چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸ -
- 16 Oct 2019
16 صفر 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
به یاد بزرگمردی که قدرش را ندانستیم
ما در خیال آن بودیم که سقف آسمان را بشکافیم و طرحی نو در اندازیم، و او می گفت به زمین زیر پایت بنگر، تا گام‌های استوار و محکم برداری.  

 

ژانویه ۱۹۹۵ بود و همه جا صحبت از سفر مهندس بازرگان بود به آمریکا، برای معالجه قلبی. ضمن آن که من هم مثل هزاران هزار،و بلکه میلیون‌ها نگران حال او بودم ، شادمان بودم که امکان دیدنش دست خواهد داد . کارهایم را ردیف کردم که هرجا میرود برای دیدارش بروم، و هر چه قدر طول بکشد، تا دست او را نبوسیده و حلالیت نطلبم باز نگردم.


سالها بود که به او می اندیشیدم و ستمی که من و میلیون‌ها نفر دیگر بر او روا داشتیم. شور انقلاب در سر داشتیم. هرچه او می گفت داستان میخ آهنینی بود که در سنگ فرو نمی رفت. ما در خیال آن بودیم که سقف آسمان را بشکافیم و طرحی نو در اندازیم، و او می گفت به زمین زیر پایت بنگر، تا گام‌های استوار و محکم برداری. پرواز تاریخی خیال است، اما رفتن گام به گام عمل ممکن . ولی ما سرمست از شراب انقلاب و مفتون جهان اثیری خود، رویای جهش‌های معراجی داشتیم؛ که با عقل و منطق سروکار نداشت.


او می گفت بانک‌ها را ملی نکنید . این بانک‌ها ی خصوصی تا خرخره بدهکار بانک‌های جهانی هستند. بانک‌های جهانی برای وصول طلبشان باید بروند سراغ صاحبان فراری این بانک ها، که هر یک به گوشه‌ای از جهان گریخته اند، اما اگر ملی شوند موسسات مالی که به آنها وام داده اند، به سراغ ما می آیند و ما مجبورمی شویم که پولی را که صاحبان این بانک‌ها به یغما برده اند، به این موسسات بدهیم. اما فریاد ما بر آسمان بود، که اموال مستکبرین یا همان بورژواها باید مصادره شود. فریادمان چنین بلند بود که دلایل آن پیر دیر سیاست را نمی شنیدیم.


او می گفت سفارتخانه را نگیرید و آبروی انقلاب شکوهمند و مدعی معنویتمان رادر جهان نبرید. ولی ما سرمست رژه قهرمانانه، با مشت‌های گره کرده ، مقابل سفارت ، وفریاد شعار مرگ بر آمریکا بودیم . او می گفت جنگ را پس از فتح خرمشهر و بیرون راندن دشمن از خاک وطن متوقف کنید و ما مغرورانه خیال سرنگونی تمام دولت‌های فاسد و مستکبر منطقه و حتی برچیدن بساط ظلم را در عالم داشتیم. او می گفت این ره که شما می روید به ترکستان است. غراماتی را که کشورهای وحشت زده منطقه، از بیم شجاعت مردم جانباز و سلحشور ایران می دهند بگیرید و با آن مملکت را بسازید. اگر چنین کردید مردم این کشورها، بادیدن این الگوی موفق، خودشان دولت‌هایشان را ساقط می کنند ، همان گونه که ما کردیم...


سال‌ها بعد و هشیاری از آن مستی، سبب شد که به آنچه او گفته بود برسیم. اشغال سفارت نه تنها آبروی ما را در جهان برد، بلکه یک جنگ هم روی دستمان گذاشت، بعلاوه قرارداد ننگین الجزایر ، که با استفاده از آن همان بانکداران فراری ، که حال شهروندان آمریکا واروپا شده بودند، ادعای میلیون‌ها دلار خسارت کردند و گرفتند . ادامه جنگ هم بجای فتح قدس از راه کربلا ، به چنان شکستی انجامید که رهبر انقلاب مجبور شد در برابر ملت جام زهر را بنوشد.


آرزو داشتم که او را ببینم و بگویم من هم مثل میلیون‌ها سالهاست از آن تمرد ، بلکه مقابله با رهنمود‌های شما از خود شرم دارم . منتظر بودم که او را ببینم و بگویم ، من به عنوان یکی از آن توده ی غافل و نا آگاه ، با مخالفت با نظرهای پخته شما، هم انقلاب را به بیراهه کشاندیم ، هم مانع رشد مملکت شدیم ، و هم نسل خود را زیان کار کردیم . بگویم میدانم شما چنان دریادل اید ، که در خلوتتان با دیدن مخالفت‌های جاهلانه ما، در حالی که سخت آزرده و اندوهگین می شدید و بر حال ما اسف می خوردید ، مثل پیشوایت محمد، می گفتی خدایا از گناه این مردم بگذر که جاهلند و نمی دانند چه می کنند...
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
عباسی : ۰۲ بهمن ۱۳۹۳, ساعت ۵:۴۱ قبل از ظهر
نوش داروپس از مرگ سهراب
مسعود : ۰۵ بهمن ۱۳۹۳, ساعت ۴:۱۸ قبل از ظهر
با سلام و احترام ،
خدایش بیامرزاد مهندس بازرگان را که بسیار مرد بزرگی بود و اینهمه مهجوری و مظلومی جفایی بود که در گیرودار تندرویهای ذاتی انقلاب ، ناخودآگاه و ناآگاهانه بر او رفت . مطمئنا اگر او در حال حاضر درقید حیات بود ، هسته مرکزی عقلانیت و بزرگان خردمند مملکت را تشکیل میداد .
چنین کنند بزرگان ، چه کرد باید کار .
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.