سه‌شنبه ۰۴ تیر ۱۳۹۸ -
- 25 Jun 2019
21 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
از فتح بهمن تا  بهمنِ «حصر»
آدمهاى بى‌ريشه و بى‌تاريخ، وقتى به قدرت مى‌رسند اين خطر را هم دارند كه ناگهان خود را شروع تاريخ ببينند  

 

"جورج ارول" در رمان "قلعه‌ى حيوانات" مى‌نويسد فرمان ششمِ مزرعه‌ى حيوانات (پس از اخراج صاحبان زورگوى پيشين) اين بود كه «هیچ حیوانی نباید حیوان دیگر را بکشد»؛ مدتى بعد با کمبود آذوقه و کم شدن جیره‌ى غذایی حیوانات، دستور داده شد كه مرغ‌ها بيشتر تخم‌گذارى كنند. مرغ‌ها هم برای نشان دادن اعتراض خود تخم‌هاى‌شان را شکستند. ناپلئونِ مزرعه، با شنیدن این خبر، خشمگين شد و تعدادى از مرغ‌هاى معترض را کشت. در ميان حيوانات مزرعه اما كسانى به يادآوردند كه طبق فرمان ششم قرار بود هيچ حيوانى، حيوان ديگر را نكشد؛ رفتند تا بار ديگر، فرمان‌ها را از ديوار بخوانند؛ با تعجب ديدند كه نوشته شده: «هیچ حیوانی حق ندارد بى‌دليل حیوان دیگری را بکشد» و گمان كردند قيد «بى‌دليل» از آغاز در متن بوده و آنها از ياد برده بودند!


انقلاب بهمن ٥٧ يك واقعه‌ى انسانى بود و اين نكته‌اى است كه در تحليلِ آنچه بر اين چهار دهه گذشت نبايد ناديده گرفته شود؛ پاره‌اى از ناظران وقتى با نسخه‌هاى انتزاعى از "سياست" يا "حقوق" به يك واقعه نگاه مى‌كنند از انسانى بودن واقعه غفلت مى‌كنند؛ در يك واقعه‌ى انسانى، انسان با همه‌ى فراز و نشيب‌هاى ذهنى و روانى و خوبى‌ها و بدى‌هاى اخلاقى‌اش حضور دارد و با همه‌ى آنچه هست بخشى از "تاريخ واقعه" مى‌شود؛ اما همين انسان روزگارى ممكن است تغيير كند يا در نقطه‌ى ديگرى از آن واقعه قرار گيرد و يا مثلا در امتداد طبيعىِ همان واقعه، به تكامل برسد.


"انسان"هايى در واقعه‌ى بهمن ٥٧، حكومت پيشين را از ميان بردند و باورشان اين بود كه بر ويرانه‌هاى آن «عالمى از نو ببايد ساخت وز نو آدمى»؛ اما اندك اندك آنچه از نو ساخته شد عالم و آدمِ تازه نبود، "طاغوت" تازه بود و بازتوليد همه‌ى آنچه پدران‌مان درباره‌ى فرعونيّت مى‌گفتند. اما فرعون شدن پس از انقلاب ٥٧ آدابى داشت و دارد كه بدون مراعات آنها كار بر فرعونِ جديد دشوار مى‌شود؛ آدابى از همان دست كه "جورج ارول" در "مزرعه‌ى حيوانات" نوشته بود؛ حركت را بايد به گونه‌اى تغيير داد كه مخاطب حس نكند چيزى در ادامه‌ى راه تغيير كرده؛ بلكه باور كند خود او بوده كه از آغاز متوجه نكته‌اى نشده و حالا يا بايد خود را تغيير دهد يا بگذارد و بگذرد.


اما اگر در اين ميان، كسانى باشند كه به عنوان بخشى از "تاريخ واقعه" كاملاً يادشان مانده باشد كه از اول قرار بود چه اتفاقى بيفتد كار ناپلئون‌ها و فرعون‌ها را دشوار مى‌كنند.


فاصله‌ى "فتح" بهمن ٥٧ تا "حصر" بهمن ٨٩، فاصله‌ايست كه فرعونيت جديد گمان مى‌كرد براى به فراموشى سپردن شعارهاى نخستين، از جمله استقلال، آزادى و جمهوريت كافيست و مى‌توان با پوستين وارونه‌ى "اسلاميتِ" سه دهه‌ى گذشته، بى‌مزاحم تاخت اما گذشت "زمان" كافى نبود و بايد براى "انسانِ" آن واقعه، علاجى مى‌يافت!

ميرحسين موسوى، مهدى كروبى و زهرا رهنورد سه نماد انسانى از شاهدان "تاريخ واقعه"اند كه در امتداد آن به تكامل رسيده‌اند و "حصر" آنها قرار بود تضمينى باشد براى تحريف "فتح ٥٧" تا كسى به ياد نياورد كه اصلا چرا «شاه رفت»!


برخى آدمها "گذشته و آينده" دارند؛ يعنى هم در "گذشته" بوده‌اند و مى‌دانند از كجا آغاز كرده‌اند و هم با تجربه‌ها و آزمون و خطاهاى امتداد راه، آموخته‌اند براى آينده چه بايد بكنند؛يا حداقل آنكه آموخته‌اند چه نبايد بكنند! چنين افرادى، بودنِ‌شان به معناى "حضور تاريخ" است و اين حضور براى آنچه فرعون‌ها در سر دارند بسيار خطرناك به نظر مى‌رسد؛ فرعون‌هاى برآمده از انقلاب، قبل از هر چيز بايد تاريخ و مبداء تولدشان را طورى تحريف كنند كه كسى به ياد نياورد فرق آنها با آنچه عليه‌اش انقلاب كرده‌اند چيست! بايد روايت و حكومت برآمده از انقلاب را به كسانى بسپارند كه نه گذشته دارند و نه آينده؛ در اين جا نه تنها قديمى‌ترها و شاهدان زنده‌ى تاريخ بايد نفى و حذف و حبس و حصر شوند بلكه جوانانى كه "تبار تاريخى" يا "آگاهى تاريخى" دارند نيز به همان اندازه خطرناكند و مثلاً صدور حكم ١٠ سال زندان براى عماد بهاور (متولد تيرماه ٥٧) به همين معنا بود!


اينكه رهبر جمهورى اسلامى و اتاق فكر پيرامونش، دولت محمود احمدى‌نژاد و بسيارى از همراهانش را آفريدند نخست از اين جهت بود كه گذشته‌ى قابل توجهى نداشتند و آينده و اراده‌ى‌شان هم تابعى از اراده‌ى رهبرى مى‌توانست باشد؛ اما مشكل اينجاست كه آدمهاى بى‌ريشه و بى‌تاريخ، وقتى به قدرت مى‌رسند اين خطر را هم دارند كه ناگهان خود را شروع تاريخ ببينند و دچار توهم "مديريت جهان" و مهندس "ظهور منجى" شوند؛ در چنين شرايطى مهار آنها براى آفريننده‌ى‌شان هم دشوار مى‌شود و چنين شد.


معناى پررنگى در اين نهفته است كه رهبر جمهورى اسلامى در ششم خرداد ماه ٩٢، يعنى وسط معركه انتخابات رياست جمهورى به "دانشگاه امام حسین سپاه" مى‌رود و وظيفه‌ى نظامى‌دانانِ آن دانشگاه را تعلیم "تاريخ انقلاب" به مردم و جوانان مى‌خواند و تاكيد مى‌كند كه انقلاب فقط در اين صورت "آینده‌ای اطمینان‌بخش و قطعی" دارد!

وقتى يك سازمان يا آكادمى نظامى غيرمرتبط با "تاريخ"، كه پيروى از "فرمانده"، وظيفه‌ى قطعى اوست قرار است معلم تاريخ مردم و جوانان شود چه هدفى دارد جز تأمين بسترى براى بازتعريف (يا همان تحريف) مبدأ انقلاب؛ تا بعدها حتى نگويند انقلاب اسلامى نيز فرزندان خود را خورد، بلكه بدانند كه انقلاب از اول چنين فرزندان و صاحبانى نداشته كه بخواهد آنها را بخورد! و همه شركاى انقلاب از چپ تا راست، از نهضت آزادى تا جبهه مشاركت، از آيت الله منتظرى تا موسوى، كروبى، خاتمى و ديگر حذف‌شدگان سياسى، قومى و مذهبى همه زائيده‌ى خيال دشمنان انقلاب بودند.


بنا بر آنچه گذشت مشكل حاكميت در پايان حصر، بيشتر قابل درك است؛ زيرا رفع حصر، به معناى حضور دوباره‌ى كسانى‌ست كه به عنوان بخشى از "تاريخ واقعه" نه تنها كاملاً يادشان مانده كه از اول قرار بود چه اتفاقى بيفتد بلكه قرار ندارند از آنچه مى‌دانند ديده بپوشند و با اجازه‌ى حضرت سعدى:

مگر تو روى بپوشى و فتنه بازنشانى
كه من قرار ندارم كه ديده از تو بپوشم 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.