جمعه ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۶ -
- 28 Apr 2017
01 شعبان 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
اسلام‌هراسی در غیاب بازرگان
مرحوم بازرگان، مطرح کردن شعار اسلام فوبیا یا وحشت از اسلام را دارای جنبه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی می‌داند 


از لحظه اول این پرسش مطرح می‌شود که بازگشت مهدی بازرگان، چه چیزی را به‌خطر می‌اندازد که نباید در موردش حرف زد؟ بی‌آن‌که بدانیم ممانعت‌کنندگان چه در سر می‌پرورانند، باز این پرسش مطرح می‌شود که پرسش‌های بازرگان از چه چیزی بوده است که نباید مطرح شود؟


جالب این‌جا است که جلوگیری از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت مهدی بازرگان در سال جاری با «ترورهای انجام‌ شده توسط مسلمان تندرو در فرانسه با عنوان دفاع از پیامبر اسلام» و «تشدید تبلیغات اسلام‌هراسان- گاهی با عنوان ضرورت حذف اسلام سیاسی و گاهی با عنوان این‌که خشونت و ناشکیبایی در متون اسلامی است-» هم‌زمان شده‌است.


از همین‌جا این ابهام شکل می‌گیرد که چگونه و چرا دو تفسیر از اسلام که یکی دارای قدرت سیاسی است و دیگری در غرب برتری پیدا کرده در برابر تفسیر مسلمانی که مسلمانی‌اش «اخلاقی» و «عاقلانه» بوده است، مؤتلف می‌شوند؛ ائتلافی که نتیجه‌اش تشدید امر «اسلام هراسی» خواهد بود. اگرچه مسلمان تندرو و اسلام‌هراسان در دو منظومه فکری و سیاسی متفاوت به سر برند. طبیعی است که در این مخالفت‌ها، توقع خواندن و شنیدن استدلال‌هایی را داشته باشیم که از جنبه ایدئولوژیک و آثار اجتماعی دینی به این موضوع پرداخته باشند اما مخالفان، استدلال‌هایشان برپایه دوگانه‌سازی «مسلمان» و «غیر مسلمان» یا «سکولار» و «اسلامی» قرار گرفته است. پس هر دو دسته بر سیاست «یکسان‌سازی» تأکید می‌کنند.


بنابراین بی‌دلیل نیست که مخالفان «اسلام رحمت»، این روزها در مواجهه با مهندس بازرگان یک‌راست سراغ خوانش او از اسلام می‌روند؛ خوانش متفکری که در مقام یک اسلام‌پژوه، شیرازه تفکر دو جریانی که از عوامل «اسلام‌هراسی» در تاریخ معاصر بوده‌ و هستند را بر هم زده است. مسلمانی که در سال ۱۹۹۴ و پس از فروپاشی نظام‌های کمونیستی و اقدام مسلمانان برای به‌دست گرفتن امور خودشان و در نتیجه مداخله سوژه مسلمانان، مقاله «آیا اسلام یک خطر جهانی است؟» را در دفاع از اسلام در روزنامه لوموند فرانسه منتشر می‌کند.

بازرگان در این مقاله پیش فرض و توهم «تهدید اسلام» را یک مسأله نظری ساده و دارای ماهیت دینی یا ایدئولوژیک صرف نمی‌داند بلکه مطرح کردن شعار اسلام فوبیا یا وحشت از اسلام را دارای جنبه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی می‌داند. او از سوی دیگر بر کسان دیگری خرده می‌گیرد که با نام اسلام، اعمالی «بشرپسندانه» انجام می‌دهند و نه «خداپسندانه». به‌معنای دیگر او به‌باز تعریف یک دین اخلاقی می‌پردازد؛ البته اخلاق خودآیین و نه اخلاق هنجارها.

با این‌همه بازرگان ضروری می‌بیند تا تأکید کند که اسلام لزوماً مساوی مسلمانان نیست، همانطور که رهبران معنوی و دینی حاضر یا دولت‌های حاکم بر کشورهای اسلامی ممکن است معرف واقعی مسلمانان آن کشورها نباشند. پس طبیعی است که او در این خصوص خواهان شناخت درست اسلام به‌عنوان مبداء رفتار مسلمانان و مقصد آنها شود، چه برای خود مسلمانان و شناخت نقطه‌ای که مقصد آنها است و چه در رابطه با سرنوشت جهان بشریت که خود را در معرض «تهدید دائم» از سوی مسلمانان می بیند.

با چنین نگاهی است که می‌توان نگاه ذات‌باورانه از دین را نقد و بر جوهر دین تأکید کرد.

اما آن‌چیزی که در مقابل دیده می‌شود، تلاش برای نشان دادن این موضوع است که اسلام با عناصر ارتجاعی‌اش، توسعه را تهدید می‌کند و با عناصر تمامیت‌خواهانه‌اش، دموکراسی و صلح را. سخنانی است که در نوشته‌های برخی تحلیل‌گران غربی و تکرار آن توسط اسلام‌ستیزان شرقی آشکارا دیده می‌شود؛ گویی آنان از قبل تصمیم خود را گرفته‌اند. «اولیویه کار» در سال ۱۹۹۳ میلادی و در مجله لوپوئن فرانسه می‌نویسد: «اسلام با ارائه نطقی اخلاقی و اجتماعی جایی برای حضور سایر آزادی‌ها باقی نمی‌گذارد.» و در ادامه می‌گوید که قوانین اسلام چیزهایی در زمینه رشد و توسعه و دموکراسی ارائه نمی‌دهند. پیشتر نیز ام.ژ. اف.رول در کتابش از «اسلام تروریست» سخن گفته و قاطعانه اسلام را محکوم کرده بود. دیدگاه‌هایی که از زمینه‌های فکری و اخلاقی و در ادامه عملی برخی مسلمانان استفاده کرده‌اند. پس در اینجا با به‌وجود آوردن مشکلی به نام «مسلمان»، مسلمانان را با اسلام یکی می‌گیرند و با نقل قول‌های خشن از هردو سو، مشکل مسلمان را فراگیر می‌کنند.

جمهوری مردم مسلمان
استنادهایی که اسلام‌هراسان ارائه می‌دهند، نشان‌دهنده رفتار برخی جماعت‌های اسلامی است، اما این ربطی به جوهر دین ندارد. زیرا در حال حاضر يك ميليارد و نيم مسلمان در جهان زندگى مى‌كنند که از این تعداد، مسلمانان زیادی با گرایش‌های گوناگون به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم در سیاست دخالت دارند اما فقط تعداد اندکی از این افراد به گروه‌ها و جریان‌های تندروی اسلامی معتقد و وفادار هستند. مگر آن‌که گفته شود آن اکثریت، از آموزه‌های وحیانی به‌دور هستند که البته این سخن گزاف است اما با این‌حال می‌توان پرسید که پس چرا با وجود این، شما باز از خطری به‌نام اسلام‌، سخن می‌گویید؟ بنابراین آنان برای قضاوت درست، چاره‌ای جز رجوع به خود اسلام و توجه به اساس و ماهیت پیام‌ها و کاربردهای آنان در جاهایی که عیناً اجرا شده است، ندارند.

این اتفاق آنان را به این نقطه می‌رساند که نقدشان را بر وضعیت تاریخی- سیاسی مسلمانان قرار دهند. همانگونه که بازرگان نقد خود را به کسانی وارد می‌سازد که از دو سه قرن بعد از حضور پیامبر و پیشوایان عالی‌مقدار ما و صدور اسلام، در کشورهای اسلامی به‌وجود آمد و قسمت عمده اندیشه‌ها و گفتارها و کردارها، در مرحله اول به‌سوی مسائل فقهی و کلامی و جدال‌های فرقه‌ای سوق داده شد و در مرحله دوم، در پی ثروت‌اندوزی و جاه‌طلبی و تمتع‌های مشروع و نامشروع زندگی رفتند یا ریاضت و صوفیگری و عرفان مسلکی را پیشه گرفتند و در هر حال، در مجموع، گرفتار خاموشی و خواب خرگوشی شدند.

پس بازرگان بر پیوند اسلام و قدرت سیاسی حاکمان که گویی در برساختن محتوای اسلام نقش داشته‌اند، خط بطلان می‌کشد. او برای فهم بهتر دیدگاهش می‌نویسد: «آنچه بیشتر باعث عدم توسعه و تحرک دین و دنیای ما شده است، توجه انحصارگرانه‌ای است که به محدوده مسایل فقهی و ابتلاهای شرعی، تشریفاتی یا صوری مبذول داشته‌ایم. فقه و فقاهت- به معنای متداول امروزی آن- و اختلافات فرقه‌ای، حالت سرطان پیدا کرده، تمام علایق و اشتغالات و احساسات دینی مسلمانان را که باید مطابق قرآن و سنت پیشوایان باشد، به خود جلب کرده است؛ در حالی‌که سایر اعضا و نسوج و حرکات حیاتی پیکر اسلام دچار تعطیل و ضعف و مرگ گردیده‌اند.»

اینجا است که می‌شود از گفتار بازرگان به این نتیجه رسید که رفتار مسلمانان از جمله سیاست آنان، وابسته به حرکت مسلمانان است. آن‌چنان‌که بازرگان می‌گوید: «در قرآن در اولین معرفی و اشاره‌ای که به پایه‌گذاران توحید و پیامبران پیشوای انسان‌های انسان‌های آخرالزمان، یعنی ابراهیم و موسی (علی نبینا و علیهم السلام) می‌نماید، اعلام می‌دارد: أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى. وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى. با چنین تصریحاتی، می‌توانیم بگوییم که حتی خدا و پیغمبران و دین‌های آنان نیز بار دنیایی ما و چاره‌اندیشی و کارهایی را که باید خودمان بکنیم، به دوش نمی‌کشند.»

به این ترتیب بازرگان با این سخنان که می‌گوید، جایگاه دین را مشخص می‌کند؛ جایگاهی که با حذف دین مترادف نیست. او می‌گوید: « خداوند بر طبق نصوص مکرر قرآن نخواسته است رسول مأمور او سر سوزنی در رسالت و دعوت خود از حدود تذکر و انذار و ابلاغ پا فراتر گذاشته، خود را موکل و مسیطر بر مردم و مسئول ایمان و اعمال آنان بداند؛ پس به طریق اولی نمی‌خواهد هیچ فرد مؤمن، خواه عامی و خواه از خواص یا از داعیان خلافت و ولایت و وراثت پیغمبران و پیشوایان، به اسم تبلیغ و تحمیل دین و حتی دفاع از آن به کسی فشار وارد آورد، تا چه رسد به اجرای دین و واداشتن مردم به عبادت خدا.»

با این حال، نزد بازرگان، همواره دین از سیاست جدا نمی‌شود بلکه از دولت جدا می‌شود. زیرا نمی‌شود از سیاست همگان حرف زد اما از مسلمانان خواست تا وارد سیاست نشوند. او می‌داند که در جامعه‌ای مانند ایران، نمی توان نسبت به مسلمانی مردم ایران بی‌توجه بود. پس تلاش برای حذف دین و نه پرسش از آن، در چنین جامعه‌ای امکان‌پذیر نخواهد بود. از همین رو بازرگان تلاش می‌کند تا با سوژه کردن مسلمانان، راهی بگشاید اما نه در قامت جماعت اسلامی بلکه در قامت اجتماع مسلمانان. پس او در مقابل مدل «جمهوری اسلامی» از مدل «جمهوری دموکراتیک اسلامی» یا همان «جمهوری مردم مسلمان» سخن می‌گوید. این مدل خوانشی درست بود از سکولاریسم در کشوری که اکثر شهروندانش مسلمان بودند. او از جدایی دین از سیاست صحبت نمی‌کند بلکه از نظر او که سیاست را به مثابه کنش جمعی خلاق می‌داند، در «جمهوری مردم مسلمان»، افراد غیر مسلمان نیز پذیرفته خواهند شد. به‌گونه‌ای که در اولين سخنرانی‌اش پس از پذيرش پست نخست‌وزيری (۱۳۵۷ شمسی) با بیان این‌که «در اسلام، وقتی از خلق و ناس صحبت می‌شود، اصرار به پيروانِ مرامِ مذهبِ خاص هم نيست» بر این گفته که «گفتمان سیاسی مسلمانان، غیر دموکراتیک است»، خط بطلان می‌کشد. به این ترتیب بازرگان هم با آموزه‌های اسلام‌گرايان تندرو که به اسلام، چهره خشونت، نادانی و بربریت می‌دهند، مخالفت می‌کند و هم با آموزه‌های اسلام‌ستیزانی که خشونت، بی‌عدالتی و ناشكيبایی را از شاخصه‌های متون اسلامی می‌دانند. بنابراین نه‌تنها براساس آموزه‌های اسلام‌گرايان تندرو و اسلام‌هراسان، دو مقوله «سیاست مردم مسلمان» و «تشکیل دولت اسلامی» یکسان می‌شود بلکه امکان هر نوع گفت‌و‌گو میان آن دو به دلیل فضای هیستریکی که ایجاد شده است، از بین می‌رود؛ موضوعی که نتیجه‌اش کین‌توزی خواهد بود.

در جستجوی دشمن خیالی
با این‌حال در این روزها، اسلام‌هراسان که داعیه‌دار سکولاریسم در جهان شده‌اند، ریشه‌های خشونت در جهان را در دشمنی خیالی به نام اسلام جستجو می‌کنند؛ غربی‌هایشان، اسلام را بیانگر واپسگرایی و تحجر اعراب می‌نامند که در هیچ‌جایی جز صحرا و در میان عقرب‌ها و چادرها، امکان به‌وجود آمدن، ندارند و شرقی‌هایشان نیز که بعضاً در خانواده‌ای مسلمان به‌دنیا آمده‌اند بدون تفکیک دو مقوله «اجتماع مسلمانان» از «جماعت مسلمانان»، اسلام را ناسازگار با دموکراسی معرفی می‌کنند که با مقوله‌هایی مانند عدالت بیگانه‌ است. آنان با ارائه آثار ضد مسلمان به‌ شکل رمان و تبلیغ آن در رسانه و از طریق «نوک قلم» بر «اسلام هراسی» دامن می‌زنند. شکی نیست که ارائه تصویری مخدوش از اسلام و مسلمانان، مناقشه‌های شدیدی بربی‌انگیزد؛ به‌خصوص که این «اسلام هراسی» بیشتر خودش را در زمینه‌های سیاسی و محیط‌های اجتماعی نشان می‌دهد.

از سوی دیگر مسلمانان تندرو که خود را تنها وارثان پیامبر اسلام می‌دانند، راه ترویج و گسترش اسلام را در شمشیر و سربریدن جستجو می‌کنند؛ چراکه برای رستگاری همه باید مانند آنان باشند.

پس برای تأسیس یک جامعه بین‌المللی مبتنی بر «صلح و ترقی»، «همکاری و همیاری» به ادعایی صحیح نیاز است و نه «کین‌توزی» علیه اسلام خیالی یا ارجاع به عقاید ارتجاعی. زیرا چه بخواهیم و چه نخواهیم مسلمانان به‌صورت فردی و جمعی در اجتماع‌ها حضور دارند؛ ورودی که به شکل‌گیری «سیاست مسلمانان» انجامیده است. پس از آنجا که نمی‌توان این امر را نادیده گرفت، یکی از راه‌های پایان دادن به خصومت‌ها، پایان دادن به بی‌عدالتی‌ها است، مگر آنکه به گفته بازرگان، «غرب باز هم بخواهد سیاست سلطه بر سایر ملل را تعقیب کند و قصد داشته باشد که کشورهای در حال رشد را خفه کرده، با همکاری صهیونیسم، مسلمانان را دچار رعب و وحشت و وادار به خشونت و انتقام‌جویی نماید.»
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.