جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸ -
- 20 Sep 2019
19 محرم 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
جرم من چیست
یکشنبه قرار است به دادگاه ویژه روحانیت تهران بروم؛ مشکلی نیست می روم؛ اگر دفاع از آرمانهای انقلاب و مردم گناه است، من خطاکارم 


مرا به دادگاه ویژه احضار کرده اند!


یکشنبه قرار است به دادگاه ویژه روحانیت تهران بروم؛ مشکلی نیست می روم؛ اگر دفاع از آرمانهای انقلاب و مردم گناه است، من خطاکارم و گرنه، خطاکار آنهایی هستند که اقتصاد، فرهنگ، حیثیت و آبروی کشور و انقلاب را بر باد دادند و هم اکنون آزادانه و طلبکار می گردند! جرم من این است که در مقابل جفاهایی که بر ملت و دین می رود، نمی توانم ساکت بمانم.


جرم من این است که از کسی جز خدا واهمه ای ندارم؛ جرم من این است که بله قربان گوی کسی نیستم و می خواهم فقط خدا را بپرستم؛ جرم من این است که معیارهای دین را، فقط برای متشرعین می گویم و معیارهای غیر دینی را بر نمی تابم؛ جرم من این است که نان را به نرخ روز نمی خورم و از دین فروشان متنفرم؛ جرم من این است که بز اخفش نیستم.


جرم من این است که سودای حسینی در سر دارم؛ جرم من این است که فریاد علوی در گلو دارم؛ جرم من این است که جان بر کف گرفته ام برای رفتن در طریقی که اولیای دینم رفته اند.


جرم من این است که بر ناهنجاری ها بی شکیبم؛ جرم من این است که افراطیون خشونت طلب و دستپاچگان سیاسی را به باد انتقاد و افشاگری می گیرم؛ جرم من این است که مدعیان دروغگو را افشا می کنم؛ جرمم این است که بر نمی تابم که حق الناس زیر چکمه جاهلان نابود شود.


جرمم این است که دینم را به دنیایم نمی فروشم؛ جرمم این است که فریب کاران جاهل و پر ادعا را سر جای خودشان می نشانم؛ جرم من این است که دغلکاران دین خوار را از تباهی دین بر حذر می دارم و …


و اکنون آماده مجازاتم! هر مجازاتی که صاحبان قدرت برایم تعیین کنند؛ آری! آماده پرداخت سنگین ترین بها برای دفاع از دین و آیین و مردمم هستم؛ قبل از این هم سه هفته در انفرادی و یک سال در زندان بوده ام؛ بنا بر این با این مقوله زیاد هم نا آشنا نیستم.


من در دهه آخر زندگی ام به سر می برم و آرزوهای جوانی را گذرانده ام؛ اما تا نفس آخر از آرمانهای شهدا و مردم نجیب ایران و مکتب حیاتبخش اسلام ناب محمدی ص جانانه دفاع خواهم کرد.


همگان را توصیه می کنم به حفظ و حراست از آرمانهای معنوی ملت و مبارزه با هر نوع کج اندیشی و افراطگری و خشکه مقدسی که نام بلند مکتب اسلام را در اذهان مشوه می کند؛ در طول تاریخ، کج اندیشان پر ادعا بزرگترین مانع تعالی دین و معنویت بوده اند، آنانی که به اسم دین سر دین را می بریدند!


عزیزان! دیر یا زود، ابرهای تیره جهالت و مبهم اندیشی به کناری می رود و خورشید تابناک اسلام ناب چهره می نماید و همه دلها را منور می سازد، با صبر و پایداری و عزمی جازم در صراط مستقیم انسانیت و اسلام ناب بمانید که خدا با شماست و صبح نزدیک است!


بی تردید همه صحنه های تلخ و شیرین زندگی، بخشی از سرنوشت ماست و آنچه پا بر جا و جاودان می ماند، برای خدا بودن و برای خدا کار کردن و برای خدا اندیشیدن است.


اگر از این دادگاه برگشتم که هیچ؛ در دفاع از آرمانهای دینی ام کوتاهی نخواهم کرد، اما اگر بر نگشتم، هیچ چیزی مرا در نیل به اهداف الهی ام متزلزل و سست نخواهد کرد. فرصت زندگی به سرعت می گذرد، نگران زندگی جاودانی ام، این زندگی موقت، هر گونه باشد می گذرد!


بنده به عنوان فرزند حوزه، همه مراجع و بزرگان دین را به دادخواهی می طلبم و آنان را در پیشگاه خداوند متعال به شهادت فرا می خوانم و در روز « یوم تبلی السرائر» از آنان گواهی خواهم خواست که در این موارد چه کرده اید؟


اگر حاکم در فرهنگ دینی، خدمتگزار ملت است که چنین است(قال رسول الله صلی الله علیه وآله: رئیس القوم خادمهم) و مردم ولی نعمت و ارباب حاکم هستند، ما را چه شده است که این روابط را در هم آمیخته ایم؟


اگر قرار است احکام شرعی مبتنی بر منابع و حجتهای مشخص دینی حاکم بر اوضاع جامعه باشد، ما را چه شده است که احکامی تأسیسی و معیارهایی خلاف شرع که حق الناس را به شدت زیر سوال می برد، در جامعه حکمفرما می شود؟ کسی را یارای امر به معروف و نهی از منکر در مورد حاکمان نیست، چرا که به سرعت برای او تحت عنوان تشویش اذهان و سیاه نمایی پرونده درست می شود و باید در گیر و دار دادگاه زندگی را بگذراند؛ پس حکم دینی امر به معروف و نهی از منکر و النصیحه لائمه المسلمین چه می شود؟ وقتی که امام معصوم ع خود را در معرض نقد و انتقاد قرار می دهد، ما را چه شده است که اگر انتقادی از مسئولی شود، مجازات زندان برای آن باید تحمل کنیم؛ این حکم در کجای دستورات دین است؟


ما را چه شده است که از دین برای حکومت هزینه می کنیم؟ مگر حکومت برای دین است یا دین برای حکومت؟ مگر نه این است که حکومت وسیله ای برای هدایت مردم باید باشد و نه مردم فدایی حکومت! نگاه ما به حکومت، همان نگاه مولای متقیان است که فرمود: أما و الذی فلق الحبه و بری النسمه لو لا حضور الحاضر وقیام الحجه بوجود الناصر و ما أخذ الله علی العلماء أن لا یقاروا علی کظه الظالم و لا سغب المظلوم لألقیت حبلها علی غاربها ولسقیت آخرها بکأس أولها.


آگاه باشید! سوگند به خدایی که میان دانه را شکافت و انسان را آفرید، اگر نبود حضور حاضر و قیام حجت به خاطر وجود یاری کننده و اگر نبود عهد الهی که خدای تعالی از دانایان گرفته تا بر سیری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم راضی نشوند، هر آینه ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می انداختم و آخر خلافت را به کاسه نخست آن آب می دادم.


این نگاه امیرمومنان علی(ع) به حکومت است؛ آیا نگرشمان را با نگاه آن ولی خدا تنظیم کرده ایم؟ آیا می توانیم ادعا کنیم که مقتدای ما آن مولای مظلوم است؟ فاین تذهبون؟!


بنده به عنوان فرزند حوزه می پرسم؛ آیا ساختار حکومت به عرف زمانه بر می گردد و یا ساختار خاصی از حکومت توصیه دین و شرع است؟ همه بزرگان دین اذعان دارند که ساختار و شکل حکومت، یک مقوله عرفی است و در هر جامعه ای می تواند با شرایط خاص خودش پا بگیرد و به جامعه، نظامی خاص بدهد؛ اما حکومت هر چه باشد، وسیله ای بیش نیست و هدف اصلی، تربیت انسان مطابق معیارهای دینی است؛ اگر حکومت هدف شد، از صراط مستقیم منحرف شده ایم؛ اگر حکومت هدف شد، همه چیز فدای حکومت می شود، چرا که هدف وسیله را توجیه خواهد کرد.


مگر ما حق حرف زدن نداریم؟ چه کسی گفته است که همه حق مال شماست؟ چه کسی گفته است، آنچه شما فقط می گویید صحیح است و دیگران به خطا می روند؟ چرا باید صدا و سیما در اختیار یک جریان و یک جناح خاص باشد؟ چرا رسانه های یک جریان خاص فقط باید از امنیت آهنین برخوردار باشند و هر رطب و یابسی که بنویسند، کسی با آنها کاری نداشته باشد، اما دیگران حق نداشته باشند، به مطلبی اشاره کنند که ابروی بالای چشم را نشان دهد؟


چرا کسی که مثل شما نیندیشد باید رد صلاحیت شود و کسانی که افکار مبهم شما را نشخوار کند، هر بلایی بر سر مملکت بیاورد، از هفت دولت آزادند؟ چه شده است شما را که خود را معیار دین و آیین و ملت می دانید و چه شده است ما را که سر در گریبان برده ایم و دم بر نمی آوریم؟ چه شده است شما را که اهداف و آرمانهای بلند را که مبتنی بر هدایت و عزت و آقایی ملت بود را فراموش کرده اید؟


چه شده است که شمشیر را از رو بسته اید و مهر و عطوفت را برای هم جناحی های خود فقط مجاز می دانید؟ چه شده است ما را که تسلیم معیارهای من درآوردی و بی منطق شده ایم و ترس از بیچارگی، بیچاره مان کرده ا ست؟ چه شده است که به جای دعوت به مهر و برادری و گذشت و فداکاری و انصاف و عدالت، مسابقه حریف کشی راه انداخته ایم؟ چه شده است ما را که پرونده های قطور ساخته ایم برای کسانی که می خواهند از دردها و سختی ها و در به دری ها و ناجوانمردی ها و بی عدالتی ها، آخ بر زبان بیاورند؟


چه شده است شما را که بله قربان گوهای بی خاصیت و بی شخصیتهای مجیزگوی و بی سوادان کوردل و دستمال بدستان بی هویت را در صدر مجلس می نشانید و بازار امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل کرده اید؟


مگر ما چه گفته ایم؟ ما می گوییم نخبگان و مردم را در انتقاد آزاد بگذارید و پاپوش برای آنها درست نکنید؛ صدا و سیما و رسانه های از هفت دولت آزاد، در اختیار یک جریان خاص نباشد؛ امر به معروف و نهی از منکر را در مورد همه مسئولین تحمل کنید؛ مخالفان سیاسی و جناحی خود را رد صلاحیت نکنید؛ به مردم و نخبگان هم حق اظهار نظر آزادانه بدهید؛ گروهها و افراد خودسر و افراطی که فضای جامعه را متشنج می کنند، سر جایشان بنشانید؛ سرداران نظامی به کار خودشان بپردازند و در سیاست دخالت نکنند.


اینقدر بر طبل تفرقه و فتنه انگیزی نکوبید؛ بهترین فرزندان این ملت را وابسته به اجانب ندانید؛ مخالفان امام(ره) و انقلاب را از صحنه های مدیریتی کشور دور کنید؛ احمدی نژاد و افرادش را که تحریمها را بر ما تحمیل، اقتصاد کشور را ویران، آبروی کشور و انقلاب را لکه دار، اخلاق و کرامت انسانی را تضعیف کردند و … محاکمه و به کیفر برسانید و البته که به خاطر حمایت غیر بصیرانه از این گروه آسیب زا، از ملت عذرخواهی کنید.


بگذارید همه فرزندان انقلاب از هر نوع سلیقه سیاسی و جناحی که هستند در فعالیتهای کشور مشارکت کنند و آنها را به جرم این که مثل شما نمی اندیشند از مسئولیتهای فرهنگی و سیاسی همانند نماز جمعه و جماعات و سازمان تبلیغات و … حذف نکنید.


مگر ما چه گفته ایم؟ ما می گوییم چرا محبوبان ملت را حبس و حصر و فعالیتشان را ممنوع می کنید؟ مگر چه گفته ایم؟ ما می گوییم اقلیت تازه به دوران رسیده و ناپخته و افراطی که این بلا را بر سر احمدی نژاد آوردند و با کمک یکدیگر، کشور را تا لب پرتگاه بردند، برای کشور و انقلاب خطرناکند.


ما می گوییم فضای جامعه مسموم است و خشونت و افراط و پرونده سازی و برخوردهای حذفی، کاری از پیش نمی برد هیچ، که وضع را بدتر می کند، بیایید فضای جامعه را سالم نگه دارید و از انگ زدن و بد نشان دادن چهره بهترین افراد این ملت دست بردارید.


مگر ما چه می گوییم؟ حرف ما این است که بگذارید حوزویان و مبلغان دینی آزاده و شجاع بار بیایند تا بتوانند جامعه ای در شأن جمهوری اسلامی تربیت کنند؛ انسانهای ضعیف و ملاحظه کار و نگران، جامعه را به مقصد دلخواه اولیاء خدا نمی رساند.


تا زنده ام از مظلوم دفاع می کنم؛ تا زنده ام یاریگر دین خدا هستم؛ در جبهه مردم خواهم بود و از تقدیس گران قدرت دوری خواهم گزید؛ رد صلاحیتهای بی حساب و کتاب نخبگان ملت را در کوی و برزن تقبیح خواهم کرد؛ استفاده ابزاری از دین و مقدسات را به باد انتقاد خواهم گرفت؛ با افراطیون و خشونت طلبان و دستمال بدستان بی هویت و بی سواد و کشته و مرده نان و نام، مخالفت خواهم کرد؛ با کسانی که حیثیت و آبروی ملت و آیین را لکه دار می کنند، در خواهم افتاد.


با کسانی که یاران صدیق امام خمینی(ره) را خانه نشیبن کردند و مخالفان و خشکه اندیشان فرصت طلب و دنیا خواه را بر فرزندان اصیل انقلاب ترجیح داده اند، نخواهم ساخت؛ با کینه ورزان لجوجی که عقده های شخصی را در قالبی مقدس بر سر ملت خالی می کنند، لبخند نخواهم زد؛ بر کج دستانی که زمینه تسلط افراد بی هویت و بی مدیریت و بی شخصیت و بی تربیت و بی غیرت را بر جان و مال مردم فراهم نمودند فریاد خواهم کرد.


بر خودخواهانی که جز افکار تنگ و تاریک و غبار آلود و مبهم و خشن خود، همه افکار و اندیشه ها را منحرف و غیر قابل قبول می دانند و حاصل کارشان را دیدیم و همان بود که رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی(ره) فرمود که اینها از عهده اداره یک نانوایی هم بر نمی آیند، انتقاد خواهم کرد؛ بر کسانی که حق الناس های فردی و اجتماعی را فله ای زیر پا می گذارند و کسی هم نیست بگوید بالای چشمتان ابروست، سخن خواهم گفت.


نظامیانی که در سیاست دخالت می کنند و مردم و نخبگان را می ترسانند و خون بزرگان ملت را در شیشه می کنند، مورد تنفر من هستند؛ روحانیان جدا شده از مردم و قدرت طلب و دنیاخواه را در انظار عام و خاص معرفی خواهم کرد؛ در مقابل کسانی که احکام خدا را نادیده می گیرند و اجتهاد در مقابل نص می کنند و بر خلاف همه قواعد دینی، حکم شرعی تأسیس می کنند، ساکت نخواهم شد.


در مقابل لبخندهای زهرآگینی که افراطیون جاهل را اغراء به جهل می کند، حرف خواهم زد؛ در مقابل مداحان میلیاردی و هفت تیر کش و بیسواد و از هفت دولت آزاد و پر ادعا خواهم ایستاد؛ از مظلومانی که هم پیازش را می خورند و هم کتکش را و هم در کوی و برزن به دست قداره بندان بی آبرو، گردانده می شوند، دفاع خواهم کرد.


با کسانی که بی هویتهای پایین دست را بالا می کشند و روی سر ملت قرارشان می دهند و منت می گذارند که با وسواس و دقت هم گزینش کرده اند و زمانی که تو زرد از کار در می آیند و لطمات فراوانی بر دین و ملت می زنند، از آنان به راحتی تبری می جویند و ملت را به سخره می گیرند، بغض و فریادم را دریغ نخواهم کرد؛ با کسانی که دشمن تراشی ها کردند و خشونت ها باریدند و بر ابهامها افزودند و خون به دلها نمودند و هر نوع نابسامانی بر سر ملت آوردند، راحت نخواهم بود.


از دست کسانی که جاهلان بی هویت و افسار گسیخته را پر و بال دادند و قلم و رسانه در اختیارشان نهادند تا خون فرزندان ملت را در شیشه کنند و شب و روز همچون گاو سامری خدعه و پلشتی و بدگویی و تهمت و ناجوانمردی بر سر بزرگان ملت فرو بارند، عصبانی ام؛ از دست کسانی که خود را ولی نعمت مردم و آقابالاسر ملت می دانند و جایگاه خدمتگزاری و خاکساری را با ملت جابجا کرده اند، قلبم در فشار است.


چگونه تحمل کنم که نگاه امیرمومنان(ع) نسبت به حکومت و اداره مملکت چه بوده است و اکنون نگاه ما چه شده است؟ چگونه بپذیرم که ما پیرو آن مقتدای بزرگ هستیم؟


کمی بیندیشیم که آن بزرگ، حکومت بر مردم را چه می دانست و ما چه می دانیم؟ او چه برخوردی با مردم و حتی غیر مسلمانان داشت و برخورد ما با نخبگان ملت کدام است؟


همه نوع نابهنجاری انجام می شود، اما صدایی از کسی بلند نشده است؛ لیست بالابلند تخلفات و مکاید و قبایح و مفاسد و انحرافات از یک اردوگاه خاص به ظهور می رسد و زیر سبیلی رد می شود! اما خدا نکند کمترین شبه تخلف از اردوگاه رقیب حس بشود، زمین و زمان را به هم خواهند دوخت و آتش خشم و کین و عداوت و ناجوانمردی بر سر بهترین افراد این ملت فرو خواهد بارید! این وضع نابهنجار و مفتضح نشانه چیست؟


و اکنون حجت بر همگان تمام شده است که عده ای اندک با توشه ای ناچیز از اندیشه و کم توان در مدیریت و کم بصیرت و کم تحمل در مقابل رقبا و در یک کلام، شخصیتهای کوچک و بزرگ نما، همه این مشکلات را برای انقلاب و کشور پدید آورده اند؛ به کسانی که مسبب این وضع بوده اند، نصیحت می کنم که تا دیر نشده به صراط مستقیم برگردند و دست خرده فکران زیاده طلب و سطحی نگران دلواپس و دنیاخواهان مقدس نما و گندم نمایان جوفروش را از مقدرات کشور قطع کنند، چرا که رسوایی دنیا به مراتب از رسوایی عقبی آسانتر است. اللهم بلغت!


ای کاش عظمت مردمی بودن را درک می کردیم؛ عزت و حلاوت مردمی بودن را می فهمیدیم؛ ای کاش یکی بودن با مردم را تجربه می کردیم!


اگر امنیت پایدار می خواهیم که می خواهیم باید اعتماد همه آحاد ملت را جلب کنیم و نه گروهی اندک که با اهداف دیگری خود را به مرکز قدرت نزدیک می کنند؛ اگر عزت و محبوبیت می خواهیم، آن را در برخوردهای صمیمانه و بزرگ منشانه بجوییم نه در تراشیدن شأنهای تصنعی، اگر خیر دنیا و آخرت می خواهیم، پیاده شویم و همراه سواد اعظم طی طریق کنیم؛ اگر دژها و سنگرها و نیروهای مقتدر نظامی کاری از آنها ساخته بود تا کنون یک مثال در یک کشور برای نمونه یافت می شد.


به کسانی که قصد هجوم بر اردوگاه خودی دارند و بی محابا فرزندان انقلاب را عذاب می دهند و خون به دلشان می کنند هشدار می دهم که فرسنگها از مرحله پرت افتاده اید و زمینه ساز شکست داخلی می شوید و دشمنِ در کمین نشسته را یاری می رسانید تا پی ببرد که عمود خیمه داخلی را می شکنید و « تذهب ریحکم» را محقق می سازید؛ آری! قدرت و زر و زور و … دارید و در مقابل ضعیفانی که این چیزها را ندارند کم نمی آورید، حبس می کنید، می زنید، می بندید و … اما بدانید که دست خدا بالای همه دستهاست و روزی به همه حسابها خواهد رسید و در آنجا نمی توانید با این استدلالهای ابتر جواب خدا را بدهید.


من به ملت بزرگ ایران و مردم آزاده جهان می گویم که اسلام دینی رحمانی است و پیامیرش مایه رحمت برای همه انسانهاست؛ کسانی که دم از اسلام می زنند، اگر حامل خشونت و نامهربانی و افراط و غلظت بودند، بویی از اسلام نبرده اند و چنین افرادی ربطی به اسلام ندارند، از آنها تبری می جوییم.


بدانید و آگاه باشید! همه دینهایی که از جانب خدا آمده اند، مانند دین یهود و دین مسیح و دین اسلام، هر سه یکی هستند؛ فقط هر کدام از آنها درجه ای خاص از دین الهی است که مطابق زمان خود ظهور کرده است، همانند مقاطع مختلف تحصیلی مدارس؛ اولین مقطع آموزشی دین خدا، یهود بوده است و پس از تکامل بشریت، دین مسیح ظهور کرده است و زمانی که انسانیت به بلوغ رسیده، دین اسلام را فرستاده است؛ اسلام کاملترین و آخرین دین خداست و از همین روست که بعد از آن دیگر پیامبری ظهور نکرده است و از جانبی دیگر، حتی یک خطا در تعالیم دین اسلام نمی توان سراغ گرفت، پس همه دینها دین خدا و مراحل تکاملی از یک حقیقت است.


اسلام نه به دنبال فتح سرزمینها و ثروتها و قدرتهای مادی، بلکه به دنبال فتح قلوب است و بس!


همه باید در سایه صلح و آرامش و مهربانی و به دور از خشونت و کج اندیشی و بداخلاقی در کنار یکدیگر زندگی کنند و هر کسی می تواند عقاید خودش را داشته باشد و کسی حق ندارد اندیشه های خود را بر دیگران تحمیل کند؛ انسانیت انسانها آنقدر رشد و تکامل دارد که خوبی و بدی را بشناسند و بسنجند کدام دین و آیین صحیح و کامل است و کدام ناقص.


در مکتب اسلام، دینی که با تحمیل و اجبار پذیرفته شود، ارزشی ندارد؛ همه باید با تحقیق و چشم باز، دین و مرام زندگی خود را بر گزینند، چه رسد که با خشونت و جنگ بخواهیم دین را به دیگران تزریق کنیم!


در همین جا از همه آزادگان جهان می خواهم که نگاهی دوباره و مستقیم، نه با نگاه دیگران، به اسلام بیفکنند و با تعالیم و شخصیتهای دست اول آن مانند حضرت محمد ص و حضرت علی ع و دیگر بزرگان دین آشنا شوند.


عزیزان!

مسیر زندگی دنیا تا زندگی پس از مرگ، مسیری جدی است؛ هیچ کس از آن جان سالم به در نمی برد؛ خیلی مهم است که آخرین ورژن دین الهی را در دلهایتان نصب کنید تا بتوانید به سعادت مورد نظر خدا برسید، پاینده و دلشاد باشید!


خدایا! من حرفم را با همه توان و امکانی که در دست دارم می زنم و به وظیفه ام عمل می کنم و از کسی هم خوف و توقع ندارم و تا به آخر هم بر این راه پای خواهم فشرد و در این طریق تنها به خشنودی تو چشم دوخته ام؛ تنها امید من به لطف بی انتهای توست!


والسلام علی من اتبع الهدی 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.