در آخرین روزهای عمر شریفش و علی رغم کسالت و ضعف مزاج به این سه نکته: مطالعه و تحصیل علم، رفع مشکلات مردم و حل مشکلات فقهی برای من خاطره‌ای جاودان است. (رحمة الله علیه).

***

آیت الله منتظری: اجبار به حجاب؛ امر به معروف و نهی از منکر /حسن فرشتیان

 

 

 

به باور مشهور فقهی «امر به معروف و نهی از منکر» از فروع دین شمرده شده است. در این روزها که طرحی در همین مورد در مجلس شورای اسلامی ارایه شده، مهمترین مصداق آن «حجاب بانوان» مطرح شده است. برخی از افراد نیز به نام انجام این فریضه، اقدامات عملی و اجبار دیگران بر انجام معروف و یا ترک منکر را جایز و بلکه لازم دانسته اند. بخشی از اقدامات از قبیل اسیدپاشی می تواند با تمسک به این وظیفه توجیه شود. در این نوشتار به بازخوانی نظر استاد فقید مرحوم آیت الله شیخ حسینعلی منتظری در این مورد می پردازیم. در ابتدا به بررسی نظریه عمومی ایشان در مورد «اقدام عملی افراد در امر به معروف و نهی از منکر» پرداخته و سپس نظر ایشان را در مورد «اجبار به حجاب» بازخوانی می کنیم.

 


بخش اول: اقدام عملی در امر به معروف و نهی از منکر

در بسیاری از کتب فقهی، امر به معروف و نهی از منکر را دارای مراتبی دانسته اند، این مراتب از تمایل و نیت قلبی آغاز می شود که مومن باید در اندرون خویش، عمل به معروف را دوست داشته و از عمل به منکر متنفر باشد. در مرحله بعد تذکر و یادآوری زبانی به مخاطب است و در نهایت اقدام عملی جهت اجبار وی به انجام فعل معروف و یا ترک منکر، آخرین و شدیدترین مرحله امر به معروف و نهی از منکر محسوب می شود.[۱]


الف. آرای فقهی در مورد جواز یا منع اقدام عملی توسط افراد در معروف و نهی از منکر:

سخن ما در این نوشتار در مورد «اقدام عملی» برای امر به معروف و نهی از منکر است، منظور از اقدام عملی در این بحث، هرگونه اقدامی است که در آن، برای امر به معروف و نهی از منکر نمودن، از زور و قدرت استفاده شود و منجر به ضرب و شتم و جراحت و یا قتل مخاطب بشود. نظرات فقیهان در این مورد متفاوت است. به شکل اجمالی می توان این آراء را در سه گروه دسته بندی کرد:

جواز اقدام عملی در صورتی که اجرای امر و نهی مشروط به اقدام عملی و اجبار باشد.[۲]
منع هرگونه اقدام عملی مگر توسط امام معصوم یا با اجازه وی.[۳]
جواز اقدامات عملی خفیف از قبیل کتک زدن اندک، و منع اقدامات عملی شدید از قبیل مجروح کردن یا کشتن، مگر توسط امام معصوم یا با اجازه وی.[۴]

ب. دلایل موافقین اقدام عملی توسط افراد جهت به معروف و نهی از منکر:

مهمترین دلایل موافقین اقدام عملی توسط افراد جهت امر به معروف و نهی از منکر (بدون نیاز به اجازه امام معصوم) دلایل ذیل است:


دلیل اول: مصلحت عمومی جامعه؛ همچنانکه در مورد سایر مصلحت‌های عمومی جامعه نیازی به اجازه امام معصوم نیست و مکلفین بدون اجازه امام نیز بایستی اقدامات لازم را برای ایفای مصلحت‌های عمومی و همگانی انجام دهند، در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر، چون در راستای مصالح جامعه است نیز نیازی به اجازه امام نیست و افراد بدون اجازه امام نیز بایستی اقدامات لازم را انجام دهند.


دلیل دوم: بدون تردید همگان اجماع و توافق دارند که اجرای همه مراتب امر به معروف و نهی از منکر حتی در صورتی که موقوف بر اقدام عملی (ضرب و جرح) باشد بر پیامبر و امامان معصوم واجب است. پیامبر و امامان معصوم برای مسلمانان الگو و «اسوه» هستند، در نتیجه اگر اجرای امر به معروف و نهی از منکر موقوف بر ضرب و جرح باشد همچنانکه بر پیامبر و امامان معصوم واجب است بر سایر مسلمانان نیز واجب است و نیازی به اجازه از امام معصوم ندارد. در برخی از روایات، استفاده از شمشیر (زور در اقدام عملی و ضرب و جرح و قتل) برای امر به معروف و نهی از منکر به مسلمانان توصیه شده است.


از امام علی نقل شده است که: «ای مومنان! هر كه ببیند ظلم و ستمی به كار میبرند و مردم را به منكر و ناپسندیده‌ای می خوانند و آن را به دل انكار كند پس رهائی یافته و بیزاری جسته است، و هر كه آن را به زبان انكار كند اجر و مزد یافته و پاداشش از انكار كننده به دل بیشتر است، و هر كه آن را با شمشیر (زد و خورد) انكار كند تا كلمه خدا بلندتر و كلمه ستمكاران پست تر باشد او كسی است كه به راه رستگاری رسیده و بر راه راست قیام نموده، و یقین و باور در دل او روشن گشته است» (عن محمد بن جریر الطبری، عن عبدالرحمان بن أبی لیلی أنه قال: سمعت علیا(ع) یقول یوم لقینا أهل الشام: "أیها المؤمنون، انه من رأی عدوانا یعمل به و منكرا یدعی الیه فأنكره بقلبه فقد سلم و برئ، و من أنكره بلسانه فقد أجر و هو أفضل من صاحبه، و من أنكره بالسیف لتكون كلمة الله هی العلیا و كلمة الظالمین هی السفلی فذلك الذی أصاب سبیل الهدی و قام علی الطریق و نور فی قلبه الیقین").[۵]


ج. پاسخ آیت الله منتظری به دلایل موافقین اقدام عملی توسط افراد:

آیت الله منتظری پس از برشمردن دلایل موافقین اقدام عملی توسط افراد در امر به معروف و نهی از منکر (بدون نیاز به اجازه امام معصوم)، این دلایل را نقد و ردّ می کند:[۶]


نقد دلیل اول: وجوب امر به معروف و نهی از منکر به دلیل مصلحت عمومی جامعه، ما را از لزوم اجازه داشتن از سوی امام معصوم بی‌نیاز نمی کند، زیرا چنین اقدام عملی، اگر بدون اجازه امام باشد، موجب هرج و مرج در جامعه می شود. مفاسد و ضررهای این اقدامات که منجر به هرج و مرج و ناامنی اجتماعی می شود بیشتر از سود حاصل از امر به معروف و نهی از منکر است.

آیت الله منتظری بر این باور است که امر به معروف و نهی از منکر توسط افراد جامعه، نباید منجر به اقدام عملی (ضرب و جرح) شود، زیرا مصلحت جامعه و جلوگیری از هرج و مرج مهم تر از امر و نهی و ارشاد فردی است.[۷]


نقد دلیل دوم: تأسی و پیروی از پیامبر و امامان معصوم در مورد امور عمومی و همگانی است، ولی در مورد اقدامات عملی، این‌ها امور عامه و همگانی نیست که همگان موظف باشند اقدام کنند، بلکه از امور خاصه‌ای است که از شؤون و از ویژگی‌های حکومت و از اختیارات و توانایی‌های حاکم است.

آیات و روایات وارده در این موضوع بر دوگونه است. از برخی، استفاده می شود که امر به معروف و نهی از منکر از امور عامه است و وظیفه‌ای همگانی است و از برخی استفاده می شود از شؤون حکومت است. جمع بین این دو گروه از آیات و روایات به این است که منابع اول را مربوط به مراتب اولیه امر به معروف و نهی از منکر (قلبی و زبانی) بدانیم و منابع گروه دوم که امر به معروف و نهی از منکر را از شؤون حکومت می داند مربوط به مراتب شدیدتر امر به معروف و نهی از منکر (اقدام عملی) بدانیم.


در مورد گفتار فوق امام علی که به عنوان دلیلی جهت مشروعیت استفاده از زور برای امر به معروف و نهی از منکر به آن استناد شده است، بایستی توجه کرد که این گفتارها شأن نزول خاصی دارد، اتفاقا این خطبه ایشان در جنگ صفین است یعنی مربوط به هنگامی است که حضرت قصد داشت تا مردم را بدینوسیله به جهاد دعوت کند، و این جهاد هم تحت نظر خود وی و با اجازه خود وی (امام معصوم) بود. بنابر این نمی توان از اینگونه روایات جواز اقدام عملی برای مسلمانان در امر به معروف و نهی از منکر را استنباط کرد، آن چه استنباط می شود فقط این است که امام معصوم می تواند برای امر به معروف و نهی از منکر اقدام عملی کند و حتی از شمشیر (جهاد) استفاده نماید.[۸]


د. رفق و مدارا در امر به معروف و نهی از منكر:

آیت الله منتظری، با نقل حدیثی از امام صادق، یکی از ویژگی‌ها و شرایط امر به معروف و نهی از منکر را رعایت اعتدال در امر و نهی می داند به این معنی که این امر و نهی‌ها بایستی معتدل باشد و با رفق و مدارا انجام شود، در توضیح این حدیث می گوید: «امر به معروف و نهی از منكر را با رفق و مدارا انجام دهد. با پرخاش و تندی نهی از منكر نكند كه بی‌فایده است و به عكس نتیجه می‎دهد. هدف از امر به معروف و نهی از منكر، مؤثر واقع شدن سخن در مخاطب است. بنابراین اگر كسی با تندی و خشونت و به عنوان نهی از منكر چماق بردارد، نه تنها مؤثر نیست بلكه گاهی به ضرر اسلام می‎باشد».[۹]

ه. امر به معروف و نهی از منكر، یادآوری است نه اجبار:

آیت الله منتظری لزوم امر به معروف و نهی از منکر را فقط لزوم شرعی نمی داند بلکه لزوم آن را عقلی نیز می داند، یعنی خرد بشر نیز حکم می کند که برای مصلحت عمومی، افراد جامعه باید یکدیگر را به معروف دعوت کنند و از منکر نهی کنند.[۱۰] هدف از آن، دعوت کردن و برانگیختن مکلفین است تا نوعی یادآوری[۱۱] شود و به امور نیک توجه داده شود و از امور ناپسند پرهیز داده شود تا جامعه‌ای شایسته و اسلامی ایجاد شود و نیکی و شایستگی رواج کند و شرّ و فساد کم شود. ایشان به کم شدن شرّ و فساد تصریح می کند نه نابود شدن کامل آن، زیرا بنانیست انسان‌ها مجبور به کار خیر شوند، به گونه‌ای که امکان ارتکاب منکر منتفی شود. این جهان سرای آزمایش و اختیار است و کمال انسان به انتخاب راه درست است نه به اجبار به آن. در این مورد، وی به آیه قرآن استناد می کند که هدف از آفرینش مرگ و زندگی را آزمایش انسان می داند تا نیکوکاران مشخص شوند: «الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوكم أیكم أحسن عملا» (سوره الملک، آیه ۲).[۱۲]

 


بخش دوم: اجبار به حجاب

در پاسخ به پرسش در مورد «برخورد حكومت دینی با تكالیف فردی از قبیل ترك نماز، روزه و حتی امور فرهنگی و اجتماعی همچون حجاب، چگونه باید باشد؟ آیا حكومت می‎تواند افراد را - هر چند در اقلیت باشند - با زور و اجبار وادار بر آن نماید و اگر انجام ندادند مجازات كند؟ و اساسا چگونگی زندگی مردم یا نوع پوشش آنان از ناحیه حكومت مشخص می‎شود یا در اختیار مردم می‎باشد؟»، آیت الله منتظری، ضمن فرق گذاشتن میان «جرم» و «گناه»، میان گناهانی که حق الله است و گناهانی که حق الناس است تفاوت می گذارد: «همان طور كه اجبار در عقیده و استفاده از زور برای پذیرش عقیده ممكن و جایز نیست، اگر كسی بخواهد جامعه‌ای را متدین و مقید به تكالیف دینی كند نمی تواند مردم را به زور و اجبار متدین كند و ارزشی ندارد. حكومت دینی می‎تواند برنامه ریزی كند تا مردم با اشتیاق به عبادت و دعا بپردازند، نماز بخوانند و روزه بگیرند، اما حق اجبار و اكراه آنان را ندارد».


در مورد حقوق اجتماعی، ایشان اجبار به این حقوق را از وظایف حکومت می داند. سپس میان «رعایت نکردن حجاب شرعی» و «فسق و فجور و فحشاء» تفاوت قایل می شود. جلوگیری از فسق و فجور و فحشاء را از وظایف حکومت می داند چون از حقوق اجتماعی است ولی اجبار به حجاب را نه، زیرا رفتاری فردی است: «و همین طور در باب روزه و حج و دیگر اعمال عبادی و مسأله حجاب اگر به حوزه مسائل اجتماعی مربوط شد، یعنی در جایی بود كه به حقوق جامعه آسیب می‎رساند و منجر به فحشا و ترویج فسق و فجور علنی می‎گردید، البته از قسم دوم تلقی می‎گردد؛ و اما اگر حجاب در حد كیفیت لباس و پوشش مو و امثال آنها باشد كه هر چند از نظر شرعی هر زن مسلمان لازم است رعایت كند و مؤمنین در خانواده‌ها باید فرزندان خود را به گونه‌ای تربیت كنند كه این مسأله را از تكالیف شرعی بشمارند و به آن پایبند باشند، اما جواز الزام و اجبار مردم بر آن - در صورتی كه رعایت نكردن حجاب تضییع حقوق اكثریت و یا زمینه ساز فساد و اشاعه فحشا نباشد - دلیل شرعی ندارد و در این زمینه بهترین راه كار فرهنگی و آموزشی و استفاده از روش‌های غیر مستقیم برای تشویق و ترغیب است».[۱۳]


پرواضح است که در جامعه کنونی ایران، میان «فحشا» و «رعایت نکردن حجاب مصطلح شرعی» تفاوت زیادی وجود دارد. اگر از برخی از شعارهای تبلیغاتی صرفنظر کنیم، شهروندان کنونی ایران، کم حجابی و یا بدحجابی را مرادف فحشا نمی دانند. بنابراین، مطابق فتوای آیت الله منتظری، حجاب از محدوده امر و نهی‌های حکومت خارج می شود.


ایشان با استناد به آیه ۲۵ سوره حدید که در رابطه با هدف از ارسال رسل و انزال كتب است، توضیح می دهد: «(لیقوم الناس بالقسط) تا خود مردم در اثر هدایت انبیا و كار فرهنگی و فكری آنان، عدالت را به پا دارند. قرآن نفرموده است: تا پیامبران عدالت را به پا دارند، تا شائبه اجرای شریعت و عدالت با اجبار و زور در بین نباشد». به عبارتی دیگر، پیامبران نیامده اند تا قسط برپاکنند بلکه آمده اند تا مردم را به سوی برپایی قسط، سوق دهند، یعنی زمینه‌های عدالت را فراهم کنند تا مردم به آن سو حرکت کنند، نه این که مردم را مجبور به آن کنند.


در ادامه مطلب فوق، آیت الله منتظری، آیاتی (مثل ادامه آیه فوق) و روایاتی را که در آن توصیه به استفاده از زور و سلاح شده است را با استناد به صدر همین آیه، مربوط به دفاع از اسلام در برابر متجاوزان و قتال با كفار می داند نه مرتبط با امر به معروف و نهی از منکر نمودن جامعه.[۱۴]

 


چکیده و نتیجه:

آیت الله منتظری بر این باور است که امر به معروف و نهی از منکر توسط افراد جامعه، نباید منجر به اقدام عملی (ضرب و جرح) شود، زیرا مصلحت جامعه و جلوگیری از هرج و مرج مهم تر از امر و نهی و ارشاد فردی است. اقدام عملی از وظایف پیامبر و امام است.


اگر افراد جامعه مرتکب گناه شوند حکومت وظیفه و حق ندارد جلوی آنان را بگیرد، مگر این که گناه آنان تجاوز به حقوق اجتماعی تلقی شود. میان رعایت نکردن حجاب شرعی، و فسق و فجور و فحشاء تفاوت است. منتظری جلوگیری از فسق و فجور و فحشاء را از وظایف حکومت می داند چون از حقوق اجتماعی است ولی اجبار به حجاب را نه، زیرا رفتاری فردی است.


با توجه به این که هم اکنون در ایران، میان فحشا و کم حجابی تفاوت زیادی وجود دارد و مردم کم حجابی و یا بدحجابی را مرادف فحشا نمی دانند، بنابراین، مطابق فتوای آیت الله منتظری، حجاب از محدوده امر و نهی‌های حکومت خارج می شود و الزام و اجبار مردم بر حجاب دلیل شرعی ندارد.

 


یادداشتها و پاورقی ها:

----------------------------

[۱] ر. ک. منتظری حسینعلی، دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۲، ص ۲۱۵. لازم به یادآوری است که تمامی کتب مورد استناد در این نوشتار، با مراجعه به سایت ذیل بوده است: http://www.amontazeri.com/farsi/frame۴.asp

[۲] ثم قال العلامة فی المختلف: «و كان المرتضی یخالف فی ذلك و یقول : یجوز ذلك بغیر اذنه . و الشیخ وافق المرتضی فی كتاب التبیان، و فی النهایة قال بقوله فی الاقتصاد». منتظری حسینعلی، دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۲، ص ۲۱۶.

[۳] و قال العلامة فی المختلف ما ملخصه : «لو افتقر الامر بالمعروف و النهی عن المنكر الی ضرب من التأدیب و الایلام و الاضرار به و الجراح و اتلاف نفسه قال الشیخ فی الاقتصاد: الظاهر من مذهب شیوخنا الامامیة أن هذا الجنس من الانكار لایكون الا للائمة أو لمن یأذن له الامام». منتظری حسینعلی، دراسات، ج ۲، ص ۲۱۶.

[۴] «قال المحقق فی الشرائع : "و الامر بالمعروف و النهی عن المنكر واجبان اجماعا، و وجوبهما علی الكفایة یسقط بقیام من فیه كفایة. و قیل: بل علی الاعیان، و هو أشبه ... و لو لم یرتفع الا بالید مثل الضرب و ماشابهه جاز. و لو افتقر الی الجراح أو القتل هل یجب؟ قیل: نعم. و قیل: لاالا باذن الامام، و هو الاظهر." فالشیخ والمحقق أفتیا باشتراط الجراح باذن الامام . نعم، اختلفا فیما اشتمل علی الضرب فقط كما لایخفی. و لعل الحق مع المحقق فی الضرب القلیل غیر المبرح اذا مست الحاجة الیه، لاستقرار السیرة و اطلاق الادلة»، منتظری حسینعلی، دراسات، ج ۲، ص ۲۱۶.

[۵] منتظری حسینعلی، دراسات، ج ۲، ص ۲۲۸. نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۳۶۵.

[۶] منتظری حسینعلی، دراسات، ج ۲، ص ۲۱۶.

[۷] منتظری حسینعلی، مجمع الفوائد، ص ۳۸۷.

[۸] منتظری حسینعلی، دراسات، ج ۲، صص ۲۲۴-۲۲۹.

[۹] «انما یأمر بالمعروف و ینهی عن المنكر من كانت فیه ثلاث خصال:عامل بما یأمر به، تارك لما ینهی عنه؛ عادل فیما یأمر، عادل فیما ینهی؛ رفیق فیما یأمر، رفیق فیما ینهی»؛ كتاب خصال، ص ۱۰۹. منتظری حسینعلی، درسهایی از نهج البلاغه، جلد چهارم، ص ۵۰۱.

[۱۰] «ان الامر بالمعروف و النهی عن المنكر من أهم الفرائض الشرعیة، بل یحكم بوجوبها العقل أیضا». منتظری حسینعلی، دراسات، ج ۲، ص ۲۱۳.

[۱۱] بر این استدلال می توان شاهد آورد که پیامبر نیز «مذکِّر» (یادآوری کننده) نامیده شده است: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ. لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُسَیطِرٍ» (آیات ۲۱ و ۲۲ سوره الغاشیه).

[۱۲] «الظاهر أن الغرض من ایجاب الامر بالمعروف و النهی عن المنكر ایجاد الداعی و تقویته فی نفوس المكلفین لتوجههم الی ما هو معروف و انزجارهم عما هو منكر حتی یصیر المجتمع مجتمعا صالحا اسلامیا رائجا فیه الخیر و الصلاح و یقل فیه الشر و الفساد، و لیس الغرض من ایجابهما الجاء الناس و سلب الاختیار منهم بحیث لایتمكن أحد من اتیان المنكر، اذ الدار دار الاختیار و الاختبار، و الكمال المطلوب للانسان لایحصل الا اذا بقی فاعلا مختارا ینتخب بحسن نیته ما فیه الخیر و الصلاح أو یختار بسوء سریرته ما فیه الشر و الفساد»، منتظری حسینعلی، مجمع الفوائد، ص ۳۸۱.

[۱۳] منتظری حسینعلی، حكومت دینی و حقوق انسان، ص ۱۴۱ تا ۱۴۴.

[۱۴] «وانزلنا الحدید فیه بأس شدید ومنافع للناس ولیعلم الله من ینصره ورسله بالغیب» (حدید آیه ۲۵)، منتظری حسینعلی، حكومت دینی و حقوق انسان، ص ۱۴۴.

 ***

آيینه فطرت و مبنای نظری مجاهدت / احمد رضا اسدی


اشاره: به مناسبت سالگرد «آئینه فطرت» آیت الحق، معلم واقعی اخلاق، استاد بزرگ و بزرگوار آیت الله العظمی منتظری(ره)، برخی از دوستان پیشنهاد نمودند که در زمینه یکی از ابعاد علمی معظم له یادواره‌ای نگاشته شود، ولی پس از تأمل در آن، به نظر آمد که ابعاد علمی ايشان به خصوص بُعد فقهی که در آن تخصص وافری داشتند، به واسطه آثار علمی که از خود به جای گذاشته اند، در گذر زمان و نشست غبار، از تیررس نگاه محققان، پنهان نخواهد ماند و خود به خود نمایان‌تر می‌گردد. علاوه بر اینکه خلأ علمی تنها مشکل یا مشکل اساسی جامعه ما نبوده و نیست و نخواهد بود تا ما بخواهیم با برجسته کردن قوّت‌های علمی اشخاص فرهیخته، گامی در جهت پرکردن آن خلأ و تعالی جامعه خود برداریم.

آنچه اظهار و یادآوری آن مورد نیاز مبرم جامعه و طبقه دانایان است و می‌تواند در پیدایش و استمرار بهداشت و سلامت رفتاری و کرداری محیط زیست ما مؤثر افتد بیشتر از همه، همان زوایای نیک رفتاری و کرداری افراد شاخص است که خلأ آن درد بی‌درمان اجتماعات بشری بوده و هست و مع الاسف کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد و با غفلت از اظهار و نگارش آن به مرور، به محاق رفته یا کم رنگ می‌گردد.


***


یکی از کردارها بلکه رفتارهای مرحوم آیت الله منتظری که به صورت یک ملکه و صفت نفسانی راسخ برای ایشان به شمار می رود، خلق و خوی عدالت خواهي و رودرويي با نابرابري و بي دادي بود که مبتنی بر اصل بدیهی عقلی و شواهد محکم نقلی است، حکم به قباحت ظلم و نیکي عدالت، اصلی‌ترین حکم عقل عملی و از بدیهیات اولیه نزد این خرد می باشد که صرف تصور ظلم و قبح آن و تصور عدل و حسن آن، مستلزم تصدیق به آن است و به همین جهت، دیگر احکام این عقل چونان حکم به حسن صداقت، احسان، تواضع، مهربانی و... حکم به قبح دوروئی، دروغ گوئی، استکبار و... بر آن حکم قویم استوار است و با میزان آن، صحت و بطلان آنها سنجیده می شود.


آشکاراست که ادراکات عقل عملی، مربوط به حوزه رفتارها و کردارهای اختیاري و بایدها و نبایدهای آنهاست، پس چنانچه این عقل، حکم به نیکی رفتار یا کرداری بنماید بدین معناست که آن رفتار یا کردار باید عملی شود و واقعیّت عینی و تحقق خارجی بیابد، و چنانچه حکم به قبح رفتار یا کرداری کند یعنی این که آن رفتار و یا کردار نباید وجود خارجی داشته باشد و بنابراین، حکم مطلق عقل به قبح ظلم معنایش لزوم برچیدن بساط ستم از صفحه عالم، توسط هر کسی است که توان این فریضه را داشته باشد و هر کس به اندازه توان خود باید در این جهت مؤثر باشد اعم از این که آن کس ظالم باشد یا مظلوم و یا شخص یا گروه دیگری که خود نه ظالم است و نه مظلوم؛ زیرا اگر قبح و لزوم بر چیدن بساط ظلم، حکم اوّلی عقل عملی باشد، قباحت ظلم، امری بالذّات و برچیدن سفره آن نیز مطلوب بالذّات است، چه ظلم به معنای فاعلی، یعنی ظلم کردن باشد و چه ظلم به معنای مفعولی، یعنی تن دادن به ظلم، و چه کمک به ظالم، و چه عدم ممانعت از آن با رضایت یا سکوت یا بی‌تفاوتی، و چه ترغیب مظلوم بر عدم واکنش در مقابل ستمی که بر او می‌رود؛ همه و همه، در شریعت عقل و عقلانیت شرع، نکوهیده و دارای قبح است؛ زیرا این‌ها همگی در حدوث یا بقای ظلم دخیل‌اند و اسباب آن به شمار می‌روند. بنابراین ظالم باید از ستم‌کاری دست بردارد وگرنه دیگران از ستم وی جلوگیری کنند و در رفع آن هیچ‌گونه مانع تراشی ننمایند.


این یک حکم بدیهی اولی عقل است که هیچ عاقلی نمی‌تواند آن را انکار نماید و هیچ توانمندی راه گریز از انجام آن را ندارد، به ویژه کسانی که آگاهی بیشتری داشته و از موقعیت اجتماعی برخوردار و قهراً توانایی مضاعف دارند، خصوصاً اشخاصی که در جایگاه مرجعیت دینی و تبلیغ و تحقیق در راستای دین قرار گرفته اند، زیرا علاوه بر اولی و بدیهی بودن قبح ظلم و لزوم برطرف کردن آن از تمام لایه‌های فردی و اجتماعی کوچک و بزرگ در نگاه عقل، کتب آسمانی و متون دینی نیز مکرر بر آن تأکید ورزیده و به یاری مظلوم دعوت نموده‌اند.


در برخي از ادله نقلي هم، ظالمان به گونه اي به اثر وضعي و عاقبت ناخوشايند كارشان هشدار داده شده اند، تا شايد از اين طريق آنها از ستم كاري بازداشته شوند. از امام باقر ـ عليه السلام ـ نقل شده است كه فرمودند: «ما انتصراللهُ مِن ظالمٍ الّا بظالم، و ذلك قوله عزوجّل : و كذلك نولّي بعض الظالمين بعضا»، (سفينه البحار ج۳ ص ۲۶۹): خداوند از هيچ ستم كاري انتقام نمي گيرد جز به وسيله ستم كاري ديگر و اين همان سخن خداوند است كه فرمود: آنسان برخي از ستم كاران را به سرپرستي برخي ديگر قرار مي دهيم. و از امام صادق(ع) نيز نقل شده است كه فرمود: «من ارتكب احداً بظلم بعث الله عزوجل عليه من يظلمه بمثله او علي ولده او علي عقبه من بعده» (همان)، ستم كاري كه به شخصي ظلمي كند، خداوند كسي را برمي‌انگيزد كه، ظلمي همانند را بر آن ستم كار يا بر فرزندش يا بر پشت او يعني فرزند فرزند و نسل پس از او انجام دهد.


بالاخره نظام تكوين و تشريع بر عدالت استوار است و چنانچه كسي با اراده تشريعي حق تعالي مخالفت كند، يعني به اختيار خود بايد و نبايدهاي شرعي يا اخلاقي يا حقوقي را رعايت نكند و ستم نمايد، اثر وضعي مخالفت خود را در دنيا يا برزخ يا آخرت مشاهده و دريافت خواهد كرد، زيرا اراده و مراد تشريعي حق تعالي نيز بر اساس اراده و مراد تكويني و مصالح و مفاسد واقعي نظام آفرينش تنظيم و انسجام يافته است، و نظام هستي به طور كلي، اعوجاج و كژي و كاستي كه حقيقتاً همان ظلم است و ظلم نيز همان است را برنمي تابد، و بر اين پايه، ستم ستم كار «جزائاً وفاقاً» به گونه‌اي به خودش باز مي‌گردد. به هر تقدير گریز از انجام فریضه مبارزه با ستم، فرار از جمع عقل‌گرایان واقعی و شریعتمداران حقیقی است.


متأسفانه قبل از انقلاب هم بسیاری از چهره‌ها در مقابل ظلمی که بر مظلومان می‌رفته بدون هیچ وجه موجهی سکوت کرده و از کوچک‌ترین عکس العمل در قبال آن دریغ نموده اند. ممکن است کسانی حاکمیّت دینی را قبول نداشته و یا هراس از پیدایش هرج و مرج در جامعه و اختلال نظم اجتماعی و یا خوف از جایگزینی نظامی نامطلوب داشته باشند، ولی هیچ کدام از این امور و مانند آن نمی تواند در محکمه عقل عملی و داوری شرع بیّن، عذر تقصیر به شمار آمده و مستندي موجّه برای تخلّف از مخالفت با ستم قرار گیرد، بلكه برعكس، سكوت در مقابل ناروايي و ناهجاري ها، در دراز مدت با پيامدهايي كه دارد موجب برهم ريختگي نظام و نظم اجتماعي شده و عواقبي غير قابل پيش بيني دارد.


گاه و بی‌گاه بلکه بسیار، افرادی، عدم اگاهی خود را از حقیقت امر و موضوع، یا ناتوانی خود را در مقابله با ستم، و احیاناً صادقانه ترس خود و لزوم تقیّه را، عذر قرار داده و سکوت خود را در مقابل ظلم واقع، با آن توجیه می نمایند، با غفلت يا تغافل از این که:


اولاً: آگاهی به موضوع و شناخت حقیقت امر در این باب، خود از مقدمات واجب است که تحصیل آن ضروری و لازم است نه از مقدمات وجوب، بر فرض که از مقدمات وجوب باشد از مقدماتي نیست که وجود و حصول اتفاقی و خود به خود آن در حدوث حکم و وجوب نقش داشته باشد، بلکه از مقدماتی است که باید توسط فرد یا افراد پیدا شود، و هیچ دلیل محکم عقلی وجود ندارد که هیچ مقدمه وجوبی لازم التحصیل نیست، با توجه به اهميت موضوع ظلم خصوصاً ظلمي كه در جامعه رخ مي دهد و دامنه آن فراگير و شديدتر است در مواردی که احتمال خطر ظلم وجود دارد و به تبع آن، احتمال وجوب ستیز با ظلم می رود، به حکم مستقل و بدیهی عقل، صرف احتمال ظلم موجب تنجّز وجوب ستيز با ظلم است و براين اساس باید از حقیقت امر و موضوع ظلم آگاهی بدست آید و طفره رفتن از کشف حقیقت و موضوع، عذر مقبول نیست، بنابر این نمی توان عدم آگاهی از حقیقت امر و موضوع را بهانه سرپیچی از مبارزه با ستم قرار داد.


ثانیاً: توانایی و قدرت حداقلی برای حداقل مبارزه با ستم همواره وجود دارد، و بر فرض عدم وجود قدرت و یا کم بودن آن، تحصیل یا تکثیر و و افزودن و گردآوری آن، نسبت به رفع ظلم که از اهم واجبات عقلی و شرعی است همانند بدست آوردن آگاهی به موضوع و حقیقت امر، به همان بیانی که گذشت، امري ضروری و لازم می باشد.


ثالثاً
: ترس از غیر از خداوند، نوعی شرک و یک صفت ناپسند اخلاقی است که خود از مصادیق تعدّی به حریم حق تعالی و ظلم به نفس است و زیبنده انسان، خصوصاً انسان موحّد به ویژه عالمان دینی نیست و باید در زدودن آن کوشش شود.


رابعاً: تقیه معنایش بی‌تفاوتی و عزلت گزیدن نیست، بلکه چنانکه در برخی روایات هم آمده است نوعی تترّس و سپرگرفتن در حال دفاع از خود در مقابل ظالم می باشد، که ملازم با جهاد و ستیز با اوست، و روشن است بدون ستیز و کارزار با ظالم، تقیه کردن در قبال او معنا ندارد. امامان معصوم ما(ع) نیز پیوسته با ستمگران، مقابله مستقیم یا غیر مستقیم داشتند و گرنه چرا به تیغ جفا یا سمّ شقا به شهادت رسیدند؟!

 
نکته قابل توجه این که:

تفکیک جهاد اصغر، که همان مبارزه با ظلم و ظالم بیرونی مورد بحث است، از جهاد اکبر که پیکار با ستم و ستمکار درونی و نفس اماره است، معقول و مقبول نیست، روشن نيست كه چگونه کسی حقیقتاً اهل ریاضت نفس و پیمایش منازل سلوک باشد در حالی که در مقابل نابرابري و مظالمی که بر عبادالله در جامعه می‌رود بی‌تفاوت بوده و سکوت کند، ظلمی که منفورترین کار در نزد عقل عملی و مغضوب‌ترین عمل در پیشگاه خداوندي است که او مقصد و مقصود نهایی سیر و سلوک و سالکان و معشوق حقیق عشّاق طریق می‌باشد، چگونه ممکن است مورد امضای عملی سالک حقیقی باشد؟!


یکی از بزرگ‌ترین ریاضت‌های نفسانی و کارآمدترین آنها برای رقای شخص سالک و تعالی جامعه، همانا جهاد اصغر است و از این‌روست که اهل معرفت خدمت به خلق را در تسریع سیر سالک و رسیدن به منازل سایرین و بروز آثار آن بسیار مؤثر می‌دانند. چنانکه كوتاهي و اهمال در جهاد اصغر و فرصت دادن و امهال به ظالم، چيزي جز سرباز زني از تكليف مسلّم و كلفت‌بار و منافي با تربيت و رياضت نفسانی نيست.


بر مبنای آن چه گفته شد اين‌گونه بود که مرحوم آیت الله منتظری بیش از نیم قرن:

اولاً: همواره به عنوان یک وظیفه در جستجوی اطلاعات درباره جریان امور در جامعه، به ویژه کنکاش از روند مديريت جامعه بود و می‌کوشید اخبار موثق از چگونگی تعامل آنها با شرع و مردم، که آنها را صاحبان اصلی حاکمیت می دانست، به دست آورد و این خصیصه را تا پایان لحظات عمر داشت و از اینرو معمولا آگاهی او از اطلاعات دست اول بود.


ثانیاً: هیچ گاه دیده و شنیده نشده است که در مقابل ظلم و ستم ابراز ناتوانی کند و ناتوانی را بهانه سکوت در قبال ظلم قرار دهد، بلکه به توانایی خود ایمان و اطمینان به نفس داشت و به دیگران هم انرژی و توانایی می داد و همیشه با مواضع شجاعانه و بی‌نظیر خود، تولید نیرو کرده و موجب تشجیع و امید دیگران بود، بسیار می شد که با یک موضع سیاسی، معادلات و محاسبات را بر هم می زد و از این رو مایه نگراني برخی می شد که هنوز به عمق مطلب غور نکرده بودند.


ثالثاً
: ترس برایش معنا و مفهوم نداشت و آن را نوعی بیماری می دانست نه ترس از ظالمان و زورمندان و نه ترس ازدست دادن موقعیّت خود.


یک روز به ايشان گفته شد:

«با این مواضعی که شما می‌گیرید برای‌تان ایجاد مزاحمت و دردسر می‌کنند».

ایشان فرمود: «هر کاری که می‌خواهند بکنند، فوقش مرا اعدام می‌کنند، خوب اعدام کنند».


یک بار هم شخصی به ایشان گفت: «شما مقداری ملاحظه و آرام‌تر مشی کنید تا مرجعیّت شما تثبیت شود و پس از آن حرف‌هایتان را بزنید».

ایشان فرمودند: «گور پدر مرجعیّت، مرجعیّت می‌خواهم چه کنم؟ مرجعیّتی که نتواند سخن خود را بگوید چه کارآیی و فایده‌ای دارد؟».

و روزی هم ایشان فرمودند: «و الله تاکنون از احدی نترسیده‌ام».


یکی از دوستان نقل می‌کرد که در زمان رژیم گذشته شخصی به ایشان گفت: «شما که این همه و این‌گونه مبارزه می‌کنید اگر برای آیت الله خمينی حادثه‌ای رخ دهد و ایشان دیگر در قید حیات نباشند، چه می‌کنید»؟

ایشان فرموده بودند: «ما راه خود را ادامه می‌دهیم، فرضاً هم آيت الله خميني اهل مبارزه نبود يا دست از مبارزه بردارند، من به تنهایی این راه را می‌رفته و مي‌روم، من به علت این که آقای خمینی مبارزه کرده است مبارزه نکرده‌ام، من خودم به این راه اعتقاد دارم».

روشن است که این شجاعت بی‌نظیری که از خود نشان می داد از شدّت و قوّت ایمان و عرفان واقعی او به خداوند متعال و رسوخ روح در توحیدی و رضایت او به قضای الهی بود.


رابعاً: هیچ‌گاه تقیّه را به گوشه‌نشینی و بی‌تفاوتی معنا نکرد و آن را مستمسک برای راحت‌طلبی و آسایش خواهی خود قرار نداد، بلکه امر به معروف و نهی از منکر و رودررویی با ظلم را از اهمّ واجبات عقلي و وظایف الهی می دانست و بزرگ‌ترین بلایا و محن و مصائب اعم از رنج زندان، شکنجه، تبعید، داغ شهادت فرزند و نوه، حبس و حصر درازمدت خانگی، آماج تیرهای پی در پی تهمت و ناسزا و بی‌ادبی قرارگرفتن، بی‌وفایی دوستان دیرین و سکوت آن‌ها را در قبال مظالمی که بر وی می رفت مشاهده كردن و گاه شنیدن ناروایی‌ها از خود آن ها، همه و همه را در راه جهاد اصغر تحمّل می‌کرد، بدون این که شکوه و نارضایتی از خود نشان دهد، گو این که تحمل همه آن‌ها را برای خود جهاد اکبر و ریاضت نفسانی می دانست، و با این کشش و تاب، هم دشمن همخانه نفس اماره خود را به تسلیم و خاکساری تمام در بارگاه عظمت حق کشاند و هم عدوی ستم كار بیرونی را بی‌تاب و خسته کرد.

این جهاد اکبر است، آن اصغر است / هر دو کار رستم است و حیدر است

کار آن کس نیست کو را عقل و هوش / پرّد از تن چون بجنبد دنب موش


این بود مبنای نظری مجاهدت‌های آن بزرگ مرد و پاسخ به سئوالی که گاه حتی علاقمندان به ایشان می‌کنند: که چرا ایشان عمر خود را مصروف این همه مبارزه نمود؟ و‌ای کاش که اوقات خویش را وقف و منحصر در کارهای علمی می‌نمود!


البته گفتنی است، به هر حال معظم له از روح پر فتوحی برخوردار بود و هیچ گاه سر دشمنی با کسی نداشت و آنچه می‌گفت از روی دلسوزی و به هدف اصلاح بود، مکرر دیده می‌شد برای کسانی هم که بیشترین ناروایی‌ها را در حق وی انجام دادند دلسوزی می‌کرد و از حرکت به بی‌راهه‌ای که می روند اندوهناک بود و می گفت:«من نمی دانم چرا اين آقايان، این چنین می‌کنند؟» و تا پایان عمر هیچ وقت نمی خواست به کسی سوء ظن داشته باشد و با سوءظن به افراد و رفتار و کردار آنها بنگرد و قلب صاف و مصفّای خود را به رین و زنگار بدبینی بیالوید، گواه بر این مطلب، سخن نهایی است که در پایان کتاب «انتقاد از خود» مرقوم داشته اند که:


«در این نوشته هر جا نامی از اشخاص آمده به قصد روایت و حکایت بوده است نه به قصد شکایت، زیرا من از هیچ کس شکایتی ندارم و بخشش را بهتر از انتقام و شکایت می‌دانم. برخی از افراد به اقتضای موقعیّت خود یا تحلیل‌هایی که داشته‌اند کارهایی انجام داده‌اند و لزوما همه آن‌ها یا با سوء نیت کاری را انجام نداده‌اند، چنان که خود من اشتباهاتی داشته‌ام و در این نوشتار به آن‌ها اشاره کرده‌ام. من برای خودم و آن‌ها که به هر نحوی ستمی بر من و خانواده و دوستانم روا داشته‌اند آمرزش می‌طلبم».


با این حال نظامي را که برای برپایی آن زحمت فراوان کشیده بود، چون فرزند می دانست و با اعتقاد به این که کژروی‌ها و تضییع حقوق مشروع و قانوني مردم آن را به سوي مذبح و مسلخ می شکاند، رنج می‌بُرد و در تفسیر صحیح از نظام اسلامي می‌کوشید و در مقابل خلاف هایی که از درون آن را تهدید می‌کرد، می‌خروشید.


ایشان بر این پایه که اسلام مجموعه‌ای از عقاید و اخلاقیّات و احکام فرعی فقهی است نظام اسلامي را منحصر به بخش فقه و یک نظام فقهی تنها نمی‌دانست و معتقد بود نظامی اسلامی است که در سه رکن: قانونگذاری، اجرایی، قضایی، پایبند به عقاید، اخلاق و احکام فقهی اسلامی باشد، در درجه اول خود حاکمیت و حاکمان به آنها ملتزم باشند و در درجه دوم آنها را در جامعه بسط دهند. و از این‌رو ایجاد رعب و وحشت و ترس از غیر خداوند متعال و شخص محوری در جامعه را فراهم کردن زمینه شرک و منافی با نظام توحیدی اسلام می‌دانست، دروغ به مردم و کینه توزی با منتقدان و مانند آن را خلاف نظام اخلاقی اسلام می‌دانست، گرفتن و در بند نمودن افراد را به اتهامات سیاسی برخلاف نظام فقهی و قضائی اسلام دانسته، و اساساً جرم سیاسی را از نظر اسلام قبول نداشت.


ایشان دراین اواخر در مورد اتهامات سیاسی ـ که در حقیقت یک طرف نزاع و دعوا حاکمیت است ـ حتی در صدق مفهوم «قضاوت» بر احکامی که از سوی قضات منصوب از ناحیه حاکمیّت به عنوان قضاوت انجام می‌گیرد، تأمّل و تردید داشت، چون در این موارد، هم قاضی و هم طرف دعوا یکی است و صدق عرفی و شرعی عنوان «قضاوت و داوری»، بر آن روشن نبوده و مورد تردید جدّی است.


امید است در آينده نزديك ابعاد شخصیتی این مرد بزرگ که به حق از مصادیق «اِلّا مَن اَتَی اللهَ بِقلبٍ سَلِیمٍ»، بود و آيينه فطرتش نقره‌فام و رخ ‌سیرتش جمال دلنشین را نشان می‌داد، بیش از پیش نمایان شود.

 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.