سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸ -
- 22 Oct 2019
22 صفر 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
اگر بازرگان زنده بود
جرس: بیست سال از درگذشت مهدی بازرگان٬ اولین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی می‌گذرد. اندیشه‌ی وی که در سال‌های نخستین پس از انقلاب همواره مورد انتقاد و اعتراض واقع می‌شد٬ سال‌هاست که به گفتار سیاسی دولت‌مردان ایران راه پیدا کرده است.    

رضا علیجانی٬ فعال سیاسی اما معتقد است که آن‌چه مورد غفلت واقع شده٬ «منش» سیاسی بازرگان است؛ «منشی که واقع‌گرایانه و عمل‌گرایانه بود».

مهدی بازرگان از شخصیت‌های تاثیرگذار و در عین حال مهجور تاریخ معاصر ایران است. بیست سال پس از درگذشت بازرگان٬ عواملی مانند ممنوعیت فعالیت نهضت آزادی ایران - که بازرگان از بنیان‌گذاران آن بود - و اختلاف‌ حاکمان جمهوری اسلامی با نظرات سیاسی و دینی بازرگان٬ از جمله عوامل نپرداختن بیشتر به نظرات و اندیشه‌ی وی است. در حالی‌ که آرا و نظرات وی منجر به استعفایش از ریاست دولت موقت شد و پس از آن نیز صلاحیت‌اش در انتخابات مجلس دوم٬ مورد تایید قرار نگرفت. پس از این انتخابات٬ بازرگان بارها در انتخابات‌ مختلف از جمله ریاست‌جمهوری نامزد شد اما صلاحیت‌اش در هیچ‌کدام٬ تایید نشد.

۲۷۵ روز نخست‌وزیری بازرگان با این جمله از آیت‌الله خمینی شروع شد: «به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابق‌تان در مبارزات اسلامی و ملی دارم …» و با این جمله از بازرگان خاتمه یافت: «پیرو توضیحات مکرر گذشته و نظر به این‌که دخالت‌ها٬ مزاحمت‌ها٬ مخالفت‌ها و اختلاف‌ نظرها٬ انجام وظایف محوله و ادامه مسوولیت را برای همکارانم و این‌جانب مدتی‌ست٬ غیرممکن ساخته».

بازرگان در سال‌هایی که مخالفت با نظرات آیت‌الله خمینی و سیاست‌های وضع‌شده از طرف وی به راحتی امکان‌پذیر نبود٬ با ادامه‌ی جنگ با عراق پس از آزادسازی خرمشهر و همچنین اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگان‌گیری در آن٬ حضور روحانیون در حکومت و دخالت آن‌ها در سیاست مخالف بود. او حتی گروگان‌گیرها را «دانشجویان خط شیطان» خوانده بود. مواضع وی فضا را تا جایی علیه او برانگیخت که مقالات و سخنرانی‌های بسیاری علیه‌اش ایراد و حتی به «ضد انقلاب» بودن متهم شد؛ هرچند که سال‌ها بعد بسیاری از منتقدان و مخالفان‌اش از او حلالیت طلبیدند.

رضا علیجانی در توضیح مخالفت‌های بازرگان با جنگ و گروگان‌گیری کارمندان سفارت آمریکا گفت: «بازرگان و طیف متاثر از ایشان در نهضت ازادی در رابطه با تصویب و توسعه اصل ولایت فقیه در بازنگری قانون اساسی و تبدیل آن به ولایت مطلقه موضع صریحی داشت و هزینه‌های آن را نیز پرداخت. او حتی میان شعارهای "جنگ جنگ تا پیروزی" یا حتی افراطی‌تر از آن "جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم" یا "راه قدس از کربلا می‌گذرد" از ضرورت صلح و پایان جنگ٬ پس از آزادسازی خرمشهر سخن گفت. همین رویکرد را در گروگان‌گیری نیز از سوی آقای بازرگان شاهد بودیم. به طوری‌که در پیشینه‌ی وی نیز جوشکنی و ایستادن در برابر جو حاکم به چشم می‌خورد. او حتی در دهه‌ی ۳۰ مقابل سیاست‌زدگی فضای غالب دانشگاه "بازی جوانان با سیاست" را نوشت که اگرچه بعدها تبصره‌هایی به آن اضافه کرد اما رویکردهای وی ناشی از نوعی استقامت بر رای خود بود. بازرگان جوشکن بود و نه جوپذیر».

محمد خاتمی٬ رییس‌جمهوری پیشین٬ اعضای تحریریه نشریه «کیان» و به گفته‌ی همسر بازرگان٬ احمد خمینی و صادق خلخالی از جمله افرادی بودند که با حاضر شدن در بیمارستان یا در پی درگذشت وی از «تندروی‌»های خود «ابراز ندامت» کردند. خاتمی در سال ۱۳۶۰ با انتشار سرمقاله‌ای در روزنامه‌ی کیهان٬ مواضع بازرگان را هم‌سو با «رادیوهای ضد انقلاب و رسانه‌های گروهی امپریالیستی» دانسته و مخالفت اولین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی با اعدام هویدا در اول انقلاب را تشویش اذهان مردم خوانده بود. وی اما بعدها در دولت اصلاحات روشی در پیش گرفت که پیش‌تر بازرگان به آن اشاره داشت. خاتمی سال‌ها بعد مقاله‌ی خود را ناشی از «فضای احساسی» اول انقلاب توصیف کرد که باعث شد به «بزرگانی در این مملکت جفا شود».
 

مجله‌ی کیان نیز در گفت‌وگویی که سال ۱۳۷۱ با بازرگان داشت٬ از وی حلالیت طلبید. ماشاالله شمس‌الواعظین٬ از موسسان این مجله توضیح داده بود که «ما از بازرگان به دلیل ناروایی‌هایی که در حق ایشان چه در دوره‌ی زمامداری‌اش در دولت موقت و چه پس از آن در نوشته‌های مطبوعاتی از سوی جریان چپ مذهبی صورت می‌گرفت٬ حلالیت طلبیدیم». در آن جلسه آرش نراقی و ابراهیم سلطانی نیز حضور داشتند. در پی گفت‌وگوی این مجله با بازرگان انصار حزب‌الله دفتر کیان را به آتش کشیده بودند. شمس‌الواعظین بانی حلالیت طلبیدن از بازرگان را عبدالکریم سروش معرفی کرد که «اگر نبود شاید کار به حلالیت‌طلبیدن نمی‌کشید». بازرگان در این مصاحبه گفته بود: «حاصل رسالت پيامبر گرامی اسلام پس از ۲۳ سال اين آيه بود که "و رايت الناس يدخلون في دين‌الله افواجا" (و مردم را می‌بينی که فوج فوج به دين خدا وارد می‌شوند)؛ اما پس از گذشت ۱۵ سال از انقلاب اسلامی، "و رايت الناس "يخرجون" من دين‌الله افواجا" و متاسفانه مردم ايران "خسر الدنيا و الآخرة" شده‌اند».

این اظهارات بازرگان باعث شد که آیت‌الله علی خامنه‌ای در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۷۲ در سخنرانی روز معلم علیه وی موضع‌گیری کند: «آن آقايى كه خودش به حسب آن‌چه كه ما مى‌بينيم خسر الدنيا و الاخره است، بر مى‌دارد مى‌نويسد كه «ملت ايران خسر الدنيا و الاخره شده‌اند». مى‌نويسند و چاپ هم مى‌كنند كه «مسلمان‌هاى عالم و از جمله ملت ايران، خسر الدنيا و الاخره شدند.» چرا؟ چون با امريكا جنگيدند؛ مقصودش اين است. اين، خسر الدنيا و الاخره بودن است؟ ... خودشان خسر الدنيا و الاخره‌اند. كسى كه اين را مى‌گويد، حقيقتا خسر الدنيا و الاخره است. نه دنيا دارند، نه آخرت. دنياشان، دنياى نكبت؛ آخرت‌شان هم بلاشك، قهر و عذاب الهى است».

در پی درگذشت بازرگان اما آقای خامنه‌ای پیام تسلیتی خطاب به یدالله سحابی نوشت و در آن بازرگان را از «پیشروان ترویج و تبیین اندیشه‌های ناب اسلامی با زبان٬ منطق و شیوه‌ی نوین» خواند که «بی‌شک در چشم همه علاقه‌مندان به گسترش و رواج ایمان اسلامی در میان طبقات تحصیل‌کرده در دوران خفقان و دین‌زدایی رژیم پهلوی، دارای شان و ارزش بخصوصی بود».

رضا علیجانی اما «اعاده‌ی حیثیت» از بازرگان را که توسط «نیروهای چپ مذهبی٬ غیرمذهبی و سنتی» صورت گرفته‌ بود٬ بیشتر در حوزه‌ی «اندیشه‌ی سیاسی» دانست و بی‌توجهی به «منش» وی را عامل ایجاد نوعی «دوگانگی» در نسبت با اولین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی خواند: «بازرگان در طول زندگی خود بسیار واقع‌گرا و در عین‌حال آرما‌ن‌گرا بود. به طوری‌که در هنگامه‌ای که همگان نگاهی رادیکالی به فضای بین‌المللی داشتند٬ خواهان تعامل با جهان بود. این مساله بعدها در دولت اصلاحات و امروز در دولت اعتدال در عمل و در سیاست‌ خارجی پیگیری می شود. نگاه وی امروز به نگاهی تقریبا غالب تبدیل شده است. امروزه نظریه‌ی سیاسی یا به عبارتی رویکرد سیاسی مهندس بازرگان در رابطه با مسایل داخلی و بین‌المللی مورد توجه بسیاری قرار گرفته و آن را تحسین و تقدس می‌کنند اما بسیاری٬ توجهی ندارند که او را در استخدام نوعی رئال پولتیک بدون اصول و نوعی پراگماتیزم افراطی درنیاورند. این‌جا پارادوکسی دیده می‌شود که توجهی به منش سیاسی و فردی بازرگان در آن نیست. در حالی‌که بازرگان همان‌طور که در رفتار تعامل با جهان و مسالمت‌جویی در داخل بود٬ در مسایل مهم و حیاتی که به منافع ملی و سرنوشت مردم بستگی داشت٬ شجاع و صریح بود. رئال پولتیک که من نیز به آن معتقدم بایستی همراه با شجاعت اخلاقی باشد و نه با محافظه‌کاری٬ تردید٬ تزلزل و تذبذب».

بازرگان بارها با مواضع و اقدامات آیت‌الله خمینی از جمله اعدام‌های ۶۷ نیز مخالفت کرده بود. به گفته‌ی علیجانی حتی تعداد صلوات‌هایی که برای آقای خمینی فرستاده می‌شد٬ مورد انتقاد بازرگان بود:‌ «در ابتدای انقلاب وقتی که برای خمینی ۳ صلوات می‌فرستادند٬ ایشان در برابر جو شدید و هیمنه‌ی سنگینی که شخصیت و محبوبیت آقای خمینی داشت٬ گفت که من اگر جای پیغمبر بودم گله‌گی می‌کردم که چرا برای ایشان ۳ صلوات و برای من ۱ صلوات فرستاده می‌شود. البته شکل و شمایل و لباس‌ پوشیدن آقای بازرگان نیز نوعی مقابله با جو بود. اگرچه معتقدم که در این حوزه گاهی اغراق می‌شد و همین مساله عاملی بود که نتواند با نسل نو همزبانی پیدا کند. اما به هر حال بازرگان جوشکن و ایدئولوژیک بود و نه جوگیر و پراگماتیست. شاید این تعبیر امروز هم جوشکنانه باشد؛ چراکه ایدئولوژی از تعبیر آکادمیک به یک کاربرد سیاسی دستمالی شده و روزمره تبدیل شده٬ در حالی‌که این مساله در مباحث آکادمیک اصطلاحی خنثی‌ست که در رابطه با لیبرالیسم٬ فمینیسم و ناسیونالیسم و حتی جنبش‌های سبز طرفدار محیط زیست نیز به کار برده می‌شود».

این فعال سیاسی ایدئولوژی بازرگان را «یک ایدئولوژی باز و طرفدار حاکمیت ملی و منافع آن» توصیف کرد که بر اساس آن هرکجا که اصل ایدئولوژی نقض می‌شد «بازرگان از پراگماتیسم افراطی پرهیز می‌کرد».

علیجانی همچنین به دوران ریاست بازرگان بر شرکت آب و فاضلاب تهران اشاره کرد که معاون وی فردی بهایی بود و با تمام مخالفت‌هایی که با معاونت او صورت گرفته بود٬ بازرگان به ضرورت توجه به «تخصص» اشاره کرده بود: «ما نمی‌خواهیم در سازمان لوله‌کشی آب تهران درباره‌ی شرعیات صحبت کنیم. ما از این معاون تخصص می‌خواهیم و او این تخصص را دارد». علیجانی این مثال را نمونه‌ای از «پایبندی» بازرگان به «شعار»های خود دانست.

نظرات بازرگان درباره‌ی قرآن نیز از جمله موارد بحث‌برانگیز و اتهام‌های بازرگان بود. به گفته‌ی علیجانی او معتقد بود که تدوین کنونی که در زمان خلیفه‌ی سوم مسلمانان تنظیم شده٬ «منطقی» نبوده و قرآنی «درست‌تر» است که توسط علی٬ امام اول شیعیان بر اساس سیر نزولی قرآن تدوین شده است: «این بدان معنا نیست که این قرآن٬ قرآن پیامبر اسلام نیست بلکه بدین معناست که تدیون نهایی قرآن یعنی قرار دادن پاراگراف‌هایی که مقطع نازل شده توسط مسلمانان صورت گرفته و نه خدا و پیامبر. بازرگان حتی در مسایل فرهنگی و دینی نیز این شجاعت را داشت که وقتی به نتیجه‌ای مهم می‌رسد٬ آن را مطرح کند».

علیجانی٬ اولین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی را یک «پروتستان واقعی ایرانی» خواند که «وقتی شریعتی از پروتستانتیسم مثال می‌زند٬ توجه‌اش به وجه انتقادی٬ اعتراضی و نفی رویکرد سنتی متولیان دین٬ منهای تعصب٬ جزمیت و دیکاتوری پروتستان‌هاست که آن را نقد می‌کند. اگر جزمیت و دیکتاتوری ناشی از جزمیت پروتستان‌ها را کنار بگذاریم که مورد توجه شریعتی نبوده٬ بازرگان یک پروتستانیست ایرانی‌ست که این مساله را به شکل عینی در خدمت انسان‌ها می‌بیند. او اسلام را برای ایران می‌خواست و نه ایران را برای اسلام؛ در نتیجه با نقد شجاعانه‌ی سنت٬ رویکرد واقع‌گرایانه را به عنوان مکتبی مبارز و مولد مطرح می‌کند. این مساله کنه و ذات پروتستاانتیسم نیز بوده است».

این فعال سیاسی معتقد است که اگر بازرگان امروز زنده بود «با صراحت و شجاعت با مسایل هسته‌ای که با سرنوشت تک‌تک ایرانیان مرتبط است٬ مانند جنگ٬ گروگان‌گیری و ولایت فقیه موضع‌ می‌گرفت. همان‌گونه که شعار جنگ را توضیح می‌داد و بخش‌هایی که خلاف منافع ملی بود را افشا می‌کرد٬ شعار فریب‌کارانه‌ی انرژی هسته‌ای٬ حق مسلم ماست را هم روشن و افشا می‌کرد. توضیح می‌داد که اگر هم انرژی هسته‌ای برای ما لازم است اما غنی‌سازی اورانیوم در داخل آن‌چنان ضروری نیست که ملت ایران مجبور باشند چنین هزینه‌ی گزافی را بپردازند و عده‌ای معدود و محدود برای همه‌ی ملت تصمیم بگیرند و اجازه‌ی بحث کارشناسی به دیگران ندهند».

علیجانی معتقد است که اگر بازرگان زنده بود٬ در سیاست داخلی نیز موضع‌های متفاوتی می‌گرفت: «او حتما به تصمیم‌گیری‌های تک‌نفره‌ی آقای خامنه‌ای نقد و تذکر وارد می‌کرد. فسادهای مالی گسترده در حکومتی که بیشترین داعیه‌ی دینی را دارد حتما مورد انتقاد صریح و حتی عصبانی وی بود. او قطعا علیه سیطره‌ی تنگ‌نظری٬ هتاکی و فشارهای نفر به نفر سیاسی امنیتی در کشور که یادآور دیکتاتورترین خلفای بنی‌عباس است٬ می‌‌شورید. غالب شدن فضای مداحان و هتاکان در عرصه‌ی دینی حتما مورد اعتراض وی واقع می‌شد. یا به طور مثال در آخرین نمونه می‌توان به تظاهرات و شعارها علیه آقای مطهری اشاره کرد که حتما مورد انتقاد وی بود. مجلسی که آقای خمینی آن را عصاره‌ی ملت خوانده بود٬ امروز عصاره‌ی حکومت است و افتضاحی که در شعارها و تظاهرات علیه آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و اینک علیه آقای مطهری صورت گرفت٬ قطعا مورد اعتراض وی بود. این مساله نشان‌گر آن است که بازرگان علی‌رغم مسالمت‌جو٬ اصلاح‌طلب و تحول‌خواه بودن با شهامت و شجاعت از مرزهای ملی و مذهبی خود قاطعانه دفاع می‌کرد».

این فعال سیاسی مهجور ماندن بازرگان میان گروهی از مردم را ناشی از «نظام آموزشی» و «نظام رسمی تبلیغات» در ایران دانست: «اگر جامعه‌ی ایران را به سه گروه شهروندان عادی٬ تحصیل‌کردگان و روشن‌فکران تقسیم کنیم٬ به نظرم تقریبا همه‌ی روشن‌فکران ایرانی تا حدودی بازرگان را می‌شناسند. تحصیل‌کردگان که مقداری به فضای خارج از تبلیغات رسمی سرک می‌کشند نیز تا حدودی و شاید کم‌تر از طیف اول با بازرگان و اندیشه‌ی وی آشنا هستند اما طیف شهروندان عادی تقریبا مصرف‌کننده‌ی داده‌هایی هستند که رسانه‌ها پردازش می‌کنند. در این‌جا می‌توان به کوتاهی برخی از دوستان و طرفداران آقای بازرگان در بیشتر شناساندن ایشان نیز اشاره کرد».

علیجانی در انتقاد از رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران گفت: «تعجب می‌کنم از روزنامه‌نگارانی که عکس بازرگان یا مصدق که انسان‌های شجاعی بودند را بالای سر خود می‌زنند اما متاسفانه خبر دیدار دکتر محمد ملکی٬ نرگس محمدی و آقای نوری‌زاد با بهاییان را سانسور می‌کنند. از طرفی برخی از رسانه‌های برون‌مرزی نیز با بازرگان و دوستان‌ وی همدلی ندارند».

این فعال سیاسی در پایان اظهاراتش جمله‌ای از محمد برقعی نقل کرد: «برخی افراد هستند که هرچه زمان می‌گذرد٬ کوچک‌تر می‌شوند و برخی دیگر با گذر زمان علی‌رغم ساز ناسازی که می‌زنند٬ بزرگ‌تر می‌شوند. این نقل قول مثال دقیقی‌ست: آقای خمینی جزو دسته‌ی اول و آقای بازرگان در دسته‌ی دوم قرار دارند».

مهدی بازرگان که پیش‌تر معتقد به اسلام سیاسی و مداخله‌ی دین در دولت بود٬ در سال‌های پایانی عمر خود در یک سخنرانی٬ «هدف بعثت انبیا» را «آخرت و خدا» دانست. برخی معتقدند که این گفتار بازرگان نشان از تجدیدنظر وی درباره‌ی جایگاه و رابطه‌ی دین٬ دنیا و سیاست است. 

ارسال به :