پنج‌شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۸ -
- 05 Dec 2019
07 ربيع الثاني 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
«شاه» رفت؛ خودکامگی چطور؟
نظام اقتدارگرا و سرکوبگر و متکی به حاکم خودکامه به تاریخ پیوست اما خودکامگی و اقتدارگرایی با استبداد دینی بازتولید شد.    


با خروج محمدرضا پهلوی در ۲۵ دی‌ماه ۱۳۵۷، اعتراض‌های منتهی به تغییر نظام سیاسی، با شدت بیشتری تعقیب شد. بهمن ۱۳۵۷ اوج منازعه و درنهایت پایان رژیم شاهنشاهی شد. اتکای نظام سلطنتی به شخص شاه، یکی از علل مهم سقوط نظام اقتدارگرا بود.


شواهد در مورد خودکامگی شاه، پرتعداد است. "یادداشت‌های علم" (دست‌نوشته‌های روزانه‌ی امیراسدالله علم، وزیر دربار شاه) از این دست مستندات کم ندارد. به‌عنوان نمونه، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد که در جلد هفتم خاطرات علم آمده است:

 

«۳ بهمن ۱۳۴۶؛ در كشوری كه همه چیز بسته به سلامت ارباب من است و خدای نكرده اگر عیبی به او وارد شد همه چیز از بین می‌رود، چه گونه می‌توان راحت بود؟»

«۱۰ آذر ۱۳۴۷؛ شاهنشاه خوش ندارند چیزی كه ابتكار خودشان نباشد، فوری قبول كنند.»

«۱۳ آذر ۱۳۴۷؛ شاهنشاه امروز سر حال بودند. عرایض من اغلب قبول شد. این یكی از معایب بسیار بزرگ حكومت فردی است.»

 

این تنها اسدالله علم نبود که از حکومت فردی انتقاد می‌کرد؛ جعفر شریف‌امامی كه دوره‌ای كوتاه، نخست‌وزیر شد تصریح می‌كند كه «اعلیحضرت راجع به بعضی از مسائل، فوق‌العاده اصرار داشتند و مقید بودند، من‌جمله این كه اختیاری نمی‌خواستند به كسی داده بشود و مخصوصاً در مسائل خارجی هر اقدام كوچكی بایستی كه با نظر و اطلاع خودشان باشد و همچنین درمورد وزارت جنگ.»


امیرعباس هویدا نیز كه بیش از ۱۲ سال نخست‌وزیر رژیم شاهنشاهی بوده، می‌گوید: «كدام مسئولیت؟! مگر او می‌گذارد كسی احساس مسئولیت هم بكند؟ همه‌ی تصمیم‌ها را خودش شخصاً می‌گیرد.»


ارتشبد حسن طوفانیان، جانشین وزیر جنگ نیز با تأكید بر «خودخواه» بودن شاه، می‌گوید: «[شاه] همیشه حرف را تا آنجایی گوش می‌كرد كه خودش را مافوق همه تلقی بكند.»وی همچنین می‌گوید، در مواقعی كه شاه احساس می‌كرد مقام‌های ارشد حكومت، اظهارنظری مستقل داشته‌اند «با عصبانیت»، «اولین سئوالی كه اعلیحضرت می‌كرد، همیشه این بود كه تو چه‌كاره هستی كه این صحبت‌ها را می‌كنی؟»


عبدالمجید مجیدی، رئیس سازمان برنامه رژیم پهلوی هم تصریح می‌كند كه هویدا، نخست‌وزیر در «هیچ موردی» شخصاً تصمیم نمی‌گرفت و «در تمام موارد بانظر اعلیحضرت» عمل می‌كرد. به‌تصریح مجیدی: «اعلیحضرت اصولاً خوششان نمی‌آمد كه روی فكرهای اصلی كه دارند و برنامه‌هایی كه دارند، بحث بشود... قبول نداشتند كه در اصلش كسی شك و تردید بكند.»


محمدرضا پهلوی با چنین ویژگی‌هایی، در پی اعتراض‌های گسترده‌ی لایه‌های اجتماعی گوناگون، ایران را ترک کرد. شاه رفت، خودکامگی چطور؟

 

این پرسش مهمی است که با وضع نظام جمهوری اسلامی گره می‌خورد. با کمال تأسف، رژیم برآمده از انقلاب ۵۷، اندک زمانی پس از استقرار، سمت و سویی اقتدارگرایانه برگزید و متکی به شخص رهبر شد.


کاریزمای آیت‌الله خمینی قابل انکار نیست؛ اما ابتنای حکومت و مدیریت امور، مبتنی بر یک فرد، پیامدهای ناگواری در بر دارد که قابل صرف‌نظر کردن نیست. شواهد در مورد افزایش تدریجی و ارتقاء محسوس خودکامگی در جمهوری اسلامی نیز کم نیست. یک نمونه‌ی تأمل‌برانگیز، خاطره‌ای است که هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام نقل کرده است.


وی می‌گوید: «فیلم سلطان و شبان درست شده بود، سریال قشنگی بود اما زن‌های بدحجاب در آن بودند، زنانی بودند كه حجاب‌هایشان خیلی مخدوش بود. من رفتم به امام گفتم كه چنین چیزی است و خیلی خوب است یعنی مردم را مشغول می‌كند و یك مقدار جالب است و جنبه‌های هنری‌اش هم خوب است ما خودمان از لحاظ اینكه مردم به صداوسیما علاقه‌مند بشوند موافقیم ولی از لحاظ شرعی شبهه دارد. شما یك شماره این سریال را ببینید اگر اشكال دارد، ما این را پخش نكنیم. ایشان دیده بودند، فردا به من گفتند نه خوب است پخش كنید.»


خاطره‌ی هاشمی رفسنجانی صرف‌نظر از آنچه به نظر آیت‌الله خمینی مربوط است، روایت تأسف‌باری است از شدت و عمق گره خوردن امور به نگاه و ارزیابی یک فرد: رهبر. پخش یک سریال هم نیاز به اظهارنظر وی دارد...


ارتشبد طوفانیان خاطره‌ی قابل‌توجه و مشابهی از شاه دارد. جانشین وزیر جنگ در رژیم شاهنشاهی، ماجرای فیلمسازی را بیان می‌كند كه «نیاز داشت به دوتا یا سه‌تا یا چهارتا یا ده‌تا یا بیست‌تا تفنگ كه در فیلم، عكسش را بردارند. می‌رود به فرمانده‌ی نیروی زمینی مراجعه می‌كند. فرمانده نیروی زمینی گزارش می‌نویسد به ستاد بزرگ؛ رئیس ستاد بزرگ می‌برد پهلوی شاه؛ شاه تصویب می‌كند.»


در همان سال نخست شکل‌گیری جمهوری اسلامی، مهندس مهدی بازرگان، نخست‌وزیر دولت موقت در یکی از نطق‌های تلویزیونی خود با انتقاد از وضع در حال گسترش (ختم شدن همه‌ی راه‌ها به رهبری)، با اعتراض گفت: «مگر من هویدا هستم؟ یا امام محمدرضا شاه هستند؟» هرچه زمان گذشت، وضع ناگوارتر شد. بازرگان با تکیه بر پرنسیپ‌ها و اصول اخلاقی و سیاسی خود، نخست‌وزیری دولت موقت را وانهاد؛ اما آیت‌الله خمینی در احاطه بر امور و تکیه بر نظرات شخصی‌اش، مصمم‌تر شد.


کار به‌جایی کشید ‌که مهندس بازرگان و همفکرانش در نامه‌ای صریح و انتقادی به آیت‌الله خمینی، در اعتراض به کش یافتن جنگ ویرانگر، نوشتند: «در جماران نشستن و جز در مورد پیروان خاص به هیچ سئوال و اظهارنظر یا استغاثه‌ی مردم جواب ندادن و چیزی جز آنچه خواسته و عقیده شخصی است نگفتن و اطاعت و اجرا از همه خواستن، آیا با شیوه‌ی پیامبر و امام علی مطابقت دارد؟»


گوشی برای شنیدن به صدای منتقدان وطن‌دوست وجود نداشت. آیت‌الله خمینی حتی انتقادهای آیت‌الله منتظری را هم برنتابید. رهبر نخست جمهوری اسلامی که درگذشت، رهبر دوم سیری فزاینده در خودکامگی پیشه کرد که شواهد آن در ربع قرن اخیر، به‌قدر لازم شهره شده است. دیری است که در رژیم سیاسی مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه، راه‌ها به بیت رهبری ختم می‌شود و همراهان امنیتی ـ نظامی گرداگرد و همسو.

نظام اقتدارگرا و سرکوبگر و متکی به حاکم خودکامه (شاه) با انقلاب ۵۷ به تاریخ پیوست؛ اما خودکامگی و اقتدارگرایی خود را در شکلی جدید، و بدتر، بازتولید کرد: استبداد دینی. همان چیزی که آیت‌الله طالقانی آن را بدترین نوع استبداد توصیف کرده بود و در آخرین خطبه نمازجمعه‌ی خود هشدار داد: « همه‌ی ما هشیار بشویم. فرد، فرد، مسئولیت قبول بکنیم... خودرأیی و خودخواهی را کنار بگذاریم، گروه‌خواهی، فرصت‌طلبی و تحمیل عقیده یا خدای نخواسته استبداد زیر پردۀ دین را کنار بگذاریم...» 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.