سه‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۸ -
- 19 Nov 2019
21 ربيع الأول 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد
همه از وزیر تا مدیر اداری تا مدیر مدرسه و اغلب کادر آموزشی، کاریکاتوری از آن چیزی است که باید باشد. پوسته‌ای بدون مغز و پوک 


در ابتدای سال تحصیلی جاری، حکم این خانم از خدمتگزار مدرسه به آموزگاری تبدیل شد . خیلی‌ها فکر می کنند که درس دادن به بچه کلاس اول ساده تر است. پس او را سر کلاس اول فرستادند . یک ماه و نیم بعد مدیر مدرسه به آموزش و پرورش شهرستان نامه نوشت که این خانم " سواد لازم و کافی برای آموزگاری ندارد و از لحاظ کلاسداری و ایجاد نظم و ترتیب در کلاس دچار نقایص فراوان است و اعتراضات اولیا بسیار زیاد و سرسام آور است. " در نامه مدیر آمده که : " ایشان خودشان نیز هر روز اقرار می کند که سوادکافی ندارم و مقصر اداره است که او را به کلاس فرستاده است. " مسئولان اداری نامه را به همدیگر پاس داده و هرکس در حاشیه نامه چیزی نوشت. سرانجام هم فقط مدرسه این معلم را عوض کردند. او به مدرسه‌ای دورتر منتقل شد و در سمت آموزگار چند پایه کلاس‌های سوم و چهارم ابتدائی مشغول کار است. حالا دیگر اولیا اعتراض نمی کنند و مدیران سرسام نمی گیرند.


سال تحصیلی ۹۱- ۹۲ ، با ۶ پایه شدن دوره ابتدایی حدود ۵۰ هزار معلم کم آوردند. یک عده را از دبیرستان و راهنمایی به ابتدایی برگرداندند. یک راهکار جنجالی وزیر وقت ، تغییر پست تعدادی از "نیروهای خدماتی" به آموزگاری بود. البته همه خدماتی‌ها ، خدمتکار جارو به دست نبودند. اما از معلمی هم چیزی نمی دانستند. در تاریخ خیلی‌ها از سربازی به سرداری رسیده اند. اما در مدرسه فرستادن افراد بیسواد و ناوارد سرکلاس فاجعه بار است. آن هم در دوسه سال اول دوره ابتدایی که روانشناسان آن را سرنوشت سازمی دانند. انتشار تصادفی این مکاتبات نشان می دهد که هنوز هم انتقال خدمتگزار یعنی خدماتی جارو به دست، به کلاس درس بر خلاف گفته مدیران ارشد زارتخانه قطع نشده است. نگاهی به این مکاتبات نشان می دهد که استاندارد معلمی در مدارس ایران به خصوص درسطح دبستان‌ها چه قدر پایین آمده است. البته معلم خوب و زحمتکش و عاشق داریم، اما تعدادشان سال به سال کمتر می شود.


استاندارد مدیریت هم به همین نسبت تنزل کرده است. در حوزه مدیریت تظاهر و دروغگویی و باندبازی شرط اصلی گرفتن پست است. چرا بافت نیروی انسانی آموزش و پرورش به این روز در آمده است؟ مهم‌ترین دلیلش این است که معیارها وارونه اند. کسی در گزینش استخدام یا استعلام برای گرفتن پست قبول می شود که سال ۸۸ به موسوی رای نداده باشد، از محمدخاتمی و اصلاح طلبان بیزاری بجوید. شکیات نماز را بداند. در نماز جمعه شرکت کند. از روحانی و ظریف فاصله بگیرد . روی انرژی هسته‌ای تعصب ناموسی داشته باشد. ماهواره و فیلم غیرمجاز تماشا نکند. اگر مرد است ته ریش داشته باشد و پیراهن آستین بلند بپوشد و اگر زن است ترجیحا چادر و حداقل مانتوی گشاد مدل دهه ۶۰ تنش باشد. شلوار جین نپوشد. کاسب و پیشنماز محل جاب و رفتارش را تایید کنند. سواد ، مهارت حرفه‌ای و تعادل روانی اصولا سنجش نمی شود. آدم بیق را می پذیرند اما فرد دارای سواد اجتماعی و سیاسی رد می شود. انتخاب کنندگان می دانند که خیلی‌ها دروغ می گویند اما مهم نیست. باید خود را همرنگ وانمود کنی.


افراد بیسواد و غیر حرفه‌ای و حتی دارای بیماری‌های روانی و بچه باز از فیلتر گزینش می گذرند. اما آدم با هوش ، با کلاس و باسواد با دربسته مواجه می شود. نتیجه‌اش همین است که می بینیم. مدرکهای تحصیلی بالاتر می رود . تعداد پرسنل زیاد می شود، اما سواد واقعی و مهارت و بهره وری سیستم تنزل می یابد و انگیزه‌ها هر سال بیشتر افت می کند. متوسط سطح "آی کیو" پرسنل سال به سال تنزل می کند. دیدن کسانی که فارسی را درست می نویسند و می خوانند و صحبت می کنند باعث شگفتی می شود. نوعی گیجی و گنگی سیاسی در بدنه آموزش و پرورش دیده می شود. معلم خوب و با سواد و حرفه‌ای داریم اما تعدادشان کم است. همه از وزیر تا مدیر اداری تا مدیر مدرسه و اغلب کادر آموزشی، کاریکاتوری از آن چیزی است که باید باشد. پوسته‌ای بدون مغز و پوک . فقط برخی از معلمان و کارشناسان و اولیا در عمل عمق این زوال را می بینند. این خانم معلم یک نشانه است . مثل تب که علامت عفونت جایی در بدن است.

منبع: فیس بووک نویسنده

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 
ارسال به :