پنج‌شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۸ -
- 05 Dec 2019
07 ربيع الثاني 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
مرگ منحصر بفرد مرتضی پاشایی
نسلی که هویت موسیقیایی خود را درمخاطره می دید ،اکنون صدای پاشایی بنظرش اشنا می امد. او را شاد می کرد؛ محزون می کرد و هیجان می داد. 


ایامی اندک از فوت مرحوم پاشایی می گذرد ولی تبعات مرگ او بسیار عجیب است.وقتی کسی فقط اسم او را می شنود واخباری از تشیع جنازه ی اوملاحظه می کند ویا باز تابهای ان مرگ را استماع می کند گمان می برد با شخصیتی استثنایی یا کهنه کار در عرصه ی سیاست ویا یک موسیقی دان بسیار برجسته روبرو است اما وقتی وارد فضای عمیق تری از زندگی او می شود بر تعجبش افزوده می شود که هیچکدام از ان عناصر دران مرحوم ملاحظه نشده ولی مرگ او مانند یک موجود موج افرین درجامعه ظهور کرده است .

این مسئله جامعه شناسان سیاسیون هنرمندان ومردم عادی را دچار یک نوع توجه ویژه کرده است که هر یک از منظری به قضیه نگاه می کنند و درصدد حل معمای عجیب این خواننده ی جوان هستند . موسیقی دانان نمی دانند چه بگویند ومحللین موسیقی- پاپ اورا حائز برتری خاصی نسبت به دیگران نمی دانند وهمه متحیر که آن را چگونهه تفسیری کنند. 

تفسیر‌ها قطعا خالی از اشکال نیست والبته نمی تواند خالی از نکات مثبت و حقیقی باشد. اما به زعم نگارنده انچه که پاشایی را بیشتر مود توجه قرار می دهد عناصر ذاتی موسیقی او نیست که ان هم درجای خود محل تامل است که اشاره‌ای گذرا به ان خواهیم کرد. ولی قبل از ان باید از عنصری سخن گفت که بقول منطقی ها به دلالت التزام درپی مسئله ی مرگ این جوان امده است. این دلالت از فضایی دیگر بر قضیه ی پاشایی حمل شده است‌. درواقع انچه ان مرحوم را به صورت فردی منحصر بفرد قلمداد کرده است نوعی از شجاعت اجتماعی نزد او بود. درحالیکه موسیقی دانان بزرگ ما حرف از بسته بودن فضای کشور می زدند وبعضا خود را درگیر مباحث حاشیه ا ی می کردند و گروهی دربند تعیین مصداق موسیقی حلال وحرام بودند وهمه در شک وتردید و بعضا با دید ارتکاب گناه به موسیقی که شاخصه ی بزرگ ان ایجاد لحظات طرب انگیز و از وسایلی است که اندکی از فضای حزن الود می کاهد، نگاه می کردند در این وضیعت او بدون درگیری بدون ماندن در قید و بند مباحث علمی موسیقی بدون توجه به جایگاه تضعیف شده ی موسیقی بدون توجه به دلسردی مردان بزرگ موسیقی وبدون نوحه سرایی بر جنازه ی موسیقی از پایگاه اجتماعی نازل و ازدل نوعی موسیقی بی‌ادعا وارد صحنه شد و از خود سانسوری خود را رها کرد. او درهنگام خواندن ترانه از احتیاط های رایج خوانندگان پرهیز می کرد و در ادای یک ترانه گاهی اوقات به اوج حالتی میرسید که تصور می شد مرز موسیقی مجاز را شکسته اما قبل از اینکه موجب عصبانیت شود ناگهان لحن خود را تغییر میداد ونغمه را حزن الود می کرد و ناگهان فریاد می زد. او سخت غرق این کار بود، انگار داشت به همه پیغام میداد که واقعا درگیر این قضایا نباشید، شجاعانه بخوانید ومی بینید که کسی با شما کاری ندارد، وقتی جامعه به شما دلگرمی می دهد.می توان غم ها را فراموش کرد، می توان بدون سیاسی کاری شادی را تزریق کرد. می توان دردل همین جامعه خواند ونیازی نیست به جای دیگر رفت. واین عنصری بود که پیامش را به گوش مخاطب رساند. او قهرمانی بود که صحنه را خالی نکرده بود. منفعل هم نبود. مهاجرهم نبود. بنابراین مردم پیام او را درک کرند وبرای او دلسوزی کردند و برای او سنگ تمام گذاشتند. هنور محزونند وبدنبال جایگزین او می گردند. اما واقعیت ان است که جانشینی برای او وجود ندارد، ولو اینکه بعضی خوانندگان در رتبه‌ای بالاتر از او جای می گیرند.


 اما درمورد موسیقی او باید گفت قضاوت درمورد موسیقی او برعهده ی مردم بود ونه خواص. برای انکه اگر خواص موسیقی ان همه جد وجهد می کردند که موسیقی را درقالب علمی مطرح کنند درنهایت این مخاطب عام است که باید به قضاوت درمورد ان موسیقی بنشیند. مگر تمام سعی علما ان نبود که درنهایت چیزی افریده شود که مورد توجه مردم قرار بگیرد. پاشایی این عمل را انجام داده بود. او داوری را به مخاطب سپرده بود ومخاطب پیام صدای اورا درک کرده و دراینجا دیگر بی‌انصافی است افرادی موسیقی او را که دل مخاطب را جذب کرده بود به قالب انچه موتزارت وبتهون وموسیقی دانان بزرگ انجام دادند ببرد. همان مخاطبی که سخت شیفته ی پاشایی بود موسیقی موتزارت وبتهون را به سخره می گرفت. موسیقی او موسیقی روحیه ی یک نسل از جامعه بود. نسلی که هویت موسیقیایی خود را درمخاطره می دید و اکنون صدای پاشایی بنظرش اشنا می امد. او را شاد می کرد؛ محزون می کرد و هیجان می داد. از دل جمهوری اسلامی نغمه سر می داد وصدایش صدای خوانندگان ورای اب را به چالش می کشید. ولی می گفت این منم پاشایی ساکن تهران، شهروند جمهوری اسلامی. من می خوانم نغمه ی خود را ومردم گوش میدهند به ندای من. جایی ندارم بروم و مردم من اینجا هستند. دراین مکان انها برای من کف می زنند وهورا می کشند و من غم های انها را تسکین میدهم .

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.



 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.