جمعه ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۶ -
- 28 Apr 2017
01 شعبان 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
بیماری حاکمانِ ایران
 براستی نظام سیاسی و حاکمیتی که قدرت تحمل اصلاح طلبانی چون خاتمی و موسوی و کروبی و بانو رهنورد و تاج زاده و بهزاد نبوی و میردامادی و صفائی فراهانی و... ندارد چه سرنوشتی می تواند برای خود متصور باشد؟  


در مرامنامه نهضت آزادی ایران آمده :" از لحاظ سیاست خارجی - مجاهدت برای تامین بیطرفی ایران و تضمین آن وسیله دو بلوک شرق و غرب و ایجاد همبستگی بیشتر با ممالکی که با ما دارای علائق مشترک تاریخی و جغرافیائی، اجتماعی یا مذهبی هستند ( کشورهای اسلامی ).

و امّا در عمل روشن شده است که مرام و رویه جمعیت مزبور خارج از حدود مرامنامه آن بوده که به ظاهر منتشر شده و کارگردانان این جمعیت هدف دیگری داشته اند که برای رسیدن به این هدف از هیچ عملی فروگذار ننموده و نه تنها خود به قوانین اساسی و عادی کشور احترام نمی گذاشته اند بلکه به اصول اخلاقی و غرور ملی نیز پایبند نبوده و از احساسات مذهبی مردم سوء استفاده و از آن جهت نیل به هدف اصلی استفاده و در مقام فراهم ساختن زمینه های مساعد جهت برهم زدن اساس امنیت و حاکمیت کشور و تغییر رژیم مشروطه سلطنتی ایران بوده اند و دراین راه حتی با بیگانگان نیز در مقام برقراری ارتباط بوده با مخابره تلگرامی ملت ایران را اسیر در قید و بند معرفی و صریحا کمک و همراهی آنانرا تمنا نموده اند. "

آنچه آمد فرازی از متن کیفرخواست دادگاه نظامی رژیم پهلوی با عنوان " موضوع اتهام – اقدام برضد امنیت کشور " برعلیه رهبران تشکل نهضت آزادی ایران ( آقایان مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی، آیت الله سید محمود طالقانی، مهندس عزت الله سحابی،...) در سال ٤٢ الی ٤٤ است. خواندن گزارش این دادگاه بسیار تکان دهنده و درس آموز است و اینکه حاکمیت وقت چگونه منتقدان و مخالفان سیاسی خود را به اتهاماتی از قبیل " اقدام برعلیه امنیت و حاکمیت کشور "، " تغییر رژیم " ، " ارتباط با بیگانگان "،...متهم و حاضر به شنیدن ایرادات و انتقادات آنها نبود! و این در حالی بود که در این دادگاه مهندس بازرگان به صراحت گفت که ما گروهی هستیم که با زبان مسالمت و روش سیاسی قانونی با حاکمیت سخن می گوئیم و اگر به سخن و حرف ما گوش داده نشود دیگرانی خواهند آمد و با زبانی دیگر با حاکمیت سخن خواهند گفت! و سیر تاریخ اثباتگر این مدعای بازرگان شد با سرنگونی رژیم سلطنتی پهلوی توسط انقلابی مردمی!

طبعا انتظار می رفت و می رود که با پیروزی انقلاب اسلامی و حاکمیت برآمده از آن دیگر شاهد رفتاری مشابه آنچه در رژیم پیشین رفت و تکرار دادگاه هایی از گونه دادگاه های نظامی آنزمان و صدور کیفرخواست های آنچنانی نباشیم اما سوگمندانه اینگونه نبوده است، و نه تنها شاهد صدور صدها کیفرخواست مشابه در دادگاه های انقلاب باعناوین " اقدام علیه امنیت ملی "، " اقدام تبلیغی علیه نظام "،...بوده ایم بلکه حاکمیت هر منتقد و مخالفی را به " ارتباط با بیگانگان " متهم و از طریق سامانه رسانه ای " امپراطوری دروغ " تلاش کرده است بدینوسیله از نفوذ حرف و کلام اینان در جامعه جلوگیری کرده و گوشش را بروی ایرادات و انتقادات آنها ببندد! جالب اینکه تکرار این اتهامات بیش از همه در مورد افرادی بوده است که درسالهای پس از انقلاب و هنگامه دشورایها مسئولیت سنگین اداره کشور و حفظ استقلال آنرا از دست اندازی بیگانگان داشته اند اما چون در گذر زمان بدلیل انحرافات و آفت های حادث منتقد حاکمیت شده اند و بر انجام اصلاحات و " اجرای بدون تنازل قانون اساسی " تاکید و اصرار نموده اند در معرض اینگونه اتهامات واهی قرار گرفته اند. گویا در کشورما یک ویروس جان سخت و خطرناکِ حبّ ریاست و مقام وجود دارد که در گذر زمان دامنگیر حاکمان از هر نوعش می شود و آنانرا بدجور بیمار می کند. اینرا می توان « بیماری حاکمانِ ایران » نام نهاد که نه تنها حاضر نیستند به حرف منتقدان و مخالفان سیاسی مصلحشان گوش کنند حتی حاضر نیستند آنها را تحمل کنند! و با این بیماری خود را در دامی می اندازند که آخرش معلوم نیست! تکرار تلخ این بیماری را در تاریخ معاصر می توان از سرنوشت ناصرالدین شاه تا محمد رضا شاه پی جویی کرد اما ظاهراً اینهمه تکرار چاره ساز و درمانگر این « بیماری حاکمان ایران » نشده است! و از اینرو شاهدیم این حاکمان بجای آنکه با استفاده از فرصت برآمده از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته فضای نظامی و امنیتی حاکم را بشکنند و میدان را بروی منتقدان و مخالفان مسالمت جو و مصلح خود با رفع حصر و حبس خانگی رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی بگشایند به جایی رسیده اند که به رسانه ها دستور داده اند نباید از خبر و تصویرخاتمی استفاده کنند و... براستی نظام سیاسی و حاکمیتی که قدرت تحمل اصلاح طلبانی چون خاتمی و موسوی و کروبی و بانو رهنورد و تاج زاده و بهزاد نبوی و میردامادی و صفائی فراهانی و... ندارد چه سرنوشتی می تواند برای خود متصور باشد؟ و آیا پیش از این رژیم پهلوی در برخورد با افرادی چون بازرگان و سحابی و طالقانی و...چه سرنوشتی برای خود متصور بود؟
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.