یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸ -
- 08 Dec 2019
10 ربيع الثاني 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
چرا مردم کم‌تحمل‌اند؟
مردم ما  از بیم نرسیدن به مقصود از راه‌های طبیعی و در مدت زمان مشخص، می‌خواهند راه‌های صدساله را یک‌شبه طی کنند.  

 

بی‌اعتمادی نسبت به وضع اقتصادی و تا حدودی بی‌اعتمادی به وضع اجتماعی در کشور باعث شده است که به‌نوعی شاهد پایین آمدن ثبات روانی و عدم آسودگی خاطر در میان مردم باشیم. مصداق این حرف را بسیار در زندگی روزمره‌مان دیده‌ایم که مردم نسبت به فردا آرامش‌خاطر ندارند و هر لحظه گوش به زنگ هستند که ببینند چه پیشامدی رخ داده تا سریع عکس‌العمل نشان دهند.

مثالی که تجربه شخصی این‌روزهایم است را برایتان می‌گویم. یک‌سالی می‌شود که من شخصا در هر میهمانی یا مجلسی که حضور می‌یابم، به محض ورود، افراد زیادی می‌پرسند از مذاکرات چه خبر؟ خبری هست؟ توافق صورت می‌گیرد؟ و جالب اینجاست کسانی که این پرسش را مطرح می‌کنند واقعا با دغدغه این مسائل را دنبال می‌کنند. یعنی صرفا برای اطلاع داشتن از تحولات نیست و بیشتر از بابت این است که تحولات سیاست خارجی بر اقتصاد تأثیر مستقیم دارد. مردم حساس هستند چون می‌دانند هر حرکتی مستقیما بر زندگی روزمره‌شان تأثیر می‌گذارد. آنها می‌دانند که هر اتفاقی حتی در حد احتمال توافق یا عدم توافق مستقیما بر قیمت دلار تأثیر می‌گذارد و همین‌طور بر قیمت مسکن. مسأله این است که ما نمی‌توانیم تأثیر تحولات سیاسی را بر زندگی مردم نادیده بگیریم. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که هر رویدادی در آن بی‌ثباتی اقتصادی را به دنبال خواهد داشت و همین مسأله می‌تواند زندگی فردی و اجتماعی افراد را متاثر کند چون مردم نسبت به آینده اطمینان ندارند و هر لحظه این احساس خطر را می‌کنند که ممکن است حساب و کتاب و زندگی‌شان برهم بریزد.

همه این موضوعات بر ذهن و فکر مردم تأثیر منفی می‌گذارد و نمود آن را در کنش‌های رفتاری آنها می‌بینیم و شاید کم‌تحملی یکی از آثار آن باشد. مردم ما امروز خیلی زود عصبانی می‌شوند و خیلی سریع تصمیم می‌گیرند که کاری را انجام دهند یا انجام ندهند و این‌گونه است که جای تحمل و تامل در مسائل و رویدادها در زندگی روزمره ما خالی است.

دلیل دیگر برای پایین بودن آستانه تحمل مردم و عدم‌آسودگی‌خاطر در زندگی آنها، می‌تواند این باشد که مردم آن‌قدر حرف‌های قشنگ و وعده‌های رنگارنگ از مسئولان بدون این‌که این وعده‌ها تأثیر عملی چندانی در زندگی‌شان داشته باشد، شنیده‌اند که اگر نخواهم از اصطلاح بی‌اعتمادی استفاده کنم، بهتر است بگویم ناباور شده‌اند. مردم ما دیگر حرف‌های مسئولان را خیلی جدی نمی‌گیرند؛ می‌شنوند اما از کنارش گذر می‌کنند. مثلا وقتی مسئولی می‌گوید ما برنامه داریم تا پایان ‌سال وضع واردات را سامان دهیم و فلان راهکار اقتصادی را برای رفع مشکلات ارایه دهیم، مردم روی این وعده‌ها حسابی باز نمی‌کنند. این ناباوری هم به دلیل همان شعارهای زیباست که هیچ‌چیزی را در زندگی اجتماعی آنها عوض نمی‌کند و چندان که باید و شاید اتفاق خوبی را شاهد نیستند.

علاوه بر این دو نکته که بر عدم ثبات و آرامش مردم تاثیرگذار است و به‌نوعی تاب‌آوری آنها را در قبال رویدادها پایین می‌آورد، من فکر می‌کنم کلا زندگی در تهران و دیگر شهرهای بزرگ کشور بسیار سخت شده و این مشقت، دامنگیر همگان شده است. همه ١٢، ١٣ میلیونی که در این کلانشهر زندگی می‌کنند، سختی و ناملایمات را حس می‌کنند. آلودگی هوا و ترافیک پدیده‌هایی است که نمی‌توانیم بگوییم فقط روی اقشار و لایه‌های متوسط و پایین جامعه تأثیر می‌گذارد.


هم ثروتمندان هوای آلوده تنفس می‌کنند و هم فقرا. هم ثروتمندان ساعت‌ها در ترافیک می‌مانند و هم فقرا. می‌دانیم که بعضی از مسائل اجتماعی فقیر و غنی نمی‌شناسد و همه مردم را به‌نوعی درگیر کرده است. مسئولان هم گویی انگار نه ‌انگار که این مشکلات وجود دارد. مدام راهکارها را به همدیگر پاس می‌دهند و در اصل از سر خود بازمی‌کنند. از یک طرف مجلس می‌گوید ما از دولت انتظار داریم گام‌های اساسی برای رفع مشکل آلودگی هوا بردارد و از سوی دیگر دولت می‌گوید، مجلس با تدوین قوانین شایسته برای رفع مشکل آلودگی هوا کمک کند. در این میان تریبون‌های دیگر هم از هر دو طرف انتقاد می‌کنند و می‌گویند مسئولان باید به فکر مردم باشند و توجه مسئولان را به وضع معیشتی مردم جلب می‌کنند. این یعنی «من نقش و مسئولیتی در وضع معیشتی مردم ندارم.» درواقع مردم دیگر نمی‌دانند چه کسی باید به فکر آنها باشد. همه، مردم را وسط قرار می‌دهند و مسئولیت‌ها را به گردن هم می‌اندازند. همه بخش‌های مختلف کشور با این سلب مسئولیت غیرمستقیم به مردم می‌گویند ما داریم کارمان را می‌کنیم ولی دستگاه دیگر باید اقدام عملیاتی انجام دهد. این وضع باعث شده که مردم دیگر واقعا امیدی به حرف‌های مسئولان نداشته باشند و این وضع نه‌تنها به آرامش‌خاطر و ثبات‌روانی مردم کمک نمی‌کند بلکه آنها را همواره در بیم تغییر و تحولات آنی قرار می‌دهد. مردم از خودشان می‌پرسند وقتی هیچ‌کسی مسئولیت مشکلات و معضلات اقتصادی و اجتماعی را برعهده نمی‌گیرد، چه باید کنند.

به عقیده من، مهم‌ترین معضل اجتماعی ما هم همین مسئولیت‌ناپذیری مسئولان است که فقط همه امور را به یکدیگر توصیه می‌کنند و هیچ‌کسی زیربار پذیرش مسئولیتش نمی‌رود تا حرکتی برای رشد، توسعه و رفاه اجتماعی بکند. اگر مردم ما کم‌تحمل‌اند و در هر زمینه‌ای عجولانه برخورد می‌کنند، درواقع به این دلیل است که از بیم نرسیدن به مقصود از راه‌های طبیعی و در مدت زمان مشخص، می‌خواهند راه‌های صدساله را یک‌شبه طی کنند. 
 

منبع: شهروند 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :