دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸ -
- 14 Oct 2019
14 صفر 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
دمتان گرم!
اگر این گروه از دوستان روزنامه نگارشان در این جریان به زعم آنان جرمی سهوی یا عمدی انجام داده اند، گناه دیگر اهالی فرهنگ چیست که در شرایط دست بسته بودن رئیس دولت اعتدال و سکوت معنادار وزیر ارشاد در برابر ظلمی که هر روز بر نویسندگان، فیلم سازان، کارگردانان، موسیقی دانان، نوازندگان و خوانندگان هرچه بیشتر خانه نشین می شوند و ممنوع الخروج از کشور. 

 

هیچ گاه چون امروز خرسند نبودم که خواسته و ناخواسته راهی به روزنامه‌های در حال انتشار ندارم و تکلیف خود را در عالم حقیقی با فعالیت‌های مطبوعاتی روشن ساخته ام، چون اگر عطای روزنامه نگاری را به لقایش نبخشیده بودم و آن بلایی که به سر دست اندرکاران "مردم امروز" آمد نصیب من می شد، نمی دانستم که چگونه باید چشم در چشم همکاران دیروز بدوزم و در برابر حرف‌های نسنجیده اشان ساکت بمانم!


اگرچه با جوانمرگ شدن‌های مکرر مطبوعات در جمهوری اسلامی توقیف این روزنامه حتی در کمتر از بیست شماره قابل تصور بود، اما پیامدهای اصلی‌اش این گونه قابل پیش بینی نبود، به ویژه آن که کسی نیست که نداند زخم زبان دوستان می تواند زهرآگین تر از زخم خنجر دشمنان باشد و کشنده تر از تیزی شمشیر قاضی دادسرای فرهنگ و رسانه.


باز خرسندم که اعضای هیات منصفه ی دادگاه مطبوعات در شرایط کنونی انتصابی هستند و گوش به فرمان، نه آن گونه که روح قانون اساسی مشخص ساخته است انتخابی و جانشین افکارعمومی، و گرنه چه بسا آن دوستانی که در دوران اصلاحات خود روزی در جایگاه هیات منصفه نشسته بودند و قاضی مرتضوی به دلیل رای‌های عادلانه اشان به نفع روزنامه نگاران و مدیران نشریات، بازداشت و برکنارشان کرد، حال اگر در همان مسند می نشستند خود داوطلبانه رای به توقیف بهار و نشاط می دادند و روزان و مردم امروز!


این دوستان که در این شرایط لب به انتقاد گشوده اند که چرا عکس جرج کلونی با شعار "من چارلی هستم" در صفحه ی اول مردم امروز جای گرفته است تا زمینه ساز توقیف یکی از اندک روزنامه‌های اصلاح طلب موجود شود، نمی دانم چرا این گونه یک طرفه به قاضی می روند و احمد ستاری و محمد قوچانی را مستحق مجازاتی چنین سنگین می دانند، اما حاضر نیستند که اعتراف کنند که "هوا بس ناجوانمرادانه سرد است!"- حتی سردتر از دوران احمدی نژاد.


آن‌ها بد نیست که بگویند اگر این گروه از دوستان روزنامه نگارشان در این جریان به زعم آنان جرمی سهوی یا عمدی انجام داده اند، گناه دیگر اهالی فرهنگ چیست که در شرایط دست بسته بودن رئیس دولت اعتدال و سکوت معنادار وزیر ارشاد در برابر ظلمی که هر روز بر نویسندگان، فیلم سازان، کارگردانان، موسیقی دانان، نوازندگان و خوانندگان هرچه بیشتر خانه نشین می شوند و ممنوع الخروج از کشور.


این دوستان لازم است توضیح دهند که چرا در قبال پائین کشیده شدن نوازندگان زن از روی سن، ناتمام ماندن اجرای تئاترهای روی صحنه، باطل شدن مجوز اکران فیلم‌های روی پرده، لغو پشت سرهم کنسرت‌های موسیقی و سانسور مطالب کتاب‌های چاپ شده و در نوبت انتشار سکوت اختیار کرده اند، اما تا روزنامه‌ای توسط جریان‌های شناخته شده توقیف می شود لبانشان به اعتراض گشوده می شود و زخم زبان زدن‌هایشان آغاز.


اگرچه حافظه ی تاریخی مردم ایران کوتاه است و زمانی کمتر از بیست سال، قرنی طولانی به حساب می آید، اما این حقوقدانان و روزنامه نگاران حتما آن روزها و شب هایی را فراموش نکرده اند که به محض توقیف یک روزنامه یا تعطیلی یک مجله، برای عرض تسلیت در محل قتل نشریه گردهم می آمدند و برای چاره اندیشی جهت تامین معیشت افراد بیکار در دفتر انجمن صنفی روزنامه نگاران جمع می شدند و بی‌ترس و محابا مقام‌های قضایی، به ویژه سعید مرتضوی و... را دراز می کردند!


اکنون ما را چه شده است که اگرچه با نوازندگان و خوانندگان محروم از اجرای کنسرت و موسیقی هم نوایی و هم صدایی نمی کنیم، اما خود به راحتی اهل هنر شده ایم و کارهایی می کنیم کارستان تا سرنا را از سر گشادش بنوازیم؟


نکند در این زمستان به ظاهر معتدل که "سرما سخت سوزان است" و از سرناچاری "سرها در گریبان" تا "کس برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را"، برای توجیه نشکستن سکوت گورستانی خود در پی "سنگ تیپا خورده رنجور" می گردیم؟


بگذریم! حرف بسیار است و گفتنی‌ها فراوان، حتی از آن نوع که روزنامه نگار جوان تازه بیرون آمده از زندان، در زادروز خود غمگنانه اما در ظاهر با لبی خندان بیان می کند- همان روزتولدی از سر اتفاق هم زمان شد با مرگ مردم امروز:


"یک کار جدید و یک زندگی جدید. بعد از چند سال بالاخره رفتم سراغ شغلی خارج از دنیای مطبوعات و روزنامه نگاری. این شروع جدید مصادف شد با روز تولدم برای همین آن را به فال نیک می گیرم.
یک سال دیگر گذشت، پر از اتفاق‌های خوب و بد. بزرگترین تجربه زندگیم تا کنون یعنی حضور در بند سیاسی زنان اوین را در کنار بانوان بزرگ کشورم تجربه کردم.

یک سال گذشت و برای من هنوز هیچ چیز تغییر نکرده است. ایستاده‌ام بر سر عهدم با مرد نقاشمان، بانوی سبزمان و شیخ استوارمان و سید مان و مردان و زنان استوارمان در بند... "


گمان می کنم که توقیف این روزنامه مدیر مسوول و سردبیر مردم امروز را تا پایان عمر از دنیای مطبوعات دور خواهد کرد- البته در صورت تداوم این زمستان سرد و کشنده. این رویداد محمد قوچانی را در اوج تجربه خانه نشین خواهد کرد و زیادش درگیر کارهای حزبی کارگزاران. دراین میان تکلیف احمد ستاری هم که روشن است که اخراج محترمانه از روزنامه اطلاعات و همشهری را در کوله بار سنگین فعالیت‌های مطبوعاتی خود دارد و تعطیلی روزنامه‌های گوناگون را در پرونده ی خویش.


توصیه ی من به این دوستان این است که نه همچون بسیاری دیگر از روزنامه نگاران راه خارج در پیش بگیرند - که اطمینان دارم نخواهند گرفت- و نه راهی زمین‌های کشاورزی و کارخانجات صنعتی شوند و حتی دفاتر تجاری. آن‌ها باید بدانند در دنیای مجازی و شبکه‌های اجتماعی جا برای کار فراوان است و به کار گرفتن چند دهه فعالیت روزنامه نگاری لازم.


شاید باز "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد"، تا این بار با توقیف و تعطیلی مردم امروز تجربه‌ای جدید به دست آید که دیگر کسی "دمتان گرم!" نگوید و شاهد چنین نوشته‌ای از سر درد نباشیم: "خوب یا بد ، من در فضاهای مجازی نیستم - و کسی چه می داند شاید در فضاهای حقیقی هم!

 

 

 

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.