شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ -
- 21 Sep 2019
21 محرم 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
حکایت دانشمند، حکایت بازرگان
آن چه علی مطهری در مجلس نهم  تجربه کرد، درست همان بود که در مجلس اول مهندس مهدی بازرگان آزموده بود  


فقیهان طریق جدل ساختند                                                   لم و لا اسلم درانداختند
گشادند بر هم در فتنه باز                                              به لا و نعم کرده گردن دراز
تو گفتی خروسان شاطر به جنگ                                  فتادند در هم به منقار و چنگ

*

بگفت ای صنا دید شرع رسول                                    به ابلاغ تنزیل و فقه و اصول
دلایل قوی باید و معنوی                                           نه رگهای گردن به حجت قوی


اگر چه شایعات اولیه ی روز یکشنبه ۲۱ دی ماه ۹۳ در خصوص بکار گرفته شدن "دندان" و "قندان" در خانه ملت چندان قرین صحت نبود، اما حمایت سرداران و فرماندهان بسیج از نظام، با "چنگ" و "دندان" آن هم در برابر نطق فرزند معلم انقلاب در خصوص غیرقانونی بودن حصر خانگی رهبران جنبش سبز، چنان بود که در راه بازگشت از تبریز به تهران یاد دو داستان افتادم.

داستان اول "حكايت دانشمند" در باب چهارم بوستان بود که سعدي علیه الرحمه با اشعاری پندآمیز و سخنانی عبرت آموز بیان داشته و چند بیت آن در ابتدا و انتهای این نوشته آمده است تا مشخص شود که چه کسانی "در فتنه" را گشوده اند، از "طریق فقیهان" باب جدل را بازساخته اند و در هفته ی وحدت "لم و لا اسلم" درانداخته اند، تا بار دیگر اثبات کنند که جمهوری اسلامی از معدود کشورهای جهان است که در آن " رگهای گردن" در برابر "دلایل قوی" کارساز است و سلاح نظامیان بر سخنان نمایندگان غالب!

داستان دوم "حکایت بازرگان" بود که برخورد با وی در اولین دوره ی مجلس شورای اسلامی طلیعه ی بکارگیری "چنگ و دندان" شد، در راه حفظ نظام و قربانی شدن "جمهوریت" در برابر "اسلامیت" نظام- آن هم با سکوت یا به بازی گرفته شدن نسل جوانی که خواسته و ناخواسته آلت دست فقیهانی شد که "شعار" را در ایران بر "شعور" حاکم ساختند و "جنگ خروسان" را در خانه ی ملت شایع.

آن چه علی مطهری در مجلس نهم به ریاست حجت الاسلام ترابی فرد تجربه کرد، درست همان بود که در مجلس اول شورای اسلامی به ریاست حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی مهندس مهدی بازرگان آزموده بود که این روزها در آستانه ی بیستمین سالگرد وفات وی هستیم. دغدغه های معلم مبارزات سیاسی آزادی خواهانه و مسالمت جویانه ی انقلاب ایران در خصوص "انتخابات آزاد"، نهی "دخالت علما در سیاست و مدیریت کشور" و تشویق به بسنده کردن به "نظارت بر امور مملکت"، به دلیل بی تجربگی سیاسی و کشورداری. حرف و کلامی که آغازگر به کار گرفته شدن زور در خانه ملت بود و "خلاف شرع و اسلام" دانستن سخنان علمی و حرف های منطقی.

چون برخورد روز یکشنبه ی سپاهیان و فرماندهان بسیجی راه یافته به مجلس با علی مطهری، در آن جلسه نیز سید حسین موسوی تبریزی آستین‌هایش را بالا زد و از انتهای سالن خودش را به تریبون رساند و دست بلند کرد تا در اقدامی غیراسلامی و ضد انسانی کشیده ای جانانه به صورت مرحوم بازرگان بزند، اما یاران اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی جلوی دستش را گرفتند.

در همین نشست ۱۵مهر ۱۳۶۰مجلس است که شعار "مرگ بر..." جای "زنده باد آزادی" دوران انقلاب را تنگ می کند و خشونت و بی رحمی جایگزین مهر و شفقت می گردد تا "لم و لا " بر "دلایل قوی و معنوی" غلبه یابد و بر مبنای آن نطق نمایندگان ملت نیمه تمام بماند و کار مجلس دچار اخلال شود و اخلالگران حاکم.

به این دلیل است که دو سال بعد، آن سیلی مانده در هوا، باز در مجلس اول در شرایطی که علی اکبر معین فر به رئیس وقت مجلس اعتراض می کند که چرا مانع اخلال نمایندگان در جریان سخنرانی هاشم صباغیان نمی شود، توسط عادل اسدی، بر گونه ی دیگر وزیر دولت بازرگان فرود می آید.

این داستان باز در مرداد ۶۲ برای مهندس بازرگان تکرار می شود تا او نطق ناتمام دیگری را در تاریخ جمهوری اسلامی ایران به ثبت رساند؛ فردی که در اسفند ۵۸، چهار ماه پس از استعفا از نخست‌وزیری، توسط مردم تهران برای نمایندگی مجلس انتخاب می شود.

با این وجود، وی به دلیل اعتقاد راسخی که به نظام پارلمانتاریستی و مبارزات انتخاباتی داشت تا زمان فوت در ۳۰ دی ۱۳۷۳ در تمام انتخابات خود را نامزد می کند. هرچند آن زمان "نظارت استصوابی" در مجلس تصویب و بر کشور حاکم نشده بود، اما بازرگان چند بار رد صلاحیت شدن توسط شورای نگهبان را در انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری تجربه می کند. البته رد صلاحیت او در انتخابات ریاست جمهوری ایران سال۱۳۶۴ منجر به تحریم انتخابات توسط گروهی از فعالان سیاسی، کنشگران اجتماعی و حتی از برخی روحانیون آزاداندیش می شود.

اکنون با گذشت ۳۳ سال از آن دوران، بسیاری از آن جوانان ناپخته و سیاستمداران ناآزموده بابت آن چه بر مرحوم بازرگان روا داشته، حرف هایی که علیه وی زده، مقالاتی که بر ضدش نوشته و با سردادن شعار "لیبرال"، آزادی را به مسلخ برده و راه ورود فاشیزم را گشوده بودند، از رفتار خویش پشیمانند و از کردار خود نادم.

نمونه ی بارز آن را می توان در جمع بزرگی از دانشجویان خط امام دید و طلاب انقلابی سال های اول استقرار جمهوری اسلامی مشاهده کرد که اکنون تغییر روش داده و راه اصلاح طلبی و تحول خواهی بر مبنای مدارا و رواداری را برگزیده اند و در دل جنبش سبز مردم ایران بر روش های مسالمت جویانه و آزادی خواهانه تاکید دارند

به این دلیل است که در مراسم سالگرد ۱۶ آذر ۹۳ "دانشگاه علوم پزشکی شیراز"، وقتی هادی غفاری که خود با شعارهای "غفاری فتنه گر برو بیرون"، "تشکل فتنه گر نمیخوایم" و "مرگ بر فتنه گر" لباس شخصی ها و اندک دانشجویان حامی جریان اقتدارگرا مواجه می شود، ذهنش به سال های دور پرمی کشد -همان سال هایی که میهماندارانش، اعضای "انجمن اسلامی دانشجویان، با پرسش های خود بیشتر به یادش می آورند، از جمله با سوال هایی در مورد تشنج ها و درگیرهای مجلس اول.

هادی غفاری در این نشست علاوه بر تکذیب نقش خویش در اعدام انقلابی امیرعباس هویدا، دخالت خود در این جریان ها را رد می کند و می گوید : "کسی که به آقای صباغیان سیلی زد من نبودم آن فرد عمامه اش سیاه است، من عمامه ام سفید است آن فرد آن روز ۶۵ سالش بود من ۳۵ سالم بود آن کسی که در مجلس علیه آقای بازرگان عمل می‌کرد و حتی در مجلس سیلی به صورت آقای صباغیان زد، متاسفانه با من شباهت اسمی دارد و همه چیز به نام من تمام شده است. او آقای علی‌اکبر میرغفاری قره‌باغ، نماینده ارومیه بود... بروید بخوانید و اینگونه اتهام نزنید اما به فرض محال که من این کار را کرده باشم به شما می گویم غلط کردم!"

البته باید اعتراف کرد که این امر اگرچه در شرایط جدید جامعه ی ایران غالب است، اما به دلیل حاکمیت اقتدارگرایان و آزادی ستیزان در کشور حاکم نیست. متاسفانه در خصوص چهره های شاخص شاهد موارد عکس آن هم هستیم و برخوردهایی دگرگون شده. هستند کسانی که در ابتدای انقلاب وقتی از مشهد به تهران می آمدند، راهشان را کج می کردند و به انتشارات قلم می رفتند تا مدیرعامل وقت آن را ببینند تا شاید بتواند برایش، حتی اگر شد وقتی سرپایی از نخست وزیر، مهدی بازرگان بگیرد.

شرکت قلم همان نهادی است که در سال های آخر رژیم پهلوی توسط اصلی ترین مبارزان ایران به عنوان کانون فعالیت های فرهنگی تاسیس شد و لگوی آن را میرحسین موسوی طراحی کرد و ساخت و همسرش نیز از مولفان موفق و پرطرفدار انتشارات بود- زهرا رهنورد، بانوی سبز در حصر، شاگرد مهندس مهدی بازرگان.


به دلها چو نقش نگین برنگاشت                                        به کلک فصاحت بیانی که داشت
سر از کوی صورت به معنی کشید                                        قلم در سر حرف دعوی کشید
بگفتندش از هر کنار آفرین                                              که بر عقل و طبعت هزار آفرین
سمند سخن تا به جایی براند                                          که قاضی چو خر در وحل بازماند
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.