سه‌شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶ -
- 12 Dec 2017
23 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
قرآن، اهانت و « دیگری»
از منظر قرآن، هر چند  اهانت کردن و دشنام دادنِ به اعتقادات مسلمانان امری خطا و ناموجه است، اما از منظر حقوقی، مجازاتی درانتظار فرد اهانت کننده نیست. 


چندی پیش در برنامۀ « صفحه ۲» شبکۀ تلویزیونی «بی بی‌سی» شرکت کردم؛ برنامه دربارۀ حملات اخیر تروریسیِ پاریس بود و حدود و ثغور مقولۀ «آزادی بیان».[۲] چنانکه در آنجا گفتم و همان ایام در مقاله‌ای نوشتم، باید میان « آزادی بیان» و « آزادی اهانت» تفکیک کرد.[۳] آزادی بیان از دستاوردهای گرانسنگ بشر جدید است و در زمرۀ حقوقِ بنیادینِ تخلف ناپذیر انسانها؛ حقوقی که کسی به انسان اعطا نکرده تا بتواند آنرا از او بستاند، بلکه به صرف انسان بودن، به آدمی تعلق می گیرد. در عین حال باید میان «آزادی بیان» و «آزادی اهانت» تفکیک کرد و اولی را برگرفت و دومی را فرو نهاد. « دیگری» را جدی گرفتن و در راستای پاسداشت حقوق بنیادینِ انسانهای پیرامونی و انضمامی و برکشیدن کرامت ایشان گام زدن، متضمنِ اجتناب کردن از اموری است که ایشان را عمیقا آزار می دهد. پیامبر گرامی اسلام، پدر معنوی میلیونها مسلمان است؛ به نزد این جماعت، کشیدن کاریکاتور این پدر معنوی، امری اهانت آمیز است. به دیدۀ عنایت نگریستنِ در تلقی عرفیِ کثیری از مسلمانان و لحاظ کردنِ شهودهای اخلاقیِ عرفی ایشان، برای اهانت آمیزِانگاشتن این عمل کفایت می کند. پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌های جهان نیز بر همین اساس، این عمل را توهین آمیز خواند. از منظر ایشان، پاسداشت آزادی بیان، متضمن رواییِ انتشار آنچه کثیری آنرا موهن می انگارند، نیست. همانطور که باید حملات تروریستی را محکوم کرد و از « بنیادگرایی دینی» برائت جست، باید بر اهانت کردن نیز رقم بطلان کشید و آنرا فرو نهاد و کنش‌های « خداناباروان مهاجم»[۴] و سکولارهای ستیزه گر را نقد کرد.[۵]


دوست کشیش مسیحی‌ای دارم که باپتیست است و به لحاظ الاهیاتی با آموزه‌های کلیسای کاتولیک همدلی ندارد و به کلیسای انگلیکان نزدیک است. اخیرا از او شنیدم که هر چند به لحاظ الاهیاتی با پاپ فرانسیس اختلاف نظر جدی دارد، اما با این سخن او مبنی بر توهین آمیز بودنِ عمل نشریۀ «شارلی ابدو» کاملا همدل است و بر خلاف کسانی که این سخنان پاپ را متضمن نقضِ آزادی بیان و دفاع تلویحی از تروریست ها قلمداد کرده، معتقد است پاپ فرانسیس با آزادی اهانت مخالفت کرده و آنرا متضمن نقض کرامت انسانی انگاشته، نه با آزادی بیان. افزون بر این، باید عنایت داشت که دایرۀ مصادیق اهانت، امری فرهنگی است و «وابسته به سیاق»[۶] و نه جهانشمول. وقتی عقلای قوم و گروهی، به نحو اغلبی امری را توهین آمیز قلمداد می کنند و در این باب به تفکیک میان « طنز» و « توهین» باور ندارند، باید آنرا جدی انگاشت و مطمح نظر قرار داد؛ امر توهین آمیز علی الاصول می تواند از سیاقی و فرهنگی به سیاق و فرهنگی دیگر تغییر یابد. البته باید جامعۀ مسلمانان را به احراز هاضمۀ فراخ دعوت کرد، اما، این امر مانع از این نمی شود که این جماعت ۱.۵ میلیاردی، رفتار و کنشی را به نحو اغلبی و اکثری ناروا و موهن قلمداد کنند. این امر که قاطبۀ مسلمانان ( اعم از اهل سنت و شیعیان) با به تصویر کشیدن چهرۀ پیامبر هیچ بر سر مهر نیستند، امری است که به تعبیر فیلسوفان اخلاق، « خصوصیت اخلاقا مربوط»[۷] است و باید در داوری اخلاقی ما در این باب، به حساب آید و لحاظ شود، فارغ از اینکه از منظر یک مسلمان به این ماجرا بنگریم یا یک مسیحی و یا یک خداناباور. هنگامیکه این جماعت با به تصویر کشیدن همدلانۀ پیامبر اسلام موافق نیستند، روشن است که تا چه میزان از کشیده شدن تخفیف آمیزِ تصویر پیامبر آزرده می شوند و می رنجند.[۸]


در آن برنامۀ تلویزیون « بی‌بی سی» دربارۀ چرایی اهانت قرآن به معتقدات پیروان دیگر و خداناباوران از من سؤال شد و به این آیۀ سورۀ اعراف استشهاد شد:


«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»[۹]

«و به راستى بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریده‏ایم (چرا که‏) دلهایى دارند که با آن در نمى ‏یابند، و دیدگانى دارند که با آن نمى‏بینند، و گوشهایى دارند که با آن نمى ‏شنوند، اینان همچون چارپایانند، بلکه گمراه‏ترند، اینانند که غافلند.»[۱۰]


آن زمان مجال و حضور ذهن کافی برای پاسخ دادن نداشتم، خصوصا که سیاق آیه را ندیده بودم. در ادامۀ این نوشتار می کوشم تلقی خویش از آیۀ فوق را با مد نظر قرار دادن مضامین این آیه و استشهاد به برخی دیگر از آیات قرآن تبیین کنم.


اولا آیه فوق در مقام اتخاذ موضع دربارۀ اعتقادات دیگر ادیان، اعم از مسیحیان، یهودیان، بوداییان و همچنین خداناباوران نیست، بلکه در آن دربارۀ « جهنمیان» سخن رفته، کسانی که چشم و گوششان کور و کر است و باطن کژ و کوژی دارند و نسبت به حقیقت گشوده نیستند و ضمیرشان تیره و تار شده است. همین معنا در برخی دیگر از آیات قرآن نیز به بحث گذاشته شده:


«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ. خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ »[۱۱]

«براى كافران يكسان است چه هشدارشان بدهى چه هشدارشان ندهى، ايمان نمى‏آورند.

خداوند بر دلها و بر گوشهايشان مهر نهاده است، و بر ديدگانشان پرده‏اى است و عذابى بزرگ [در پيش‏] دارند.»


«أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلا. أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلا»[۱۲]

« آيا آن كس را كه هواى نفسش را خداى خود گرفته بود، نديده‏اى، آيا تو نگهبان او هستى؟يا گمان مى‏كنى كه بيشترينه آنان گوش شنوا دارند يا تعقل مى‏كنند، آنان جز همانند چارپايان نيستند، بلكه ايشان گمراه‏ترند.»


از منظر قرآن، چون کافران از موهبتِ سمع و بصر و قلب خویش بهرۀ وافی نبرده و قدر آنرا ندانسته، به لحاظ وجودی به مرتبت پایین تر از چارپایان تنزل پیدا کرده اند. جهنمیان و کافران کسانی اند که هوای نفس را اله و مقتدای خوش قرار داده و از آن تبعیت می کنند، جماعتی که پرده‌ای بر قلبها و چشمهایشان کشیده شده و عالماعامدا پای روی حقیقت گذاشته اند، کسانی که چشمِ باطن بینشان کور شده و به ندای وجدان خود وقعی نمی نهند و فی المثل از خوردن مال یتیم خم به ابرو نمی آورند:


«أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ. فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ»[۱۳]

«آیا ملاحظه کرده‌ای کسی را که روز جزا را انکار می کند. این همان کسی است که یتیم را می راند. و بر اطعام بینوا، ترغیب نمی کند.»


ثانیا، برای فهم بهتر منطق قرآن، باید میان « کفر فقهی» و « کفر قرآنی» تفکیک کرد. نه هر که کافر فقهی است و غیر مسلمان، لزوما کافر قرآنی است و جهنمی؛ که اگر کسی مجدانه و صادقانه از پی حقیقت روان گردد و به نتایجی دیگربرسد، کافر قرآنی نیست و جهنمی محسوب نمی شود، بلکه کافر قرآنی کسی است که وجدان خود را زیر پا بگذارد و از پی مشتهیات نفسانیِ عنان گسیخته روان گردد ؛ کسی که حساسیت‌های اخلاقی و معنوی‌اش بالمره از میان رخت بر بسته ؛ در غیر اینصورت آیاتی نظیر آیات ذیل در قرآن بی‌وجه می گردد:


«لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ»[۱۴]

«خداوند هيچ‏كس را جز به اندازه توانش تكليف نمى‏كند، هركس هر چه نيكى كند به سود او و هرچه بدى كند به زيان اوست.»

«وأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى»[۱۵]

«و اينكه براى انسان هيچ چيز نيست مگر آنچه كوشيده است‏.»


آنچه انسان بدست می آورد، محصول تلاش و جدّ و جهد اوست؛ همچنین در آیۀ اول تصریح شده که خداوند تکلیف فوق طاقت نمی کند. برخی از مفسران گفته اند که مفهوم طاقت در این آیه، اعمّ از طاقت بدنی و ذهنی است. مدلول این سخن این است که کسی علی الاصول می تواند مسلمان نباشد، مسیحی نباشد، دیندار نباشد و در عین حال «کافر قرآنی» به حساب نیاید. «جهنمی» و «کافر» به روایت قرآن، کسی است که به تعبیر فیلسوفان اخلاق، «کوررنگی اخلاقی»[۱۶] دارد و حساسیت‌های اخلاقی ‌اش از بین رفته و به ندای وجدانش پاسخ نمی دهد و به رغم اینکه حقیقتی بر او مکشوف شده، بدان اعتنا نمی کند، در غیر اینصورت، انسان دغدغه مندِ گشوده به حقیقت، ولو اینکه به نتایج دیگری برسد و حتی از دایرۀ ادیان خارج شود، لزوما کافر قرآنی نیست.[۱۷]


چنانکه در می یابم، به کار بستن تعبیر «چارپایان و پایین تر از آن» برای جهنمیان، کم و بیش معادل تعبیری است که امروزه در زبان عرفی دربارۀ کسی که فی المثل فرزند خود را شکنجه می کند و یا از پسرکان نابالغ سوء استفادۀ جنسی می کند ویا انسان بی‌گناهی را سر می برد ، بکار می رود. بارها شنیده ایم که وقتی در رسانه ها، خبری دربارۀ چنین کسانی منتشر می شود، گفته می شود چنین فردی از حیوان پست تر است. تعبیری که در قرآن دربارۀ جهنمیان ( و نه پیروان ادیان دیگر و کافران فقهی) بکار رفته متضمن همین معناست. بگذریم از اینکه، مصادیقِ مفاهیمی چون « عدالت»، « اهانت»، « عفت»، « ظلم» ... اموری عرفی و فرهنگی است و برای احراز آنها نباید دچار خطای « زمان پریشی»[۱۸] شد و به نحو مکانیکی معیارهای امروزین را برای فهم حدور و ثغور این مفاهیم و مصادیق آنها در آن دوران بکار گرفت. هیچ مشخص نیست در جامعه‌ای با مختصات جوامع و رسوم قبیلگیِ آن روزگارِ عربستان که در آن خشونت ورزی همعنان با دشنه و شمشیر و خونریزی و ستاندن جان کسی از قبیلۀ دشمن بوده، ولو اینکه آن فرد مشخصا مرتکب جرم و خبطی نشده بود، زمانه‌ای که در آن هویت شخصی و تفرّد محلی از اعراب نداشت و مردمان به صورت « امت» گرد هم آمده بودند و نشانی از مفاهیم مدرنی چون « ملت- دولت»[۱۹]، « خودآیینی»[۲۰] و « تفکیک قوا» در آن یافت نمی شد ، بکار رفتن تعابیری چون « اولئک کالانعام بل هم اضلّ» ، مصداق امر توهین آمیز قلمداد می شده است. برخی از دستاوردهای نیکوی بشر در سده‌های اخیر، خصوصا « اعلامیه جهانی حقوق بشر»، نباید بر داوری‌های اخلاقیِ ما دربارۀ تحلیل چگونگی مناسبات و روابط در هزار و چهارصد سال پیش سایه افکند و رهزنی کند. مؤلفه‌ها و مصادیق مفاهیمی چون عدالت واهانت و خشونت قویا تخته بند زمان و مکان است و می تواند از عصری به عصری دیگر تغییر یابد، بدون اینکه خللی در بایستگی و خوبیِ جهانشمول[۲۱] عدالت و بدیِ اهانت پدید آید. در واقع، به تعبیر فیسلوفان اخلاق، می توان از اتّصافِ « عدالت» به وصف خوبی و اتّصافِ « اهانت» به وصف بدی در عمومِ سیاقهای اخلاقی سراغ گرفت، هر چند مؤلفه‌ها و مصادیق مفاهیم عدالت و اهانت می توانند از عصری به عصری تغییر یابند.[۲۲]


افزون بر این، قرآن به صراحت مسلمانان را از دشنام دادن به کسانی که به جای خداوند امور دیگری را می پرستند، منع کرده است، همچنین از به سخره گرفتنِ دیگران و آزار و اذیت ایشان با بکار بستن عناوین و القابی چند. چنین آیاتی آشکارا از مواجهۀ این متن مقدس با « دیگری» و انسانهای گوشت و پوست و خوندارِ پیرامونی و پاسداشت حرمت ایشان پرده بر می گیرد:


«وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ»[۲۳]

«و كسانى را كه به جاى خداوند مى‏پرستند، دشنام ندهيد، چرا كه از سر دشمنى و نادانى خداوند را دشنام مى‏دهند، بدين‏سان عمل هر امتى را در چشمشان آراستيم، سپس بازگشتشان به سوى پروردگارشان است و او ايشان را از [حقيقت‏] كار و كردارشان آگاه مى‏سازد.»


«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»[۲۴]

«اى مؤمنان نبايد كه قومى، قوم ديگر را به ريشخند بگيرد، چه بسا اينان از آنان بهتر باشند، و نيز نبايد زنانى زنان ديگر را [ريشخند كنند] چه بسا اينان از آنان بهتر باشند، و در ميان خويش عيب‏جويى مكنيد، و يكديگر را به لقبهاى بد مخوانيد پس از ايمان، پرداختن به فسق، بد رسمى است، و هر كس [از اين كار] بازنگردد، اينانند كه ستمگرانند.»


حال خوبست بپرسیم از منظر قرآن در هنگام مواجهه با کسانی که لب به اهانت گشوده و از درِ استهزاء و تخفیف اعتقادات مسلمانان برآمده اند، چه باید کرد و چه واکنشی انجام داد؟


در برخی از آیات، به بندگانی بشارت داده شده که اقوال گوناگون را می شنوند و سپس از بهترین آنها تبعیت می کنند. همچنین به مسلمانان توصیه شده که با عموم اهل کتاب به نیکی مباحثه و مجادله کنند و بر این امر تاکید نمایند که خدای مسلمانان و خدای یهودیان و مسیحیان یکی است:


« فَبَشِّرْ عِبَادِالَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»[۲۵]

« پس بندگانم را بشارت ده، همان كسانى را كه قول [نيك و حق‏] را مى‏شنوند و آنگاه از بهترين آن پيروى مى‏كنند، اينانند كه خداوند هدايتشان كرده است و اينانند كه خردمندانند».‏

 

«وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»[۲۶]

«و با اهل كتاب جز به شيوه‏اى كه نيكوتر است، مجادله مكنيد، مگر با ستمگران آنان، و بگوييد به آنچه بر ما و به آنچه بر شما نازل شده ايمان آورده‏ايم، و خداى ما و خداى شما يكى است و ما همه فرمانبردار اوييم‏.»


از مجادلۀ احسنِ با اهل کتاب که بگذریم، در سورۀ مزّمل که در اوائل بعثت نازل گشته، به پیامبر توصیه شده که در مقابل سخنان تلخ و گزنده‌ای که می شنود، صبوری پیشه کند و از گویندگان فاصله بگیرد، همین و نه بیشتر:


«وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا»[۲۷]

« و بر آنچه می گویند شکیبایی کن و از آنان به نیکویی دوری کن»


در سورۀ فرقان نیز در اوصاف «عباد الرحمان» گفته شده، اگر جاهلان ایشان را مورد خطاب قرار دهند، کریمانه از آن در می گذرند و جز سلام پاسخی نمی دهند:


«وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً»[۲۸]

«و بندگان خداى رحمان كسانى‏اند كه روى زمين فروتنانه راه مى‏روند، و چون نادانان ايشان را مخاطب سازند، سليمانه پاسخ دهند.»


در سورۀ نساء، همچنین سورۀ انعام هم به مؤمنان توصیه شده هنگام مواجهه با کسانیکه آیات خداوند را استهزاء می کنند، مجلس را ترک کنند و از گوینده اعراض کنند و روی برگردانند؛ همین و لا غیر. حتی توصیه به پاسخ دادن و محاجه کردن و برافروخته شدن هم نشده، چه رسد به برخورد فیزیکی و احیانا ضرب و شتم:


«وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیكُمْ فِی الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یكْفَرُ بِهَا وَیسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى یخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْكَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا»[۲۹]

 

«و در کتاب بر شما نازل کرده است که چون بشنوید که به آیات الهى کفر مى‌ورزند و آنها را به ریشخند مى‌گیرند، با آنان منشینید تا به سخن دیگرى جز آن بپردازند، چرا که در این صورت شما نیز مانند آنان خواهید بود، [بدانید که‌] خداوند گردآورنده منافقان و کافران یکجا در جهنم است‌.»

 


«وَإِذَا رَأَیتَ الَّذِینَ یخُوضُونَ فِی آیاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیرِهِ وَإِمَّا ینْسِینَّكَ الشَّیطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»[۳۰]

 

«و چون کسانى را که در آیات ما کندوکاو مى‌کنند دیدى از آنان روى بگردان تا به سخنى غیر از آن بپردازند و اگر شیطان تو را به فراموشى انداخت، بعد از آنکه به یاد آوردى با قوم ستمکار [مشرک‌] منشین.»


به نزد جمهور فقها، اگر کسی به پیامبر اسلام اهانت کند و یا از دایرۀ اسلام خارج شود، به تعبیر فقهی « مرتدّ» و « سابّ النبی» قلمداد می شود و مجازات اعدام در انتظار اوست. اما، این امر که پاره‌ای از دشنام‌ها و اتهاماتی که متوجه پیامبر بوده درمتن قرآن گنجانده شده، همچنین عنایت در آیاتی نظیر آیات فوق بیانگر این امر است که از منظر قرآن، به لحاظ حقوقی و قضایی، مجازاتی در انتظار شخصِ مرتد و اهانت کننده (در بحث کنونی فردی که کاریکاتور کشیده) نیست. منطق قرآنی در این میان عبارتست از خویشتنداری و صبوری و شکیبایی پیشه کردن و عبور کردن و همنورد افقهای دور شدن:

 


به صبر کوش تو‌ای دل که حق رها نکن
د چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آید

 


در واقع، از آنجایی که مصادیقِ «کافر قرآنی» در سرای باقی مشخص می گردد و تشخیص آن بر عهدۀ خداوند است و بس، آثار و نتایج دنیوی و اینجایی بر این عنوانِ قرآنی مترتب نمی شود. چه بسا مسلمانانی که کافر قرآنی باشند، چه بسا غیر مسلمانانی که کافر قرآنی نباشند؛ علی ایّ حال تشخیص این امر بر عهده خداوند است؛ امری که اخروی است و نه دنیوی. حال آنکه «کافر فقهی»، ملاک و معیارهای عینی و این جهانی دارد؛ امری که فقها متکفل تبیینِ حدود و ثغور آن اند. افزون بر این، از منظر قرآن، هر چند از منظر اخلاقی، اهانت کردن و دشنام دادنِ به اعتقادات مسلمانان امری خطا و ناموجه است، اما از منظر حقوقی، مجازاتی درانتظار فرد اهانت کننده نیست.


بنابرآنچه آمد، می توان چنین نتیجه گرفت که کشیدن کاریکارتورهای پیامبر گرامی اسلام، به نزد کثیری از مسلمانان، امری اهانت آمیز است. با تفکیک میان « آزادی بیان » و « آزادی اهانت» از یکدیگر، باید اولی را برگرفت و از رواییِ اخلاقی آن دفاع کرد، در عین حال دومی را فرو نهاد و آنرا غیر اخلاقی انگاشت. در آیۀ محل بحث، اهانتی به اعتقادات پیروانِ دیگر ادیان و خداناباوران نشده، بلکه بر اوصاف جهنمیان تاکید رفته است. با تفکیک میان « کافر فقهی» و « کافر قرآنی» ، همچنین مدّ نظر قرار دادن دیگر آیات قرآن، می توان دریافت که مراد از « جهنمی» در آیۀ سوره اعراف و آیاتی از این دست، کافر قرآنی است و نه کافر فقهی؛ کسی که گشودگیِ نسبت به حقیقت را از دست داده و حساسیت و وجدان اخلاقی‌اش فروخفته و مرده است. همچنین، توصیۀ قرآنی در مقام مواجهۀ با شخص دشنام دهنده و استهزاء کننده،عبارتست از صبوری و خویشتنداری پیشه کردن و عبور کردن، نه ضرب و شتم و آزار و اذیت جسمی و تعقیب حقوقی و قضایی. 

----------

[1] از دوستان و عزیزانی که دو ویراست این مقاله را خواندند و ملاحظات عالمانۀ خود را با من در میان گذاشتند، خصوصا قرآن پژوه محترم، عبدالعلی بازرگان، صمیمانه سپاسگزارم.

[2] https:/www.youtube.com/watch?v=KE-rcD1Yrg4

[3] نگاه کنید به مقاله " آنچه بر نفس خویش نپسندی" در لینک زیر:

http://www.begin.soroushdabagh.com/pdf/384.pdf

[4] /militant /atheists

[5] کارن آرمسترانگ، در کتاب خواندنی ذیل، تاکید می کند که جهان کنونی توامان با خطر «بنیادگرایی دینی» و « خداناباوری مهاجم» مواجه شده و برای رسیدن به زندگیِ انسانی مسالمت آمیز و اخلاقی، باید هر دو را نقد کرد واز آنها فاصله گرفت:

Karen /armstrong (2009) The /case for /god ( Canada: Vintage Canada), chapter 12.

 

[6] /context-dependent

[7] morally relevant feature

[8] هنگامیکه مصطفی عقاد در دهۀ هفتاد میلادی فیلم « رسالت» یا « محمد رسول الله» را ساخت، چهرۀ پیامبر را به تصویر نکشید.همچنین، در فیلمی که مجید مجیدی درباره زندگی پیامبر اسلام ساخته و به زودی اکران می شود، فیلمی که پرهزینه ترین پروژۀ سینمایی ایران در سه دهۀ اخیر است و ساختن آن پنج سال زمان برده، چهره پیامبر اسلام نشان داده نشده است. در اخبار آمده بود که در حین ساخته شدن این فیلم، برخی از مقامهای دینی الازهر از به تصویر کشیده شدن چهرۀ پیامبر ابراز نگرانی کرده بودند؛ دست اندرکاران فیلم گفته بودند که بنا ندارند پیامبر را به تصویر بکشند.

[9] سوره اعراف، آیه 179

[10] تمام ترجمه های آیات دراین مقاله از ترجمۀ قرآن به قلم بهاء الدین خرمشاهی، قرآن پژوه معاصر برگرفته شده است

[11] سوره بقره، آیات 7- 6

[12] سوره فرقان، آیات 44- 43

[13] سوره ماعون، آیات 3-1

[14] سوره بقره، آیه 286

[15] سوره نجم، آیۀ 39

[16] moral blindness

 

به عنوان نمونه، مفهوم « کور رنگی اخلاقی» در منبع زیر به بحث گذاشته شده است:

David McNaughton (1988) Moral Vision: An Introduction to Ethics (Oxford: Blackwell), chapter 13.

 

[17] بر همین اساس، در مقاله " ارتداد در ترازوی اخلاق"، استدلال کرده ام کسی که پس از تحقیق و تامل، از دایرۀ اسلام خارج می شود و مسلمانی را فرو می نهد، هرچند به نزد مسلمانان « خطای معرفتی» کرده، در عین حال مرتکب « خطای اخلاقی» نشده ؛ چرا که صادقانه از پی یافته ها و تاملات خویش روان شده است.افزون بر این، به خاطر داشته باشیم که مجازات دنیوی مرتد و کسی که از دایرۀ اسلام خارج شده، هیچ مستند قرآنی ندارد. برای بسط بیشتر این مطلب، نگاه کنید به:

http://www.begin.soroushdabagh.com/pdf/237.pdf

[18] anachronism

[19] nation-state

[20] autonomy

[21] universal

[22] عبدالعلی بازرگان، قرآن پژوه معاصر، در مقاله نیکوی « قرآن و خشونت»، با عنایت به زمینه و زمانۀ نزول آیات، « خشونت» را در قرآن واکاوی کرده است. نگاه کنید به:

http://www.bazargan.com/abdolali/main3.html

 

 

[23] سوره انعام، آیه 108

[24] سوره حجرات، آیه 11

[25] سوره زمر، آیات 18-17

[26] سوره عنکبوت، آیه 46

[27] سوره مزمل، آیه 10

[28] سوره فرقان، آیه 63

[29] سوره نساء، آیه 140

[30] سوره انعام، آیه 68


نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.