جمعه ۰۱ شهریور ۱۳۹۸ -
- 23 Aug 2019
20 ذو الحجة 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
بازی های هویتی
گذر از لابه لای هویت های ثابت (هویت به مثابه جعبه روبیک)  

 

شووینیست‌ها ، نژاد پرست­ها و فاشیست­ها به آواز من گوش ندهند ...

زیرا که من طرفدار صلح هستم، من کنار آنانی هستم که حق­شان پایمال شده است!

در مقابل یک نژاد پرست ترک ، کردم و در مقابل یک نژاد پرست کرد، ترکم. «احمد کایا[۲]»

مرا باور نکنید، من در هر لحظه متفاوت هستم و زندگی جز از لحظات ساخته نشده است (گالو: ۱۳۷۸). (روزا لوکزامبورگ)

 
مقدمه

بخش عمده­ ای از مفاهیم رایج در علوم اجتماعی به گو نه ­ای هستند که با توجه به اوضاع و شرایط مختلف و متفاوت فرهنگی و اجتماعی، معنی و مفهوم و میزان توجه به آنها دچار قبض و بسط و تغییر و تحول می­شود. این امر موجب شده است ارائه ­ی تبیین، تعریف، گزاره و قانون شفاف، دقیق، عام و فراگیر در مورد مفاهیم علوم اجتماعی دشوار و تا حد زیادی ناممکن شود. «هویت[۳]» از جمله مفاهیم و مسائل پیچیده و غامضی است که از این قاعده مستثنا نیست، به همین دلیل ارائه ­ی تحلیل و تعریفی دقیق و فراگیر از آن از سوی عالمان علوم اجتماعی، اگر غیر ممکن نباشد بسیار دشوار است. این دشواری موجب شده است شاهد وجود تعاریف و تفاسیر متفاوتی از هویت باشیم که در هر یک از رشته­ های مختلفی چون روان­شناسی، روان­کاوی، روان­شناسی اجتماعی، مردم­ شناسی، علوم سیاسی و جامعه­ شناسی از ابعاد مختلف آن ارائه شده است.


علاوه بر این، علیرغم دشواری و پیچیدگی این مفهوم، در طول سالیان گذشته عوامل مختلف چندی موجب شده است بحث در مورد هویت، بازخوانی و ابعاد چندگانه ­ی آن در حوزه­ های مختلف علوم اجتماعی همچنان از اهمیت برخوردار و رو به رشد باشد: از یک سو گسترش ایدئولوژی ناسیونالیسم و تأسیس دولت‌ملتها و عزم جدی آنها برای برساختن هویتی خالص، واحد و یکدست به منظور تقویت روحیه­ ی همبستگی اجتماعی، وحدت ملی و حفظ تمامیت ارضی و از سوی دیگر سرعت تغییرات و گسترش روزافزون رسانه ­های جمعی و افزایش ارتباطات ملی و بین­ المللی که نتیجه ­ی آن تضعیف اقتدار منابع و مراجع هویت ­ساز، تنوع و تعدد دیگری، مراجع گوناگون هویت ­بخش و سیالیت هویت است، جایگاه ویژه­ ای به مفهوم هویت در میان دیگر مفاهیم مطرح در علوم اجتماعی و به ویژه علوم سیاسی بخشیده است. همچنین، اضطراب و هیجان­ های زندگی در دوران مدرن، روان­شناسان و روان­کاوان را به بحث و پژوهش در مورد اختلالات چندشخصیتی و در نتیجه هویت ­های متعدد فردی به مثابه یکی از عوارض زندگی در دوران مدرن رهنمون ساخته است. در سال­های پایانی قرن بیستم و به طور مشخص از دهه­ ی ۸۰ به بعد نیز پدیده ­ی جهانی­ شدن و برخی از جنبش­ های جدید اجتماعی و افزایش مصرف­گرایی، موجب شده است که تنور گفت ­وگو در مورد هویت و این که آیا هویت ­های ملی و محلی بر اثر این فرایند در معرض ادغام یا نابودی هستند یا نه، همچنان گرم بماند و چیزی از اهمیت آن کاسته نشود و بالاخره در سال­های اخیر ظهور جنبش­ هایِ اجتماعیِ جدید که عمدتاً هویت ­طلب (جنسیتی، قومیتی، دینی و ...) هستند گرمای تازه ­ای به مباحث مربوط به هویت بخشیده است.


ادعا و استدلال کلی و اصلی این مقاله این است: هر فرد اولاً دارای هویت­ های متعددی است و هر هویت نیز به نوبه ­ی خود از عناصر مختلف یا هویت­ های متعدد شکل گرفته است که لزوماً این هویت ­ها و عناصر شکل­ دهنده به آن نه تنها با یکدیگر سازگار و هماهنگ و دارای انسجام نیستند بلکه ممکن است از تضاد و تعارض­ های ریشه ­ای نیز برخوردار باشند. دوم این که هر کدام از این هویت ­ها تحت تأثیر عوامل مختلف فردی، فرهنگی و اجتماعی از یک سو و ساختاری و ذهنی از سوی دیگر سیال و دگرگون می­شود و مجال ظهور و بروز پیدا می­کنند. علاوه بر این (ساختار و عاملیت) باید سرایت، تلقین­ پذیری و تقلید را نیز به این دو اضافه کرد. در نهایت، فرایند و چگونگی برجسته شدن، ظهور و بروز یک هویت در میان مجموعه­ ای از هویت­ های مختلف یا تغییر در سلسله مراتب عناصر هویتی، که «بازی هویتی» نام دارد در این نوشتار مورد تبیین و تجزیه و تحلیل قرار می­ گیرد. بدین منظور ابتدا لازم است تعاریف و نظریات مختلفی که در مورد هویت وجود دارد به طور خلاصه مورد بررسی قرار گیرند، آن گاه در پایان، تحلیل و مدعای اصلی این مقاله ارائه می­شود.


تعاریف و مبانی نظری هویت

مهم­ترین بحثی که در مورد معنی و مفهوم هویت وجود دارد این است که این واژه در اصل دو جنبه­ ی متفاوت دارد و در دو معنای متضاد به کار می­ رود: از یک سو به معنای مشابهت و همسانی و از سوی دیگر به معنای تمایز و تفاوت است (گل­ محمدی، ۲۲۲). به عبارت دیگر «مفهوم هویت به طور همزمان میان افراد یا اشیاء دو نسبت محتمل برقرار می­ سازد: از یک طرف، شباهت و از طرف دیگر، تفاوت» (جنکینز، ۵). بدین گونه در فرایند شدن و ساختن هویت خویش، فرد از یک سو بایستی با جماعت همرنگ شود، بر نکات مشابه مهر تأیید بزند و در همان حال، برای تثبیت آن چه ساخته و پرداخته است با دیگری نیز مرزبندی ایجاد و بر تفاوت تأکید می­ نماید.


مکتب کنش متقابل نمادی به طور عام و بنیان گذار آن «مید» به طور خاص، از اولین جامعه­ شناسانی هستند که چگونگی تکوین هویت فردی و اجتماعی در بستر زندگی اجتماعی و شیوه­ هایی را که فرد بر اساس آن­ها به هویت خود شکل­ می­دهد، مورد تجزیه و تحلیل قرار می­ دهند (جلایی ­پور و محمدی، ۱۳۸۷: ۱۲۵). در این مکتب، «خود» شامل مجموعه­ ای از هویت­ های اجتماعی مختلف است و هویت اجتماعی نیز به نوبه­ی خود تحت تأثیر عوامل مختلفی چون ارزش­ها، ساخت­ها، قواعد، نظامات کنترل اجتماعی، تجارب و فعالیت­ های اجتماعی به عنوان پدیده­ای که متغیر است و با تغییر تفاسیر و تعاریف اجتماعی دگرگون می­ گردد، تعریف می­ شود (ریتزر، ۱۳۷۴: ۱۸۲). در حقیقت می­ توان گفت بحث در مورد هویت اجتماعی در این مکتب یکی از نکات کلیدی برای درک مکانیسم­ های ارتباط میان ساختارهای اجتماعی کلان و کنش­ های متقابل خرد است. مید هویت اجتماعی یا به عبارت بهتر خود را دارای دو وجه «فاعلی» و «مفعولی» می ­داند (همان:‌ ۱۵۷) که هر دو ضرورتاً به تجربه­ ی اجتماعی ربط دارند (کوزر، ۱۳۶۹: ۴۴۹) و با تأکید بر نقش برجسته­ ی دیگری و جامعه در شکل­ گیری هویت، فرایند دیالکتیکی دست‌یابی فرد به احساس و برداشتی کامل از خویشتن را بررسی می‌کند و معتقد است که هویت در فرایند تحولات اجتماعی و در بطن زندگی جمعی ظهور و رشد می­کند (توسلی، ۱۳۸۰:‌۳۰۶). در واقع وی تحت تأثیر داروین به این نتیجه رسید که هیچ انسان و ساختار ثابتی وجود ندارد و در عوض شکل­ هایی وجود دارند که در فرایندی دائمی تغییر می­ کنند (دیلینی، ۱۳۸۷: ۲۶۲) و تحت تأثیر فلسفه­ ی پراگماتیسم تأکید دارد که انسان موجود تغییرپذیر و فرزند زمانه­ ی خویش و محصول محیطی است که در آن قرار دارد لذا می­ تواند بیاموزد و تغییر کند (همان: ۲۶۶). از دیدگاه مید هر فرد، هویت یا «خویشتن» خود را بر اساس سازمان­دهی نگرش­های دیگران در قالب نگرش‏های سازمان­ یافته­ ی اجتماعی و یا گروهی شکل می‌دهد. به عبارت دیگر، تصویری که فرد از خود می‌سازد و احساسی که نسبت به خود پیدا می‌کند، بازتاب نگرشی است که دیگران از او دارند (گل­ محمدی: ۱۳۸۰). از نظر وی بر اثر معاشرت با دیگران در جامعه و در مکان­های متفاوت و تعدد و تنوع دیگری­ های تعمیم­یافته، در شخصیت هر فرد خودهای بسیاری وجود دارند و تکوین می­ یابند که هر کدام از آنها بر نحوه­ ی عمل وی در موقعیت­های خاص اثر می­ گذارند (دیلینی:‌۲۷۲). با وجود نقش تعیین ­کننده ­ی دیگران در شکل­گیری هویت و آگاهی نسبت به آن، مید بر این باور است «من فاعلی» که دارای ابتکار، آزادی، محاسبه­ ناپذیر و خودانگیخته است، همواره در برابر رویکردهای دیگران، موقعیت­ های از پیش تعیین شده و ساختارهایی که در آفرینش آن­ها دخیل نبوده است، منفعل نبوده و حتی به شیوه­ای منحصر به فرد واکنش نشان می­دهد به گونه­ای که عمدتاً چشم­ انداز متفاوتی از جهان اجتماعی را بازتاب می­ دهد و در نهایت می­ تواند آن را دگرگون سازد (کوزر، ۴۵۰). علاوه بر این، من مفعولی نیز لزوماً ثابت و همسو با انتظارات دیگران در جامعه نیست بلکه می­ تواند محصول کنش­ های متقابل چندگانه با دیگران باشد (دیلینی: ۲۶۹). مید بر این باور است که پاسخ به محرک خودبه­ خود و به طور غیر ارادی صورت نمی­ گیرد، چرا که فرد برای واکنش نشان دادن، از میان رفتارهای ممکن دست به انتخاب می­ زند. به تعبیر مید «ما محرک­ها را مجال یا فرصتی برای کنش می­ پنداریم، نه الزام یا فرمان».


«بلومر» معتقد است که رویکرد کنش متقابل نمادین با طرح مسائلی در باره­ی جهان طبیعی، کشف، درک و مطالعه­ ی مستقیم جهان اجتماعی تجربی و تفسیر آن از طریق مطالعه­ ی کاوشگرانه، مستقیم و دقیق این جهان، رویکردی واقع­ بینانه برای مطالعه­ ی علمی زندگی جمعی و گروهی انسان­ها و کنش بشری است (جلایی­ پور: ۱۷۶-۱۷۵). بر این اساس بلومر نیز همانند مید، وجود من اجتماعی یا هویت را تحت تأثیر عوامل مختلفی چون هنجارهای فرهنگی، موقعیت­ها و توقعات اجتماعی می­ داند (توسلی: ۴۸۳). همچنین وی بر این باور است که انسان­ها صرفاً سازواره­های منظم و منفعلی نیستند که به نیروهای تأثیرگذار بر زندگی­شان پاسخ می ­دهند بلکه انسان­ها به این معنی و اعتبار که کنش­ های­شان وابسته به تعریف و تفسیر چیزها نزد خودشان است، دارای خود هستند و محرک­ها را الزام یا فرمان تلقی نمی­ کنند بلکه از آن­ها را به مثابه فرصتی برای کنش می­دانند. به عبارت دیگر منشاء کنش اجتماعی جامعه یا واحد خاصی از آن نیست بلکه کنش­گرانی هستند که از طریق فرایند تفسیر به صورت همسو و هماهنگ به کنش­ های خود شکل می­  دهند (جلایی­پور: ۱۸۳-۱۸۲).


«استرایکر» از تعدد خودها و هویت­ها سخن به میان می ­آورد و معتقد است افراد جامعه به تعداد گروه­ هایی که با آنها کنش متقابل دارند، دارای «خود» هستند، خود را نیز به مثابه مجموعه­ای متشکل از هویت­ های مجزا تعریف و ادعا می ­کند که هویت بخشی از خود است. وی بر این باور است که نوعی برجستگی[۴] یا سلسله مراتب مبتنی بر برجستگی در میان انواع هویت­ های مندرج در خود وجود دارد که بر اساس آن یک فرد می ­تواند در موقعیت­ های مختلف و بر اساس محدودیت­ های ساختاری، هویت خاصی را برجسته، فعال و در میان آورد (به نقل از: حاجیانی، ۱۳۸۷).


«جنکینز» با انتقاد از برخی از نویسندگان معاصر که هویت را مجموعه­ ای از اطلاعات بنیادی تصور می­ کنند و با اشاره به فرایند بازتابی بودن و ساختار اجتماعی هویت به عنوان یک نهاد (جنکینز: ۶) بر این باور است که علاقه به بحث در مورد هویت رو به ازدیاد است، علت آن را نیز بازتابی از بلاتکلیفی ناشی از دگرگونی­ های سریع و تماس­های فرهنگی و رویارویی با کسانی می ­داند که هویت و سرشت آنها بر ما معلوم نیست. البته این عدم اطمینان به گونه­ای است که فقط دیگران را در برنمی ­گیرد بلکه به نظر وی شامل خود فرد نیز می ­شود (همان: ۱۵-۱۴). وی با ذکر این نکته که آنچه شکل دهنده به هویت افراد است و آن را می­سازد، اغلب تصور و میزان شباهت و تفاوت دیگران نسبت به آن افراد است، معتقد است که هویت فردی بر تفاوت و هویت جمعی بر شباهت تأکید دارد، آنها را مترادف فرض می­کند و آن را مقوله و پدیده­ای برساخته و مرتبط با معنا می ­داند، وی بر این باور است که هویت به شیوه ­هایی که در روابط اجتماعی به واسطه­ ی آنها افراد و جماعت ­ها از افراد و جماعت ­های دیگر متمایز می­ شوند، اشاره دارد. به عبارت دیگر از نظر جنکینز، هویت همانا عبارت از برقراری و متمایز ساختن نظام­مند نسبت­های شباهت و تفاوت میان افراد و جماعت­ها است (همان: ۷). جنکینز معتقد است که هویت اجتماعی یک «بازی رودررو» است و همانند معنا نباید آن را ذاتی تلقی کرد و در واقع محصول توافق و عدم توافق میان بازیگران است (همان، ۹).


جنکینز همچنین تأکید دارد که هر جا که سخن از هویت به میان می ­آید، از سیاست هویت یا دگرگونی و پیدایش هویت ­های جدید، احیا هویت ­های قدیم و دگرگون شدن هویت­ های موجود نیز سخن گفته می­ شود (همان: ۱۱). وی معتقد است بر خلاف نسل­های پیشین که هویت نسبتاً ثابتی داشته ­اند، نسل­های امروزی، اطمینان زیادی راجع به خود ندارند، این امر موجب شده است که آینده چندان قابل پیش ­بینی نباشد و هویت به طور دائم سیال و در تعامل با دیگران، موضوع چک و چانه ­زدن باشد و در میان حدود و مرزهای نفوذپذیر گروه ساخته ­شود (همان: ۴۱). جنکینز مانند بسیاری از جامعه ­شناسان و کسانی که در مورد هویت، نظریاتی را ساخته و پرداخته ­اند، تعدد و تنوع و تغییرپذیری هویت ­ها را می ­پذیرد و برای تفسیر و توضیح این وضعیت از نظریه ­ی ساخت مندی گیدنز مدد می­ گیرد (همان: ۳۴). وی همچنین با تأثیرپذیری از مکتب کنش متقابل نمادین، هویت را دستاوردی عملی یا یک فرایند می ­داند که برای فهم هویت ­های فردی و اجتماعی می­ توان کنش متقابل دیالکتیکی درونی و برونی را فهم کرد (همان: ۴۴).


از نظر «گیدنز» «مسأله تجدد، توسعه ­ی گذشته ­ی آن و شکل­های نهادینه ­اش در دنیای امروز» (گیدنز: ۱۳۷۸، ۱۵) یکی از مباحث اصلی جامعه ­شناسی در سال­های پایانی قرن بیستم است. وی با اشاره به پویایی و تأثیرگذاری نهادهای امروزین یا تجدد بر عادات و رسوم سنتی، بر این باور است که «تجدد تغییراتی ریشه­ای در کیفیت زندگی روزمره پدید می­ آورد و بر خصوصی ­ترین وجوه تجربیات ما تأثیر می ­نهد» (همان، ۱۵). تلقی وی از هویت این است که نمی ­توان همچون فیلسوفان، صرفاً بر خصلت ماندگاری آن در زمان تأکید کرد، بلکه معتقد است که هویت، همان خودآگاهی و چیز یا چیزهایی است که فرد به آن آگاهی دارد (همان: ۸۱). علیرغم این اظهار نظر در مورد تفاوت نظر وی با فیلسوفان در مورد تداوم و ماندگاری هویت در زمان، گیدنز به ماهیت «حساس و شکستنی» و احساس «ثبات معقولانه در هویت» اشاره می­ کند که پیوستگی در زندگی­نامه و امکان درهم­آمیزی و ارتباط را به شیوه­ ی بازتابی با دیگران فراهم می ­آورد (همان: ۸۴). اگر چه گیدنز برای هویت شخصی نوع یا مجموعه ­ای خصیصه ­ی متمایز قایل نیست و در واقع آن را با «خود» که بازتابی از زندگی­نامه ­اش است، یکی می ­داند اما به این تفاوت میان هویت شخصی و خود نیز اشاره دارد که هویت شخصی بر خلاف خود، پدیده­ای عام است و عبارت است از خود شخص آن گونه که خود را شناسایی می­ کند و همان چیزی است که نسبت به آن آگاهی و برای ابراز آن آمادگی دارد. وی نیز – مانند مید و دیگران - بر این باور است هویت انسان در فرایند کنش متقابل با دیگران ایجاد می ­شود و در طول زندگی به طور مداوم دگرگون می ­گردد به گونه­ای که می ­توان نتیجه گرفت هویت پدیده­ای سیال و همواره در حال شدن و دگرگونی است. گیدنز در تعریف هویت شخص می­ گوید: «هویت شخص چیزی نیست که در نتیجه ­ی تداوم کنش­های اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد، بلکه چیزی است که فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت­های بازتابی خویش مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد (همان: ۸۱). تأکید بر ایجاد و عدم تفویض هویت نشان از آن دارد که گیدنز نیز فرد را موجودی منفعل تلقی نمی ­کند و بر نقش خلاقانه، بازاندیشانه و فعال فرد در فرایند برساخته شدن هویت انگشت صحه می ­گذارد که روایت مشخصی از خود را تأیید می ­کند.


با وجود این که گیدنز بر تغییر و سیالیت و شدن محتوای هویت و بازتابی بودن تأکید ویژه­ای دارد اما همچنان­که به آن نیز اشاره شد، از نظر وی هویت آنگاه به گونه­ ای مشخص و معین شکل می­ گیرد و می ­تواند مبنای تعامل و اقدام فرد قرار ­گیرد که واجد حدی از ثبات و تداوم باشد: «هویت هر شخص را نه در رفتار او باید جست­جو کرد و نه در واکنش­های دیگران (که در حد خود مهم است)، بلکه در توانایی و ظرفیت وی برای حفظ و ادامه­ی روایت مشخصی از زندگی­نامه­ اش» (همان: ۸۴). از نظر گیدنز بازاندیشی در شیوه­ی زندگی، تفکرات، بدن و هویت، یکی از ویژگی های دنیای کنونی است و می ­گوید دنیای اجتماعی را باید به عنوان موقعیت­ های کثیری درک کرد که در هر یک از آنها «من» با «دیگری» روبه­ رو می ­شود. دنیای اجتماعی عرصه­ ای است که در آن هر شخص همچون دیگران در فرایند پرتحرک سازماندهی کنش ­های اجتماعی متقابل و پیش­ بینی ­پذیر درگیر است .... با این وصف، خفیف­ ترین نگاهی که شخصی به شخص دیگر می ­افکند، کمترین پیچش صدا، ساده ­ترین تغییر حالت چهره یا اندام ممکن است انضباط یاد شده را مورد تهدید قرار دهد(همان: ۸۱) و آن را دگرگون سازد.


«برگر» و دیگران ابتدا از چندگانگی جهان ­های زیست اجتماعی سخن به میان می ­آورند و با توجه به این چندگانگی، هویت را عبارت از روش و طریقی می ­دانند که تجربه ­ی واقعی فرد در باره­ی خود در یک موقعیت اجتماعی خاص را می­ سازد و بر اساس آن افراد به تعریف خود می ­پردازند (برگر و دیگران، ۱۳۸۱: ۸۴). ایشان بر این باورند که در جامعه ­ی مدرن، برنامه ­ی زندگی[۵] منبع اولیه ­ی هویت ­یابی است (همان: ۸۰) لذا می ­توان هویت را به منزله ­ی یک برنامه تعریف کرد که دارای جنبه ­های مختلف زیر است:


- هویت مدرن مشخصاً باز[۶] و به عبارت دیگر پروژه­ای ناتمام است،

- هویت مدرن مشخصاً تفکیک ­شده[۷] است،

- هویت مدرن مشخصاً اندیشنده[۸] است،

- هویت مشخصاً فردیت ­یافته[۹] است (همان: ۸۶-۸۴).


ایشان بر این نکته تأکید دارند معنا و مفهوم هویت در گذشته و اکنون با یکدیگر تفاوت اساسی دارد، بدین گونه که در جوامع مدرن، هویت مستقل از نقش­های نهادی[۱۰] وجود دارد اما در جوامع سنتی و غیر مدرن هویت به طور اساسی و عمده، وابسته به نقش­های نهادی است (همان: ۹۷).


«شایگان» در کتاب «افسون­زدگی جدید: هویت چهل ­تکه و تفکر سیار» خواسته است طرحی نو را در مورد هویت در دنیای جدید در اندازد که به زعم وی اوضاع فرهنگی­ اش چنان آشفته است که یافتن لنگرگاه سکون و دیدی فراگیر در آن بسیار دشوار شده است. وی – شاید همچون مارکس - بر این باور است که امروزه «سطوح گوناگون شناخت» دارای «ساخت­های سیال» هستند، «دیوارهای استوار اعتقادات گذشته» فروریخته و درهم شکسته شده ­اند، «اونتولوژی­های سفت و سخت» دود شده ­اند و به هوا رفته ­اند. اما با وجود این آشفتگی و پریشانی و در پس آن، شایگان اصل و نوعی «همبستگی متقابل همه­ جانبه» را در سطحی بسیار گسترده می ­بیند که کلیه ­­ی سطوح فرهنگی، فلسفی، اجتماعی و تکنولوژیک را در برمی ­گیرد، جهانی «رنگارنگ و شهر فرنگ­وار» را ایجاد کرده و اختلاط و دورگه­ سازی همگانی، رنگ ­باختن «معادلات دوقطبی پیشین» و کم­رنگ شدن مرزهای فرهنگی تمایز بخش میان ما و دیگران، خودی و غیر خودی، شرق و غرب، تکوین موجودی انسانی را موجب شده است که «چهل­ تکه» و «چندهویتی» است و به یک هویت خاص و ویژه تعلق ندارد. تمامی این ها، به گفته ­ی شایگان، نوعی آگاهی سیاره­ای را شکل داده ­اند که در برگیرن ده­­ی «تمام سطوح آگاهی بشر از عصر نوسنگی تا عصر اطلاعات» است. به عبارت دیگر هر هویت، متعلق به هر نژاد و قومی که باشد، به هر حال از پیش یک ترکیب و دورگه­ گی است و مالاً ردپا و رسوبات همه ­ی شکل ­بندی ­ها و لایه ­های روان­شناختی حاصل از برخوردهای گذشته را با خود حمل می­کند و بقایای مهاجرت­های اعصار را در دل خود جای داده و می ­پروراند (شایگان: ۱۳۹).


از نظر شایگان، تکوین هویت رابطه­ای متأمل و باواسطه است. ما همیشه در حال رابطه با جهان و دیگرانیم، بدین گونه که انسان به واسطه­ی ریشه­ای که در جهان دارد شبیه همنوعان خود است، اما در نتیجه­ ی شناخت­های علمی و انسانی ­ای که تدریجاً کسب می ­کند به شیوه­ای که از آن خود اوست تکامل می ­یابد (همان: ۱۰۹). به عبارت دیگر هویت به معنای همزمانی شباهت و تفاوت از یک سو و تأکید بر ثبات و تغییر در فرایند شدن و تکوین از سوی دیگر است. شایگان نه تنها هویت را چندگانه می ­داند بلکه از «هویت ­های چندگانه» نیز سخن به میان می ­آورد. این وضعیت، نتیجه­ ی بهره ­گیری از منابع بیکران ارتباطی است که دنیای جدید در اختیار فرد گذاشته است و انسان را قادر می­ سازد تا حتی اگر برای سرگرم ساختن خود نیز که باشد چیزهای پاره­ پاره، متفاوت و گوناگون را سرهم ­بندی و ترکیب کند، ترتیبی تازه به آنها بدهد و فرد «در چارچوب مجموعه­ای که از خود او نیز ناهمگون­تر است، خود، جوهر فردی خویش را» بسازد (همان ۱۷-۱۶). بر این اساس تصویری که شایگان از غرب ارائه می­ دهد در کنار هم جای گرفتن همزمان فرهنگ­های گوناگون و هم­زمانی سطوح مختلف آگاهی است. در واقع از نظر شایگان توالی و تحول خطی سطوح آگاهی یا الگوهای معرفتی به همزمانی حضور آنها از آگاهی نوسنگی تا آگاهی عصر اطلاعات تغییر یافته است (۳۹-۳۸). به اعتقاد وی عوامل مختلفی از جمله «جهانی­ شدن» موجب شده است که سرعت تغییر هویت­ها افزایش یابد. همچنین وی بر این باور است در امر هویت می­توان این گونه اندیشید که توالی و تحول هویت ­ها امروزه جای خود را به همزمانی حضور هویت­ ها داده است. به عبارت دیگر می توان از سطوح و لایه ­های مختلف هویتی سخن به میان آورد که جهانی ­شدن موجد آن بوده است.


شایگان برای توصیف هویت آن را به «ریزوم» تشبیه می­ کند: هویت ریزوم­وار، ریشه ­ای است که به استقبال دیگر ریشه­ ها می ­رود (شایگان: ۱۳۶). بدین گونه که به گفته ­ی ایشان، فضاهای سازنده­ی ما، فضاهایی متنوع و ناهمگونند. ما دیگر ریشه­ای واحد نداریم که تک و تنها در سرزمینی خاص فرو رفته باشد. ما ریزوم­هایی هستیم در ارتباط با دیگران، با فرهنگ­ها، جهان ­ها و آگاهی ­های گوناگون. این وضعیت از ما افرادی خانه ­به ­دوش می ­سازد، در این معنا که در فضاهای باز رشد می ­کنیم و شیوه­ ی زندگی ­مان تعیین ­کننده ­ی کیفیت بینش­ های ماست. ما بر حسب ارتباط­ هایی که با حیطه ­های فرهنگی مختلف برقرار می ­کنیم، می ­توانیم به شیوه­ های گوناگون در مکان جای گیریم (شایگان: ۱۵۳).


«معلوف» بر این باور است که هویت واژه­ای کاذب و در عین حال پرسش اصلی فلسفه است که برای درک آن به صلاحیت و جسارت فراوان نیاز هست (معلوف، ۱۳۸۹). وی با تأکید فراوان بر منحصر به فرد بودن هویت و تفاوت و تمایز میان هویت­های افراد، از نظر وی هویت من یعنی این که من با هیچ شخص دیگری همانند نیستم ...... و هویت هر شخص از انبوه مؤلفه ­هایی تشکیل شده است که به آن­هایی که در دفاتر رسمی ثبت شده­ اند محدود نمی ­شود (همان: ۱۸). البته همه ­ی این تعلقات، دست کم در یک لحظه­ ی مشخص، اهمیت یکسانی ندارند. اما هیچکدام نیز بی­ معنا نیستند و در صورتی که هر یک از این عناصر را نزد بسیاری از افراد بتوان مشاهده کرد، ترکیب ­شان هرگز نزد دو شخص متفاوت یکسان نیست، و در واقع همین یکتایی مایه ­ی غنای هر شخص است و ارزش خاص ­اش را می­ سازد و به همین سبب هر موجود انسانی وجودی منحصر به فرد و بالقوه جایگزین ­ناپذیر است (همان: ۱۹). در واقع بر اساس نظر معلوف، در هر دوره یکی از تعلقات هویتی فرد متورم م ی­شود تا جایی که بقی ه­ی تعلقاتش را پنهان م ی­کند و جای کل هویتش را می­ گیرد (همان: ۲۱-۲۰). از نظر معلوف فرد همواره به بازبینی هویت خود می ­پردازد بدین گونه که در فرایند جست­جو در حافظه به منظور یافتن مؤلفه ­های هویتی بیشتر، دسته ­بندی و انکار یا عدم انکار آنها هویت خود را مورد بازبینی قرار می ­دهد (همان: ۲۳). چرا که به باور وی هر شخص بدون هیچ استثنا از هویت ترکیبی برخوردار است .... و در واقع همین پیچیدگی، منحصر به فرد بودن و جایگزین­ ناپذیری است که هویت هر کس را مشخص می ­کند و با هیچ­کس اشتباه نمی ­شود (همان: ۲۷).


معلوف برای تبیین علل بازبینی یا اولویت­ بخشی به یکی از هویت ­ها به دو عامل اشاره می­ کند: اغلب گرایش به این است که شخص خود را در آن تعلق­اش که بیشتر مورد «تهاجم» است بازشناسد (همان: ۳۴). وی برای تحلیل دلایل و علل فرد برای ساختن هویت خویش از «حال و هوای زمانه» سخن به میان می ­آورد اما با این حال آن را به طور قطع مفهوم دقیقی نمی ­داند و اگر آن را به کار می­ برد بر این مبناست که برای بیان این واقعیت مبهم و دشوارفهم است که چه عامل یا عواملی باعث می­ شود در برهه ­ای از تاریخ، اشخاص بسیاری یکی از مؤلفه ­های هویت ­شان را به بقیه مؤلفه ­هایش ترجیح دهند (همان: ۹۹).


«لاکلو و موف» برای تفسیر و توضیح هویت استدلال می ­کنند که هر هویت گرانیگاهی دارد که بقیه ­ی عناصر هویتی حول آن سازمان می ­یابند مانند دین، زبان، خاک، وطن، طبقه، جنسیت و ... گرانیگاه جایگاه و عنصری ممتاز است و از چنان اهمیتی برخوردار که توانایی تنظیم روابط میان عناصر مختلف را دارد و هویت حول آن سازمان می ­یابد. هویت به نشانه ­هایی برای ابراز نیاز دارد که گرانیگاه تا حد زیادی آنها را مشخص می ­کند.


آن­ها بر این باورند انسان به گونه­ ای عمل می­ کند که گویی «واقعیت» اطراف وی ساختاری ثابت و روشن دارد، گویی جامعه، گروه­هایی که به آنها تعلق دارد و هویت ­شان واقعیت­ هایی عینی ­اند. اما از آن جا که ساختارهای زبانی و گفتمان ­ها هرگز به طور کامل تثبیت نمی ­شوند، در نتیجه جامعه و هویت نیز سیال و قابل تغییرند و هرگز نمی ­توان آنها را به صورت کامل تثبیت کرد (یورگنسن، ماریان و فیلیپس، لوئیز: ۱۳۹۲، ۶۷). آن­ها ادعا می ­کنند بر خلاف مارکسیسم که در آن تأکید می ­شود افراد واجد هویتی عینی ­اند حتی اگر از آن نیز آگاه نباشند، هویت­ های افراد (جمعی و فردی) محصول فرایندهای تصادفی و گفتمانی و به معنای دقیق کلمه جزوی از کشمکش ­های گفتمانی ­اند (همان: ۶۸). به عقیده­ ی لاکلو و موف، افراد و هویت ­ها بر اساس اصولی واحد و در فرایند گفتمانی واحدی سازمان­دهی شده­ اند (همان: ۷۸) اما در عین حال همنوا با پساساختارگرایی معتقدند که یک گفتمان هرگز قادر نیست خود را چنان مستقر کند که تنها گفتمانی باشد که امر اجتماعی را ساختاربندی می ­کند (همان: ۷۹). لاکلو و موف و نظریه ­ی پساساختارگرایی معتقدند: سوژه خودآیین نیست، بلکه گفتمان آن را تعیین می­ کند و بر این باورند بر خلاف نظریه­ ی «آلتوسر» سوژه چندپاره[۱۱] است: سوژه فقط به یک شکل و صرفاً در معرض یک گفتمان در یک موقعیت واحد قرار نمی­ گیرد بلکه گفتمان­ های مختلف، موقعیت ­های متفاوتی به آن نسبت می ­دهند. به هنگام انتخابات سوژه یک «رأی­ دهنده»، به هنگام مهمانی شام یک «مهمان» و احتمالاً در خانواده یک «مادر»، «همسر» و «دختر» است. غالباً افراد متوجه این چرخش نمی ­شوند و حتی درنمی ­یابند که به منزله ­ی سوژه در طول روز موقعیت­ های مختلفی را اشغال کرده­ اند (همان: ۸۰). همچنین سوژه تعین ­ناپذیر[۱۲] است یعنی گفتمان­ های متعارض او را در موقعیت ­هایی قرار می ­دهند که باعث ایجاد تضاد می­ شوند و هیچ منطق عینی ­ای وجود ندارد که صرفاً به یک موقعیت سوژه­ ی واحد اشاره داشته باشد (همان: ۸۰).


آنها همچنین – شاید همچون جنکینز - ادعا می ­کنند که طی فرایندهای گفتمانی، هویت ­ها پذیرفته شده، رد شده و بر سر آنها مذاکره و گفت­گو می ­شود. بدین ترتیب هویت امری همچنان که جنکینز و دیگران نیز بر این نکته تأکید دارند، تماماً اجتماعی است. (همان: ۸۳). هویت در نظریه ­ی لاکلو و موف را می ­توان به شکل زیر خلاصه کرد (همان: ۸۴-۸۳):


سوژه به شکلی بنیادین شکاف برداشته است، هیچ­گاه کاملاً «خودش» نخواهد شد،
سوژه، هویت خود را از طریق بازنمایی به شکل گفتمانی کسب می ­کند،
بدین­ ترتیب، هویت عبارت است از همذات ­پنداری با موقعیت سوژه در یک ساختار گفتمانی،

هویت به شکل گفتمانی و به وسیله­ ی زنجیره ­های هم­ ارزی نشانه در قالب زنجیره­ هایی در تقابل با سایر زنجیره ­ها دسته ­بندی و به یکدیگر مربوط می ­شوند و به این ترتیب تعریف می ­شود که سوژه چه چیزی هست و چه چیزی نیست،
هویت همواره در ارتباط (با دیگران) سازماندهی می ­شود، سوژه به این دلیل چیزی هست که در تقابل با آن­چه نیست قرار دارد،
هویت نیز همانند گفتمان ­ها قابل تغییرند،
سوژه چندپاره و تمرکززدایی­ شده است، سوژه بسته به گفتمان ­هایی که بخشی از آنهاست هویت­ های متعددی دارد،
سوژه تعین ­ناپذیر است، علی­الاصول همواره این امکان وجود دارد که در موقعیت­های خاصی هویت­ های مختلفی بیابد. در نتیجه، هر هویتی امری تصادفی است – یعنی ممکن است و نه ضروری.

از نظر لاکلو و موف گروه ­بندی یا هویت جمعی بر اساس همان اصول و معیارهایی تحلیل می­ شود که هویت فردی با آنها توضیح داده می ­شود. مرز میان این دو نوع هویت مبهم و نامشخص است. تفاوت اندکی میان همذات پنداری با «مرد» و همذات پنداری با گروه «مردان» وجود دارد (همان: ۸۴).


«دان» ادعا می­ کند که یکی از مهم­ترین دل ­مشغولی­ های جنبش روشنفکری پست ­مدرنیسم پرداختن به مسئله هویت بوده است (همان: ۲-۱). پرسشی که ذهن وی را در این زمینه به خود مشغول کرده این است که ما چگونه قرار است در این هیاهو بدل به اشخاص شویم و چگونه می ­خواهیم در میان این خیل عظیم و ظاهراً بی ­پایان امکانات بالقوه و جبرهای تحمیلی زندگی معاصر، هویت­ های ویژه خویش را برسازیم؟ (همان: ۴). تأکید بر امکانات و جبرهای تحمیلی زندگی معنی ­دار و دارای اهمیت است. فرض و مقدمه ­ی دان در این زمینه این است: برای فهم بهتر هویت و تفاوت روش مفید و مؤثرتر، تحلیل وضعیت پست ­مدرن است نه تحلیل گفتارها و بحث­های معرفت­ شناختی و سیاسی متفکران پست ­مدرنیست و پساساختارگرا (همان: ۱۲). دان رهیافت خود در این زمینه را رهیافت «مبتنی بر مناسبات اجتماعی» می­ نامد و بر آن است تا شالوده ­های دو مفهوم هویت و تفاوت را در حیطه ­ی مناسبات اجتماعی استوار سازد (همان: ۱۳). وی ادعا می­ کند رهیافت مبتنی بر مناسبات اجتماعی با روشن ساختن این حقیقت که هویت و تفاوت هر دو زاییده­ ی انواع گوناگون فراگردهای اجتماعی مقوم خود و مناسبات خود‌دیگری­ اند ما را قادر می ­سازند تا پا را فراتر از دوگانگی و شکاف کاذب بین ذات ­باوری و ساخت­ باوری بگذاریم (همان: ۹۲).


دان بر این نظر است کمتر مقوله ­ای را می­ توان یافت که همچون مقوله ­ی هویت، در آن واحد در خود فردیت و جمعیت، یادگار دوران ماضی و وضع حال و چشم داشت به آینده و دست آخر فرهنگ و سیاست را بازتاب دهد (همان: نه) و با انتقاد از سیاست هویتی معتقد است باید کانون بحث هویت را از قلمرو سیاست به جانب دیگری برد، ابتدا باید به جانب رهیافتی تحلیلی روی آورد که از ماحصل استنباط ­های ریشه ­دار و پرسابقه از مناسبات اجتماعی و «خود» اجتماعی بهره بگیرد و سپس به تبیین دگرگونی­های تاریخی نهفته ­ای پرداخت که موضوع هویت و تفاوت را به صورت مقولات سیاسی در آورده­ اند ... . وی همچنین ادعا می­کند که این امر (سیاست هویتی) موجب شده است که مباحث مربوط به هویت با محدودیت­های زیادی مواجه شوند لذا مبانی جدید نظریه­ ی هویت باید در قالب چهارچوبی باشد که مبتنی بر اوضاع و شرایط اجتماعی و تاریخی باشد که بر تکوین هویت تأثیر می ­گذارد (همان: ۳۱).


دان معتقد است دگرگونی اجتماعی و فرهنگی به دو معنا منشأ بحران­های هویت بوده است. از یک سو اعتقاد به هویت جوهری یا خودبنیاد که زاییده­ ی جبر تولد یا موجبیت تجربه­ ی حیات درونی است در اندیشه­ ی فلسفی و اجتماعی قرن بیستم عمیقاً زیر سؤال رفته و در همان حال، منابع و ابزارهای تعیین هویت به صورت عواملی برون از فرد بسیار فراتر از حد تصور ما گسترش یافته ­اند (همان، رابرت جی ۱۳۸۵، ۴). استیلای جامعه ­ی کالازده، بازمانده­ی استنباط­ های مدرن از فرد را تهدید می ­کند و تصورات پذیرفته ­ی پیشین راجع به هویت شخصی و اجتماعی را زیر سؤال می ­برد (همان: ۷). جنبش­ های اجتماعی نوپای دهه ­های شصت و هفتاد نقش مهمی در پا گرفتن و پیش رفتن روند سیاسی شدن هویت ایفا کردند. این جنبش­ها، همه پایگان­های مدرن جامعه­ی غرب را که متکی بر برتری نژاد سفید، جنس مذکر، تمایل به جنس مخالف و سلطه ­ی طبقه­ ی متوسط بود به چالش کشیدند و گفتارهای تفاوت عاقبت از دل همین جنبش­ ها سر برآوردند (همان: ۸).


دان برای تحقق هدف خویش (تدوین نظریه در باره­ی هویت: رهیافت مبتنی بر «مناسبات اجتماعی») دو کار را انجام داده است: جست­جوی خاستگاه های اجتماعی سیاست هویتی و تلاش برای بررسی و رده­ بندی معناهای فراموش ­شده و دلالت­های ضمنی سیاسی شدن هویت در دوران پس از جنگ و در مرحله­ ی دوم به نقد سیاست هویتی مبتنی بر تفاوت پرداخته است (همان: ۳۲). علاوه بر این دان بر این باور است که به جای رهیافت­های فرهنگی و سیاسی مسلط کنونی که هویت را در چهارچوب پدیدارهای جمعی و گروهی می­ بینند، باید کانون نظریه ­ی تازه را بر تأثیرات دگرگونی ساختارها و فرهنگ بر روی هویت ­های افراد اجتماعی متمرکز کرد که این ایده ­ها در بطن نظریه ­های «تعامل نمادین» و «خود اجتماعی» و نوشته­ های «جرج هربرت مید» نیز یافت می ­شوند (همان: ۳۲-۳۱). خلاصه ­ی نظر دان در مورد هویت این گونه است که هویت و تفاوت، داده ­های بی ­واسطه­ ی فرهنگ، گروه، یا خصوصیات زیستی نیستند، بلکه در سازوکار پیچیده ­ای از طریق تصادم و ادغام این نیروهای جدا از هم و در بستری از تعاریف قائم به مناسبات اجتماعی برساخته می­ شوند (همان: ۷۶). به عبارت دیگر دان معتقد است برای آنکه بتوان هویت را در آن واحد به سان ذاتی جوهری و درونی متعلق به خویشتن احساس کرد و هم چونان امری برساخته از موقعیت ­های چندگانه، پراکنده و دگرگون­ شونده، باید هویت را از منظر هر دو نحله (ذات ­باوری و ساخت ­گرایی) به فهم درآورد (همان: ۸۶-۸۵).


در کل خطوط اصلی نظریه ­ی اجتماعی راجع به هویت و تفاوت دان بدین گونه است: قضیه ­ی نخست: این که امتناع نظری رایج در تفکر پست ­مدرن از پرداختن به زیست ­شناسی درست نیست، زیرا تدوین هرگونه نظریه­ ای راجع به هویت و تفاوت بی‌توجه به تأثیر داده ­های بالفطره­ ی زیستی و جسمانی که موجد تفاوت ­های طبیعی ­اند کاری عبث خواهد بود ... در عین حال نباید برای زیست­ شناسی اعتباری گوهرین و ذاتی قائل شد اما نباید حضور آن را به عنوان عاملی تبعی و ثانوی در روند ساخت­ بندی اجتماعی و فرهنگی هویت و تفاوت انکار کرد (همان:۷۳-۷۲).


قضیه ­ی دوم: که با قضیه ­ی اول توأم است، می ­گوید «خود» از آن حیث که علت وجودی و محمل ضروری تکوین هویت است می­ باید به منزله ­ی خودی اجتماعی درک گردد ... به عبارت دیگر منطق تفاوت در فضای فیمابین طبیعت و ساخت­ بندی ­های اجتماعی و فرهنگی عمل می ­کند و به منزله ­ی جزوی از فرآیند کل تعریف در همه ­ی سطوح جامعه بر مناسبات خود‌دیگری تأثیر می ­گذارد (همان: ۷۴-۷۳).


دان در مورد نقش مصرف در ایجاد وضعیت جدید برای هویت نیز بر این باور است که فرآیندهای تکوین هویت بر اثر کالایی ­شدن دست کم از چهار طریق مورد استحاله واقع می ­شوند: نخست استحاله­ ی فرد به صورت مصر ف­ کننده است. انسان­هایی که هر روز بیش از پیش نشانه­ ها و انگاره­ ها را مصرف می ­کنند. اگر چه هویت ­های اجتماعی (نظیر کارمندان، والدین و دانش ­آموزان) هم­چنان به قوت خویش باقی­ اند، این هویت­ ها نیز دیگر اکنون مشمول نقش مصرف ­کنندگی­ اند که بیش از پیش قالب ­ها و حدود روابط و جهت ­گیری­ های اجتماعی فرد را معین می­کند. دوم استحاله ­ی منابع تکوین هویت است، یعنی زمانی که روابط ملموس و متکی به نقش­ های اجتماعی تابع انگاره ­های بصری و ناملموس فرهنگ توده­ ها می ­گردند. سومین دگردیسی بیرونی ­شدن تکوین هویت است. یعنی نقل مکان تحقق این فرآیند از جهان درونی خویشتن افراد به جهان بیرونی اشیاء و تصاویری که فرهنگ کالایی ­شده را در بر گرفته­ اند. بدین قرار تکوین هویت در پست ­مدرنیته (همچنان که در دوران پیش از مدرنیته) عمیقاً ریشه­ هایش را در فرهنگ استوار می ­کند، منتها نه در قالب گروه­ ها بلکه در قالب ­های کالایی. چهارمین دگردیسی که متعاقب سه تغییر مذکور روی داده، این است که دیگر «خود» از جهان بیرون احساس استقلال نمی ­کند (همان: ۱۴۹-۱۴۸). بنا براین می­توان نتیجه گرفت، در هویت پست ­مدرن، «خود» در فرهنگ مصرف­ گرایی مستحیل می­گردد و هویت و «خود» در اثر فرآیندهای فن­آورانه ­ی دلالت ثباتشان را از دست می­ دهند و از سر نو به شکل­ کالایی ترکیب و قوام می­ یابند ... در این دیدگاه، فرهنگ توده­ ای، سرانجام سیل عظیم انگاره­ ها و تصاویر خیالی حاضر و آماده را جانشین هم­ هویتی ­های افراد با موضوعات و اشیاء اجتماعی «واقعی» می­ کند. هم­ هویتی ­های اجتماعی جای خودشان را به کلکسیو ن­های مختلف از نسبت­ها و صفات خیالی می ­دهند، انگاره ­هایی که از مجرای تلویزیون، فیلم­های سینمایی، نشریه ­های پرتیراژ ادواری، تبلیغات وسیع و سایر کالاهای فرهنگی مصرف می ­شوند (همان: ۱۵۰-۱۴۹).


از نظر کاستلز منظور از «هویت»، برساختن فرهنگی معنا توسط کنشگر اجتماعی است. این کنشگر می­تواند اجتماعی یا سازمانی و شرکتی باشد (کاستلز و اینس، ۱۳۸۴: ۱۰۱). وی سه نوع هویت را از یکدیگر متمایز می ­سازد: یک دسته شامل هویت­ هایی است که توسط نخبه­ ها و به عنوان دستگاهی برای عقلانی ساختن دیدگاه های آنها ساخته می­شوند. این هویت مشروعیت ­بخش، محصول فرانسه است و طی انقلاب فرانسه و بعد از آن برساخته شد و ملت فرانسه را به عنوان مظهر آزادی، سکولاریته و جمهوریخواهی تعریف می­کرد. برساخته شدن این هویت شامل گام ­هایی مثل حذف کردن زبان­ های غیر فرانسوی از فرانسه و استفاده از مدارس برای تحمیل کردن سرمشقی بود که کودکان باید بر اساس آن بار می­ آمدند. دومین نوع هویت، یعنی هویت­ های مقاومت، نیرومندتر از هویت­ های مشروعیت­ بخش هستند، در این هویت­ ها اصول اساسی منبع نیرومند هویت است: مانند هویت فلسطینی. این هویت ­های نیرومند مقاومت به لحاظ نحوه­ ی عمل­شان ساده و استوارند و نیروی بسیار زیادی دارند. این قسم هویت ­ها مردمی را که بیرون از گروه خودی ­ها باشند قویاً پس م ی­زنند. البته لازم نیست هویت مقاومت حتماً به معنای بنیادگرایی باشد. سومین نوع، هویت برنامه ­دار است. مشخصه ­ی این هویت ­ها این است که در آن واحد هم نیرومند و هم پویا هستند. آنها تغییر را می­پذیرند و خود را به گروه­ های دیگر معرفی می­ کنند. هویت برنامه ­دار آفریقایی‌آمریکایی یکی از هویت­ هایی است که اهمیت خاصی دارد. برنامه ­ی این هویت، تلاش برای ساختن جامعه ­ای است که بدون تبعیض به تفاوت­های فرهنگی احترام بگذارد (همان: ۱۰۵-۱۰۴).


کاستلز بر این باور است اگر کسی از این چیزهای بسیار مهم (هویت) زیاد داشته باشد، مجبور است آنها را درجه ­بندی کند و به صورت سلسله مراتبی دربیاورد و این وضعیت و شرایط خود آشفتگی و سردرگمی می­آورد (همان: ۱۰۷). همچنین می ­گوید در اکثر جهان ما شاهد بازگشت به هویت­ هایی هستیم که ریشه در تاریخ و قومیت دارند. این هویت ­ها با استفاده از تصوراتی در باره­ ی تاریخ برساخته می ­شوند، چون اکثر مردم خواهان هویتی با ریشه­ های عمیق هستند نه هویتی که به تازگی ایجاد شده باشد. اما مثلاً یک مسیحی یا مسلمان بودن همان معنایی را ندارد که در قرون وسطا داشت، هر چند که شالوده­ ی اعتقادی این ادیان بی ­تغییر مانده است (همان: ۱۰۲).


بازی­های هویتی چگونه روی می­دهند؟

اکنون به مدعای اصلی این نوشتار برمی­ گردیم:


اولین مدعا این است که هر فرد، هویت ­های مختلف و متنوع دارد و هویت امری ثابت و غیر قابل تغییر نیست بلکه مشمول تغییر و دگرگونی و به عبارتی سیال است. بسیاری از جامعه­ شناسان تنوع و تعدد هویتی را مختص دنیای جدید می ­دانند، در جوامع سنتی که ثبات وجود دارد هویت نیز تا حد زیادی ثابت است و هویت­ های مشخص و از پیش تعیین شده، رفتارهای افراد را تحت تأثیر قرار می ­دهند در حالی که در جوامع مدرن، منابع هویت ­ساز و خود هویت ضمن آنکه تنوع می ­یابد، ثبات خود را نیز تا حد زیادی از دست می­ دهد. در واقع در روزگار کنونی افراد با توجه به ويژگي ­هاي اجتماعي نسبتاً مشخص و ثابت و ايفاي نقش ­هاي اجتماعي خاص در سطوح مختلف زندگی اجتماعی، در گروه­ هاي اجتماعي ارادي و غیر ارادي متعددی عضويت دارند و عضويت در هر يك از اين گروه­ها هويت جمعي متفاوت و خاصی به آن­ها می ­بخشد. حال با توجه به اين كه افراد در موقعيت ­هاي مختلف كنشي در لايه ­هاي مختلف اجتماعي، با توسل به عضويت ­شان در گروه­ هاي گوناگون، خود را شناسايي می ­كنند، داراي هويت ­هاي جمعي گوناگوني هستند كه از آن جمله ­اند : هويت سني، جنسي، شغلي، نقشي، قومي و ...

همچنان که گفته شد شایگان نه تنها هویت را چندگانه می ­داند بلکه از «هویت ­های چندگانه» سخن به میان می ­آورد که نتیجه­ ی بهره ­گیری از منابع بیکران ارتباطی است که دنیای جدید در اختیار فرد گذاشته است و انسان را قادر می ­سازد تا حتی برای سرگرم ساختن خود نیز که باشد چیزهای پاره ­پاره، متفاوت و گوناگون را سرهم ­بندی و ترکیب کند، ترتیبی تازه به آنها بدهد و «در چارچوب مجموعه­ ای که از خود او نیز ناهمگون ­تر است، خود، جوهر فردی خویش را می ­سازد» ( شایگان ۱۷-۱۶). وی همچنین بر این باور است که ما اکنون با یک هویت فرهنگی واحد سروکار نداریم، بلکه هویت ­های بی­شمار با هم برخورد می ­کنند، هر یک بازتاب دیگری­ اند و لایه­ های روی هم قرار گرفته ­ی خویش را عیان می ­سازند (همان: ۲۶۴). در هویت به مثابه جعبه ­ی روبیک نمی­توان از یک ریشه و بنیاد سخن به میان آورد و به دنبال اصالتی رفت که هویتی ثابت، آهنین، یگانه و یکپارچه را تولید می ­کند، در این هویت، مرکز و بنیادی وجود ندارد به سرعت تغییر می ­کند و اشکال متنوع و گوناگونی به خود می ­گیرد. «هومی بهابها» نیز وجود تعدد هویت­ها و فراهم آمدن امکان تغییر در مقیاسی بیشتر را تأیید می­ کند و می ­گوید که عرصه ­های بینابینی در دنیای جدید وجود دارند که زمینه را برای شکل ­گیری استراتژی ­های نوین تفرد فراهم می ­کنند و ما بدین ترتیب در معرض کسب هویت­ های تازه قرار می ­گیریم (هومی بهابها، به نقل از شایگان: ۱۸۶). به عبارت دیگر می ­توان این گونه نتیجه گرفت که هویت به مثابه یک امر و برساخته ­ی اجتماعی پدیده ­ی اجتماعی یا پروژه ­ی تام و تمامی نیست لذا نمی­ توان از تثبیت معانی آن سخن به میان آورد. لاکلو و موف از دیدگاهی دیگر همین امر را تکرار و تأیید می­ کنند و معتقدند که سوژه چندپاره و تمرکززدایی­ شده است، سوژه بسته به گفتمان ­هایی که بخشی از آنهاست هویت ­های متعددی دارد، سوژه تعین­ ناپذیر است و علی­الاصول همواره این امکان وجود دارد که در موقعیت­ های خاصی هویت ­های مختلفی بیابد. در نتیجه، هر هویتی امری تصادفی است – یعنی ممکن است و نه ضروری.


از آن جایی که سوژه­ ها هویت ­های مختلفی دارند و شرط اصلی بازی هویتی تعدد و تنوع و گاه تخاصم و رقابت میان بازیگران مختلف است لذا بازی هویتی آن گاه امکان­پذیر می ­شود که این تعدد وجود داشته باشد. علاوه بر این یکی دیگر از اصول بنیادی بازی هویتی «پیش­ بینی ­ناپذیری» هویت است. تعدد هویت­ ها و باور به اینکه هویت توسط فرد یا تحت تأثیر عوامل دیگری برساخته و بازبینی می ­شود منجر به پیش ­بینی­ناپذیری آن خواهد شد. «گیدنز» در مورد پیش ­بینی ­ناپذیری بر این باور است که از جا کنده شدن مناسبات اجتماعی و همراه با آن، خودآیین گشتن سپهر فرهنگ، عمده­ ترین نیروهایی بودند که هویت مدرن را تا بدین پایه پیچیده و پیش ­بینی ناکردنی نمودند (به نقل از دان: ۱۳۷). به طور خلاصه چنان­چه هویت واحد، ثابت یا قابل پیش ­بینی باشد دیگر نمی ­توان از بازی­ های هویتی سخنی به میان آورد و بازی مشروط بر وجود شرایطی است که تعدد، امکان تغییر و پیش­ بینی ­ناپذیری از جمله آن شرایط می ­باشند.


علاوه بر آنکه فرد دارای هویت ­های متعدد و مختلف است می ­توان گفت که هر هویت نیز به نوبه ­ی خود از لایه ­های متعدد و گوناگونی تشکیل شده است. این امر بیش از پیش هویت را مشابه جعبه ­ی روبیک و امکان بازی­ های هویتی را فراهم ساخته است. «معلوف» معتقد است در هر زمان، میان مؤلفه­ هایی که هویت هر یک را می ­سازند نوعی سلسله مراتب وجود دارد، هر آینه این سلسله مراتب پایدار نیست و با زمان تغییر می ­کند و رفتارها را عمیقاً دگرگون می ­کند (ملعوف: ۲۱). شایگان نیز همین اعتقاد را دارد: هر هویت، متعلق به هر نژاد و قومی که باشد، به هر حال از پیش یک ترکیب و دورگه­ گی است و مالاً ردپا و رسوبات همه­ ی شکل ­بندی­ها و لایه ­های روان­شناختی حاصل از برخوردهای گذشته را با خود حمل می ­کند و بقایای مهاجرت ­های اعصار را در دل خود جای داده و می ­پروراند (شایگان: ۱۳۹). همچنین می ­گوید این فکر که هر یک از ما جمعیتی در خود نهان دارد، یعنی اشخاص یا تصاویر متعددی را در درون خود گرد آورده، استعاره­ای گویاست، زیرا بیانگر موقعیت انسان امروز است که دیگر قادر نیست وجود خود را در محدوده ­های یک هویت معین حفظ کند (همان: ۱۳۳).... زیرا همانطور که همزمانی گفتارها و پایان استیلای ایدئولوژی­ های حاکم، به صداهای مدفون گذشته جانی دوباره بخشیده و آنها را از اعماق تاریخ برون آورده، همه سطوح آگاهی نیز که بالقوه در وجود ما لانه کرده بودند فعلیت می ­یابند، در کنار یکدیگر ابراز وجود می­ کنند و از هویت ­هایی خبر می ­دهند که حتی از وجودشان هم آگاه نبودیم (همان: ۱۳۴).

این لایه­ ها به گونه ­ای هستند که می­ توان گفت هویت ­هایی به صورت بالقوه در درون ما وجود دارند که نسبت به برخی از آنها حتی آگاهی هم نداریم اما در شرایط خاصی و بر اساس قواعد بازی­ های هویتی، امکان فعلیت و برجسته­ شدن برای آنها نیز وجود دارد. پس در واقع می­ توان گفت هر هویت، خود در عین حال هویت­ ها است و تغییر در سلسله مراتب عناصر هویت خود می­ تواند منجر به بروز و برجستگی هویتی دیگر که در عین حال مستقل و کامل است، شود که فرد می ­تواند بر اساس آن اعلام موضع کند و رفتارهایش را تنظیم بخشد. در این زمینه می­ توان به هویت ایرانی اشاره کرد: برای نمونه «عبدالکریم سروش» (۱۳۷۰) در مقاله­ ی «سه فرهنگ» هویت ایرانی را مرکب و متشکل از سه مؤلفه یا لایه ­ی فرهنگ ایرانی، اسلامی و غربی می ­داند. شایگان نیز که از هویتی «چهل ­تکه»، جهانی «رنگارنگ و شهر فرنگ­وار»، «اختلاط و دورگه­ سازی» و «سطوح گوناگون شناخت» و «ساخت­ هایی سیال» سخن به میان آورده است نظر سروش را می­ پذیرد با این توضیح که سه هویت ملی، دینی و مدرن هر یک در دل دیگری جای گرفته ­اند و بدین ترتیب مناطق تداخلی ایجاد کرده­ اند که هر دم پیچیده ­تر می ­شوند و قلمروهایی که هر یک در آنها دخل و تصرف می ­کنند و در غالب موارد با یکدیگر ناسازگارند. این موقعیت سرشار از تضاد، حالتی شبیه اسکیزوفرنی را موجب شده است (شایگان: ۱۶۳). وی فرهنگ و هویت غرب را نیز به همین شیوه می­ بیند و تصویری که از غرب ارائه می ­دهد در کنار هم جای گرفتن همزمان فرهنگ ­های گوناگون و هم­زمانی سطوح مختلف آگاهی است. در واقع از نظر شایگان توالی و تحول خطی سطوح آگاهی یا الگوهای معرفتی به همزمانی حضور آنها از آگاهی نوسنگی تا آگاهی عصر اطلاعات تغییر یافته است (همان: ۳۹-۳۸). مید نیز آن گاه که از من فاعلی و مفعولی سخن به میان می­ آورد به نوعی وجود لایه ­های مختلف را در هویت تأیید می ­کند. معلوف هویت هر فرد را متشکل از انبوه مؤلفه ­هایی می ­بیند که به آنهایی که در دفاتر رسمی ثبت شده­ اند محدود نمی ­شود (معلوف: ۱۸). وی همچنین بر این باور است که در هر دوره یکی از تعلقات هویتی فرد متورم می ­شود تا جایی که بقیه ­ی تعلقاتش را پنهان می­ کند و جای کل هویتش را می ­گیرد (معلوف: ۲۱-۲۰) و در هر زمان، میان مؤلفه­ هایی که هویت هر فرد را می ­سازند نوعی سلسله مراتب وجود دارد، هر لحظه این سلسله مراتب پایدار نیست و با زمان تغییر و رفتارها را عمیقاً دگرگون می ­کند (ملعوف: ۲۱).


بخشی از بازی هویتی در تغییر سلسله مراتب عناصر مختلف هویتی به وقوع می ­پیوندد. برای مثال اگر بپذیریم هویت ایرانی تحت تأثیر سه عنصر ایرانی، دینی و غربی است، اولاً این عناصر یا شاخص­های هویتی در نزد افراد از وزن یکسانی برخوردار نیستند، ثانیاً به لحاظ سلسله مراتبی نیز شرایط و وضعیت مشابهی ندارند. ممکن است برخی از افراد به فرهنگ غربی وزن و اهمیت بیشتری بدهند و بیشتر این جنبه از هویت خود را به نمایش بگذارند، در مقابل برای برخی دیگر عنصر دین در میان دیگر عناصر فربه­تر و در تنطیم رفتار و مواضع فرد نقش مؤثرتری بر عهده داشته باشد. «واسلاو هاول» در این جمله بر بازی هویتی که مبتنی بر تغییر عناصر هویتی است اشاره دارد: روز با آمار سروکار داریم و شب با فال ­بینان مشورت می­ کنیم. «سروش» نیز در برخی از مجالس سخنرانی به این نکته اشاره دارد که در غرب بیشتر از «تکلیف» و لزوم توجه به آن سخن به میان می ­آورد و در ایران یا کشورهای غیر دمکراتیک بر «حق» تأکید دارد. به عبارت دیگر در غرب به عنصر دینی اهمیت بیشتری می­ دهد و آن بخش از هویت خود را آشکار می­ سازد و در ایران، عنصر غربی آن را برجسته می ­سازد. شاید به این دلیل است در غرب وی را «لوتر» جهان اسلام می ­دانند و در ایران غرب­زده­ی تحت تأثیر پوپر و جالب اینجاست ایشان خود را نه پوپر می ­داند نه لوتر بلکه بیشتر با «اراسموس» خود را مشابه می ­داند. «شریعتی» نیز چنین «حال­وهوایی» را تجربه و به خوبی به نمایش گذاشته است: «من از مدت‌ها پیش متوجه شده‌ام که یکی نیستم. شعر ابوالفضل سحابی یادت هست که مرا نقاشی کرده بود؟ می‌دیدم که چندین منم. یک من زاده مدینه که قبله‌اش کعبه است و ایمانش در حرا بسته شده است و روح و هیجان و احساسش در زیر دست‌های ابراهیم و موسی و مسیح و محمد و علی و ابوذر و سلمان و عمار و یاسر و سمیه... شکل گرفته است. یک من بیگانه با مدینه، که آنجا را نمی‌شناسد، ایمان را احساس نمی‌کند. سراپا عقل است و منطق خشک است و فلسفه است و دو دو تا چهار تا. زاده آتن و پرورده سقراط و همچنان آمده تا افلاطون و ارسطو و بوعلی و ابن رشد و ابن خلدون و رفته تا هگل و دکارت و کانت و سارتر و افتاده در علم و سر درآورده از سوربن. یک من بیگانه با این هر دو. آنکه بیشتر از «من»‌های دیگرم شهرت یافته است و خود را نشان داده و همان که تو او را به نام من و در زیر عکس من توصیف کردی که جوان است و نویسنده است و پر دل و گرده است و هوشیار است و خلاصه بهترین طرز تبلیغ آگهی از رادیو! چه شگفت‌انگیز! این من که مردم همه مرا بدان می شناسند، از همه من‌های دیگرم با «من» بیگانه‌تر و ناشناس‌تر است... یک من فکر می‌کند. من دیگری هست که احساس می‌کند. من دیگری است که عصیان می‌کند و من‌های دیگر و من‌های دیگر که همه هستند، اما دروغین. منِ راستین، دیگر است. کدام؟ اینجاست که ناچار از گفتن می‌مانم. نمی‌توانم. سکوت سنگین و دردبار همین جا فرا می‌رسد».


مکعب یا جعبه ­ی روبیک یک پازل مکانیکی پیچیده است که در سال ۱۹۷۴ توسط یک مجسمه‌ساز و پروفسور معمار مجارستانی به نام ارنو روبیک ابداع شد. نام اصلی آن «مکعب جادویی» است که توسط مخترع آن نام‌گذاری شده است. در هر مکعب روبیک کلاسیک ۶ وجه و در هر وجه ۹ تکه و هر وجه دارای یک رنگ است، در نتیجه کلاً دارای ۶ رنگ است.
هویت در دنیای جدید را نیز می ­توان مشابه این جعبه ­ی جادویی دانست که با توجه به آنچه ذکر شد از وجوه مختلف، تکه ­های متعدد و رنگ­های متنوع ساخته شده است، همانند مکعب روبیک جادویی و بسیار پیچیده است که ترکیب­های مختلفی و متعددی از آن شکل می ­گیرد. فرد در روزگار کنونی دارای هویت­های مختلف است و هر هویت نیز به نوبه­ی خود دارای لایه ­ها و سطوح گوناگونی است که به سادگی به حرکت در می­آیند و ترکیب­ های بسیاری را ایجاد می ­کنند.


ساده­ ترین شکل بازی هویتی در معنای واژه­ ی هویت نهفته است. در واقع بازی از آنجا شروع می­ شود آنگاه که هویت به طور همزمان هم به معنای شباهت و هم به معنای تفاوت است. این که کدامیک مبنای ابراز و انتخاب هویت قرار گیرد و چه نوع هویتی شکل می ­گیرد یکی از اشکال باز­ی­های هویتی است. جنکینز معتقد است که هویت فردی مبتنی بر تفاوت و هویت جمعی مبتنی بر شباهت است. زمانی که تفاوت در اولویت قرار گیرد هویت ­های فردی، فعال و برجسته خواهند شد و هنگامی که شباهت مبنای هویت باشد هویت ­های اجتماعی در صدر قرار خواهند گرفت و امکان ابراز و ظهور برایشان فراهم می ­گردد. در واقع یکی از جنبه ­های بازی هویتی، بازی با تفاوت و همسان ­سازی است. بدین گونه که همزمان باید از بسیاری از «دیگری»ها سلب مرکزیت کرد و در همان حال خط ­مشی مبتنی بر طرد را در جهت همسان نمودن و همراه بودن با گروه دنبال کرد. از یک سو از تفاوت دفاع می­شود و از سوی دیگر سیاست همسان ­سازی و تأکید بر مشابهت در اولویت قرار می­ گیرد.

در تعریف هویت نیز به همین شکل، امکان بازی­های هویتی مندرج است. بیشتر صاحب­ نظرانی که به تعریف هویت پرداخته ­اند بر بازبینی مداوم و تغییر هویت بر اساس عوامل مختلف به ویژه در جوامع مدرن، تأکید داشته­ اند. در مکتب کنش متقابل نمادی هویت به مثابه پدیده­ای که متغیر است و با تغییر تفاسیر و تعاریف اجتماعی دگرگون می ­گردد، تعریف شده است. «فوکو» از این فراتر می ­رود و در جمله ­ای معروف می ­گوید در انسان، هیچ چیز، حتی جسمش به اندازه ­ی کافی پایدار نیست که مبنایی برای خودشناسی یا شناخت دیگران باشد. مید اگر چه حتی «من مفعولی» را نیز کاملاً منفعل نمی ­داند و امکان مقاومت در برابر انتظارات دیگران و احتمالاً ساختارهای اجتماعی را برای آن قائل است اما در مورد «من فاعلی» معتقد است که دارای ابتکار، آزادی، محاسبه ­ناپذیر و خودانگیخته است همواره در برابر رویکردهای دیگران، موقعیت ­های از پیش تعیین شده و ساختارهایی که در آفرینش آنها دخیل نبوده است، منفعل نبوده و حتی به شیوه­ای منحصر به فرد واکنش نشان می­ دهد به گونه ­ای که عمدتاً چشم ­انداز متفاوتی از جهان اجتماعی را بازتاب می ­دهد و در نهایت می­ تواند آن را دگرگون سازد (کوزر، ۴۵۰). جنکینز معتقد است که هویت اجتماعی یک بازی «رودررو» است و همانند معنا نباید آن را ذاتی تلقی کرد و در واقع محصول توافق و عدم توافق میان بازیگران است (جنکینز، ۹). گیدنز همزمان به ماهیت «حساس و شکستنی» و تغییرپذیر از یک سو و احساس «ثبات معقولانه» در هویت از سوی دیگر اشاره می ­کند (گیدنز: ۸۴). وی بر این باور است هویت انسان در فرایند کنش متقابل با دیگران ایجاد می ­شود و در طول زندگی به طور مداوم دچار تغییر می­ شود به گونه­ ای که می ­توان گفت هویت پدیده­ای سیال و همواره در حال شدن و دگرگونی است. گیدنز در تعریف هویت شخص می­ گوید: «هویت شخص چیزی نیست که در نتیجه ­ی تداوم کنش­های اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد، بلکه چیزی است که فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت­ های بازتابی خویش مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد (همان: ۸۱).


یکی دیگر از جنبه ­های بازی­های هویتی، تغییر و تحول در عوامل و علل هویت ­ساز و میزان تأثیر آنها در برجستگی، خاموشی و یا ترکیب هویت ­هایی است که یک فرد از آنها برخوردار است. به عبارت دیگر بازی هویتی شامل بازی علل و عوامل هویت­ بخش نیز می­ شود بدین گونه که در واقع این علل و عوامل ثابت نیستند و تحت تأثیر عوامل مختلف با یکدیگر به رقابت می ­پردازند و دارای قوت و ضعف خواهند شد یا جای خود را به علل دیگر می ­دهند یا با مجموعه­ای دیگر، ترکیب­های خاصی را به وجود می ­آورند. در جوامع کالایی شده، مصرف و مناسبات اجتماعی دو منبع اصلی خودبنیادی و معنای شخصی به شمار می­ آیند که پیوسته با هم پیکار می ­کنند، به قسمی که هر یک به تناوب دیگری را تقویت یا تضعیف می­ کند (دان: ۱۸۵).

برای مثال نوع سرمایه ­ی اجتماعی بر هویت ­هایی که برجسته و برساخته می ­شوند مؤثر است. سرمايه اجتماعي مي ­تواند نگرش­ها و طرز تلقي­ هاي افراد را نسبت به اقوام موجود در جامعه و هم چنين طرز تلقي آنان را از مليت و قوميت ­شان تحت تاثير قرار دهد و موجب تقويت يا تضعيف هويت ملي وهمبستگي جمعي شود . بنابراين، هويت جمعي به ميزان تداخل و امتزاج گروه ­ها در همديگر وابسته است و ميزان تداخل گروه ­ها نيز به ميزان و نوع تعاملات اجتماعي افراد و گروه­ها برمي ­گردد. سرمایه ­ی اجتماعی برون­ گروهی که مبتنی بر پیوندهای ضعیف است نیز امکان بازی­ های هویتی را بیشتر فراهم می ­آورد در مقابل سرمایه ­ی اجتماعی درون­ گروهی هویت ­های واحد و سخت را ایجاد می ­کند که برای بازی ­های هویتی محدودیت ایجاد می ­نماید.


حال اگر به این متغیر (سرمایه­ ی اجتماعی)، رژیم سیاسی، بهره ­مندی اقتصادی، جهانی ­شدن و ... را نیز اضافه کنیم آنگاه هم ممکن است نوع سرمایه ­ی اجتماعی دگرگون گردد و هم هویت ترکیب­ های جدید و پیچیده­ ای را به نمایش بگذارد که خاص و منحصر به فرد باشند. شایگان بر این باور است که جهانی ­شدن به جای نزدیک کردن ملل، غالباً در کشورهای جنوب تأثیری معکوس به جای می ­گذارد. این حرکت تمایزات قبیله­ ای را از بین نمی ­برد و دیدگاه ­ها را به هم نزدیک نمی ­کند، بلکه متضمن این خطر است که واکنش ­های هویت ­طلبانه را تشدید کند (شایگان: ۶۴). وی نیز باور به تغییر هویت­ ها یا بازی­ هویت ­ها دارد و نوعی «دیگری انتزاعی» را در این بازی دخیل می ­داند: در تقابل با جهانی ­شدن پدیده ­ها، ملی ­گرایی­ های بسته و تنگ ­اندیش تجدید حیات می­ یابند و در تقابل با اختلاط فرهنگ­ ها، سرسپردگی به قوم و قبیله و دلبستگی متحجرانه و در خود فرورفته به هویت فرهنگی، دوباره جان می ­گیرد (همان: ۱۵). این در حالیست که جهانی­ شدن ممکن است در کشورهای جنوب به گونه­ای دیگر هویت ­هایی را برجسته و فعال نماید که متفاوت از هویت ­هایی باشد که در شمال ابراز و به نمایش گذاشته می ­شود. بخشی از بازی هویتی نتیجه ­ی شکل ­گیری وضعیت ­هایی است که به طور همزمان هم امکان حضور و مشارکت فرد را در امور عمومی فراهم می­آورد و هم خصوصی ساز است مانند فرهنگ مصرفی.


علاوه بر این، آیا هویت تحت تأثیر عواملی ساختاری و کلانی چون جهانی­ شدن، رژیم سیاسی، ایدئولوژی حاکم و رایج در جامعه، میزان و نوع سرمایه ­ی اجتماعی، ساختار طبقاتی، زیست ­جهان، گفتمان، فرهنگ، دگردیسی اقتصادی و فن­آورانه و ... باشد، تحت تأثیر دیگری از عاملیت و خلاقیت فرد تأثیر بپذیرد یا به وسیله ­ی تلقین و سرایت مورد تأثیر واقع شود نیز شاهد بازی خواهیم بود که این نیز به نوبه­ی خود بخشی از بازی هویتی به حساب می ­آید.


یکی از ویژگی ­های بارز بازی هویتی تقابل و تعدد دیگری ­ها در مقابل هویت ­هاست نه یک هویت در مقابل یک دیگری. به عبارت بهتر تعدد دیگری ­ها در مقابل تنوع هویت ­ها. اگر در زمینه ­ی هویت عدم ثبات به چشم می­ خورد این وضعیت در طرف مقابل نیز وجود دارد بدین معنی که در میان دیگری­ ها نیز عدم ثبات حاکم گشته است و شاید یکی از علل عدم ثبات هویت ­ها نیز همین امر باشد. در بازی هویتی است که این هویت­ ها و دیگری ­ها به شیوه ­های مختلف بر هم منطبق می ­شوند و ترکیبات گوناگونی از هویت را می ­آفرینند. در نتیجه می ­توان گفت یکی از ویژگی ­های بازی هویتی تقابل دیگری­ ها در مقابل هویت ­هاست نه یک هویت در مقابل یک دیگری. تعدد دیگری ­ها در مقابل تنوع هویت­ ها. گاهی دیگری به طور غیر عمدی بر یکی از جنبه ­های هویت تأکید دارند یا آن را برجسته ­تر می­ بینند این امر موجب می­ شود که آن هویت بروز یابد و مبنای رفتار و تعامل شود. شایگان می ­گوید: شیوه ­ی بودن من و رابطه ­ام با «دیگری» در ایران و در فرانسه بر مبنای معیارهای معرفتی و عاطفی واحدی متحقق نمی ­شود. گویی هر اقلیمی از هستی، نوع خاصی از حساسیت و شیوه ­ی عمل خاصی بر ذهن دارد. به همان حد که در سرزمین خود غرقه در روابط احساسی شدید و مبالغه ­آمیزم، در سرزمینی که به خود «دیگرم» تعلق دارد، یعنی در آنجا همزبانی بر همدلی غلبه می­ کند (شایگان: ۱۴۱). به طور خلاصه می­ توان گفت که تنوع و تغییر مداوم دیگری­ ها یکی از علل عدم ثبات هویتی به حساب می­ آید. در نظریه ­ی گفتمان نیز این ادعا به نوعی تأیید می ­شود: سوژه تعین ­ناپذیر است، علی­الاصول همواره این امکان وجود دارد که در موقعیت­ های خاص و در مقابل تغییر دیگر­ی­ ها، هویت ­های مختلفی بیابد. علاوه بر این گستره یا دایره تعاملات که دیگری­ ها در آن مجال فعالیت می­ یابند نیز یکی دیگر از عوامل مؤثر بر بازی های هویتی است. در گذشته این گستره محدود بود و از مرزهای یک قبیله، روستا یا شهر فراتر نمی­ رفت اما در دنیای کنونی، زمان و مکان آن معنای گذشته ­ی خود را از دست داده­ اند و این گستره کل جهان را در بر می ­گیرد.

البته این نکته نباید نادیده گرفته شود که علاوه بر دیگری، ساختارهای اجتماعی و ایدئولوژی­ها، نوع و میزان سرمایه­ ی اجتماعی، مصرف و ... نیز در ایجاد «دیگری» و برجسته ساختن آن مؤثرند. برای مثال در یک جامعه­ ی کمونیستی، دیگری طبقه­ ی کارگر، سرمایه ­دار است نه سفید یا سیاه­پوست. در یک جامعه­ ی مدرن، بینادگرایی یا تجدد مبنای فعال ­شدن دیگری می ­شود. این بدان معنی است که بازی هویتی در این سطح نیز رواج دارد و به چشم می خورد. در حقیقت عوامل مورد اشاره به طور مستقیم و غیر مستقیم، برخی از دیگری­ ها را آشکار و برخی دیگر را خاموش می ­کنند. بدین معنی که بخشی از بازی ­های هویتی در میدان و حوزه­ ی مربوط به دیگری انجام می ­پذیرد. در واقع این بازی در دو میدان به وقوع می ­پیوندد. میدانی که هویت­ ها و عناصر مختلف آن بازی را انجام می ­دهند و میدانی که دیگری و ساختارهای مؤثر بر هویت در آن به بازی می ­پردازد. برای نمونه دیگری ­هایی که ما داریم در نسبت با عوامل مختلف برجسته و فعال یا منزوی و خاموش می ­شوند. هویت استبدادی در جوامع دموکراتیک به ندرت به شکلی گسترده فعال و آشکار می­گردد اما در جوامعی که در حال گذار به سوی دموکراسی هستند گریز از آزادی و آشکار شدن هویت استبدادی بیشتر ممکن است. در جهانی ­شدن هویت ­های قدیمی احیا یا هویت ­های جدیدی سر بر آورده ­اند و برخی از هویت­ ها از میدان بازی به کناری رانده شده ­اند. دان (۳۰) به این نکته اشاره دارد که جهان پس از جنگ سرد مدام کوچک­تر شده است و به گونه­ای ماهیتش متحول شده است که استنباط­ های مدرن از هویت ملی و فرهنگی به شدت زیر سوأل رفته است.


«معلوف» علاوه بر عواملی چون جهانی­ شدن به عامل دیگری اشاره می ­کند که در تکوین هویت نقشی عمده بر عهده دارد: در همه عصرها، اشخاصی بوده­ اند که تصور می ­کرده ­اند تنها یک تعلق عمده دارند که در همه ­ی موقعیت­ ها آن چنان بر سایر تعلقات چیره است که به حق می ­شد آن را «هویت» نامید. برای عده ­ای ملت، برای عده ­ای دیگر دین، یا طبقه ­ی اجتماعی. اما کافی است نگاهمان را روی درگیری­ هایی که در چهار گوشه­ ی دنیا جریان دارد بچرخانیم تا دریابیم که هیچ یک از این تعلق­ها اولویت مطلق ندارد. آن جا که مردم احساس می ­کنند ایمانشان تهدید می­ شود، این تعلق دینی است که هویت ­شان را متبلور می ­کند. اما اگر زبان مادری شان یا گروه قومی­ شان در معرض تهدید باشند، آن گاه آنان به شدت با هم ­دینان خود می ­ستیزند (معلوف: ۲۱). دان نیز مشابه با نظر معلوف معتقد است تحت تأثیر رقیب یا تهدید در دوره ­های مختلف تاریخی، هویت اشکال مختلفی به خود می ­گیرد: با پایان دهه­ ی شصت، هویت­ های زاییده ­ی طبقات به نحو روزافزون جای خود را به علایق نژادی می­ دادند و متعاقب آن در دهه­ ی هفتاد جنسیت و قومیت به صورت مقولات اصلی هویت درآمدند و در سال­های پایانی آن دهه مبارزات بر سر تمایلات جنسی در گرفت (دان: ۳۹).

 

 


منابع

------------------------

- ابراهیمی، قربانعلی و عباس بهنوئی گدنه (۱۳۸۹) بررسی جامعه ­شناختی رابطه سرمایه فرهنگی و هویت ­های اجتماعی فردی و جمعی در بین جوانان: مطالعه موردی شهر بابلسر، مجله تخصصی جامعه ­شناسی، سال اول، پیش­ شماره سوم.

- اینس، مارتین و مانوئل کاستلز (۱۳۸۴) گفت­گوهایی با مانوئل کاستلز، ترجمه حسن چاوشیان و لیلا جوافشانی، تهران، نشر نی، چاپ اول.

- برگر، پیتر و دیگران (۱۳۸۱) ذهن بی­خانمان : نوسازی و آگاهی، ترجمه محمد ساوجی، تهران، نشر نی، چاپ اول.

- توسلی، غلام­ عباس (۱۳۶۹) نظریه ­های جامعه ­شناسی، تهران، سمت، چاپ اول.

- جلایی ­پور، حمیدرضا و محمدی، جمال (۱۳۸۷): نظریه ­های متأخر جامعه­ شناسی، تهران، نشر نی، چاپ اول.

- جنکینز، ریچارد (۱۳۸۱) هویت اجتماعی، ترجمه تورج یاراحمدی، تهران، نشر و پژوهش شیرازه، چاپ اول.

- حاجیانی، ابراهیم (۱۳۷۹) مسأله­ی وحدت قومی و الگوی سیاست قومی در ایران، نامه ­ی انجمن جامعه­ شناسی ایران، شماره­ ی ۳.

- دان، رابرت (۱۳۸۴) نقد اجتماعی پست­ مدرنیته: بحران­های هویت، ترجمه صالح نجفی، نشر پردیس دانش، تهران، چاپ اول.

- دیلینی، تیم (۱۳۸۷) نظریه ­های کلاسیک جامعه ­شناسی، ترجمه بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، تهران، نشر نی، چاپ اول.

- ریتزر، جورج (۱۳۷۷) نظریه ­ی جامعه ­شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارت علمی، چاپ سوم.

- سروش، عبدالکریم (۱۳۷۰) رازدانی روشنفکری و دینداری، تهران، نشر صراط، چاپ اول.

- شایگان، داریوش (۱۳۸۱) افسون­زدگی جدید: هویت چهل­ تکه و تفکر سیار، ترجمه فاطمه ولیانی، تهران، نشر و پژوهش فرزان، چاپ سوم.

- کوزر، لیوییس (۱۳۶۹) زندگی و اندیشه ­ی بزرگان جامعه ­شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، چاپ دوم.

- گالو، ماکس (۱۳۷۸) زن شورشی: زندگی و مرگ رزا لوکزامبورگ، ترجمه مجید شریف، موسسه­ ی خدمات فرهنگی رسا، چاپ سوم.

- گل­ محمدی، احمد (۱۳۸۱) جهانی­ شدن فرهنگ، هویت، تهران، نشر نی، چاپ اول.

- گیدنز، آنتونی (۱۳۷۸) تجدد و تشخص: جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، چاپ اول.

- یورگنسن، ماریان و فیلیپس، لوئیز: ۱۳۹۲، نظریه و روش در تحلیل گفتمان، ترجمه هادی جلیلی، نشر نی، چاپ دوم.

 

[1] - دکترای جامعه­ شناسی توسعه ­ی اقتصادی .(JavaScript must be enabled to view this email address) 

[2] - این عبارت را از صفحه ­ی فیس­بوک «فریده فتاحی قاضی» برگرفته ­ام.

[3] - Identity

[4] - Salience

[5] - Life plan

[6] - Open

[7] - Differentiated

[8] - Reflective

[9] - Individuated

[10] - Institutional roles

[11] - fragmented

[12] - overdetermined
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.