شنبه ۰۱ مهر ۱۳۹۶ -
- 23 Sep 2017
02 محرم 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
مهدی بازرگان؛ پاسخگو به خدا و تاریخ
جرس: فصل مشترک همه ی کسانی که  از مهدی بازرگان می گویند، حسرت  است؛ نه تنها حسرت از دست دادن که حسرت تنها گذاشتن و تنها ماندن. گویی سی و ششمین  پرونده ی جرس، بهانه ای است برای یاداوری یک حسرت سی و شش ساله. مجموعه یادداشت ها، گفتگو ها و گزارش های اختصاصی جرس را در این ویژه نامه بخوانید. 


--------------------------------------------------------------


گزارش

اگر بازرگان زنده بود / آیدا قجر 


گفتگو

مهدی بازرگان در حکومت‌داری حق ويژه‌ای برای کسی قائل نبود / گفتگو با عبدالعی بازرگان
سپهر بازرگان از اندیشه تا عمل / گفتگو با علی اصغر غروی
 بازرگان مخالف حجاب اجباری بود / گفتگو با ماهرو قشقایی
بازرگان وظیفه دولت اسلامی را اجرای عدالت و آزادی می‌دانست / گفتگو با حسین شاه‌حسینی
بازرگان حکومت را امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد / گفتگو با علیرضا هندی
مهندس بازرگان شرافتمندانه از من دفاع کرد / گفتگو با عباس امیرانتظام

 
یادداشت

آخرین خاطره در آخرین دیدار / حسن یوسفی اشکوری
سخنی به یاد مرحوم مهندس بازرگان/ سید حسین میردامادی
تحلیلی بر محتوای نامه­ ی میشل فوکو به مهدی بازرگان / خالد توکلی
بازرگان، تراوُش زُلالی از سرچشمۀ انسانیت / محمدهادی هادی زاده
بازرگان پاسخگو شد؛ هم به خدا، هم به تاریخ / طاها پارسا
به یاد بزرگمردی که قدرش را ندانستیم / محمد برقعی
بازرگان؛ شصت سال خدمت و مقاومت / علی مزروعی
چرا نه جمهورى ماند و نه اسلام؟ / محمد جواد اکبرین
حکایت دانشمند، حکایت بازرگان/ عیسی سحر خیز
 

اندیشه

اسلام‌هراسی در غیاب بازرگان / عبدالرضا تاجیک 
 

آلبوم  تصاویر

       تعدادی از این تصاویر برای نخستین بار منتشر می شوند

-----------------------------------------------------------------


***
اگر بازرگان زنده بود / آیدا قجر 

جرس: بیست سال از درگذشت مهدی بازرگان٬ اولین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی می‌گذرد. اندیشه‌ی وی که در سال‌های نخستین پس از انقلاب همواره مورد انتقاد و اعتراض واقع می‌شد٬ سال‌هاست که به گفتار سیاسی دولت‌مردان ایران راه پیدا کرده است.  

رضا علیجانی٬ فعال سیاسی اما معتقد است که آن‌چه مورد غفلت واقع شده٬ «منش» سیاسی بازرگان است؛ «منشی که واقع‌گرایانه و عمل‌گرایانه بود».

مهدی بازرگان از شخصیت‌های تاثیرگذار و در عین حال مهجور تاریخ معاصر ایران است. بیست سال پس از درگذشت بازرگان٬ عواملی مانند ممنوعیت فعالیت نهضت آزادی ایران - که بازرگان از بنیان‌گذاران آن بود - و اختلاف‌ حاکمان جمهوری اسلامی با نظرات سیاسی و دینی بازرگان٬ از جمله عوامل نپرداختن بیشتر به نظرات و اندیشه‌ی وی است. در حالی‌ که آرا و نظرات وی منجر به استعفایش از ریاست دولت موقت شد و پس از آن نیز صلاحیت‌اش در انتخابات مجلس دوم٬ مورد تایید قرار نگرفت. پس از این انتخابات٬ بازرگان بارها در انتخابات‌ مختلف از جمله ریاست‌جمهوری نامزد شد اما صلاحیت‌اش در هیچ‌کدام٬ تایید نشد.

۲۷۵ روز نخست‌وزیری بازرگان با این جمله از آیت‌الله خمینی شروع شد: «به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابق‌تان در مبارزات اسلامی و ملی دارم …» و با این جمله از بازرگان خاتمه یافت: «پیرو توضیحات مکرر گذشته و نظر به این‌که دخالت‌ها٬ مزاحمت‌ها٬ مخالفت‌ها و اختلاف‌ نظرها٬ انجام وظایف محوله و ادامه مسوولیت را برای همکارانم و این‌جانب مدتی‌ست٬ غیرممکن ساخته».

بازرگان در سال‌هایی که مخالفت با نظرات آیت‌الله خمینی و سیاست‌های وضع‌شده از طرف وی به راحتی امکان‌پذیر نبود٬ با ادامه‌ی جنگ با عراق پس از آزادسازی خرمشهر و همچنین اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگان‌گیری در آن٬ حضور روحانیون در حکومت و دخالت آن‌ها در سیاست مخالف بود. او حتی گروگان‌گیرها را «دانشجویان خط شیطان» خوانده بود. مواضع وی فضا را تا جایی علیه او برانگیخت که مقالات و سخنرانی‌های بسیاری علیه‌اش ایراد و حتی به «ضد انقلاب» بودن متهم شد؛ هرچند که سال‌ها بعد بسیاری از منتقدان و مخالفان‌اش از او حلالیت طلبیدند.

رضا علیجانی در توضیح مخالفت‌های بازرگان با جنگ و گروگان‌گیری کارمندان سفارت آمریکا گفت: «بازرگان و طیف متاثر از ایشان در نهضت ازادی در رابطه با تصویب و توسعه اصل ولایت فقیه در بازنگری قانون اساسی و تبدیل آن به ولایت مطلقه موضع صریحی داشت و هزینه‌های آن را نیز پرداخت. او حتی میان شعارهای "جنگ جنگ تا پیروزی" یا حتی افراطی‌تر از آن "جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم" یا "راه قدس از کربلا می‌گذرد" از ضرورت صلح و پایان جنگ٬ پس از آزادسازی خرمشهر سخن گفت. همین رویکرد را در گروگان‌گیری نیز از سوی آقای بازرگان شاهد بودیم. به طوری‌که در پیشینه‌ی وی نیز جوشکنی و ایستادن در برابر جو حاکم به چشم می‌خورد. او حتی در دهه‌ی ۳۰ مقابل سیاست‌زدگی فضای غالب دانشگاه "بازی جوانان با سیاست" را نوشت که اگرچه بعدها تبصره‌هایی به آن اضافه کرد اما رویکردهای وی ناشی از نوعی استقامت بر رای خود بود. بازرگان جوشکن بود و نه جوپذیر».

محمد خاتمی٬ رییس‌جمهوری پیشین٬ اعضای تحریریه نشریه «کیان» و به گفته‌ی همسر بازرگان٬ احمد خمینی و صادق خلخالی از جمله افرادی بودند که با حاضر شدن در بیمارستان یا در پی درگذشت وی از «تندروی‌»های خود «ابراز ندامت» کردند. خاتمی در سال ۱۳۶۰ با انتشار سرمقاله‌ای  در روزنامه‌ی کیهان٬ مواضع بازرگان را هم‌سو با «رادیوهای ضد انقلاب و رسانه‌های گروهی امپریالیستی» دانسته و مخالفت اولین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی با اعدام هویدا در اول انقلاب را تشویش اذهان مردم خوانده بود. وی اما بعدها در دولت اصلاحات روشی در پیش گرفت که پیش‌تر بازرگان به آن اشاره داشت. خاتمی سال‌ها بعد مقاله‌ی خود را ناشی از «فضای احساسی» اول انقلاب توصیف کرد که باعث شد به «بزرگانی در این مملکت جفا شود». 

مجله‌ی کیان نیز در گفت‌وگویی که سال ۱۳۷۱ با بازرگان داشت٬ از وی حلالیت طلبید. ماشاالله شمس‌الواعظین٬ از موسسان این مجله توضیح داده بود که «ما از بازرگان به دلیل ناروایی‌هایی که در حق ایشان چه در دوره‌ی زمامداری‌اش در دولت موقت و چه پس از آن در نوشته‌های مطبوعاتی از سوی جریان چپ مذهبی صورت می‌گرفت٬ حلالیت طلبیدیم». در آن جلسه آرش نراقی و ابراهیم سلطانی نیز حضور داشتند. در پی گفت‌وگوی این مجله با بازرگان انصار حزب‌الله دفتر کیان را به آتش کشیده بودند. شمس‌الواعظین بانی حلالیت طلبیدن از بازرگان را عبدالکریم سروش معرفی کرد که «اگر نبود شاید کار به حلالیت‌طلبیدن نمی‌کشید». بازرگان در این مصاحبه گفته بود: «حاصل رسالت پيامبر گرامی اسلام پس از ۲۳ سال اين آيه بود که "و رايت الناس يدخلون في دين‌الله افواجا" (و مردم را می‌بينی که فوج فوج به دين خدا وارد می‌شوند)؛ اما پس از گذشت ۱۵ سال از انقلاب اسلامی، "و رايت الناس "يخرجون" من دين‌الله افواجا" و متاسفانه مردم ايران "خسر الدنيا و الآخرة" شده‌اند».

این اظهارات بازرگان باعث شد که آیت‌الله علی خامنه‌ای در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۷۲ در سخنرانی روز معلم علیه وی موضع‌گیری کند: «آن آقايى كه خودش به حسب آن‌چه كه ما مى‌بينيم خسر الدنيا و الاخره است، بر مى‌دارد مى‌نويسد كه «ملت ايران خسر الدنيا و الاخره شده‌اند». مى‌نويسند و چاپ هم مى‌كنند كه «مسلمان‌هاى عالم و از جمله ملت ايران، خسر الدنيا و الاخره شدند.» چرا؟ چون با امريكا جنگيدند؛ مقصودش اين است. اين، خسر الدنيا و الاخره بودن است؟ ... خودشان خسر الدنيا و الاخره‌اند. كسى كه اين را مى‌گويد، حقيقتا خسر الدنيا و الاخره است. نه دنيا دارند، نه آخرت. دنياشان، دنياى نكبت؛ آخرت‌شان هم بلاشك، قهر و عذاب الهى است».

در پی درگذشت بازرگان اما آقای خامنه‌ای پیام تسلیتی خطاب به یدالله سحابی نوشت و در آن بازرگان را از «پیشروان ترویج و تبیین اندیشه‌های ناب اسلامی با زبان٬ منطق و شیوه‌ی نوین» خواند که «بی‌شک در چشم همه علاقه‌مندان به گسترش و رواج ایمان اسلامی در میان طبقات تحصیل‌کرده در دوران خفقان و دین‌زدایی رژیم پهلوی، دارای شان و ارزش بخصوصی بود».

رضا علیجانی اما «اعاده‌ی حیثیت» از بازرگان را که توسط «نیروهای چپ مذهبی٬ غیرمذهبی و سنتی» صورت گرفته‌ بود٬ بیشتر در حوزه‌ی «اندیشه‌ی سیاسی» دانست و بی‌توجهی به «منش» وی را عامل ایجاد نوعی «دوگانگی» در نسبت با اولین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی خواند: «بازرگان در طول زندگی خود بسیار واقع‌گرا و در عین‌حال آرما‌ن‌گرا بود. به طوری‌که در هنگامه‌ای که همگان نگاهی رادیکالی به فضای بین‌المللی داشتند٬ خواهان تعامل با جهان بود. این مساله بعدها در دولت اصلاحات و امروز در دولت اعتدال در عمل و در سیاست‌ خارجی پیگیری می شود. نگاه وی امروز به نگاهی تقریبا غالب تبدیل شده است. امروزه نظریه‌ی سیاسی یا به عبارتی رویکرد سیاسی مهندس بازرگان در رابطه با مسایل داخلی و بین‌المللی مورد توجه بسیاری قرار گرفته و آن را تحسین و تقدس می‌کنند اما بسیاری٬ توجهی ندارند که او را در استخدام نوعی رئال پولتیک بدون اصول و نوعی پراگماتیزم افراطی درنیاورند. این‌جا پارادوکسی دیده می‌شود که توجهی به منش سیاسی و فردی بازرگان در آن نیست. در حالی‌که بازرگان همان‌طور که در رفتار تعامل با جهان و مسالمت‌جویی در داخل بود٬ در مسایل مهم و حیاتی که به منافع ملی و سرنوشت مردم بستگی داشت٬ شجاع و صریح بود. رئال پولتیک که من نیز به آن معتقدم بایستی همراه با شجاعت اخلاقی باشد و نه با محافظه‌کاری٬ تردید٬ تزلزل و تذبذب».

بازرگان بارها با مواضع و اقدامات آیت‌الله خمینی از جمله اعدام‌های ۶۷ نیز مخالفت کرده بود. به گفته‌ی علیجانی حتی تعداد صلوات‌هایی که برای آقای خمینی فرستاده می‌شد٬ مورد انتقاد بازرگان بود:‌ «در ابتدای انقلاب وقتی که برای خمینی ۳ صلوات می‌فرستادند٬ ایشان در برابر جو شدید و هیمنه‌ی سنگینی که شخصیت و محبوبیت آقای خمینی داشت٬ گفت که من اگر جای پیغمبر بودم گله‌گی می‌کردم که چرا برای ایشان ۳ صلوات و برای من ۱ صلوات فرستاده می‌شود. البته شکل و شمایل و لباس‌ پوشیدن آقای بازرگان نیز نوعی مقابله با جو بود. اگرچه معتقدم که در این حوزه گاهی اغراق می‌شد و همین مساله عاملی بود که نتواند با نسل نو همزبانی پیدا کند. اما به هر حال بازرگان جوشکن و ایدئولوژیک بود و نه جوگیر و پراگماتیست. شاید این تعبیر امروز هم جوشکنانه باشد؛ چراکه ایدئولوژی از تعبیر آکادمیک به یک کاربرد سیاسی دستمالی شده و روزمره تبدیل شده٬ در حالی‌که این مساله در مباحث آکادمیک اصطلاحی خنثی‌ست که در رابطه با لیبرالیسم٬ فمینیسم و ناسیونالیسم و حتی جنبش‌های سبز طرفدار محیط زیست نیز به کار برده می‌شود».

این فعال سیاسی ایدئولوژی بازرگان را «یک ایدئولوژی باز و طرفدار حاکمیت ملی و منافع آن» توصیف کرد که بر اساس آن هرکجا که اصل ایدئولوژی نقض می‌شد «بازرگان از پراگماتیسم افراطی پرهیز می‌کرد».

علیجانی همچنین به دوران ریاست بازرگان بر شرکت آب و فاضلاب تهران اشاره کرد که معاون وی فردی بهایی بود و با تمام مخالفت‌هایی که با معاونت او صورت گرفته بود٬ بازرگان به ضرورت توجه به «تخصص» اشاره کرده بود: «ما نمی‌خواهیم در سازمان لوله‌کشی آب تهران درباره‌ی شرعیات صحبت کنیم. ما از این معاون تخصص می‌خواهیم و او این تخصص را دارد». علیجانی این مثال را نمونه‌ای از «پایبندی» بازرگان به «شعار»های خود دانست.

نظرات بازرگان درباره‌ی قرآن نیز از جمله موارد بحث‌برانگیز و اتهام‌های بازرگان بود. به گفته‌ی علیجانی او معتقد بود که تدوین کنونی که در زمان خلیفه‌ی سوم مسلمانان تنظیم شده٬ «منطقی» نبوده و قرآنی «درست‌تر» است که توسط علی٬ امام اول شیعیان بر اساس سیر نزولی قرآن تدوین شده است: «این بدان معنا نیست که این قرآن٬ قرآن پیامبر اسلام نیست بلکه بدین معناست که تدیون نهایی قرآن یعنی قرار دادن پاراگراف‌هایی که مقطع نازل شده توسط مسلمانان صورت گرفته و نه خدا و پیامبر. بازرگان حتی در مسایل فرهنگی و دینی نیز این شجاعت را داشت که وقتی به نتیجه‌ای مهم می‌رسد٬ آن را مطرح کند».

علیجانی٬ اولین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی را یک «پروتستان واقعی ایرانی» خواند که «وقتی شریعتی از پروتستانتیسم مثال می‌زند٬ توجه‌اش به وجه انتقادی٬ اعتراضی و نفی رویکرد سنتی متولیان دین٬ منهای تعصب٬ جزمیت و دیکاتوری پروتستان‌هاست که آن را نقد می‌کند. اگر جزمیت و دیکتاتوری ناشی از جزمیت پروتستان‌ها را کنار بگذاریم که مورد توجه شریعتی نبوده٬ بازرگان یک پروتستانیست ایرانی‌ست که این مساله را به شکل عینی در خدمت انسان‌ها می‌بیند. او اسلام را برای ایران می‌خواست و نه ایران را برای اسلام؛ در نتیجه با نقد شجاعانه‌ی سنت٬ رویکرد واقع‌گرایانه را به عنوان مکتبی مبارز و مولد مطرح می‌کند. این مساله کنه و ذات پروتستاانتیسم نیز بوده است».

این فعال سیاسی معتقد است که اگر بازرگان امروز زنده بود «با صراحت و شجاعت با مسایل هسته‌ای که با سرنوشت تک‌تک ایرانیان مرتبط است٬ مانند جنگ٬ گروگان‌گیری و ولایت فقیه موضع‌ می‌گرفت. همان‌گونه که شعار جنگ را توضیح می‌داد و بخش‌هایی که خلاف منافع ملی بود را افشا می‌کرد٬ شعار فریب‌کارانه‌ی انرژی هسته‌ای٬ حق مسلم ماست را هم روشن و افشا می‌کرد. توضیح می‌داد که اگر هم انرژی هسته‌ای برای ما لازم است اما غنی‌سازی اورانیوم در داخل آن‌چنان ضروری نیست که ملت ایران مجبور باشند چنین هزینه‌ی گزافی را بپردازند و عده‌ای معدود و محدود برای همه‌ی ملت تصمیم بگیرند و اجازه‌ی بحث کارشناسی به دیگران ندهند».

علیجانی معتقد است که اگر بازرگان زنده بود٬ در سیاست داخلی نیز موضع‌های متفاوتی می‌گرفت: «او حتما به تصمیم‌گیری‌های تک‌نفره‌ی آقای خامنه‌ای نقد و تذکر وارد می‌کرد. فسادهای مالی گسترده در حکومتی که بیشترین داعیه‌ی دینی را دارد حتما مورد انتقاد صریح و حتی عصبانی وی بود. او قطعا علیه سیطره‌ی تنگ‌نظری٬ هتاکی و فشارهای نفر به نفر سیاسی امنیتی در کشور که یادآور دیکتاتورترین خلفای بنی‌عباس است٬ می‌‌شورید. غالب شدن فضای مداحان و هتاکان در عرصه‌ی دینی حتما مورد اعتراض وی واقع می‌شد. یا به طور مثال در آخرین نمونه می‌توان به تظاهرات و شعارها علیه آقای مطهری اشاره کرد که حتما مورد انتقاد وی بود. مجلسی که آقای خمینی آن را عصاره‌ی ملت خوانده بود٬ امروز عصاره‌ی حکومت است و افتضاحی که در شعارها و تظاهرات علیه آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و اینک علیه آقای مطهری صورت گرفت٬ قطعا مورد اعتراض وی بود. این مساله نشان‌گر آن است که بازرگان علی‌رغم مسالمت‌جو٬ اصلاح‌طلب و تحول‌خواه بودن با شهامت و شجاعت از مرزهای ملی و مذهبی خود قاطعانه دفاع می‌کرد».

این فعال سیاسی مهجور ماندن بازرگان میان گروهی از مردم را ناشی از «نظام آموزشی» و «نظام رسمی تبلیغات» در ایران دانست: «اگر جامعه‌ی ایران را به سه گروه شهروندان عادی٬ تحصیل‌کردگان و روشن‌فکران تقسیم کنیم٬ به نظرم تقریبا همه‌ی روشن‌فکران ایرانی تا حدودی بازرگان را می‌شناسند. تحصیل‌کردگان که مقداری به فضای خارج از تبلیغات رسمی سرک می‌کشند نیز تا حدودی و شاید کم‌تر از طیف اول با بازرگان و اندیشه‌ی وی آشنا هستند اما طیف شهروندان عادی تقریبا مصرف‌کننده‌ی داده‌هایی هستند که رسانه‌ها پردازش می‌کنند. در این‌جا می‌توان به کوتاهی برخی از دوستان و طرفداران آقای بازرگان در بیشتر شناساندن ایشان نیز اشاره کرد».

علیجانی در انتقاد از رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران گفت: «تعجب می‌کنم از روزنامه‌نگارانی که عکس بازرگان یا مصدق که انسان‌های شجاعی بودند را بالای سر خود می‌زنند اما متاسفانه خبر دیدار دکتر محمد ملکی٬ نرگس محمدی و آقای نوری‌زاد با بهاییان را سانسور می‌کنند. از طرفی برخی از رسانه‌های برون‌مرزی نیز با بازرگان و دوستان‌ وی همدلی ندارند».

این فعال سیاسی در پایان اظهاراتش جمله‌ای از محمد برقعی نقل کرد: «برخی افراد هستند که هرچه زمان می‌گذرد٬ کوچک‌تر می‌شوند و برخی دیگر با گذر زمان علی‌رغم ساز ناسازی که می‌زنند٬ بزرگ‌تر می‌شوند. این نقل قول مثال دقیقی‌ست: آقای خمینی جزو دسته‌ی اول و آقای بازرگان در دسته‌ی دوم قرار دارند».

مهدی بازرگان که پیش‌تر معتقد به اسلام سیاسی و مداخله‌ی دین در دولت بود٬ در سال‌های پایانی عمر خود در یک سخنرانی٬ «هدف بعثت انبیا» را «آخرت و خدا» دانست. برخی معتقدند که این گفتار بازرگان نشان از تجدیدنظر وی درباره‌ی جایگاه و رابطه‌ی دین٬ دنیا و سیاست است. 

***

مهدی بازرگان در حکومت‌داری حق ويژه‌ای برای کسی قائل نبود / گفتگو با عبدالعی بازرگان


 جرس- مژگان مدرس‌علوم: جمهوری دموکراتیک اسلامی عنوانی بود که مهدی بازرگان برای نظام پسا پادشاهی پیشنهاد داده بود اما این پیشنهاد با مخالفت آیت‌الله خمینی همراه بود که اعتقاد داشت جمهوری اسلامی نباید پیشوند و پسوندی داشته باشد.  

شاید بتوان این اختلاف بر سر ریشه‌های نظام نوبنیاد انقلابی را سرچشمه تضادهای بعدی میان بازرگان و روحانیان حاکم دانست. روحانیونی که به سرعت بر ساختارهای نظام سیاسی مسلط شدند و همپیمانانان دیروز خود در به ثمر رساندن انقلاب را یکی پس از دیگری به حاشیه راندند. در سالگرد درگذشت مهدی بازرگان با فرزند او عبدالعلی بازرگان گفتگو کردیم و از وی درباره شیوه سیاست‌ورزی پدرش و دلایل اختلاف ها با او و همفکرانش پس از انقلاب اسلامی پرسیدیم.
متن کامل گفتگو را بخوانید:

 

آقای بازرگان، آیا در حکومت مطلوب آقای بازرگان٬ دینداران حق ویژه‌ای برای حکمرانی داشتند؟

عنوان: «جمهوری دموکراتیک اسلامی» را که در ابتدای انقلاب ایشان مطرح کردند و آقای خمینی گفتند: جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیشر، نه کلمه کمتر! حتما از خاطر نبرده‌اید؟ آیا معنای دموکراسی غیر از حاکمیت ملت و اصالت آراء اکثریت است؟ خیر، ایشان مطلقا حق ویژه‌ای برای هیچکس قائل نبودند. قبل از انقلاب، مرحوم آیه الله طالقانی نیز در شورای مرکزی نهضت آزادی فقط یک رای داشت.


با توجه به نظراتی که آقای مهندس بازرگان در سالهای پایانی عمر داشتند آیا می‌توان گفت که او در آرای پیشین خود به واسطه تجربه جمهوری اسلامی تجدید نظر کرده است؟

خیر، این برداشتی است که صاحب نظرانی محترم از کتاب ایشان: «آخرت و خدا، هدف رسالت» کردند و هموطنانی نیز چنین تجدید نظری را ستوده و دلیل استقلال شخصیتی و آزادگی ایشان شمردند، اما واقعیت این است که نه خود مهندس بازرگان این نوشته را تجدید نظری در اندیشه‌های سابق خود شمرده بود، و نه دوستانی که از نزدیک با افکار ایشان آشنا‌تر بودند چنین برداشتی کردند. حقیقت آنست که عملکرد حاکمیت پس از انقلاب و اولویت دادنِ به «ولایت»، به معنای قدرت سیاسی و حاکمیت روحانیت، تمرکز و تاکید ایشان را بر این موضوع که هدف اصلی یک مسلمان خدا و آخرت است، نه ولایتی که «ولی امر» بتواند همه احکام شرع، حتی توحید! را هم بنا به مصلحت و قاعده احکام اولیه و ثانویه تعطیل کند، متوجه ساخت.


مهندس بازرگان با برخی مواضع آیت الله خمینی از جمله ولایت مطلقه فقیه موافق نبودند اما مخالفت خود را مطرح نکردند. علت چه بود و کلا نگاه ایشان به ولایت فقیه چگونه بود؟

گمان نمی‌کنم چنین تردیدی برای کسانی که مختصر آشنائی با تاریخ انقلاب دارند، جز برای نسل جوانی که از وقایع ۳۴ سال پیش بی‌اطلاع هستند، مطرح باشد. اگر مخالفتی با ولایت فقیه نداشتند، پس، به اصطلاح، دعوا بر سر چه بود؟ این سیل تبلیغات منفی علیه ایشان و تهاجمات مکرر به نهضت آزادی پس برای چه بود؟

ایشان نظریات دینی خود را شخصا ابراز می‌کردند، ولی به عنوان یک چهره سیاسی و تشکیلاتی و دبیرکل یک حزب، دیدگاه‌های سیاسی خود را از طریق دفتر سیاسی نهضت آزادی و با مشورت و تبادل نظر با یاران منتشرمی کردند و همواره به تصمیم جمعی بهاء می‌دادند. از جمله کتاب مفصل «ولایت فقیه»، که در ابطال این نظریه از زاویه: قرآن، سنت، حدیث، عقل و مصلحت در‌‌ همان ایام منتشر شد، مهم‌ترین و شاید تنها سندی باشد که رسما و علنا در اوج قدرت آقای خمینی به چاپ رسیده است، در سال ۱۳۶۷ نیز که کلمه «مطلقه» به ولایت فقیه اضافه شد و دامنه اختیارات به عرش رسید، بار دیگر بیانیه‌ی تحلیلی دیگری در رد این نظریه توسط نهضت منتشر شد. شما اگر به مجموعه اسناد نهضت آزادی، که در مجلدات متعدد منتشر شده و دی-وی-دی آن نیز در دسترس است، مراجعه کنید، بیانیه‌های متعددی در زمینه سئوالتان خواهید یافت.


به نظر شما آیا بهتر نبود دولت بازرگان به جای استعفا در سال ۱۳۵۸ در جای خود می‌ماند و از درون قدرت با رقبای سیاسی مبارزه می‌کرد؟

قصه دو زن را که با ادعای مادری یک کودک نزد قاضی رفتند و قاضی حکم به دو نیم کردن کودک و تحویل هر نیمه به یکی از مدعیان داد، حتما شنیده‌اید! این قصه را خود ایشان در بیان دلیل استعفایشان عنوان کردند؛ همچنانکه مادر حقیقی در آن قصه، از ادعای خود صرفنظر کرد و جان فرزند را مهم‌تر از مهرخود شمرد، دولت موقت نیز، وقتی احساس کرد دخالت‌های روزافزون، کارشکنی‌های روحانیون غیرمسئول و تداخل مسئولیت‌ها دودش به چشم ملت می‌رود و مردم را قربانی می‌کند، از قدرت کناره گرفت و نقش اپوزیسیون را از سر گرفت.


طی سالهای اخیر توجه ویژه‌ای به آراء و عقاید مرحوم مهندس مهدی بازرگان می‌شود به نظر شما سیر رویدادهای سیاسی و اجتماعی سالهای اخیر ایران تا چه میزان در اثبات درستی روش و بینش ایشان تاثیر داشته است؟

آن قصه‌ای که عرض کردم، تدبیر قاضی بود تا معلوم کند مهر کدامیک از دو مدعی بیشتر متوجه کودک است؛ اما قاضی سئوال شما خود مردم‌اند که ادعا‌ها را در محک تجربه در سی و اندی سال سنجیده‌اند؛ از ولایت مطلقه فقیه و اعدام‌ها و مصادره‌ها گرفته، تا صدور انقلاب، گروگانگیری، جنگ هشت ساله، درافتادن با دنیا، سیاست هسته‌ای، عملکرد احمدی نژادی، اختلاس‌های نجومی و....


مهندس بازرگان در تهیه نامه انتقادی «۹۰ امضایی» به هاشمی رفسنجانی نقش اصلی داشتند، در آن نامه بر اجرای اصول قانون اساسی به ویژه رعایت اصول فصل سوم قانون اساسی تاکید شده بود اخیرا هم آقای روحانی طی سخنانی خواستار اجرای اصول قانون اساسی شدند، فضای سیاسی آن زمان که این نامه نوشته شد با فضای کنونی چه شباهتی دارد و تا چه میزان شعارهای اعتدال و تدبیر آقای روحانی در نزدیکی با شعارهای مهندس بازرگان است؟

یادتان می‌آید که ایشان در ابتدای انقلاب گفته بودند: «ما از خدا باران می‌خواستیم سیل آمد»!؟ اجازه دهید پاسخ شما را با استفاده از یک تمثیل قرآنی درباره سیل! بدهم؛ منظورم سوره «رعد» است که در آن سخن از انقلابات جوی و رعد و برق و سیل در میان آمده و مشابهت مدل «طبیعت» را برای فهم تحولات اجتماعی و «شریعت» نشان می‌دهد، می‌گوید: خدا از آسمان بارانی نازل می‌کند و هر دره‌ای به قدر ظرفیت خود سیل جاری می‌سازد، سیل به همراه خود، کف‌های خشم و خروش و خس و خاشاک را بالا می‌آورد، اما سرانجام با فروکش کردن سیل، آنچه برای مردم مفید است (رسوبات) در زمین باقی می‌ماند (رعد۱۷). 
آنچه از سیل انقلاب ما هم، با همه خشم و خون و خرابی و خسران‌ها رسوب کرده، همین تجربیات گران‌بهائی است که ملت ما کسب کرده است، انقلابات دیگر نیز چنین مراحلی را گذرانده و گذشته را چراغ راه آینده خود ساخته‌اند. درست است که آقای روحانی در طول این سه دهه از وفادار‌ترین چهره‌های روحانیت نسبت به نظام ولایت فقیه بوده است، اما در آن هشت سالی که احمدی‌نژاد در ابر اوهام سیر می‌کرد، ایشان در زمین واقعیت‌ها در مرکز مطالعات استراتژیک نظام، نمایندگی ایران در مذاکرات هسته‌ای و مشاغل اجرائی دیگر درگیر بوده و به اصطلاح عامیانه فهمیده است در دنیای امروز و رقابت‌های بین المللی یک من ماست چقدر کره می‌دهد!، این واقعیت‌هاست که هر مسوولی را که عزم خدمت و اداره درست دولت را داشته باشد، مجبور می‌سازد تغییر روش دهد. گورباچف هم بزرگ شده حزب کمونیست و از مطمئن‌ترین مهره‌های آن نظام بود، عنصرعقلانیت اگر در کسی باشد، از لجبازی در آزمودن آزموده‌های خطا اجتناب می‌کند. امیدوارم افراطیون بگذارند و ایشان نیز بتواند این کشتی طوفان زده را به ساحلی برساند.


جریان فکری بازرگان در فضای فعلی سیاست ایران چه جایگاهی دارد؟

اگر منظورتان از جریان فکری، تشکیلات نهضت آزادی ایران در این شرایط است، تمامیت طلبان هیچ جایگاه سیاسی برای آن باقی نگذاشته و همه عرصه‌ها را بر آن تنگ کرده‌اند، اما اگر منظورتان جریان افکار و اندیشه‌ها در مقیاسی فرا‌تر از نهضت آزادی باشد، شما که روزنامه نگار هستید خود بهتر می‌دانید که سیاست‌ها و منش و روش هائی که در آغاز انقلاب پس زده می‌شد، روز به روز منطقی بودن آن، و حکمت «پیر وخشت خام، جوان و آئینه» آشکار‌تر می‌شود.

 
***

 

مهندس بازرگان در اندیشه‌ دینی‌اش تغییر مسیر نداد / گفتگو با علی اصغر غروی


جرس: مهدی بازرگان پایه‌گذار مکتبی فکری بود که پیوند میان دینداری و عقل‌گرایی را دنبال می‌کرد. مکتبی که برای تطهیر اسلام از خرافات و سنت‌های واپس‌گرا در تلاش بود که دین را با مقتضیات دنیای جدید آشتی دهد. او در این راه از حمایت گروه بسیاری از جوانان تحول‌خواه برخوردار شد و تفسیرهایش از قران٬ درهای تازه را برای دیندارانی گشود که خود را در تنگنای ایدئولوژی‌ غالب آن عصر یعنی مارکسیسم می‌دیدند. علی اصغر غروی عضو نهضت آزادی از جمله کسانی است که در مکتب بازرگان زیسته و راه او را برگزیده است. او که به جهت تفسیر‌های نوگرایانه‌اش از اسلام بارها مورد خشم دستگاه قضایی جمهوری اسلامی قرار گرفته در گفتگو با «جرس» به جنبه‌های مختلف مکتب بازرگان و تاثیر‌پذیری‌اش از این مکتب اشاره می‌کند. غروی در این گفتگو به سوال‌های مهمی درباره این که آیا بازرگان در سالهای آخر عمر در باورهایش بازاندیشی کرده بود؟ این که آیا بازرگان سکولار بود؟ و این که اصولا وی چه وظیفه‌ای برای حکمران‌ قائل بود پاسخ داده است. 
متن کامل گفتگو را بخوانید:


آقای غروی شما در آغاز فعالیت‌های سیاسی خود تحت تأثیر مهندس بازرگان قرار گرفتید. چگونه جذب جریان فکری ایشان در دانشگاه شدید؟

کسانی که سیر صعود و نزول مبارزات سیاسی در ایران را مطالعه کرده یا به طور عملی و ملموس برهه‌ای از آن را با جان و جسم و نفس و نفیس خود درک کرده‌اند، به خوبی بر این حقیقت حقه واقفند که هدف اصلی و غائی کسانی که در این وادی گام نهادند مقابله با استبداد بوده، و برقراری نظامی مبتنی بر قانون، با مراعات آزادی‌ها و عدالت.

از زمانی که فرهیختگان و دانشوران و بخشی از مردم آگاه ایران در عصر ناصرالدین شاه قاجار اقدام به مقابله با نظام استبدادی کرده‌اند، تا پیروزی انقلاب اسلامی، همّ و همت همه مصروف ریشه‌کن کردن این غدۀ مهلک شده است. آن پدیده‌ای که نه تنها ملت ایران، بلکه همه امت اسلام و ملل کشورهای عقب افتاده شرق و غرب آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی، و حتی روسیه شوروی از آن رنج می‌بُردَه‌اند، سیطره حاکمیتهای استبدادی و سلطه خودکامگی و حکومت فرد بر جمع بوده است.

مبارزان دوران حکومت پهلوی، و تقابلات آن‌ها با حاکمیت زور و پایداریهای آن‌ها، و همه مجاهدت‌هاشان نیز بر محور رفع ظلم ناشی از استبداد و عدم اجراء قانون شکل گرفته است. 
اکثر تلاشگران این راه، یعنی راه رهایی از استبداد و وصول به سپهر آزادی و عدالت و حکومت قانون، مسلمان بوده‌اند، و مجاهدت‌هاشان برای این منظور نبوده که دولتی بیاید و آن‌ها را مسلمان کند، و در‌‌ همان دورانهای استبداد زده نیز زیستی اسلامی داشته‌اند.

از رجال دین گرفته تا مردان اجتماع و سیاست، همه مسلمان بودند. آیت الله‌هایی مثل سید روح الله خمینی، و کسانی که در برهه‌های مختلف به حمایت از ایشان برخاستند مانند علامه طباطبائی صاحب المیزان، مرعشی، گلپایگانی، شریعتمداری، میلانی، قمی، و نیز کسانی چون مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی، و یاران و همفکرانشان، همه مسلمان، و حتی از مسلمانهایی هم بوده‌اند که در دوران غلبه استبداد و استعمار، بزرگ شده، و در اسلامیت خود استقرار و استحکام یافته‌اند. و جالب است توجه داشته باشیم که مانند این‌ها را نه حوزه‌های علمیه و نه دانشگاههای بعد از انقلاب اسلامی تربیت نکرده‌اند.

همه این بزرگان، استبداد و استکبار و حاکمیت زور به جای تبعیت از قانون را مانع رشد و تعالی و کمال یافتن همه جانبه ملت، در همه عرصه‌ها می‌دانستند. 
در بین جوانان آن ایام هم بیشتر، مذهب رایج بود، حتی به شکل سنتی و خرافی، تا مکاتب دیگری مثل مارکسیسم و ایسمهای دیگر.

مبارزات ملت ایران، بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، علیه نظام سلطه شاهنشاهی اشکال گوناگونی پیدا کرد. بعد از وفات مرجع واحد شیعیان آیت الله بروجردی، در اوائل فروردین ۱۳۴۰ شمسی، تحولی، هم در حوزه قم پدیدار گشت و هم در عرصۀ اجتماعی ـ سیاسی ایران.

در بهمن ماه‌‌ همان سال شاه لوایح ششگانه را مطرح کرد، و آیت الله خمینی با آن مخالفت کردند. من سال اول دورۀ دوم دبیرستان به نظام قدیم بودم ـ نظام آموزشی که از امسال مجدداً در ایران احیاء شده ـ من در خانواده‌ای بزرگ شده بودم که درطول تاریخ اسلام همه اهل علم و مبارزه بوده‌اند، پدر من از مشاهیر بود، و در رویارویی با استبداد از یک سو، و خرافات مذهبی، که بخشی از روحانیون و مداحان مروج آن بودند، از سوی دیگر، جبهۀ مشخصی داشت، و از هر دو سو تحت فشار و در تنگنا.

من در دبیرستان ادب اصفهان بودم که رئیس آن مرحوم عریضی و معاون او مرحوم هورفر از چهره‌های شاخص هوادار دکتر مصدق به حساب می‌آمدند و فضای دبیرستان را ـ هم از جهت دبیران و هم از جهت دانش آموزان ـ سیاسی کرده بودند. این فضاء قبل از آغاز نهضت آیت الله خمینی وجود داشت، و بسیاری از دانش آموزان آن را به خوبی درک می‌کردند و در آن تنفس می‌کردند، و عامل به اعمال ظاهری دین هم بودند. 
در این بحبوحة وانفسای خفقان که هر جوشش و جنبشی در راه وصول به آزادی سرکوب شده بود، علی امینی به نخست وزیری رسید، و روزنه امیدی باز شد که آن هم به زودی مسدود گشت. در اردیبهشت همین سال نهضت آزادی ایران اعلام موجودیت کرد. کتاب «راه طی شده» مهندس بازرگان منبع تغدیۀ جوانان بود و بین آن‌ها دست به دست می‌شد اما از سال ۱۳۴۱ این نهضت آیت الله خمینی بود که انظار را در مخالفت با شاه و سلطنت استبدادی او به خود معطوف داشت. من به جهت ارتباطاتی که مرحوم پدر با اقشار مختلف مردم داشت، به زودی به مرکزیت تکثیر و توزیع اعلامیه‌هایی هدایت شدم که از قم و از مراجع مشهد و سایر شهر‌ها در حمایت از آیت الله خمینی می‌رسید، و کم کم پای مرا به منزل آقای خمینی در قم گشود.

آخرین باری که پیش از انقلاب به منزل آقا رفتم همراه مرحوم پدر و دو تن از دوستان ایشان بود، یکی از اصفهان که هنوز در قید حیات است، و دیگری از تهران که به رحمت خدا رفته است. شامگاه روز سوم آبان سال ۱۳۴۳ بود، بعد از نماز مغرب و عشاء و در اندرونی منزل آقا. وقتی بود که آقای خمینی خود را برای سخنرانی فردا صبح آن شب آماده می‌کردند، سخنرانی مشهور به کاپیتولاسیون. این دیدار بیش از یک ساعت و نیم به طول انجامید. و روز سیزدهم آبان آیت الله به ترکیه تبعید شدند. همۀ کانونهای مبارزاتی وابسته به جریان فکری ایشان کم کم روبه سردی و خاموشی نهاد.

با این پیش زمینه، یعنی وقوف به نحله‌های فکری و سیاسی آن زمان، در سال ۱۳۴۴ وارد دانشگاه تهران شدم. جایی که بر خلاف جو بیرون، فعالیت سیاسی و مخالفت با نظام شاهنشاهی، یا با حاکمیت مطلقه شاه، بسیار داغ بود و زمینه فراهم برای ملحق شدن به اینگونه فعالیت‌ها.

دیری نگذشت که با دانشجویان روشنفکر مذهبی و نیز سنتی آشنا شدم. آن‌ها سالهای بالا‌تر بودند و من، به جهت دیرینۀ مذهبی، با طرفداران و اصحاب مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی طرح دوستی ریختم و مباحثات دینی بنیادین بین ما شکل گرفت. در‌‌ همان اوایل سال تحصیلی ۴۴، یعنی ماه آبان، بسیاری از اعضاء نهضت آزادی از زندان قصر به قلعۀ برازجان تبعید شدند، و البته این اقدام بیشتر برای ساکت کردن جو ملتهب دانشگاه‌ها بود، ولی نتیجه معکوس داشت به طوری که در خرداد سال بعد همه را مجدداً به بند چهار زندان قصر منتقل کردند. فصل امتحانات دانشگاه و تعطیلی تابستانی بود. من بعد از اتمام امتحانات به اصفهان آمدم. در آغاز سال تحصیلی ۴۵-۴۶ که به تهران مراجعت کردم و فعالیتهای سیاسی ـ دینی مجدداً آغاز شد، یکی از جالب‌ترین و اثرگذار‌ترین برنامه‌ها، ملاقات با زندانیان سیاسی بند چهار زندان قصر بود. ظهرهای دوشنبه، تعدادی از دانشجویان پر جرأت و غالباً مذهبی، با‌‌ همان طرز تفکر طالقانی و بازرگان، ظهرهای دوشنبه، به میدان قصر یا میدان زندان می‌رفتیم. وسط میدان اطاقکی بود که برای ملاقات ثبت نام می‌کرد و برگه‌ای می‌داد، به سمت در زندان می‌رفتیم، از در کوچک، وسطِ درِ بزرگ، وارد می‌شدیم. پشت در، اطاق افسر نگهبان بود، کارت دانشجویی و آن برگه را می‌دادیم و به حیاط زندان وارد می‌شدیم، راهروهای بین باغچه‌ها با آجرهای مربع قدیمی ۲۵ در ۲۵ فرش شده بود. اطاق ملاقات چندان فاصله‌یی با درِ اصلی نداشت. اطاق به شکل تقریباً مثلث بود، بهتر است بگویم شکل منظمی نداشت. با دو پله از حیاط ارتفاع می‌گرفت. دو ردیف میله‌های سبز رنگ، اطاق را به دو نیمه می‌کرد. در میان این دو ردیف یک پاسبان با لباس سورمه‌ای در عرض اطاق قدم می‌زد. یعنی بین ملاقات کنندگان و ملاقات شوندگان، و در میان دو ردیف میله قرار داشت. البته میله‌ها تا سقف رفته بود، ولی دری داشت برای ورود و خروج پاسبان. سه صندلی چوبی، از‌‌ همان صندلی‌های دست ساز قدیمی، برای ملاقات شوندگان، می‌گذاشتند که آقایان طالقانی، دکتر یدالله سحابی و مهندس بازرگان بر آن‌ها می‌نشستند. دانشجویان قبل از اعضاء خانواده ملاقات می‌کردند، و جابه جا می‌شدند، گروهی داخل و دسته‌ای خارج می‌شدند، چون فضا بسیار کم بود، و به طور فشرده و در هم پیچ، شاید حدود بیش از ده نفر در یک زمان نمی‌توانستند ملاقات کنند. هر یک از آقایان چند دقیقه‌ای صحبت می‌کردند، بیان آیه‌ای از قرآن یا گفتگویی پیرامون سیر مبارزات، و همیشه امید دادن به دانشجویان. این روند متناوباً تا آزادی آقایان در سال ۱۳۴۶ ادامه یافت.

در همین ایام بود که کم کم زمزمه دکتر علی شریعتی شد در مشهد، و آغاز بناء حسینۀ ارشاد. و نیز تشکیل هستۀ مرکزی مجاهدین خلق، که موجب تفکیک نیرو‌ها و چند شاخه شدن مبارزات شد. 
من در سپهر اندیشه و عمل مهندس بازرگان باقی ماندم، و یکی از دلائل عمدۀ آن، انطباق عملکرد سیاسی، اجتماعی او بود با آیات قرآن، و نیز نزدیکی اندیشه‌های او با آنچه که از عنفوان جوانی، در عرصۀ دین، از مرحوم پدر آموخته بودم، و هنوز هم همچنان بر آن استوار، ضمن احترامی که برای همۀ صاحبان تفکر قائلم.


جلسات تفسیر قرآنی که با حضور ایشان برگزار می‌شد چه اهدافی داشت؟

مهندس بازرگان، از آغاز بر این اعتقاد، پای می‌فشرد که مسلمان‌ها برای وصول به جامعه‌‌ای آزاد و آباد راهی ندارند جز آنکه، در ساحت دینداری، به متن اصیل قرآن بازگردند، و آموزه‌های این کتاب را معیار عمل قرار دهند. کلاسهای درس ایشان همه، بیان آیات قرآن بود، همانگونه که این روش را فرزند دانشور و قرآن پژوه ایشان، مهندس عبدالعلی، علیرغم حضور در خارج از کشور، ادامه می‌دهد، با‌‌ همان هدف، و از‌‌ همان منظر، ولی البته به کلام جدید.


اجازه دهید گفتگو را از آخرین بحث مرحوم مهندس بازرگان تحت عنوان «آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء» که همچنان سبب چالش میان همفکران او شده ادامه دهیم، پس از این بحث برداشت غالب بر این بود که تحولی در اندیشه‌های مهندس بازرگان ایجاد شده مبنی براینکه هدف اصلی انبیاء تنها دو چیز یعنی آخرت و خدا بیشتر نبوده است به عبارت دیگر هدف اصلی دین را متوجه آخرت دانسته است. برداشت شما از سخنان ایشان چیست؟

در خصوص این چالشی که بر سر تحول فکری مهندس بازرگان، بعد از انجام سخنرانی در روز مبعث سال ۱۳۷۰، درگرفته، و همچنان، حداقل سالی یکبار زنده می‌شود، من پیش از این بدان پرداخته‌ام، و با استناد به گفته‌های خود مرحوم بازرگان به این نتیجه رسیده‌ام که او می‌گوید؛ من از آغازی که به تبیین مباحث دینی پرداخته‌ام تا امروز، بر یک روش رفته و تغییر مسیر نداده‌ام. زیرا مبانی ایمانی خود را حق دانسته‌ام و حق همیشه پابرجا و غیر قابل تغییر است، زیرا از سنن الهی است، و سنتهای خداوندی تحویل و تبدیل ناپذیرند (اسراء ۷۷ و فاطر ۴۳)

من تقریباً همۀ آثار مرحوم بازرگان را برای اثبات این مدعا بازبینی کردم، اگر قرار شود بر این باور باشیم یا بشویم که بازرگان تغییر فهم و جهت نسبت به باورهای ایمانی خود داده است، درست به نظر نمی‌رسد. چرا که مرحوم بازرگان در طول حیاتش هیچ یک از کنش‌ها و منشهای رفتاری خود را، که همه مبتنی بر آموزه‌های قرآن بودند، و همه یکسره یک اخلاق عملی را در او نهادینه ساخته بودند، تغییر نداد. سخن او همانند کلام خداوند است در همۀ کتب رسولانش، و نه تنها قرآن، که عمل انسان باید ناظر به دو حقیقت لایتغیر در نظام هستی باشد، اول خدا و دیگری آخرت. اگر این دو رکن، از ارکان عمل هر انسانی حذف شود، آثار اندیشه و عمل او به کمال مطلوب و مقصد منشود نمی‌رسد. پس این سخن تازگی ندارد و همۀ پیامبران بر حقانیت آن مُقر و معترفند و قرآن، کتاب آخرین رسول الهی، که بیانگر پیام‌های همۀ پیام آوران الهی است، در آیات بسیار، انسان را متذکر این معنی ساخته است، خصوصاً انسان مؤمن را، که هر عملی اگر ناظر به خدا و آخرت نباشد، یعنی دو عنصر خدا و آخرت در آن لحاظ نشده باشد، و فقط منافع دنیوی و مصالح فردی و محدود آن مراد باشد، زیان آن بیشتر از سود آن است. همانگونه که در قرآن کریم، در خصوص «خمر و قِمار» می‌گوید: در آن منافعی برای مردم هست، ولی زیان و گناه آن بزرگ‌تر و بیشتر از منافع آن‌ها است (بقره ۲۱۹). 
پس انسان مؤمن، پایان، نتیجه و آخرت هر عملی را به گونه‌ای در نظر می‌گیرد که خدا تعیین کرده است، و عملی نیست از خوب و بد، که خدای تعالی عقبای آن را مشخص نکرده باشد. از اینرو است که به خوبی و روشنی می‌توان درک کرد که سخن آخر و اخیر مهندس بازرگان کاملاً منطبق با آیات و آموزه‌های کتاب است، و بالضرورة تغییری در فهم و نگرش او نسبت به قرآن پدید نیامده است.

و آنچه در آخرین سخنرانی خود گفته است‌‌ همان مطلبی است که در اولین آن، در پاریس در سخنرانی «ارمغان فرنگ» گفته است. البته در این باب، صالح‌ترین فرد برای اظهار نظر، باید عبدالعلی بازرگان باشد.


اینکه مهندس بازرگان در پایان عمر به نوعی سکولاریسم را پذیرفته بود درست است؟

با توجه به آنچه در پاسخ به سؤال قبل عرض کردم، و با عنایت به مفاهیم متعدد و مختلفی که اصطلاح «سکولاریزم» پیدا کرده، باید تعیین کنیم که آیا مرادمان از این لفظ، جدایی دین از سیاست است؟! آیا سیاست یک کنش و عمل در عرصۀ اجتماع نیست؟! اگر سیاست، به معنای کاری باشد که یک دولت در زمینه‌های مختلف انجام می‌دهد، و یک شخص مؤمن بخواهد در این عرصه‌ها، یا یکی از آن‌ها فعال باشد، نمی‌تواند در حیطۀ عمل، این عرصه‌ها را از هم تفکیک کند، یعنی اگر کسی بخواهد فقط یک کار را به انجام برساند، با ده‌ها کار دیگر و مسؤولان و کارگزاران گوناگون مواجه می‌شود، حال پرسش این است که در کجای این کار و در چه قسمتی از آن می‌تواند ایمان و دینداری خود را از عمل خود جدا سازد و بگوید، راستی و درستی و حق و حقیقت از یک سو، و پایداری و استقامت برای به کرسی نشاندن آن‌ها از سوی دیگر، چون از دستورات پیامبران است، و یا شباهتی به آموزه‌های دینی دارد، کنارشان می‌گذاریم، و به بقیه می‌پردازیم؟!

حالا خوب است، به وضوح بگوییم آن بقیه‌ای که مانده است چیست؟! کدام عمل سیاسی است که باید از ارکان پیش گفته خالی باشد؟! اگر چنین شد، محتوای عمل سیاسی چیست؟!

اگر بگوییم مهندس بازرگان به این سکولاریزم معتقد بود، یا در پایان عمر معتقد شد، به این معنا است که او از تمام اخلاق گراییهای خود در عرصۀ سیاست، که همه را از ایمان دینی خود برگرفته بود، اعلام برائت و اظهار ندامت کرده است، و گمان نمی‌برم صدور چنین حکمی در شأن مهندس بازرگان و اندیشۀ پایدار او باشد که همه نهادینه شده بر بنیانهای اخلاقی بود.

اما اگر بگوییم «سکولاریزم» به این معنی است که دینداری یا عدم آن را در امور تخصصی راه ندهیم و هر کس را در جایگاه مناسبش بنشانیم، هم قرآن بر این معنی تأکید دارد و هم مهندس بازرگان. یعنی پیامبر اسلام هم که مریض می‌شود از پزشک متخصص یهودی برای مداوا کمک می‌گیرد و می‌گوید: اِنَّ لِکُلِّ داءٍ دواءً فَتَداوَوا. همانا هر دردی داوریی دارد پس در پی درمان بروید. در این راستا این سخن جدیدی نبوده است، اما متأسفانه با پیروزی انقلاب اسلامی، بحث مکتبی بودن به طور جدی مطرح، و کارهای بس بزرگ به دستان بس کوچک سپرده شد، و نفاق را در میان مردمی گسترش داد که برای آزادی از چنگال استبداد و رهایی از همۀ خصلتهای ناپسند قیام کرده بودند.

تی اگر کسی می‌خواست برای رفتگری هم استخدام شود، باید تظاهر به تدین می‌کرد و حال آنکه این شغل نه نیاز به ایمان آن چنانی دارد و نه حتی محتاج به خواندن نمازی است که نه می‌داند چه می‌گوید و نه می‌داند که چه می‌خواهد! ما هیچ وقت به مأمور شهرداری نمی‌گوییم اگر نماز نمی‌خوانی حق نداری زبالۀ ما را ببری. در اطاق عمل بیمارستان هم همین است، همین که بدانیم در تخصصِ این پزشک، این نوع از جراحی است، خود را تسلیم تیغ او می‌کنیم. اگر آن پزشک ایمان به خدا و آخرت داشته باشد، آنگاه است که رفتارش با مریض به گونه‌ای دیگر خواهد بود. رفتاری سرشار از عشق و محبت الهی داشتن، که حاکی از ایمان او به خدا و آخرت است، به کسی که او را آفریده و پاداش او را می‌دهد. ما حقیقت این نوع تفکر را در رفتار سلیمان با خدمه و کارکنان و کاگزاران حکومتش می‌بینیم. این‌ها کسانی هستند که فقط باید کارشان را به درستی و به کمال و به خوبی بانجام رسانند. و قرآن بر این قضیه مهر تأیید زده، و مهندس بازرگان بر این معنی واقف است. به دو آیه از قرآن نگاه می‌کنیم. آیه اول ۸۱ سورۀ انبیاء: 
وَمِنَ الشَّیاطِینِ مَنْ یغُوصُونَ لَهُ وَیعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِکَ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ (أنبیاء ۸۲)

و از گروه شیطان‌ها (طبقات نازل جامعه، عموماً کارگران در رشته‌های مختلف ـ نقطه مقابل نخبگان و دانشوران و اندیشمندان و مانند این‌ها) کسانی هستند که برای سلیمان غواصی می‌کنند (ماهی‌گیری و صید هر چیزی از دریا از جمله صدف به قصد کسب مروارید و توسعه صنعت جواهرات و زیورآلات جهت رشد اقتصادی جامعه) و کارهای دیگری جز این برای او انجام می‌دهند و ما (خداوند) پیوسته حافظ آن‌ها بوده‌ایم.

جالب است که خدا حافظ این طبقات هم است و با اینکه از نظر ایمانی در سطح پایین قرار دارند یا اصلاً چیزی از خدا و آخرت نمی‌دانند، به طوری که خدای تعالی آن‌ها را (البته در لغت عرب) شیاطین خوانده، اما وجودشان را برای جامعه و حتی برای پیامبری چون سلیمان ضروری می‌داند و خود را پیوسته نگاهبان آنان می‌داند. 
آیه دوم ۳۷ سورۀ ص: 
وَالشَّیاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ (ص ۳۷) 
و از طبقات پایین جامعه، بنّایان و غواصانند. 
با چنین نگرشی به مقولۀ دین و دین ورزی، البته مهندس بازرگان یک سکولار است و سلیمان نیز و همۀ انبیاء، زیرا از زبان ما مؤمنان است در قرآن کریم و نیز خطاب به ما که: لَا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ (بقره ۲۸۵) 
قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَینَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِی مُوسَى وَعِیسَى وَمَا أُوتِی النَّبِیونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (بقره ۱۳۶)

بگویید ایمان آوردیم به خدا و هرآنچه که بر ما فروفرستاده شده، و آنچه فروفرستاده شده بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان و نوادگان ایشان و آنچه داده شده به موسی و عیسی و آنچه به همۀ پیامبران داده شده از پروردگارشان، ما فرقی نمی‌نهیم بین هیچ یک از ایشان و ما در برابر ایشان تسلیمیم.

در آیه ۲۸۵ سورۀ بقره نیز نزدیک به همین مفاهیم آمده است. نتیجۀ حاصل از این پاسخ مطول آنکه ایمان مهندس بازرگان از ثبات و عدم تزلزل برخوردار بود و دستخوش فرود و فراز و کاستی و افزونی نگشته است به دلیل آیه‌یی که یکی از بنیانهای ایمانی و اعتقادی او را تشکیل می‌دهد، 
یثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَفِی الْآخِرَةِ... (إبراهیم ۲۷) 
خدا استوار و ثابت قدم می‌گرداند کسانی را که ایمان آورده‌اند، به سبب قول ثابت (ایشان) در دنیا و آخرت...

مرحوم بازرگان این قول ثابت را در خود نهادینه کرده بود و بر پایۀ آن عمل می‌کرد. قولی که اخلاق عملی را در همۀ عرصه‌ها در او، در ذات او و در ذات وجود او نهادینه کرده بود.

نکته دیگری که قابل ذکر است اینکه پیامبران الهی برای یکسان سازی آحاد جامعه مبعوث نشده‌اند و خدای تعالی در کتاب مجیدش اعلام می‌دارد که به همۀ رسولانش ابلاغ فرموده که مجاز نیستند آیین خود را با زور و اکراه بر مردم تحمیل کنند، و همانطور که خود نسبت به مردم و نسبت به سایر پیامبران دارای تفاضل و مرتبت هستند، مردم هم نسبت به یکدیگر تفاوتهایی دارند، پس دعوت پیامبران مبتنی بر مطلق‌گرایی نیست و ایشان باید در مواجهۀ با مردم، نسبت و نسبیت را مراعات کنند. وقتی خدا از پیامبرانش تبلیغ آزاد و گرویدن آزاد را می‌خواهد، یعنی پیامبران در رساندن دعوتشان آزاد باشند و کسی مانع ابلاغ آن‌ها نشود، و مردم هم در قبول آن و گرویدن به آن. پس حتماً هیچ قدرتی، تحت هیچ عنوانی حق ندارد، مردم را وادار به پذیرفتن مرام یا آیینی کند. نهادینه کردن اعتقاد به خدا و آخرت است که مردم را تشویق می‌کند به پیمودن همین راه. راهی که به عمل بر اساس موازین اخلاقی منتهی می‌شود.


ایشان به کشف نوعی رابطه ریاضی بر اساس سیر نزول آیات قرآن دست پیدا کرده بودند، به طوری که دکتر شریعتی این کشف را شبیه کار گالیله درباره منظومه شمسی و جاذبه نیوتن می‌دانستند و از آن به عنوان کلید علمی الهی نام بردند. با توجه به اینکه نظریه روابط ریاضی در قرآن پیش‌تر توسط سیوطی و رشاد خلیفه مطرح شده است نوآوری مهندس بازرگان در این زمینه چه بود؟

البته کار مهندس بازرگان در کتاب سیر تحول قرآن، کاری بس بزرگ است و سیر صعودی و فرودی آیات را در یک موضوع خاص، استخراج کرده‌اند. این تحقیق منحصر به فرد از نظر آماری هم بسیار مهم است و می‌تواند نشانگر اعجاز در آیات قرآن و نزول آن‌ها باشد. از این منظر شاید شباهتی هم به کار سیوطی یا رشاد خلیفه نداشته باشد، اما آنچه دانستنش مهم است، اینکه قرآن خود اصلاً مدعی نیست که آیات و گزاره‌هایش در باب علوم و فنون انسانی سخن می‌گویند، بلکه ادعاء قرآن این است که بشر را از منجلاب تباهی‌ها و نابخردی‌ها و جهالت‌ها و استکبار و استبداد و خودکامگی‌ها، و هر‌آنچه که گمراهی است، نجات می‌دهد و او را به سوی آگاهی و دانایی و خرد و تواضع و خشوع و مهربانی و محبت و عشق و هر آنچه کامیابی و نیکبختی است هدایت می‌کند. قرآن هیچ ادعائی در توضیح و تبیین علوم تجربی، که به دست بشر بناء نهاده شده و توسعه یافته است، ندارد، و هیچ یک از آیات کتاب هم دلالتی بر چنین دانشی ندارد. مضمون همۀ آیات توجه دادن بشر است به قوانین لایتغیر حاکم بر نظام هستی. تبعیت از این قوانین، راه یافتن به سعادت و ارتقاء به کمال انسانی است، و مخالفت با آن، خسران و زیان و تباهی و سرانجام گمراهی است، حال به هر شکل و صورتی که فرود آمده باشد، فعلاً این کتاب است با این مضامین و مفاهیم که در پیش روی ما است.


مهندس بازرگان چگونه توانست بین باورهای دینی و رفتار سیاسی خود تعامل برقرار کند؟

به نظر من وقتی یک انسان بر اساس تعالیم دینی صحیح، که مبنایش‌‌ همان ایمان درست به خدا و آخرت است، به کمال اخلاقی واصل می‌گردد، در این نقطه است که می‌تواند بین باورهای دینی خود و همۀ رفتارهای فردی، اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسیش، بی‌هیچ دغدغه و اضطرابی، تعاملی درست برقرار سازد.


برای نمونه در دیدگاه ایشان آیا حکومت اسلامی می‌تواند تحت عنوان دین مردم را مجبور به انجام اموری کند که اعتقادی به آن ندارند؟

در پاسخ به سؤالات بالا، تا حدودی به این موضوع پرداختم. و در مقاله‌یی که سال گزشته تحت عنوان «امام؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی؟» نوشتم، و به جهت انتشار آن، هم روزنامۀ بهار تعطیل شد و هم سردبیر آن محکوم و هم من به شش ماه زندان، که یکصد و سی روز آن را در سالهای ۹۲ و ۹۳ تحمل کردم، برخورد علی علیه السلام را اساساً با تشکیل حکومت، چگونگی آن و نقش مردم و مسؤولیتهای حاکم و محکوم، با استناد به ادلۀ تاریخی و قرآنی توضیح دادم. اگر حکومت اسلامی به این معنا است که بخواهد احکام اسلام را، و بهتر است بگوییم احکام فقهی مذاهب مختلف اسلام را، با اکراه و اجبار، در بین مردم به اجراء درآورد، اصولاً کار غلطی است و امکان ناپذیر. مثلاً امروز که حکومت مرکزی کشور ما را فقهاء شیعه در دست دارند، چگونه می‌خواهند احکام فقهی خود را که مورد قبول هم وطنان اهل سنت ما نیست، بر آن‌ها تحمیل نمایند؟! و اگر بخواهند احکام قرآن را با زور و ارعاب جاری سازند، نه پیامبر چنین کرده است و نه خدای تعالی به او چنین اجازه‌یی داده است. و مهندس بازرگان بر این عقیده استوار بود، و بسیاری از رنج‌ها و آزارهایی که بر او و یاران و همفکران او اصابت کرد و هنوز هم ادامه دارد، به جهت پای بندی به همین آموزۀ قرآنی است. آیات در این باب بسیارند. از جمله (مائده ۴۸ / انعام ۳۵ / انعام ۱۰۷ / انعام ۱۱۲/ انعام ۱۳۷/ یونس ۹۹/ هود ۱۱۸/ کهف ۲۹/ فرقان ۵۷/ فصلت ۱۴/ شوری ۸/ مزمل ۱۹/ مدثر ۳۷ و ۵۵/ انسان ۲۹/ نبأ ۳۹/ عبس ۱۲/ تکویر ۲۸) و آیات دیگر...

 

خاطره‌ای از ایشان به یاد دارید که مایل باشید در این گفتگو به آن اشاره کنید؟

خاطراتی که از ایشان در ذهن دارم بسیارند، ولی به جهت طولانی شدن کلام به یکی از آن‌ها بسنده می‌کنم، خاطره‌یی که خیلی آموزنده بود برای ما و تعلیم دهنده است برای نسل امروز و نسلهای بعد. 
در جلسات شورای مرکزی که هر ماه یکبار تشکیل و همۀ تصمیمات به شور گزارده می‌شد، و پس از استماع آراء موافق و مخالف رأی گیری به عمل می‌آمد، مرحوم مهندس بازرگان همیشه می‌گفت من نظرم را پس از طرح شدن نظرات دیگران می‌گویم تا کسی تحت تأثیر دیدگاه من قرار نگیرد. و مواردی هم پیش می‌آمد که آراء اکثریت، مخالف رأی ایشان بود و‌‌ همان رأی پذیرفته و اجراء می‌شد، بی‌آنکه موجب نگرانی مرحوم بازرگان شود.  


***

بازرگان مخالف حجاب اجباری بود /گفتگو با ماهرو قشقایی


جرس- مژگان مدرس‌علوم: 
نگاه مهدی بازرگان به حقوق زنان کمتر مورد توجه قرار گرفته است اما ماهرو قشقایی عضو نهضت آزادی ایران که از سال ۱۳۵۱ در کلاس‌های قرآنی بازرگان شرکت داشته است بر این جنبه از شخصیت بازرگان تاکید دارد. 

او در گفتگو با جرس از آزادمنشی بازرگان در رفتار با زنان٬ احترام به استقلال و حق انتخاب آنان و مشارکت دادن‌شان در همه فعالیت‌ها می‌گوید. متن کامل گفتگو را بخوانید.


خانم قشقایی، شما چه زمانی با مهندس بازرگان و اندیشه‌هایش آشنا شدید؟

من در ابتدا از طریق آقای دکتر بنی اسدی داماد آقای مهندس بازرگان که دوست و همکارهمسرم بودند با ایشان آشنا شدم. از سال ۵۱ در جلسات تفسیر قرآن خانوادگی که مهندس بازرگان برگزار می‌کردند شرکت می‌کردم. این جلسات هر یک شنبه در منزل یکی از شرکت کنندگان در جلسه بر پا می‌شد. اتفاقا ساواک نظر مثبتی نسبت به برگزاری این کلاس‌ها نداشت ولی بهر حال من و همسرم هم شانس مشارکت در کلاس و هم موهبت برگزاری این جلسات را در منزلمان داشتیم. به این طریق از نزدیک با منش و بینش مهندس بازرگان آشنا و جذب اندیشه‌های ایشان شدم. مهندس بازرگان تفسیری از آیات قران بیان می‌کردند که با عقل بشری هماهنگی داشت. به عبارت دیگر برای من آقای بازرگان خدایی دور از دسترس را از آسمان به عالم انسانی آورد و نورش را به قلبم تاباند؛ نوری که ماندگار شد. تاسف من همیشه این بود که چرا ساواک مانع این اندیشه در دانشگاه‌ها و رادیو و تلویزیون است!؟ و این ممانعت ضربه جبران ناپذیری بود که عواقبش را دیدیم و می‌بینیم! علاوه بر اندیشه‌ها، نظم و ترتیب و درایت او در این جلسات، بسیارآموزنده و جذاب بود. در حقیقت، مهندس بازرگان به دنبال الگوسازی برای یک نسل بودند اما بدون تحمیل عقیده و پافشاری بی‌منطق؛ چنانکه با وجود دانایی و تسلط کم نظیرشان هرگز عقاید خود را تحمیل نمی‌کردند.


در نوشته‌ها و سخنرانی‌های مهندس بازرگان کمتر به مسایل زنان اشاره شده است، کلا جایگاه حقوق زن در منظومه فکری ایشان در کجا قرار می‌گرفت؟

مهندس بازرگان بیشتر مرد عمل بود. ایشان زنان را تشویق به مطالعه ومشارکت فعال در جلسات می‌کردند و ارزش و جایگاه‌شان را به خوبی می‌شناختند. اتفاقا همین رفتار و منش باعث ماندگاری من وسایر شرکت کننده گان در این جلسات شد. برای نمونه مدیریت جلسات قرآنی که پیش از انقلاب با مشارکت تعداد زیادی از خانم‌ها برگزار می‌‌شد، بر عهده خانم زریندخت عطایی (خواهر‌زاده‌شان) همسر مرحوم مهندس سحابی که آنموقع زندان بودند واگذار شده بود. به هر حال آنچه من از نزدیک در مورد توجه مهندس به مسائل زنان در عمل دیدم در میان دیگر شخصیت‌ها کمتر دیده می‌شد. از قدیم گفته‌اند اگر می‌خواهید ببینید رفتار کسی چگونه است، اول رفتارش را با نزدیکان و خانواده ببینید. مهندس احترام بسیار زیادی برای همسر و فرزندان خود قائل بودند و حتی به خاطر ندارم در جمع ما همسرشان را با نام کوچک صدا کرده باشند. اما اینکه چرا در مورد حقوق زن در گفته‌های ایشان کمتر دیده می‌شود، شاید در آن مقطع زمانی آنطور که الان مسائل زنان مطرح است این مسائل به بحث گذاشته نمی‌شد؛ امروزه زنان آگاه‌ترند و با فشار‌های اجتماعی که بر آنان آمده صدایشان بلند‌تر شده است. اگر عمر مهندس بازرگان کفاف می‌داد می‌دیدیم که ایشان در این زمینه پیشگام هم بودند؛ البته این نظر من است زیرا هیچوقت احساس نمی‌کردم در آن زمان حق کمتری از مردان داشتم. شاید اطرافیان مهندس و همفکران سیاسی او نگرش سنتی تری نسبت به زن داشتند اما تفاوت ایشان با دیگران کاملا محسوس بود.


مطلبی منتشر شده مبنی براینکه آیت الله طالقانی پیشنهاد حضور زن در شورای نهضت آزادی ‌‏را داده بودند اما مهندس بازرگان سکوت کرده‌اند و عده‌ای سکوت ایشان را دلیل عدم موافقت ایشان تلقی کرده‌اند، این موضوع تا چه حد صحت دارد؟

بنده این موضوع را نشنیده‌ام. اما با‌ شناختی که من از مهندس بازرگان و صراحت ایشان در بیان عقیده دارم به باور من سکوت ایشان دلیل رضایتشان بر حضور زنان بوده نه برعکس آن! موضوع این است که حساسیت مهندس بیش از آنکه معطوف جنسیت اشخاص باشد، متوجه خرد و شخصیت آنان بود و اگر در زن یا مردی آن را تشخیص می‌دادند صرفنظر از جنسیت از او برای پذیرش مسئولیت‌ها دعوت می‌کردند.


با توجه به اینکه آیت الله طالقانی در سخنرانی‌های خود خیلی بر روی حل مسائل زنان از جمله اختیاری بودن حجاب زنان تاکید می‌کردند، اگر بخواهید یک مقایسه فکری و عملی بین این دو روشنفکر دینی انجام دهید چه می‌گویید؟

آنچنانکه پیش‌تر عنوان کردم، بازرگان مرد عمل بود. مثلا بعد از انقلاب دیده بودم که اطرافیان بخاطرشرایط مهندس بازرگان ازایشان انتظارداشتند که خانمشان حجاب را بیشتر از دیگران رعایت کنند و شاهد بودم که ایشان با قاطعیت جواب می‌دادند که یعنی چه، خانم من عقاید خودش را دارد. هرچند که در سفر‌ها، در دل شب من شاهد نماز‌ها و نیایشهای همسرشان بودم و حقیقتا این دو همسر آزاده را تحسین می‌کردم. 
آیت الله طالقانی در سخنرانی‌ها بسیار لیبرال و آزاد بودند اما در منزل سنتی عمل می‌کردند. ایشان دو همسر داشتند و در منزل حالت اندرونی و بیرونی بود. اما مهندس بازرگان در زندگی داخلیشان یک مسلمان مدرن بودند. شاید حرف نمی‌زدند اما با عملکرد خود نشان می‌دادند که مدافع حقوق زنان هستند و به عقایدشان احترام می‌گذارند. خاطرم هست بعد از انقلاب منشی ایشان بی حجاب بود. انقلابیون به مهندس فشار می‌آوردند که به منشی خود بگوید حجاب را رعایت کند. اما ایشان ناراحت بودند، که من نمی‌توانم او را مجبور به حجاب کنم اگر او به انقلاب معتقد بشود حتما خودش حجاب را انتخاب خواهد کرد و حجاب اجباری که بدرد نمی‌خورد! وقتی از نخست وزیری بیرون می‌رود حجابش را بر می‌دارد!.... و ما دیدیم... که این چنین شد!؟


وقتی برخی از مراجع در آن زمان می‌گفتند که مداخله زنان در امور اجتماعیه چون مستلزم امور محرمه و توالی فاسده کثیره است، ممنوع و باید جلوگیری شود، واکنش مهندس بازرگان نسبت به این اظهارات چه بود؟

چنانکه عنوان کردم بنظر من با‌شناختی که از ایشان داشتم ایشان به زن و مرد بودن با حقوقی برابر نگاه می‌کردند و تا جایی که من می‌دانم اعتقادشان به تقسیم بندی امور جامعه بر مبنای علم و تخصص بود نه جنسیت.


پس نگاه حقوق بشری داشتند؟

بله، ایشان به مسئله حقوق بشر حتی قبل از پیروزی انقلاب توجه داشتند. خاطرم هست خیلی تلاش می‌کردند که به خانواده‌های زندانیان سیاسی کمک شود. جای تاسف است که نقش ایشان به عنوان فردی پیشگام در زمینه رعایت حقوق بشر کمتر مورد توجه قرار گرفته است. اگر ایشان در خارج از کشور بودند به طرق مختلف از ایشان قدردانی می‌شد. در واقع، مردم بیشتر با چهره سیاسی مهندس بازرگان آشنا بودند در حالیکه او یک فعال اجتماعی برجسته بود. در سال ۱۳۵۶ که به علت فشار کار‌تر فضای باز سیاسی در ایران ایجاد شده بود ایشان همراه تعدادی از رجال سیاسی و حقوق دانان مخالف رژیم شاه نظیر دکتر کریم سنجابى، متین دفتری و عبدالکریم لاهیجى به عنوان هیات موسس٬ «جمعیت دفاع از آزادى و حقوق بشر» را تاسیس کردند. اصول مفهوم آزادی و دمکراسی برای ایشان بسیار والا بود. حتی زمانی هم که گفته شد جمهوری اسلامی، آقای بازرگان پیشنهاد «جمهوری دموکراتیک اسلامی» را دادند و تاکید بر دموکراتیک بودن انقلاب را داشتند.


خانم قشقایی، اوج مشارکت همه جانبه زنان در فرآیند پیروزی انقلاب بر کسی پوشیده نیست اما در دولت موقت متناسب با این میزان مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان مسئولیت و سهمی به آن‌ها داده نشد. علت آن‌‌ همان فشار‌ها بود؟

ببنید دو بحث در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد، اول اینکه دولت موقت در بحران (انقلاب) بوجود آمد و در بحران (مسئله گروگانگیری) رفت و تنها ۹ ماه درگیر رفع مشکلات و کارشکنی‌ها بود. به علت همین کارشکنی‌ها قبلا ایشان چندین بار استعفا داده بودند ولی متاسفانه استعفای دولت موقت را فقط به گروگان گیری ربط دادند.

به نظر من اگر مهندس بازرگان سالهای بیشتری سرکار بودند آن وقت می‌شد دید که جایگاه زنان در دولت ایشان چه بود. من به خاطر تشویق‌های مهندس بازرگان مرکزی را برای کمک‌های داوطلبانه با حمایت ایشان و همسرم، که در آن زمان سرپرست جهاد سازندگی بودند، تاسیس کردم. مرکزی بود که تعدادی از بچه‌های بی‌سرپرست را تحت پوشش قرار می‌دادیم، نه به صورت پرورشگاه بلکه به صورت خانوادگی و بچه‌ها هم در مدرسه خصوصی نیکان مشغول تحصیل شدند. اما متاسفانه حکومت حتی به این موسسات خیریه هم با نگاه سیاسی مواجه می‌شد و برخورد می‌کرد و آقای خلخالی حکمی دادند تا این مرکز به دلیل پرورش بچه‌های لیبرال تعطیل شود. به این ترتیب، بچه‌ها را از ما گرفتند و به بد‌ترین پرورشگاه‌ها سپردند. بعد‌ها که پی گیری فراوان کردم یکی از بچه‌ها بدلیل دزدی در زندان بود و دو تن دیگر در ۱۴ سالگی شهید شده بودند.


گویا برنامه‌ای با نام «بازگشت به قرآن» هم در صدا و سیما پخش می‌شد که قطع کردند؟

بله، این برنامه بازگشت به قرآن با آنکه فقط چند جلسه برگزار شد، بسیار پربیننده و مورد توجه مردم به خصوص جوانان بود. ولی انحصار گریان که گام به گام مشغول پیشروی در جهت نیات خود بودند از ادامه برنامه جلوگیری و آن را قطع کردند. آموزشهای قرآنی مهندس بازرگان به زبانی بسیار ساده و دلنشین بود و جوانان بسیاری را به خود جذب کرده بود. خاطرم هست تلویزیون تمایل داشت مهندس بازرگان پانزده نفر را که دارای تسلط بر قرآن بودند مشارکت بدهد اما ایشان پانزده نفر از جلسات تفسیر قرآن قدیم که اکثرا خانم بودند، از جمله بنده را انتخاب کردند. در حقیقت، گردانندگان برنامه می‌خواستند برنامه را تبدیل به یک مباحثه مذهبی کنند که مثلا دانشگاهیان در برنامه باشند و سوال کنند اما مهندس بازرگان قبول نکردند و گفتند بازگشت به قرآن یعنی قرآن درهمین زندگی معمولی.


برجسته‌ترین ویژگی شخصیتی ایشان چه بود؟

مهندس بازرگان تحصیلکرده غرب بود اما مقلد غرب نبود. 
ایشان به دلیل نیاز روز بدنبال آشتی دادن دین با علم بودند. 
به سنت خود وفادار اما تندرو و افراطی نبود. همیشه معتقد به روش «گام به گام» بود و به نظر جمع اعتقاد زیادی داشت. 
صریح الهجه، صادق و با شهامت بود. اگر مخالف بودند نظر خود را ابراز می‌کردند اما همواره نظر جمع یعنی اکثریت را می‌پذیرفتند. 
با زور و استکبار ستیزه می‌کردند. 
به انتخاب و عقیده فردی اهمیت خاصی می‌دادند. 
خاطرم هست در خاطراتشان از ایام تحصیل در مدرسه نوشته‌اند که زمانیکه زلزله شده بود در مدرسه پول جمع می‌کردند معلم به شیوه‌ای گفته بود که هرکس کمک نکند در نمره‌اش تاثیر خواهد داشت، آقای بارزگان نوشته‌اند با وجود اینکه دلم می‌خواست کمک کنم اما به علت اینکه معلم با آن نمره بچه‌ها را مجبور به آن عمل می‌کرد من کمک نکردم. یعنی باید به کمک اعتقاد داشته باشیم واجبار در کار نباشد؛ به علاوه اگر بخاطر آن دو نمره کمک کنیم که نیت عمل باطل است.


زمانیکه به خارج از کشور رفتید ارتباط شما با مهندس بازرگان برقرار بود؟

با وجود اینکه سال ۶۴ از کشور خارج شدم اما هیچگاه ارتباطم با مهندس بازرگان قطع نشد ما با ایشان و خانواده از طریق نامه و تلفن در ارتباط بودیم. در سال ۶۹ که نامه معروف نود امضایی نوشته شد و شخصیت‌های زیادی از جمله تعدادی از سران نهضت آزادی شامل آقایان مهندس توسلی، مهندس صباغیان، دکتر بنی اسدی، مهندس عبدالعلی بازرگان، خسرو منصوریان و دکتر رضا صدر و مهندس نعیم‌پور و... را بازداشت کردند، ما خیلی ناراحت بودیم و از طریق سازمان ملل برای آزادی ایشان تلاش می‌کردیم. من که آرام و قرار نداشتم مدت شش ماهی به ایران برگشتم. هرگز صبر و بردباری مهندس بازرگان را در آن روز‌ها فراموش نمی‌کنم، حتی به ملاقات پسرشان نرفتند و حاضر نبودند که حضورشان در ملاقات حمل بر ضعفشان شود! از طرفی ناراحت بودند که یارانشان درزندان و خودشان آزاد هستند. پیغام فرستاده بودند: «که مرا بگیرید که رهبر حزبم»، پیام داده بودند که: «ما دوست داریم دست و قلم ترا بشکنیم»!

از آن طرف: خاطرم هست با مهندس بازرگان به ملاقات خانواده یکی از زندانیان رفتیم، وقتی در را به روی ما باز کردند خانم آن زندانی که از شکنجه‌های همسرش در زندان با خبر شده بود با گریه به مهندس بازرگان گفت که امام حسین هم که به جنگ رفت خودشان جلوی لشگر بودند پس چرا شما را نمی‌گیرند؟ مهندس بدون اینکه ناراحت شوند، جواب دادند که خدا پدرتان را بیامرزد اعتراض من هم همین است همه باید این درخواست را کنید!. در هر حال با وجود تمام غم و غصه‌ای که از بازداشت و شکنجه آن‌ها داشتند شب و روز به دنبال راه حل بودند. به نظر من این جریان روی سلامتی جسمی مهندس بازرگان اثر جدی گذاشت با وجودی که ایشان از نظر فیزیکی خیلی سالم و فعال بودند اما تاثیر این شکنجه‌ها ی روحی به خوبی محسوس بود.


خاطره دیگری از ایشان به یاد دارید که برایمان تعریف کنید؟


سال ۵۹ دو ماه بعد از جنگ رفتم منزل ایشان، دیدم حالشان خوب نیست. من که آن زمان سرپرست امور داوطلبان بیمارستان طالقانی بودم همراه همسرشان ایشان را به آن بیمارستان بردیم. در آنجا گفتند احتمالا ایشان ذات الریه دارند و مهندس بستری شدند. با وجود این که دو ماه از استعفای مهندس گذشته بود و در رادیو و تلویزیون علیه دولت موقت بدگوئی‌های فراوانی شده بود ولی چنان نزد مردم محبوب بودند که خاطرم هست در بیمارستان، پرستار‌ها پشت در اتاق مهندس برای پرستاری از ایشان قرعه کشی می‌کردند. در واقع خلق و خوی مهندس باعث شده بود محبتشان بر قلب همه بنشیند. در این یک هفته که در بیمارستان بستری بودند نظم ایشان قابل تحسین بود. در مقابل درد نیز تحمل زیادی داشتند و چیزی نمی‌گفتند. یکبار گفتم چرا نمی‌گویید که درد دارید؟ گفتند درد که چیزی بدی نیست، نشانه زنده بودن است. بعد از اینکه مرخص شدند برنامه ریختند که به عیادت مجروحین جنگی در بیمارستان‌ها بروند، بعد من به همراه ایشان و دکتر سحابی مرتبا به عیادت مجروحین جنگی به بیمارستان شریعتی و طالقانی و سوانح سوختگی می‌رفتیم. معمولا در ملاقات بیمارستان‌ها با هماهنگی مدیر بیمارستان ابتدا از کارکنان رده پائین‌تر مثل کارکنان آشپزخانه و مستخدمین بازدید و تشکر می‌کردند و بعدا به عیادت مجروحین و سایر بیماران می‌رفتند و می‌گفتند که این یکی از کارهای مورد علاقه من است. محبوبیت ایشان در میان مردم خیلی مشهود بود. در یکی از این بازدید‌ها دکتر ایرج فاضل که بعد‌ها وزیر هم شد، وقتی مهندس بازرگان را دید پشتش را کرد و بی‌اعتنا رفت. بعد از اینکه داخل بخش شدیم یکی از مجروحین که تحت تاثیر رفتار دکتر فاضل قرار گرفته بود، وقتی مهندس حالش را پرسید، به صورت مهندس آب دهان انداخت، در حالیکه شوکه شده بودم، دیدم مهندس بازرگان آرام دستمالشان را درآوردند صورتشان را پاک کردند و همزمان دکتر سحابی هم اشکهای خودشان را پاک کردند؛ هیچوقت آن صحنه و مظلومیت مهندس بازرگان از خاطرم نمی‌رود. من خیلی ناراحت شده بودم اما مهندس بازرگان گفتند مردم بی‌گناهند این نتیجه تاثیرجوی است که ایجاد کرده‌اند.


زمانی که بستری بودند چه کسانی به عیادت ایشان آمدند؟


از مردم عادی تا شخصیت‌های سیاسی نظیر مرحوم قطب‌زاده، مرحوم احمد خمینی، شهید رجائی و افراد بسیار دیگری به عیادت می‌آمدند، آقای دکتر بنی صدر رئیس جمهور وقت هم چون در جبهه بود برادرزاده‌شان را به عیادت فرستاد. خاطرم هست آقای قطب‌زاده که خیلی در تلویزیون به مهندس و دولت موقت بد گفته بود، وقتی به عیادت مهندس آمد جلوی تخت ایشان زانو زد و دست ایشان را گرفت و مدام تکرار می‌کرد: «اوستا من را ببخش». من هم از این دورویی خیلی ناراحت شدم، گفتم شما وقتی سرپرست تلویزیون بودید هر سخن ناحقی بود گفتید، حالا می‌گویید ببخشید! مهندس بازرگان هم که ذات الریه داشتند و نباید صحبت می‌کردند روی کاغذ برای من نوشتند که «خانم قشقایی اذیتشان نکنید من بخشیدمشان!» مرحوم احمد خمینی هم از طرف امام آمد و در کنار تخت مهندس نشست و با حالت بغض از مهندس حلالیت می‌طلبید. نماینده‌های مردم از شهرهای مختلف هم برای عیادت می‌آمدند قرآنی که از طرف مردم زنجان برایشان آورده بودند را آقای مهندس‌‌ همان روز پشت نویسی کرده و به یادگار به من دادند. این قرآن همیشه همراه من است و از این طریق یاد آن مرد بزرگ برای من زنده می‌ماند. 
مدعی گوید که با یک گل نمی‌آید بهار
من گلی دارم که عالم را گلستان می‌کند


در آن روزهای پایانی عمرشان چه دغدغه‌هایی داشتند؟

متاسفانه من در آنزمان خارج از ایران بودم ولی در نامه‌هایی که برایمان می‌نوشتند بزرگ‌ترین غصه و غمشان، قربانی شدن اسلام، فلاکت مردم بدلیل رواج فساد و دروغ و ریا کاری، مشکلات اقتصادی کشور، افت فرهنگی و آثارجنگ خانه‌مان سوز، بی‌کاری، و فرار مغز‌ها بود. در یک کلام درد یک جامعه مبتلا را داشتند.

***

بازرگان وظیفه دولت اسلامی را اجرای عدالت و آزادی می‌دانست /گفتگو با حسین شاه‌حسینی

جرس- مژگان‌مدرس‌علوم: حسین شاه‌حسینی رئیس سازمان تربیت بدنی و رئیس کمیته ملی المپیک در دولت مهندس مهدی بازرگان بود. 

او جزء اعضای شورای مرکزی جبهه ملی ایران و تنها بازمانده از بنیانگذاران نهضت مقاومت ملی است که در جریان فشار‌ها و کارشکنی‌ها در دولت موقت مهندس بازرگان بوده است.
متن گفتگوی «جرس» با حسین شاه حسینی در پی می‌آید:


آقای شاه حسینی، شما از بنیانگذاران اولیه نهضت مقاومت ملی بودید آیا آشنایی و ارتباط شما با مرحوم مهندس بازرگان در آن مقطع شکل گرفت؟

بنده جزء هسته اولیه تشکیل دهنده نهضت مقاومت ملی بودم که در منزل آیت الله حاج سید رضا زنجانی اعلامیه اولیه «نهضت ادامه دارد» را در اولین روزهای بعد ۲۸ مرداد سال ۳۲ منتشر کردیم.. تنظیم کننده این اعلامیه ایشان و توزیع کننده من، مرحوم آقایان رادنیا، حاج حسن قاسمی و کریم آبادی بودیم. آقای مهندس بازرگان هم توسط دوست گرامی آقای ناصر صدر الحفاظی به آیت الله زنجانی معرفی شدند و پس از آن ایشان در این نهضت مشغول فعالیت شدند. مهندس بازرگان به دلیل اینکه استاد دانشگاه بودند و سوابق علمی و دوستان زیادی داشتند حضورشان بسیار موثر بود. البته زمانی که گروه اولیه تشکیل دهنده نهضت مقاومت ملی شکل گرفت ایشان در آن دسته اول نبودند. بعد از زندانی شدن آن‌ها دسته دومی تشکیل شد که جناب مهندس بازرگان و آقای رحیم عطایی و چند نفر دیگر از دسته اول فعالیت‌های سازمان نهضت را ادامه دادند. من و چند نفر از گروه اول که از زندان آزاد شدیم نمی‌توانستیم علنی فعالیت کنیم و فعالیت‌هایمان را در خفا ادامه دادیم و با کمیته مرکزی مستقیم ارتباط نداشتیم زیرا ممکن بود لو برود. در آن کمیته مرکزی مهندس بازرگان فعالیت سیاسی می‌کردند، من و مرحوم عبدالله خان معظمی در ارتباط با آیت الله زنجانی در انتشاراتی و ارتباطات کار می‌کردیم و در بعضی از مذاکرات نظرات مردمی را جمع می‌کردیم و به کمیته مرکزی منتقل می‌کردیم. از این طریق کار توسعه پیدا کرد و قرار شد نمایندگان احزاب را دعوت کنند و کمیته مرکزی با شرکت احزاب آن روز از جمله داریوش فروهر از حزب ملت ایران، دکتر بختیار و نخشب و شریعتمداری از حزب مردم ایران و من هم که نمایندگی انتشارات را داشتم فعالیت می‌کردیم. این فعالیت‌ها گسترش پیدا کرد و تصمیمات برای اعتصابات و اعتراضات و بیانیه و... همه در این کمیته تصویب و اجرا می‌شد. در این جمع برای شخصیت مهندس بازرگان به دلیل اینکه استاد دانشگاه بودند و در مسئله نفت ایشان شخصا مورد تایید شادروان دکتر مصدق بودند احترام زیادی وجود داشت و با توجه به اینکه جنبه‌های مردمی مذهبی داشتند مورد توجه خاص آیت الله زنجانی قرارگرفتند. بعد که دادگاههای دکتر مصدق پیش آمد و ایشان پس از کودتا ریاست شرکت آب و فاضلاب تهران را بر عهده گرفتند و موفق شدند نخستین شبکه لوله‌کشی آب را در تهران احداث کنند. خاطرم هست در آن زمان آقای وزیر ایشان را خواست و گفت اگر می‌خواهید فقط باید کار دولتی انجام دهید وگرنه باید بروید که مهندس بازرگان کار مردم را بر کار دولتی ترجیح داد و از سمت خود کنار رفت. ایشان استاد دانشگاه هم بودند که به دلیل امضای نامه علیه حکومت به همراه دکتر سحابی از دانشگاه اخراج شدند. البته بسیاری از اعضای دانشگاه که امضایشان پای آن نامه بود هم اخراج شده بودند که با هم شرکت یاد را تاسیس کردند.


آیا در کنار کار در شرکت، فعالیت سیاسی خود را هم ادامه می‌دادند؟

بله، مهندس بازرگان کار سیاسی خود را در نهضت مقاومت ادامه می‌دادند تا اینکه دستگاه حاکمیت اعضای شبکه نهضت مقاومت ملی را گرفت. بعد که مهندس بازرگان و رحیم عطایی را گرفتند به آن‌ها فشار آوردند که باید بنویسید که روزنامه راه مصدق دیگر منتشر نشود اما آن‌ها اینکار را نکردند تا اینکه فضا آرام شد و آن‌ها از زندان آزاد شدند. پس از آن مهندس و برخی از شخصیت‌هایی که با مصدق همکاری می‌کردند «جمعیت رجال» را تشکیل دادند و فعالیت‌ها را ادامه دادند. بعد از متعادل شدن فضای کشور حرکت نیروهای سیاسی متمایل به اندیشه‌های دکتر مصدق موقعیتی پیدا کردند تا کمی حرف بزنند. جبهه ملی سوم با حضور جامعه سوسیالیست‌ها، حزب ملت ایران و حزب مردم ایران تشکیل شد و فعالیت کردند و کار را توسعه دادند و تقاضا‌ها هم به تناسب بیشتر می‌شد و اختلاف سلیقه پیش آمد.


چه اختلاف سلیقه‌هایی؟

اختلاف سلیقه‌هایی در درک مسائل سیاسی ایجاد شد و منجر به انتخابات دوره مجلس تهران شد. مقدمات انتخابات که فراهم شد و لیست‌هایی هم برای سنا و هم مجلس شورا که همزمان بودند تهیه شد اما متاسفانه در یکی از لیست‌ها اشتباهاتی شده بود و نام مرحوم دکتر فاطمی از قلم افتاده بود و منجر به سوء تفاهماتی شد که اگرچه با بزرگواری مرحوم زنجانی منتفی شد اما انعکاساتی در جامعه پیدا کرد. بدین ترتیب نطفه جبهه ملی بسته شد و انشعاباتی ایجاد شد. بعد مهدی بازرگان، یدالله سحابی و سید محمود طالقانی نهضت آزادی را تشکیل دادند. با وجود اختلافات، بعد از برگزاری کنگره همه در تایید نهضت آزادی صحبت کردند و کنگره پیشنهاد داد که بیانیه تندی که نهضت داده را یا رد کند یا در کنگره عذرخواهی کنند تا نهضت آزادی هم یکی از احزاب طرفدار جبهه ملی ایران شود. مخالف و موافق زیاد حرف زدند البته من معتقدم نیروی طرفدار امینی که زمینه‌های مردمی کسب کرده بود و در حاکمیت نقش موثری داشت و می‌خواست جبهه ملی بدون مصدق را طرح کند، تحریکاتی را انجام داد که این تحریکات منجر به این انشعابات شد پس از آن هم منجر به نامه‌های شادروان دکتر مصدق شد که شرح آن در این فرصت نمی‌گنجد.


ارتباط با روحانیت از چه زمانی آغاز شد؟

جبهه ملی اصلا بدون روحانیت کار نمی‌کرد و از‌‌ همان آغاز با روحانیت در ارتباط بود. دکتر مصدق به عنوان رهبر جبهه ملی همیشه با روحانیت در ارتباط مستقیم بود. عکس‌های آن در انتخابات مجلس شورا دیده می‌شود که این مسئله را تایید می‌کند. البته روحانیونی که با مردم و آزاد اندیش بودند حامی دکتر مصدق بودند از جمله آیت الله غروی و شیخ علی مدرس.


چه شد که مهندس بازرگان امضای خود را از پای نامه سه امضایی معروف برداشتند؟

قرار بود در بدو امر مهندس بازرگان و آقای حاج سید رضا زنجانی نامه سه امضایی معروف با امضای دکتر کریم سنجابی، داریوش فروهر و دکتر شاپور بختیار را امضا کنند اما در روز آخر مهندس بازرگان گفتند که با چند تن از دوستان صحبت کردند و تصمیم گرفته‌اند که با هم امضا کنند. گفتند که اگر امضا دوستان را می‌گذارید امضا می‌کنم، وگرنه معذورم و اینکار را هم نکردند. یعنی می‌خواهم بگویم به آنچه که می‌گفت عمل می‌کرد.


جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران چگونه شکل گرفت؟

مهندس بازرگان بهمراه دوازده نفر که من هم جزو آن‌ها بودم شورای جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران را تشکیل دادیم. این جمعیت منجر به اعلامیه نود امضایی ـ با تاکید بر رعایت اصول فصل سوم قانون اساسی، و طرح مشکلات استقراض و پیامد‌های وابستگی‌های اقتصادی ناشی از آن در راستای منافع ملی ـ شد. بعد از آن نامه همه را گرفتند و زندان بردند که شرح آن گفتگویی مفصلی می‌طلبد. مهندس بازرگان در آن جلسات که می‌آمدند هیچگاه نمی‌گفتند که حرف آخر را ایشان می‌زنند بلکه همه نظر می‌دادند و تحلیل می‌کردند. مهندس اگر هم مخالف موضوعی بودند نظر اکثریت را می‌پذیرفتند و به هیچ وجه قدرت طلب نبودند. خاطرم هست موضوعی در جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران تصویب شد و قرار شد که من و آقای بهبهانی آن را اجرا کنیم، مهندس فردا ما را به دفتر صدا زدند و گفتند متاسفانه برایشان مسئله‌ای پیش آمده و از آنجاییکه تعهد دارند بعنوان دبیرکل نهضت گزارش کار را به کمیته مرکزی نهضت آزادی بدهند که بعد از این گزارش کمیته با اجرای آن موافقت نکرده است و گفتند باید راه حل پیدا کنیم. مجددا جلسه‌ای تشکیل دادند و اعضای جمعیت جمع شدند و صحبت کردند و آن مساله را پس گرفتند.


شما چطور شد که در دولت موقت کار اجرایی گرفتید؟

من در واقع رئیس باشگاه ورزشی بودم بدون اینکه انها از فعالیت‌های سیاسی من باخبر باشند. مهندس بازرگان هم از این موضوع باخبر بود اما وقتی این مساله برملا شد دیگر نگذاشتند به باشگاه بروم و در میادین شرکت کنم و به دلیل همین سابقه فعالیت ورزشی و فعالیت‌های سیاسی٬ مهندس بازرگان من را به عنوان رئیس تربیت بدنی و رئیس کمیته المپیک انتخاب کرد و با کاری سیاسی که با این مجموعه کردم شناخته شدم، وگرنه اصلا نه برای گرفتن پست رفته بودم نه آمادگی کار اجرایی داشتم.


خاطره‌ای از زمانی که رئیس تربیت بدنی بودید از مهندس بازرگان به یاد دارید؟

مساله‌ای در مورد ورزش زنان پیش آمده بود که عصبانی شده بودم، رفتم پیش ایشان که چه باید بکنم؟ ایشان در اتاق را بستند و مقداری مرا نصحیت کردند وقتی عصبانیتم خوابید، گفتم من چه باید بکنم و جواب چه بدهم؟ ایشان گفتند اگر می‌خواهی جواب درست بدهی، اول باید صبر پیشه کنی و دوم به حرف خودت اعتقاد داشته باشی. خلاصه راهنمایی کردند تا مشکل حل شد.


موضوع چه بود؟

باشگاه ارامنه در خیابان سئول بسیار مدرن و وسیع بود، حالا شش و هفت ماه از پیروزی انقلاب گذشته و ارامنه می‌خواهند در باشگاه خود ورزش کنند. به آن‌ها اعلامیه داده بودند که زن‌ها با مرد‌ها جدا و زن‌ها با چادر ورزش کنند و همه ورزش زنان را منتفی کردند و کمیته انقلابی در باشگاه را بسته بود. ارامنه هم جایی را نداشتند و رئیس باشگاه به من مراجعه کرد تا مشکل را حل کنم. خب، کمیته انقلابی هم که اصلا ما را تحویل نمی‌گرفت و این شورای انقلاب بود که باید برای هر کاری دستور می‌داد. ما هم که با شورای انقلاب ارتباط اداری نداشتیم و با دولت سروکار داشتیم. پیش مهندس بازرگان رفتم و ایشان فردا جلسه‌ای گذاشتند و یکی از افراد شورای انقلاب هم آنجا بود. مهندس نظر من را خواستند و من هم گفتم اعتقادم این است که ارامنه باید در باشگاه خود بتوانند ورزش کنند و نمی‌توان طبقه‌ای را بخاطر‌‌ همان مسائل سالن سرپوشیده و... از ورزش محروم کرد و زن‌ها و مرد‌ها ارامنه با هم ورزش می‌کنند. مهندس به من گفتند که مشکل و پیشنهادم را بنویسم، بعد آن فرد از شورای انقلاب گفتند این کافی نیست و شما (شاه حسینی) باید تعهد بدهید. مهندس بازرگان هم به آن آقا گفتند یعنی چه! آقای شاه حسینی چه را باید تعهد کند اینکه زن‌ها با چادر ورزش کنند! بعد مهندس به من گفتند نوشته‌ات را بده، من خودم ترتیبش را می‌دهم. نامه‌ای به نخست وزیر نوشتم و ایشان زیر‌‌ همان نامه نوشتند هر جور که خود صلاح و مصلحت می‌دانید بطوری که در مخالفت با موازین اسلامی نباشد عمل کنید. من هم با‌‌ همان نامه در باشگاه را باز کردم و با مسئولین آنجا صحبت کردیم و آن‌ها هم گفتند ما با خودمان مشکل نداریم و بدین ترتیب قرار شد که مسلمانان دیگر آنجا نروند.


بطورکلی نظر بازرگان در مورد مشارکت زنان در عرصه‌های اجتماعی چه بود؟

کافی است خانم و دختران مهندس بازرگان را ببنید آنگاه متوجه می‌شوید ایشان رفتار و نظرشان در مورد حضور زنان چه بود. خانم ایشان یکی از زنان مسلمان با پیشینه این مملکت هستند. دختران مهندس بازرگان هم فاضله و ادیب و نویسنده هستند اما متاسفانه سطحی به عملکرد مهندس بازرگان نسبت به مسائل نگاه می‌شود.


اگر بخواهید مهم‏‌ترین نکات را در منش و شخصیت ایشان برای ما بازگو کنید، چه خواهید گفت؟

او انسانی آزاد اندیش و عدالت دوست بود و معتقد بود که کار دنیا را خود ما باید انجام دهیم. صداقت در گفتار داشت. در تمام مراحل زندگی رعایت ادب را می‌کردند. صداقت، راستگویی، صراحت و شجاعت در گفتار و همچنین عمل ایشان آشکار بود.
در اوایل پیروزی انقلاب خاطرم هست از من خواستند تا اموال پنج و شش باشگاه مصادره شود، من رفتم پیش مهندس بازرگان و گفتم اصلا شرعی نیست و بخشی از این اموال مال خودشان است و سرمایه گذاری کرده‌اند و تنها چند درصدی سازمان برنامه به این‌ها کمک کرده است. خلاصه نامه‌ای نوشتم تا در شورای انقلاب بررسی شود و مدت‌ها درگیر این مساله بودیم. خاطرم هست اموال آقای سپهبد جهانبانی که تیرباران شد را مصادره کردند، بعد از چند ماه یک خانمی آمد پیش من و نامه‌ای به من داد که امضای آقای مهندس بازرگان را داشت. تلفن کردم و از منشی ایشان پرسیدم که گفتند مادر سپهبد جهانبانی است و گفتند تا جایی که می‌توانید اموالی که از ایشان در اختیار تربیت بدنی گذاشته‌اند را به ایشان برگردانید. اعتقاد مهندس به این نحو بود و با مصادره و کشتن مخالف بود.

او بسیار واقع بین بود و به حرف مردم بها می‌داد. در تمام دفاعیاتی که در دادگاه داشتند هیچ اتهامی به کسی نزدند و شجاعانه مسئولیت تمام کار‌ها را گرفتند و گفتند اینکار را من کردم زیرا اعتقادم این بود.

خدماتی که مهندس بارزگان به اسلام کرد بسیار بیشتر از آقایان بود. ایشان بنیانگذار مسجد دانشگاه تهران بود در شرایطی که توده‌ها هر روز نسخه بر علیه موجودیت حاکم می‌دادند و در کنارش به مذهب هم حمله می‌کردند مهندس بازرگان یا سخنرانی داشت و یا گفت و شنود در مسجد هدایت و چادر حسینیه ارشاد و یا مساجد دیگر داشتند و در مورد واقعیت‌های دین اسلام سخن می‌گفتند. دشمن چپ‌ها بود اما با آن‌ها هم رفاقت داشت. یکی از محاسن ایشان این بود که طرف مقابل هر چه حرف می‌زد تا آخر گوش می‌کردند.

او نمی‌خواست نخست وزیر شود اما بر او تحمیل کردند زیرا اصلا ساخته نخست وزیری نبودند و نخست وزیری بازی می‌خواهد، دروغ و راست می‌خواهد، بعد هم اسم دروغ را مصلحت می‌گذارند؛ این‌ها با روحیه مهندس بازرگان سازگار نبود.


استعفای ایشان بخاطر همین مسائل بود؟

ایشان چند بار مسئله استعفا را مطرح کرده بودند و آقای اردلان وزیر دارایی این موضوع را گفتند که مهندس چند بار استعفا داده است اما قبول نکرده بودند. علت آن هم دخالت کمیته‌ها در کارهای اجرایی دولت بود و بخاطر همین دخالت‌ها همه استعفا دادیم البته این را بگویم که این بار آخر باز آقای خمینی گفتند صحیح نیست و به اعضای شورای انقلاب گفتند که بروید با آقای بازرگان صحبت کنید تا بمانند، اما این آقایان بدون اینکه دولت در این مرحله در جریان قرار بگیرد از رادیو تهران استعفای دولت را اعلام کردند و گفتند دیگر فایده ندارد از بازرگان بخواهیم بماند و کار تمام شده است.


بازرگان زمانیکه مسئوولیت دولت موقت را بر عهده‌ گرفتند یک دوگانگی قدرت در ایران وجود داشت، شما این دوگانگی را حس می‌کردید؟

ببنید، دو طرز تفکر بود. مهندس بازرگان قصدشان این بود که بدون خونریزی و قصاص و بدون دخالت در مسائل خانوادگی مردم امور در دست گرفته شود. یعنی جنبه گذشت قانون در نظر گرفته شود، حتی در یکی از سخنرانی‌ها گفتند که به آقا عرض کرده‌اند که اکنون که دو ماه از انقلاب می‌گذرد همانگونه که پیامبر اکرم وقتی مکه را فتح کرد فرمودند که امروز روز گذشت و رحمت است، نه روز خونخواهی٬ شما هم‌‌ همان شیوه پامبر را پیش بگیرید اما متاسفانه پیشنهاد او مورد تایید قرار نگرفت. مهندس بازرگان اعتقادی به تندروی‌ها نداشت و آدم با حسن نیتی بود. او نمی‌خواست برنامه‌های انقلابی را به شکل نامنظم در کشور برگزار کنند. با عناصر صالحی که اطرافش را گرفته بودند می‌خواستند اول مملکت را درست کند و فساد اخلاقی و فساد مالی را از بین ببرد و بر اساس آن حاکمیت را استوار کند، نه اینکه فساد و خونریزی همه جا باشد، بعد به مردم بگویند با ما ملایمت کنید! حتی خودشان گفتند که من فولکس واگن دارم اما آقای خمینی می‌خواهند قطارشان سریع حرکت کند و از این نظر به هم نمی‌رسیم و در نتیجه هم دیدیم که به هم نرسیدند. از این جهت نظریه مهندس بازرگان بسیار درست بود، اما متاسفانه عواملی پیدا شد و نگذاشتند راه و روش مهندس پیش برود و الان مملکت با این مسائل روبرو است.


دیدگاه مهندس بازرگان درباره حکومت دینی چه بود؟

معتقد بود که دولت‌های اسلامی تنها برای اجرای احکام فقهی نیامده‌اند بلکه باید در جامعه آزادی و عدالت را تامین کنند. در چنین شرایطی احکام فقهی اجرا می‌شود. با همین اعتقاد است که می‌گوید «من مسلمان ایرانی هستم که به اندیشه‌های دکتر مصدق اعتقاد دارم و به آن عمل می‌کنم و بر همین اساس به قانون هم عمل می‌کنم منتهی به قانونی که از مغز وکلایی تراوش کرده باشد که منتخب واقعی مردم باشند.» او حاکمیت مردم و فکری را قبول داشت، نه حاکمیت جسمی را. از همین رو با تجربه سال‌ها فعالیت سیاسی و فرهنگی که دارم می‌گویم جای مهندس بازرگان در شرایط کنونی بسیار خالی است و اگر اندیشه‌های او اجرا شود روی موفقیت را خواهیم دید. 


***


مهندس بازرگان شرافتمندانه از من دفاع کرد /گفتگو با عباس امیرانتظام


 جرس: 
زمانی که برای ویژه نامه بیستمین سالگرد درگذشت مهندس مهدی بازرگان با منزل عباس امیرانتظام تماس گرفتم پرستارشان گفتند که ایشان در بستر بیماری هستند و نمی‌توانند صحبت کنند. پس از اصرار زیاد پیام من را به ایشان رسانند و قراری برای گفتگویی چند دقیقه‌ای تعیین شد. در وقت تعیین شده تماس گرفتم و آقای امیرانتظام با صدایی گرم اما خسته و بیمار پاسخم را دادند.

در طول مصاحبه با وجود خستگی و نفس و نفس زدن، هر جا که نام مهندس بازرگان می‌آمد گویی انرژی تازه‌ای می‌گرفت و از دغدغه‌ها و بزرگی و شرافت او سخن می‌گفت. نام مهندس بازرگان و مرور خاطرات فعالیت‌ها در کنار او، مصاحبه چند دقیقه‌ای را به گفتگویی یک ساعته کشاند. در حالی که به شدت خسته شده بود و دیگر توان سخن گفتن نداشت اما نمی‌توانست از روزهای سخت دولت موقت و تهمت‌ها و صبوری‌ها سخن نگوید. او همچنان دلتنگ بازرگان بود و در طول گفتگو چندین بار با افسوس و حسرت گفت اجازه ندادند در مراسم تشیع جنازه او شرکت کند. در پایان هم تمنایی جز برگزاری مراسمی در خور شان آن بزرگ مرد تاریخ را نداشت و این که درختی بنام شهامت و بزرگی او نامگذاری شود.

آقای امیر انتظام در حین مصاحبه پاسخ برخی از سوالات را ندادند چراکه هم اکنون در زندان خانگی بسر می‌برند اما ابراز امیدواری کردند که اگر عمری باشد روزی در فضایی آزاد به تمامی پرسش‌ها که بسیاری از مسائل را روشن می‌کند پاسخ دهند.

متن گفتگوی «جرس» با عباس امیرانتظام، معاون نخست‌وزیر در دولت موقت مهدی بازرگان و از نخستین و قدیمی‌ترین زندانیان سیاسی پس از انقلاب که هم اکنون در زندان خانگی بسر می‌برد را بخوانید:


آقای امیرانتظام، ضمن عرض تشکر از اینکه در این شرایط حاضر به گفتگو شدید٬ لطفا بفرمایید که سابقه آشنایی شما با آقای بازرگان به چه زمانی برمی‌گردد؟

من در سال ۱۳۳۰ شمسی وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شدم و مهندس بازرگان آن زمان رئیس دانشکده فنی بودند. هر دو ملی بودیم البته با اختلاف سن، اما از‌‌ همان زمان جذب یکدیگر شدیم. مهندس بازرگان بسیار مذهبی بود اگرچه من هم مسلمان شیعه اثنی اشعری هستم اما به اندازه ایشان مذهبی نبودم و نزدیکی زیاد بین ما از جنبه ملی بودنمان بود. این نزدیکی روز به روز عمیق‌تر می‌شد حتی تا زمان فوت ایشان که من در زندان بودم ادامه داشت اما متاسفانه نگذاشتند در مراسم تشیع جنازه ایشان شرکت کنم.


آیا پیش از فوتشان ملاقاتی با ایشان داشتید؟

دو ماه قبل از سفر درمانی مهندس بازرگان به ژنو از اطلاعات داخل زندان خواسته بودم که ملاقاتی با مهندس بازرگان داشته باشم و روزی که ماموران وزارت اطلاعات تعیین کردند دقیقا یک روز قبل از پرواز مهندس بازرگان بود و من در جریان سفر مهندس نبودم. به هر صورت اگر اشتباه نکنم اوایل زمستان ۷۳ بود که برای ملاقات دو ساعته من را به منزل ایشان بردند که همسر مهندس و دکتر نوید بازرگان هم آنجا بودند. مهندس بیمار بود و سرش مانند من کج شده بود. خدا را شکر که در آخرین لحظات عمرشان موفق به دیدارشان شدم. در آن دیدار از شرایط من در زندان و وضعیت کشور صحبت کردیم.... متاسفانه نگذاشتند در مراسم درگذشت ایشان شرکت کنم و این مراسم در حسینیه ارشاد را از تلویزیون در زندان دیدم.


آیا در مدتی که زندان بودید ارتباطتان با مهندس بازرگان قطع شده بود؟

تماس حضوری نداشتیم اما همیشه پیام‌ها و دغدغه‌های خود از وضع کشور را از طریق فامیل به یکدیگر می‌رساندیم.


بزرگ‌ترین دغدغه ایشان چه بود؟

اگر حمل بر بزرگی نشود یکی از دغدغه‌هایشان من بودم. زمانیکه آقای مسعود بهنود به تهران آمده بودند و برای نوشتن کتاب ۲۵۷ روز با مهندس بازرگان صحبت کرده بودند، وقتی از ایران رفتند یک نامه‌ای برای ما نوشتند که آقای بازرگان به ایشان گفته او می‌رود اما تا زمانی که مشکل امیرانتظام حل نشود یک دست او از قبر بیرون است. آن مرد شریف و پاک و وطن پرست، هیچ چیز جز بزرگی و آزادی ایران نمی‌خواست.


مهندس بازرگان تنها فردی بودند که از شما در مقابل این اتهامات دفاع کردند؟

ایشان تنها مرد بزرگی در تاریخ ایران بود که آمد و مسئولیت تمام کار‌ها را بر عهده گرفت. مهندس گفتند: «من بودم که از امیرانتظام خواستم به سفارت آمریکا، انگلستان، آلمان و فرانسه و هلند برود و برای ما اطلاعات جمع کند و بگیرد. من شهادت می‌دهم که ایشان در تمام مدت اطلاعات گرفته و به دولت من داده است نه اینکه اطلاعات بدهد.» (دارم ماجرای دادگاه را می‌گویم) در آنجا نمونه‌هایش هم ذکر کرده بودند بطوری که سه ساعت سخنرانی ایشان در دادگاه طول کشید و در تمام این مدت شرافتمندانه از من دفاع کردند و گفتند اگر قرار است کسی را محاکمه کنید بیایید من را یعنی مهندس بازرگان را محاکمه کنند. اینقدر این مرد بزرگ و با شهامت بود.


گویا در ابتدا حکم اعدام برای شما صادر کردند که بخاطر تلاش‌های آقای بازرگان به حبس ابد غیرقابل تغییر تبدیل شد. اینطور بود؟

دقیقا، این مرد بزرگ جانش را در مقابل من قرار داد و گفت اگر خطایی صورت گرفته٬ من انجام داده‌ام و وقتی امیر انتظام مسائل را با من مطرح می‌کرد صد در صد آن‌ها را تایید می‌کردم و اگر گناهی باشد گناه امیرانتظام نیست. در هر حال ۳۶ سال می‌گذرد و بدون اینکه ذره‌ای تغییر در آرمان‌ها و باور‌هایم در برابر اتهامات واهی ایجاد شود در جهت اثبات بی‌گناهی‌ام همچنان ایستاده‌ام.


از اتهاماتی که به شما زدند برایمان بگویید.

اتهاماتی که به من زدند اتهامات واهی بود که بخاطر این اتهامات صد در صد کذب مرا به حبس ابد غیر قابل تغییر محکوم کردند. یکی از اتهاماتشان جاسوسی بود که مطلقا صحت ندارد برای اینکه من فقط آقای استمپل را دو و سه مرتبه بنا به درخواست وزیر وقت دیدم و در دفتر نخست وزیری هم صحبت کردیم. مگر می‌شود در دفتر نخست وزیری گفت گو کرد و کاغذ رسمی مبادله کرد بعد گفت جاسوسی بوده است! در هر حال در طول زمان نامه‌هایی را که نمایندگی‌های دولت‌های خارجی در ایران به نخست وزیری می‌نوشتند، من مطالعه می‌کردم و نتیجه را به مهندس بازرگان، نخست وزیر، اطلاع می‌دادم زیرا من قائم مقام مهندس بازرگان بودم و تمام کارهای نخست وزیری را من انجام می‌دادم.


شما فقط یکی از آن اتهامات یعنی انحلال مجلس خبرگان را پذیرفتید، قضیه تهیه طرح انحلال مجلس خبرگان چه بود؟

بله، اصل اتهام هم همین بود به دلیل اینکه پیش نویس قانون اساسی که دولت موقت داده بود این بود که پیش نویس در مجلس موسسان مورد رسیدگی قرار بگیرد. از زمان رضا شاه هم هر طرحی که داده می‌شد به مجلس موسسان می‌رفت و این مجلس موسسان نام آشنایی برای تمام کشورهای جهان از جمله کشور ما است. اما آقایان تغییر قانون اساسی از طریق مجلس موسسان را نپذیرفتند و دلیلشان هم این بود که زمان کم است. در ثانی تعداد نمایندگان مجلس موسسان در حدود سیصد نفر می‌شد. افرادی که در مجلس خبرگان انتخاب شدند درست است که شرایط فرمالیته قانونی اساسی در باره آن‌ها اجرا شد و برایشان رای گرفته شد اما واقعیت این است که انتخابی نبود که تمام مردم در آن شرکت کرده باشند. حق هم دارند، شما عکس‌ها در مجلس خبرگان را ببنید که افراد مسن و در حال خواب آنجا نشسته‌اند، کدام ملتی می‌خواهد چنین افرادی را انتخاب کند؟! به هر حال من به عنوان یک ایرانی فکر کردم که مجلس خبرگان را منحل کنیم و‌‌ همان مجلس موسسان که از اول بوده، تاسیس شود. این طرح انحلال مجلس خبرگان را تهیه کردم که دولت موقت با اکثریت مطلق آرا آن را تصویب کرد ولی آقای خمینی آن را وتو و مانع انجام آن شد. آقایان هم به دلیل این طرح اتهام جاسوسی برای آمریکا را به من زدند. خاطرم هست از اعضای نهضت مقاومت ملی که از شخصیت‌های برجسته وطن پرست و شایسته بودند (من هم عضو بودم) دعوت کردم و ۲۲ نفر آمدند و در آن جلسه انحلال مجلس خبرگان را مطرح کردیم و پیشنهاد کردیم که مجلس موسسان تشکیل شود. علت هم مشخص بود، قوانینی که از طریق مجلس موسسان تصویب می‌شود با قوانینی که از طریق مجلس خبرگان در عرض چند روز مورد تصویب قرار می‌گیرد بسیار فرق می‌کرد. من و دوستانی که این طرح را امضا کردیم هیچ ابایی از پذیرش مسوولیت این کار نداشتیم. بخاطر همین ۳۶ سال زندان کشیدم و اصلا اخم بر صورت نیاوردم و این زندان را با غرور و افتخار گذراندم و در حال گذراندنش هستم.


حالا کمی به سالهای آغاز آشنایی شما با مهندس بازرگان برگردیم. شما فعالیت‌های سیاسی خود را از‌‌ همان زمان ارتباط با ایشان شروع کردید؟

در کلاس نهم دبیرستان دارالفنون درس می‌خواندم که با نهضت ملی شدن صنعت نفت مرحوم دکتر مصدق آشنا شدم (متاسفانه افتخار دیدار این مرد بزرگ را نداشتم) اما ایده‌های او را می‌پرستیدم از جمله مخالفت با دخالت خارجیان در امور داخلی ایران و انحصار دائمی نفت ایران و بردن نفت. به همین دلیل همراه حرکت نهضت ملی ایران شدم و این همراهی باعث شد که نهضت مقاومت ملی٬ من را به عنوان مسوول دانشگاههای ایران انتخاب کنند. بعد از آن شوراهای نهضت مقاومت ملی را در تمام دانشگاههای سراسر ایران درست کردم هر جا که توانستم خودم رفتم و هر جا که نمی‌توانستم از طریق دانشجویان علاقمند این کار را انجام می‌دادم. هر چند هفته هم به نقاط مختلف کشور سفر می‌کردم و با مسئولین ملی محلی و مسئولین دانشگاهی دیدار می‌کردم و آن‌ها هم همراهی می‌کردند. خلاصه از‌‌ همان زمان مرحوم مهدی بازرگان را در فعالیت‌های سیاسی همراهی می‌کردم.


علت اینکه مهندس بازرگان از جبهه ملی ایران جدا شدند و نهضت آزادی ایران را تشکیل دادند چه بود؟

تا آنجایی که من در جریان هستم اختلافاتی در اداره جبهه ملی و نهضت آزادی وجود داشت می‌دانید که نهضت آزادی از ابتدا بخشی از جبهه ملی ایران بود. مهندس بازرگان به دلیل آن اختلافات خود را از جبهه ملی کنار کشیدند و شاید در آن زمان حق به جانب ایشان بود. من در کنار تمام فعالیت‌های مهندس بازرگان بودم و اگر جایی می‌رفتم بخاطر ایشان بود نه بخاطر اعتقادات درونی خودم. ایشان یک روز به من گفتند که می‌خواهیم نهضت آزادی ایران را تشکیل دهیم تو می‌پذیری؟ من هم گفتم هر چه که شما تشخیص دهید من آن را می‌پذیرم اما از من نخواهید در تمام جزییات کار‌ها دخالت کنم ایشان هم پذیرفتند. به این ترتیب من به عضویت نهضت آزادی ایران درآمدم و کارت شماره ۷ عضویت نهضت آزادی متعلق به من بود. به تمام اعضای نهضت هم ارادت و احترام دارم اما همیشه مواضع خود را به صراحت بیان کرده‌ام که مسلمان شیعه اثنی اشعری هستم اما در جلسات مذهبی شرکت نمی‌کنم.


از ملی بودن و مذهبی بودن مهندس بازرگان به عنوان دو ویژگی برجسته ایشان نام بردید. از ویژگی‌های دیگر ایشان که مورد غفلت قرار گرفته چه بود؟

دیدگاه افرادی که مهندس هستند و با ریاضی سرو کار دارند با افرادی که در خارج از حوزه مهندسی تحصیل کرده‌اند متفاوت است. بر همین اساس بود که بر سیاست گام به گام تاکید داشتند و من معتقدم که کارهای گام به گام ایشان از بهترین کار‌ها بود و حتی کسانی که مخالف بودند این سیاست را پذیرفته بودند اما به قول معروف خیلی دیر شده بود.


نگاه مهندس بازرگان به ولایت مطلقه فقیه چه بود؟

ببنید هیچگاه یک فرد نمی‌تواند ـ چنانکه تاکنون نتوانسته ـ برای یک ملت برنامه ریزی و آن را اداره کند. برای اداره یک ملت هفتاد میلیونی به اطلاعات جامعه‌شناسی و اقتصاد و شیوه و روش درست رسیدگی به امور مردم و... نیاز است که یک فرد به تنهایی تمام این تخصص‌ها را ندارد. بنابراین برای اداره یک کشور تخصص لازم است تا افراد بتوانند مسئولیت بپذیرند که چنین مسئله‌ای امروز وجود ندارد و الان شاهدیم که بدلیل عدم شناخت مسیر دچار شکست و ناکامی شدند. نگاه و دغدغه مهندس هم همین بود.


شما در نامه‌ای به دبیرکل سازمان ملل متحد در سال ۸۷ نوشتید که اعتقادی به استحاله نظام ندارید اما به اتخاذ تاکتیک‌های درست و کم هزینه باور دارید و طرح رفراندم پیشنهاد دادید. به نظر شما آیا در فضای کنونی کشور می‌توان مساله ولایت مطلقه فقیه را به رفراندم گذاشت؟

شما اگر به نوشته‌های من که یک اتاق شده است توجه کنید رفراندم را از چندین سال پیش مطرح کردم. برای خروج ایران از بن بست فعلی رفراندم راه چاره است. رفراندم حق مردم است و در کلیه امور کشور اعم از سیاست داخلی و اقتصاد و سیاست خارجی به آراء مردم رجوع شود. از همین رو موافق صد در صد رفراندم در کلیه امور کشور از جمله اداره کشور هستم.


نظرتان در مورد طرح رفراندم از سوی آقای روحانی در سخنرانی اخیرشان چیست؟

من آقای روحانی را نمی‌شناسم فقط می‌دانم که تمامی دقایق عمرش را با نظام موجود کار کرده است اما اگر حرف درستی می‌زند با آن موافق هستم. وقتی از مشکلات کنونی کشور صحبت می‌کند و می‌گوید این مسائل با رفراندم قابل حل است من تاییدشان می‌کنم.


اگرچه بخاطر شرایط سیاسی کشور به همه سوالات پاسخ ندادید اما اگر در پایان ناگفته‌ای مانده است بفرمایید.

حدود دو ماه پیش در پاریس یک مراسم بزرگداشت برای من گذاشتند که شخصیت‌های مختلف اعم از چپ و مسلمان صحبت کردند و سه هفته پیش هم در مراسمی در شهر کلن درخت موسوم به آزادی را به احترام من نام‌گذاری کردند که عکس دست و پای زنجیره شده من را به آن درخت نصب کردند و شهردار شهر هم در این جمع شرکت داشتند. دو سال پیش هم درختی به نام دکتر مصدق نامگذاری کرده بودند. این روز‌ها تقاضا و خواسته من این است که برای مهندس بازرگان در هر نقطه جهان که امکانش وجود دارد بزرگداشتی در خور شخصیت آن مرد بزرگ و شرافتمند برپا کنید و به شهردار کلن هم پیشنهاد دهید که یک درخت بنام مهندس بازرگان نامگذاری کنند تا از نام این مرد بزرگ هر لحظه یاد شود. 


***

بازرگان حکومت را امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد /گفتگو با علیرضا هندی

جرس- مژگان‌مدرس‌علوم: درست ۲۰ سال از درگذشت مهدی بازرگان می‌گذرد. مردی که به سیاست‌ اخلاقی باور داشت و در فضای پرتلاطم ایران تاوان این باور را پرداخت. 

او که به واسطه تحصیل در فرانسه با جامعه‌ غرب آشنا شده بود همیشه این دغدغه را داشت که خوانشی سازگار با دنیای جدید از اسلام ارایه دهد. بازرگان کتاب‌های متعددی در این زمینه نوشت و در فعالیت‌های مستمر سیاسی‌اش هم دنبال آن بود که میان اسلام و دموکراسی پلی بسازد. او در ابتدای انقلاب یکی از مورد اعتماد‌ترین چهره‌ها نزد آیت الله خمینی شد و به سمت نخست وزیر دولت موقت برگزیده شد اما جدال‌های درونی در نظام تازه‌ تاسیس جمهوری اسلامی به اندازه‌ای بالا گرفت که کمتر از یکسال بعد بازرگان و کابینه‌اش ناگزیر به استعفا شدند. خروج از دولت سرآغاز حذف فکری وی و همفکرانش نیز بود. نهضت آزادی که بازرگان یکی از موسسان آن بود به زیر ضرب فشارهای روحانیون حاکم  رفت و اعضای این جریان فکری به خوانش التقاطی از اسلام و طرفداری از غرب متهم شدند و در حاشیه سیاست قرار گرفتند. در بیستمین سالگرد درگذشت بازرگان با «علیرضا هندی» از نزدیکان فکری وی گفتگو کردیم.


آقای مهندس هندی، لطفا در ابتدا بفرمایید در دولت موقت چه سمتی داشتید و چگونه با مهندس بازرگان آشنا شدید؟

بعد از انقلاب و در دولت موقت به عنوان معاون شهردار تهران و مدیرعامل شرکت واحد اتوبوس رانی مشغول به فعالیت بودم و از همین رو با مجموعه دولت ارتباط داشتم. اولین بار به دنبال دعوت شورای انقلاب برای صحبت در مورد حمل و نقل شهری با مهندس بازرگان به صورت رسمی آشنا شدم. بعد از آن به عضویت نهضت آزادی ایران درآمدم و به عنوان عضو دفتر سیاسی در کنار مهندس بازرگان که دبیرکل نهضت بودند فعالیت خود را ادامه دادم، تا روزهای پایانی عمرشان هم این ارتباط برقرار بود و هفته‌ای یکبار ایشان را ملاقات می‌کردم. در مجموع ارتباط و همکاری من با مهندس بازرگان بعد از انقلاب شکل گرفت و پیش از انقلاب از طریق مطالعه آثار مهندس بازرگان با اندیشه و دیدگاههای ایشان آشنا بودم.


نقش مهندس بازرگان را در بحبوحه روزهای پس از پیروزی انقلاب چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بعد از انقلاب حتی یک پاسبان سرچهارراه‌ها نبود و کارخانجات تعطیل شده بودند و خلاصه هیچ چیز در جای خود نبود. در آن شرایط بود که آقای خمینی با درایت و مشورت دیگران مهندس بازرگان را انتخاب کردند. مرحوم بازرگان هم به عنوان یک مهندس و مدیر با تجربه با همکاری اعضای نهضت آزادی ایران که از افراد سر‌شناس و تجربه دار بودند، انقلاب را به نظام تبدیل کردند. همانطور که می‌دانید وقتی انقلاب در یک کشور رخ می‌دهد کشتار‌ها انجام می‌شود و ویرانی‌های زیادی بجا می‌گذارد و در این وضعیت بود که پاک‌ترین آدم‌های مملکت تلاش کردند انقلابی را تبدیل به نظام کنند تا کمترین ضایعات را بعد از انقلاب در ایران داشته باشیم. کار این عزیزان بسیار عظیم بود و شاید در آینده ایرانیان متوجه تلاش‌ها و اقدامات مهندس بازرگان و یارانشان شوند.


یکی از بحث‌برانگیز اتفاق‌ها درباره فعالیت سیاسی مهندس بازرگان مربوط به دیدار او با برژینسکی در الجزیره است. مخالفان ایشان از این دیدار به عنوان مدعایی بر همسویی آقای بازرگان و جریان حامی ایشان با غرب یاد می‌کنند. دیدگاه شما در این باره چیست؟

در زمان انقلاب به دلیل وابستگی رژیم شاه به آمریکا فضایی وجود داشت که حاکمیت و مردم فکر می‌کردند آمریکا بسیار با ایران در تعارض است. اما در آن فضای تقابل برخی معتقد بودند که ایران باید مسائل خود را از طریق دیپلماسی و گفتگو حل کند. از همین رو زمانی که پیشنهاد شد که دولت موقت در سالگرد آزادی الجزایر شرکت کند، هیئت ایرانی از جمله مهندس مهدی بازرگان (نخست وزیر)، ابراهیم یزدی (وزیرامورخارجه)، مصطفی چمران (وزیر دفاع) به همراه چند تن از کار‌شناسان به آنجا رفتند که فرصت بسیار خوبی بود تا ایران مسائل و مشکلات خود را حل کند. این سه تن هم با یک عمر تجربه و درایت و دانش بالا در الجزایر به درخواست مقامات آمریکایی پاسخ مثبت دادند تا با تیم آمریکایی از جمله برژینسکی، مشاور امنیتی و سایرس ونس وزیر خارجه با وزیر دفاع ملاقات کنند. مذاکرات هم به اندازه‌ای خوب انجام شد که واقعا جای تعجب است که چرا آن مذاکرات پوشش داده نشد تا مردم بدانند چه سخنانی در آن مذاکرات گفته شده است.


شما در جریان محتوای آن صحبت‌ها بودید؟

آن گونه که من متوجه شدم و از دکتر یزدی صحت آن را گرفتم در آن دیدار ابتدا برژینسکی می‌گوید که خدا و انقلاب و دولت ایران را قبول دارد و ایران و آمریکا یک دشمن مشترک دارند (که اشاره‌شان به شوری سابق بود) و باید با هم کار کنند. آقای مهندس بازرگان هم پاسخ می‌دهند که شما که خدا را قبول دارید و مسیحی هستید و کتاب مقدس دارید، چرا در این۲۵ سال گذشته (منظورشان از ۲۸ مرداد ۳۲ تا سال ۵۷ بود) که مردم ایران تحت ظلم و شکنجه بودند٬ بی‌تفاوت بودید؟ شما که به خدا اعتقاد داشتید چرا در جنگ ویتنام بمباران‌ها را انجام دهید؟ و... خلاصه از موضع بالا و به قول معروف از جنبه طلب کاری برخورد می‌کنند و آمریکایی‌ها هم موضع دفاعی می‌گیرند بطوری که برژینسکی می‌گوید حالا ما باید بخاطر این کار‌ها غرامت بدهیم.... مسائل مهم دیگر هم مطرح شد از جمله اینکه ایران و آمریکا حساب مشترکی داشتند و ایران نمی‌توانست از آن حساب برداشت کند، مبلغی حدود ۲۱ میلیارد پول در آن حساب متعلق به ایران بود که آقای دکتر یزدی آن را مطرح می‌کنند.

مسئله شاه هم که در آمریکا در حال معالجه بود مطرح می‌شود و اینکه مردم ایران می‌خواهند که آمریکا شاه را به ایران برگرداند تا او را محاکمه کنند اما برژینسکی پاسخ می‌دهد که این کار برای آبروی کشورش در دنیا درست و انسانی هم نیست که یک آدم بیمار را تحویل شما بدهیم. به هر صورت این بحث‌ها مطرح می‌شود و همچنین موضوع مهم دیگری که مطرح می‌شود مربوط به جعبه سیاه هواپیما‌های جنگنده – بمب افکن‌های اف ۱۴ بود که در‌‌ همان روز‌های انقلاب نظامیان آمریکا در ایران این نرم افزار‌ها را از هواپیما جدا کرده و برده بودند که مقامات ایرانی موفق می‌شوند آن‌ها را پس بگیرند و در سطح جنگی از هواپیما‌ها استفاده کنند. خلاصه مسائل بسیاری مهمی مطرح می‌شود که تیم آمریکایی هم یاداشت می‌کنند تا با مقامات خود صحبت و حل کنند.


آیا آیت الله خمینی و شورای انقلاب در جریان این مذاکرات بودند؟

آنطور که بعد‌ها مطرح شد٬ مرحوم خمینی در جریان قرار نگرفته بودند که البته لزومی هم نداشت. زمانی که همین سوال را از مهندس بازرگان می‌پرسند ایشان انتقاد می‌کنند که ما با ده‌ها و صد‌ها مقامات کشورهای دنیا ملاقات داشتیم و دلیلی نداشته که نخست وزیر و وزیر خارجه و وزیر دفاع این مملکت زمانی که طرف خارجی از آن‌ها درخواست ملاقات می‌کند بگویند که بگذارید اول اجازه بگیریم بعد با شما ملاقات می‌کنیم! از سوی دیگر قصدی هم برای این ملاقات نبوده و بیشتر طرف آمریکایی اصرار بر ملاقات داشته و این‌ها هم با توجه به سابقه و تجربه خود و مشکلات کشور پاسخ مثبت می‌دهند.


رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا اخیرا مدعی شده‌اند که این هیئت ایرانی بودند که خواستار ملاقات با برژینسکی در الجزیره شده‌اند نظر شما چیست؟

من هم این ادعا را شنیده‌ام اما برخلاف این ادعا، مقامات آمریکایی متقاضی ملاقات با هیئت ایرانی بودند. با توجه به سابقه پنجاه سال فعالیت سیاسی‌ام این را می‌گوییم که حتی اگر مقامات ایرانی چنین ملاقاتی را می‌خواستند کار درستی بوده است زیرا مشکلات بسیاری در آن زمان وجود داشت که باید از طریق مذاکره و گفتگو حل می‌شد. حالا بعد از سی و پنج سال حاکمیت به این نتیجه رسیده که به جای دشمنی و فحش دادن باید مذاکره کنند. اما در هر حال واقعیت این است که مقامات آمریکایی خواستار مذاکره در آن زمان بودند و باز تکرار می‌کنم اگر این عزیزان هم چنین درخواستی کرده بودند جای سرزنش و نکوهش نداشت. 
این مذاکرات تا چه میزان در رخدادهای پس از آن نقش داشت؟ منظورم اشغال سفارت آمریکا و مساله گروگانگیری است.

در واقع پس از آن فضای سیاسی در تخاصم و اختلاف با آمریکا ملتهب‌تر شد و به فاصله زمان کوتاهی اشغال سفارت آمریکا رخ داد که باز به نظر مهندس بازرگان کار درستی نبود. برخی استعفای ایشان را به همین مساله‌ی تسخیر سفارت آمریکا ارتباط می‌دهند اما برخی‌ها هم معتقدند که دخالت روحانیون در مدیریت کشور دلیل استعفای مهندس بازرگان بود. در هر حال من معتقدم که مساله تسخیر سفارت متاثر از فضای سیاسی بعد از دیدار بازرگان و برژینسکی پیش آمد و در ‌‌نهایت موجب این همه مسائل و مشکلات برای کشور شد.

اما خود مرحوم مهندس بازرگان در کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» دخالت روحانیون در امور سیاسی کشور را دلیل اصلی استعفای خود ذکر می‌کنند و توضیح می‌دهند که حتی چند ماه قبل از اشغال سفارت آمریکا استعفای خود را داده بودند و سران کشور هم اطلاع داشتند.

دقیقا، همینگونه است. بار‌ها مهندس بازرگان در گزارش‌ها و سخنرانی‌هایی که با مردم می‌کردند تاکید داشتند که استعفایشان به خاطر حمله به سفارت نبوده است و حتی یکبار ماجرای ملانصرالدین و گربه را مثال آوردند. در هر حال حاکمیت و افراد زیادی از روی غرض یا بدون غرض ایشان را مورد انتقاد قرار دادند. در حالیکه بازرگان از دخالت‌ها در امور دولت شکایت داشتند که باعث می‌شد که دولت راندمان خوبی نداشته باشد و از همین رو بار‌ها از قبل٬ مساله استعفا را مطرح کرده بودند.


واکنش مهندس بازرگان بعد از اشغال سفارت آمریکا چه بود؟

الان دقیق جملات ایشان را به خاطر ندارم اما با توجه به‌شناختی که از ایشان و دکتر یزدی دارم معتقدم که بازرگان و همراهانشان نباید با این اقدام موافق باشند زیرا این اقدام موجب افزایش تخاصم‌های بین ایران و آمریکا شد و حتی برخی معتقدند که حمله عراق به ایران توسط آمریکا به منظور انتقام و اعتراض صورت گرفت. بنابراین مرحوم مهندس بازرگان و مدیران لایق کنار ایشان با این حرکت موافق نبودند.


به جنگ هشت ساله ایران و عراق اشاره کردید. اتفاقا به گفته دکتر یزدی دولت موقت حمله عراق را از اسفند ۵۷ پیش بینی می‌کرد و از جنبه دیپلماتیک در تلاش برای پیشگیری از آن بود و مهندس بازرگان نامه محرمانه‌ای هم به آقای خمینی نوشتند. روایت شما در این باره چیست؟

این نگرانی وجود داشت. حتی اخیرا مصاحبه‌ای از مرحوم آقای منتظری منتشر شد که ایشان قبل از حمله عراق به ایران به آقای خمینی پیشنهاد می‌دهند که یک گروه دوستی به کشورهای همسایه بفرستند و توضیح دهند که نمی‌خواهند موجبات تغییرات را در آن کشور‌ها فراهم کنند اما آقای خمینی نپذیرفتند. در جلسات مختلف هم شنیدم که دولت موقت نگران حمله عراق به ایران بود و در تلاش بوده تا از تحریکات بر علیه ایران جلوگیری کند اما توجهی به این دغدغه‌ها نشد و جنگ رخ داد.


الان بعد از گذشت سه دهه از آن روز‌ها و در حالیکه مذاکرات ایران و آمریکا شکل گرفته چرا مساله مذاکرات دولت موقت و مقامات ایرانی در الجزیره مطرح می‌شود و دولت موقت را متهم به اشتباه تاکتیکی و استراتژیکی می‌کنند؟ دلیل این جوسازی‌ها چیست؟ فکر می‌کنید آیا مذاکره با آمریکا چه در آن زمان و چه در این زمان اشتباه تاکتیکی است؟

معتقدم که با گذشت سال‌ها از تخاصم با آمریکا الان حاکمیت ایران به این نتیجه رسیده است که این اشتباه بوده و خود آقای خامنه‌ای به عنوان رهبر کشور و همچنین آقایان هاشمی و خاتمی و بسیاری از مقامات طراز اول کشور به این نتیجه رسیده‌اند که مشکلات خود را باید با آمریکا حل کنند. به اعتقاد من برخی از کسانی هم که مخالف مذاکره هستند منافع‌شان به تخاصم با آمریکا و تحریم بسته است و از این وضعیت آشفته صد‌ها میلیارد سود می‌برند. اما در مجموع اکثریت حاکمیت کشور به این نتیجه رسیده‌اند که بهتر است مذاکرات انجام شود و امیدوارم غرب هم زیاده خواهی نکند و از این فضای ایجاد شده استفاده کند و ایران بتواند مشکلاتش را نه تنها با آمریکا بلکه با تمام کشورهای جهان حل کند و با روش‌های قانونی و مسالمت آمیز و مذاکره به جای تخاصم و دشمنی به حل اختلافات خود با کشور‌ها بپردازد.


مهندس بازرگان بعد از استعفا یک دوره نماینده مجلس شدند و بعد از آن هم بار‌ها در انتخابات شرکت کردند اما رد صلاحیت شدند. چرا با تمام این فشار‌ها به فعالیت سیاسی خود ادامه می‌دادند؟ شما در جریان جزییات فعالیت‌های ایشان بودید؟

ایشان هم در انتخابات مجلس و هم در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می‌کردند زیرا بر روش دموکراسی و گفتگو از طریق مشارکت سیاسی باور داشتند. وقتی هم کاندیدا می‌شدند صحبتهایی می‌شد تا طرف مقابل از روش‌های غیرقانونی خود دست بردارند. به خود نهضت آزادی ایران هم به عنوان یک حزبی که در انقلاب سهیم بود اجازه ندادند به فعالیت قانونی خود ادامه دهد. این اقدام هم غیرقانونی بود زیرا حق نداشتند بدون برگزاری دادگاه با حضور هیئت منصفه یک حزب را از فعالیت قانونی محروم کنند. در هر حال تمام تلاش خود را می‌کردند تا نگذارند مهندس بازرگان به شکل موثر عمل کند اما علیرغم تمام این محدودیت‌ها٬ مهندس و نهضت آزادی ایران نسبت به مسائل کشور موضع می‌گرفتند و نامه‌های محرمانه و سرگشاده می‌نوشتند. مهندس بازرگان تا روزهای پایانی عمرشان هم نقش اصلی خود را به عنوان یک فرد صالح که به حاکمیت امربه معروف و نهی از منکر می‌کرد ایفا کردند و وظایف شهروندی و ایرانی بودن را تا جایی که در توان داشتند انجام می‌دادند.


برخی با توجه به این فشار‌ها این انتقاد را نسبت به مهندس بازرگان مطرح می‌کنند که اگر ایشان به روحانیت نمی‌پیوستند و با دولت بختیار همکاری می‌کردند الان کشور این شرایط را نداشت، پاسخ شما به اینگونه انتقادات چیست؟

با توجه به نقش آقای خمینی در قبل و بعد از انقلاب و مبارزات روحانیون انقلابی و خوش فکر، اگر آقای مهندس غیر از این عمل می‌کردند هرگز نمی‌توانستند به موفقیت برسند. مردم کشور ما مسلمان هستند و این متدین بودن نیروی عظیمی را در افراد ایجاد می‌کند تا جایی که در جنگ هشت ساله کشور را اداره کردند و خاک کشور نجات یافت. به اعتقاد من اگر آقای مهندس بازرگان غیر از این انتخاب می‌کردند موفق نمی‌شدند. این نکته هم باید توجه داشت که مرحوم دکتر شریعتی فضایی در ایران ایجاد کردند که اکثر روشنفکران و تحصیلکردگان٬ گرایش دینی پیدا کرده بودند و توجه به دین در کلیه سطوح کشور به چشم می‌خورد و از همین رو انتخاب مهندس بازرگان بسیار درست بود و شاید اگر روشنفکران متدین کنار مهندس بازرگان کمی فعال‌تر عمل می‌کردند بهتر می‌توانستیم عمل کنیم. معتقدم با وجود مقدار انحرافاتی که در سیستم بوجود آمده همچنان انقلاب را داریم پیش می‌بریم و مشکلات حل می‌شود و در آینده‌ای نزدیک شرایط بهتری خواهیم داشت.


مهندس بازرگان فعالیت های غیرسیاسی هم داشتند؟

بله آقای مهندس بازرگان غیر از کارهای سیاسی که در نهضت آزادی انجام می دادند در دو حوزه دیگر فعال بودند. یکی در زمینه کارهای صنعتی بود که شرکت تولیدی داشتند و همزمان کارهای فرهنگی هم انجام می دادند و در انجمن اسلامی مهندسین جلسات قرآن داشتند و شب‌های جمعه با خانواده‌های همفکر جمع می شدند و جلسات سخنرانی داشتند. کارهای تحقیقی و قرآنی را هم همچنان ادامه می‌دادند.


اشاره کردید که تا روزهای پایانی عمر مهندس بازرگان با ایشان ملاقاتهای هفتگی داشتید. مهم‌ترین دغدغه ایشان چه بود؟

دغدغه شان این بود که یک فضای اسلام گریزی یا اسلام هراسی در جهان به وجود آمده و از اتهاماتی که به خصوص غربی‌ها به اسلام می‌زدند ناراحت بودند. از همین رو با برخی از نشریات فرانسوی مصاحبه کرده بودند و هشدار می‌دادند که اسلام هراسی در اروپا رشد کرده است. شما می‌بینید که در اروپا به خصوص آلمان حرکت‌هایی علیه مسلمانان بوجود آمده و تمام اروپا ملتهب شده و در واقع می‌خواهند جلوی رشد اسلام را بگیرند، آقای مهندس بازرگان این موضوع را دریافته بودند و خیلی مراقب بودند تا این مساله گرایش و پیامدهای منفی برای اسلام و مسلمانان نداشته باشد. در یک جمع بندی می‌توانم بگویم مهندس بازرگان ضمن اینکه به روش‌های دموکراسی در زندگی مردم معتقد بودند همیشه هم دغدغه دین داشتند تا مردم به رستگاری هم در این دنیا و هم در آن دنیا برسند. 
 

***

بازرگان پاسخگو شد؛ هم به خدا، هم به تاریخ / طاها پارسا

۱.از آیت الله خامنه‌ای نقل شده است که " در نهایت نه به تاریخ که به خدای خود پاسخ خواهد داد" . آنجا هم که در سخنرانی جنجالی ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ می گوید من "جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم،اندک آبرویی هم دارم ..که همه ی آن‌ها را کف دست گرفته‌ام و دراه این نقلاب و این اسلام فدا خواهم کرد "، می تواند روایت دیگری از این معنی باشد که در قاموس سیاسی رهبر جمهوری اسلامی، پاسخگویی به تاریخ و آبروی سیاسی، کم و بیش می تواند در تضاد با سعادت اخروی و رضایت خداوند قرار گیرد.


در این سخنان اگر چه به وضوح از این تضاد سخن گفته نشده است، اما همین که شخص سیاستمدار خود را پاسخگو به تاریخ نداند، به این معنی است که فرد یا به لحاظ تئوریک به تضاد پررنگی میان این دو مفهوم معتقد است و یا در کارنامه  و عملکرد سیاسی خود به جایی رسیده است که شرمندگی تاریخی را با سعادت اخروی، معاوضه کرده و یا در صدد توجیه آن به اتکا به این برآمده است .

 
۲.مرحوم مهدی بازرگان، در " آخرت و خدا، هدف بعثت انبیا " می گوید:

"اگر هدف جامعه اى، خدا و آخرت باشد و در جهت خدا و عمل به احکام خدا حرکت نماید، دنیاى این جامعه نیز بهبود پیدا مى کند و قرین نعمت و سعادت مى شود... تحصیل آخرت و خدا چون راه آن از دنیا و با کسب شرایط و آمادگی هاى لازم عبور مى کند مى تواند در تعدیل زندگى انسان و تطبیق آن با رحمت و مشیت خداوند موثر واقع شود” ( آخرت و خدا، هدف بعثت انبیا، مهدی بازرگان، کیان شماره ۲۸)


آن مرحوم ، نه تنها به دخالت سیاست و حکومت در دین و ایمان مردم ، اعتقادی نداشت، بلکه از این عبارات چنین بر میاید که بر این باور بوده است که جامعه و حکومت، اگر در جهت خدا و عمل به احکام خدا حرکت کند، چنان قرین نعمت و سعادت دنیوی نیز می شود که می تواند به لحاظ تاریخی نیز پاسخگوی عملکرد و رفتار خود باشد. به عبارتی دیگر، در نگرش بازرگان، روسفیدی در پیشگاه تاریخ برای حکومت و سیاستمداران، نمادی از پاسخگویی آنها به خداوند بوده است.


۳. نتیجه کم و بیش  مشخص است. حجم عظیم فسادها، بی‌عدالتی‌ها و شکست و عقب نشینی‌های سیاسی در عرصه ی داخلی و خارجی، در دوران زمامداری بیست و چند ساله ی آقای خامنه ای و اصرار او برای ماندن در قدرت، چنان شواهد و مدارکی دارد که بخش قابل اعتنایی از تاریخ حکومت او را تشکیل دهد. یعنی حتی اگر معتقد باشیم که رهبر جمهوری اسلامی، پاسخ‌هایی برای خدا و ایمان و وجدان خود دارد، کارنامه تاریخی او نمره ی قبولی نخواهد گرفت. از طرفی دیگر، کارنامه ی مهندس بازرگان و قضاوت تاریخی پیرامون آن کم و بیش مشخص شده است. جدای از سلامتی مالی در دوران قدرت ، استعفای اصولگرایانه ی او، گواه آن است که در برابر وجدان ، خدا و ایمان خود عملاً پاسخگو بوده است؛ یعنی در بزنگاهی که می توانست و ممکن بود شرمنده ی خدا یا تاریخ ( و به عبارتی هر دو ی آنها) شود، با پشت پا زدن به قدرت سیاسی سرافراز از هر دو  آزمون بیرون آمد.


****

بازرگان؛ شصت سال خدمت و مقاومت /علی مزروعی


از میانه عصر قاجار، که طوفان تحولات غرب به سمت شرق وزیدن گرفت و کشورهای اسلامی را درنوردید، جریان بیداری اسلامی در مقابله با استبداد و استعمار شکل گرفت. سید جمال الدین اسدآبادی به عنوان سرسلسله بیدارگران اقالیم قبله سربرافراشت و با سفر به کشورهای اسلامی بذری را کاشت که بتدریج جوانه زد و با آبیاری عالمان دینی روشن ضمیر و روشنفکران مذهبی ریشه دواند و ساقه استوار یافت و توانست در برابر دو جریان فکری سیاسی غربگرا و شرق گرا راهی را گشاده دارد که سرانجام با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به برگ و بار نشست و " انقلابی بنام خدا " را رقم زد. انقلابی که آخرین انقلاب قرن بیستم بود و برخی نظریه پردازان آنرا زلزله قرن لقب دادند.


بدون شک « بازرگان » یکی از بازیگران و کاروان داران جریان بیداری اسلامی در پیمودن راه طولانی‌اش بسوی پیروزی بود. او در دورانی وارد عرصه دفاع فکری و عقلی از آموزهای اسلامی شد که هجمه‌ای سخت از سوی غربگرایان و شرق گرایان ( مادی گرایان و مارکسیست‌ها ) متوجه اسلام و مسلمانان شده بود و به رغم همه تحولات فکری و فراز و فرودهای سیاسی تا آخر عمر براین مشی استوار ماند و در تناسب با شرایط حادث و تجربیات حاصل به اعلام نظر و موضع گیری پرداخت و هرگز در این مسیر ترس و هراسی بخود راه نداد و آنچه را مطابق با باور دینی خود درست می دانست در نظر بیان و در عمل بدان وفادار بود. این توصیف " غلامرضا نجاتی " در پیشگفتار کتاب « شصت سال خدمت و مقاومت »، که بازتاب دهنده خاطرات مهندس بازرگان در گفتگو با وی است، بحق رواست و چهره و نقش او را درتاریخ معاصر ایران واتاب می دهد.


" بازرگان در تاریخ نیم قرن اخیر ایران، نامی است برجسته و پرماجرا، حضور او در عرصه سیاست از حضور فکری و فرهنگی او جدا نبود. کوشش برای راهیابی اندیشه دینی در میان جوانان، در دورانی که حزب توده با امکانات وسیع تبلیغاتی، دانشگاه و مدارس را قبضه کرده بود؛ همکاری با دکتر مصدق در جریان نهضت ملی کردن صنعت نفت؛ نقش تعیین کننده‌اش در خلع ید از شرکت سابق؛ پیکار دشوار و طولانی ضد استبدادی و ضد دیکتاتوری، در طول زندگی سیاسی، کارنامه‌ای ماندگار و سرشار از ارزش‌های اجتماعی برای او فراهم ساخت.


بازرگان در میان مردان سیاسی دوران بعد از مشروطه تاکنون، از دو ویژگی عمده برخوردار بود؛ نخست اینکه بیش از ٤٠ سال در صحنه سیاست، در موضع " اپوزسیون " بی‌وقفه ستیز کرد و در برابر هیچ قدرت خودکامه و مستبدی سرتسلیم فرود نیاورد، دیگر آنکه هیچ سیاستمداری مانند او، چه در دوران مبارزات آزادی طلبانه‌اش در نقش اپوزسیون، و چه به هنگام نخست وزیری، از سوی ابناء روزگار به ناحق آماج اتهام، کارشکنی و خصومت قرار نگرفت. " ( ص هفده )


در استقلال فکری و سیاسی بازرگان همین بس که پس از پیروزی انقلاب اسلامی برهبری امام خمینی تنها دوکس بودند که در برابر قدرت بلامنازع رهبر جمهوری اسلامی ایران نقش انتقادی خود را حفظ و ایفا کردند. این دوکس که خود نقشی بسزا در شکل دهی به نهضت اسلامی و رهبری امام خمینی داشتند، مهندس بازرگان و آیت الله منتظری بودند. ایندو که یکی اولین نخست وزیر انقلاب بود، و دیگری به قائم مقامی رهبری رسید، چون خود را از پایه گذاران انقلاب اسلامی و استخوان خورد کرده نهضت می دانستند، و به خود اتکا و باور داشتند، و به گونه‌ای خود را همسنگ امام خمینی قلمداد می کردند، هرگز درقالب مقام خود را نباختند و فریب قدرت را نخوردند و همچون گذشته به مشی و باورهای دینی و اخلاقی خود وفادار ماندند و تاب انحرافات حادث را نیاوردند، و همین باعث شد که از قدرت بیافتند، با اینهمه پس از رهایی از قدرت و در انزوا نیز هرگز از ایفای نقش انتقادی و اصلاحی خود وا نماندند، و به ویژه بازرگان در قالب کار حزبی " نهضت آزادی " و به رغم شرایط سخت همچنان پیگیر مسائل سیاسی و اجتماعی بود و به اعلام موضع و نظر می پرداخت.


بررسی سیر فکری و سیاسی و عملی بازرگان حکایت از پویایی او در انطباق با شرایط حادث و تجربیات حاصل دارد. او که از سالهای دهه بیست شمسی تا پیروزی انقلاب در پی اثبات کارآیی آموزه‌های دینی برای اداره اجتماع و به گونه‌ای حکومت دینی بود، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تجربه حکومت جمهوری اسلامی ایران بتدریج از آموزه‌های گذشته خود فاصله گرفت و به تجدید نظر در آن آموزه‌ها پرداخت و سرانجام آنرا در قالب یک سخنرانی با عنوان " خدا و آخرت تنها برنامه بعثت انبیاء " نظریه پردازی و ارائه کرد که خود باعث مباحث فکری بسیار دراین زمینه شد و بازهم اورا به عنوان پیشروی در این زمینه در کانون نظر و بحث قرار داد.


بازرگان که بحق به لحاظ فکری همواره از زمانش جلوتر بود و از اینرو نتوانست اکثریتی از مردم و حتی نخبگان و تحصیلگردگان را که مفتون نظریه‌های انقلابی شده بود، با مشی اصلاحی و دموکراتی خود همزبان و همراه کند، سرانجام در ٣٠ دیماه سال ٧٣ پس از عمری خدمت و جهاد و مقاومت دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت اما گذر زمان چهره و شخصیت و افکار مصلحانه اورا بیش از پیش آشکار ساخت و جایگاه او را در چشم و دل ایرانیانی که در گذر از " راهبرد انقلاب " به " راهبرد اصلاحات " رسیدند، بازتر و برجسته تر کرد، و امروز در بیستمین سالگرد هجرت او بسوی معبودش یاد و نامش را گرامی می دارند، و بجاست که با رجوع به افکار و اندیشه‌ها و مشی عملی او، به قدردانی از او و ترویج اندیشه‌ها و راه مصلحانه او برای توسعه و پیشترفت کشور بپردازیم.

***
 

سخنی به یاد مرحوم مهندس بازرگان/ سید حسین میردامادی

 

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا

در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.

سوره احزاب آیه ۲۳

به بهانه بیستمین سالگرد درگذشت مرد علم و ایمان و تقوا، الگوی مدارا و اخلاق مرحوم مهندس بازرگان پس از سالها واسطه ی مبارکی شد تا برای بنده یادآور خاطرات ماندگاری از دوران کودکی و اوان جوانی از آن مرحوم و پدر بزرگوارش شود. به یاد دارم از سالهای دهه ۲۰ به بعد که من کودکی شش هفت ساله بودم، تجار و بازرگانان محترم و با فضیلتی از تهران به قصد دیدار مرحوم پدرم آیت الله حاج سید هاشم نجف آبادی میردامادی که اهل عرفان و سیر و سلوک بود به منزل ما در مشهد می آمدند و مراودات زیادی داشتند و هرازگاه به بیرونی ما که «سراچه» می گفتیم جلوس می کردند و من برایشان چای می بردم.

(مرحوم آقای والد، علاوه براین که ازشاگردان مرحوم آخوند خراسانی ومیرزای نائینی و.. درنجف بود و مراحل اجتهاد را پشت سرگذاشته بود، دوران عرفان نظری و عملی را نزد بزرگانی چون مرحوم سید مرتضی کشمیری وسید احمد کربلایی طی کرده بود.

ازجمله کسانی که با مرحوم پدرم دوستی و مراوده زیادی داشت و در سفر به مشهد به منزل ما رفت وآمد می کرد مرحوم حاج عباسقلی بازرگان پدر مرحوم مهندس مهدی بازرگان بود. مرحوم آقای حاج عباسقلی ازبازرگانان متدین، و سرشناس زمان خود بود که در دوران استبداد رضا شاهی در پایه گذاری برخی فعالیتهای دینی و اجتماعی با همکاری مرحوم سید ابوالحسن طالقانی (پدر آیت الله طالقانی) نقش بسزایی داشت.

نام ایشان همواره درمنزل ما به نیکی برده می شد. مرحوم حاج عباسقلی خود اهل معرفت بود و به دنبال عارفان ویژه بود و از این رو مرحوم پدرم که دوره‌های اخلاق و سیر و سلوک را گذرانیده بود بسیار مانوس بود و پدرم نیز احترام و ارادت قلبی زیادی به او داشت. به قدر مسلم شخصیت والای مهندس بازرگان که درآن زمان از اولین بورسیه‌های تحصیل درخارج کشور بود، تحت تاثیر پرورش و تربیت اصیل دینی و اخلاقی چنین پدر جلیل القدری رشد و تعالی پیدا کرده بود. بعدها که جوان تر شدم و در کسوت طلبگی در حوزه‌های مشهد ، نجف و قم مشغول تحصیل علوم دینی بودم با آثار تالیفی تاثیرگذار مرحوم مهندس آشنا شدم. برای ما طلاب حوزه آثار دینی یک مهندس که تا این اندازه در قرآن و متون اسلامی غور کرده باشد بسیار تازگی داشت. بازرگان که مسلمانی روشنفکر و از دوستان نزدیک مرحوم آیت الله طالقانی بود منشا خدمات و آثار فراوانی برای جامعه دینی ایران در آن سالها بود. ازجمله درجلسات انجمن اسلامی مهندسین نارمک، که آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی سخنرانی می کردند شرکت می کردم و چند باری به همراه شوهر خواهرم آقای شیخ محمد واعظ زاده در این انجمن حضور پیدا کردم که عکس خاطراتی هم از آن جلسات وجوددارد .

پس از بازگشت از حوزه نجف و قم، دوران دانشجوئی بنده در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به سالهای ۴۱ و۴۲ مصادف بود با ایام جلسات محاکمه اعضا ارشد نهضت آزادی ایران شامل آیت الله طالقانی، مهندس بازرگان، دکتریدالله سحابی و مهندس عزت الله سحابی. در جلسات دادگاه فرمایشی ساواک که در پادگان عشرت آباد بصورت علنی تشکیل می شد با زحمت زیاد بلیت ورود به دادگاه را -دانشجویان هم سهمیه اندکی داشتند- تهیه و مرتب شرکت می کردم و در تنفس‌های دادگاه نماز جماعت را به امامت آیت الله طالقانی می خواندیم. آیت الله طالقانی ومهندس بازرگان و دکتر سحابی و مهندس عزت الله و بقیه شامل محمود حکیمی و دکتر عباس شیبانی همگی از آنجایی که دادگاه را غیر قانونی و فرمایشی می دانستند و رسمیتی برایش قایل نبودند، در اعتراض به دادگاه سکوت پیشه کرده بودند و دردفاع ازخود حرفی نمی زدند. هیچ زمان آن سکوت معنادار و سنگین آن بزرگان نستوه را فراموش نمی کنم. خوب به یاد دارم که وکیل تسخیری این متهمان سرهنگی به نام رحیمی بود که از قضا برایم درآن جوِّ خفقان دادگاه شاهنشاهی و ساواک آن هم از یک سرهنگ ارتش، حرفهای آزادی خواهانه برای همه حضار دادگاه از جمله من جای شگفتی داشت. یکی از حرف‌هایش که به یادم مانده است این بود که در لژ خبرنگاران که احدی ازخبرنگاران وجود نداشتند و تنها یک دختر بچۀ چهارپنج سالۀ ازخانوادۀ متهمان نشسته بود با مسخره به این دختر خردسال اشاره می کرد ومی گفت: بله این است لژ خبرنگاران!

شبهای شنبه هر هفته درمسجد هدایت خیابان اسلامبول مرحوم آیت الله طالقانی تفسیر قرآن می گفتند و من هم به هر نحوی بود خودم را پای درس تفسیر ایشان می رساندم و غالبا مرحوم بازرگان هم حضورداشتند. مهندس بازرگان برای ما مظهری بود از یک استاد دانشگاه مسلمان روشنفکر و پژوهشگر، که در سالهای پیش از انقلاب در محافل مبارزین هر زمان صحبت از اینکه اگر انقلاب اسلامی پیروز شود و حکومت را به دست بگیریم چه کسی می خواهد دررأس دولت قراربگیرد؟ نام مهندس بازرگان برده می شد. دیدیم که همانطور هم شد و درابتدای انقلاب در شعارهای میلیونی گفته می شد : "مهندس بازرگان نخست وزیر ایران "

مهندس بازرگان در صداقت و شجاعت و صراحت لهجه زبانزد بود. در دوره نخست وزیری وی که هر کس به جای ایشان بود تسلیم محض امام بود و هرچه رهبر انقلاب می گفت بی‌چون و چرا اطاعت می کرد، او نظر خود را به رغم اینکه در مواردی خلاف نظر امام بود صریح اعلام می کرد. جالب است درآن روزهای داغ انقلاب که تازه عنوان امام را به رهبرانقلاب داده بودند وقتی نام آیت الله خمینی برده می شد مُد شده بود سه بار صلوات می فرستادند، ایشان بی‌پرده گفته بود:« صلوات که درودی ازجانب خدا و خاص پیامبراسلام(ص) است برای پیامبر یکبار فرستاده می شود، چطوراست که درذکر نام ایشان باید سه صلوات فرستاده شود؟! ».

مرحوم بازرگان این مرد شریف و وارسته درطول خدمت به انقلاب شاهد فراز و نشیبهای فراوانی بود و برای رضای خدا مشکلات و ناملایمات را تحمل می کرد وخم به ابرو نمی آورد. از توهینها و ضرب و شتمها در مجلس اول از سوی تندروها گرفته تا اتهامها و برچسب‌های شرم آور شامل ناسزاهای مرسوم غرب زده، وابسته به امریکا و استکبار تا شعار در تریبون‌ها و مدارس علیه این بزرگ مرد انقلاب همه و همه را تحمل می کرد. گفته شده یکی از چهره‌های مشهور و تندخو ابتدای انقلاب که ایشان را مورد ضرب وشتم قرار داده و اهانت کرده بود این اواخرکه خود سخت مریض شده و گرفتار عواقب شوم اعمال خود گشته بود، با نهایت ندامت بر سر تربت مرحوم مهندس طاب ثراه آمده و گریه کرده بود و از خانواده او حلالیت طلبیده بود. تاریخ بعد‌ها ابعاد شخصیت این رادمرد را ثبت خواهد کرد، درمظلومیت ایشان همین بس که با فرزندم سراج الدین درمجلس ختم ایشان در حسینیه نصرت مشهد شرکت کردیم که هیچ یک از حکومتی‌ها جرات نکرده بودند در ختم ایشان حضور یابند و همان روز به سراج گفتم متاع آزادی و استقلال از حاکمیت متاع گرانبهایی است!!

خدایش بیامرزاد، عاش سعیدا ومات سعیدا.

***

تحلیلی بر محتوای نامه­ ی میشل فوکو به مهدی بازرگان / خالد توکلی


بازرگان صفات و ویژگی­ هایی داشت و در طول زندگی خویش به موقعیت­ هایی دست یافت که وی را به شخصیتی منحصر به فرد با میراثی گران­بها و بی­ نظیر در تاریخ سیاسی معاصر ایران تبدیل ساخته است. منش و روش شخصی و سیاسی ایشان، نگاه انتقادی به فرهنگ خودی و تلاش برای بهره ­مندی از مزایای دنیای مدرن در عین حفظ برخی از عناصر فرهنگ سنتی و دینی از ویژگی­ هایی است که بازرگان را همواره شایسته ­ی توجه و تحلیل ساخته است. به گونه­ ای که هرگاه سخن از اعتدال، صراحت، صداقت، استبدادستیزی، نکته ­سنجی و ... به میان می­ آید ناخودآگاه بسیاری از فعالان سیاسی، بازرگان را به یاد می ­آورند. علاوه بر این، بازرگان در حساس ­ترین برهه ­ی تاریخ انقلاب، سکان نخست­ وزیری را در دست گرفت و حوادثی که در آن دوران رخ داد از جهات بسیاری بر آینده ­ی کشور و انقلاب تأثیر تعیین ­کننده داشت. این دلایل موجب شد تا به طور جدی نامه ­ی «میشل فوکو» به ایشان را چند بار بخوانم و در صدد تحلیل برخی از نکات یا به زعم خود پیام اصلی آن بر آیم.
فوکو در این نامه - شاید به عنوان یک روش و یا به عنوان شگردی برای تأثیرگذاری بیشتر – به چند مورد از گذشته مراجعه می­کند: از دیداری سخن به میان می­آورد که با بازرگان در منزل آیت­ الله شریعتمداری داشته است، همچنین به یاد می­آورد که بازرگان رئیس «انجمن دفاع از حقوق بشر» بوده که در گذشته ­ای نه چندان دور، طعم زندان را نیز چشیده است. در این گفت­ وگو از یک سو فوکو بر نحوه و میزان رعایت حقوق بشر به عنوان معیار و شاخص عدالت تأکید داشته و از سوی دیگر بازرگان بر وجود بُعد معنوی انقلاب و در نتیجه تضمین واقعی برای برپایی عدالت و رعایت حقوق بشر سخن گفته است. فوکو از الزامات و وظایف حکومت و ضرورت گوشزد آن به حاکمان می­ گوید و بازرگان از قابلیت دین برای رعایت حقوق مدنی و امکان اعتراض علیه ظلم.

هدف اصلی از نگارش نامه اما صرفاً یادآوری خاطرات گذشته نیست بلکه نگرانی از مرگ و از دست­ رفتن انقلابی است که فوکو ظاهراً در آن روح و نکته­ های بدیعی را دیده بود. به همین دلیل خیلی زود اصل مسئله را مطرح می­کند و به درستی می ­گوید: عدالت و بی ­عدالتی نقطه ­ی حساس هر انقلابی است، انقلاب­ ها از این نقطه زاده می­شوند و از همین جاست که غالباً از دست می­ روند و می­ میرند. پس از این یادآوری، فوکو نگرانی اصلی خویش را از اکنون و آینده ­ی انقلاب، بیان می­کند: محاکماتی که امروز در ایران جریان دارند، جای نگرانی دارند وبعد از ابراز نگرانی به نکته ­ی اصلی مورد نظر خویش اشاره می­ کند که: محاکمات سیاسی همواره محک (سنجش حکومت­ها)اند نه به این دلیل که متهمان هیچ­گاه جنایتکار نیستند، بلکه از آن رو که قدرت رسمی با محاکمه­ ی دشمنانش خود را در معرض داوری قرار می­ دهد و خود را در آن بی ­نقاب به نمایش می­ گذارد. ادامه ­ی نامه تقریباً توضیح بیشتر آن نگرانی و نکته ­ای است که به آن اشاره شد. جان کلام آن نکته و نامه این است که حکومت باید با متهمان، حتی محکومان قطعی به عدالت رفتار و حقوق آن­ها را رعایت نماید و امکان و حق اعتراض را به تمامی مردم در هر کجای جهان بدهد و گرنه ممکن است مردمی که با فداکاری و تحمل سختی ­ها و هزینه ­های بسیار انقلاب کردند بر گذشته ­ای که از دست داده­ اند، افسوس بخورند.

تیزبینی، نکته ­سنجی و درک درست از دموکراسی نزد فوکو موجب شده است در اولین روزهای پیروزی انقلاب با نخست­ وزیر مورد حمایت مردم از برابری اقتصادی و تغییرات مدیریتی یا سیاسی سخن به میان نیاورد بلکه بیش از هر چیز بر اولویت رعایت حقوق متهمان سیاسی و به عبارتی دیگر دستگاه سیاسی مستقل و دادگری تأکید داشته باشد که رکن رکین دموکراسی و عمل بر مبنای حقوق بشر است. نکته­ ای اساسی که برای سال­های مدید مورد غفلت واقع شد و شاید یکی از مهم‌ترین علل ناکامی ما در دستیابی به دموکراسی نیز همین باشد. این مسئله آن قدر برای فوکو دارای اهمیت بود که عدم رعایت یا رعایت حقوق بشر به طور عام و متهمان را به طور خاص امری داخلی قلمداد نمی‌کند و نیروهای سیاسی و روشنفکری در هر کجای دنیا شاهد عدم رعایت حقوق متهمان شوند باید آن را محکوم کنند.
***


بازرگان، تراوُش زُلالی از سرچشمۀ انسانیت / محمدهادی هادی زاده یزدی

 

گویی دیروز بود! دوستی از تهران تلفن زد و در حالیکه هِق هِقِ گریه مجالش نمی­داد گفت: مهندس بازرگان در راه سفرِ درمانی به "میوکلینیک" آمریکا، در زوریخ سوئیس در گذشت.

از آن روز ۲۰ سال می­گذرد، و گذشت زمان نه تنها مهدی بازرگان را از خاطره‌ها نبرده است، بلکه میراث ماندگار وی، به عنوان انسانی پاک و زُلال، عمدۀ دشمنان قسم­خوردۀ او را نیز به "توّابان" سیاسی بَدَل کرده است، و تندروان سیاسی دهۀ ۱۳۵۰، اینک دَم از اعتدال و سیاست­های گام به گام می­زنند، هرچند که عرصه و میدان سیاست در ایران، هنوز، بر شاگردان و رهروان صدیق او تنگ است!

راقم این سطور، پس از کناررفتن "دولت موقت" در آبان ماه ۱۳۵۸افتخار آشنایی نزدیک با زنده یاد مهندس بازرگان را پیدا کرد، و دیری نگذشت که به عضویت "نهضت آزادی ایران" در آمد. از آن پس، تا واپسین روزهای حیات دنیوی بازرگان، چه در مسافرت­های ماهانه به تهران برای شرکت در جلسات شورای مرکزی و گردهمایی­های سیاسی "نهضت"، و چه در مسافرت­های جمعی یا خانوادگی سالانۀ بازرگان به مشهد، شانس این را داشت که از وی به عنوان "دینداری فُکُلی"، استادی معتقد و سختکوش، صنعتگری عملگرا و جویای "روزی حلال"، سیاستمداری مُنصِف و رُک، و شخصیتی گریزان از ریا و تملّق و مجیزگویی، درسها بیاموزد!

به یاد دارم که در اوایل دهۀ ۱۳۶۰که مرحوم مهندس به اتفاق خانم برای زیارت به مشهد آمده بودند، دوستان مشهدی فرصت را غنیمت شمرده و در پی آن بودیم که شب جمعۀ اقامت آنها در مشهد، با در اختیار گرفتن یک مسجد مناسب، ترتیب یک سخنرانی عمومی و دعوت از علاقمندان را بدهیم. به هر مسجدی رجوع می­کردیم، وقتی متولیان پی می­بردند سخنران قرار است چه کسی باشد، پَس می­زدند! تا اینکه متولی یکی از مساجد، که ظاهراً از دوستداران "خُفیۀ" مهندس بود ، پیشنهاد کرد که به جای سخنرانی اگر دعای کمیل برگزار کنیم حرفی نیست! یکی از دوستان ما با خوشحالی گفت: "عالی شد آقای مهندس! مسجد را برای دعای کمیل می­گیریم، اما سخنرانی برگزار می­کنیم"! مهندس برآشفت و گفت: ابداً ! ما اگر قصد برگزاری دعای کمیل داشته باشیم از اول می­گوییم دعا، و اگر قصد سخنرانی داشته باشیم، از اول می­گوییم سخنرانی! آن دوست مشهدی، که عمرش دراز باد، می­گوید "هنوز پس از گذشت نزدیک به ۳۰ سال وقتی از آن برخورد یادم می­آید، گوش­هایم از خجالت سرخ می­شود"!

ذاتِ مهندس با نیرنگ و دورویی نمی­ساخت؛ آب زُلالی بود که هیچ گَردی بر آن نمی­نشست. به همین علت نیز دوران حکومتش، مانند حکومت بی‌غلّ و غش مولایش علی (ع)، دیری نپایید و میدان به تشنگان قدرت، نه شیفتگان خدمت، وا نهاده شد. او سَمبُل رویارویی با خَائِنَةَ الْأَعْيُن بود (آیه ۱۹، سورۀ ۴۰- غافر- قران کریم):

يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ (خدا) نگاههاى دزدانه و آنچه را كه دلها نهان مى‏دارند مى‏داند.

تفسیر المیزان (ترجمۀ فارسی، جلد ۳۴، صفحۀ ۱۹۳) در ذیل تفسیر این آیه به نقل از "دُرِّ منصور" آورده است که پَسِ از فتح مکه روزی پیامبر گرامی در جمع پیروان و در پاسخ به پرسش یکی از مسلمانان که: "چرا چشمک نزدید تا ما فلان کافر را با شمشیر از پا در آوریم"؟ رسول گرامی فرمود: " پیغمبرخَائِنَةَ الْأَعْيُن ندارد."

"دولت مستعجل" موقت، و آنچه که بعدها بر سر مهندس بازرگان و یاران و رهروان او آمد، انسان را به یاد این شعر محمدعلی بهمنی ، شاعر خطۀ جنوب،می اندازد که:

در این زمانۀ بی­های وهویِ لال­پرست

خوشا به حال کلاغانِ قیل و قال­پرست

چگونه شرح دهم لحظه­ لحظۀ خود را

برای این همه ناباورِ خیال­پرست؟

به شب ­نشینی خرچنگ­های مردابی

چگونه رقص کند ماهیِ زُلال­پرست

رسیده­ها چه غریب و نچیده می­افتند

به پای هرزه­علف­های باغ کال­پرست

رسیده‌ام به کمالی که جز اَنالحق نیست

کمالِ دار، برایِ منِ کمال­پرست

هنوز زنده‌ام و زنده بودنم خاری است

به تنگ­چشمیِ نامردمِ زوال­پرست

 

نحلِۀ فکری مکتب بازرگان، و ادامه دهندگان راه او، بر محور "اخلاق" ومَنِش آزادیخواهی – نه ولنگاری – و تأسی از بابا "طاهر" هایی است که می­گویند و می­خوانند:

 

مکن کاری که بر پا سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو

چو فرا نومه خونون، نومه خونن
تو نامۀ خود ببینی ننگت آیو

 

***

به یاد بزرگمردی که قدرش را ندانستیم / محمد برقعی


ژانویه ۱۹۹۵ بود و همه جا صحبت از سفر مهندس بازرگان بود به آمریکا، برای معالجه قلبی. ضمن آن که من هم مثل هزاران هزار،و بلکه میلیون‌ها نگران حال او بودم ، شادمان بودم که امکان دیدنش دست خواهد داد . کارهایم را ردیف کردم که هرجا م یرود برای دیدارش بروم، و هر چه قدر طول بکشد، تا دست او را نبوسیده و حلالیت نطلبم باز نگردم.

سالها بود که به او می اندیشیدم و ستمی که من و میلیون‌ها نفر دیگر بر او روا داشتیم. شور انقلاب در سر داشتیم. هرچه او می گفت داستان میخ آهنینی بود که در سنگ فرو نمی رفت. ما در خیال آن بودیم که سقف آسمان را بشکافیم و طرحی نو در اندازیم، و او می گفت به زمین زیر پایت بنگر، تا گام‌های استوار و محکم برداری. پرواز تاریخی خیال است، اما رفتن گام به گام عمل ممکن . ولی ما سرمست از شراب انقلاب و مفتون جهان اثیری خود، رویای جهش‌های معراجی داشتیم؛ که با عقل و منطق سروکار نداشت.

او می گفت بانک‌ها را ملی نکنید . این بانک‌ها ی خصوصی تا خرخره بدهکار بانک‌های جهانی هستند. بانک‌های جهانی برای وصول طلبشان باید بروند سراغ صاحبان فراری این بانک ها، که هر یک به گوشه‌ای از جهان گریخته اند، اما اگر ملی شوند موسسات مالی که به آنها وام داده اند، به سراغ ما می آیند و ما مجبورمی شویم که پولی را که صاحبان این بانک‌ها به یغما برده اند، به این موسسات بدهیم. اما فریاد ما بر آسمان بود، که اموال مستکبرین یا همان بورژواها باید مصادره شود. فریادمان چنین بلند بود که دلایل آن پیر دیر سیاست را نمی شنیدیم.

او می گفت سفارتخانه را نگیرید و آبروی انقلاب شکوهمند و مدعی معنویتمان رادر جهان نبرید. ولی ما سرمست رژه قهرمانانه، با مشت‌های گره کرده ، مقابل سفارت ، وفریاد شعار مرگ بر آمریکا بودیم . او می گفت جنگ را پس از فتح خرمشهر و بیرون راندن دشمن از خاک وطن متوقف کنید و ما مغرورانه خیال سرنگونی تمام دولت‌های فاسد و مستکبر منطقه و حتی برچیدن بساط ظلم را در عالم داشتیم. او می گفت این ره که شما می روید به ترکستان است. غراماتی را که کشورهای وحشت زده منطقه، از بیم شجاعت مردم جانباز و سلحشور ایران می دهند بگیرید و با آن مملکت را بسازید. اگر چنین کردید مردم این کشورها، بادیدن این الگوی موفق، خودشان دولت‌هایشان را ساقط می کنند ، همان گونه که ما کردیم...

سال‌ها بعد و هشیاری از آن مستی، سبب شد که به آنچه او گفته بود برسیم. اشغال سفارت نه تنها آبروی ما را در جهان برد، بلکه یک جنگ هم روی دستمان گذاشت، بعلاوه قرارداد ننگین الجزایر ، که با استفاده از آن همان بانکداران فراری ، که حال شهروندان آمریکا واروپا شده بودند، ادعای میلیون‌ها دلار خسارت کردند و گرفتند . ادامه جنگ هم بجای فتح قدس از راه کربلا ، به چنان شکستی انجامید که رهبر انقلاب مجبور شد در برابر ملت جام زهر را بنوشد.

آرزو داشتم که او را ببینم و بگویم من هم مثل میلیون‌ها سالهاست از آن تمرد ، بلکه مقابله با رهنمود‌های شما از خود شرم دارم . منتظر بودم که او را ببینم و بگویم ، من به عنوان یکی از آن توده ی غافل و نا آگاه ، با مخالفت با نظرهای پخته شما، هم انقلاب را به بیراهه کشاندیم ، هم مانع رشد مملکت شدیم ، و هم نسل خود را زیان کار کردیم . بگویم میدانم شما چنان دریادل اید ، که در خلوتتان با دیدن مخالفت‌های جاهلانه ما، در حالی که سخت آزرده و اندوهگین می شدید و بر حال ما اسف می خوردید ، مثل پیشوایت محمد، می گفتی خدایا از گناه این مردم بگذر که جاهلند و نمی دانند چه می کنند...


***


آخرین خاطره در آخرین دیدار / حسن یوسفی اشکوری


از من خواسته شده که به مناسبت بیستمین سالگرد زنده یاد مهندس مهدی بازرگان و برای مشارکت در ویژه نامه نکوداشت آن بزرگوار، ولو در حد بیان خاطره ای، همراهی کنم. پاسداشت ذکر جمیل و یاد نکوی شخصیت‌های اثرگذار و محبوب یک ملت، همواره کاری است نیکو و از این رو اقدام دوستان جرس درخور تقدیر است و سپاس.

من از مجلس اول (۵۹) تا پایان زندگی مهندس بازرگان (۷۳) کم و بیش با آن بزرگوار در ارتباط و محشور بودم و البته بیشترین حشر و نشر و ارتباط و گفتگو در محافل عمومی و سخنرانی‌ها و جلسات بحث و گفتگوی فکری در مکانهایی چون انجمن‌های اسلامی مهندسین و پزشکان و در مراسم‌های خاص مذهبی و گاه نیز در محافل خانوادگی و مهمانی‌ها و در مواردی نیز در دیدارهای دو نفره بوده است. از این دوران چهارده ساله، خاطرات پراکنده‌ای دارم که برخی از آنها از جهاتی می توانند مهم و جالب و شنیدنی باشند؛ چرا که این گونه خاطرات از حوزة مسایل خرد فراتر می روند و حاوی پیام هایی اجتماعی و یا شناخت افکار و روحیات شخص بازرگان باشند. در این میان آخرین خاطره‌ام را از آخرین دیدار با مهندس بازرگان برای شما باز می گویم.

روزی در دی ماه ۷۳ آقای جلالی نمایندة آیت الله منتظری در مشهد و خراسان از طریق تلفن به من گفت از طرف آیت الله منتظری مأمور است تا از مهندس بازرگان عیادت کند و از من خواست تا از ایشان وقت بگیرم و ایشان به عیادت بازرگان برود. دلیل این عیادت نیز بیماری بازرگان بود که چندی قبل وی بدان دچار شده و چند روزی در بیمارستان دی تهران بستری شده بود.

من هم وقت گرفتم. بازرگان به دلیل ضیق مجال مقرر کرد که در روز سخنرانی‌اش در انجمن اسلامی مهندسین، که به زودی انجام می شد، با فرستادة منتظری دیدار کند. بازرگان از دیرباز هر سال به مناسبت مبعث پیامبر اسلام در انجمن اسلامی مهندسین، انجمنی که خود او از بنیانگذارانش بود، سخنرانی داشت و آن سال نیز طبق سنت قرار بود او عصری در انجمن سخنرانی کند. از دهه به به بعد غالب سخنرانی‌های بازرگان به همین مناسبت و در همین محل ایراد شده اند. از جمله همان سخنرانی مشهور «خدا و آخرت تنها برنامه بعثت انبیاء» یک سال پیش در همان مراسم ایراد شده بود و آن همه مناقشه آفرید.

چنان که می دانیم محل انجمن اسلامی مهندسین در خیابان میرداماد حوالی میدان مادر است. قرار شد آقای جلالی را در روز مقرر طبق وعده در خیابان میرداماد حوالی انجمن ببینم و با هم به محل برویم. در محل قرار دیدم آقای عمادالدین باقی و آقای میر عماد هم هستند. حضور آقای باقی جای تعجب و پرسش نداشت چرا که هم دوستی دیرین و آشنا برای من بود و هم از علاقه مندان وفادار و فداکار آیت الله منتظری به شمار می آمد اما دیدن میر عماد شگفت زده‌ام کرد. میرعماد (که اکنون نام کوچکش را از یاد برده ام) یک سید روحانی بود و زمانی در دهه شصت سمت دادستان عمومی تهران را داشت که البته نمی دانستم بعدها در کجاست و به چه کاری مشغول است. اندیشیدم میرعماد در اینجا چه می کند و برای چه به دیدار بازرگان آمده است؟

هر چهار نفر به سالن انجمن مهندسین وارد شدیم. بازرگان در حال سخنرانی بود. جمعیت زیادی در سالن بودند. کسانی برای ما جا باز کردند و در گوشه‌ای نشستیم. نمی دانم عنوان سخنرانی بازرگان چه بود. بخش نحست سخنان ایشان به پایان رسید. از آنجا که این نوع سخنرانی‌های بازرگان عموما بیش از حد معمول طولانی می شد، مدت سخنرانی به دو بخش تقسیم می شد. نیم ساعتی تنفس داده شد. مهندس به اتاق پشت سالن رفت تا نماز مغرب را بخواند. ما هم آماده شدیم و به اتاق رفتیم و همراه با شماری نماز را به امامت بازرگان خواندیم. بعد در اتاق دیگر دور میزی نشستیم. دوستان را یک به یک معرفی کردم. وقتی نام باقی را گفتم، مهندس، که معمولا طنزی در کلامش بود، لبخندی زد و گفت: باقی، با قاف و یا با غین؟ در آن زمان هنوز عماد باقی چندان شناخته شده نبود و از این رو بازرگان او را نمی شناخت و به احتمال زیاد حتی نامی هم از او نشنیده بود. باقی، که ظاهرا از این شوخی خوشش نیامده بود، گفت: آن دیگر وابسته به لطف شماست! مهندس، که متوجه ناخرسندی باقی شده بود، با لحن جدی تر گفت: منظورم این بود که «توباغ» هستید یا نه؟ من میانه را گرفتم و گفتم: از قضا آقای باقی از کسانی است که خیلی توباغ است!

مرحوم جلالی سلام و پیام عیادت آیت الله منتظری را ابلاغ کرد. بازرگان تکر کرد و حال آیت الله را پرسید. سر صحبت باز شد و دقایقی به گفتگو گذشت. در اواخر آقای میرعماد، که در دست راست من نشسته بود، آرام به من گفت از آقای مهندس بپرسید که از کی تقلید می کند؟ گفتم چرا خودتان نمی پرسید؟ بهتر است خودتان سئوال کنید. گفت: نه، شما سئوال کنید. من هم خطاب به مهندس گفتم: آقای میرعماد می پرسد که شما از کی تقلید می کنید؟ بازرگان لحظه‌ای سکوت کرد و بعد گفت: من در تمام عمر کوشیده‌ام مشرک نباشم! این پاسخ کمی غیر منتظره به نظر رسید لذا فضا را سکوت فرا گرفت و کسی چیزی نگفت.

وقت تمام شد. بلند شده و آمادة خداحافظی شدیم. میرعماد قدمی به جلو برداشت و سرش را برد تقریبا کنار گوش بازرگان و گفت: آقای مهندس! امروز آمده‌ام تا از شما پوزش بخواهم و حلالیت بطلبم. بازرگان سرش را بلند کرد و نگاهش را به چهره میرعماد دوخت و با لحن جدی پرسید: چرا؟! برای چی؟! میرعماد گفت: زمانی که من دادستان تهران بودم، چند بار شما را به دادستانی خواستم و از شما بازجویی کردم. بعد پوزش خواهانه افزود: آقای مهندس! من در آن موقع واقعا مجبور بودم، کارم ایجاب می کرد که شما را احضار بکنم. بازرگان چهره‌اش آشکارا درهم شد و با لحنی منفعل و عاطفی و دوستانه گفت: نه، من که اصلا به یاد ندارم، ولی هرچه باشد، ایرادی نیست، شما وظیفه تان را انجام داده اید؛ من هیچ گله‌ای ندارم و هیچ نیازی به عذرخواهی نیست! میرعماد مجددا پوزش خواست و بار دیگر حلالیت خواست. بازرگان نیز پاسخی مشابه قبل داد.

خدا حافظی کردیم و از اتاق خارج شدیم. قسمت دوم سخنرانی را شنیدیم و از سالن بیرون شدیم. چند روز بعد مهندس بازرگان به قصد مداوا عازم اروپا شد و در ژنو پس از پیاده شدن از هواپیما دچار سکته قلبی شد و لحظه‌ای بعد درگذشت.

بیفزایم زمانی که من در زندان اوین بودم، با خبر شدیم که آقای میرعماد دستگیر شده و مدتها در انفرادی بوده ولی هرگز به بند عمومی ویژه روحانیت نیامد و هر گز ندانستم که دلیل این بازداشت چه بوده و فرجام کارش چگونه بود.


***


چرا نه جمهورى ماند و نه اسلام؟ / محمد جواد اکبرین


•حاشيه بر يادداشتى از زنده‌ياد مهدى بازرگان كه در تيرماه ١٣٣٥ نوشته شد

هفت سال پيش، بنياد فرهنگى مهندس مهدى بازرگان، يادداشتى از او را براى نخستين بار منتشر كرد كه در سالهاى دشوار پس از كودتاى ٢٨ مرداد نوشته شده بود؛ او در اين يادداشت كه تاريخ تيرماه ١٣٣٥ را پاى خود دارد راهى به رهايى از استبداد مى‌گشايد كه قبل از عرصه‌ى سياست، در بستر "ظرفيت و تربيت" آغاز مى‌شود.

در بخشى از آن يادداشت آمده است: «چه خوب بود اگر اين حقيقت را مي فهميديم و معتقد مي شديم که دموکراسي يک لفظ يا يک روپوش يا تابلو نيست که تا بر سر چيزي يا جايي زدند از حالت و خواص قديم به وضع جديد درآيد. اگر تمام مردم مملکت در يک رفراندوم آزاد طبيعي جمع شده تومارها امضا کنند که ما طرفدار دموکراسي و آزادي هستيم باز هم تا واقعاً و عملاً عوض نشده باشند آن حکومت و مملکت، دموکراسي نخواهد شد. دموکراسي در جنبه اخلاقي و اجتماعي آن يعني اينکه مردم حقيقتاً به يکديگر علاقه و احترام داشته براي سايرين از صميم قلب حق نظر و آزادي و مخصوصاً ارزش قائل باشند، و به اين نکته وقوف يافته باشند که تا همفکري و همکاري عمومي نباشد و افراد دست از خودبيني و خودخواهي برندارند موفقيتي نصيب اجتماع و افتخاري نصيب شخص نخواهد شد».

مهدى بازرگان سالها بعد، نخستين "نخست وزير" حكومتى شد كه "جمهورى اسلامى" نام گرفت؛ راه مورد تاكيد بازرگان در آن نامه اما تنها در رسيدن به دموكراسى و "جمهوريت" صادق نبود كه در "اسلاميت" هم راهگشا بود؛

آورده‌اند كه چون آيات قرآن و دعوت به ايمان و آئين نماز، بر مشركان مكّه گران مى‌آمد هرگاه صداى قرآن پيامبر را مى‌شنيدند به خدا و كتابش ناسزا مى‌گفتند؛ وحى آمد كه "ولاتَجهَر بصلاتك"؛ خداوند از پيامبرش خواست ديگر قرآن و نماز را به جهر (يعنى با صداى بلند) نخواند و البته سكوت نيز نكند "و لاتخافت بها"! به او توصيه مى‌كند راهى را در ميانه‌ى بلندخوانى و سكوت برگزيند تا نه گوش ديگران را بيازارد نه نام خدايش را در معرضِ دشنام قرار دهد و و نه سخن او را ناگفته بگذارد. (روايت ابن‌عباس؛ تفسير قرطبى)

بنا بر آيه‌ى ١١٠ سوره‌ى إسراء، قرآن حتى در رساندن كلام خدا و شنيدن آن نيز مراعات ظرفيت و تربيت مى‌كند تا مبادا "جَهر" پيامبر، جهلِ مشركان را تحريك كند و آب، گل‌آلودِ دشنام شود و جز نفرت از آن صيد نشود.
ظرفيت و تربيت اسلامى كه در آيات سراسر قرآن پيداست و حتى در حكمت احكام هم مراعات شده، رفته رفته جاى خود را به صورتِ تحريف‌آميزى از كتاب سپرد كه در آن ظرفيت و تربيت، جاى خود را به جباريت و خشونت داد و قرار شد به نام خدا و به كام كينه‌هاى قومى و طائفه‌اى، با شمشير همگان را مسلمان كرد؛ حال آنكه اسلام، پيش از آنكه يك آئين و مكتب باشد يك "اتفاق" است كه بايد در وجود انسان بيفتد؛ كه اگر نيفتد نه مسلمانان بهره‌اى از اسلام مى‌برند و نه ديگران از شرّ و آزار چنين دينى در امان مى‌مانند.

اگر "اسلام تاريخى" به تدريج و در ذيل "آفتِ زمان"، "اسلام معنوى و اخلاقى" را قربانى كرد، در دوران جديد اما همين آفت، گريبانگير مفاهيم جديد مانند دموكراسى نيز شد؛ اين همان هشدارى است كه بازرگان در يادداشت تيرماه ١٣٣٥ داده بود؛ نقل قول پيشين از يادداشت او، راوىِ نگرانى اوست كه اگر بستر "ظرفيت و تربيت" فراهم نشود دموكراسى و جمهوريت جز نامى بيش نيست و چنانكه آورده‌ام چنين سخنى در باب اسلاميت هم كاملاً صادق است؛ هشدار مهدى بازرگان اما ناشنيده ماند و نه در "جمهوريت" به كار ما آمد، نه در "اسلاميت"!

او در همان نامه، پس از تاكيد بر ضرورتِ همّت جامعه‌ى مدنى براى تربيتِ جمعى خود، اين پيش‌نياز را «جنبه اخلاقي و اجتماعىِ بسيار دقيق و عميقِ مسئله» توصيف مى‌كند و مى‌نويسد:
«چون در ايران، مردم به اين مطلب توجه و تأمل نکرده يا کم توجه مي کنند و در هر حال حوصله و حميت فکر اساسي و کار حسابي را نداريم، هميشه از روي عجله و هوس تقليدمآبانه خواسته ايم خلع يد را با عوض کردن تابلو انجام دهيم و کاري به داخله و پايه و ريشه کار نداشته باشيم؛ طبيعي است که بايد شکست خورده باشيم... مگر آنکه تربيت و ترتيب را عوض کنيم. يعني دولت براي ملت کار کند. البته تا تربيت عوض نشود، ترتيب عوض نخواهد شد. تربيت چگونه عوض مي شود؟ با حرف؟ خير، با عمل. با تعليم و تلقين؟ خير، با تمرين... بايد کار را از يک آمادگي عميق و تدارک و تمرين قبلي شروع نماييم...»

بايد راه را از همان نقطه كه اشتباه رفته‌ايم دوباره آغاز كنيم و هزينه‌ى بازگشت به نقطه‌ى اصلى خطا را نيز بپردازيم؛ ما جماعتِ -به تعبير بازرگان- «بى‌حوصله و بى‌حميت» كه از سر فقدان «تربيت و ظرفيت»، هم جمهوريت‌مان را به باد داده‌ايم و هم اسلاميت‌مان را به ثمن بخس فروخته‌ايم


***

حکایت دانشمند، حکایت بازرگان / عیسی سحر خیز

 

فقیهان طریق جدل ساختند
لم و لا اسلم درانداختند

گشادند بر هم در فتنه باز
به لا و نعم کرده گردن دراز

تو گفتی خروسان شاطر به جنگ
فتادند در هم به منقار و چنگ

----

بگفت‌ای صنا دید شرع رسو
ل به ابلاغ تنزیل و فقه و اصول

دلایل قوی باید و معنوی
نه رگهای گردن به حجت قوی


اگر چه شایعات اولیه ی روز یکشنبه ۲۱ دی ماه ۹۳ در خصوص بکار گرفته شدن "دندان" و "قندان" در خانه ملت چندان قرین صحت نبود، اما حمایت سرداران و فرماندهان بسیج از نظام، با "چنگ" و "دندان" آن هم در برابر نطق فرزند معلم انقلاب در خصوص غیرقانونی بودن حصر خانگی رهبران جنبش سبز، چنان بود که در راه بازگشت از تبریز به تهران یاد دو داستان افتادم.

داستان اول "حكايت دانشمند" در باب چهارم بوستان بود که سعدي علیه الرحمه با اشعاری پندآمیز و سخنانی عبرت آموز بیان داشته و چند بیت آن در ابتدا و انتهای این نوشته آمده است تا مشخص شود که چه کسانی "در فتنه" را گشوده اند، از "طریق فقیهان" باب جدل را بازساخته اند و در هفته ی وحدت "لم و لا اسلم" درانداخته اند، تا بار دیگر اثبات کنند که جمهوری اسلامی از معدود کشورهای جهان است که در آن " رگهای گردن" در برابر "دلایل قوی" کارساز است و سلاح نظامیان بر سخنان نمایندگان غالب!

داستان دوم "حکایت بازرگان" بود که برخورد با وی در اولین دوره ی مجلس شورای اسلامی طلیعه ی بکارگیری "چنگ و دندان" شد، در راه حفظ نظام و قربانی شدن "جمهوریت" در برابر "اسلامیت" نظام- آن هم با سکوت یا به بازی گرفته شدن نسل جوانی که خواسته و ناخواسته آلت دست فقیهانی شد که "شعار" را در ایران بر "شعور" حاکم ساختند و "جنگ خروسان" را در خانه ی ملت شایع.

آن چه علی مطهری در مجلس دوازدهم به ریاست حجت الاسلام ترابی فرد تجربه کرد، درست همان بود که در مجلس اول شورای اسلامی به ریاست حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی مهندس مهدی بازرگان آزموده بود که این روزها در آستانه ی بیستمین سالگرد وفات وی هستیم. دغدغه‌های معلم مبارزات سیاسی آزادی خواهانه و مسالمت جویانه ی انقلاب ایران در خصوص "انتخابات آزاد"، نهی "دخالت علما در سیاست و مدیریت کشور" و تشویق به بسنده کردن به "نظارت بر امور مملکت"، به دلیل بی‌تجربگی سیاسی و کشورداری. حرف و کلامی که آغازگر به کار گرفته شدن زور در خانه ملت بود و "خلاف شرع و اسلام" دانستن سخنان علمی و حرف‌های منطقی.

چون برخورد روز یکشنبه ی سپاهیان و فرماندهان بسیجی راه یافته به مجلس با علی مطهری، در آن جلسه نیز سید حسین موسوی تبریزی آستین‌هایش را بالا زد و از انتهای سالن خودش را به تریبون رساند و دست بلند کرد تا در اقدامی غیراسلامی و ضد انسانی کشیده‌ای جانانه به صورت مرحوم بازرگان بزند، اما یاران اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی جلوی دستش را گرفتند.

در همین نشست ۱۵مهر ۱۳۶۰مجلس است که شعار "مرگ بر..." جای "زنده باد آزادی" دوران انقلاب را تنگ می کند و خشونت و بی‌رحمی جایگزین مهر و شفقت می گردد تا "لم و لا " بر "دلایل قوی و معنوی" غلبه یابد و بر مبنای آن نطق نمایندگان ملت نیمه تمام بماند و کار مجلس دچار اخلال شود و اخلالگران حاکم.

به این دلیل است که دو سال بعد، آن سیلی مانده در هوا، باز در مجلس اول در شرایطی که علی اکبر معین فر به رئیس وقت مجلس اعتراض می کند که چرا مانع اخلال نمایندگان در جریان سخنرانی هاشم صباغیان نمی شود، توسط عادل اسدی، بر گونه ی دیگر وزیر دولت بازرگان فرود می آید.

این داستان باز در مرداد ۶۲ برای مهندس بازرگان تکرار می شود تا او نطق ناتمام دیگری را در تاریخ جمهوری اسلامی ایران به ثبت رساند؛ فردی که در اسفند ۵۸، چهار ماه پس از استعفا از نخست‌وزیری، توسط مردم تهران برای نمایندگی مجلس انتخاب می شود.

با این وجود، وی به دلیل اعتقاد راسخی که به نظام پارلمانتاریستی و مبارزات انتخاباتی داشت تا زمان فوت در ۳۰ دی ۱۳۷۳ در تمام انتخابات خود را نامزد می کند. هرچند آن زمان "نظارت استصوابی" در مجلس تصویب و بر کشور حاکم نشده بود، اما بازرگان چند بار رد صلاحیت شدن توسط شورای نگهبان را در انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری تجربه می کند. البته رد صلاحیت او در انتخابات ریاست جمهوری ایران سال۱۳۶۴ منجر به تحریم انتخابات توسط گروهی از فعالان سیاسی، کنشگران اجتماعی و حتی از برخی روحانیون آزاداندیش می شود.

اکنون با گذشت ۳۳ سال از آن دوران، بسیاری از آن جوانان ناپخته و سیاستمداران ناآزموده بابت آن چه بر مرحوم بازرگان روا داشته، حرف هایی که علیه وی زده، مقالاتی که بر ضدش نوشته و با سردادن شعار "لیبرال"، آزادی را به مسلخ برده و راه ورود فاشیزم را گشوده بودند، از رفتار خویش پشیمانند و از کردار خود نادم.

نمونه ی بارز آن را می توان در جمع بزرگی از دانشجویان خط امام دید و طلاب انقلابی سال‌های اول استقرار جمهوری اسلامی مشاهده کرد که اکنون تغییر روش داده و راه اصلاح طلبی و تحول خواهی بر مبنای مدارا و رواداری را برگزیده اند و در دل جنبش سبز مردم ایران بر روش‌های مسالمت جویانه و آزادی خواهانه تاکید دارند

به این دلیل است که در مراسم سالگرد ۱۶ آذر ۹۳ "دانشگاه علوم پزشکی شیراز"، وقتی هادی غفاری که خود با شعارهای "غفاری فتنه گر برو بیرون"، "تشکل فتنه گر نمیخوایم" و "مرگ بر فتنه گر" لباس شخصی‌ها و اندک دانشجویان حامی جریان اقتدارگرا مواجه می شود، ذهنش به سال‌های دور پرمی کشد -همان سال هایی که میهماندارانش، اعضای "انجمن اسلامی دانشجویان، با پرسش‌های خود بیشتر به یادش می آورند، از جمله با سوال هایی در مورد تشنج‌ها و درگیرهای مجلس اول.

هادی غفاری در این نشست علاوه بر تکذیب نقش خویش در اعدام انقلابی امیرعباس هویدا، دخالت خود در این جریان‌ها را رد می کند و می گوید : "کسی که به آقای صباغیان سیلی زد من نبودم آن فرد عمامه‌اش سیاه است، من عمامه‌ام سفید است آن فرد آن روز ۶۵ سالش بود من ۳۵ سالم بود آن کسی که در مجلس علیه آقای بازرگان عمل می‌کرد و حتی در مجلس سیلی به صورت آقای صباغیان زد، متاسفانه با من شباهت اسمی دارد و همه چیز به نام من تمام شده است. او آقای علی‌اکبر میرغفاری قره‌باغ، نماینده ارومیه بود... بروید بخوانید و اینگونه اتهام نزنید اما به فرض محال که من این کار را کرده باشم به شما می گویم غلط کردم!"

البته باید اعتراف کرد که این امر اگرچه در شرایط جدید جامعه ی ایران غالب است، اما به دلیل حاکمیت اقتدارگرایان و آزادی ستیزان در کشور حاکم نیست. متاسفانه در خصوص چهره‌های شاخص شاهد موارد عکس آن هم هستیم و برخوردهایی دگرگون شده. هستند کسانی که در ابتدای انقلاب وقتی از مشهد به تهران می آمدند، راهشان را کج می کردند و به انتشارات قلم می رفتند تا مدیرعامل وقت آن را ببینند تا شاید بتواند برایش، حتی اگر شد وقتی سرپایی از نخست وزیر، مهدی بازرگان بگیرد.

شرکت قلم همان نهادی است که در سال‌های آخر رژیم پهلوی توسط اصلی‌ترین مبارزان ایران به عنوان کانون فعالیت‌های فرهنگی تاسیس شد و لگوی آن را میرحسین موسوی طراحی کرد و ساخت و همسرش نیز از مولفان موفق و پرطرفدار انتشارات بود- زهرا رهنورد، بانوی سبز در حصر، شاگرد مهندس مهدی بازرگان.

 

به دلها چو نقش نگین برنگاشت
به کلک فصاحت بیانی که داشت

سر از کوی صورت به معنی کشید
قلم در سر حرف دعوی کشید

بگفتندش از هر کنار آفرین
که بر عقل و طبعت هزار آفرین

سمند سخن تا به جایی براند

***

اسلام‌هراسی در غیاب بازرگان / عبدالرضا تاجیک 

از لحظه اول این پرسش مطرح می‌شود که بازگشت مهدی بازرگان، چه چیزی را به‌خطر می‌اندازد که نباید در موردش حرف زد؟ بی‌آن‌که بدانیم ممانعت‌کنندگان چه در سر می‌پرورانند، باز این پرسش مطرح می‌شود که پرسش‌های بازرگان از چه چیزی بوده است که نباید مطرح شود؟


جالب این‌جا است که جلوگیری از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت مهدی بازرگان در سال جاری با «ترورهای انجام‌ شده توسط مسلمان تندرو در فرانسه با عنوان دفاع از پیامبر اسلام» و «تشدید تبلیغات اسلام‌هراسان- گاهی با عنوان ضرورت حذف اسلام سیاسی و گاهی با عنوان این‌که خشونت و ناشکیبایی در متون اسلامی است-» هم‌زمان شده‌است.


از همین‌جا این ابهام شکل می‌گیرد که چگونه و چرا دو تفسیر از اسلام که یکی دارای قدرت سیاسی است و دیگری در غرب برتری پیدا کرده در برابر تفسیر مسلمانی که مسلمانی‌اش «اخلاقی» و «عاقلانه» بوده است، مؤتلف می‌شوند؛ ائتلافی که نتیجه‌اش تشدید امر «اسلام هراسی» خواهد بود. اگرچه مسلمان تندرو و اسلام‌هراسان در دو منظومه فکری و سیاسی متفاوت به سر برند. طبیعی است که در این مخالفت‌ها، توقع خواندن و شنیدن استدلال‌هایی را داشته باشیم که از جنبه ایدئولوژیک و آثار اجتماعی دینی به این موضوع پرداخته باشند اما مخالفان، استدلال‌هایشان برپایه دوگانه‌سازی «مسلمان» و «غیر مسلمان» یا «سکولار» و «اسلامی» قرار گرفته است. پس هر دو دسته بر سیاست «یکسان‌سازی» تأکید می‌کنند.


بنابراین بی‌دلیل نیست که مخالفان «اسلام رحمت»، این روزها در مواجهه با مهندس بازرگان یک‌راست سراغ خوانش او از اسلام می‌روند؛ خوانش متفکری که در مقام یک اسلام‌پژوه، شیرازه تفکر دو جریانی که از عوامل «اسلام‌هراسی» در تاریخ معاصر بوده‌ و هستند را بر هم زده است. مسلمانی که در سال ۱۹۹۴ و پس از فروپاشی نظام‌های کمونیستی و اقدام مسلمانان برای به‌دست گرفتن امور خودشان و در نتیجه مداخله سوژه مسلمانان، مقاله «آیا اسلام یک خطر جهانی است؟» را در دفاع از اسلام در روزنامه لوموند فرانسه منتشر می‌کند.

بازرگان در این مقاله پیش فرض و توهم «تهدید اسلام» را یک مسأله نظری ساده و دارای ماهیت دینی یا ایدئولوژیک صرف نمی‌داند بلکه مطرح کردن شعار اسلام فوبیا یا وحشت از اسلام را دارای جنبه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی می‌داند. او از سوی دیگر بر کسان دیگری خرده می‌گیرد که با نام اسلام، اعمالی «بشرپسندانه» انجام می‌دهند و نه «خداپسندانه». به‌معنای دیگر او به‌باز تعریف یک دین اخلاقی می‌پردازد؛ البته اخلاق خودآیین و نه اخلاق هنجارها.

با این‌همه بازرگان ضروری می‌بیند تا تأکید کند که اسلام لزوماً مساوی مسلمانان نیست، همانطور که رهبران معنوی و دینی حاضر یا دولت‌های حاکم بر کشورهای اسلامی ممکن است معرف واقعی مسلمانان آن کشورها نباشند. پس طبیعی است که او در این خصوص خواهان شناخت درست اسلام به‌عنوان مبداء رفتار مسلمانان و مقصد آنها شود، چه برای خود مسلمانان و شناخت نقطه‌ای که مقصد آنها است و چه در رابطه با سرنوشت جهان بشریت که خود را در معرض «تهدید دائم» از سوی مسلمانان می بیند. 

با چنین نگاهی است که می‌توان نگاه ذات‌باورانه از دین را نقد و بر جوهر دین تأکید کرد.

اما آن‌چیزی که در مقابل دیده می‌شود، تلاش برای نشان دادن این موضوع است که اسلام با عناصر ارتجاعی‌اش، توسعه را تهدید می‌کند و با عناصر تمامیت‌خواهانه‌اش، دموکراسی و صلح را. سخنانی است که در نوشته‌های برخی تحلیل‌گران غربی و تکرار آن توسط اسلام‌ستیزان شرقی آشکارا دیده می‌شود؛ گویی آنان از قبل تصمیم خود را گرفته‌اند. «اولیویه کار» در سال ۱۹۹۳ میلادی و در مجله لوپوئن فرانسه می‌نویسد: «اسلام با ارائه نطقی اخلاقی و اجتماعی جایی برای حضور سایر آزادی‌ها باقی نمی‌گذارد.» و در ادامه می‌گوید که قوانین اسلام چیزهایی در زمینه رشد و توسعه و دموکراسی ارائه نمی‌دهند. پیشتر نیز ام.ژ. اف.رول در کتابش از «اسلام تروریست» سخن گفته و قاطعانه اسلام را محکوم کرده بود. دیدگاه‌هایی که از زمینه‌های فکری و اخلاقی و در ادامه عملی برخی مسلمانان استفاده کرده‌اند. پس در اینجا با به‌وجود آوردن مشکلی به نام «مسلمان»، مسلمانان را با اسلام یکی می‌گیرند و با نقل قول‌های خشن از هردو سو، مشکل مسلمان را فراگیر می‌کنند.

جمهوری مردم مسلمان 
استنادهایی که اسلام‌هراسان ارائه می‌دهند، نشان‌دهنده رفتار برخی جماعت‌های اسلامی است، اما این ربطی به جوهر دین ندارد. زیرا در حال حاضر يك ميليارد و نيم مسلمان در جهان زندگى مى‌كنند که از این تعداد، مسلمانان زیادی با گرایش‌های گوناگون به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم در سیاست دخالت دارند اما فقط تعداد اندکی از این افراد به گروه‌ها و جریان‌های تندروی اسلامی معتقد و وفادار هستند. مگر آن‌که گفته شود آن اکثریت، از آموزه‌های وحیانی به‌دور هستند که البته این سخن گزاف است اما با این‌حال می‌توان پرسید که پس چرا با وجود این، شما باز از خطری به‌نام اسلام‌، سخن می‌گویید؟ بنابراین آنان برای قضاوت درست، چاره‌ای جز رجوع به خود اسلام و توجه به اساس و ماهیت پیام‌ها و کاربردهای آنان در جاهایی که عیناً اجرا شده است، ندارند. 

این اتفاق آنان را به این نقطه می‌رساند که نقدشان را بر وضعیت تاریخی- سیاسی مسلمانان قرار دهند. همانگونه که بازرگان نقد خود را به کسانی وارد می‌سازد که از دو سه قرن بعد از حضور پیامبر و پیشوایان عالی‌مقدار ما و صدور اسلام، در کشورهای اسلامی به‌وجود آمد و قسمت عمده اندیشه‌ها و گفتارها و کردارها، در مرحله اول به‌سوی مسائل فقهی و کلامی و جدال‌های فرقه‌ای سوق داده شد و در مرحله دوم، در پی ثروت‌اندوزی و جاه‌طلبی و تمتع‌های مشروع و نامشروع زندگی رفتند یا ریاضت و صوفیگری و عرفان مسلکی را پیشه گرفتند و در هر حال، در مجموع، گرفتار خاموشی و خواب خرگوشی شدند.

پس بازرگان بر پیوند اسلام و قدرت سیاسی حاکمان که گویی در برساختن محتوای اسلام نقش داشته‌اند، خط بطلان می‌کشد. او برای فهم بهتر دیدگاهش می‌نویسد: «آنچه بیشتر باعث عدم توسعه و تحرک دین و دنیای ما شده است، توجه انحصارگرانه‌ای است که به محدوده مسایل فقهی و ابتلاهای شرعی، تشریفاتی یا صوری مبذول داشته‌ایم. فقه و فقاهت- به معنای متداول امروزی آن- و اختلافات فرقه‌ای، حالت سرطان پیدا کرده، تمام علایق و اشتغالات و احساسات دینی مسلمانان را که باید مطابق قرآن و سنت پیشوایان باشد، به خود جلب کرده است؛ در حالی‌که سایر اعضا و نسوج و حرکات حیاتی پیکر اسلام دچار تعطیل و ضعف و مرگ گردیده‌اند.»

اینجا است که می‌شود از گفتار بازرگان به این نتیجه رسید که رفتار مسلمانان از جمله سیاست آنان، وابسته به حرکت مسلمانان است. آن‌چنان‌که بازرگان می‌گوید: «در قرآن در اولین معرفی و اشاره‌ای که به پایه‌گذاران توحید و پیامبران پیشوای انسان‌های انسان‌های آخرالزمان، یعنی ابراهیم و موسی (علی نبینا و علیهم السلام) می‌نماید، اعلام می‌دارد: أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى. وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى. با چنین تصریحاتی، می‌توانیم بگوییم که حتی خدا و پیغمبران و دین‌های آنان نیز بار دنیایی ما و چاره‌اندیشی و کارهایی را که باید خودمان بکنیم، به دوش نمی‌کشند.»

به این ترتیب بازرگان با این سخنان که می‌گوید، جایگاه دین را مشخص می‌کند؛ جایگاهی که با حذف دین مترادف نیست. او می‌گوید: « خداوند بر طبق نصوص مکرر قرآن نخواسته است رسول مأمور او سر سوزنی در رسالت و دعوت خود از حدود تذکر و انذار و ابلاغ پا فراتر گذاشته، خود را موکل و مسیطر بر مردم و مسئول ایمان و اعمال آنان بداند؛ پس به طریق اولی نمی‌خواهد هیچ فرد مؤمن، خواه عامی و خواه از خواص یا از داعیان خلافت و ولایت و وراثت پیغمبران و پیشوایان، به اسم تبلیغ و تحمیل دین و حتی دفاع از آن به کسی فشار وارد آورد، تا چه رسد به اجرای دین و واداشتن مردم به عبادت خدا.» 

با این حال، نزد بازرگان، همواره دین از سیاست جدا نمی‌شود بلکه از دولت جدا می‌شود. زیرا نمی‌شود از سیاست همگان حرف زد اما از مسلمانان خواست تا وارد سیاست نشوند. او می‌داند که در جامعه‌ای مانند ایران، نمی توان نسبت به مسلمانی مردم ایران بی‌توجه بود. پس تلاش برای حذف دین و نه پرسش از آن، در چنین جامعه‌ای امکان‌پذیر نخواهد بود. از همین رو بازرگان تلاش می‌کند تا با سوژه کردن مسلمانان، راهی بگشاید اما نه در قامت جماعت اسلامی بلکه در قامت اجتماع مسلمانان. پس او در مقابل مدل «جمهوری اسلامی» از مدل «جمهوری دموکراتیک اسلامی» یا همان «جمهوری مردم مسلمان» سخن می‌گوید. این مدل خوانشی درست بود از سکولاریسم در کشوری که اکثر شهروندانش مسلمان بودند. او از جدایی دین از سیاست صحبت نمی‌کند بلکه از نظر او که سیاست را به مثابه کنش جمعی خلاق می‌داند، در «جمهوری مردم مسلمان»، افراد غیر مسلمان نیز پذیرفته خواهند شد. به‌گونه‌ای که در اولين سخنرانی‌اش پس از پذيرش پست نخست‌وزيری (۱۳۵۷ شمسی) با بیان این‌که «در اسلام، وقتی از خلق و ناس صحبت می‌شود، اصرار به پيروانِ مرامِ مذهبِ خاص هم نيست» بر این گفته که «گفتمان سیاسی مسلمانان، غیر دموکراتیک است»، خط بطلان می‌کشد. به این ترتیب بازرگان هم با آموزه‌های اسلام‌گرايان تندرو که به اسلام، چهره خشونت، نادانی و بربریت می‌دهند، مخالفت می‌کند و هم با آموزه‌های اسلام‌ستیزانی که خشونت، بی‌عدالتی و ناشكيبایی را از شاخصه‌های متون اسلامی می‌دانند. بنابراین نه‌تنها براساس آموزه‌های اسلام‌گرايان تندرو و اسلام‌هراسان، دو مقوله «سیاست مردم مسلمان» و «تشکیل دولت اسلامی» یکسان می‌شود بلکه امکان هر نوع گفت‌و‌گو میان آن دو به دلیل فضای هیستریکی که ایجاد شده است، از بین می‌رود؛ موضوعی که نتیجه‌اش کین‌توزی خواهد بود.

در جستجوی دشمن خیالی
با این‌حال در این روزها، اسلام‌هراسان که داعیه‌دار سکولاریسم در جهان شده‌اند، ریشه‌های خشونت در جهان را در دشمنی خیالی به نام اسلام جستجو می‌کنند؛ غربی‌هایشان، اسلام را بیانگر واپسگرایی و تحجر اعراب می‌نامند که در هیچ‌جایی جز صحرا و در میان عقرب‌ها و چادرها، امکان به‌وجود آمدن، ندارند و شرقی‌هایشان نیز که بعضاً در خانواده‌ای مسلمان به‌دنیا آمده‌اند بدون تفکیک دو مقوله «اجتماع مسلمانان» از «جماعت مسلمانان»، اسلام را ناسازگار با دموکراسی معرفی می‌کنند که با مقوله‌هایی مانند عدالت بیگانه‌ است. آنان با ارائه آثار ضد مسلمان به‌ شکل رمان و تبلیغ آن در رسانه و از طریق «نوک قلم» بر «اسلام هراسی» دامن می‌زنند. شکی نیست که ارائه تصویری مخدوش از اسلام و مسلمانان، مناقشه‌های شدیدی بربی‌انگیزد؛ به‌خصوص که این «اسلام هراسی» بیشتر خودش را در زمینه‌های سیاسی و محیط‌های اجتماعی نشان می‌دهد.

از سوی دیگر مسلمانان تندرو که خود را تنها وارثان پیامبر اسلام می‌دانند، راه ترویج و گسترش اسلام را در شمشیر و سربریدن جستجو می‌کنند؛ چراکه برای رستگاری همه باید مانند آنان باشند. 

پس برای تأسیس یک جامعه بین‌المللی مبتنی بر «صلح و ترقی»، «همکاری و همیاری» به ادعایی صحیح نیاز است و نه «کین‌توزی» علیه اسلام خیالی یا ارجاع به عقاید ارتجاعی. زیرا چه بخواهیم و چه نخواهیم مسلمانان به‌صورت فردی و جمعی در اجتماع‌ها حضور دارند؛ ورودی که به شکل‌گیری «سیاست مسلمانان» انجامیده است. پس از آنجا که نمی‌توان این امر را نادیده گرفت، یکی از راه‌های پایان دادن به خصومت‌ها، پایان دادن به بی‌عدالتی‌ها است، مگر آنکه به گفته بازرگان، «غرب باز هم بخواهد سیاست سلطه بر سایر ملل را تعقیب کند و قصد داشته باشد که کشورهای در حال رشد را خفه کرده، با همکاری صهیونیسم، مسلمانان را دچار رعب و وحشت و وادار به خشونت و انتقام‌جویی نماید.»
 
****

 

 

ارسال به :


نظرات
کاوه : ۰۱ بهمن ۱۳۹۳, ساعت ۵:۵۸ قبل از ظهر
خدا رحمتش کند ولی کلاه گشادی نادانسته به سرش رفت
محمد : ۰۱ بهمن ۱۳۹۳, ساعت ۲:۵۰ بعد از ظهر
از ویژه نامه هاتون ممنونم خوب و قابل استفاده اند
امین : ۰۱ بهمن ۱۳۹۳, ساعت ۸:۳۵ بعد از ظهر
زمستان میگذرد و روسیاهی بر ذغال میماند.
هر روز و ماهی که از تاریخ انقلاب و کشور ایران گذشت, صداقت و پاکدستی مهندس بازرگان بر همگان حتا جناح به ظاهر مخالف ایشان عیان گشت, صحت اندیشه‌ها و مواضع سیاسی-اجتماهی-فرهنگی-مذهبی ایشان در مقایسه با سایر نظریات بروشنی جلوه‌گر شد, با مراجعه به اسناد و آرشیو فیلم و سخنرانی‌ها صراحت بیان و مهمتر از آن شجاعت بیان مواضع ایشان شکی بر کسی باقی نمیگذارد که مهندس بازرگان تنها به پیشرفت کشور و ایجاد تغییراتی اصلاحی در مشکلات فرهنگی-مذهبی که مانع بسیار بزرگی در همین مسیر محسوب میگشت و از طرفی به مشکلات و معظلاتی در زندگی و معیشت جامعه میانجامید, میاندیشیده.
یادش گرامی باد
محمود صادق ابادی : ۰۶ بهمن ۱۳۹۳, ساعت ۱۲:۰۴ قبل از ظهر
کار بسیار ارزشمندی است. بسیار خرسندم که جرس می تواند در خلا وجود ازادی رسانه ها در ایران چنین کارهای ارزشمندی ارائه دهد. از دست اندرکاران به نوبه خودم بسیارتشکر می کنم
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.