پنج‌شنبه ۰۶ تیر ۱۳۹۸ -
- 27 Jun 2019
23 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
تبدیل کردن خانه کوچه اختر به “آرشیو”
حصر موسوی، رهنورد و کروبی؛ استخوان لای زخم


چهار سناریو برای حصر/ سعید برزین، تحلیلگر سیاسی
می‌توان چهار سناریو برای حصر در دو سال آینده تصور کرد. سناریوی اول - با احتمال وقوع زیاد - استمرار حصر است. یعنی استمرار درهای بسته آهنی و زندگی انفرادی رهبران سابق، و بیرون کوچه، جناح راست که روایت "فتنه" را تکرار میکند و منتقدان که برای یافتن کلید قفل گاه جسارت به خرج میدهند.
این فرصتی است برای قدرت‌نمایی تندروترین عناصر که چوب تنبیه و گروگان‌گیری را بالا نگه دارند و مرتب خط قرمز بکشند، و در عین حال، کلافه باشند که مشکل فراموش شدنی نیست، زندانی بی‌محاکمه مظلوم است و دل جماعت بزرگی برای زندانیان می تپد.
سناریوی دوم، با احتمال وقوع اندک، مذاکره و معامله برای آزادی زندانیان است. این سناریو، آرام شدن تنش سیاسی و برقراری تماسهای غیر مستقیم از طریق میانجی را به همراه دارد. مراحل کار آن شامل چانه‌زنی پشت پرده و تعیین شرایط معامله آبرومندانه برای دو طرف و همچنین آماده سازی افکار عمومی است.
سناریوی سوم، که احتمال کمتری دارد، تشدید مجازات زندانیان است. در این سناریو، جناح راست زندانیان را پنهانی محاکمه و به مجازات سنگین و حتی اعدام محکوم می‌کند.
این اقدام احتمالا بخاطر احساس ضعف دستگاه‌های امنیتی/نظامی و جهت ترساندن احزاب و مردم خواهد بود. در این صورت، هم مشروعیت و مقبولیت نظام تقلیل خواهد یافت و هم اصلاح‌طلبان زبون و ناتوان جلوه خواهند کرد و بدینسان، با تخم کینه، زمینه جنبش‌های رادیکال ساخته خواهد شد.
سناریوی چهارم، که احتمال بسیار اندکی دارد، آزاد سازی زندانیان بدون مذاکره و صرفا بخاطر فشار اجتماعی است. در این سناریو جنبش و طغیان اجتماعی احتمال سه سناریوی پیشین را سلب میکند.
سناریو آخر نیازمند تغییر در سطح بزرگتر جامعه است و به تضعیف بیش از پیش اصولگرایان حاکم و اصلاح‌طلبان نظام و جان گرفتن نیروهای خارج از دستگاه می‌انجامد.

استخوانی لای زخم/آرش بهمنی، روزنامه‌نگار
نباید فراموش کرد که بعد از انتخاب حسن روحانی٬ عملا اصلاح‌طلبان و حامیان "جنبش سبز" به دو دسته تقسیم شده‌اند. علاوه بر گروهی که هنوز به حمایت از اعتراض‌ها می‌پردازند و گروهی دیگر که منتقد آن روش هستند. گروه دوم بعد از انتخاب حسن روحانی٬ بیش از پیش در عرصه عمومی فعال شده و حتی برخی از سیاست‌مداران عضو احزاب اصلاح‌طلب حامی موسوی٬ به نوعی برای مرزبندی با او و کروبی تلاش می‌کنند.

مساله حصر میرحسین موسوی٬‌ مهدی کروبی و زهرا رهنورد تبدیل به استخوانی لای زخم برای جمهوری‌اسلامی شده: چه برای گروهی که موافق حصر هستند و چه برای بخش‌هایی از حاکمیت - از جمله دولت روحانی - که در شرایط فعلی به نظر می‌رسد موافقتی با حصر ندارند.
دولت روحانی احتمالا بیش از دیگر نهادها در جمهوری‌اسلامی تمایل به رفع حصر دارد. اگر دولت موفق شود رفع حصر را عملی کند٬ به موفقیتی بزرگ دست یافته: نخست آن‌که یکی از وعده‌های مهم انتخاباتی خود را عملی کرده٬ دوم آن‌که اتهام بی‌توجهی به مسایل سیاست داخلی را از میان می‌برد و در نهایت با استفاده از چنین برگ برنده‌ای٬ می‌تواند صفوف حامیان خود را گسترده‌تر و مستحکم‌تر کند.
نباید فراموش کرد که بعد از انتخاب حسن روحانی٬ عملا اصلاح‌طلبان و حامیان "جنبش سبز" به دو دسته تقسیم شده‌اند. علاوه بر گروهی که هنوز به حمایت از اعتراض‌ها می‌پردازند و گروهی دیگر که منتقد آن روش هستند. گروه دوم بعد از انتخاب حسن روحانی٬ بیش از پیش در عرصه عمومی فعال شده و حتی برخی از سیاست‌مداران عضو احزاب اصلاح‌طلب حامی موسوی٬ به نوعی برای مرزبندی با او و کروبی تلاش می‌کنند.
با تکیه بر چنین دوگانه‌ای٬ روحانی می‌داند که در صورت رفع حصر٬ نه تنها موقعیت خود را میان حامیان فعلی‌اش مستحکم می‌کند٬ بلکه می‌تواند امید زیادی به جذب هواداران جدیدتر داشته باشد.
اگر گفت‌وگوهای هسته‌ای٬ مشکلات اقتصادی و حصر به عنوان سه مساله اصلی دولت یازدهم در عرصه‌های سیاست خارجی٬‌اقتصاد و سیاست داخلی مطرح باشند٬ ایده‌آل روحانی آن است که بعد از حل دو مساله اول٬‌در شمایل "قهرمان" زمینه را برای رفع حصر آماده کند.
با این حال نباید فراموش کرد که با توجه به مخالفت بخش‌های قدرت‌مند حکومت دولت برای تحقق این مساله٬‌ خود را به آب و آتش نمی‌زند. درواقع دولت روحانی٬ تاکنون از حصر به عنوان برگ برنده‌ای استفاده کرده که می‌تواند با توسل به آن٬ از بخش‌های مختلف حاکمیت امتیاز کسب کند.
در واقع می‌توان متصور شد دولت روحانی تنها زمانی تلاش خود برای رفع حصر را افزایش خواهد داد که با استفاده از این برگ قادر به کسب امتیاز از حاکمیت نباشد یا آن‌که رفع حصر٬ سود و فایده‌ای بیش از امتیازهایی داشته باشد که دولت گاه و بی‌گاه از آن بهره می‌برد.

تلاش برای دستیابی به یک زندگی برابر/امین بزرگیان، پژوهشگر اجتماعی
استقامت بدین معناست که فرد از دیگری و خدایگان (حاملان قدرت) می‌خواهد که ارزش‌های زندگی او را بشناسند. برابری در واقع چیزی نیست جز "شناسایی" ایدنتیفیکتین دیگری.

جامعه نابرابر جامعه‌ای است که افراد در آن، زندگی دیگری را نمی‌شناسند. به همین طریق دولت نابرابر و توتالیتر دولتی است که تنها شناسایی بندگان از ساختارها و قوانین خدایگان را به رسمیت می‌شناسد و از هر گونه شناسایی اتباع خویش ناتوان است. استقامت در این معنا بیان "حقِ شناخته شدن" است. فرد با تمام امکاناتی که دارد، قدرتمندان را به شناختنش فرا می‌خواند. آنهایی که در زندان استقامت می‌کنند واجد این معنایند؛ و زنی در خانه هم شاید.
کلبی مسلکی در حقیقت کنار گذاشتن هرگونه شناسایی دیگری و اصل "برابری" است. جامعه‌ای که افرادش همواره مترصد این‌اند که خود را با دیگری نابرابر کنند، جامعه‌ای است به واقع کلبی مسلک که به یک زندگی ضداجتماعی فرو غلطیده است. جامعه نابرابر در واقع جامعه‌ای است که افراد توانایی شناسایی همدیگر را از دست داده‌اند و به همین سبب کمترین "اعتماد" بین آنها وجود دارد.
موسوی، کروبی و رهنورد در این چهارسال و در پس اجر‌ایشان پرفومنس صراحتاً روشن کرده‌اند که چرا تن به خواسته‌های نگهبانان‌شان نمی‌دهند. تعهد به این رنج خود خواسته و همراهی اخلاقی با آن، تنها در محدوده‌های فرمال کنش سیاسی نیست، بلکه دقت بر جنبه‌های بزرگ تر سیاسی آن (تلاش برای دستیابی به یک زندگی برابر) باید مد نظر قرار بگیرد.
موسوی از ما خواسته که دیگری را بشناسیم تا بتوانیم برابری و آزادی بیشتری را محقق سازیم؛ دیگری‌ها در درون خانه‌های شخصی‌مان، شهرمان، جهان اطرافمان و حتی تاریخ. خطاب او هر نوع کلبی مسلکی است. نشناختن. رفتاری که در واقع می‌خواهد از طریق بردگی، سروری کند.

تبدیل کردن خانه کوچه اختر به "آرشیو"/عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار
آن چیزی که در ساعت‌های پایانی چهارمین سال حبس خانگی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی نمود یافته، تبدیل کردن خانه کوچه اختر به "آرشیو" از سوی عده‌ای است. به‌گونه‌ای که این عده در تلاش هستند تا این‌ آرشیو را کامل و تمام در تملک خود درآورند. از دید آنان، فقط این اشخاص خاصی حق دارند تا به خوانش این اتفاق بپردازند؛ همانگونه که فقط همانها باید از این آرشیو نگهداری کنند.
موضوع آزادی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد از حبس خانگی در جغرافیای سیاسی ایران اهمیت می‌یابد. زیرا با آزادی موسوی، کروبی و رهنورد، معادله‌های سیاست رسمی در ایران و پروژه "آرشیو"سازی، با مشارکت بدنه اجتماعی به‌هم می‌خورد
اندیشیدن به موضوع "آرشیو" خانه کوچه اختر از آن جهت اهمیت دارد که در صورت حاکم شدن این نگاه، شاهد حذف بخش‌هایی از جنبش سبز خواهیم بود. چراکه پدیده بایگانی، به اقتدار مرجعیت می‌انجامد و این اقتدار می‌تواند به حذف‌ بیانجامد. در اینجا امکان شکل‌گیری این دعوا وجود خواهد داشت که یک جریان، روایت رسمی‌تری از جنبش سبز و رهبران آن به‌دست می‌دهد؛ در صورتی‌که در عالم واقع، روایت‌های متفاوتی وجود دارد.
از سوی دیگر با این نگاه، جنبش سبز به یک نهاد تبدیل خواهد شد؛ اتفاقی که در صورت تحقق، از پویایی جنبش خواهد کاست و این امر با سیاست موسوی و کروبی که همان "سیاست مردمی" است، مغایرت دارد.
به این ترتیب به آسانی می‌توان از تفاوت خوانش ایدئولوژیک و البته هژمونیک از جنبش سبز در این روزها با روش و منش رهبران جنبش، سخن گفت؛ خوانشی که این روزها توسط افرادی خاص که به نحوی درصدد هستند تا "آرشیو" را به تملک خود درآورند، بیان می‌شود.
اینگونه است که دعوت‌های پس از ۲۷ بهمن ماه ۱۳۸۹ و در نبود رهبران جنبش سبز به شکست می‌انجامد اما دعوت‌های رهبران، با استقبال مردم مواجه می‌شود. زیرا در این دعوت‌ها آن‌چه اهمیت می‌یابد، وجود بدنه است.
از همین‌رو است که موضوع آزادی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد از حبس خانگی در جغرافیای سیاسی ایران اهمیت می‌یابد. زیرا با آزادی موسوی، کروبی و رهنورد، معادله‌های سیاست رسمی در ایران و پروژه "آرشیو"سازی، با مشارکت بدنه اجتماعی به‌هم می‌خورد.

در به کدام سو باز می شود؟/رضا حقیقت نژاد، روزنامه نگار
"قفل"، این دقیق‌ترین تعبیر است درباره حصر رهبران جنبش سبز که بهار ۹۲، حبیب الله عسگراولادی به کار برد. قفل حصر اکنون فضای سیاسی، محبوبیت اجتماعی دولت روحانی، آینده فعالیت‌های سیاسی بسیاری از گروه‌ها و رویکرد نظام قضایی ایران را هم قفل کرده است.
باز نشدن این قفل توسط کلید دولت تنها به این ربط ندارد که دولت اراده کافی برای انجام چنین کاری ندارد - که ندارد- و یا آیت الله خامنه‌ای اجازه ورود دولت به این حوزه را نمی دهد - که نمی دهد- بلکه به این ربط دارد که در صورت باز شدن قفل، در به کدام سمت باز می شود؟
نظام سیاسی در وضعیت کنونی ناتوان از یافتن پاسخ این پرسش است. به نظر می رسد اگر رهبران نظام سیاسی اطمینان داشتند رفتار رهبران جنبش سبز پس از رفع حصر، حداکثر در حد رفتار سیاسی آیت الله منتظری باقی می ماند، در رفع حصر مصمم تر بودند.
دقیق تر اینکه، آیت الله خامنه‌ای به عنوان مسئول اصلی تصمیم گیرنده در اینباره، در ملایم‌ترین لحن خواستار عذرخواهی طرف مقابل شده ولی بدون عذرخواهی هم این قفل بازشدنی است. تنها شرطش تضمین دهی رهبران جنبش سبز برای حاشیه نشینی سیاسی است. در غیر این صورت، رهبر ایران عقلانی تر می داند هزینه حصر را بدهد و هزینه سنگین تر پس از رفع حصر را به جان نخرد.

فشار مردمی، تنها راه عقب نشینی ساختار قدرت/ رضا حقانی، روزنامه نگار

سوال این است که حصری که فارغ از قانون بر سه همراه جنبش سبز (میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد) اعمال شده، چگونه قرار است با قانون رفع شود؟
راه اول آن است که از همان طریق اعمال شده برداشته شود، یعنی همانطور که منشاء حصر رسما معرفی نشده، همان منشاء رفع حصر را به عهده بگیرد. راه دوم طبق شعار انتخاباتی حس روحانی، از طریق لابی‌گری در ساختار حکومتی رفع حصر صورت بگیرد. هر دوی این راه‌ها تا این لحظه که چهار سال از حصر گذشته، عملی نشده است.
ساختار قدرت تا زمانی که نیاز و ضرورتی به رفع حصر نبیند، هیچ اقدامی نخواهد کرد. طبعا فشار خارجی برای انجام چنین امری، بیهوده است. اما حصر این سه نفر، نشانه ظاهری زخمی است که حکومت هیچ گونه راهی برای پوشاندن آن نمی‌تواند صورت دهد.
برگزاری دادگاه فرمایشی که راه قانونی برای پایان یک وضعیت بی‌قانون است، مورد علاقه حکومت نیست. درون ساختار حکومت افرادی هستند که مخالف حصر هستند، اما زور آنها هم تاکنون به منشاء حصر نرسیده است. برای آن بخش از ساختار حکومت که حصر را به نفع خود می‌داند، تنها راه باقیمانده ادامه تداوم حصر تا زمان مرگ محصورین است.
اما چگونه حکومت به ضرورت رفع حصر پی می‌برد یا به بیانی دیگر چه فشاری بر ساختار حکومت می‌تواند باعث آزادی محصورین شود؟ در این مورد، تنها یک راه وجود دارد. به یادآوردن شعاری که فراموش شده، شعاری که فریاد می‌زد "میرحسین دستگیر بشه، ایران قیامت میشه"؛ اگر از همان ابتدا این شعار دنبال می‌شد، حصر نمی‌توانست به دست ساختار مسلط قدرت اتفاق بیفتد. تنها راه موجود فشار مردمیست که سال‌هاست زخمی بر پیکر آنها وارد شده.
فشار از طرف مردم، هم ساختار قدرت و هم دولت اعتدال را وامی‌دارد تا دستور رفع حصر صادر شود. این فشار مردمی چگونه میسر است؟ از راه‌های متعدد خلاقانه و پیش‌بینی‌ناپذیرِ خودسازماندهی مردمی که بدون تردید شدنی است.
اتفاقا، خود این حصر دلیلیست برای یافتن اشکال خودسازماندهی مردمی.

رفع حصر موسوی و رهنورد و کروبی دیگر چه معنایی ندارد؟/امید منتظری، روزنامه نگار
آنچه امروز جغرافیای رسمی سیاست در ایران را شکل می‌دهد، بار دیگر گستره‌ای است از حاکمان جمهوری اسلامی و گروه‌های واکنشی مخالفش که هر دو وجهی مشترک دارند: آنها در فقدان پایگاه اجتماعی می‌کوشند تا خواست مردم را بازنمایی و نمایندگی کنند.
استیصال جنبش سبز در رفع حصر از چهره‌های شاخص خود و همچنین ناتوانی در مداخله مؤثر در وضعیت سیاسی موجود، نشانه‌ای از توقف و شکست این جنبش است. اگرچه این شکست نام دیگری هم دارد: استبداد.اما استبداد دلیلی است بیش از حد ساختاری که عملکرد نیروهای سیاسی درگیر در جنبش سبز را به پرسش نمی‌گیرد.
آنچه بیش از هر چیز در غیاب موسوی و رهنورد و کروبی به چشم ‌آمد، کانالیزه‌شدن یک جنبش گسترده سیاسی در یک نهاد بسته هویتی بود: شورای هماهنگی راه سبز.
بسته بدین‌ معنا که با یک شورای غیر شفاف و غیر علنی مواجه‌ایم. شورایی که تصمیمات آن دیگر نه بر حسب هماهنگی و برهم‌کنش با مردم که بیانیه‌هایی است ابلاغی و راهبردی. شورایی که در نهایت به نظر می‌رسد با وجود منشأ مجزای تاریخی- سیاسی‌اش، به سلطه "گفتمان اصلاح‌طلبی" تن داد (آنچه در دوران حضور موسوی هرگز اتفاق نیافتد). کمترین تأثیر این موضوع، چرخشی از سیاست مردمی و جنبشی به شقی از اعتراض‌های عرفی و "قانونمند" با محوریت انتخابات بود.
علاوه بر این، شورای هماهنگی در روزگار مهاجرت و اوج قیام‌های منطقه‌ای نتواست با جنبش‌های دیگر منطقه ارتباط بگیرد و حالا نامی است در کنار دیگر جریان‌های غیر مؤثر اپوزیسیون خارج از کشور.
آنچه امروز جغرافیای رسمی سیاست در ایران را شکل می‌دهد، بار دیگر گستره‌ای است از حاکمان جمهوری اسلامی و گروه‌های واکنشی مخالفش که هر دو وجهی مشترک دارند: آنها در فقدان پایگاه اجتماعی می‌کوشند تا خواست مردم را بازنمایی و نمایندگی کنند.
از دل چنین وضعیت سیاست‌زدوده‌‌ای است که بحث بر سر آزادی چهره‌های شاخص جنبش سبز به امری بوروکراتیک، و در گرو وساطت آن نماینده مجلس و این مسئول حکومتی، تبدیل شده؛ نه کنشی جمعی، چناچه ۲۵‌ام خرداد به ما وعده داده بود.
پرسش بدین قرار است: رفع حصر موسوی و رهنورد و کروبی دیگر چه معنایی ندارد؟

منبع: بی بی سی 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.