دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ -
- 11 Dec 2017
22 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
پاسبان و پليس ديني!
 موضوع امربمعروف و نهي از منكر قرآني ، نظارت بر عملكرد حاكمان براي دفاع از "حقوق" مردم است 


عنوان غريبي به نظر مي رسد، اين طورنيست؟
بله؛ ما پليس راهنمائي رانندگي، پليس قضائي، پليس جنائي و امثالهم داريم، ولي پليس ديني اصلا مصطلح و معمول نيست.

خوب، اين را هم به حساب بقيه "اسمشو نيار، خودشو بيار"ها بگذاريم! مگرعملا غير از اين است؟ مگر رودربايستي داريم؟ اصلا مچ گيري هاي پليس ديني و كيفرهاي ارتداد و الحاد و افساد و انواع آن كجا و كيفر پليس هاي مدني كجا!؟
شما سخت گيري گشت ها يا گروه هاي خودسر "امربه معروف و نهي از منكر" و بسيجي ها براي مبارزه با بدحجابي درنظام ولايت فقيه را به حساب پاسباني ديني مي گذاريد و مسئله را به كل دين يا اسلام تعميم مي دهيد.

خير، من اين مسئله را به كل دين تعميم نمي دهم، بلكه مربوط به عملكرد مسلمانان در طول تاريخ، يعني دين تاريخي مي دانم، حساب اصل و اساس دين را، كه در كتاب و سنت پيامبرش متبلوراست، با تاريخ دين كه مجموعه اقوال و عملكرد دينداران است، نبايد قاطي كرد. من معتقدم پيشينيه پليس ديني ريشه در اسلام تاريخي، نه اسلام قرآني، و سابقه ازهمان قرن اول اسلام دارد، بنابراين پاسبان و پليس ديني با تاريخ اسلام، همچون تاريخ سايراديان، عجين شده است.
چه فرق مي كند؛ مگر كار پليس اجراي قانون نيست؟ شريعت هم يك قانون است، آنهم قانون خدائي، كدام اهميتش بيشتر است؟ مگر نمي گويند احترام امامزاده را متولي نگه مي دارد؟ خوب، متوليان ديني هم مسئول حرمت نگه داري آن هستند.

پس اصل محكم قرآني "لااكراه في الدين" چه مي شود؟
بله، آزادي در دين موقعي است كه كسي انتخاب دين نكرده باشد، منظورم اين است كه كسي را با زور نمي توان مسلمان كرد، ولي وقتي مسلمان شد، يك سلسله تكاليف بر او واجب مي شود كه نمي تواند از آن شانه خالي كند، آزادي درون ديني كه معنا نمي دهد، استاد مصباح يزدي اين مسئله را كاملا روشن كرده اند!

پس بفرمائيد، جايزه ديندار شدن، از دست دادن آزادي است!
اگردر دين آزادي باشد، مردم بي بند و باري مي كنند و حتي ممكن است كسي تغيير دين دهد و اسرار اسلام را در اختيار بيگانگان قرار دهد، بي دليل نيست كه فقيهان ما حكم اعدام مرتد را صادر كرده اند.

اولا، آزادي انتخاب و اختيار را خدا داده، به كسي چه مربوط است كه آزادي خداداد را سلب كند؟ ثانيا اسلام چه اسراري دارد كه در كتاب و سنتش نيامده باشد؟ غير مسلمانان كه در اين دوران بيش از خود ما در شئون مختلف اسلامي تحقيق و تفحص و تاليفات متعدد منتشر كرده اند، ثالثا مگر اسلام سازمان جاسوسي است كه با تغيير دين اسرارش افشا گردد؟
خيراسلام سازمان جاسوسي نيست، ولي مردم بايد از نهاد دين مراقبت كنند يا نه؟ حالا شما بگوئيد ما كِي، كجا و به كدام دليل درتاريخ گذشته خود پاسبان ديني داشته ايم؟ نظام ولايت مطلقه فقيه يك استثناي نادر در تاريخ ۱۴ قرن گذشته است. چرا آن را تعميم مي دهيد؟

كي و كجا؟... بيش از هزار سال در همه كشورمان، شاهدش؟... هزاران بيتي كه اديبان و عارفان ما از گذشته درشكايت از "مُحتسَب"هاي روزگار خود و "دارالحِسبه" و "محتسب الممالك" و امثال اين سازمانها ونهادهاي عريض و طويل دين دولتي گفته اند؛ از حافظ و سعدي و مولوي گرفته تا پروين اعتصامي و جامي و جلال الدين بلخي و دهها شاعر ريز و درشت ديگر. آيا نخوانده ايد كه اين پاسبانان ديني، كه خود اغلب مست و خمار و خراب و رشوه گيرهم بودند! چه بلائي سر اين ملت به بهانه پاسداري از شريعت آورده اند؟ اگر دوست داشته باشيد براي نمك بحث هم كه شده، چند بيتي را به عنوان نمونه براي شما بخوانم:

• اي دل طريق رندي از محتسب بياموز مست است ودرحق او كس اين گمان ندارد
• باده با محتسب شهر ننوشي زنهار                   بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد
• محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد برد            قصه ماست كه در هر سر بازار بماند
• مي خور كه شيخ و حافظ و مفتي و محتسب      چون نيك بنگري همه تزوير مي كنند
• تو نيك و بد خود هم ا ز خود بپرس                 چرا بايدت ديگري محتسب(حافظ)

• محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت         مست گفت اي دوست، اين پيراهن است، افسار نيست
• گفت: نزديك است والي را سراي، آنجا شويم      گفت: والي از كجا در خانه خمار نيست
• گفت: ديناري بده و خود را وارهان                 گفت: كار شرع، كار درهم و دينار نيست
• گفت: بايد حد زند هشيارمردم، مست را           گفت: هشياري بيار، اينجا كسي هشيار نيست ( پروين اعتصامي).

• طفل، بي پروا ز دين و پير، فارغ از نماز         محتسب همچون عسس پيوسته در پيش دراست (عمادالدين نسيمي)
• محتسب گر فاسقان را نهي منكر مي كند           گو بيا كز روي مستوري نقاب افكنده ايم (سعدي).
• خنده بدمستي است، در ايام او هشيار باش         محتسب بو مي كند اينجا دهان بسته را (كليم همداني).

• بر صف دُردكشان محتسب شهر گذشت           سلك جمعيت ارباب صفا برهم زد
• محتسب در منع مي از حد تجاوز مي كند         مي برد زين فعل منكر رونق اسلام را
• مي ده به بانگ ني كه ندارم به فرعشق            پرواي ريش محتسب وسبلت فقيه (جامي)

• اجتناب افتاد اهل دير را از وحشتش               اهل دين نبود عجب گشتن ز شيطان محتسب (امير عليشير نوائي).
• زاغ گوئي محتسب شد كز نهيب زخم او          بلبل رامشگر اندر بوستان مانده است لال (امير معزي).
• رشوت گرفت محتسب و نرخ را فزود            از لقمه حرام درِ عيش باز كرد (ملامحسن فيض كاشاني).


وجود داروغه، عسس، شحنه و محتسب و امثالهم كه در هردوره اي از تاريخ ما نام ويژه اي داشته، مثل نيروهاي شهرباني و انتظامي امروز، براي ايجاد امنيت در شهرها و نظارت بر داد و ستد و عملكرد اصناف و مشاغل بوده است، اين چه ربطي به پاسبان ديني دارد؟
پس اين اشارات فقط شعربوده است؟ بلي گرچه در نيم قرن اول اسلام، شخص خليفه يا ماموران ويژه او بر نرخ ارزاق در بازارها براي حمايت ازمصرف كننده و جلوگيري از احتكار و گران فروشي نظارت و متخلفين را تنبيه مي كردند، و حتي نقل شده كه خليفه دوم هر روز با تازيانه دربازارها مي گشت وبا هيبتي كه داشت خود حدود را جاري مي كرد، و امام علي نيزدرمنشور حكومتي خود به مالك اشتر فرمود:" از احتكار منع كن، خريد و فروش بايد به آساني و بر موازين عدالت باشد تا نه فروشنده ضرر كند و نه به خريدار اجحاف شود، اگر با وجود نهي كردنت باز هم كسي دست به احتكار زد، به كيفرش رسان، اما نه زياد"، اما همه اين "حساب" و كتاب ها، كه واژه "حِسبه" و "محتسب" هم از آن مشتق شده، حضور محتسب براي بررسي حساب مقادير و اندازه ها و نظارت براجراي عدالت در معاملات بوده است كه به "حقوق" مردم ارتباط پيدا مي كند نه به "تكاليف" شرعي آنان در قبال خداوند.

پس قبول مي كنيد كه در صدراسلام هم خلفاي بعد از پيامبر، متخلفين را در بازارها تنبيه مي كردند، اگردولت با احتكار و تقلب در معاملات بايد مبارزه كند، چرا با خلاف شرع مبارزه نكند؟ مگر ما در اسلام فريضه "امربمعروف و نهي از منكر" نداريم؟ اين مسئله را كه نمي توانيد انكار كنيد.
مسلما كه نه! اما درموضوع و مخاطبش با شما تفاوت نظر دارم؛ موضوع امربمعروف و نهي از منكر قرآني (نه تاريخي)، نظارت بر عملكرد حاكمان براي دفاع از "حقوق" مردم است ( نه تكاليف شرعي) و مخاطبش نيز هيئت حاكمه جباراست (نه ملت مظلوم)، اما اين فريضه امروز كاملا مسخ و مخدوش شده و به نظارت حاكمان بر نحوه دينداري مردم يا نظارت خود مردم برمردم در حجاب و نماز و روزه و... كه اموري خصوصي درارتباط با خالـق هستند، تبديل شده است. در ضمن آيا هيچ فكر كرده ايد امر به معروفي كه امام حسين براي آن قيام كرد براي چه بود؟ آيا نگراني امام حسين از بي حجابي و ميگساري مردم بود؟ خوب بفرمائيد، اگر حتي يك كلمه از ايشان در نهضت كربلا در اين موارد شنيده ايد؟

ادامه دارد....

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.