چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ -
- 08 Apr 2020
13 شعبان 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
خوشحالم محکوم شد
و حالا شده ؛ گرفتار گرفتار ؛ حکم انفصال خدمتش صادر شده ؛ به دادگاه انقلاب معرفی شده   


من اعتراف می کنم :خوشحالم از اینکه بالاخره محکوم شد
هم ممنونم از خدا هم از دستگاه قضا
من حتی در تمام این سال ها یک سند در مورد تخلفات مالی این نماینده منتشر نکردم ؛ چرا؟
چون ایمان داشتم روزی در سیستم قضایی گرفتار می شود

*****

سندش سال ها پیش دستم رسید، ساختمان اوقافی را کرده بود دفتر مجله اش

سندش سال ها پیش دستم رسید، روزی که رییس سازمان بازرسی شهری که از ان امده بود، در لابی سازمان بازرسی مصاحبه ای مفصل کرد از کلاهی که سر طلاب گذاشته و از زمین خواری گرفته تا فروش بن های کتاب طلاب در بازار ازاد قیمت هم در چند صد میلیون بود نه چند صد تومن

باز هم سندش دستم رسید که همراه اقای برادر چه ها نکرده بود در گرفتن پروژه های پیمانکاری شهرداری

او خوب می دانست که می دانم، می دانست که نمی توانم در روزنامه منتشر کنم ، حتی مصاحبه ان رییس اداره بازرسی شهرستان شان را

می دانست که دستم بسته است در انتشار اسنادی که مو لای درزشان نمی رود

هر بار در راهروهای پارلمان که چشمش به من می خورد غضب الود نگاه می کرد؛ یا لیچاری بارم می کرد یا ....

بهانه اش این بود ان خبرنگار روزنامه امریکایی ست ؛ این حرف را از بادامچیان یاد گرفته بود اما حداقل مرام پاک دستی بادامچیان را نداشت

من که زندان بودم ، حتی علیه م نطق هم کرد ، مصاحبه هم کرد

اخرین بارش همان چند روز قبل تر از دستگیری مصاحبه ای کرده بودم با او ؛ نمی دانم چرا پذیرفت ؛ اما بعد سال ها قهر رسانه ای با من مصاحبه کرد؛ مصاحبه را به او برگرداندم ، خواند سئوال های من را حذف
کرد ؛ خودش از خودش سئوال پرسید؛ خودش جواب خودش را داد

هنگام چاپ به اجازه مدیر فهیم روزنامه نوشتیم مخاطب محترم سئوال و جواب های علامتگذاری شده توسط ان جناب نماینده اضافه شده

باز عصبانی شد ؛ گفت چرا این کار را کردید؛ مدیر روزنامه هم محترمانه جواب داد ، از سئوال هایی که سئوال ها ما نبوده تبری جسته ییم

بیشتر عصبانی شد ؛ مطمئن بودم باز در فرصت جبران ست ؛ که بارها به قول خودش ، طرح هایش را بهم زده بودم

یک روزگاری طرحی اورده بود که کرکره مطبوعات ایران و سایت ها و فضاهای مجازی و هرچه در فضای الترونیک منتشر می شود به کل پایین بکشد

کار خاصی نکردم ؛ در حال جمع اوری امضا بود؛ من هم به عرف روزنامه نگاری مفاد طرحش را منتشر کردم و از مخالفان طرح یاداشت گرفتم

باز زنگ زده بود روزنامه داد و هوار که شما چرااین کار را کردی ، باز مدیر روزنامه با درایت تمام با صبوری برایش توضیح داده بود اصلا برادر من نفس روزنامه نگاری همین ست ؛ تو طرحت را تدوین کرده ای و دنبال امضایی برای آن ، کار ما هم انتشار نظر مخالفان و موافقان ست

همه این ها انگار انبار باروت شده بود در دلش علیه خبرنگاری که بجز کار خبرنگاری کاری نکرده بود

من حتی در تمام این سال ها یک سند در مورد تخلفات مالی اش منتشر نکردم ؛ چرا؟

چون ایمان داشتم روزی در سیستم قضایی گرفتار می شود

و حالا شده ؛ گرفتار گرفتار ؛ حکم انفصال خدمتش صادر شده ؛ به دادگاه انقلاب معرفی شده

من شاکر خدای متعالم ؛ روزی که خواست برود برزیل و نامه اش خورده بود برای معرفی به وزارت امور خارجه ، نامه درخواست مجلس برای صدور ویزایش دستم رسید

نامه مهر محرمانه نداشت ؛ یک نماینده محترم مجلس در اختیارم گذاشته بود ؛ باز من بی اخلاقی نکردم ؛ تا روز دستگیری دقیقا یک هفته بود که نامه در اختیارم بود؛ حتی در همین فیس بوک کلامی در موردش ننوشتم نامه را به رسانه ای برای انتشار ندادم

مثل همیشه روزنامه نگاری کردم ؛ نامه را دادم به مدیر روزنامه و طبق صلاحدیدش با نایب رئیس کمیسیون اصل 90 فقط در مورد مخارج این سفرو دلیل سفر مصاحبه کردم : دلیل سفر این بود که ایشان می روند تا مراقب باشند در جام جهانی برزیل فساد مالی از سوی تیم ملی رخ ندهد ؛ بیچاره تیم ملیی که برای تامین لباس بازیکنانش در مضیقه بود باید پول می داد تا او این سفر را برای این نوع مراقبت بیاید
باز هم من اخلاق حرفه یی به خرج دادم عین مصاحبه را دادم به روزنامه تا هر وقت صلاح دانستند چاپ کنند

هرچند دستگیر شدم و ان مصاحبه هیچ وقت چاپ نشد و بالاخره یک سایت دیگر وقتی من در انفرادی بودم ان را منتشر کرده بود

اما من باز هم اخلاقی رفتار کردم ؛ روزهایی که به خاطر این ادم تحت فشار بودم ، "توکل کردم " به خدا ؛ روزهایی که این ادم به دروغ من را که در سلول انفرادی بودم در نطق و مصاحبه اش متهم به هزار انگ کرد ، مطمئنم خدای ناظر خاموش من دید ؛

راستش را می گویم من خوشحالم که او امروز در سیستم قضایی خودمان ، به انفصال از خدمت محکوم شده خوشحالم پرونده اش به دادگاه انقلاب رفته
خوشحالم خدای من جوابش را داد
خوشحالم محکوم شد
هم از خدا ممنونم هم از دستگاه قضایی

باورتان نمی شود من به خاطر این ادم چقدر اذیت شدم ؛ او زور داشت ؛ او نماینده بود؛ او لیچار بار همه می کرد و من هم روی همه آن ها

او بارها علیه من در سایتش نوشت ؛ او بارها حراست مجلس را تحریک کرد که من را راه ندهند؛ هر چند همیشه حراست مجلس با درایت تمام چون سندی متقن دریافت نکرده بود از این نماینده که من قوانین مجلس را زیر پا نگذاشته ام، هیچ وقت به خواسته او تن نداد

اما او در تمام این سال ها با نگاهش که می دانم می دانی و چرا می دانی ، من را ازار داده بود امروز اسمش و تخلفاتش تیتر تمام رسانه هاست ؛ سکوتی که من از 87 کردم امروز این طور به بار نشست

حالا باید جوابگوی دستگاه قضا باشد ؛ باید جوابگوی افکار عمومی باشد ؛ باید جوابگوی خدا باشد

و من یک اعتراف دیگر هم می کنم وقتی خبرش را دیدم و مطمئن شدم که تایید شده است یک دل سیر گریه کردم یک سجده شکر کردم ..... 

منبع: فیس بووک نویسنده 

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :