پنج‌شنبه ۰۶ تیر ۱۳۹۸ -
- 27 Jun 2019
23 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
روشنفکر ایرانی و فرهنگ شیعی
روشنفکر ایرانی بیگانه با زبان فارسی و بیگانه با فرهنگ شیعی با چه کسی سخن می گوید؟ و قلمرو اندیشه او کجاست؟ 


مصاحبه مسعود بهنود، آبی زلال در خوابگه نیمه تاریک خرد و کلان، در داخل و خارج ایران، انداخته است. او دو نکته مهم، به گمانم اندیشیده و سنجیده، در مصاحبه با کامبیز حسینی در برنامه پولیتیک رادیو فردا مطرح کرد.
یکم: هویدا روشنفکر فرانسوی بود و نه ایرانی؛ خاتمی روشنفکر ایرانی است.

دوم: روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعی معنا ندارد.

 


در مورد داوری بهنود در باره هویدا کمتر پرداخته شد. بسیاری هویدا و خاندان او را به خوبی می شناسند، می دانند که هویدا از اصل و اساس با فرهنگ فرانسوی بالید و رشد کرد. زبان اول او زبان فرانسه بود و نه فارسی… وقتی در ضیافتی که به افتخار دیدار هویدا از پاریس صورت گرفته بود، هویدا به فرانسه سخن گفت. پس از هویدا، ژیسکاردستن، جمله غریبی گفته بود:


سخن گفتن به زبان فرانسه پس از صحبت نخست وزیر ایران کار آسانی نیست!


همینگونه بود! هویدا زبان وفرهنگ و ادبیات فرانسه را به نحو شگفت آوری می دانست و به اصطلاح کوچه پس کوچه های زبان و ادبیات فرانسه را می شناخت. در یک کلام فرهنگش فرانسوی بود! دکتر عباس میلانی در کتاب، معمای هویدا به نکته بسیار دقیق و با اهمیتی اشاره می کند. نوشته است: شاه و هویدا هر وقت دلتنگ بودند و می خواستند حرف دلشان را بزنند، بهزبان فرانسه صحبت می کردند! آن ها هر دو در دامان دایه های فرانسوی بزرگ شده بودند.


و زبان فرانسه را از دایه که فی الواقع نقش حقیقی مادر را بر عهده داشت، آموخته بودند. فرهنگ و زبان دایگی-مادری فرانسه بود.


جمله دیگر و یا گزارش بهنود در باره نسبت میان روشنفکر ایرانی و فرهنگ شیعی؛ چنان که اشاره کردم، امواج کوتاه و بلندی در دنیای مجازی و تارنماها! براه انداخته است. بیانیه فرزانه گرانقدر دکتر ادیب برومند هم، بر اهمیت و حساسیت موضوع و سخن بهنود افزود.


به گمانم سخن بهنود با تفسیری شتابزده، موجب برخی برداشت های ناروا شده است. بهنود می گوید: روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعی معنا ندارد.


منتقدان در تفسیر سخن بهنود، گمان می کنند؛ بهنود مرادش این است که روشنفکر ایرانی بایست شیعه باشد…


به نظرم همین آمیختگی موجب آشفتگی در این باره شده است. فهم فرهنگ شیعی در ایران، یک موضوع است و شیعه بودن موضوعی دیگر.


در این باره چند مثال گویاست:


یکم: در لبنان بودم، در دانشگاه بلموند در نزدیکی طرابلس، با مطران جرج خضر، متفکر و شخصیت محبوب مسیحی لبنانی صحبت می کردم. در محوطه دانشگاه قدم می زدیم. در میانه صحبت گفت: من مسیحی هستم اما فرهنگم اسلامی-عربی است! او بین آشنایی و فهم یک فرهنگ با باور دینی و ایمانی خود، گونه ای تفکیک قائل شده بود. چنان که جرج جرداق شاعر و نویسنده و فیلسوف لبنانی که تازگی درگذشت. مسیحی بود اما با فرهنگ شیعی بسیار آشنا…


دوم: برخی منتقدان گفتار مسعود بهنود، بر این نکته تاکید کرده اند که بسیاری از ستارگان فرهنگ و ادب ایران، یعنی روشنفکران ایرانی، اهل سنت بوده اند. به عنوان مثال از حافظ و مولوی نام برده اند. سخن درستی ست. منتها هم حافظ و هم مولوی کاملا با فرهنگ شیعی آشنا بوده اند. مولوی پرشورترین اشعار را در باره امام علی سروده است. بالاتر از آن، او امام علی را به عنوان مرشد و مقتدای خویش معرفی می کند. در یکی از همان اوج های سرمستی و بیخودی های خویش ، با امام علی گفتگو می کند:


از تو بر من تافت پنهان چون کنی

بی زبان چون ماه پرتو می زنی

لیک اگر در گفت آید نور ماه

شبروان را زودتر بنمود راه


سوم: اقبال لاهوری یک متفکر مسلمان اهل سنت است. وقتی دیوان اشعار فارسی و اردوی او را می خوانیم؛ به روشنی می یابیم که او نه تنها آشنای فرهنگ شیعی بلکه دلداده چنان فرهنگی است. او زیباترین و با شکوهترین و پر معناترین شعر را در باره واقعه کربلا و شهادت امام حسین سروده است. و در یک کلام:


رمز قرآن از حسین آموختیم

زاتش او شعله ها اندوختیم


سخن بهنود، و یا سیبی که او از شجره ممنوعه خورده است! همین است. روشنفکر ایرانی نمی تواند، با فرهنگ شیعی نا آشنا باشد.


فرهنگی که دو ویژگی ممتاز دارد. عدالت طلبی و اندیشه ورزی.


چهارم:این سخن ریشه های ژرفتری هم در تاریخ اندیشه ایران معاصر دارد. اگر حافظه ام درست یاری کند. حدود چهل سال پیش کتابی می خواندم. مصاحبه های علی اصغر ضرابی با متفکران و از جمله استاد فقید دکتر امیر حسین آریان پور. البته پس از خواندن آن مصاحبه ، سال ها بعد دکتر آریان پور را بار ها دیدم و در این باره با ایشان صحبت کردم. باور داشت، هویت ایرانی دو رکن دارد. زبان فارسی و فرهنگ شیعی. شاید بیست سالی پیش هم دیدم محمد علی سپانلو در مصاحبه ای همین مضمون را مطرح کرده بود.


اگر روشنفکر ایرانی می خواهد از هویت ایرانی، فهم دقیق و معنای محصلی داشته باشد، نمی تواند نسبت به این دو موضوع کلیدی بی توجه و نا آشنا و یا گاه با فسوس بسیار، در صدد مقابله و هتک باشد. مثل اشعار برخی شاعران در خارج ایران، که زبان به هتک باور های دینی و شخصیت های دینی گشوده اند.


به عبارت دیگر، روشنفکر کسی است که با زبان و فرهنگ مردم خود نسبتی سامان یافته و مفهوم از سوی مردم خویش پیدا کند و گرنه روشنفکر ایرانی بیگانه با زبان فارسی و بیگانه با فرهنگ شیعی با چه کسی سخن می گوید؟ و قلمرو اندیشه او کجاست؟
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
سیدمسعود : ۱۱ آذر ۱۳۹۳, ساعت ۶:۳۹ قبل از ظهر
سلام :همیشه از کلی گوئی سرورانم گمانی به عدم درک مفهوم ها داشته ام .وقتی فرهنگی طرح میشود بخصوص فرهنگ شیعی که در میان روشنفکران وحتی خود علما شیعی تفاوت برداشت وجود دارد بهتر است به جزئیات مورد نظر هرکس از مفاهیم کلی شرح وسپس نتیجه گیری شود .اگر به صرف رسوم وآئیین رایج در ایران سخن گفته شود وبه دلیل فرهنگ بومی مطرح گردد وبدون بینه اصیل ومعقول از فاکتورهای موجود در فرهنگ , مورد پذیرش قرار گیرد پذیرش غیر حقیقی انجام شده است ..به نظر من علمای شیعه تحت تاثیر اهل سنت گرفتار دگم اندیشی شده اند و همان رایج بین مردم وبومی شده است درصورتیکه موظف به اجتهاد وطرح های نو براساس شرایط زندگی مسلملنان بر منباهای معارف شیعی وقرآنی بوده ومی باشند .در بعضی از نظرات می بینم که حتی اکتشافات واختراعات بشری قابل تعریف در فقه نیست وپذرش آنها لاجرم بوده است .
زریر زریاب : ۱۱ آذر ۱۳۹۳, ساعت ۱۰:۲۴ قبل از ظهر
دکتر رضا براهنی هم بیست سال پیش، در پاسخ به حملات مهدی نصیری کیهان، با نام مستعار جباری، علیه کانون نویسندگان، طی یادداشتی که همراه با پاسخ مطول در روزنامه کیهان به چاپ رسید، بر همین تأثیرپذیری از فرهنگ شیعی تأکید کرده بود.
مسعوشاملو : ۱۱ آذر ۱۳۹۳, ساعت ۱:۲۸ بعد از ظهر
رکن اصلی شیعه اعتقاد بعدالت است وایرانیان ان را درقلب شیعه دیده اند واضح تر بگویم حتی برای شناختن مذهب شیعه باید اول فرهنگ ایرانی راشناخت واحساسات خاص ایرانیان همذات پنداری با ائمه شیعه بوده است
نصرتیان معلم تاریخ «سابق» : ۱۴ آذر ۱۳۹۳, ساعت ۷:۱۰ قبل از ظهر
قربانتان گردم شما ها و خصوصااصلاحطلبان مدعی روشنفکری چنان ایرانیت را فدای تشیعتان کردید که حتا ضد مذهبها هم نکردند. چرا که شما مدعی فکر بودید و آن دیگران خود مدعی ضدیت با فکر و روشنفکری و مدرنیته و مدرنیسم هستند. شما هیچ کدامتان جرات پرداختن به شبهات مردمی نداشتید. حالا البته دیگر بسیار دیر شده و سیلاب به راه افتاده. کدامتان شمشیر کشی ها و ازدواجهای شش ساله و نه ساله را پاسخ دادید. حالا البته تلاشتان بسیار دیر است. شما ها حتا از درج نظراتی که در تایید نظراتتان نباشد می ترسید. بنده البته با هزار پرسش اساسی هنوز هم شیعه مانده ام. اما بروید و از همان جامعه و مردمی که مدعی رهبری آن هستید بپرسید و واقعا هم٬ هم گوش کنید و هم بشنوید. با سلام و احترام
امین : ۱۵ آذر ۱۳۹۳, ساعت ۱۰:۳۷ قبل از ظهر
با سلام

ما ایرانی ها همیشه دچار افراط و تفریط میشویم و متاسفانه به سطح معلومات و میزان تحصیلات هم بستگی ندارد و این خوی و خصلت همه گیر و عامه پسند میباشد.

من سوالام از اقای بهنود و اقای مهاجرانی اینکه ما ایرانیها قبل از اینکه شیعه باشیم سنی بودیم و قبل از ان زرتشت و ما هویت ایرانی و روشنفکر ایرانی را بعد ازاینکه شیعه شدیم بدست اوردیم؟ با تشکر
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.