جمعه ۰۱ شهریور ۱۳۹۸ -
- 23 Aug 2019
20 ذو الحجة 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
كيفرهاي خلاف كتاب خدا
نسبت دادن فتاوي تاريخي به خدا و ديني شمردن احكامي كه آدميان به دست خود در طول تاريخ نوشته اند، خيانت به خدا و خلق اوست 


توضیح: بخش اول  و دوم این یادداشت ،که به شکل گفتگو تنظیم شده است، پیش از این در جرس منتشر شد. در ادامه بخش سوم و نهایی آن می آید.


***

پاسبان و پليس ديني!(۳) *

در قرآن گفته شده : "مي و قمار و قرعه و...از كارهاي شيطاني است، از آن دوري كنيد تا رستگار شويد"، پس وقتي خدا دستور مي دهد از آن دوري كنيد، بايد دوري كرد، دنباله اش هم مي گويد: "شيطان مي خواهد با شراب و قمار ميان شما دشمني و عداوت برانگيزد و از ياد خدا بازتان دارد". خوب، حالا اگرمحتسب يا هر نهاد دولتي جلوي اين كار را گرفتند، آيا اين كار به نفع خود فرد يا جامعه نيست؟
ببينيد مشكل كساني كه چنين نتيجه گيري و اجراي حكم مي كنند، اين است كه به يك آيه قرآن مي چسبند و قبل و بعد آنرا نمي بينند، بله آيه اي كه خوانديد درست است، اين ارشادي است در آيات ۹۰ و ۹۱ سوره مائده ، اما دنباله اش در آيه ۹۲ را هم بايد خواند كه مي گويد: " از خدا و رسولش اطاعت و از اين كار حذر كنيد، اما اگر پشت كرديد ( دستور مارا ناديده گرفتيد) اين را بدانيد كه بر عهده پيامبر ما فقط ابلاغ آشكار است"، يعني او مامور اجرا نيست، وظيفه اش فقط آگاه كردن شماست، ترك اين كارها از ترس او پشيزي نمي ارزد.

يعني شما مي خواهيد بگوئيد شرابخواري در اسلام مباح است و به استناد اين آيه كسي نبايد جلوي آنها را بگيرد؟
من كه در مذمت شراب از نظر قرآن كوچكترين شكي ندارم، همه حرف من اين است كه در قرآن هيچگونه كيفري در دنيا براي شراب خواران مقرر نشده و حساب آنها به خدا و آخرت، كه هركسي به دستاورد خودش مي رسد، حواله داده شده است. سئوال من اين است كه وقتي خدا به ميگساران و قمار بازان اطمينان مي بخشد كه تنها وظيفه رسول گفتن است و او مامور اجرا نيست، اينهمه فتاوي واحكام شداد و غلاظي كه توسط فقيهان در طول تاريخ صادر و اعمال شده مستند به چه پايه اي است؟

شما فقط به اين آيه چسبيده ايد، قرآن آيات ديگري هم درباره شراب دارد كه بايد همه آنها را با هم خواند. اگربا ديدي جامع نگاه كنيد مطمئنا نتيجه ديگري مي گيريد. من مطمئنم اين آيه مربوط به دوران مكه است كه مسلمانان دراقليت و ضعف بودند و چاره اي نداشتند دراين امور كوتاه بيايند، دردوران مدينه كه حكومتي مستقر شد، حتما جلو اين كارها گرفته مي شد.
بسم الله، اين شما و اين هم قرآن، بفرمائيد كجاي قرآن كيفري دنيائي دراينمورد مقرر كرده است؟ دقت كنيد منظور من كيفردنيائي است، نه كيفر اخروي كه به من و شما و هيچكس ديگر مربوط نيست. آيه اي كه خوانديد، اتفاقا تندترين آيه قرآن در مذمت اين منهيات است، آنهم نه در دوران ضعف مسلمانان در مكه، بلكه در آخرين سال رسالت پيامبر كه در اوج قدرت بود و شبه جزيره عربستان همگي مسلمان شده بودند و مي توانست با اقتدار كامل جلو خلاف شرع را به زور بگيرد ونگرفت، چون خدا به عهده اش نگذاشته بود. اما آيات ديگري كه در سال هاي پيش از آن نازل شده، به مراتب ملايم تراز آن است كه خوانديد؛ گويا اولين منع شراب و مستي در آيه ۴۳ نساء آمده است كه جنبه نسبتا ملايم دارد و محدود به مست نبودن هنگام نماز است، در آيه ۲۱۹ سوره بقره هم، در عين آن كه بر گناه بزرگ بودن آن تاكيد شده، به منافعي، كه البته از گناهش كمتر است، منصفانه اشاره شده است.

اگرمعتقدايد كه در قرآن براي شراب و قمار و اين قبيل خلاف شرع ها كيفري دنيائي مقرر نشده، پس براي چه چيزي كيفر تعيين شده و اصلا حدود و ديات چه جايگاهي در اين كتاب دارند؟
در قرآن شما هيچ كيفري دنيائي در ارتباط بنده با خالقش مطلقا نمي بينيد، تاكيد ميكنم كيفر دنيائي، نه اخروي كه به خدا مربوط مي شود، كيفرهاي مقرر شده در قرآن منحصرا در ارباط با حقوق انسانها با يكديگر است كه از چهار مورد هم تجاوز نمي كند: ۱- سرقت- ۲- زناي علني (قابل مشاهده حداقل چهارنفر)، ۳- قصاص (قتل يا جراحت)، ۴- سلب امنيت مسلحانه جامعه. به غير از اين چهارمورد، كه براي امنيت در جوامع بشري است، شما هيچ كيفر ديگري در قرآن نمي يابيد. بگذاريد خيال شما را راحت كنم؛ ما در قرآن مطلقا، تكرار ميكنم مطلقا، نه حكم سنگسار داريم، نه حكم ارتداد و نه سب نبي.
دوست عزيز، تكفيري فكر و عمل كردن منحصر به "داعش" نيست، مدارك حوزوي شيعه و سني پراست از داعشيات، خشونت گرايان براي هركاري كه مي كنند دهها سند براي شما از كتابهاي فقهي رو مي كنند، شما با كوهي از جعليات تاريخي مواجه هستيد كه تا عالمان روشن بين ما براي پاكسازي دروس حوزوي از آن ها كمرهمت نبندند، ما با اين احكام نه تنها در برابر افكار عمومي دنياي امروز نمي توانيم سربلند كنيم، بلكه در پيشگاه الهي نيز از اين كه در برابراحكام ساخته شده به نام خدا سكوت كرده بوديم سرافكنده تر خواهيم شد.

يعني شما معتقديد كه فرضا اگر كسي به پيامبر و امام هم توهين كرد مجازاتي ندارد؟ پس مجازات اعدام، كه در كتاب هاي فقهي براي "سب النبي" (دشنام به پيامبر) مقرر شده، از كجا آمده؟
اين سئوال را چرا از من مي كنيد؟ از كساني كه چنين احكامي صادر مي كنند بپرسيد كه هم اكنون "سهيل عربي" را به جرم سب النبي محكوم به اعدام كرده اند! بله همه اين احكام برگرفته شده از كتابهاي فقهي متعلق به قرون گذشته است، متعلق به قرون وسطاي اسلامي است كه هنوز از آن آزاد نشده ايم. اگر قرار است احكام اسلامي مغايرتي با قرآن نداشته باشد، مسلما اينگونه احكام با دهها آيه قرآن مغايرت آشكار دارد، از جمله آيه ۱۴۰سوره نساء كه در بخشنامه مانندي به مسلمانان اعلام مي كند: "اگر در مجلسي شنيديد به آيات خدا كفرگوئي مي كنند و به استهزايش مي كشند، در آن مجلس منشينيد تا هنگامي كه در مبحث ديگري وارد شوند"، يعني نه تنها دستوري براي تعرض به گويندگان، برهم زدن جلسه و جوابگوئي به آنها نشده، بلكه توصيه اي به قهر و قطع رابطه هم نكرده است، همينقدر گفته شده مدتي جلسه را ترك كنيد تا بحث عوض شود. اين يعني رعايت آزادي مخالفين و ظرفيت خود را براي شنيدن مخالفين بالا بردن، كه بارها در قرآن به پيامبر و مسلمانان توصيه موكد شده است.

شما يكسره به قرآن استناد مي كنيد و سنت را فراموش مي كنيد، ما ده ها هزارحديث و روايت داريم كه فقيهان ما به آنها استناد مي كنند، اين كه نمي شود شما يك كفه ترازو را بچسبيد!
اولا، مگرخود آقايان دهها حديث از عفو و گذشت پيامبر نسبت به دشنام كافران ازمنابر نقل نكرده اند؟ مگر وقتي يكي از خوارج به امام علي در زمان خلافتش دشنام داد و ياران خواستند به حسابش برسند، نفرمود: دست نگه داريد، فحشي داده كه جوابش يا فحش است يا عفو؟ مگر معناي شيعه بودن غير از پيروي از اوست؟ اين تنگ نظري و تعصب ها چه ربطي به آن بزرگواران دارد؟ ثانيا زمان پيامبر كه هنوز ضبط صوت اختراع نشده بوده تا سخن ايشان عينا به ما رسيده باشد، شما كه مي دانيد صدها جاعل حديث در تاريخ اسلام وجود داشته كه هزاران سخن جعلي، به خصوص در دوران بني اميه ، وارد كتابهاي حديث كرده اند، از آن گذشته، مگر خود پيامبر نفرمود، هرچه از من براي شما نقل كردند به قرآن عرضه كنيد؛ اگر موافق آن بود قبول كنيد وگرنه به ديوارش بزنيد، پس ملاك احاديث و روايات هم قرآن است ، نه برعكس!
اين آقاياني كه سنك ولايت امام علي را به سينه مي زنند، خوب است به داوري و دسته بندي آن امام از احاديث نگاهي بكنند و ببينند چه درصد مختصري از آنها قابل اعتماد است ( نهج البلاغه خطبه ۲۰۱، در بعضي نسخ ۲۱۰)، همنيطور اين نكوهش ايشان از علما، در اختلاف فتواهاشان، را نيز بخوانند كه چرا با وجود كامل بودن قرآن و ابلاغ تمام آن توسط امين وحي، فكر مي كنند نواقص دين را بايد با فتاوي خودشان تكميل كنند (خطبه ۱۸)!! به توصيه آن بزرگوار:"خدا فرايضي برشما مقرر كرده، ضايعش نكنيد، حدودي معين كرده، از آن نگذريد، از چيزهائي نهيتان كرده، پرده اش ندريد، در چيزهائي هم سكوت كرده، بدون آنكه فراموش كرده باشد، خودتان را به زحمت نيندازيد (حكمت۱۰۲ يا ۱۰۵)، آيا اين زحمتي كه آقايان با فتاوي مفصلشان به خود و به مقلدينشان داده اند، زحمت زيادي در "منطقه الفراغ" نبوده و نيست؟

عجيب است! ما با هزاران كتاب فقهي در ميان اهل تسنن و تشيع مواجه هستيم كه صدها حكم تعزيز و تنبيه در آنها مقرر شده است، آيا بنظر شما همه اينها بدعت و انحراف از كتاب و سنت بوده است؟
مگر غير از اين است كه هرحكمي به نام اسلام بايد با كتاب خدا و سنت پيامبرش كه الگوي عمل به كتاب بوده بايد منطبق باشد؟ احكام صادر شده توسط فقيهان براي نظم بخشيدن به نهاد مذهب، استنباط آنان در طول ۱۴ قرن گذشته از كتاب و سنت و عقل و اجماع، و انشاءالله با حسن نيت و قصد خدمت بوده است. نظريات آنان، همچون نظريات پاپ ها و كشيش ها در قرون وسطاي مسيحيت، به نوعي بازتاب دهنده تمايلات اكثريت توده هاي ديندارمردم محسوب مي شده، از اين منظر شايد بتوان فتاوي آنها را داوري ها و دستاوردهاي مردمان عصر خودشان، يعني دين تاريخي دانست كه معرف همان عصر است.
ببينيد در طول حدود هزار سال قرون وسطي به نام خدا و مسيح چه دادگاه هاي تفتيش عقايد و چه جناياتي انجام شده است، اما مسيحيان امروز از همان انجيل و از همان عيسي مسيح برداشت هاي متفاوتي مي كنند و به گونه ديگري مي انديشند و كم و بيش يكديگر را تحمل مي كنند. آيا دين عوض شده است يا آدمها و افكارشان؟
بنابراين ناديده گرفتن رشد و آگاهي بشر، مطلق انگاري سخنان گذشتگان، نسبت دادن فتاوي تاريخي به خدا و ديني شمردن احكامي كه آدميان به دست خود در طول تاريخ نوشته اند، بدترين خيانت به خدا و خلق اوست، اين را من نمي گويم، خداوند مي گويد و سه بار جمله؛ "واي برآنها" را، كه بي نظير در قرآن است، در يك آيه تكرار كرده است: " واي بركساني كه به دست خودشان مطلبي مي نويسند، سپس ادعا مي كنند از جانب خداست، پس واي برآنها از آنچه به دست خود نوشته اند و واي برآنها از آنچه (ولايت وجاه و مقامي) كه به دست آورده اند" بقره۷۹
 

عبدالعلي بازرگان – اول دسامبر۲۰۱۴، دهم آذر ۱۳۹۳

پاسبان و پلیس دینی (۱) 
پاسبان و پلیس دینی (۲) 


* گپ و گفتگوئي دوستانه.


نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.