چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵ -
- 18 Jan 2017
19 ربيع الثاني 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
چگونه کار ایران و عربستان به رویارویی کشید؟
چگونه کار ایران و عربستان به رویارویی کشید؟
تنها چند ساعت پیش از آنکه خبر درگذشت ملک عبدالله پادشاه ۹۰ ساله عربستان به صورت رسمی اعلام شود، نخست وزیر و رئیس جمهور مورد حمایت عربستان در یمن از سمت‌های خود استعفا دادند. استعفای این دو مقام ارشد یمنی تنها یک دلیل داشت و آن فشارهای فزاینده نیروهای شیعه مذهب جنبش حوثی بود. جنبشی که مورد حمایت ایران، سرسخت‌ترین رقیب عربستان در خاورمیانه است.  

دگرگونی وضعیت در یمن برای عربستان موضوع کم اهمیتی نیست. یمن ده‌ها سال است که حیاط خلوت حاکمان ریاض محسوب می‌شود. حداقل از میانه‌های دهه ۶۰ میلادی که نیرویهای نظامی عربستانی و مصری با دخالت نظامی در این کشور٬ حکومتی نزدیک به خود برپا کردند. جای شگفتی نیست که موضوع یمن به یکی از اصلی‌ترین محورهای گفتگو میان باراک اوباما رئیس جمهور امریکا با ملک سلمان پادشاه جدید عربستان قرار بگیرد.


رسانه‌های هیچ کشوری در منطقه به اندازه رسانه‌های عربستانی اخبار تحولات یمن را پوشش نمی‌دهند. آن‌ها با حرارت، دقت و‌گاه خشمی آشکار اخبار همسایه جنوبی خود را دنبال می‌کنند. اما واقعیت این است که یمن تنها عرصه نبرد و مچ اندازی میان ایران و عربستان نیست بلکه پرونده یمن، تازه‌ترین پرونده گشوده شده میان این دو کشور است. یمن تنها یکی از این پرونده‌های رقابت‌های خصمانه تهران و ریاض است که اینک از ملک عبدالله به برادر تاج دارش به ارث رسیده است.


مدعیان منطقه


از میان پنج کشور قدرتمند منطقه یعنی ایران، ترکیه، عربستان، مصر و اسرائیل تنها ایران و عربستان هستند که در تلاش آشکار برای بر عهده گرفتن نقش رهبری خاورمیانه هستند.


مصر، از زمان مرگ مرموز جمال عبدالناصر، قرار داد کمپ دیوید و اخراجش از اتحادیه عرب و پیامدهای آن، نقش رهبری و محوریت را در جهان عرب از دست داد. این کشور اکنون غرق در مشکلات داخلی اقتصادی و امنیتی است و دست گشوده نیازمندی‌هایش به سمت کشورهای نفت خیز ثروتمندی چون عربستان و امارات عملا این کشور را از نقش آفرینی، آنگونه که سه – چهار دهه پیش شاهد بودیم باز داشته است.


ترکیه تنها چند سالی است که نگاه خود را از اروپا و غرب برداشته و در رویای برپایی دوباره امپراطوری عثمانی است. ترکیه تحت رهبری اخوان المسلمینی‌های حزب عدالت و توسعه هنوز نتوانسته است جای پای خود را در منطقه محکم کند و قمارش بر روی برادران «اخوانی»‌اش در مصر، سوریه و لیبی – لااقل تاکنون - نتیجه‌ای جز باخت برایش نداشته است. ترکیه در مرزهای جنوبی و نقطه‌های پیوندش با خاورمیانه به دو کشور عراق و سوریه محدود می‌شود، دو کشوری که حاکمانش متحدان منطقه‌ای ایران محسوب می‌شوند. باخت‌های ترکیه گرچه موجب دلسردی این کشور نشده است، اما مانع نفوذ بیشتر ترکیه شده‌اند.


اسرائیل با اینکه دارای یکی از قدرتمند‌ترین ارتش‌های جهان است و در مقایسه با دیگر کشورهای خاورمیانه‌ای از روابط مستحکمتر و استراتژیک تری با کشورهای غربی به ویژه ایالات متحده آمریکا برخوردار است اما به علت بافت و تاریخچه ناهمگونی که با منطقه خاورمیانه دارد هنوز وصله‌ای ناجور بر تن منطقه به حساب می‌آید و حتی در عرصه ورزش هم پیوندی با خاورمیانه ندارد. اکثریت کشورهای منطقه حاضر به شناسایی اسرائیل به عنوان یک کشور نشده‌اند هر چند همکاری‌های نظامی و امنیتی با برخی دولتهای خاورمیانه‌ای و در نهان داشته باشد.


رویای کلیدداری جهان عرب


در میان کشورهای نام برده شده عربستان اما وضعیت متفاوتی دارد. در قرن بیستم، خاندان شریف که در منطقه حجاز حکومت می‌کردند موفق شدند تا رضایت بریتانیا را برای به کنترل درآوردن همه سرزمین‌های عربی تحت حکومتی واحد جلب کنند. قرار شده بود تا خاندان شریف که پرده داران مکه و کلید داران مدینه بودند عرب‌ها را در تمام سرزمین‌هایشان که تحت امپراطوری عثمانی بودند به قیام فرا بخوانند و پس از سرنگونی عثمانی، همه عرب‌ها در سرزمین و حکومتی واحد و زیر یک پرچم قرار بگیرند. بریتانیا البته همزمان وعده بخشی از همین سرزمین‌های عربی را به رهبران یهودی نیز داده بودند تا میهن یهودی خود را در آنجا – فلسطین – برپا کنند. وضعیت اما آنگونه پیش نرفت که وعده شده بود. سرزمین‌های عربی توسط انگلیس و فرانسه تقسیم شدند هر چند حاکمیت کشورهای تازه تاسیس عراق و اردن به دست پسران شریف حجاز رسید. در همین زمان بود که یک خاندان وهابی به نام آل سعود که حاکم ریاض بودند موفق شدند حجاز و سپس همه عربستان را تحت کنترل خود در آورند. خاندان شریف به پایان کار خود رسید اما رویایی رهبری بر تمام جهان عرب از بین نرفت.


ملک عبدالعزیز هم پایه گذار کشور تازه تاسیس عربستان در سال ۱۹۳۲ شد – که نام رسمی کشور را نیز به نام قبیله خود آل سعود گذاشت المملکته العربیه السعودیه - و هم خود برای گردآوردن کشورهای عربی زیر یک سقف «اتحادیه عرب» را در سال ۱۹۴۵ بنا نهاد.


پس از او هر پنج پسرش، هر کدام که به تخت پادشاهی عربستان رسیدند از این رویا غافل نشدند. هر چند برای مدتی ظهور ناسیونالیست‌های عربی همچون جمال عبدالناصر در مصر نگاه عرب‌ها را از شیوخ مکه و مدینه برداشت و معطوف به قاهره کرد. ثروت‌های گسترده نفتی و فقر و توسعه نیافتگی بخش عمده جهان عرب و همکاری نزدیک عربستان به بریتانیا و آمریکا، اما جایگاه عربستان را به مرور در جهان عرب و خاورمیانه عربی بالا و بالا‌تر می‌برد.


عربستان با تکیه بر نفوذ خود در جهان عرب و در قامت رهبر آن‌ها در «اتحادیه عرب» در سال ۲۰۰۲ «طرح صلح عربی» با اسرائیل را که اساس آن به رسمیت شناختن اسرائیل و برپایی کشور مستقل فلسطین در سرزمین‌های ۱۹۶۸ بود را ارائه کرد. طرحی که مورد حمایت همه پایتخت‌های جهان عرب واقع شد اما نتوانست موافقت اسرائیل را جلب کند.


عربستان با تکیه بر خزانه ثروتمندش نفوذی گسترده در برخی از مهم‌ترین کشورهای عربی و مهم‌ترین آن‌ها یعنی مصر پیدا کرده است. مقامات ریاض در سایه روابط نزدیکیشان با غرب و به ویژه ایالات متحده حتی آشکارا ارتش خود را برای سرکوب انقلابیون بحرینی به این کشور کوچک روانه کردند. این مثال‌ها و بیش از این‌ها نشان از نفوذ و قدرت عربستان در منطقه عربی است.


ناگهان ایران


همه چیز اما آنگونه پیش نمی‌رفت که عربستان می‌خواست. ایران که کشوری انقلاب زده، جنگ زده و به شدت منزوی شده در منطقه و جهان بود به یمن سرنگونی حکومت‌های طالبان و صدام حسین در مرزهای شرقی و غربی‌اش و پیام‌های دوستانه رئیس جمهور اصلاح طلبش، محمد خاتمی، دست به تلاش‌های جدی برای ارتقای جایگاهش در منطقه و جهان زد. قدرت گیری شیعیان در عراق برای ایران پیام آور آغاز فصلی نو در خاورمیانه و تغییر موازنه قدرت بود.


حالا دیگر نه تنها در کابل و بغداد خبری از دشمنان متخاصم ایران نبود که متحدان و نزدیکان دیروزی ایران به قدرت رسیده بودند. سوریه تحت رهبری بشار اسد نفوذر گسترده ایران در لبنان همگی موجب افزایش شدید اعتماد به نفس ایران شد.
ایران حالا می‌خواست هرگونه شده به نفوذ خود در این کشور‌ها عمق بخشد و راه را برای نفوذ به دیگر مناطق نیز باز کند. نفوذ ایران اما در منطقه موضوعی قابل اغماض از سوی عربستان نبود. عربستان دائم ایران را به دخالت در امور کشورهای عربی و موضوعات عربی متهم می‌کرد. واقعیت ان است که به نظر عربستان، حتی موضوع فلسطین، یک موضوع عربی است و مداخله ایران در این مناقشه چیزی جز خسارت برای فلسطینی‌ها و عرب‌ها نداشته است. ایران اما بی‌توجه به خشم روزافزون عربستان و برخی دیگر از کشورهای عربی به ویژه کشورهای نفت خیز حاشیه جنوبی خلیج فارس، به تلاش‌های خود برای نفوذ بیشتر در مناطق عربی ادامه می‌داد.


در داخل ایران نیز بسیاری‌ها با مداخله بیش از حد و باز شدن پای ایران در مناقشه‌های عربی مخالف بودند. به نظر مخالفین این اقدامات جز تحمیل هزینه‌های گسترده مالی و برانگیختن خصومت و رقابت کشورهای غربی و عربی سودی برای ایران نخواهد داشت. جنگ داخلی سوریه، شعله‌های آتش خصومت میان تهران و ریاض را بر افروخت. عربستان با حمایت از جمعیت اکثرا سنی سوریه، تلاش می‌کرد تا پای سوریه را از گردونه متحدان ایران قطع کند و سوریه را برای ایران، به سدی میان عراق و لبنان تبدیل کند و شاید سپس در موقعیت مناسب لبنان را نیز از زیر چتر نفوذ ایران خارج کند. در داخل ایران نیز افکار عمومی نسبت به دخالت حکومت ایران در جنگ داخلی سوریه و حمایت قاطع ایران از حکومت بشار دیدگاه به شدت منفی اتخاذ کردند.


قیام مردم بحرین - که اکثریت جمعیت آن را شیعیان مورد حمایت ایران تشکیل می‌دهند - علیه حکومت مورد حمایت عربستان اما چیزی نبود که برای عربستان قابل پذیریش باشد. عربستان که از شمال همسایه عراق تحت کنترل نوری مالکی دوست نزدیک ایران بود نمی‌خواست در مرزهای شرقی‌اش نیز باحکومتی متحد به ایران همسایه باشد.


جنگ داخلی سوریه اما با تغییر وضعیت می‌دانی جنگ و سرازیر شدن جنگجویان افراطی خارجی از یکسو و مداخله حزب الله لبنان در این جنگ از سوی دیگر، موجب شد تا این جنگ بیش از همیشه تبدیل به یک جنگ نیابتی و منطقه‌ای شود. هجوم داعش به عراق و وحشتی که این گروه به همه ساکنان خاورمیانه تزریق کرد و تهدید‌های آشکار آن‌ها علیه ایران و شیعیان، بازهم موجب دخالت بیشتر ایران در عراق شد. ابن بار اما بخش قابل توجهی از افکار عمومی مردم ایران از جنگ نیابتی میان نزدیکان ایران علیه نیروهای داعش، احساس منفی از خود نشان نمی‌دادند. قاسم سلیمانی که برای سه سال حامی رژیم اسد در جنگ داخلی این کشور بود و مورد انتقاد افکار عمومی ایرانیان بود اینک مورد حمایت قرار گرفته بود و خبرهای مربوط به او و عکس‌های حضور او با سرعت بسیار زیادی در میان شبکه‌های اجتماعی به گردش درامد. بسیاری از آنهایی که در این جنگ، حامی قاسم سلیمانی بودند اما همزمان مخالفان و معترضان سیاست‌های سپاه پاسداران در خود ایران هستند. پاسخ این تناقض را می‌توان در نگرانی جامعه ایران از سرایت وضعیت آشوب زده و بی‌ثبات خاورمیانه به داخل کشورشان و البته ارضای روحیه ملی گرایی و ناسیونالیستی بخشی از ایرانیان جستجو کرد. بهرصورت دلیل آن هر چه بود برای اولین بار بخش‌هایی از افکار عمومی ایران نسبت به نفوذ ایران در مناطق عربی موضع حمایتی گرفتند.


برخی از تفاوت‌های ایران و عربستان


ایران و عربستان دریایی از پرونده‌های گشوده و میدان‌های خصومت دارند. عراق، سوریه، لبنان، بحرین، یمن، سودان، افغانستان، فلسطین هر کدام با درجات و به شکل‌های متفاوتی در چند سال اخیر به عرصه تقابل و رویارویی میان ایران و عربستان تبدیل شده‌اند.


غیر از این رقابت‌های آشکار و نهان، رقابت در جاهای دیگر نیز ادامه دارد. عربستان که بر خلاف ایران در انزوای جهانی نیست و شریکی مهم برای کشورهای قدرتمند غربی محسوب می‌شود دائم از شرکای غربی خود می‌خواهد تا فشار‌ها را بر ایران بیشتر کنند و مانع از دست یابی ایران به توان تولید سلاح هسته‌ای شوند. رهبران عربستان حتی علنا از ایالات متحده آمریکا خواسته بودند تا با ایران وارد یک رویارویی نظامی شوند و «سر مار را بکوبند». آخرین اقدام مقامات عربستان نیز تلاش‌های آشکار آن‌ها در پائین آوردن شدید بهای نفت بود. گرچه ریاض هرگز اعلام نکرده است که با این اقدامش به دنبال مجازات ایران و حتی روسیه بوده است و دلایل مرتبط به بازار انرژی را ذکر می‌کنند اما برای مقامات تهران روشن است که آن‌ها مورد یک حمله اقتصادی زیرکانه و البته تاثیرگذار از سوی عربستان مواجه شده‌اند. ایران که خود تحت تحریم‌های کمرشکن غرب و آمریکا رو به روست و میزان صادرات نفتش به ۵۰ درصد تقلیل یافته است، اینک و با اقدام عربستان در پائین آوردن بهای نفت، بیش از ۵۰ درصد از درآمدهای خود را نیز از دست داد.


برخلاف عربستان ایران نه دوستان و شرکای قدرتمندی دارد که بتواند فشاری دیپلماتیک بر عربستان تحمیل کند و نه در بازارهای اقتصادی برگه‌ای برای رو کردن و رویایی با عربستان دارد. این مسائل اما موجب نمی‌شود تا ایران از جاه طلبی‌های منطقه‌ای خود صرف نظر کند. ایران در تمام سالهای گذشته علی رغم تحریم‌های اقتصادی گسترده و حجم گسترده حملات رسانه‌ای علیه رژیم بشار اسد حاضر نشد تا از حمایت خود از بشار اسد بکاهد. همین حمایت‌هاباعث شد تا نه تنها خطر سقوط از سر دمشق و حکومت اسد بگذرد که اکنون شهرهای بزرگ از دست رفته دوباره به دست حکومت اسد بیفتد و مخالفان مورد حمایت عربستان که همواره پیش شرط هرگونه مذاکره‌ای را استعفای بشار اسد می‌خواندند، اینک از پیش شرط خود بگذرند و در ژنو و مسکو با نمایندگان دولت وارد مذاکره شوند.


در عراق و لبنان نیز ایران از هیچ گونه کمک به متحدان خود فروگذار نکرد. حتی در اوج خوش بینی‌ها به فرجامی خوشایند برای پرونده هسته‌ای و در اوج مشکلات داخلی و مشکلات عظیم منطقه‌ای، ایران به حزب الله لبنان چراغ سبز نشان داد تا در پاسخ به حمله اسرائیل به قنیطره و کشته شدن جمعی از اعضای حزب الله و یک فرمانده ایرانی، به کاروان نیروهای اسرائیلی آتش بگشایند و از انتقام گرفتن آن‌ها صرف نظر نکند.
نتیجه گیری


در ظرف ماههای گذشته انتظار پدیدار شدن نقطه‌ای امیدوار کننده در روابط تهران ریاض به سردی گرائیده است. ایران در ماههای گذشته همواره از اراده‌اش برای بهبود روابط با ریاض سخن گفته است. حتی در مراسم روز جمعه بیروت و سخنرانی حسن نصرالله، بروجردی رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس از خواست ایران برای بهبود روابطش با عربستان سخن گفت. ایران می‌خواهد که عربستان حضور و نفوذ منطقه ای‌اش را در جهان عرب به رسمیت بشناسد، عربستان اما ایران در حال گشترش نفوذش در منطقه که یک پایش در جنوب عربستان – حوثی‌ها در یمن – و یک پایش در شمال عربستان – عراق – باشند را نمی‌خواهد. تا معادله این گونه باشد، راهی برای مذاکره و گفتگو باقی نمی‌ماند و هر چه هست ادامه مچ اندازی‌های دو کشور در مناطق مختلف منطقه است. شاید از همین روست که عربستان عجله‌ای برای ارسال سفیر برای سفارت خانه‌اش در تهران که هشت ماه است بی‌سفیر مانده است، نمی‌بیند و محمد جواد ظریف وزیر خارجه ایران نیز عجله‌ای برای سفر به عربستان و گفتگو با مقامات این کشور نمی‌بیند. هیچ کدام از دو کشور نمی‌خواهند امتیازی به دیگری بدهند و بر سر میز معامله بنشینند و چون میز معامله‌ای نیست، آنچه هست تداوم رقابت است.
 

ارسال به :