شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۸ -
- 29 Feb 2020
05 رجب 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
پاسخی کوتاه به یک جوابیه بلند

 

دوست عزیز آقای گنجی در جوابیه بلندی که بر یادداشت کوتاه نگارنده در خصوص برخی ضعف های روش شناسانه در مقالات وی به رشته تحریر در آمده بود، نکات متعددی از مباحث معرفت شناسانه، روش شناسانه، سیاسی، اجتماعی، و ... را ذکر کرده است که بخش قابل ملاحظه ای از آن ارتباطی با آنچه نگارنده بدان اشارت داشته است، ندارد. در این یادداشت، به اختصار هرچه تمامتر به برخی از کاستی های روشی و نظری در همین جوابیه اخیر آقای گنجی اشاره می کنم و این گفت و گو را از ناحیه خود به پایان می برم. نیت نگارنده هم در یادداشت پیشین و هم در متن کوتاه کنونی، تذکار این نکته بوده است که رعایت مبالات های روش شناسانه، به روشنگری بیشتر کمک می کند. بحث در باره محتوای مقالات آقای گنجی، که بر خلاف تلقی ایشان با توجه قرائت شده است،  چنان که در مقاله پیشین متذکر شدم به فرصت ها و محمل های مناسب تر نیاز دارد. تاکید بر این نکته نیز ضرورت دارد که این گونه مباحث جدی علمی، فضا و مجال و برخوردی خونسردتر، وسیع تر و کمتر عمومی از این که هست طلب می کند. فضای غبارآلوده سیاسی کنونی که هر گفت وگوئی را رنگ سیاسی می زند و به مجادلات سیاسی شبیه می سازد و می تواند گفت وگوهای دوستانه را هم عصبی کند، شایسته این گفت و گو نیست. این خود دلیل دیگری است بر اقتصار بحث به برخی جنبه های روش شناسانه (و به تبع آن برخی جنبه های معرفت شناسانه) و پرهیز از ورود در بحث های محتوایی.

 

از پاسخ آقای گنجی اینگونه برمی آید که حدس پیشین نگارنده در این خصوص که ایشان به رویه عقلانیت نقاد توجه دارد و می کوشد از این رویه در پژوهش های خود بهره گیرد بر مسیر صواب بوده است. اما توضیحاتی که ایشان در خصوص "عقلانیت نقاد" ارائه می دهد نشان می دهد که ایشان نیز نظیر شماری دیگر از نویسندگانی که خود را در زمره "عقل گرایان نقاد" به شمار می آورند، برداشت دقیقی از این رویه ندارد. همین جنبه، به خطاهای روش شناسانه و معرفت شناسانه متعدد دامن می زند. این مکتوب کوتاه مقصور خواهد بود به ذکر شواهدی از جوابیه آقای گنجی در این زمینه.

 

آقای گنجی، در مورد یکی از مهمترین آموزه های "عقلانیت نقاد" به راه خطا رفته اند. ایشان تصور کرده است استدلال کردن یعنی همان موجه سازی.  ایشان می نویسد ... "مگر این گونه سخن گفتن، نوعی استدلال کردن و موجه سازی مدعیات نیست؟ اگر نیاز به موجه سازی مدعیات وجود ندارد،تفاوت مدعیات با یکدیگر در چیست؟ یعنی از نظر شما میان گزاره ای که هیچ نوع دلیلی برای صدق آن وجود ندارد، و گزاره ای که مبتنی بر شواهد و قرائن است،تفاوتی وجود ندارد؟ آیا اتفاقی نبودن صدق حدس ها، به قرینه (evidence) محتاج نیست؟" در پاسخ باید گفت به هیچ روی چنین نیست. درست است که نقادی یعنی استدلال و عقل گرایان نقاد نیز با استدلال نشان می دهند که "موجه سازی" ابتر و عقیم است. اما میان استدلال و "موجه سازی" که تعبیری فنی و دقیق است تفاوت بسیار وجود دارد. هر نقادی استدلال محسوب می شود اما همه استدلال ها از سنخ موجه سازی نیستند ظاهرا این تفاوت اساسی که فارق میان عقل گرایان نقاد و "موجه سازان" است مورد توجه آقای گنجی نبوده است. تفصیل این سخن را باید در اراء چهره های اصلی عقل گرایی نقاد از جمله پوپر (بخصوص آراء متاخر او)، ویلیام بارتلی، و بخصوص دیوید میلر جستجو کرد.

 

این عدم توجه به یکی از تفاوت های اصلی میان عقل گرایی نقاد و موجه سازی، ظاهرا موجب شده است که آقای گنجی با شیوه ای "موجه سازانه" به نقد مدعای کسانی بپردازد که به گفته ایشان می خواهند باور های دینی خود را "اثبات عقلی" کنند. یعنی ایشان با سلاح "موجه سازی" به نبرد با "موجه سازی" برخاسته است. غافل از این که از "موجه سازی" چنین هنری برنمی آید. از آنجا که "مبنای نهایی" در استدلال های موجه سازانه (خواه وحی باشد، خواه تجربه حسی، خواه تجربه درونی، خواه قول حجت،...) هیچگاه به نحو عقلی موجه شدنی نیست، راه برای "توجیه" همواره باز خواهد ماند. عقل گرایان نقاد از همین رو سودا را یکسره کرده اند و "موجه سازی" را بتمامه مردود دانسته اند.

 

از قول دانلد گیلیس، که وی را در زمره عقل گرایان نقاد معرفی کرده اند، مرقوم داشته اند که وی (گیلیس) معرفت را "باور موجه" به شمار می آورد و مابعدالطبیعه را معرفت تلقی نمی کند. ظاهرا آقای گنجی از این مقدمات، القای این نتیجه را در نظر داشته است که عقل گرایان نقاد نیز معرفت را باور موجه به شمار می آورند و مابعدالطبیعه را معرفت محسوب نمی کنند. این دو نتیجه هر دو بکلی نادرستند. این که برخی از چهره های سرشناسی که در زمره عقل گرایان نقاد محسوب می شوند، دچار خبط های سترگ معرفت شناسانه و روش شناسانه، در فهم دقائق و ظرائف دیدگاه عقلانیت نقاد شده اند امر شگفتی نیست. در این خصوص کافی است به نقد های بنیان برافکن دیوید میلر از خطاهای عقل گرایان نقادی نظیر واتکینز و ماسگریو و لاکاتوش و بسیاری دیگر نظر افکنده شود. برای عقل گرایان نقاد اساسا "موجه بودن" به هیچ روی ملاک معرفت نیست. "باور موجه" نیز از دیدگاه عقل گرایان نقاد وزنی در قلمرو معرفت شناسی ندارد و نوعی شیر بی یال و دم و اشکم است. نقل قولی از دیوید میلر در نقد آلن ماسگریو، در اینجا خالی از فایده نیست: ʼآن چنان مخلوقاتی نظیر باور معقول [یعنی موجه شده به وسیله دلیل عقلانی] و موجه سازی که خدا نیز نیافریده است ممکن است کسانی نظیر ماسگریو ... را وسوسه کنند، که می خواهند به آنان آموزش داده شود که به چه چیز باید باور داشته باشند. دیگران ترجیح می دهند قوه قضاوت خویش را به کارگیرند، و تنها در جایی که عقل موثر است بدان متوسل شوند؛ یعنی، در مقام یک وارسی کننده خطایِ محسوس

 

برخلاف قولی که از گیلیس ذکر شده است، عقل گرایان نقاد تاکید دارند که متافیزیک نیز، می تواند در زمره "معرفت ها" تلقی شود به شرط آن که از محک ارزیابی عقلانی (فلسفی، منطقی) و نه تجربی، با موفقیت بیرون آمده باشد. البته متافیزیک ها را با استفاده از نتایج تجربی نظام های علمی یی که از دلشان بیرون می آید نیز می توان به نحو غیر مستقیم مورد سنجش قرار داد و برایشان شان معرفتی (به تعبیر دقیقی که عقل گرایان نقاد ارائه می کنند) در نظر گرفت.

 

در مقاله آقای گنجی اشاره شده است به بحث تقویت تجربی (corroboration) که به وسیله پوپر در برابر تایید تجربی (confirmation) که پوزیتیویست های منطقی بر طبل آن می کوفتند، مطرح شد. ظاهرا ایشان چنین در نظر داشته است که این مفهوم نیز در خدمت "موجه سازی" است. این برداشت از دو جهت نادرست است. نخست آن که همان گونه که تاکید شد نسبت موجه سازی و عقلانیت نقاد نظیر نسبت میان جنّ و بسم الله است. دیگر این که در نظر عقل گرایان نقاد، آنچه اهمیت دارد، رشد علم یا معرفت است و تقویت تجربی، در این زمینه (رشد علم تجربی) همان گونه که میلر متذکر شده است هیچ نقشی ندارد: ʼپس در مورد تقویت تجربی (corroboration) چه می توان گفت؟ ... پاسخ این است که تقویت تجربی، حتی در قلمرو عملی، اهمیتی ندارد. فاقد هر نوع اهمیت معرفت شناسانه است... اما آزمودن اهمیت دارد، و دارای اهمیت غیرقابل تردید روش شناسانه است ... بی تردید تقویت تجربی برای آن که علم موجود باشد مورد نیاز است، زیرا اگر هیچ نظریه ای هیچگاه تقویت تجربی نمی شد علمی موجود نمی بود؛ اما تقویت تجربی هیچ سهمی در رشد یا پیشرفت علم ندارد

 

آقای گنجی، آن گونه که از شواهد درون-متنی برمی آید، ظاهرا بر خلاف رویه عقل گرایان نقاد، در چارچوبی "موجه سازانه" می اندیشد و تحلیل می کند. ایشان به همین اعتبار از ظن خود یار دیدگاه های نگارنده شده است و مرقوم داشته:

 

ʼنکته ی جالب توجه این است که جناب پایا در بخشی از نقد خود نوشته اند: "در نظر بسیاری از باورمندان، تصویر هماهنگ و قابل پذیرشی که نظام باور مورد علاقه شان از عالم و آدم ارائه می دهد...به مراتب بیش از حقیقت واجد اهمیت است". اگر این سخن جناب پایا را درست فهمیده باشم،به نظر می رسد ایشان نظریه ی انسجام گروی (coherentism) درباره ی ساختار توجیه را به عنوان یکی از دلائل پذیرش یک نظام باور مطرح ساخته اند

اما همچنان که توضیح داده شد رویکرد نگارنده اساسا موجه گرایانه نیست که در پی ارائه دلیل برای "ساختار توجیه" باشد.

 

یکی از آموزه های عقلانیت نقاد آن است که جهل ما بی پایان است و ظرفیت های موجود در واقعیتی که (بنا به فرض رئالیسم به آن اذعان می شود) نامتناهی. توجه به این دو جنبه می تواند زمینه ساز اتخاذ رویکردی اخلاقی در مسیر تکاپوهای معرفت شناسانه شود. و عقل گرایان نقاد بر ضرورت همراه ساختن این دو جنبه (اخلاق و معرفت شناسی) تاکید دارند. از گفت و گوی کوتاهی که در این مکتوب مختصر صورت گرفت، ظاهرا می توان چنین نتیجه گرفت که میزان آشنایی آقای گنجی عزیز با تحولاتی که در قلمرو عقلانیت نقاد رخ داده است چندان زیاد نیست. اگر چنین باشد، آن گاه می توان این نکته را مورد توجه قرار داد که اگر اطلاع آقای گنجی از یک میراث فکری که عمرش به کمتر از یک سده بالغ می شود، از کفایت لازم برخوردار نیست، آیا اطلاع ایشان برای نقد یک میراث هزار و چند صد ساله کافی است؟ آنهم با در نظر گرفتن این نکته که یکی از لوازم اولیه چنین نقدی آشنایی جدی با همین میراث عقلانیت نقاد و تمییز مرز های آن با رویکرد های دیگر مثلا انواع شیوه های هرمنیوتیک و یا اصناف رویه های پدیدار شناسانه و یا انبوه رهیافت های موجه ساز در فلسفه تحلیلی است. از ضرورت آشنایی عمیق با معرفت ها و ابزار های دیگر نظیر تاریخ اسلام، اندیشه های کلامی و ظرافت های زبان شناسانه، ونیز زبان و ادبیات عرب، و ... بگذریم.

 

هیوبرت دریفوس فیلسوف سرشناس آمریکایی که پایی در سنت تحلیلی و پای دیگری در سنت فلسفی اروپای قاره ای دارد در مقاله درخشانی در نقد این نکته که چرا آنچه که مهندسان کامپیوتر و تکنولوژیست های حوزه هوش مصنوعی از آن با عنوان "سیستم های متخصص یا هوشمند expert systems /intelligent systems" یاد می کنند، نمی توانند جایگزین تمام عیاری برای آدمی به شمار آیند، با تقسیم مراتب و مراحلی که افراد در یادگیری  موضوعات مختلف طی می کنند به "نوآموز Novice "، " مبتدی پیشرفته Advanced Beginner"، " کارآمدCompetent Performer "، "حاذق Proficient" و "متخصص Expert" توضیح می دهد که ماشین ها و سیستم های هوشمند کنونی نمی توانند به مراحل حذاقت و تخصص برسند و حداکثر در مراحلی توفیق دارند که یادگیری بر مبنای "تبعیت از قواعد rule following" صورت می گیرد. دستیابی به دانش تخصصی و اجتهادی در هر زمینه ای نیازمند صرف وقت جدی و غوطه خوردن در مسائل و موضوعات مرتبط با حوزه مورد نظر است. نمی توان به صرف خواندن چند مقاله و کتاب در یک قلمرو ادعای داشتن دانش تخصصی در آن قلمرو را کرد.

 

یکی از برجسته ترین ویژگی های جوامع مدرن، تقسیم کار تخصصی در آن هاست. ایفای نقش یک فعال سیاسی، یک متاله و اصلاح گر دینی، یک مدافع حقوق بشر،، و یک محقق دانشگاهی، با کیفیتی در خور این شوون مختلف و نه به شیوه ای تصنعی و ظاهری و سیمولاکرامی (simulacrum) به وسیله یک فرد و به صورت کم و بیش همزمان، اگر ناممکن نباشد باری نزدیک به محال است.

 

نگارنده نکته ای را که به صورت سربسته با دوست خود آقای گنجی در یادداشت پیشین مطرح ساخته بود، در اینجا با تصریح بیشتری متذکر می شود و آن این که رعایت مبالات های روش شناسانه و  پروای لوازم معرفت شناسانه را داشتن، اقتضاء می کند شخص پیش از پرداختن به نقد اندیشه ها و آرا، ظرفیت های لازم برای این مقصود را در خود فراهم آورد و پس از آنهم، در عرضه محصولات خود به عرصه عمومی، به مناسب بودن محمل ها توجه کند. درست است که اندیشه ها از رهگذر نقادی پالوده می شوند، اما هر عرصه ای برای این مقصود مناسب نیست.

 

نگارنده امیدوار است آقای گنجی با متمرکز ساختن انرژی و استعداد قابل ملاحظه خود در یک زمینه مشخص، به عوض پراکنده ساختن آن در قلمرو های گوناگون و متنوع، هم به خود و هم به مخاطبین احتمالی، این فرصت را بدهد که از ظرفیت های درخور و سازنده ای که احیانا از رهگذر این فعالییت نظام مند حاصل می شود، بهره مند گردند.

 

 

 

نقدی روش شناسانه بر اکبر گنجی

 

جوابیه اکبر گنجی: صادق و کاذب یا موجه و ناموجه

 

 

 

*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.