چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ -
- 13 Nov 2019
15 ربيع الأول 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
اهانت به مقدسات، مدارا و روشنفکری دینی
 مادامی که برخی قرائت‌ها از دین مستعد تولید خشونت اند، عبور از روشنفکری دینی امر سودمندی به نظر نمی‌رسد


آیا کسی که فکر می‌کند به «مقدساتش» توهین شده است، حق دارد نارضایتی‌اش را به‌صورت مدنی ابراز و به چنان کنشی اعتراض کند؟ اگر این حق را مفروض بدانیم، آنگاه طرف مقابل در برابر این اعتراض چه پاسخی خواهد داشت؟


یک پاسخ می‌تواند این باشد که به موجب حق آزادی بیان، آزادیم هر آنچه را می‌اندیشیم بیان کنیم. به عبارت دیگر، آزادی بیان قید بردار نیست و حدی نمی‌خورد. به نظرم این دیدگاه غیراخلاقی است، چون «دیگری» را به رسمیت نمی‌شناسد و بجا نمی‌آورد؛ و اخلاق، اساساً، با بجا آوردن و به رسمیت شناختن «دیگری» آغاز می‌شود. حتی اگر حق آزادی بیان را متضمن به رسمیت شناختن حق ناحق بودن بدانیم، باز این به آن معنا نیست که نمی‌توان به محتوای بیان اعتراض کرد و آن را از منظر اخلاقی بررسی نکرد. به این ترتیب، حق آزادی بیان هم مقید به قیود اخلاقی خواهد بود و نباید آزادی بیان را با آزادی اهانت خلط کرد.


پاسخ دیگر می تواند این باشد که اساساً توهینی صورت نگرفته است؛ یا آنچه در طرفی مصداق توهین تلقی میشود، نزد طرف دیگر توهین به حساب نمی آید. از منظر اخلاقی، این دیدگاه آشکارا نسبی‌انگارانه است و، به نظرم، قائلان به آن نیز باید از همین منظر، پاسخ‌ها و واکنش‌های مختلفی را که با توهین‌آمیز تلقی کردن کنش آنها در شرایط فرهنگی مختلف متناسب‌اند، به لحاظ اخلاقی، روا بدانند؛ ولی واضح است که با روا دانستن این نوع نسبی‌انگاری اخلاقی و، در قدم بعد، عمل به آن، دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.


اما اگر نارضایتی به شیوه‌ای غیرمدنی و خشونت‌بار ابراز شود، ممکن است گفته شود تناسب نداشتن واکنش با کنش (در نگاه ما) ناشی از فقدان عنصر مدارا در آن جامعۀ خاص است.


اخیراً دیده‌ام برخی در برخورد با ماجرای تروریستی پاریس، در ضمن این پاسخ اخیر به دینداران مسلمان، به کاریکاتورها، نقاشی‌ها، فیلم‌ها، و رمان‌هایی اشاره کرده‌اند که عیسی (ع) در آنها قدسیتی ندارد و حتی چهره‌ای از او به نمایش درآمده که مستعد تلقی توهین‌آمیز است؛ در ادامه نیز متذکر شده‌اند که با وجود نشر چنین آثاری، در جوامع مسیحی هرگز شاهد چنین برخوردهای خشونت آمیزی نبوده‌ایم.


شکی نیست که مدارا، ایدۀ حقی است و امروز بیش از پیش به آن نیازمندیم. مدارا نتیجۀ برخورد معرفتی و منطقی با پدیده‌هاست، نه برخورد صرفاً هویتی و روانشناختی. به این ترتیب، مدارای دینی در دنیای مدرنِ امروز حاصل برخورد معرفتی مدرنِ دینداران با پدیده‌های مدرن است.


مسئلۀ اصلی جوامع مسلمان این است که مظاهر مدرنیت بسیار پیشتر از فکر و اندیشۀ مدرن در آنها راه یافته‌اند و، از طرف دیگر، سنت هزار و چند صد ساله هنوز نقشی اساسی در این جوامع ایفا می کند. جوامع مسلمانِ امروز ظاهری مدرن دارند اما فکر مدرن هنوز در آنها به بلوغ نرسیده و دوران اولیۀ رشد و بالندگی خود را می‌گذراند. به همین دلیل است که بعضاً چنین جوامعی را «در حال گذار» می نامیم. به این ترتیب، برخورد معرفتی مدرن با سنت و نقد سنت و همچنین نقد معرفتی و مدارامحور پدیده‌های مدرن نیز در این جوامع هنوز در مراحل آغازین است و فراگیر نشده است.


به این ترتیب، میخواهم در اینجا به چند نکته اشاره کنم:

۱- مصادیق «امر توهین‌آمیز» در فرهنگ‌های متفاوت مختلف است. نزد کثیری از مسلمانان امر «الف» توهین‌آمیز است، ولو اینکه در اروپا عده‌ای آن را موهن قلمداد نکنند. نکته اینجاست که این امر مانع از آن نمی‌شود که دغدغه‌های مسلمانان از منظر اخلاقی در نظر گرفته نشوند. فکر میکنم عنصر «مدارا» از همین‌جا در بحث مدخلیت پیدا می‌کند.
متأسفانه امروز تبلیغات (پروپاگاندا) و، به تبع آن، برخی مُدهای زمانه چنان‌اند که مسئولیت اخلاقی را در برخورد مداراگرایانه صرفاً متوجه مسلمانان می‌داند. گویا پیشفرض غیردینداران مدرن این است که دینداران مسلمان باید مسلمات آنان را پیشاپیش پذیرفته باشند. با توجه به دلایل پیش‌گفته، چنین چیزی عملاً ناممکن به نظر می‌رسد. در عین حال که باور دارم دینداران مسلمان باید در مواجهه با غیردینداران و محصولات نگاه غیردیندارانه به مدارا رفتار کنند، اما معتقدم غیردیندارانی که خود را بهره‌مند از ثمرات معرفتی اندیشه و دنیای مدرن می‌دانند نیز در برخورد مداراگرایانه با دینداران مسلمان، مسئولیت اخلاقی دارند.


۲- به گمانم، در ما نحن فیه، مقایسۀ جوامع اسلامی با جوامع مدرن غربی (و از جمله مسیحی) اساساً ناموجه است. به دلایلی که پیشتر ذکر شد، باید توجه داشته باشیم که در جوامع اسلامی «هویت اسلامی» هنوز عامل مهم و تأثیرگذاری در عمل مسلمانان است و مادامی که اندیشۀ مدرن و نقد معرفتی سنت در این جوامع به بلوغ و بالندگی نرسیده است نمی‌توان عامل «هویت» را در محاسبات اجتماعی لحاظ نکرد.

در بخش غالب جهان اسلام هنوز نه رنسانسی اتفاق افتاده، نه نهاد قدرت مستقر دینی به واتیکان محدود شده، و نه «روشنگری» پدید آمده است. به لحاظ تاریخی هم که بنگریم، جهان تمدنی اسلام قریب به هفتصد سال کمتر از جهان مسیحی تجربۀ زیسته دارد. البته مرادم این نیست که جوامع اسلامی نیز باید تجربیات اروپا و جهان مسیحی را طابق النعل بالنعل تکرار کنند. به نظرم حداقل لازم این است که در استفاده از ثمرات معرفتی جهان مدرن، در نقد معرفتی سنت خود بکوشیم و به بهانه‌های مختلف این پروژه را کنار نگذاریم و از آن عبور نکنیم.


۳- در حال حاضر، جریان روشنفکری دینی عهده‌دار همین مسئولیت است؛ و به نظرم فعلاً تنها جریانی است که می‌تواند در میان دینداران مسلمان منشاء آثار نیک اجتماعی، فرهنگی، و معرفتی باشد. فکر می‌کنم اگر دینداری معیشت‌اندیش در جوامع اسلامی تنها یک متولی سنتی داشته باشد، نتیجه‌ای که باید انتظارش را بکشیم جز خرافه و خشونت نخواهد بود. روشنفکران دینی مجتهدان در اصول‌اند که کاستی‌های دین معیشت‌اندیش را رفو خواهند کرد. روشنفکری دینی می‌تواند در این عرصه قدم‌های بلند و مفیدی بردارد؛ کما اینکه تا کنون نیز برداشته است.


۴- به باور من، عبور از جریان روشنفکری دینی بیش از آنکه محصول برخورد معرفتی با پدیدۀ دین باشد، برآمده از کمرنگ شدن دغدغه‌های دینی و فرهنگی و اجتماعی قائلان به این عبور است. در برخورد معرفتی با دین، سرانجام ممکن است این نتیجه حاصل شود که نمی‌توان از بسیاری از گزاره‌های دینی دفاع عقلانی کرد، یا بسیاری از گزاره‌های دینی به لحاظ عقلی موجه نیستند.
اما آیا صرف این نتیجه برای روشنفکری که در کنار دلمشغولی‌های معرفتی، دغدغه‌های اجتماعی و فرهنگی هم دارد کافیست تا دست از پروژه‌اش بکشد و از آن عبور کند؟ (از این هم بگذریم که کسی مثل تامس نیگل، در عین خداناباوری، معتقد بود ادلۀ خداباوران و خداناباوران در نهایت کفو هم‌اند و هیچ یک بر دیگری رجحان معرفتی ندارند).
دین، با همۀ ضعف‌هایش، پدیده‌ای است که در دنیای واقعی حضور دارد و احکام و گزاره‌هایش مبنای عمل دینداران است. از آن بالاتر، هرچند معتقدیم که اخلاق مقدم بر دین است، بیشتر دینداران اخلاقشان را از دین کسب می‌کنند. از طرف دیگر، دیندارانی که صرفاً به دلایل معرفتی از دینشان دست بکشند اندک‌شمارند.
در این صورت، این نوع بحث‌های معرفتی منحصر می‌شوند به آکادمی و علاقه‌مندان به آن مباحث تخصصی آکادمیک؛ و به این شکل، از حوزۀ نفوذ و تأثیرگذاری این بحث‌ها در جامعه کاسته خواهد شد.
به ‌نظرم آنچه سبب میشود تا نتایج این نوع بحث‌های معرفتی در میان جوامع دینی به بار بنشیند، همان دغدغه‌های اجتماعی و فرهنگی است. متفکر جامعۀ دینی که واجد این دغدغه‌هاست ناگزیر به نقد و اصلاح تفکر دینی می‌پردازد.

ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، دین امری واقعی است که در دنیای واقعی حضور دارد و در آن منشاء اثر است. در متن و سنت دینی، هم عناصری وجود دارند که امکان برداشت و قرائت رحمانی و دموکراتیک از دین را فراهم می‌آورند، و هم بعضاً عناصری موجودند که می توانند سبب‌ساز رفتارهای خشونت‌آمیز شوند. یکی از مهمترین کارهای روشنفکری دینی این بوده که نشان داده است می‌توان در عین دیندار بودن، به قواعد و هنجارهای دموکراسی پایبند بود و جان را برتر از عقیده دانست. وقتی با پدیده‌هایی مثل ترور روزنامه‌نگاران فرانسوی با انگیزۀ دفاع از دین مواجه می‌شویم، بیش از پیش به ضرورت تطبیق باورهای دینی با آموزه‌های دموکراتیک پی‌می‌بریم.

به همین دلیل، فکر می‌کنم در جوامع دینی، گریز و گزیری از تقویت جریان روشنفکری دینی نداریم؛ چه در غیر این صورت، دینداران در مواجهه با جهان مدرن به دو دستۀ خشونت طلب، یا مرتجعان غیرخشونت طلب تقسیم خواهند شد. اما دستۀ دوم نیز به دلیل نداشتن ذهنیت دموکراتیک، در شرایط خاص، برای پاسداری از دین مستعد توسل به خشونت‌اند.

پس می توان به قائلان به عبور از جریان روشنفکری دینی گفت مادامی که دین (بگوییم برخی قرائت‌ها از دین) مستعد تولید خشونت انسان‌ستیزانه است، جریان روشنفکری دینی به دلیل قرائت اومانیستی از دین، در خدمت کاهش خشونت و تحقق مدارا در جوامع دینی، و پاسداری از انسان بما هو انسان است. بنابراین در جوامع دینی، عبور از روشنفکری دینی امر سودمندی به نظر نمی‌رسد.

 

 

 

 

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
متین : ۱۰ بهمن ۱۳۹۳, ساعت ۴:۴۵ قبل از ظهر
یکی از مشکلات پیش آمده در رابطه با آنچه اخیرا در فرانسه گذشت و بازتابهای آن به مفهوم تقدس بر میگردد و ابهامی که در این مفهوم نهفته است ، بویژه در ایران امروز که که این واژه ابزار کاسبی بسیاری از فرصت طلبان است ، در تمام سطوح جامعه و همه زمینه ها . در دوران گذشته لطیفه ای نقل میشد که ، ژاندارمی مردی روستایی را به علت آتش زدن سیگار خود از سری که تاج بر آن نقش بسته بود تلکه میکند ، همانند استفاده از آتش زدن عکس در دوران ما . بر روشنفکران دینی است که در این زمینه فتح باب کرده و برای روشن شدن مفهوم این واژه قدمی بردارند .
سبزابی 3 : ۱۰ بهمن ۱۳۹۳, ساعت ۱:۲۵ بعد از ظهر
متاسفانه آزادی بیان درست فهمیده نشده، و بعضی در لوای آزادی بیان، سخنان توهین آمیز بیان میکنند. خوب است اگر به تفاوت های ماهوی آنها پرداخته شود.
جز آن میتوان به آنچه از روشنفکر دینی انتظار میرود اشاره کرد و وظایف آنها را برشمرد.
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.