چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ -
- 13 Dec 2017
24 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
آسیب‌های زندان رهایمان نمی‌کند
آسیب‌های زندان رهایمان نمی‌کند
جرس- مژگان مدرس‌علوم: جواد علیخانی، مهران فرجی و مصطفی نیلی از ناگفته های زندان و پس از آزادی با جرس سخن می گویند.

 جواد علیخانی دانشجوی دکتری دامپزشکی ورودی ۱۳۸۲ دانشگاه شهید چمران اهواز است که سه سال را در زندان سپری کرد.

او پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی و تغییر رویکردهای وزارت اطلاعات و وزارت علوم به دانشگاه بازگشت او هم اکنون در حال تدوین پایان نامه و اتمام تحصیل خود است. وی در خصوص نحوه بازداشت خود توضیح می‌دهد: «به دلیل فعالیت‌های دانشجویی و البته در شرایطی خاص که موج بازداشت‌ها را شاهد بودیم در ۲۸ مهر ۸۶ در یکی از خیابان‌های شهر اهواز توسط تیم عملیات اداره اطلاعات اهواز بازداشت شدم به همراه یکی از دوستانم که البته بعد‌ها مشخص شد همین فردی که همراه من بازداشت شد در پروژه طراحی شده نقش داشت و من چندان از جزییات و چرایی بازداشتم خبر نداشتم. نحوه بازداشت هم بسیار رعب انگیز بود و اینکه در خیابان در حال قدم زدن باشی و به یکباره با اسلحه بریزند بسیار غیر مترقبه بود و رعب آور. من هیچ واکنشی نشان ندادم و مطلق مات و مبهوت بودم که چه شده است و چه بلایی سرم خواهد آمد و شاید به جرات بگویم در آن لحظات یکبار تمام زندگی گذشته خود را بسرعت مرور کردم تا به نوعی با زندگی خداحافظی کرده باشم. به عبارت دیگر نحوه بازداشت و نحوه انتقال به بازداشتگاه و عدم سابق بازداشتی این چنینی و.. در این امر موثر بود.»


او با بیان اینکه اتهامات وارده را هیچ‌گاه قبول نکرده و نمی‌کنم ادامه می‌دهد: «اتهامات عبارت بودند از توهین به رهبری، توهین به بنیانگذار انقلاب، فعالیتهای تبلیغی علیه نظام و توهین به مقدسات که وکالت پرونده را نیز آقایان دکتر محمدعلی دادخواه و نیز امیر رئیسیان بر عهده داشتند و نهایتا پس از کش و قوس‌های فراوان و برگزاری ۶ جلسه دادگاه٬ بازداشت موقت من یکسال به درازا کشید و بعد از آن در اواخر شهریور ۸۷ با قرار تامین ثیقه آزاد شدم. این در صورتی بود که پرونده ما مشابه‌‌ همان پرونده موسوم به پرونده نشریات دانشجویی دانشگاه امیر کبیر بود که سه تن از عزیزان در بازداشت ماندند؛ لذا وکالت هر دو پرونده نیز بر عهده جناب دادخواه بود.»


او می‌افزاید: «نهایتا من را که در دادگاه‌های مختلف تبرئه شده بودم در اقدامی عجیب به سه سال زندان به جرم توهین به مقدسات محکوم کردند و تمام حرف قاضی این بود که پشت پرده قضایا چیست و چرا آقای دادخواه وکالت شما را بر عهده گرفته است.»


آقای علیخانی به حوادث پس از انتخابات ۸۸ اشاره کرده و خاطرنشان می‌کند: «قضایای پس از انتخابات ۸۸ اما به گونه‌ای رقم خورد که از مهر ۸۸ که وارد شدم نهایتا نتوانستم انتخاب واحد کنم و مرخصی لحاظ کرده بودند و پیش از مراسم ۱۶ آذر ۸۸ دو مرتبه به ستاد خبری احضار شدم و بهرحال سیاست دو گانه تهدید و تطمیع هم چاره ساز نبود و من در مراسم ۱۶ آذر حضور یافتم و درگیری‌هایی بین من و نیروهای حاضر در دانشگاه پیش آمد که نهایتا دانشگاه هم مجددا دو ترم من را از تحصیل محروم کرد؛ به دلایل توهین به نهادهای انقلاب نظیر سپاه و بسیج و سر دادن شعار علیه مقام رهبری و در گیری با عوامل حراست که این حکم هم موجود است و البته بنده مصادیق این اتهامات را متوجه نشدم و آن‌ها را نپذیرفتم و بعد از آن در احضاریه‌های مختلف برای اجرای حکم سه ساله راهی زندان شدم.»


از آقای علیخانی در مورد شرایط زندان می‌پرسم، او توضیح می‌دهد: «شرایط زندان آن هم زندانهای شهرستان تصورش هم سخت است. مدت بیش از ۱۵ ماه را در مجموع در زندان‌های سپیدار اهواز و کارون اهواز سپری کردم که فاقد ابتدایی‌ترین لوازم و احتیاجات زندگی نباتی بود و تعبیری که سید ضیاء نبوی از زندان کارون اهواز داشت به واقع درست بود:» مرز بین زندگی و مرگ «. بعد از آنکه سید ضیاء نبوی به کارون تبعید شد من هم که به تازگی در پی اصرار بر حق قانونی خود برای انتقال به تهران وفق ماده ۲۳۸ آیین نامه اجرایی سازمان زندان‌ها از سپیدار اهواز به کارون تبعید شده بودم، در مهرماه ۸۹ به زندان اوین منتقل شدم و تا پایان دوران زندان بدون حتی یک روز مرخصی ایام را سپری کردم.»


او به تجربیات خود در سالهای زندان اشاره کرده و تصریح می‌کند: «تمام دوران زندان را با تمام سختی‌هایش سعی می‌کردم که بر خود آسان گرفته و به مطالعه بیشتر بپرداختم. در واقع فرصتی بود برای باز اندیشی و مرور کردن تحلیل‌های متفاوت و به نقطه‌ای با ثبات‌تر رسیدن که برای من به شخصه این گونه بود و بسیاری از مبانی‌ای که فکر می‌کردم درست بوده باشد را مورد تجدید نظر قرار دادم و از بیان آن هم ابایی ندارم و گذشته خود را با شجاعت به چالش می‌کشم و نقد از خود را مقدم بر نقد از دیگران می‌دانم. مرور تند وی‌ها و کند روی‌ها، مرور اینکه چه باید می‌کردم و نکردم، و یا چه نباید می‌کردم و کردم. این را من مفید می‌دانم و به جمع بندی‌های قابل قبولی هم رسیدم. از نقد گفتمان چپ گرفته که زمانی تعلق خاطر بدان داشتم تا دفاع از مبانی لیبرال دموکراسی با لحاظ ساختار‌های ذهنی و عینی جامعه ایرانی. الان هم شرایط خوبی دارم به لحاظ وضعیت روحی و البته از جمله موارد کمتر پرداخته شده به تبعات دوران پسا زندان، محرومیت نانوشته و کاملا غیر قانونی از حقوق اجتماعی نظیر حق تحصیل و انتخاب شغل و.... است که به ظریف‌ترین شکل ممکن در این کشور در حال پیاده شدن است و با مراجعه به خاطرات بزرگان انقلاب متوجه می‌شویم که در دوران پهلوی هم این مشکلات برای زندانی‌ای که محکومیت خود را سپری کرده بود به چشم نمی‌خورد و یا کمتر به چشم می‌خورد؛ در صورتی که در وضعیت فعلی ما نه تنها خود زندانی بلکه اطرافیانش هم متضرر شده و تبعات زندان رفتن دوست یا بستگان درجه یک و دو خود را نیز باید بپردازند. برای مثال برادرم که فعالیتی نداشت صرفا بواسطه من از دانشگاه در مقطع کار‌شناسی ارشد اخراج شد و سه سال دور از تحصیل بود و تا اینکه بعد از انتخابات سال ۹۲ اجازه بازگشت پیدا کرد.»


او خاطرنشان می‌کند: «در تیر ماه سال۹۱ وقتی از زندان آزاد شدم، خب طبیعی است که پاره‌ای مشکلات بوجود می‌آید و شاید به مرور زمان قابل حل باشد و البته بخشی از این مشکلات و خاطرات زندان تا واپسین لحظات حیات همراه انسان خواهد ماند.»


به گفته جواد علیخانی، دوران دانشجویی طولانی‌اش تا هم اکنون ادامه دارد. یعنی بیش از ۲۳ ترم در دانشگاه حضور داشته که از این ۲۳ ترم ۱۰ ترم آن را به دلایلی از جمله زندان و تعلیق و مرخصی‌های اجباری و تبعید دور از محیط دانشگاه بوده است.


او در این زمینه بیان می‌کند: «در مهر ماه ۹۱ اقدام به بازگشت به دانشگاه کردم که بی‌نتیجه بود و نهایتا در بهمن ۹۱ در اقدامی غیر قانونی و در تبعیدی پیشا انتخاباتی به دانشگاه شهرکرد منتقل شدم. پس از روی کار آمدن دولت جناب دکتر روحانی و تغییر رویکردهای وزارت اطلاعات و وزارت علوم به دانشگاه خویش بازگشتم و هم اکنون نیز در حال انجام پایان نامه و اتمام تحصیل خود هستم وامیدوارم بعد از اتمام تحصیل با مشکلات جدیدی مواجه نشویم؛ چه در بعد ادامه تحصیل و چه از منظر انتخاب شغل و داشتن حداقل‌هایی که تاکنون از ما و دوستان سلب شده بود.»


با چنین روندی آیا حاضرید باز در راه اعتقاد خود هزینه بپردازید؟ علیخانی پاسخ می‌دهد: «در رابطه با اینکه در راه عقیده باید استوار بود بحث مفصلی را می‌طلبد ولی مطلبو من ایرانی پیشرفته و توسعه یافته است که همه در آن نقش داشته باشند و شهروند درجه یک و دو نداشته باشیم. حق تحصیل و دیگر حقوق طبیعی هیچ شهروندی سلب نشود و تبعیض قومیتی و مذهبی را شاهد نباشیم و در بیان انتقادات آزاد باشیم. به سادگی و برای قدرت اتهام نزنیم و برچسب‌های ضد انقلاب و برانداز و... را از زیست سیاسی خود حذف کنیم. حقیقتا عرض می‌کنم که دل ما هم برای این مملکت می‌سوزد و دل در اعتلای جایگاه ایران و ایرانی داریم و در این راه آگاهانه گام برداشته‌ایم و امیدوار به بهبود تدریجی و گام به گام و اصلاح رونده‌ها داریم.»


علیخانی می‌افزاید: «آنچه در دوران ۸ ساله سیاه ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد بر این کشور رفت به سادگی قابل جبران نیست. وقتی فضای نقد در کشور بسته می‌شود و رویکرد امنیتی غالب می‌شود و سیاست شیشه‌ای و شفاف رخت بر می‌بندد و تک صدایی حاکم می‌شود ما شاهد یک فروپاشی اجتماعی و از هم گسیختگی هویت جمعی می‌شویم. زوال اخلاق اجتماعی به عینه قابل مشاهده است و فروپاشی بنیان‌های اقتصادی در این امر قابل چشم پوشی نیست. انواع آسیب‌های اجتماعی روند صعودی را طی می‌کنند و به تعبیری ما شاهد یک اضمحلال هم جانبه در شئون زیست اجتماعی خود هستیم که البته دولت‌های نهم و دهم با سیاست‌های در پیش گرفته به زعم من تعمدی و بسط اقتصاد رانتی و ظهور طبقات رانت خوار و ذی نفوذ و غیر مولد همه و همه در این بی‌سامانی‌ها نقش داشته‌اند و بایستی در پیشگاه ملت پاسخگو باشند. لذا با درک آن شرایط بایستی این دولت بر آمده از انتخابات ۹۲ را که یک نه بزرگ به وضع موجود بود را در تحقق اهداف و برنامه‌هایش حمایت کنیم و البته درک اولویت‌ها نکته کلیدی است که بایستی لحاظ شود. در یک کلام قانون گرایی و پذیرش تکثر که از شعارهای محوری جنبش سبز است تنها راه برون رفت از وضع فعلی است و بایستی دولتمردان به گونه‌ای عمل کنند و سخن بگویند که هر ایرانی احساس کند که به این کشور تعلق دارد. لذا آنچه تجربه خود من نشان می‌دهد و بدان پایبندم و با تلفیق آرمان و عملگرایی بدان رسیده‌ام، حفظ اصول و پیگیری مطالبات آزادیخواهانه و دموکراسی طلبانه با درک موقعیت بین المللی ایران و نیز با درکی صحیح از وضعیت فرهنگی و اجتماعی ایران است٬ به نظر من این شاخصی است که می‌توان دولت را با آن شاخص سنجید و نقد کرد و همراهی کرد.»


او در پایان می‌گوید: «با لحاظ کردن این شرایط و با گوشه چشمی به وضعیت دو سال پیش٬ بنده امیدوارم شرایط رفته رفته بهتر شود که البته این امر مستلزم صراحت و صداقت دولت در مواجهه با مردم برای بیان مشکلات پیش رو است. حسن روحانی هرازگاهی مباحثی مطرح می‌کند تا به جناح تندرور بگوید که در وقت مقتضی به مردم مراجعه می‌کند و آن‌ها را نماینده واقعی مردم نمی‌داند. البته مردم هم از مشکلات دولت آگاهند و قطعا در انتخابات پیش رو یک نه بزرگ دیگر به جریان تندرو خواهند داد تا نمایندگان واقعی مردم راهی مجلس شوند و بتوانند از حقوق مردم به نحو احسن دفاع کنند و البته همراه دولت بتوانند مشکلات معیشتی که گریبان مردم را گرفته است را رفع کنند.»

مهران فرجی، روزنامه نگار اجتماعی است که به جرم همکاری رسانه‌ای با آقای مهدی کروبی از رهبران محصور جنبش سبز به یکسال حبس تعزیری محکوم شد.  این روزنامه نگار سابقه فعالیت در خبرگزاری‌های ایسنا و ایلنا و روزنامه‌های کارگزاران، فرهنگ آشتی، اعتمادملی و شرق را دارد.


او در خصوص نحوه و دلیل بازداشت خود در گفتگو با «جرس» توضیح می‌دهد: «من برای ملاقات خانواده به قزوین رفته بودم که سر کوچه منزل خواهرم که دو روز قبل فرزندش به دنیا آمده بود، افرادی که خودشان را مامور مبارزه با مواد مخدر معرفی کردند بازداشتم کردند و‌‌ همان شب به تهران و بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدم. اتهام من همکاری رسانه‌ای با آقای کروبی و انتشار روزنامه تک صفحه‌ای اعتماد ملی بود. دادگاه برگزار شد که تقریبا دو دقیقه طول کشید، بدون حضور وکیل و بدون امکان دفاع. در ‌‌نهایت یک سال حبس تعزیری صادر شد که شش ماه آن در تجدیدنظر تا ۵ سال به تعلیق درآمد و شش ماه تعزیری سال ۹۱ اجرا شد.»
آقای فرجی ادامه می‌دهد: «مشکلات زندان در بند ۲۰۹ مشخص و واضح است، دو ماه انفرادی و مسایل مربوط به آن. اما در این میان مسایلی رخ می‌دهد که از دید عموم پنهان می‌ماند. اتفاقاتی رخ می‌دهد که تا آخر عمر روح آدم را خراش می‌دهد. این اتفاقات از چشم همه پنهان است و به هیچکس نمی‌شود گفت. حتی در دوران کوتاه در بند ۳۵۰ هم به کسی این مسایل قابل بازگو نبود؛ کما اینکه شاید دیگران هم دچار مسایلی شده‌اند که قطعا حتی برای هم بندی و نزدیک‌ترین دوستانشان هم نمی‌توانند بازگو کنند.


جدای از این مساله٬ سال ۸۹ بعد از دو ماه بازداشت و آزادی، وقتی به خانه‌ام رفتم متوجه شدم که پسر معتاد صاحبخانه خیلی از وسایل با ارزش خانه را سرقت کرده است. کرایه سه ماه از خانه را نداده بودم و با توجه به اینکه در این مدت درآمدی هم نداشتم ناچار به تخلیه خانه و فرستادن وسایل به یک گاوداری شدم. تا دو ماه بعد از آزادی هم بیکار بودم. مسایلی که بعد از آزادی در زندگی شخصی‌ام پیش آوردند، بر شدت مشکلات روحی افزود. شاید دو ماه و چهار ماه و شش ماه یا یک سال زندان، با سال‌ها حبس قابل مقایسه نباشد، اما در حبس‌ بلندمت حداقل با آن عذاب وجدان روبه‌رو نیستی. مسئله این است که در حبس‌های کوتاه مدت نگاه این است که خب یک تنوعی در مسیر زندگی ایجاد شده و یک تجربه بوده است، اما این تجربه گا‌ه تلخ‌تر از آن چیزی است که از بیرون به آن نگاه می‌شود.»


این روزنامه نگار یادآور می‌شود: «به همین خاطر باید بگویم زندان به ویژه دوران بند ۲۰۹ بسیار از نظر روحی تاثیرگذار و مشکل ساز بود. مدتی پس از آزادی از ۲۰۹ به این فکر می‌کردم که دیگر فعالیتی نداشته باشم اما بعد از مدتی رنجی سراغم آمد که باعث شد عزم قوی تری برای فعالیت داشته باشم و سعی کنم از عقایدم عقب ننشینم. البته به هر حال زندان حرکت را عاقلانه‌تر از گذشته می‌کند چون در زندان کمی بیشتر از گذشته با واقعیت‌ها آشنا می‌شوی. این آگاهی کمی بیشتر با واقعیت و قوانین، باعث عاقلانه‌تر شدن فعالیت‌ها می‌شود که این به نظرم بد هم نیست. در حال حاضر، با توجه به فضایی که ایجاد شده و با تجربه‌هایی که به دست آورده‌ام سعی دارم در چارچوب قانون در حزب اعتماد ملی فعالیت کنم و اگرچه انتقادی به قانون داریم اما فعالیت زیر چتر همین قانون را بهترین راه در پیشبرد اهداف می‌دانم. اما اگر روزی نیاز به دادن هزینه‌ای باشد، آن نگرانی‌ای که شاید قبل از بازداشت و چند ماه بعد از آزادی داشتم حالا ندارم. فعالیت‌ها در چارچوب قانون است و اگر برخوردی صورت گیرد متخلف کسانی هستند که برخورد کرده‌اند، نه کسانی که آن‌ها برخورد می‌شود.»


او در پایان می‌گوید: «در این چند سال در بند ۲۰۹ و بعد مدت کوتاه در بند ۳۵۰ آنچه به دست آمد تجربه‌های فروان و همین طور یک فرصت مطالعه بود و آنچه غمگینم می‌کند مشکلاتی است که پیش آمد و اتفاقات غیرقابل بیان و همینطور شاید بشود گفت عذاب وجدانی که مثل خوره روح را می‌خورد.»

مصطفی نیلی نیز از دیگران زندانیان سیاسی است که بعد از گذراندن بیش از سه سال از زندان آزاد شد. او تحصیلکرده حقوق است که به لیل بازداشت و حکم سه ساله‌اش همچنان در آرزوی ادامه تحصیلات خود در رشته حقوق است تا بتواند از این طریق در تغییر شرایط نامطلوب فعلی کشور تلاش کند.


مصطفی نیلی در خصوص حکم و روند رسیدگی به اتهاماتش به «جرس» می‌گوید: «من در ۵ دی ماه سال ۸۸ مصادف با روز تاسوعا بازداشت شدم. به مدت ۴۰ روز در بازداشت موقت در قرنطینه بند یک و بند ۳۵۰ زندان اوین بودم و بعد با قرار کفالت آزاد شدم. در مهر سال ۸۹ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ۳سال و ۶ ماه حبس محکوم شدم. نکته جالب این بود که جلسه دادگاه را آقای احمدزاده دادرس علی البدل برگزار کرد اما حکم را آقای صلواتی بدون اینکه حتی یک بار من را دیده باشد صادر کرد. ایشان مرا بابت اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی به سه سال و بابت تبلیغ علیه نظام به شش ماه حبس محکوم کرد. این حکم در اردیبهشت۹۰ در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر تایید شد. در تیرماه سال ۹۰ از اجرای احکام دادسرای مقدس احضاریه برای اجرای حکم آمد و من در تاریخ ۲۷تیرماه ۹۰ به زندان اوین رفتم. تا تاریخ ۵ دی ماه سال۹۱ در بند ۳۵۰ بودم و در این تاریخ بطور غیرقانونی به زندان رجایی شهر تبعید شدم و تا تاریخ ۲۷آبان ۹۳ که با به پایان رسیدن مدت حبسم آزاد شدم در سالن ۱۲ بند ۴ زندان رجایی شهر بودم.»


او در ادامه توضیح می‌دهد: «من در خرداد سال ۸۸ لیسانس حقوق گرفتم و در حال آماده شدن برای آزمون ورودی کانون وکلا و کار‌شناسی ارشد بودم که با توجه به وقایع بعد از انتخابات ۸۸ و بازداشت قبول نشدم و بعد از آن هم به علت بحث دادگاه و احتمال زندان آمدن شاغل به کاری نشدم و چون شاغل به کاری نبودم بحث بازگشت به آن شغل منتفی است.»


از نیلی در مورد بحران‌های روحی بعد از آزادی و مشکلات مالی می‌پرسم، او توضیح می‌دهد: «بازگشت به روال زندگی عادی کمی زمان می‌برد ولی این موضوع برای من تبدیل به بحران و کابوس روحی نشده است. البته نکته‌ای که من پیش از این از دوستانی که آزاد شده بودند شنیدم و در مورد خود من نیزصدق می‌کند اینست که یاد و خاطره دوستانی که در زندانند در فکر آدم هست و در مکان‌ها و زمان‌های گوناگون ناخودآگاه به ذهن آدم هجوم می‌آورد و در بسیاری از اوقات لذت حاصله از فضا را از بین می‌برد.»


او در خصوص مشکلات مالی هم اضافه می‌کند: «از نظر مالی من هم مانند اکثریت مردم ایران درگیر مشکلات اقتصادی ناشی از سوءمدیریت‌های سال‌های گذشته و تحریم‌های حاصله از سیاست‌های غلط حکومت هستم و شاید به خاطر اینکه هنوز مشغول به کاری نشده‌ام کمی مشکلم از دیگران بیشتر باشد و از طرفی در این سال‌های اخیر که ارزش پول ملی به شدت افت کرد من در زندان بوده‌ام و در بسیاری موارد هنوز نتوانسته‌ام خودم را با تفاوت قیمت قبل و بعد از زندان تطبیق بدهم. از نظر روحی هم هنگامی که من در زندان بودم در اردیبهشت ۹۲پدرم فوت کرد و بعد از آزادی هنوز به طور کامل نتوانسته‌ام با جای خالیش کنار بیایم.»


آیا هنوز این انرژی را در خود می‌بینند که برای خواسته‌هایتان هزینه‌ای مثل زندان رفتن را بپردازید؟


او می‌گوید: «من معتقدم که انسان بدون تلاش و پرداخت هزینه به هیچ خواسته‌ای نمی‌رسد و از طرفی زندان مرا با مشکلات جامعه‌ام بیشتر آشنا کرد و اهمیت بحث آزادی، دموکراسی وحقوق بشر را برایم دوچندان کرد. به همین خاطر هنوز این انرژی را در خودم می‌بینم که مطالبات جنبش سبز را پیگیری کنم و برای آن هزینه بدهم. در مورد آینده هم من خیلی علاقه مندم که در زمینه رشته تحصیلی‌ام حقوق فعالیت کنم و به کار وکالت بپردازم و با توجه به همه مشکلاتی که ممکن است سابقه زندان در این زمینه برایم ایجاد کند امیدوارم که بتوانم وارد این حرفه بشوم و از این طریق بتوانم برای تغییر شرایط نامطلوب فعلی کشورتلاش کنم. در سطح کلان هم معتقدم ایستادگی مردم درکنار پایداری رهبران محصور جنبش سبز و زندانیان سیاسی-عقیدتی نتیجه خواهد داد و زندگی در ایرانی فارغ از استبداد را در آینده خود شاهد خواهیم بود.» 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.