شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ -
- 21 Sep 2019
21 محرم 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
عنصر آگاهي بخشي در نهضت حسيني
بني اميه براي تثبيت قدرت و سركوب مخالفان علاوه بر استفاده از زور و ثروت ، دين و روحانيت را به استخدام سياسي درآورد 

 

در تحليل نهضت امام حسين (ع) دو رويكرد عمده و كاملا متفاوت وجود دارد :


۱- رويكرد اسطوره اي ، رازآلود ، غيرقابل درك براي عموم ، شخصي ، ملكوتي و با مأموريت سرّي و خاص الهي و در نتيجه منحصر به فرد و غير قابل تأسي و الگوبرداري و پيروي براي ديگران.


۲- رويكرد تحليلي – عقلاني و استراتژيك. در اين رويكرد امام حسين (ع) نه در هيأت مافوق انسان بلكه انساني مافوق ، آگاه به زمان و با شناخت و تحليل دقيق از شرايط سياسي و نيروها و جريانات موجود در جامعه و بافت و ساختار نظام سياسي حاكم ، در جايگاه يك استراتژيست و رهبر سياسي ظاهر مي شود در نتيجه تصميم‌ها ، تاكتيك‌ها و استراتژي او مبتني بر تحليل همه جانبه ، عميق و واقع بينانه از شرايط است. در رويكرد دوم با نگاه غيرقدسي ، بشري و زميني به عاشورا آنرا به الگويي قابل پيروي براي عصرهاي ديگر در سايه بازخواني منطبق با شرايط آن عصر تبديل مي نمايد چنانكه خود امام حسين (ع) فرمودند : « لكم في اسوة : روش من براي شما الگوست.» در حاليكه در رويكرد اول با نگاه قدسي ، فرابشري و آسماني و مأموريت الهي انحصاري ، نهضت عاشورا محصور و محدود به برش تاريخي خاص گرديده و از قابليت الگوبرداري مي افتد.


استاد شهيد مطهري در نقد رويكرد اول مي گويند : « گويندگان براي اينكه به خيال خودشان مقام امام حسين (ع) را بالا ببرند ، مي گويند دستور خصوصي براي شخص امام حسين براي مبارزه با شخص يزيد و ابن زياد بود و در اين زمينه از خواب و بيداري و هزارها چيز مي گويند در نتيجه قيام امام حسين را از حوزه عمل بشري قابل اقتدا و اقتفا خارج مي كنند و به اصطلاح از زمين به آسمان مي برند و حساب « كار پاكان را قياس از خود مگير» به ميان مي آيد و امثال اينها. هر اندازه در اين زمينه خيال بافي بيشتر بشود ، از جن و ملك و خواب و بيداري و دستورهاي خصوصي زياد گفته شود ، اين نهضت را بي مصرف تر مي كند.» (۱)


متأسفانه قرائت رسمي و گفتمان غالب در جهان اسلام و از جمله در ايران هم سو و تقويت كننده رويكرد اول است در نتيجه تبليغ ، ترويج و تعميم اين رويكرد در فضاي عمومي ، روح ، محتوي ، پيام‌ها ، آموزه‌ها و عبرت هاي بزرگ عاشورا به حاشيه رانده شده و مراسم و مناسك و اشكال در قالب عادات و سنتها و رسوم به عنوان متن در ايام محرم و صفر بويژه دهه اول محرم درآمده است و اين اتفاق ، بزرگترين تحريف ، بدعت و ظلم در حق امام حسين (ع) و نهضت آگاهي بخشي ، متعالي و انسان ساز كربلاست. به باور نگارنده حركت امام حسين (ع) در ادامه حركت پيامبران و بويژه پيامبر اكرم (ص) در جهت آگاهي بخشي به مردم بود. زيرا اساسي ترين دشمن مردم « ناآگاهي » است و عدم شناخت مردم است كه زمينه ساز اسارت آنها در دست قدرتمندان و تثبيت اقتدار و سلطه بلا منازع حاكميت هاي مبسوط اليد ، مطلقه و غير پاسخگو بر آنها مي شود بدين جهت حسين بن علي (ع) روشنگري و آگاهي بخشي به مردم را از اصول اوليه استراتژي خود انتخاب كرد چنانكه در زيارت امام حسين (ع) مي خوانيم « وَ بَذلَ مهجته فيك ليستَنقَذَ عبادَكَ منَ الجَهالة و حيرة الضلالة » خدايا حسين (ع) خونش را در راه تو هديه كرد تا اينكه بندگانت را از ناآگاهي و حيرت گمراهي نجات دهد.


نقطه كانوني و مركز ثقل آگاهي بخشي امام ، نقد نظام سياسي از چند زاويه است. نقدهايي كه به عنوان آفت‌ها و آسيب هاي اساسي نظام هاي سياسي تا امروز و آينده تاريخ اند بنابراين مورد توجه روشن بينان و مدافعان حقوق مردم و آزاديخواهان در طول زمان بايد واقع شوند.


۱- اولين انتقاد امام حسين (ع) به نظام سياسي بني اميه ، تحميلي ، استبدادي و فقدان مشروعيت سياسي است. در نگاه امام (ع) مبناي مشروعيت حكومت ، بيعت مردم و رضايت عمومي آنهاست درحاليكه يزيد در سايه شمشير و به صورت موروثي به قدرت رسيده بود بدين جهت حسين بن علي تبديل « خلافت اسلامي » را به « سلطنت موروثي » بدعت در دين و انحراف از سيره و سنت نبوي و علوي مي دانست و به مخالفت با آن پرداخت . سخن مسلم بن عقيل به عبيدالله زياد حاكم كوفه و سخن امام حسين (ع) به يزيد اين بود كه شما بدون رضايت مردم بر آنها حكومت مي كنيد.

 

۲- نقد استبداد به نام دين و برخورد ابزاري با دين و به خدمت قدرت در آوردن آن. نظام سياسي بني اميه براي تثبيت قدرت خود و كنترل مخالفان و سركوب آنها علاوه بر استفاده از زور و ثروت ، دين و روحانيت را به استخدام سياسي درآورد و آنها را تبديل به ابزار توجيه ، تحكيم و تثبيت موقعيت سياسي خود نمود. امام (ع) در خطبه تاريخي خود درمني در جمع بزرگان و چهره هاي تأثيرگذار جامعه به شدت حكومت را مورد نقد قرار مي دهد و مي فرمايد : « آنها در هر شهري سخنراني حرفه اي را بر منبرهايشان قرار داده اند و كشور را با آراء و خواست‌ها و منافع خودشان اداره مي كنند» بني اميه با ابزار سياست قرار دادن دين ، به استحمار و تحميق و تخدير مردم پرداختند و با استفاده از فتواي فقيه مشهوري چون شريح قاضي ، فرزند پيامبر را به نام دين پيامبر و به بهانه اتهام و خروج وي از دين او به شهادت رساندند و اين فاجعه و تراژدي عظيم اتفاق نيفتاد مگر به خاطر جهالت و ناآگاهي مردم از يك سو و سوء استفاده كردن نظام سياسي از دين و روحانيت براي توجيه و تثبيت خود از سوي ديگر. استاد مطهري در صفحه ۴۸ جلد سوم حماسه حسيني مي فرمايد: « علت عمده اينكه مردمي نسبتاً معتقد به اسلام اين طور با خاندان پيامبر رفتار كردند در صورتي كه همانها حاضر بودند قربة الي الله در جنگ كفار شركت كنند فقط و فقط فراموشكاري مردم و گول ظاهر خوردن آنها بود يعني نتوانستند پشت پرده نفاق را ببينند. ظواهر و شعائر اسلامي را محفوظ مي ديدند و توجه به اصول و معاني از بين رفته نداشتند.... امام حسين به قول آن مرد معاند،به سيف جدش كشته شد،اما به علت جهالت و ظاهر بيني و گول حفظ ظواهر و شعائر خوردن مردم » استاد مطهري در مورد برخورد ابزاري كردن بني اميه با دين و روحانيت مي فرمايند: « اموي‌ها دو عامل ثروت و قدرت را در دست داشتند ، فقط يك عامل قوي و نيرومند را كسر داشتند كه ديانت بود.... معاويه بعدها در زمان خلافتش با اجير كردن روحانيون امثال ابوهريده كاملا عامل روحانيت را علاوه بر عامل ديانت استخدام كرد و به اين اعتبار چهار عامل شد : عامل سياست و پست هاي سياسي ، عامل ثروت ، عامل ديانت ، عامل روحانيت و طبقه روحانيون» (۲) با عنايت به تجربه هاي تاريخي تلخ يكي شدن نهاد قدرت و ديانت استاد مي فرمايند : « خطرناك ترين موقع‌ها آن وقتي است كه اين دو قدرت يعني ماده ومعني دست به دست يكديگر داده و بخواهد بر سر ملتي فرود آيد. البته ديانت به خودي خود همواره دفاع از مظلوم است ولي امان از وقتي كه در اثر جهالت مردم و خيانت اولياء امور يعني جهالت متنسكين و خيانت متهتكين ، دين ابزار سياسي واقع شود . امان از وقتي كه دين ابزار سياست واقع شود.» (۳)


۳- انتقاد به قدسي كردن حكومت و حاكمان. نظام بني اميه حاكمان سياسي خود را نمايندگان خدا ومجريان دين وي و به عنوان « اميرالمؤمنين » مي پنداشتند. بنابراين هرگونه انتقاد و مخالفتي را به عنوان مخالفت با اراده خدا ، مخالفت با دين خدا و طغيان عليه دين پنداشته و آنرا ذيل عنوان شورش و اختلاف افكني در ميان مسلمين طبقه بندي مي كردند چنانكه اين اتهامات را به حسين بن علي و مسلم بن عقيل زدند و آنها را مستحق كشتن ، مثله شدن و اسب تازاندن بر بدنهايشان دانستند. اتهاماتي كه از طرف حكومتهاي خودكامه هنوز هم به منتقدان و مخالفانشان زده مي شود و به جرم همين اتهامات واهي و كشدار آنها را زنداني ،محصور و محكوم به زندانهاي طويل المدت و گاه اعدام مي نمايند. براي آنكه ميزان درنده خويي و خشونت و قساوت نظام سياسي و استبداد ديني بني اميه را بهتر بشناسيد فقط اشاره به گوشه اي از سخنان عبيدالله زياد حاكم كوفه و نامه وي به عمر بن سعد مي نمايم. عبيدالله در جمع مردم كوفه مي گويد : « شلاق و شمشير من آماده مجازات براي كسي است كه فرمان مرا رها كند و با عهد من مخالفت نمايد... هر بزرگ محله اي كه در ميان مردم آشناي خود ، كسي از دشمنان يزيد را بشناسد و به ما معرفي نكند و او را نزد ما نياورد بر در خانه خود به دار آويخته خواهد شد و بهره‌اش از بيت المال لغو خواهد گرديد» (۴) وي در نامه‌اش مي گويد : « اگر حسين و همراهانش حكم مرا نپذيرند ، بر آنان هجوم آور تا ايشان را بكشي و مثله كني چون سزاوار آن هستند ، چون حسين كشته شد بر سينه و پشت او اسب بتازان زيرا كه او سركش و ستمكار است» (۵)


با الهام از آموزه‌ها و سيره حسين بن علي (ع) در نهضت كربلا و در سايه بازخواني عصري آن مي توان موارد زير را نتيجه گيري نمود:


۱- قدرت و مديريت سياسي (حكومت) در همه نظام هاي سياسي دنيا ، فارغ از وجه آئيني ، ايدئولوژيك و نوع سيستم آنها ، امري عرفي ، غير قدسي و دنيايي و در نتيجه در مظان ناپاكي‌ها ، تبعيض‌ها ، كاستي‌ها و كژي هاست، بنابراين فاقد قداست مي باشد. قداست تراشي براي قدرت كه امري دنيوي است ، غالبا از طرف جوامع ايدئولوژيك و ديني ساخته و پرداخته مي شود و حكومت را در هاله اي از تقدس قرار داده و آنرا منزه از عيب و نقص و ناپاكي و فرانقد مي نمايد. سخن امرسون بسيار قابل تأمل است كه مي گويد « اگر قدرت را در دستان مسيح قرار دهيم و بر او نظارت و كنترل ننماييم ، مسيح نيز فاسد خواهد شد»


۲- اگر حكومت قدسي شود ، آثار و تبعاتي را به دنبال خواهد داشت به همين دليل انديشمندان مسلمان و مصلحان اجتماعي همواره سعي كرده اند به قدسيت زدايي از قدرت بپردازند . كواكبي در اين مورد مي گويد: « هيچ مستبد سياسي نباشد جز اينكه از بهر خويش صفت قدسي اخذ نمايد تا با خداوند شريك شود يا او را مقامي دهد كه با خداي متعال صاحب علاقه باشد و لااقل اجزاء و اصحابي از اهل دين نگاه دارد كه او را در ظلم مردمان به نام خداوند ياري دهد.» (۶)


اهم آثار و نتايج مقدس شدن نظام سياسي و قدرت عبارتند از :


۱- تجربه تاريخي نشان داده براي مقدس نمودن حكومت و قدرت بايد از دين و مقدسات هزينه كرد و هزينه شدن امر قدسي در پاي امر غيرقدسي به زوال دين و دولت منجر خواهد شد.


۲- حكومت مقدس ، بقاء خود را به عنوان هدف و ارزش غايي مي شمارد و براي تحقق اين هدف ، استفاده از هر شيوه و وسيله اي مجاز و توجيه پذير مي گردد. حكومت هايي كه دچار توهم « خود مقدس پنداري » اند براي« نيل به مقصود ، اتخاذ هر نوع وسيله را مشروع مي كنند.»


۳- قدرت مقدس ، مشروعيتش را بر خلاف قدرت و حكومت دموكراتيك كه ناشي از اراده و آراء اكثريت مردم است ، خاستگاهي تئوكراتيك ، رهبري كاريزماتيك ، رهبري خلقي و آئيني مي داند و فرمان رهبر را فرمان خدا ، نفع خلق و توده معرفي ميكند.


۴- حكومت مقدس فرانقد مي شود زيرا نقد حكومت و حاكمان به نقد دين و مقدسات تأويل مي شود و در نتيجه استبداد ديني كه خشن ترين نوع استبداد است تحقق مي يابد.


۵- حكومت مقدس ، حاكمانش را نمايندگان خدا و مجري اراده او در زمين و يا نماد ايدئولوژي ، خلق ، آئين ، نژاد ، طبقه و يا.... مي داند و طبيعتا مخالفان خود را به عنوان مخالفان خدا ، ايدئولوژي ، منافع خلق ، آئين و... مي شناسد و با آنها با شديدترين وجه برخورد و كاربرد هر نوع شيوه و مجازاتي را در مورد آنها مجاز و مشروع مي داند.


به همين دليل صاحب نظران و انسان هاي با تجربه بر اين باورند كه حكومت نسبت به عقايد ، اديان ، باورها و سلايق مختلف جامعه بايد بي طرف باشد. نتيجه آنكه هيچ ايدئولوژي و آئين و مذهبي در جامعه نبايد بخشنامه اي ، حكومتي و رسمي شود و با پشتوانه قدرت ، خود را به مردم تحميل نمايد زيرا رسميت آئين و مذهب و ايدئولوژي رسمي يا آسماني عملا موجب تمايز و تبعيض ميان وفاداران و غير وفاداران و تقسيم شهروندان به خودي و غيرخودي ، مؤمن به ايدئولوژي و مذهب رسمي و غيرمؤمن به آن خواهد شد و در رعايت حقوق آنها تبعيض روا خواهند داشت.


بدين جهت تحقق دموكراسي و مفهوم شهروندي و اجراي آزادي‌ها و حقوق بشر در گرو بيطرفي حكومت به آئين‌ها ، مذاهب و ايدئولوژي هاست.


آگاهي بخشي به مردم ، آشنا كردن آنان با حقوق اساسي‌شان ، نقد مستمر قدرت و قداست زدايي از آن در هر چهره و لباسي ، تلاش براي دموكراتيزه كردن مناسبات اجتماعي و سياسي به ويژه ساز و كار قدرت ، تلاش براي حفظ قداست دين و جلوگيري از ابزار سياست و قدرت شدن آن ، تمايز بين كاركرد و حوزه نهاد قدرت و نهاد ديانت ، از مسئوليت هاي امروز روشنفكران و عالمان نوانديش ديني با الهام از روح نهضت حسيني و پيام هاي جاودان حسين بن علي (ع) است. آرزويمان اين است كه در اين راه پيروان صادق ، وفادار و انسان هاي عامل و شايسته اي براي پيشواي آزادگان جهان امام حسين (ع) باشيم.

باشيم.


پاورقي‌ها :

۱- مطهري ، مرتضي ، حماسه حسيني جلد سوم صفحه ۸۵

۲- همان ، صفحه ۲۲

۳- كتاب پيشين ، پاورقي صفحه ۲۴

۴- ارشاد شيخ مفيد ، جلد دوم صفحه ۴۲

۵- همان ، صفحه ۹۰

۶- كواكبي ، عبدالرحمان ، طبيعة الاستبداد صفحه ۱۲۰

 


نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.