پنج‌شنبه ۰۸ تیر ۱۳۹۶ -
- 29 Jun 2017
04 شوال 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
نقد آراء موسوی بجنوردی درباره‌ی بهائیت
حقوق پایه‌ی انسانی و حقوق شهروندی هیچ ربطی به دین و مذهب و آئین و عقیده ندارد 



مطالبی که از آقای سیدمحمد موسوی بجنوردی درباره محرومیت بهائیان از حقوق شهروندی و حق تحصیل منتشر شده فاقد وجاهت شرعی و قانونی است.

ایشان ابتدا در مصاحبه با خبرگزاری فارس (مورخ ۲۴ آذر ۱۳۹۳) بهائیان را به دلیل مخالفتشان با اسلام و اهل کتاب نبودن بدون نیاز به تخصیص فاقد حقوق شهروندی و حق تحصیل آزاد دانست.

وی در مصاحبه‌ی دوم با پایگاه جماران که یک روز بعد از مصاحبه‌ی قبلی منتشر شد بهائی‌ها را به دو دسته تقسیم کرد: دسته‌ی اول آنها که با رژیم فاسد اسرائیل همکاری می‌کنند و بر ضد اسلام یا بر ضد جمهوری اسلامی ایران فعالیت دارند. این دسته اگر چه برخوردار از حقوق انسانی هستند اما فاقد حقوق شهروندی بوده به دلیل مجرم تلقی شدن از حقوق و آزادی‌های دیگر شهروندان محرومند. دسته دوم بهایی‌هایی که بی هیچ تبلیغی در جامعه، به آرامی زندگی می‌کنند، و بهایی بودن خود را ابراز نمی‌کنند؛ تجسس درباره آنها و محروم کردنشان از حقوق شهروندی جایز نیست.

به دو دلیل دسته‌بندی آقای موسوی بجنوردی در اصلاحیه لغو است.

اولا مطابق قوانین موضوعه‌ی ایران «همکاری با رژیم اسرائیل و فعالیت بر علیه اسلام یا جمهوری اسلامی» جرم است و هر کسی با هر دین و آئینی ولو مسلمان شیعه‌ی اثنی عشری چنین اتهامی درباره‌ی وی اثبات شود مجرم محسوب شده مجازات می‌شود. این قیود هیچ اختصاصی به بها‌ئیان ندارد، تا بر اساس آن دسته بندی صورت گیرد. این تقسیم بندی همان‌قدر لغو است که گفته شود یهودیان یا مسلمانان بر دو قسمند: قسم اول همکاران دولت اسرائیل و مخالفان اسلام و جمهوری اسلامی، قسم دوم دیگر یهودیان و مسلمانان!

اگر منظور گوینده و دیگر بلندگوهای رسمی جمهوری اسلامی از ارتباط بهائیان با دولت غاصب اسرائیل قرار داشتن مقر بهائیت در حیفا (فلسطین اشغالی) است، ایشان ظاهرا خبر ندارد که این مقر در سال ۱۸۹۰ در ارض فلسطین تاسیس شده و تاریخ تشکیل دولت نژ‌ادپرست اسرائیل ۱۹۴۸ است، یعنی ۵۸ سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل! ارتباط یک بهائی با هم‌کیشان خود و رهبران آئینی معنایش لزوما همکاری با اسرائیل نیست.

ثانیا بهائیان ابراز آئین و اظهار بهایی بودن خود را واجب دانسته تقیه در این مورد را حرام می‌دانند. بنابراین قید عدم ابراز بهائی بودن در دسته‌ی دوم فاقد موضوعیت و لغو است.

اینکه تجسس از احوال شخصیه افراد لازم نیست هم اختصاصی به بهائی‌ها ندارد، تجسس در احوال شخصیه همگان ممنوع است. بنابراین نظر نهایی و عملی موسوی بجنوردی و جمهوری اسلامی همان است که در مصاحبه‌ی اول اظهار داشته یعنی بهائی‌ها چون نه مسلمانند و نه از اهل کتاب (یهودی و مسیحی و زردشتی) پس فاقد حقوق شهروندی و محروم از برخی حقوق اجتماعی و سیاسی هستند.

این قول به دلایل ذیل باطل است.

اولا، حقوق شهروندی قبل از هرچیز متکی بر قوانین موضوعه مربوط به حقوق متقابل شهروندان و دولت است. هیچ قانونی در محرومیت بهائیان از حقوق اجتماعی و سیاسی وجود ندارد. اگر مستند محرومیت دانشجویان بهائی از تحصیل در دانشگاههای کشور مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی (مورخ ۶ اسفند ۱۳۶۹ و بار دیگر ۱۱ اسفند ۱۳۸۵ هر دو در زمان رهبری آقای خامنه‌ای) است، شورای عالی انقلاب فرهنگی در قانون اساسی تعریف نشده و تنها مرجع رسمی قانون‌گذاری مجلس شورای اسلامی است. مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی فاقد وجاهت قانونی است و جز حکم حکومتی مقام رهبری هیچ محملی ندارد.

حکم حکومتی نیز تا از مجرای بند ۸ اصل ۱۱۰ نگذشته باشد صریحا غیرقانونی است، و این مصوبه چنین مراحلی را طی نکرده است.

ثانیا، منکر اسلام بودن، منکر امام زمان بودن، منکر خاتمیت پیامبر اسلام بودن، منکر خدا بودن و در یک کلام کافر و ملحد بودن هیچ فردی را از حقوق پایه‌ی انسانی، حقوق بشر و حقوق شهروندی محروم نمی‌کند. این حقوق هیچ ربطی به دین و مذهب و آئین و عقیده ندارد. هیچ دلیل معتبر دینی برای محرومیت بهائیان از حقوق بشر، حقوق شهروندی و حقوق پایه‌ی انسانی وجود ندارد.

تا زمانی که هر شهروند ایرانی به حکم دادگاه صالحه و بر اساس قوانین عادلانه سلب تابعیت نشده و مجرم شناخته نشده احدی حق ندارد او را از حقوق شهروندی از قبیل حق تحصیل، حق کار و کسب، حق دفن شدن، و احترام جان و مال و ناموس محروم کند. بهائیان مثل دیگر شهروندان ایرانی هستند و از کلیه‌ی حقوق هر ایرانی برخوردارند. ضمنا «تلقی مجرم بودن» کسی را از حقوق و امتیازات اجتماعی محروم نمی‌کند، تنها و تنها حکم دادگاه صالحه به مجرمیت می تواند اعمال مجازات کند و لاغیر.

در نتیجه آقای سیدمحمد موسوی بجنوردی سخنی بی مبنا و فاقد هرگونه مستند شرعی و قانونی زده است. بر ایشان لازم است استدلال و مستندات شرعی و قانونی مدعای خود را ارائه کند. ایشان به عنوان عالم دینی موظف است با اقامه ادله و براهین دعاوی دینی بهائیان را نقد کند نه اینکه با محرومیت ایشان از حقوق مسلم سیاسی و اجتماعی ناخواسته زمینه‌ی رشد ایشان را به دلیل مظلومیت فراهم کند.

این یادداشت در پاسخ به پرسش کمپین حقوق بشر نوشته شده است. 


نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
مرتضی : ۰۴ دی ۱۳۹۳, ساعت ۴:۵۴ بعد از ظهر
وزانت علمی وفقهی ایشان اقتضا مینمود بطور منقح وگزیده نظرات وفتاوی خود را اعلام میکرد بانوجه باینکه غالب طرفداران ایشان از دانشجویان وطلاب مدقق در مباحث ققوقی هستند
محمد ربانی : ۰۵ دی ۱۳۹۳, ساعت ۱۱:۰۲ قبل از ظهر
جناب کدیور باسلام درصورت امکان مبانی استدلالی نظرتان درباره حقوق افراد خارج ازاقلیتهای مندرج درقانون اساسی راازدیدگاه شرع وقوانین ج ا ا درمقاله جداگانه ای بیان فرمایید.ممنون
مهناز : ۰۶ دی ۱۳۹۳, ساعت ۱۲:۰۰ قبل از ظهر
جناب کدیور، باعرض سلام،

به عنوان یک ایرانی‌ زاده شده و پرورش یافته در فرهنگ شیعی، که به برکت حکومت اسلامی از فرهنگ و آئین اجدادی دلزده و بیگانه شده‌ام، از شما متشکرم که برداشت انسانی‌ تر و متمدنانه تری از این فرهنگ را ارائه کرده آید. با این وجوداز شما یک شکایت هم دارم!

در مقابل حکم آیت لله بجنوردی بر اینکه بهائیان دینشان را پنهان کنند تا اجازه زندگی‌ به عنوان شهروند را داشته باشند، فرموده اید که آنها تقیه را حرام می‌دانند و مجاز نیستند که دینشان را ابراز نکنند -- و از این موضوع به همین مختصر گذشته اید. یعنی‌، مانند اکثر هم میهنانمان که فرهنگ شیعی برایشان نهادینه شده، پنهانکاری، دورویی، و عدم صداقت (بخوانید تقیه) را یک موضوع عادی و طبیعی‌ فرض کرده اید که چون بهائیان به آن باور ندارند نمی‌توان آنها را به آن مجبور کرد. به عبارت دیگر اینکه یک رهبر معتبر دینی به گروهی از مردم حکم می‌کند که دروغ بگویید، ریا کنید،افکار و عقایدتان را پنهان کنید تا ما شما را به عنوان شهروند مملکت اسلامی بشناسیم یک مساله کاملا عادی و پذیرفته شده است که که رسم جامعه ماست و مردم هم از رهبران دینیشان جز این انتظاری ندارند. آیا فکر نمیکنید همین پذیرش و گستردگی "عدم صداقت" به عنوان امری قابل قبول در جامعه یکی‌ از بزرگترین عوامل فساد و تدنی فرهنگی ماست؟

چندی پیش آقای مهاجرانی در مورد روشنفکران و فرهنگ شیعی مقاله‌ای نوشتند و مدعی شدند که روشنفکر ایرانی‌ باید با فرهنگ ‌شیعه که عبارت از "عدالت خواهی‌ و اندیشه ورزی" است آشنا باشند! باید از ایشان پرسید که آیا به عنوان یک روشنفکر شیعی جنابعالی "فرهنگ" را چگونه تعریف میکنید؟ آیا فرهنگ فقط در بحث‌های نظری و مکتبی‌ خلاصه میشود؟ آیا فرهنگی‌ که طی‌ صد‌ها سال از طریق آموزه‌های دینی و روحانیون بین مردم عادی و در بطن جمعه نهادینه شده جزو فرهنگ شیعی نیست؟ آیا "تقلید" که یکی‌ از ارکان فرهنگ ‌شیعه است اندیشه ورزیست؟ آیا ارزش دادن به تقیه و خدعه و ریا و بی‌ ارزش کردن صراحت و صداقت و حقیقت، آنهم به نام مصلحت، از کجا اینقدر بین ما رسوخ یافته؟ از استاد سخن سعدی که در دل تک تک ایرانیان جا دارد شاید هیچ واژه ای به اندازه "دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز" گسترش و محبوبیت ندارد! این "مصلحت" چیست که باید هر راست و حقیقتی به پایش قربانی گردد؟
 
آیا وقت آن نرسیده که تحولی‌ بنیادین در تفکرات و آموزه‌های عمیق شیعی ایجاد کنیم؟ آیا نقش نو اندیشان و روشنفکران دینی فقط باید تفسیر و توضیح و توجیه و پیرایش این آموزه‌ها باشد تا بر آنها روکشی قابل قبول برای انسان متمدن امروز کشیده شود؟

چرا جنابعالی از این موقعیت استفاده نمیکنید و افکارامثال آیت االله بجنوردی را بصورت عمیقتر بچالش نمیکشید؟ چرا به ایشان نمیگوید "جناب آیت‌ االله بجای اینکه به بهائیان امر کنید که در مورد دین و باورشان دروغ بگویند به پیروانتان یاد دهید که راست گویی و صداقت ارزشی والاست و آنها را از دروغ گوئی منع کنید"؟
 
آیا در دنیای شیعی ما قرار نیست متفکری پدید آید که از سطح کمی‌ به عمق رود و تحولی‌ مثبت و تاثیر گذار ایجاد نماید؟

با احترام،
مهناز
   
 
خلیل : ۰۶ دی ۱۳۹۳, ساعت ۶:۵۹ بعد از ظهر
سلام،

در " جمهوری اسلامی رحمانی " شما چظور؟
محمد : ۱۰ دی ۱۳۹۳, ساعت ۵:۰۰ بعد از ظهر
با سلام من یک جنبش سبزی هستم اما نه اینکه دین و مذهب را فدا کنم و شما اقای کدیور که هیچ تخصصی در دین ندارید اطاعت کنم و تعریف وتمجید کنم بهایی بودن یعنی از دین خارج, و امثال شما همین قوانین را وضع کردید که بهایی حق درس خواندن در دانشگاه را ندارد و حق استخدام را ندارد پس یک قانون است وحالا پشیمان شده ای یا داری تز روشنفکری میزنی نمیدانم
ابو عوام : ۱۰ دی ۱۳۹۳, ساعت ۵:۱۸ بعد از ظهر
آقای کدیور سلام تا آنجاکه من می دانم هر مسلمانی از دین اسلام برگردد لازمه ی آن این استکه پیغمبر اسلام درغگواست و دین اسلام ساخته دست اوست آیا ما که مسلمان هستیم نباید به بگویم دروغ بودن قران وپیامبری او را ثابت کن واو طفره برود وفقط حرف خود را بزند ومابه حقوق بشر کاری نداریم یا باید ثابت کند پیامبر دروغ گوست واگر نمی تواند چطور مابه او اجازه نشر افکارش را بدهیم لطفا از همین طریق جواب من رابدهید
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.