شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸ -
- 19 Oct 2019
18 صفر 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
سخنی به یاد مرحوم مهندس بازرگان
در سالهای پیش از انقلاب در محافل مبارزین هر زمان صحبت از اینکه اگر پیروز شدیم، چه کسی می خواهد دررأس دولت قراربگیرد؟ نام مهندس بازرگان برده می شد 

 

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا

در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.  (سوره احزاب، آیه ۲۳ )


به بهانه بیستمین سالگرد درگذشت مرد علم و ایمان و تقوا، الگوی مدارا و اخلاق مرحوم مهندس بازرگان پس از سالها واسطه ی مبارکی شد تا برای بنده یادآور خاطرات ماندگاری از دوران کودکی و اوان جوانی از آن مرحوم و پدر بزرگوارش شود. به یاد دارم از سالهای دهه ۲۰ به بعد که من کودکی شش هفت ساله بودم، تجار و بازرگانان محترم و با فضیلتی از تهران به قصد دیدار مرحوم پدرم آیت الله حاج سید هاشم نجف آبادی میردامادی که اهل عرفان و سیر و سلوک بود به منزل ما در مشهد می آمدند و مراودات زیادی داشتند و هرازگاه به بیرونی ما که «سراچه» می گفتیم جلوس می کردند و من برایشان چای می بردم.


مرحوم آقای والد، علاوه براین که ازشاگردان مرحوم آخوند خراسانی ومیرزای نائینی و.. درنجف بود و مراحل اجتهاد را پشت سرگذاشته بود، دوران عرفان نظری و عملی را نزد بزرگانی چون مرحوم سید مرتضی کشمیری وسید احمد کربلایی طی کرده بود.


ازجمله کسانی که با مرحوم پدرم دوستی و مراوده زیادی داشت و در سفر به مشهد به منزل ما رفت وآمد می کرد مرحوم حاج عباسقلی بازرگان پدر مرحوم مهندس مهدی بازرگان بود. مرحوم آقای حاج عباسقلی ازبازرگانان متدین، و سرشناس زمان خود بود که در دوران استبداد رضا شاهی در پایه گذاری برخی فعالیتهای دینی و اجتماعی با همکاری مرحوم سید ابوالحسن طالقانی (پدر آیت الله طالقانی) نقش بسزایی داشت.


نام ایشان همواره درمنزل ما به نیکی برده می شد. مرحوم حاج عباسقلی خود اهل معرفت بود و به دنبال عارفان ویژه بود و از این رو مرحوم پدرم که دوره‌های اخلاق و سیر و سلوک را گذرانیده بود بسیار مانوس بود و پدرم نیز احترام و ارادت قلبی زیادی به او داشت. به قدر مسلم شخصیت والای مهندس بازرگان که درآن زمان از اولین بورسیه‌های تحصیل درخارج کشور بود، تحت تاثیر پرورش و تربیت اصیل دینی و اخلاقی چنین پدر جلیل القدری رشد و تعالی پیدا کرده بود. بعدها که جوان تر شدم و در کسوت طلبگی در حوزه‌های مشهد ، نجف و قم مشغول تحصیل علوم دینی بودم با آثار تالیفی تاثیرگذار مرحوم مهندس آشنا شدم. برای ما طلاب حوزه آثار دینی یک مهندس که تا این اندازه در قرآن و متون اسلامی غور کرده باشد بسیار تازگی داشت. بازرگان که مسلمانی روشنفکر و از دوستان نزدیک مرحوم آیت الله طالقانی بود منشا خدمات و آثار فراوانی برای جامعه دینی ایران در آن سالها بود. ازجمله درجلسات انجمن اسلامی مهندسین نارمک، که آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی سخنرانی می کردند شرکت می کردم و چند باری به همراه شوهر خواهرم آقای شیخ محمد واعظ زاده در این انجمن حضور پیدا کردم که عکس خاطراتی هم از آن جلسات وجوددارد .


پس از بازگشت از حوزه نجف و قم، دوران دانشجوئی بنده در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به سالهای ۴۱ و۴۲ مصادف بود با ایام جلسات محاکمه اعضا ارشد نهضت آزادی ایران شامل آیت الله طالقانی، مهندس بازرگان، دکتریدالله سحابی و مهندس عزت الله سحابی. در جلسات دادگاه فرمایشی ساواک که در پادگان عشرت آباد بصورت علنی تشکیل می شد با زحمت زیاد بلیت ورود به دادگاه را -دانشجویان هم سهمیه اندکی داشتند- تهیه و مرتب شرکت می کردم و در تنفس‌های دادگاه نماز جماعت را به امامت آیت الله طالقانی می خواندیم. آیت الله طالقانی ومهندس بازرگان و دکتر سحابی و مهندس عزت الله و بقیه شامل محمود حکیمی و دکتر عباس شیبانی همگی از آنجایی که دادگاه را غیر قانونی و فرمایشی می دانستند و رسمیتی برایش قایل نبودند، در اعتراض به دادگاه سکوت پیشه کرده بودند و دردفاع ازخود حرفی نمی زدند. هیچ زمان آن سکوت معنادار و سنگین آن بزرگان نستوه را فراموش نمی کنم. خوب به یاد دارم که وکیل تسخیری این متهمان سرهنگی به نام رحیمی بود که از قضا برایم درآن جوِّ خفقان دادگاه شاهنشاهی و ساواک آن هم از یک سرهنگ ارتش، حرفهای آزادی خواهانه برای همه حضار دادگاه از جمله من جای شگفتی داشت. یکی از حرف‌هایش که به یادم مانده است این بود که در لژ خبرنگاران که احدی ازخبرنگاران وجود نداشتند و تنها یک دختر بچۀ چهارپنج سالۀ ازخانوادۀ متهمان نشسته بود با مسخره به این دختر خردسال اشاره می کرد ومی گفت: بله این است لژ خبرنگاران!


شبهای شنبه هر هفته درمسجد هدایت خیابان اسلامبول مرحوم آیت الله طالقانی تفسیر قرآن می گفتند و من هم به هر نحوی بود خودم را پای درس تفسیر ایشان می رساندم و غالبا مرحوم بازرگان هم حضورداشتند. مهندس بازرگان برای ما مظهری بود از یک استاد دانشگاه مسلمان روشنفکر و پژوهشگر، که در سالهای پیش از انقلاب در محافل مبارزین هر زمان صحبت از اینکه اگر انقلاب اسلامی پیروز شود و حکومت را به دست بگیریم چه کسی می خواهد دررأس دولت قراربگیرد؟ نام مهندس بازرگان برده می شد. دیدیم که همانطور هم شد و درابتدای انقلاب در شعارهای میلیونی گفته می شد : "مهندس بازرگان نخست وزیر ایران "


مهندس بازرگان در صداقت و شجاعت و صراحت لهجه زبانزد بود. در دوره نخست وزیری وی که هر کس به جای ایشان بود تسلیم محض امام بود و هرچه رهبر انقلاب می گفت بی‌چون و چرا اطاعت می کرد، او نظر خود را به رغم اینکه در مواردی خلاف نظر امام بود صریح اعلام می کرد. جالب است درآن روزهای داغ انقلاب که تازه عنوان امام را به رهبرانقلاب داده بودند وقتی نام آیت الله خمینی برده می شد مُد شده بود سه بار صلوات می فرستادند، ایشان بی‌پرده گفته بود:« صلوات که درودی ازجانب خدا و خاص پیامبراسلام(ص) است برای پیامبر یکبار فرستاده می شود، چطوراست که درذکر نام ایشان باید سه صلوات فرستاده شود؟! ».


مرحوم بازرگان این مرد شریف و وارسته درطول خدمت به انقلاب شاهد فراز و نشیبهای فراوانی بود و برای رضای خدا مشکلات و ناملایمات را تحمل می کرد وخم به ابرو نمی آورد. از توهین ها و ضرب و شتم ها در مجلس اول از سوی تندروها گرفته تا اتهام ها و برچسب‌های شرم آور شامل ناسزاهای مرسوم غرب زده، وابسته به امریکا و استکبار تا شعار در تریبون‌ها و مدارس علیه این بزرگ مرد انقلاب همه و همه را تحمل می کرد. گفته شده یکی از چهره‌های مشهور و تندخو ابتدای انقلاب که ایشان را مورد ضرب وشتم قرار داده و اهانت کرده بود این اواخرکه خود سخت مریض شده و گرفتار عواقب شوم اعمال خود گشته بود، با نهایت ندامت بر سر تربت مرحوم مهندس طاب ثراه آمده و گریه کرده بود و از خانواده او حلالیت طلبیده بود. تاریخ بعد‌ها ابعاد شخصیت این رادمرد را ثبت خواهد کرد، درمظلومیت ایشان همین بس که با فرزندم سراج الدین درمجلس ختم ایشان در حسینیه نصرت مشهد شرکت کردیم که هیچ یک از حکومتی‌ها جرات نکرده بودند در ختم ایشان حضور یابند و همان روز به سراج گفتم متاع آزادی و استقلال از حاکمیت متاع گرانبهایی است!!


خدایش بیامرزاد، عاش سعیدا ومات سعیدا.
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.