چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸ -
- 20 Nov 2019
22 ربيع الأول 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
تراژدی فلسطین،اسرائیل و سرمشق ازلی «شاه‌-خدایان» بین النهرین
این مقاله ایده ومشی عملی صهیونیست ها را درتجاوزبه فلسطین تبارشناسی کرده است 

 

 

این حد از بی‌رحمی و قساوت در کشتارمردم بی‌دفاع، به ویژه زنان و کودکان فلسطینی از سوی ارتش و دولتمردان و افراطیون اسراییلی را به هیچ وجه نمی توان تنها به کمک اصل «دفاع ازخود»توضیح داد. اسرائیلی‌ها ازسال ۱۹۴۸ تاکنون فقط یک بار از سوی همسایگان عرب خود مورد هجوم قرارگرفتند؟ آنهم بلافاصله بعد از اعلام تشکیل دولت اسرائیل. حمله‌ای که زیرفشار افکار عمومی ملل عرب و مسلمان از سوی ارتش‌های دول عربی، در واکنش به اشغال و غصب خاک فلسطین و کشتار و آوارگی مردم آن صورت گرفت و در اثر خیانت و وابستگی پادشاهان و سران ارتش‌های کشورهای عربی، به شکست انجامید، و در نتیجه بخش‌های بیشتری ازخاک فلسطین، به اشغال دولت اسرائیل درآمد. از آن پس تاکنون ارتش اسرائیل به دفعات، کشورهای همسایه یورش برده و کشتار و ویرانی بسیار یر جای گذاشته است. و در مواردی مثل حمله به اردوگاه صبرا وشتیلا در جنوب لبنان، دست به قتل عام زده است. جزاین‌ها طی شصت و پنج سالی که از اشغال فلسطین توسط صهیونیست‌ها و تأسیس دولت به شدت مذهبی یهودی می گذرد، روزی نیست که فلسطینی‌های مناطق اشغالی مورد حمله و خشونت سربازان قرار نگیرند و تعدادی به قتل نرسند و یا بازداشت و زندانی نگردند.


شیوه عمل یهودیان صهیونیست در تصرف سرزمین فلسطین با چنان خشونت گسترده و نامتعارف و ترور، قتل عام، تخریب و سوزاندن و ارعاب و اخراج همراه بوده است، که هربیننده تیزبین و منصفی را شگفت زده می کند و به تأمل دقیق تر در هدف‌ها و علل این شکل رفتار وادار می نماید. به موضوع از زوایای مختلفی می توان نگریست. در این مقاله سعی بر این است که ایده و مشی عملی صهیونیست‌ها در تجاوز تصرف سرزمین فلسطین و کشتار و اخراج مردم آن را با استناد به گواهی تورات (کتاب مقس یهودیان) تبارشناسی کرده مشابهت آن را با روش و سرمشق اجدادشان در نخستین تهاجمات، به منظور تصرف «سرزمین مقدس»، که آن هم با قتل و کشتار و ویرانی همراه بود، آشکارنمائیم. در این مجال عوامل متعدد سیاسی و فرهنگی و الزامات راهبردی و ژئوپلیتیک منطقه‌ای و بین المللی و نیز منافع اقتصادی و سیاسی قدرت‌های غربی در کمک به تشکیل دولت اسرائیل و حمایت بی‌قید و شرط از همه تجاوزات و جنایات آنها بر ضد فلسطینیان در می گذریم. وهمچنین از بیان دینی که به خاطر جنایات نه فقط نازی‌ها که یک هزار سال کینه توزی و خصومت مذهبی غرب مسیحی بر ضد قوم یهود بر دوش دارند و بهتر دیدند که آن را از حساب مردم فلسطین پرداخت کنند. فقط می خواهیم ببینیم اسرائیلیان در اقدامات خود برضد مردم و سرزمین فلسطین، ازآغاز تاکنون،تا چه اندازه زیر تأثیر خصوصیات رفتاری و روانشناختی قومی و سرمشق اولیه پدران خویش، دراین زمینه قراردارند، همان که حدود دو هزارسال پیش باهدف استقرار در«سرزمین مقدس» به اجراگذاشته شد، واکنون اخلاف شان، برای تحقق دوباره همان هدف، سرمشق آن را پی می گیرند و با این کار، افراطی‌ترین و خشن‌ترین تیپ بنیادگرائی و سلفی گری را، البته با مدرن‌ترین تکنیک‌ها و ابزار و سلاح به نمایش می گذارند. به علاوه نشان دهیم که پدرانشان نیز آن الگو را از «سرمشق ازلی» شاه- خدایان اقوام بین النهرین اخذکردند.


برای این منظور، به کهن‌ترین متن تاریخ قوم یهود به قلم نویسندگان تورات که درکنار معدود فرامین و آموزه‌های الهی به موسی(ع) و برخی دیگر از انبیاء قوم، در یک مجموعه گردآمده اند، رجوع نموده، ابتدا تعدادی از این روایات تاریخی را از نظر می گذرانیم؛


داستان از زمانی آغاز می شود که قوم بنی اسرائیل بعد از خروج از مصر به رهبری موسی، حدود چهل سال در صحرای سینا به کوچگری و چادرنشینی و دامداری گذراندند تا آماده عزیمت به کنعان شوند. در این مدت، هروز خواسته‌ای را بهانه ابراز شکایت و نارضایتی نزد پیامبر خود قرارمی دادند، از انواع خوردنی‌ها تا بت‌ها و الهه هائی به رسم اقوام منطقه بود، دشواری زندگی در صحرا و طولانی شدن مدت اقامت در صحرا را که می دیدند، موسی را سرزنش می کردند که چرا آنان را از مصر آباد به این صحرای خشک کوچ داده است، بعضی خواستار بازگشت بودند و بعضی اقامت بی‌دردسر و بدون زحمت در یک ناحیه مساعد برای دامداری را بر سختی و رنج عزیمت به کنعان ترجیح می دادند. سرانجام موسی آنها را به بهانه گرفتن انتقام از«مدیانیان» و در حقیقت کسب غنائم، به میدان جنگ روانه نمود. بنا به روایت تورات، بر مدیانیان یورش برده، «همه ذکور را کشتند، در میان کشتگان هر پنج پادشاه مدیان را کشتند و... بنی اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند و جمع بهائم و جمیع مواشی ایشان و همه املاک ایشان را غارت کردند و تمامی شهرها و مساکن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند و تمامی غنیمت و جمیع غارت را از انسان و بهائم گرفتند و اسیران و غارت و غنیمت را نزد موسی و بالعازار کاهن و جماعه بنی اسرائیل .. آوردند... و موسی بر روسای لشکر غصبناک شد.. وگفت، آیاهمه زنان رازنده نگاه داشتید/.. پس الآن هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را که مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بکشید. از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته و با او همبسترنشده برای خود زنده نگاه دارید.» (سفراعداد، باب سی ویکم) .وقتی غنائم از اشیاء و دام‌ها و زنان باکره میان لشکریان تقسیم شدند، دستورداد، هرکس از نصیب خویش، سهم «یهوه» را به کاهن بزرگ «العازار» و سهم خاندان برگزیده و ممتاز روحانی«لاوی ها» را به ایشان پرداخت نماید و این که ازغنائم، هرچه فلزات قیمتی است با عبور دادن از آتش و غیرفلزات را باعبور دادن ازآب، تطهیر کنند و دست‌ها و لباس‌ها و تن خود را نیز بشویند تا (از خون و جنایت وگناه)پاک شوند. این نخستین آزمون بنی اسرائیل در جنگ و کشتار و غارت اقوام و شهرها و آبادی‌های منطقه بود. ذکر نام پادشاهانی که از دم تیغ گذراندند، حکایت از وجود «دولت‌شهرهای» پیشرفته‌ای می کند که قرن‌ها قبل از دولت- شهرهای یونانی، در بین النهرین، تأسیس شده بودند. بعد از این ایلغار و کشتار، «خداوند موسی را... خطاب کرده گفت، بنی اسرائیل را خطاب کرده بایشان بگو، چون شما از «اردن» به زمین کنعان عبورکنید، جمیع ساکنان زمین را پیش روی خود اخراج نمائید و... همه مکان‌های بلند ایشان را خراب کنید و زمین را به تصرف آورده، درآن ساکن شوید زیرا آن زمین را به شما دادم تا مالک شوید و.. اگر ساکنان زمین را از پیش روی خود اخراج ننمائید، کسانی که از ایشان باقی می گذارید، (بامبارزه برای پس گرفتن سرزمین شان) در چشمان شما خار خواهند بود و در پهلوهای شما تیغ وشما را در زمینی که درآن ساکن شوید خواهند رنجانید.» (سفراعداد، همان) سپس موسی به امر خدا حدود سرزمینی را که به ملکیت آنها خواهد رسید، یعنی زمین کنعان با حدودش را به دقت تعیین و نام می برد که از شرق و غرب و شمال به دریا(مدیترانه، رود فرات و دریای شمال لبنان) و از جنوب به مصر ختم می شود و سهم هریک از دوازده سبط(قبیله) و سهم لاویان و نیز کاهنان را هم مشخص کرد. سپس خطاب آمدکه «توقف شما در این کوه بس شده است،.. کوچ کنید و به کوهستان اموریان و جمیع حوالی آن از «عربه» وکوهستان و هامون و جنوب و کناره دریا، یعنی زمین کنعانیان و لبنان تا نهر بزرگ که نهرفرات باشد، داخل شوید. اینک زمین را پیش روی شما گذاشتم پس داخل شوید ... به تصرف درآرید.» از این به بعد ماجرای یورش‌ها و جنگ و کشتار و تصرف (دست کم شصت دولت- شهر و روستاهای پیرامون آنها) و غارت و غنائم بدست آمده را یک یک به تفصیل شرح می دهد، علاقمندان می توانند با مراجعه به تورات، بانام و شرح اقداماتشان آشناشوند. برای آگاهی از سرمشقی که برای تصرف سرزمین‌ها و پاکسازی آنها از ساکنان قبلی دنبال کردند، به نقل مختصر شده چند نمونه بسنده می کنیم؛ «پس برخیزید و کوچ کرده از وادی عبورکنید، اینک ملک و زمین او را بدست تو دادم، به تصرف آن شروع کن و با ایشان جنگ نما، امروز خوف و ترس تو را بر قوم‌های زیر تمام آسمان مستولی می گردانم... ملک حشبون نخواست ما را از سرحد خود راه دهد و...خدای ما او را بدست ما تسلیم نموده او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم و تمامی شهرهای او را در آنوقت گرفته مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم لیکن بهائم را با غنیمت شهرهائی که گرفته بودیم، برای خود به غارت بردیم....پس برگشته به راه رفتیم و ملک باشان به مقابله با ما بیرون آمد.. پس یهوه خدای ما عوج و تمامی قومش را بدست ما تسلیم نموده او را بحدی شکست دادیم که احدی از برای وی باقی نماند. همه شهرهایش راگرفتیم .. یعنی شصت شهر و تمامی مرز بوم ..و آنها را بالکل هلاک کردیم چنانچه با ملک جبعون کردیم. هرشهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختیم و تمامی بهائم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم.» (سفرتثنیه، باب دوم و سوم) ونیز؛ «چون یهوه خدایت تو را به زمینی که برای تصرفش به آنجامی روی درآورد، و امت‌های بسیار را که و و و و و و ، هفت امت بزرگتر و عظیم تر از تو باشند، از پیش تو اخراج نماید، چون خدایت ایشان را بدست تو تسلیم نماید و توایشان را مغلوب سازی آنگاه ایشان را بالکل هلاک کن و با ایشان عهد مبند و برایشان ترحم منما و با ایشان مصاهرت منما، دختر خود به پسرایشان مده و دخترایشان را برای پسر خود مگیر... بلکه با ایشان چنین عمل نمائید... تمامی قوم را که یهوه بدست تو تسلیم می کند هلاک ساخته چشم تو برآنها ترحم ننماید.» (همان، باب هفتم)


آنها دستور داشتند بت‌ها را بشکنند، تمثال‌ها را بسوزانند و معابد و مذبح‌ها را ویران کنند، و در همانحال همه را از زن و مرد و پیر و جوان و طفل بکشند، با این روش معلوم نبود چه کسی و چه وقت باید سخن خدا را بشنود و به او ایمان بیآورد؟ در برابر شرح تفصیلی و جزء به جزء اقدامات و سفارش‌ها درباره جنگ و کشتن و تصرف شهرها و غارت اموال و ربودن غنائم و نیز احکام بسیار مفصل درباره همه امور جزئی و کلی زندگی روزمره، یک سفارش و اندرز و تعلیم مردم و تبلیغ دین و اخلاق یافت نمی شود، هرچه هست، فرمان و برنامه ریزی برای حمله و جنگ و تاراج و قتل عام است ولاغیر. «پس احکام مرا بشنوید و آنها را نگاه داشته به جاآورید.. خدایت با همه قوم هائی که از آنها می ترسی جنگ خواهدکرد و نیز زنبورها در میان ایشان خواهدفرستاد، تا باقی ماندگان و پنهان شدگان ایشان از حضور تو (نیز) هلاک شوند....تا نام ایشان را از زیر آسمان محوسازی و کسی را یارای مقاومت با تو نخواهد داشت، تا ایشان را هلاک سازی.» (همان باب هشتم) و نیز؛ «و چون در شهری نزدیک آیی تا با آن جنگ کنی، اگر تو را جواب صلح دهد، دروازه‌ها را بروی تو بگشاید، آنگاه تمامی قوم از آن تو شود، جزیه دهند و تو را خدمت کنند و گرنه، محاصره کن و چون یهوه خدایت آنرا بدست تو بسپارد، جمع ذکوران را بدم شمشیر بکش و زنان و اطفال و بهائم وآنچه در شهر باشد، یعنی تمام غنیمتش را به تاراج ببر.. به همه شهرهائی که از تو بسیار دورند که از شهرهای این امتها نباشند، چنین رفتارنما،اما از شهرهای این امتهائی که خدایت تو را به ملکیت می دهد، هیچ ذی نفس را زنده مگذار،ب لکه ایشان را یعنی حتیان، اموریان، کنعانیان، فرزیان، حویان و یبوسیان را چنان که یهوه خدایت امر فرموده است، بالکل هلاک ساز.» (همان،باب بیستم)


و نیز؛ «خداوند به یوشع گفت مترس و هراسان مباش، تمامی مردان جنگی خود را بردار و برخاسته به برو اینک ملک و قوم او و شهرش و زمینش را بدست تو دادم. به طوری که با و ملکش عمل نمودی بکن، لیکن غنیمتش را با بهائمش برای خود به تاراج بگیرید.... و داخل شهر شده آنرا گرفتند و تعجیل نموده شهر را به آتش سوزانیدند... (مردم در محاصره بودند و از پشت سر و از جلو ) ایشانرا می کشتند، به حدی که کسی از آنها باقی نماند و نجات نیافت. ملک را زنده گرفته به دارکشیدند .. چون اسرائیل از کشتن همه ساکنان عای در صحرا و بیابانی که ایشان را در آن تعاقب می نمودند، فارغ شدند و همه آنها از دم شمشیر افتاده هلاک گشتند، تمامی اسرائیل به عای برگشته آنرا به دم شمشیر کشتند و همه آنان که در آنروز از مرد و زن افتادند، دوازده هزار نفربودند، یعنی تمامی مردمان . زیرا یوشع دست خود را که دراز کرده بود، پس نکشید تا تمامی ساکنان عای را هلاک کرد. بهائم و غنیمت آن شهر را اسرائیل برای خود به تاراج بردند. پس یوشعرا سوزانید و آنرا توده ابدی و مخروبه ساخت که تا امروز باقی است. (همان،باب هشتم)


در موردی دیگر؛ «یوشع تمامی شب ازجنجال کوچ کرد و ناگهان بایشان برآمد و خداوند ایشان را از پیش اسرائیل منهزم ساخت و ایشانرا در به کشتار عظیمی کشت وایشانرا براه گردنه گریزاند و تا و ایشانرا کشت و چون از پیش اسرائیل فرار می کردند... خداوند تا عزیفه برایشان از آسمان سنگ‌های بزرگ بارانید و (همگی) مردند و آنان که از سنگ‌های تگرک مردند بیشتر بودند از کسانی که بنی اسرائیل به شمشیر کشتند.» روزی که اموریان تسلیم می شدند، یوشع از خدا درخواست می کند که آفتاب در آسمان جبعون بایستد و ماه بر متوقف گردد «تا آنان از دشمنان خود انتقام بگیرند. سرانجام یوشع راگرفت و آن و ملکش را بدم شمشیر زده، ایشان و همه نفوسی را که در آن بودند، هلاک کرد و کسی را باقی نگذاشت و با جنگ کرد و خداوند آنرا با ملکش بدست اسرائیل تسلیم نمود، پس آن و همه کسانی را که در آن بودند، بدم شمشیر کشت و کسی را باقی نگذاشت.... از به گذشت و خداوند لاخیش را بدست اسرائیل تسلیم نمود و آن و همه کسانی را که در آن بودند، بدم شمشیر کشت، چنانکه بالبنه کرده بود.» و ایضا ملک ، او و قومش را شکست داد، بطوریکه کسی باقی نماند و از آنجا به و سپس به، همه شهرهایشان را گرفت و بدم شمشیر گذراند و کسی را باقی نگذاشت. پس یوشع تمامی آن سرزمین، یعنی کوهستان و جنوب هامون وادی و جمیع ملوک آنها را زده، کسی را باقی نگذاشت، و هرذی نفسی را هلاک کرد... ایشان را تا صیدون تعاقب کرده کشتند، به نحوی که کسی از ایشان باقی نگذاشتند. اسبان ایشان را (نیز) پی کردند.» به فراریان نیز رحم نمی کردند و از تعقیب و کشتن آنها دست نمی کشیدند؛ «دشمنان خود را تعقیب کنید، و موخر ایشان را بکشید و مگذارید به شهرهای خود باز گردند... پس یوشع .. ایشان را از تا و تمامی زمین را تا زد»... پس یوشع تمامی آن زمین کوهستان و تمامی جنوب و تمامی جوشن و هامون و عربه و کوهستان اسرائیل و هامون آنرا گرفت و کوه که بسوی بالامی رود تا که در وادی لبنان زیر کوه حرمون است و جمیع ملوک آنها را گرفته، ایشان را زد و کشت. شهری نبود که با بنی اسرائیل صلح کرده باشد. همه را در جنگ گرفتند، زیرا خدا بود که دل ایشان را سخت کرد تا به مقابله با اسرائیل درآیند و او ایشان را بالکل هلاک سازد و برایشان رحمت نشود، بلکه ایشان را نابودسازد.» (صحیفه یوشع، باب دهم و یازدهم) این همه اصرار به نابودی کامل قوم مغلوب و تأکید بر این که حتی یک نفر از آنها باقی نماند، بیشتر از ترس قیام و مقاومت بازمانگان برای اعاده آزادی و استقلال از کف رفته و پس گرفتن سرزمینهاشان بود، این قیام‌ها به دفعات رخ داده بودند و لذا اسرائیلی‌ها پیوسته در حال جنگ با اقوام مختلف منطقه بسر می بردند. بی‌دلیل نبود که جانشین سموئیل را به جانشینی او نپذیرفتند و درخواست پادشاهی کردند که هنر و قدرت کافی برای رهبری جنگ و غلبه بر قیام‌های مردم مغلوب داشته باشد. پادشاهان آنها در اصل فرماندهان نظامی درجنگ‌ها بودند. چنان که وقتی مردم امون (عمون) برضد اشغالگران اسرائیلی قیام کردند، از ترسشان به یکی از سرداران که فردی حرام زاده و نام«یفتاح» بود، پیشنهاد می کنند که اگر آنها را در جنگ بر ضد قوم عمون یاری کند، او را پادشاه و فرمانروای خود کنند و همین کار را هم کردند و او از آن پس برای شش سال بر بنی اسرائیل پادشاهی و داوری کرد (سفرداوران،باب یازده ودوازده) چندی بعد هم برای مقابله با قیام فلسطینیان، از سموئیل درخواست کردند به جای پسرش، مردی جنگجو را بر آنان به پادشاهی بگمارد. این نکته می رساند که فلسطینیان از قبل در آن سرزمین سکونت داشته اند و زمانی هم که به اشغال اسرائیلیان درآمد، دست از مبارزه نکشیدند و با مقاومت خود به تعبیر تورات چون خاری در چشم متجاوزان عمل می کردند.


بالاخره «یوشع پیر و سالخورده شد. خداوند به وی گفت، تو پیر و سالخورده شده‌ای و هنوز زمین بسیار برای تصرف باقی می ماند، زمینی که باقی می ماند، تمامی ملوک فلسطینیان و جیع جشوریان، از شجور، که در مقابل مصر است تا سرحد به سمت شمال که از کنعانیان شمرده می شود، یعنی پنج سردار فلسطینیان از و و و و و و از جنوب تمامی زمین کنعان و که از صیدونیان است،تا وت اسرحد اموریان و زمین و تمامی لبنان تا مصر که جمیع صیدونیان باشند. من ایشان را ازیش بنی اسرائیل بیرون خواهم کرد، لیکن توآنها را به بنی اسرائیل به ملکیت به قرعه تقسیم نما،...و اینهاست ملک هائی که بنی اسرائیل در سرزمین کنعان گرفتند و برحسب قرعه ملکیت ایشان شد برای نه سبط و نصف سبط » (صحیفه یوشع،باب چهاردهم)


بعد از مرگ یوشع، یهودا، رهبری قوم را بدست می گیرد و او به اتفاق برادر خود با کنعانیان وارد جنگ شد. آنها کنعانیان و فرزیان را شکست دادند و... بنی یهودا، با اورشلیم جنگ کرده آنرا گرفتند و بدم شمشیر زدند و شهر را به آتش سوزانیدند.» (سفرداوران،باب اول)


با این شیوه بود که بنی اسرائیل در سرزمین مقدس و نواحی پیرامون آن ساکن شدند، اگر چه ملوک را کشتند، ولی خود به اصرار و لجاجت فوق العاده ای، به ادامه حکومت داوران رضایت نداده از سموئیل (آخرین داور) درخواست کردند به جای داور همانند سایر امت‌ها پادشاهی برای آنها برگزیند تا میان آنها داوری و جنگ‌های آنان علیه فلسطینیان را رهبری نماید و خدا درخواست آنها را می پذیرد و به سموئیل می گوید، «مردی را نزد تو خواهم فرستاد و تو او را تدهین خواهی کرد تا سردار بنی اسرائیل شود و قوم مرا از دست (مزاحمت های) فلسطینیان نجات دهد.» (سموئیل اول،باب هشت و نه). سموئیل ابتدا سعی کرده بود آنان را از این تصمیم منصرف کند، زیرا به عواقب سوء حکومت پادشاهی‌های مطلقه آگاهی داشت. برای آنان شرح داد که رسم و رویه پادشاهان در حکومت بر مردم چیست، گفت؛ «رسم پادشاهی که بر شما حکم خواهد نمود، این است که پسران شما را گرفته، ایشان را سرداران هزاره و سرداران پنجاهه برای خود خواهدساخت و بعضی را برای شیار کردن زمینش و درویدن محصولش و ساختن جنگ افزار و اسباب عرابه‌هایش تعیین خواهد کرد و دختران شما را برای عطرکشی و طباخی و خبازی خواهد گرفت و بهترین مزرعه‌ها و تاکستان‌های شما را گرفته، به خواجه سرایان و خادمان خود خواهد داد و غلامان و کنیزان و نیکوترین جوانان شما را گرفته برای کار خود خواهد گماشت و عشر گله‌های شما را خواهد گرفت و شما غلام او خواهید بود. در آن روز از دست پادشاه خود که برای خویشتن برگزیده اید، فریاد خواهیدکرد وخداوند در آنروز شما را اجابت نخواهدکرد.» (کتاب اول سموئیل، باب هشتم) اما آنها نپذیرفتند و برخواسته خود اصرار ورزیده گفتند باید پادشاه باشد تاپیش روی ما بیرون رفته در جنگ‌ها برای ما بجنگد و از آن پس پادشاهی مستبده جایگزین حکومت داوران گشت. درروایت این وقایع، هراندازه هم اغراق و بزرگنمائی شده باشد، در این که بیانگر هم منش و هم آرزوها و امیال ناخودآگاه، وبعضا آگاه، قومی بنی اسرائیل است، تردیدی وجود ندارد. چنان که هم امروز، بعد از هزاران سال که از وقوع و نگارش آنها می گذرد، عینا در نحوه نگاه و رفتار، اگر نه همه یهودیان، دست کم صهیونیست‌ها و افراطیون آنها، به خوبی مشاهده می شود.


فرامین «الهه ها»یا خدای یگانه؟

به روایت تورات موجود، همه آن تجاوزات و آدم کشی‌ها و تصرف زورمدارانه سرزمین‌های دیگر اقوام و امت ها، به فرمان یهوه، خدای بنی اسرائیل و زیر نظارت او و طبق دستورالعمل‌های دقیق و تفصیلی وی انجام گرفته اند. پیداست که دستور کشتن بی‌گناهان و قتل عام زنان و کودکانی که مرتکب هیچ قتل و فسادی نشده اند، و تجاوز و تعدی به زمین و خانه و کاشانه مردم و غارت اموال و به کنیزی کشاندن زنانی که آغازکننده جنگ و تجاوز نبوده اند، درقاموس هیچ دینی پذیرفته نیست. آنها را نمی توان وحی الهی دانست. چراکه با فرامین دهگانه‌ای که در طورسیناء به موسی(ع) وحی شد و با آنچه از تعالیم عیسی(ع) و محمد(ص) می شناسیم، درتضادآشکارقراردارند. آنها بی‌شباهت با دستوراتی نیستند که پادشاهان دولت- شهرهای بین النهرین و فراعنه مصر ، در موقعیت‌های بحرانی از الهه‌های خود، وظاهرا از درون مجسمه‌های آنها، دریافت می کردند و در حقیقت چیزی جز توهمات شنیداری و دیداری نبودند. رهنمودهائی که درون ضمیر ناخودآگاهشان شکل می گرفت و از آنجا از زبان خدایان به گوش آنها می رسید و اغلب از روی تجربیات زیستی و تاریخی جمعی و آرزوها و امیال واپس زده ناخودآگاه، پردازش می شدند. دردوره‌ای که بشر ذهنی «دوجایگاهی» داشت که در یکی رهنمودها پدیدمی آمدند و در دیگری شنیده می شدند. این نکته تا حدود زیادی روشن است که بنی اسرائیلی‌ها که زمان درازی در بین النهرین و بابل و مصر زیسته بودند، به شدت تحت تأثیر آئین‌های مذهبی اقوام این منطقه، تمایل شدیدی به داشتن و پرستش الهه‌ها ازخودنشان می دادند و کاهن‌های آنان تا پیش از قیام موسی(ع) واسطه دریافت پیام‌های خدایان و ابلاغ آنها به مردم بودند. این وابستگی، آنقدر شدید بود که حتی بعد از گرویدن به موسی و خروج از مصر، به محض مواجهه دوباره با اقوام الهه پرست منطقه، اصطلاحا، فیلشان یاد هندوستان کرد و از این که آنها الهه‌ای شبیه آن اقوام ندارند، شکایت نزد موسی(ع) برده از اوخواستند الهه‌ای برایشان تدارک بیند. پیامبر تلخکامانه به یادشان آورد که آنها بنا به موهبت ایمان به خدای یگانه، از بردگی و شرک رهائی یافته به آزادی و استقلال دست یافته اند، آیا زیست آزاد و مومنانه تا این اندازه برایشان دشوار است که می خواهند با یک حرکت ارتجاعی و با «گریزازآزادی»، اربابان زمینی و الهه‌های خود ساخته را بندگی کنند؟ درآن لحظه، ظاهرا خاموش شدند، اما تربیت و منش متمایل به وابستگی و دنباله روی از ارباب‌ها (و رب النوع ها) نهادینه تر از آن شده بود که در آن مدت کوتاه، از وجودشان ریشه کن شود.آن نوع وابستگی که آدمی را از پذیرش مسئولیت اندیشه ورزی، تصمیم سازی و عمل آزاد و مبتکرانه معاف می دارد. لذا چند صباحی بعد، زمانی که غیبت موسی(ع) (درکوه طور) به درازا کشید و بالای سر آنها کسی نبود که در نقش یک چوپان آنان را راه ببرد و از زبان خدایان، فقط بگوی چه بکنند و چه نکنند، دچار خلاء سروری شدند و نیاز بداشتن الهه‌ای متمثل دریک شئ بی‌جان یاجاندار از اعماق وجودشان زبانه کشید، سامری به فراست دریافت که فرصت پرکردن خلائ رهبری فرارسیده است، پس بدون فوت وقت، طلاهاشان راگرفت واهه‌ای به شکل گوساله‌ای زرین ساخت که از آن صدائی گنگ و نامفهوم خارج می شد، تا او و هر کاهن دیگری که واسطه قرارمی گیرد ، هرطور خواستند تفسیر و به آنها ابلاغ نمایند. در اثبات تأثیر پذیری بخش مهمی از اندیشه و رویکرد «توراتی»، ازکیش‌های اقوام ساکن در بین النهرین در هزاره‌های سوم تا اول پیش ازمیلاد، مشابهت‌های عمیقی است که میان خصوصیات و طرز عمل «یهوه»، خدای بنی اسرائیل، شکل و ماهیت رابطه او با بندگان و نوع فرامین صادره از وی، و «خدا‌پادشاهان» و بطورمشخص تر میان رفتار و منش عملی بنی اسرائیل و اقوام مزبور (نظیر بابلی‌ها و آشوری ها) مشاهده می شود. آنها نیز شاه- خدایان و اقوامی به شدت خشن، خود محور، مهاجم و بی‌رحم، خونریز، استیلاطلب و غارتگر بودند. از خلال این روایات دیدیم، به عبارت دیگر، اسرائیلی‌ها با پیروی از آئین الهه پرستی «شاه- خدایان» و منش و شیوه عمل اقوامی نظیرآشوریان، منطقه وسیعی از آنچه آنان سرزمین مقس خوانده اند، ازفرات تا نیل و ساحل مدیترانه ر اب اعبور از دریائی از خون و جسد ویرانه‌ها و سرزمین سوخته، به تصرف درآورده، دولتی پادشاهی به سبک شاهان آشور برپا نمودند. با این حال آنان هیچ گاه از طغیان و مبارزه فلسطینیان و دیگر مردم منطقه که برای باز پس گرفتن سرزمین خویش و کسب استقلال دست به عمل می زدند، درامان نبودند. قیام هائی که بی‌رحمانه سرکوب می شدند اما هر بار که در این کشمکش ها، مغلوب مردم می گشتند، کاهن‌ها آنها را به حساب گناهانی می گذاشتند که خشم یهوه را برانگیخته است. ازآنها می خواستند تا با اهدایق ربانیان و هدایای بیشتر به معابد و قربانگاه ها، مهر وحمایت دوباره یهوه را جلب نمایند.


انبیاء، بر ضد کاهنان

در این مدت، انذارهای انبیاء در دست کشیدن از خشونت وت جاوز، دروغ و فریبکاری و حرص به مال درت غییر و اصلاخ رفتارشان بی‌اثربود. آنها که در مبارزه با ریاکاری‌ها و آزمندی و تظاهر و خشکه مقدسی کاهنان و مریدان آنها اصرارمی ورزیدند و نقاب زهد دروغین را از سیرت زشت و پلیدشان کنار می زدند و موجب بی‌اعتمادی مردم به آنان می شدند، به جرم بدعت و انحراف و توهین به مقدسات، مورد آزار قرارگرفته به قتل رسیدند. تضاد و بیگانگی صوری و محتوائی تعالیم و انذارهای انبیاء بنی اسرائیل با آنچه پیش از این از زبان یهوه در تورات جعل شده است و به عکس، نزدیکی و خویشاوندی آنها با آموزه‌ها و انذارهای پیامبران الهی ازجمله در کلام قرآنی، بخوبی آشکاراست. توجه به فرازهائی از سخنان آنان دور از فایده نیست. اشعیای نبی (ابن عاموص)، شاکی و نگران عواقب بحران اخلاقی و اجتماعی است که دامن بنی اسرائیل و خاندان یعقوب را فراگرفته است و قلب و ذهن آنان را بیمارنموده؛ «ای آسمان بشنو و‌ای زمین گوش بگیر، زیرا خداوند سخن می گوید، پسران پروردم و برافراشتم اما بر من عصیان ورزیدند. گاو مالک خویش را و الاغ آخور صاحب خود رامی شناسد، اما اسرائیل نمی شناسد و قوم من فهم ندارند. وای بر امت خطاکار و قومی که زیربار گناه می باشد و بر ذریت شریران و پسران مفسده (جو) خداوند ر اترک کردند.. .وبه سئی عقب منحرف شدند... تمامی سر (ذهن و فکر) بیمار است و تمامی دل (روان وعواطف) مریض، از کف پا تا بسر در آن تنرستی نیست، بلکه زخم و کوفتگی و جراحت متعفن است... خداوند می گود، از کثرت قربانی‌های شما مرا چه فایده است، ازقربانی‌های سوختنی .. پرواری‌ها سیر شده‌ام و به خون گاوان و بره‌ها و بزها رغبت ندارم. چه کسی شما را طلبیده است که به دربار من حاضر شوید و پایمال کنید؟ هدایای باطل دیگر میاورید، جان من، ازغره‌ها و عیدهای شما نفرت دارد. از تحمل نمدنش خسته شده ام، هنگامی که دست‌های خود را دراز می کنید، چشمان خو را از شماخواهم پوشاند، وچون دعا بسیار می کنید، اجابت نخواهم نمود، زیرا که دست‌های شما پر از خون است»... درچند فراز بعد، با اشاره به رستاخیز و روز داوری که در پیش است و بیان اینکه، خداوند است که «امت هارا داوری خواهدنمود و قوم‌های بسیاری را تنبیه خواهدکرد،» خطاب به سرکردگان قوم می گوید، «ای خاندان یعقوب، بیائید تا در نور خداوند سلوک نمائیم، زیرا او قوم خود یعنی خاندان یعقوب را ترک کرده است (چراکه) زمین ایشان از نقره و طلاپرشده و خزائنایشان را انتهائی نیست.... و زمین ایشان از بت‌ها پر است.ساخته دست‌های خود را که باانگشت‌های خودساخته اند، سجده می نمایند.» در روز موعود، «تکبرمردان، پست خواهدشد، فقط خداوند متعال خواهدبود، و بت‌ها بالکل نابود خواهندشد،...مردمان بت‌های نقره و بت‌های طلای خود را که برای عبادت خویشتن ساخته اند، نزد موش کوران و خفاش‌ها خواهدانداخت.» (کتاب اشعیای نبی، باب اول و دوم) و در ادامه، «وای بر آنان که احکام غیرعادله را جاری می سازند، و کاتبانی که ظلم را مرقوم می دارند، تا مسکینان را از داوری منحرف سازند، و حق فقیران قوم را بربایند تا آنکه بیوه زنان را غارت و یتیمان را تاراج نمایند... وای بر شریران که ایشان را بدی خواهد بود، چون که مکافات دست ایشان به ایشان کرده خواهدشد...ای قوم من، راهنمایان شما گمراه کنندگان اندو طریق راه‌های شما را خراب می کنند.» (همان،باب سوم)


فروپاشی دولت «خدا‌پادشاهی»

اخلاقیات، فرهنگ و روابط اجتماعی و خلاصه حیات فردی و قومی دولت و جامعه بنی اسرائیل، بیمارتر از آن بود که با دم مسیحائی انبیاء درمان شود. پی در پی توبه می کردند و می شکستند. جامعه مبتلا به تحجر فکری و قشری و به شدت دربند احکام و مناسک پیچیده و فورمالیسم خشک مذهبی و در ضمن بسیار مادی، پول پرست، ریاکار، متجاوز و بی‌رحم، از درون پوک و در حال اضمحلال بود و در انتظار ضربه‌ای تا برپایه‌های خود فروریزد. این ضربه در زمان «نبوکدنصر» پادشاه بابل برایشان فرودآمد، از نگاه تورات، همان کیفرالهی بود که به سبب گناهانی که مرتکب می شدند و خون‌های بی‌گناهانی که به زمین می ریختند، شامل حالشان می گردید، «.. و خداوند فوج‌های کلدانیان وفوج‌های آرامیان و فوج‌های موابیان و فوج‌های بنی عمون را بر او فرستاد و ایشان را بر یهودا فرستاد تا آن را هلاک سازد به موجب کلام خداوند که بواسطه بنندگان خود، انبیاءگفته بود. به تحقیق این از فرمان خداوند بر یهودا واقع شد تا ایشان را بسبب گناهان و نیز بسبب خون بی‌گناهانی که او ریخته بود، زیراکه اورشلیم را از خون بی‌گناهان پرکرده بود و خداوند نخواست او را عفو نماید... در آن زمان بندگان پادشاه بابل بر اورشلیم برآمدند و شهر محاصره شد... و نبوکدنصر به شهر برآمد و «یهویاکین» پادشاه یهودا، با مادرخود و بندگان و سردارانش و خواجه سرایانش نزد پادشاه بابل بیرون آمدند.. تمام خزانه‌های خانه خداوند و خزانه‌های خانه پادشاه.. و تمام ظروف طلائی را که سلیمان پادشاه اسرائیل برای خانه خدا ساخته بود، بر حسب کلام خداشکست و جمیع ساکنان اورشلیم و جمیع سرداران و جمیع مردان جنگی را که ده هزار نفر بودند اسیرساخته برد و جمیع صنعتگران و آهنگران را.. سوای مسکینان اهل زمین کسی باقی نماند.» (کتاب دوم پادشاهان،باب بیست وچهارم) .. همه را به بابل به اسیری برد وجالب است یادآورشویم که برخلاف اسرائیلیان که در این گونه مواقع همه مردم از مرد و زن و کودک را از دم تیغ می گذراندند و بعد از غارت و تاراج کامل، شهر و همه تأسیسات آنرا به آتش می کشیدند، پادشاه بابل کسی را نکشت، بلکه شاه و درباریان و سرداران و جنگجویان و اهل حرفه و صنعت که باخود به بابل برد، بقیه مردم را به حال خود رهاکرد و به اموالشان دست نزد. از سرداران خود کسی را بر آنان نگماشت، بلکه عموی شاه اورشلیم را به جای پادشاه مخلوع فرمانروا نمود و پادشاه اسیر نیز بعد از چندسال که در اسارت بود آزاد گشت و در زمره نزدیکان و خواص پادشاه بابل درآمد. یهودیان در تبعید حق بازگشت به اورشلیم نداشتند تا روزی که کورش بابل را گشود و اجازه داد به اورشلیم بازگردند و هر آنچه هم که بابلی‌ها از طلا و نقره و اثاثیه غنیمت گرفته بودند به آنان پس داد، بالاتر از این بودجه‌ای هم برای بازسازی معبدشان در اورشلیم به این کار تخصیص داد. اورشلیم بعدها بدست رومیان افتاد و در همین دوره بود که رهبران مذهبی یهود، عیسی مسیح را تکفیر و به اعدام محکوم کرده به سربازان رمی تحویل دادند تا با مصلوب نمودن وی حکم رابه اجراگذارند.


کفاره جنایات اروپای مسیحی رافلسطینیان می پردازند

در ازای همین خیانت بود که یهودیان در تمام طول قرون وسطا، مورد لعن و نفرین و آزارمسیحیان اروپا قرارداشتند. این اواخر بیشترین آسیب و رنج را از دست نازی‌ها آلمان دیدند که علاوه بر اعمال انواع محرومیت‌ها و محدودیت ها، به بهانه پاسازی نژادی، صدها هزار یهودی را به طرزفجیعی به قتل رسانده، اجسادشان را درکوره ‌های آدم سوزی به خاکسترتبدیل نمودند. بعد از خاتمه جنگ، سران دول اروپائی، زیرفشار گردانندگان جنبش صهیونیستی و برای آنکه وجدان غرب مسیحی بیش ازآن بارسنگین شرم وگناه یک هزارسال آزار و کشتار یهودیان را به دوش نکشد و معذب نماند و در ضمن جنایتی را هم که نازی‌ها علیه یهودیان مرتکب شده بودند به نحوی جبران کنند، باپیشنهاد مزبور موافقت و به پیشبرد آن، به طور موثری کمک کردند. تازمانی که طرح اجرائی کردن این پیشنهاد، افشا و سپس به مرحله اجراگذاشته نشده بود، جزخواص، از افراد معمولی، کسی از فاجعه و جنایتی که در حال رخ دادن بود، خبرنداشت. جنایتی که صهیونیسته ا، مقدمات آنرا با تشکیل و تجهیز چندین سازمان زیرزمینی تروریستی، به عنوان بازوهای اجرائی آن تدارک دیده، به قیمت کشتار دست جمعی و آوارگی و نابودی ملت فلسطین و تصرف و تملک سزمین آنها، به انجام رساندند. درصورتی که یهودیان در طول هزاران سال آوارگی، در هیچ نقطه‌ای ازجهان به اندازه جوامع اسلامی و در جوارمسلمانان، در صلح و امنیت بسر نبرده اند و در هیچ بخشی از کره زمین به اندازه اروپای مسیحی، زجر و شکنجه ندیدند و طعم تلخ خشونت، قتل، تحقیر، طرد و آوارگی و فرودستی را نچشیدند و حال، این طنزتلخ تاریخ راچگونه باید تعبیر و معنا کرد که جنایتکاران، هزینه جنایت برضدقربانی گنهکار (یهودیان) را، با خون و آوارگی و شکنجه قربانی بی‌گناهشان، ملل مسلمان و درصدرشان فلسطینی ها، پرداخته و می پردازند.

صهیونیست ها، درپیشبرد طرح تشکیل دولت یهودی در خاک فلسطین، از سرمشقی پیروی کردند که پیش ازآن، اجدادشان به تقلید ازشاه- خدایان آشور و.. در نابودکردن اقوام وتمدن‌های منطقه و تصرف ارای بکارگرفتند. آن زمان نیز به تعبیر تورات، شهرها و آبادی هائی را به تصرف درآوردند که از آن آنان نبود و برای ایجاد آنها زحمتی نکشیده بودند، «زمینی را که در آن زحمت نکشیده بودید و شهرهائی را که شما بنا ننمودید، به شما دادم تا در آنها ساکن شوید و از تاکستان‌ها و باغات زیتون که نکاشتید می خورید» (صحیفه یوشع،باب بیست و چهارم)


چرا اسرائیلی‌ها صلح نمی خواهند؟

آیا از کسانی که تصورمی کنند و یا وانمود می کنند که براساس جعلیات افزوده شده به تعالیم حضرت موسی، گویا، حقیقتا این خدا بوده است که این سرزمین را به آنهابخشیده تا ضرب بارانی از گلوله و توپ و بمب و موشک از هوا و زمین به تصرف درآوردند وخداست که فرمان می دهد، هرشهر و آبادی را که بدستشان رسید، اهل آنرا از مرد و زن و کودک بکشند و یک نفس کش زنده مگذارند؟ آیا می توان انتظارداشت راه و رسمی خلاف اسلاف خود پیش گیرند و با به رسمیت شناختن حقوق ساکنان اصلی فلسطین، دست از ادامه تجاوز و کشتار و ویرانی خانه‌ها و مساجد و بناها و سوزانیدن باغ‌های زیتون و تاکستان‌ها و مزارع دست برداند و تجاوز و خشونت و اعتصاب اراضی را متوقف سازند؟ و حال که کار را به اینجا کشانیده و یهودیانی را با هزار حیله، از سراسر جهان در این سرزمین گردآورده اند و در خانه هائی جای دادند که از آن آنها نبوده و نیست، دست کم به آن بخشی که قدرت‌های بزرگ درسال ۱۹۴۸ ازکیسه مردم فلسطین به آنان بخشیدند، بسنده کرده، با برقراری صلحی پایدار و با برسمیت شناختن حقوق حاکمیت و مالکیت مردم فلسطین بر سرزمین شان، اجازه دهند آنان هم کشورمستقل خود را داشته باشند و در خانه‌های خود در امنیت و آرامش بسربرند؟ انعقاد صلحی پایدار و عادلانه، دیری است که از جانب اکثریت مردم فلسطین و از جمله تشکیلات خودمختار پذیرفته شده است. پیش از این هم که فلسطینیان تحت رهبری یاسرعرفات، خواهان صلح بودند و طرح دو دولت را پذیرفته و با هر پیشنهاد عادلانه که متضمن حقوق مسلم و شناخته شده‌شان باشد، پاسخ مثبت می دادند. از آن پس تا کنون هر بار که دولت اسرائیل زیر فشار افکار عمومی در داخل و خارج آن کشور و بعضا اصرار دولت‌های غربی، آماده حضور در مذاکرات صلح می شد، با انواع بهانه‌ها و کارشکنی ها، ازجمله ادامه شهرک سازی در اراضی اشغالی، دستکار، تخریب و تغییر بافت و سیمای مسجدالاقصی، ادامه تخریب خانه و مزارع فلسطینیان، اعمال محدودیت‌های بیشتر برآمد و شد آنها، دیوارکشی و غصب و مصادره بی‌وقفه اراضی، قطع درختان و از بین بردن اراضی کشاورزی، درروند مذاکرات صلح اخلال کرده آنرا به شکست می کشاند. و این در حالی است که زمانی هم که اسرائیل حاضر نشد پیش شرط توقف شهرک سازی را در جریان مذاکرات صلح، به اصرار امریکایی ها، بپذیرد باز هم طرف فلسطینی میز مذاکره را ترک نکردند. به طوری که اکنون برای اغلب تحلیل‌گران بی‌طرف از جمله بسیاری اسرائیلی‌ها، مسلم شده است که دولت دست راستی و نژادپرست اسرائیل خواهان صلح نیست و تاسیس یک دولت فلسطینی مستقل را در کنار خود نمی‌پذیرد و حاضر نیست به مرزهای پیش ازسال۱۹۶۷ بازگردد.

فراموش نکنیم که محدوده‌هایی از اراضی فلسطین که در سال ۱۹۴۸ از سوی سازمان ملل برای تاسیس دولت اسراییل تعیین و به آنان واگذار شد خیلی کمتر از محدوده‌ای است که در ۱۹۶۷، بعد ازجنگ ۱۹۴۸و جنگ شش روزه به تصرف خود درآورد.. بر طبق قوانین بین‌المللی، اراضی اشغال شده در جنگ، باید بعد از انعقاد صلح، تخلیه گردد و به صاحبان اصلی‌اش واگذار شود. شهر بیت المقدس و بخش‌های بزرگی از قلمرو فعلی اسرائیل بر طبق معاهدات بین الملی و قطعنامه‌های مکرر شورای امنیت سازمان ملل متحد می باید تخلیه می شدند. همچنین بر طبق همین قوانین در تمام مدت اشعال- دولت اشغالگر- از هر گونه دخل و تصرف در اراضی اشغالی و موسسات و نهادهای مختلف و منابع و ثروت‌های طبیعی وآتارفرهنگی منع شده است.


دلائل حمایت نامشروط امریکا از اسرائیل

اسرائیلی‌ها بدون برخورداری از حمایت بی‌دریغ و سخاوتمندانه و همه جانبه قدرت‌های غربی بویژه امریکا، هرگز قادر به تصرف خاک فلسطین، ادامه اشغال، گشترش و نقض سیستماتیک و روزمره حقوق بشر در مناطق اشغالی نبوده ونیست. با اعتماد به همین حمایت است که بیش از ۹۰ قطعنامه و بیانیه شورای امنیت را زیر پا نهاده اند بی‌آنکه با عکس العمل پیش بینی شده در آن قوانین روبرو شوند. قطعنامه هایی که نقض یک مورد ‌آن از سوی کشورهای ضعیف، بلافاصله واکنش تحریم‌های اقتصادی و سیاسی و در صورت اقتضا، اقدام نظامی را در پی داشته و دارد.

به علاوه آنها با اتکاء به همین حمایت ها، توانسته اند، صدها هزار نیروی انسانی توانمند را ازمیان شهروندان جوامع مدرن غربی در فلسطین گردآورند و با دریافت مستمر و بلاعوض انواع کمک‌های مالی، علمی‌فنی، نظامی و تدارکاتی کشور خود را به سطح بالایی از توسعه اجتماعی- اقتصادی و علمی و تکنولوژیک برسانند و صاحب یکی از چهار ارتش قدرتمند جهان شوند، ارتشی که همانطورکه به دفعات نشان داده است مزیت آن نه در شجاعت و پایداری در نبرد زمینی رویارو، بلکه در استفاده ازسلاح‌های بسیار پیشرفته‌ای است که در اختیارش می گذارند و به کمک آنها از زمین و هوا و دریا، شهرها و آبادی‌های فلسطین را به جهنم سوزانی بدل کرده، ظرف چند روز از آنهمه، فقط تل خاکستر و مخروبه‌ای با هزاران جسد برجای می گذارد.

جدا از عوامل تاریخی و روانشناختیی که پیشتر به آنها اشاره شد، دلائل دیگری هم برای توضیح این حمایت‌ها می توان برشمرد، ازجمله اینکه؛ اسرائیل، سرپل استرتژیک امریکاست برای،۱- حفظ تسلط بر منابع انرژی(نفت وگاز)،۲- مهار جنبش‌های رهائی بخش، دموکراتیک، استقلال طلب و ضدسلطه در منطقه،۳-ممانعت از همگرائی، اتحاد، همکاری و صلح پایدار بین اقوام و ملل منطقه وگردآمدن دراتحادیه‌ها و واحدهای بزرگتر و قدرتمندتر سیاسی،اقتصادی و فرهنگی خارج ازسلطه امپراتوری جهانی سرمایه سالاری، ۴-ادامه سیاست ایجاد بی‌ثباتی در این کشورها، ازطریق برانگیختن نزاع‌ها و رقابت‌های خصمانه قومی و سیاسی و اختلافات ارضی و متناوبا با مداخله نظامی و برافروختن آتش جنگ به منظور رونق بخشیدن به بازارفروش سلاح و مکیدن درآمدهای حاصله از فروش نفت و ارزش‌های مازاد اقتصادهای شکننده کشورهای مزبور، و از این راه کمک به مهار بحران‌های اقتصاد سرمایه داری غرب، ۵-تجزیه و تقسیم واحدهای نسبتا بزرگ سیاسی و سرزمینی، اغلب به لحاظ قومی، فرهنگی- زبانی و مذهبی، متکثر، به طوری که به خاطر قلت منابع و ثروت‌های طبیعی، فقدان انسجام و وحدت اکولوژیک و ضعف و فقر نیروی انسانی و به هدردادن منابع خود در نزاع و اختلاف بایکدیگر، قادر به توسعه پایدار و ایجاد ثبات و امنیت اقتصادی وسیاسی و رفاه برای مردم خود نباشند، عاجز ازتوان مقابله موثر در برابر تجاوزات، زورگوئی‌ها و زیاده خواهی و سلطه جوئی قدرت‌های بزرگ سرمایه سالار، اجبارا به حداقل امنیت و ثبات شکننده حاصل از استسلای حکومت‌های اقتدارگرا و تمامیت خواه، رضایت دهند. افزون براینها، سیطره مالی کلان سرمایه داران یهودی بر اقتصاد و رسانه‌های جمعی امریکا و وجود یک جناح پرقدرت نومحافظه کارنولیبرال به شدت طرفدار اسرائیل در دستگاه حاکمه امریکا، به این کشور امکان داده است تا از امتیاز داشتن پر قدرت‌ترین لابی سیاسی در آن کشور سودببرد. نولیبرالهای محافظه کار، برای پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی خود در یکی از حساس‌ترین مناطق استراتژیک جهان و غنی‌ترین به لحاظ انرژی، ابزاری مناسب تر از دولت دست راستی و صهیونیستی اسرائیل نمی شناسند. براین عامل نقش راست افراطی مسیحی، یعنی«اوانجیلیست»ها را هم باید افزود که بمثابه متحد فکری و راهبردی صهیونیست‌ها در تسخیر کامل سرزمین فلسطین و بیت المقدس عمل می کنند، ایندو، هرچند از منظرهای متفامت مذهبی بنیادگرا، توافق کرده اند که فتح کامل «سرزمین مقس» و بیرون راندن و قتل عام فلسطینیان (کافر و پیر و دجالی که برضو مسیح ظهور خواهد کرد) توسط یهودیان، پیش مرحله ضروری ظهور عیسی مسیح است و لذا باید همه توان خود را در حمایت ازاسرائیل و برپائی جنگی که به نابودی کامل آنها بینجامد، بکارگیرند. سرانجام اجازه دهید، عامل دیگری بر فهرست فوق بیفزایم و آن مشابهت نسبتا کاملی است که درجریان فرایند تشکیل دولت و حفظ و گسترش سیطره و سروری بر دیگر اقوام و ملل، بین این دو کشور وجود دارد، می دانیم که امریکائی‌ها نیز همانند بنی اسرائیل، ازسرزمینی دیگر(اروپا) به امریکاهجوم بردند و با استفاده از برتری نیروی نظامی و چیره دستی در فریبکاری و خیانت و بی‌رحمی، مردم صلح دوست و مهربان بومی را به تدریج تار و مار و نابودکردند، شهرها و آبادیهایشان را به زور تصرف و تمدن‌ها و فرهنگ‌های کهن آن مرز و بوم (آزتک، اینکاو..) را مضمحل نمودند، آنها نه فقط با کشتار و قتل عام در جنگ که با آلوده کردن لوازم زندگی‌شان به میکرب‌های مسری کشنده، نسل سرخپوستان را تقریبا از ریشه کندند. اگراسرائیلی‌ها خود را قوم برگزیده خدا (یهوه) و تنها ملت یگانه پرست میدانستند، که هرگز، جزچندروزی به دوزخ نخواهند رفت و روی آتش نخواهنددید و لذ احق دارند بقیه اقوام و ملل را که از نظر آنها کافر و مشرک اند و محکوم به اقامت در دوزخ، از میان بردارند و سر زمینشان را در تملک خود درآورند و در این زمینه، فقط به فرمان خداعمل می کنند. اروپائیانی هم که قدم به سواحل امریکا گذاشتند، خویشتن را تنها مردم خردورز و متمدن جهان و البته برخوردار از برتری در قدرت سیاسی و اقتصادی و کشتی و اسلحه مدرن، تنها قومی هستند که شایسته داشتن نام و هویت انسانی است و در مقابل بومیان قاره جدید، مردمی وحشی حیوان صفت اند، که یا باید به بردگی آنها درآیند و یاکشته و نابودشوند. صهیونیست ها، مشروعیت اقدامات جنایکارانه خود را از «شاه‌خدای» بنی اسرائیل اخذ می کنند وقدرت‌های غربی، ازخدایان خودساخته مدرن، نظیر قدرت، سرمایه سوژه، مرکز و محوربودن «غرب» در برابر «بقیه» جهان، این مشابهت در پیشینه تاریخی و در خصلت‌های خودمدارانه، دست کم در میان مدت این دو را برای دستیابی به اهداف مشترک در کنار و متحدهم نگاه می دارد.

نزدیک ۶۵ سال از اشغال فلسطین می گذرد. در این مدت دولت اسرائیل با اعمال انواع محدودیت‌ها، تهدید، آزار و تجاوز و تخریب و کشتار، آنان را از داشتن یک زندگی نسبتا امن و انسانی محروم نگاهداشته است؛ با محاصره اقتصادی و ممانعت از برقراری روابط سیاسی، علمی و اقتصادی با دیگر کشورها و با تخریب پی در پی زیر بناهای مادی و کشتار و بازداشت دستجمعی هزاران نفر از نیروهای تحصیلکرده و ماهر، پیوسته و بادقت تمام از توسعه این سرزمین جلوگیری می کند. بخش قابل توجهی از مردم فلسطین برای تأمین معاش ناگزیر از کار در موسسات اسرائیلی اند که هر آن می‌تواند آنان را از آمد و شد ممنوع و بیکار و یا ازانتقال درآمد به اراضی تحت اشغال جلوگیری نماید. به این هم اکتفا نکرده توسط شهرک نشینان و گروه‌های افراطی مسلح، مزارع آنها را به آتش می‌کشد، درختان زیتون چند ده ساله را قطع می‌کند، خانه‌هاشان را ویران و با احداث ایست‌های متعدد بازرسی، بازداشت‌های روزانه و ضرب و شتم و گهگاه قتل جوانان، لحظه‌‌ای آرامش را از آنان دریغ می دارد. با ساختن دیوارهای بلند و احداث شهرک‌های غیرقانونی در اراضی فلسطینیان، ارتباط نقاط مختلف فلسطین را بایکدیگر قطع می کند. تصور رنجی که ملت فلسطین در این شصت و پنج سال در آوارگی و زندگی زیر چادرها و اردوگاه‌ها در سرزمین‌های بیگانه و یا تحت اشغال و زیر برق سرنیزه ارتشی تا دندان مسلح کشیده و می کشد، برای هر انسان با وجدانی دشوار و دردآور است. سربازان هر زمان و هر لحظه و بدون هیچ دلیل موجهی سرزده وارد خانه‌ها می‌شوند، همه چیز را به هم می‌ریزند و تخریب می‌کنند و هر بار تعدادی را بازداشت و زن و مرد و کودک و سالخورده را با خشونت و تحقیر و کتک آزار می‌دهند. ا فراد زیر سی سال از حضور در نمازهای جمعه مسجدالاقصی ممنوع اند، بازرسی‌های پی در پی و حملات مکرر شبانه روزی، خواب آرام از چشمان زن و مرد و کودک فلسطینی ربوده است. تظاهرات آرام فلسطینی ها، عموما سرکوب و انتفاضه باگلوله پاسخ می گیرد.

تجاوز جنگ مکرر در جنوب لبنان و در غزه و کشتار مردم بی‌دفع و مناطق مسکونی و تأسیسات شهری، داستان تلخی است که بر کمتر کسی پوشیده است. در غزه انبوهی از خبرنگاران خارجی، پزشکان بدون مرز و کارمندان سازمان ملل حضور دارند، آنان نشانه‌ای از ارتباط میان مدارس، مساجد، بیمارستان ها، نیروگاه‌های برق و موسسات عمومی از یک سو و تونل‌های زیرزمینی، پایگاه‌های موشکی یا تجمع رزمندگان فلسطینی مشاهده نکردند.به علاوه، ارتش اسرائیل به تجهیزات بسیار پیشرفته‌ای برای هدف‌گیری دقیق مجهز است لذا بمباران و موشک‌پرانی به این نوع موسسات و مناطق مسکونی و کشتار کودکان و زنان و پناهندگان موجه به نظر نمی‌رسد. اسرائیل منازل بی‌شماری را ویران و خانواده‌های بسیاری را به صورت دستجمعی در زیر آوار مدفون ساخته است. آیا تا کنون در یکی از این منازل، مدخل تونل یا انبار اسلحه و موشک کشف شده است؟ قابل قبول نیست که هدف ارتش اسراییل در این همه تخریب و کشتار مردم بی‌دفاع، صرفا از بین بردن پایگاههای پرتاب موشک به سوی اسرائیل باشد.پس باید پرسید در این دست و دل بازی در کشتار کودکان و جوانان و زنان و مردان چه انگیزه‌ای نهفته است؟ اهمیت و حساسیت این موضوع وقتی روشن‌تر می‌شود که حساسیت‌ فوق‌العاده آنان و حامیان امریکائی‌شان در قبال از دست دادن یک سرباز یا کشته شدن یک شهروند اسراییلی، درنظرگرفته شود.

مقاومت در برابر اشغال، چه با جنبش‌های مدنی مسالمت آمیز و پی گیری ازطریق نهادهای رسمی بین‌المللی و مذاکرات چند جانبه صلح و چه درصورت ناچاری، با استفاده از شیوه‌های قهرآمیز، حق مشروع هر ملتی است که سرزمنش به زور تحت اشغال سربازان بیگانه درآمده است. همه می دانند که اسرائیل همه راه‌های قانونی ومسالمت آمیز نیل به صلح و رفع اشغال را مسدود ساخته، ازهیچ اقدامی برای دائمی کردن تسلط برسرزمین مردم فلسطین و نابودی منابع حیاتی و جمعیت انسانی و پاکسازی قومی آن ابا نداشته و ندارد.


تجاوز، خشوت وکشتار به بهانه دفاع ازخود

دولت اسرائیل و حامیان غربی آن، این تجاوزات و جنایت‌ها را دفاع از خود و عملی مشروع عنوان می‌کنند. می گویند گروه‌های مسلح، امنیت و موجودیت اسرائیل را تهدید و هدف گرفته‌اند. و اسرائیل با اقدامات نظامی تلافی جویانه و یا پیشگیرانه، در واقع کاری جز دفاع از موجودیت خود و حفظ سلامت شهروندانش انجام نمی‌دهد. اولا، تجاوز را اسرائیل با اشغال و تصرف سرزمین و خانه‌های فلسطینیان آغازکرده است و شصت وپنج سال است که نه فقط به رغم الزامات قانونی و خواست جامعه جهانی از طریق صدور بیانیه‌ها و قطعنامه‌های متعدد، به وضعیت اشغال پایان نمی دهد، که به عکس به این تجاوزات ادامه می دهد. لذا مبارزات فلسطینی ها، مقاومت در برابرتجاوز و اشغال است نه تهدید امنیت شهروندان اسرائیلی. ثانیا، این نحوه کشتار و تخریب آشکارا فراتر از دفاع از خود است. بلکه هدف آنها تصرف مناطق بیشتری از سرزمین فلسطینیان است،

جای بسی تأسف است که شورای امنیت سازمان ملل متحد، به خاطرتسلط قدرت‌های بزرگ برآن، باروشی آشکارا تبعیض آمیز از انجام اقدامات تنبیهی بر ضد اسرائیل سرباز می زند وحاضر نیست رهبران این کشور را به جرم ارتکاب جرائم جنگی و جنایت علیه بشریت به پای میزمحاکمه بکشاند. درصورتی که رهبرانی از این دست در یک کشور جهان سومی به خاطر اعمالی یکهزارم جرائم رهبران اسرائیلی، جنایتکارانه، ویا صرفا به خاطر اقداماتی برضد امریکا و اسرائیل، فورا از سوی سازمان ملل محکوم و به دادگاه اعزام و یا خودسرانه از سوی امریکا تنبیه و هدف محاصره اقتصادی، تهاجم نظامی و یا موشک هواپیماهای بدون سرنشین قرار می گیرند.

 

اسرائیل، مشی صلح‌جویانه و انسانی تضمین امنیت خود را که تناسب بیشتری با فرهنگ و تمدن عصر جدید دارد، رها کرده و به شیوه‌های عصر صید و شکار و مشابه آن در عصر حاکمیت شاه - خدایان خودکامه، یعنی تجاوز و جنگ و قتل عام و تصرف سرزمین است متوسل می‌شود. آنان در کمتر از یکصد سال پیش، یک بار دیگر «سرمشق شاه- خدایان خودکامه وخونریز را برای تصرف و تملک خاک فلسطین بکار برده با عبور از دریائی از خون وآتش، برسرزمین آباء و اجدادی مردم فلسطین چنگ انداختند و با ارتکاب جنایت هائی چون قتل عام، اخراج و طرد و آوارگی و فجایعی از این دست یکی از بزرگترین فجایع ضدبشری و تراژدی را رقم زدند.

چه چیزی در اندیشه و رفتار نسلی که خود را حامل رسالت و سرمشق پدران متجاوز و آدم کش خود می‌شناسد، تغییر کرده است، جز آنکه به تکنولوژی و سلاح‌های مدرن به مراتب مخرب تر مجهزند و در دنیای مدرن زندگی می‌کنند ولی اندیشه و احساسات و عواطفشان متعلق به دو الی سه هزار سال پیش از میلاد است، عصری که سرزمین‌ها تنها از راه جنگ و غلبه و زور و کشتن و سوزاندن دست به دست می‌گشت، در چنان دورانی بی‌رحم‌ترین و خشن‌ترین گروهها و اقوام گوی سبقت را از رقبا می‌ربودند.


فلسطینیان،صلح عادلانه می خواهند

در حیات یاسر عرفات و زمانی که هنوز گروه هایی نظیر حماس و جهاد اسلامی مطرح نبودند، طرف‌های فلسطینی، راه حل دو دولت را پذیرفته و برای صلح، با اسرائیل به مذاکره نشستند. این کار به دفعات تکرار شد اما هر بار اسراییل به بهانه‌ای مذاکرات را بر هم زده‌ و از صلح با فلسطینیان خودداری نموده است، چرا؟ زیرا اگر صلح با فلسطینیان بر اساس مصوبات سازمان ملل و شورای امنیت انجام می گرفت، اسراییل می‌باید فورا کلیه اراضی اشغالی را ترک کند و به پشت مرزهای پیش از ۱۹۶۷ بازگردد و این دقیقا همان چیزی است که اسراییل نمی‌خواهد و با وجود مغایرت با قوانین و میثاق‌های بین المللی، از اعتراف به آن نیز ابا ندارد اما همین کشور حاضر است با دولت‌های عربی قرارداد صلح ببندد زیرا صلحی از آن جنس که با مصر و اردن منعقدکرد، متضمن هیچ تغییری در وضعیت کنونی سرزمین‌های اشغالی نیست و اسراییل را ملزم به رفع اشغال از خاک فلسطین و به رسمیت شناختن دولت فلسطینی مستقل نمی‌کند.

تا زمانی که راه‌های صلح آمیز رفع اشغال مسدود است و دولت‌های اسراییل همچنان به غصب اراضی و تضییع حقوق فلسطینیان ادامه می دهند، چگونه می‌توان آنها را به خاطر توسل به قهر و نا امن کردن شرایط زندگی اشغالگران سر زنش ومحکوم کرد؟

۶۵ سال است که ترس، رعب و نا امنی بر زندگی جسمی و روحی و عاطفی و لحظه لحظه فلسطینیان از زن و مرد و کودک و طفل خردسال سایه گسترده‌است و میلیون‌ها نفر از آنها محکوم به آوارگی و زندگی درغربت و در زیر چادرها شده اند. پرتاب حتی یک موشک، هرچند به هیچ اسرائیلی آسیب نرساند، واکنش شدید و تند قدرت‌های بزرگ و سازمان ملل را برمی‌انگیزد و همه به اسراییل حق می‌دهند که به بهانه دفاع از خود و حفظ امنیت و آرامش خاطر شهروندانش، به هر اقدامی از جمله کشتار دستجمعی و انهدام خانه و کاشانه و منابع و تأسیسات حیاتی مردم مثل آب، برق و ارتباطات دست بزند، کودکان را در مدارس و در آغوش خانواده و بعضا در رحم مادرانشان به قتل می رساند. در واقع این اسراییل است که با اصرار بر ادامه اشغال، تصرف اراضی و اعمال خشونت، فلسطینیان را وادار به انتخاب یکی از سه راه زیر می کند؛ ترک سرزمین و مهاجرت به کشورهای همسایه، تن دادن به زندگی دائمی تحت اشغال و محکوم شدن به مرگ تدریجی، یا منتظر باشند که در هر لحظه، بی‌دفاع، قربانی خشم وکینه توزی سربازان یا یهودیان افراطی مسلح گردند. تحت چنین شرائطی آیا فلسطینیان حق ندارند با هرآنچه در اختیاردارند از موجودیت و سرزمین خوددفاع کنند؟ مختل شدن امنیت شهروندان اسرائیلی که با بیرون راندن فلسطینیان، درخانه هاشان سکنا گزیده اند و با موافقت یا سکوت در برابر جنایات دولت وگروه‌های راست افراطی، ادامه جنایات آنها را برضد فلسطینیان امکان پذیر می سازند، شاید باعث شود، به خودآمده دولت‌های متبوع خود را برای تغییر رویه، پذیرش صلح، رفع اشغال و موافقت با تشکیل دولت مستقل فلسطینی در داخل مرزهای پیش از ۱۹۶۷ زیر فشار قرار دهند و امنیت پایدار در پناه صلح را بر امنیت شکننده در سایه گنبدهای آهنین و به قیمت کشتار مردم بی‌دفاع و زندگی توأم با ترس و در حالت جنگ و خصومت ترجیح دهند.

 


 منبع: چشم انداز ایران 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 

ارسال به :