پنج‌شنبه ۰۶ تیر ۱۳۹۸ -
- 27 Jun 2019
23 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
چنین یک بام و دو هوایی روا نیست
 نقدی بر «راز گشایی از ذبح عظیم» نوشته ی سیدعطالله مهاجرانی 


آقای عطاء الله مهاجرانی همواره در داوری درباره­ ی دیگران و انتساب قول یا عملی به آنان جانب احتیاط را نگه می­دارد و به اصطلاح مو را از ماست می­کشد. این اخلاق ایشان را تاکنون در سه مورد دیده­ ام:


یکم. در مقدمه ­ی کتاب نقد و توطئه ­ی آیات شیطانی دلیل تأخیر نگارش کتاب را این دانسته که ابتدا می ­باید تمامی اثار چاپ­ شده ­ی سلمان رشدی را می ­خوانده تا بتواند به خود اجازه دهد که او را نقد کند. این احتیاط در مورد کسی چون رشدی که آن رمان را نوشت، آن­­ هم در زمانی که کم­تر کس را جرأت آن نبود که جز فحش نثار او کند ستایش­ انگیزتر است.


دوم. در مورد انتساب جواز مباهته ­ی بددینان به آیت الله مؤمن توسط آقای سروش محلاتی و به­ دنبال آن دکتر سروش، ایشان این انتساب را غیردقیق یافتند و به ­وسیله ­ی یادداشتی آن را اعلام کردند.


سوم. سروش در یادداشت اخیر خود قولی را از ایشان درباره ­ی انصار حزب الله آورد، که ایشان طی یادداشتی رسمی آن را نامطابق با واقع اعلام کرد، که واکنش سروش را نیز در پی داشت.


به ­نظر من ایشان این احتیاط اخلاقی را درباره­ ی مخالفان و دشمنان خود با دقت و غلظت بیش­تری به ­کار می ­برد، تا آن­جا که گاه بیش از آن­که عادلانه به ­نظر برسد، کریمانه می ­نماید. اما به ­هرحال من ایشان را از عاملان راستین این توصیه ­ی قرآنی می­ یابم:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد براى خدا به داد برخيزيد [و] به عدالت ‏شهادت دهيد و البته نبايد دشمنى گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است و از خدا پروا داريد كه خدا به آنچه انجام مى‏ دهيد آگاه است.[۱]


باری، این اخلاق آقای مهاجرانی ستودنی است و من آن را می­ ستایم. اما هنگامی­ که در کنار سهل­ گیری ه­ای معرفتی می ­­نشیند، دل­­ آزار می­شود و آدمی را وامی­ دارد که جسارت به خرج دهد و از ایشان بخواهد که هم ترازوی زرگری دقیقی که در اخلاق به کار می­ گیرد و با آن اونس گفته­ ها و کردار را هم می ­کشد، فرونهد و هم باسکول شصت تنی که در معرفت به­ کار می­ بندد و تا چندصد کیلو خطا را هم جایز می­داند. آخر باورمندی و قانع ­سازی هم اخلاقی می­ طلبد و حدودی دارد. اخلاق باور و اخلاق داوری درباره ­ی آدمیان چه فرق اخلاقیی دارند که ایجاب کند در یکی دقتی میکرونی به ­خرج دهیم و در دیگری دقتی ماکرویی؟ به­ نظر نگارنده یک ترازوی دوکفه ­ای با دقت گرم برای توزین هر دو دسته مدعا کافی است.


اشاره ­ی من به یادداشت اخیر ایشان تحت عنوان «رازگشایی از ذبح عظیم» است. ایشان در این یادداشت ابهامی تفسیری درباره ­ی مرجع عبارت وصفی «ذبح عظیم» در این آیه ­ی قرآن مطرح مطرح کرده­ اند:

وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ

و او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانيديم[۲]


و به سه دلیل صفت عظیم را، برخلاف قول رایج، قابل انتساب به گوسپندی که طبق داستان به ­جای اسماعیل/اسحاق فرستاده شد، ندانسته ­اند. آن­گاه با اشاره به پاره­ ای احادیث و شعری از مرحوم اقبال لاهوری مراد از «ذبح عظیم» را شهادت امام حسین/عزاداری مؤمنان بر آن دانسته ­اند. من سعی می­کنم دلایل ایشان را صورت­بندی و دسته ­بندی کنم (کاری که ایشان انجام نداده­ اند، و البته از این حیث نقدی را بر ایشان روا نمی­دانم) و نشان دهم که چرا دلایل ایشان از سستی شدیدی رنج می­ برد.


دلیل اول ایشان دلیلی زبان­شناختی‌تفسیری است و مطابق آن آشنایی با زبان عربی و منطق کاربرد کلمات در قرآن به ما می ­آموزد که صفت عظیم­ در لسان قرآن کاربردی متعالی دارد و کاربست آن در توصیف چاقی و فربگی حیوانی چون گوسپند روا نیست. ایشان می­ نویسند:

وصف عظیم برای خداوند به عنوان رب عظیم، برای قیامت به عنوان یوم عظیم و یا نبا عظیم، برای عرش، برای اخلاق پیامبر اسلام به کار رفته است. آیا می توان قربانی کردن گوسفندی را هم، ذبح عظیم تفسیر کرد.
 

اما یک جستجوی ساده در قرآن نشان می ­دهد که صفت عظیم در قرآن برای واژگانی ضدتقدس مانند ظلم، کید و عذاب و واژگان روزمره ­ای مانند حظ، شیء و کرب هم به ­کار رفته است. بنابراین دلیل زبان­شناختی‌تفسیری ایشان باطل است.


دلیل دوم ایشان دلیلی معناشناختی است. ایشان برخلاف پاره­ ای مفسران وصف عظیم را به معنای چاقی و فربگی حیوان نگرفته­ اند. بلکه عظیم را به کل وجود حیوان نسبت داده­ اند. آن­گاه بر مبنای این معنا، وصف عظیم را در نسبت با اسماعیل نبی و تهطاقاری درخور گوسپند نگون­ بخت ارسالی ندانسته ­اند.

به ­نظر می­رسد اگر ایشان مطابق قول بسیاری از مفسران عظیم را دال بر چاقی حیوان می ­گرفتند، این مشکل اصلاً پیش نمی ­آمد که برای چاره­ جویی آن مجبور شوند گریزی به صحرای کربلا بزنند! ضمن این­که ایشان قول طبرسی که صفت عظیم را به اسماعیل موصوف کرده ­اند و نه به گوسپند و همین­طور قول مرحوم طباطبایی که عظمت را چون از جانب خدا ارسال شده در خور گوسپند دانسته ­اند، نقل کرده ­اند و آن­ها را نقدنکرده و طردناشده رها کرده ­اند.


دلیل سوم ایشان دلیلی روایی است. ایشان حدیثی از امام رضا را به نقل از شیخ صدوق (قرن چهارم هجری) آورده ­اند و بر اساس آن نتیجه­ گیری کرده­ اند که مراد از «ذبح عظیم» گوسپند نیست، بلکه وجود مقدس امام حسین است و اساساً ایشان از آن نفی این اثبات را طلب کرده­ اند. سپس با ردیابی این تقسیر در اشعار برخی شاعران سعی کرده ­اند تا پایه ­ی استدلال­شان را مستحکم کنند. اما ایشان روایت نقل شده از شیخ صدوق را به صورت زیر آورده ­اند:

بر اساس روایت، خداوند به ابراهیم می گوید، به جای سوگ بر فرزند و زاری بر او، بر سوگ امام حسین بگرید. سوگ امام حسین و عزای او در حقیقت همان ذبح عظیم است.( شیخ صدوق، خصال، ص. ۵۶تا ۵۹ و نیز نورالثقلین جلد ۴ ص. ۴۳۰ مکتبه الشیعه)

که به ­نظر نمی ­رسد به ­صورت مستقیم نقل شده باشد. چراکه عبارت «بر اساس این روایت» چنین می­ رساند که عین واژگان روایت نقل نشده و نقل به اصطلاح به مضمون آمده است. ضمناً ایشان اگر قصد نقل مستقیم داشت یا باید از گیومه استفاده می­کرد یا تغییری در املای جملات می ­داد. از این­رو معلوم نمی ­شود که جمله ­ی « سوگ امام حسین و عزای او در حقیقت همان ذبح عظیم است.» سخن شیخ صدوق است یا سخن ایشان. اما این سهل ­گیری ویرایشی در برابر سهل­گیری ­های تاریخی و معرفتی ایشان ناچیز است. ذیلاً به برخی از آن­ها اشاره می ­کنم.


اولاً، خود شیخ صدوق تاریخ وفات امام رضا را سال ۲۰۳ هجری قمری عنوان کرده­ است و شیخ صدوق در سال ۳۰۵ یا ۳۰۶ هجری ولادت یافته است. بنابراین بین ولادت شیخ و وفات امام بیش از صد سال فاصله است و از این­رو شیخ نمی­ توانسته این قول را از امام شنیده باشد، کما این­که هیچ نقل تاریخی هم مدعی دیدار این دو نیست. پس لازم بود که آقای مهاجرانی سلسله ­ی روایی حدیث نقل را می­کردند و ثقه بودن آنان را بررسی می ­کردند.


ثانیاً، مفسرانی که تفسیری ناساگار با تفسیر مهاجرانی ارائه داده ­اند، گاه تفسیر خود را، مطابق گفته ­ی خود مهاجرانی، به یک رشته حدیث مستند کرده ­اند. پس لازم است که مهاجرانی دست­ کم مقایسه­ ای میان این احادیث و حدیث مورد نظر خود، چه از منظر سندیت و چه از منظر دلالی، انجام می­ داد که به این کار اقدام نکرده است.


ثالثاً، مطابق متنی که مهاجرانی آورده، خداوند از ابراهیم می ­خواهد به ­جای سوگ بر فرزند بر سوگ حسین بگرید. پرسش این است که مگر اسماعیل قربانی شد و ابراهیم در سوگ او گریست، که خداوند چنین تغییر منظری را از ابراهیم بخواهد؟ مطابق داستان، اسماعیل قربانی نشد و سخنی از گریه و زاری ابراهیم هم در میان نیست. در ضمن جمله ­ی «سوگ امام حسین و عزای او همان دبح عظیم است.» با آن­چه مهاجرانی در خطوط بعدی مقاله آورده که: «راز قربانی شدن اسماعیل و ذبح عظیم، واقعه عاشورا و شهادت امام حسین بود.» یکی نیست. «ذبح عظیم» عزاداری و نذورات ماست یا شهادت امام حسین؟ مهاجرانی مسامحتاً این دو را به یک معنا گرفته و از تفاوت معنایی آن­ها درگذشته است.
 

رابعاً، درک این روایت از منظر جامعه ­شناسی تشیع ما را نسبت به سندیت این حدیث سخت بدگمان خواهد کرد. شیعیان، که در میان مسلمانان در اقلیت ­اند، امامان خود را جانشینان برحق پیامبر می­دانند و قرآن در فرهنگ اسلامی، مهم­ترین منبع مشروعیت بوده است. از آن­جا که قرآن از هیچ یک از امامان شیعه به ­صراحت نامی نمی­ برد، شیعیان همواره درصدد بوده­ اند که از هر اشارتی عبارتی بسازند و ردپای امامان خود را در لایه­ های پنهان متن قرآن بجویند. آنان در انجام صحیح این کار در بعض موارد موفق بوده ­اند و، بنا به داوری من، در اغلب موارد ناموفق. به ­عنوان مثال مراد از «بقیه الله» را که در بافت زبانی به­ کار رفته در قرآن دلالت بر پاداش خداوند به کاسبان منصف در آخرت دارد، اشاره­ گر به امام زمان دانسته­ اند و درهم ­آمیزی دو دریا با هم را به معنای ازدواج امام علی و فاطمه(س)، که هر دو ناموجه به­ نظر می ­رسد.


خامساً، متافیزیکی که مهاجرانی ساخته و در آن داستان را به ­صورت حادثه­ ای واقعی نقل کرده و نه تمثیلی یا اسطوره­ای که در آن خدایی متشخص و انسان­ گونه از پیامبری قربانی می ­خواهد و از آن قربانی در عوض شهادت کسی که قرار است قرن­ ها بعد ولادت یابد درمی ­گذرد، از هاضمه ­ی خُرد خِرد من پایین نمی ­رود و با حضور اختیار انسان و تصادف در تاریخ سازگار نیست. این­همه را برای پذیرش خبری واحد تحمل کردن، تاخت زدن ران یک مور با ران کرگدن است و اگر مهاجرانی، مطابق تفسیر خود، تاخت زدن جان اسماعیل در برابر جان یک گوسپند را شک­ برانگیز یافته، می­ باید این یکی را هم شک­ برانگیز بیابد.


سادساً، اگر قرار است ابراهیم فدیه دهد، باید چیزی را فدیه کند که نوعی حق یا مالکیت نسبت به او داشته باشد، ابراهیم چه حق یا مالکیتی نسبت به امام حسین داشته که او را قربانی کند، آن­هم درعوض بازستاندن جان فرزند. اگر این­گونه باشد که عین خودخواهی است!


سابعاً، تفسیر شهادت امام حسین در قالب عمل قربانی، ستاندن معنای رفتار ایشان و تهی کردن یک داستان از روح تاریخی خود است. در این باب جای سخن بسیار است که از آن درمی ­گذرم.

کاش مهاجرانی از تعارض خاطره ­ی خود با سروش این درس را بگیرد که بنای معرفت را بر اقوالی روایی و نامطمئن که در فضایی بغض­ آلود شکل گرفته ­اند بنا نکند.


-------------------------------------
[۱] مائده: ۸، ترجمه ­ی مرحوم محمدمهدی فولادوند

[۲] صافات: ۱۰۷، همان.

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.