دوشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۶ -
- 23 Oct 2017
01 صفر 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
نيچه پس از نيچه
تاثير آرا و تفكرات نيچه بر انديشمندان پس از خود  


از يك منظر تاثير نيچه بر متفكران قرن بيستم، ادامه‌ جهش‌ها و جنبش‌هاي قرون نوزدهم است. در اين قرن در عالم انديشه و هنر غول‌هايي ظهور مي‌كنند، همچون كارل ماركس، تولستوي، داستايوفسكي و كي‌يركگور، كه كم و‌بيش همه‌ آنها پس از خود تاثيري دامنه‌دار داشته‌اند. در اين قرن كه مدرنيته تا حدي آزموده شده، كم‌كم عوارض ناگوار آن از حيث اخلاق، گسست از ايمان، بي‌عدالتي در بازار كار، عجز قانون در برابر نيروهاي شرارت‌بار و عقل‌ستيز، بحران‌هاي روحي در جامعه‌ بورژوايي، غيرذالك انديشمندان، هنرمندان و نويسندگان را به نوعي بازنگري انتقادي در وضعيت بحراني حاصل از نظم جديد برمي‌انگيزد. مي‌دانيم كه تفكر جدي و تاثيرگذار صرفا نمي‌تواند از درون كتابخانه‌ها آغاز شود. برعكس نوعي گزند و آسيب يا بگوييد بيماري كه در وضعيت موجود روي مي‌دهد، متفكر را به سوي كتابخانه‌ها سوق مي‌دهد. زندگي كارل ماركس و سال‌هاي درازي كه در جايي هميشگي در كتابخانه‌ بريتيش ميوزيوم غرق خواندن و نوشتن بود، در عين واقعي بودن به صورت نماديني اين ماجراي تفكر را نشان مي‌دهد. مي‌توان به همين منوال درباره قطع تعلق عاشقانه كي‌يركگور به رژين يا محكوميت داستايوفسكي به زندان سيبري اشاره كرد. گشت تفكر كتابخانه‌يي و مفهوم‌پرداز به تفكري كه به خود زندگي، عمل و انقلاب رومي‌كند، نشانه مشترك اين متفكران است.

تاثير نيچه بر متفكران پس از خود را آندره مالرو با تاثير ماركس قياس مي‌كند. مالرو مي‌گويد: «تفكر اروپايي در پايان قرن بيستم، يا نيچه‌يي خواهد بود يا ماركسي.» تاثير وي بر ژرژ باتاي، ژيل دولوز، ژاك دريدا، ميشل فوكو و نسل اول مكتب فرانكفورت، بيش از آنكه از جهت قلمبه‌گويي‌هاي او درباره ابرانسان و انسان‌هاي والاتر باشد، از لحاظ جنبه نفي‌كننده و سلبي فلسفه‌ اوست. همچنين تفسيرانگيزي بارقه‌هاي فكري نيچه به ويژه در آلمان باعث خوانش‌هاي گونه‌گون و بعضا متناقضي مي‌شود؛ از تفسير رسمي نازي‌ها گرفته تا تفسير نيچه در متن فلسفه‌ اگزيستانس ياسپرس و هستي‌شناسي هايدگر. در فرآيند اين تفسيرها مسائلي كشف و مطرح مي‌شوند كه ديگر به قرن نوزدهم منحصر نمي‌شوند. در فاصله‌ سال‌هاي ١٩١٤ (آغاز جنگ جهاني اول) و سال ١٩٣٣ (آغاز رايش هيتلري) نيچه به فيلسوفي پرخواننده و معروف تبديل مي‌شود. والتر بنيامين در سال ١٩١٤ متاثر از «در باب آينده موسسات آموزشي ما» مقاله «زندگي دانشجويان» را مي‌نويسد. در اين برهه زماني نويسندگاني از قبيل كارل سپتلر - خالق «ايماگو»، هرمان هسه - خالق «گرگ بيابان» و «سيدرتا»، گرهارد هوپتمان و هاينريش مان - نقاشان اكسپرسپونيست، نقد ارزش‌ها، نيست‌انگاري و نگاه منفي نيچه به ميانمايگي را در هنر خود مجسم و مصور مي‌كنند. در آلمان، اسوالد اشپنگلر متاثر از نيچه، كتاب «هبوط مغرب‌زمين» را درباره هزاره‌هاي تاريخي و فرآيند انحطاط آنها مي‌نويسد. توين‌‌بي ‌متاثر از همين كتاب، «تاريخ تمدن»اش را مي‌نويسد. گئورگه - شاعر معروف آلماني - حال و هواي ديونيزوسي شعرهايش را مديون نيچه است. برترام - شاگرد گئورگه و دوست توماس مان - تحقيقاتي درباره نمادهاي آثار نيچه مي‌كند. اصلا جريان گسترده فلسفه اصالت حيات در آلمان با نمايندگاني چون لودويك كلاگس، فون فرمان كيزرلينگ و ويلهلم ديلتاي متاثر از حيات‌گرايي نيچه‌اند. روان‌شناس معروفي به نام هانس هورن، نيچه را پايه‌گذار روان‌شناسي جديد معرفي مي‌كند. مي‌گويند آدريان كوهن - قهرمان كتاب «دكتر فاوستوس» توماس مان - از روي نيچه كپي‌برداري شده است. خلاصه اينكه نيچه كه در تنهايي و گم‌نامي و نكبت مرد، طبق پيش‌گويي خودش بعد از مرگ تازه متولد مي‌شود. شمار آثار، مقالات، رمان‌ها، اشعار، تابلوهاي نقاشي، مقالات و رساله‌هاي دانشگاهي كه بين ١٩١٤ تا ١٩٣٣ درباره نيچه نوشته مي‌شود، او را به برجسته‌ترين و افسون‌كننده‌ترين چهره اين سال‌ها برمي‌كشاند.

مي‌رسيم به سال منحوس ١٩٣٣، يعني سالي كه پس از آن جهان هرگز يك روز خوش نديده است؛ سالي كه هنوز تمام نشده است؛ نه به حسب تاريخ سال و ماه؛ بل بر حسب آثاري چون جنگ جهاني دوم، اردوگاه‌هاي آدم‌سوزي، جنگ داخلي اسپانيا، قدرت گرفتن امريكا و اسراييل از بركت اين جنگ، دوقطبي شدن جهان، ساختن بمب اتمي، بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي و نسل‌كشي‌ها و جنگ‌هايي كه هنوز ادامه دارند. نازي‌ها نيچه را با تفسير ايدئولوژيك به تاراج مي‌برند. كارل لويت، ياسپرس و هايدگر مي‌كوشند نيچه را به نحو ديگري تفسير كنند. هايدگر در اثري به نام «افادات در فلسفه» (از رويداد خويشمندساز) ايده نيست‌انگاري را در متن تاريخ هستي تفسير مي‌كند. اين اثر پس از مرگ هايدگر منتشر مي‌شود. بعدا هايدگر با كتابي دوجلدي كه عظيم‌ترين تفسير نيچه‌اش شمرده‌اند، تفسير خود را كامل مي‌كند. هايدگر با وجود عضويت در حزب ناسيونال سوسياليسم، در تفسير نيچه با نازي‌ها همسو نمي‌شود. ميشل ‌هار مي‌نويسد: هرگز فيلسوفي بزرگ خوانشي شبيه خوانش نيچه از هايدگر انجام نداده است؛ خوانشي چندين‌ساله، جزو به جزو و انقلابي. اين تفسير با ربط دادن نيست‌انگاري و سلطه و تعدي تكنولوژي و همچنين معرفي نيچه به عنوان پايان و نهايت متافيزيك غرب در كنار فلسفه خود هايدگر، بي‌ترديد خط‌دهنده انديشه‌هاي تازه‌اي مثلا درباره قدرت در آثار فوكوست.

هرچند فوكو تاثير هايدگر را بر خود تا واپسين مصاحبه‌اش آشكار نمي‌كرد؛ ليكن تفسير نيچه و تاثير او در فرانسه به خيلي قبل‌تر برمي‌گردد. توجه فرانسوي‌ها به نيچه حتي از سال ١٨٩٠ يعني قبل از مرگ نيچه آغاز شده است؛ ليكن توجه جدي‌تر از تحسين پرشور نيچه توسط آندره ژيد و پل والري در سال ١٩١٤ آغاز مي‌شود. ژيد شايد نخستين كسي باشد كه نيست‌انگاري نيچه را با رفتار شخصيت‌هاي رمان «تسخيرشدگان» داستايوفسكي همنوا مي‌يابد. بعد نوبت به ژرژ باتاي مي‌رسد و بعد آندره مالرو، پير كلوسوفسكي، موريس بلانشو، ژيل دولوز، اوژن فينك، ژاك دريدا و ديگران. به احتمال زياد، ژيل دولوز پيشاهنگ انديشه‌هاي جديدي است كه تفسير نيچه نيستند؛ اما به‌شدت تحت نفوذ شيوه فلسفه‌ورزي و نگاه منفي و نفي‌كننده نيچه به ارزش‌ها هستند. دولوز اين نگرش را به تحليل بيان تئاتري و سينمايي تسري مي‌دهد. دولوز خط‌دهنده متفكران ديگري مي‌شود كه تفكر خود را مديون نيچه هستند. در اين‌جا من به رابطه نيچه و ماركسيست‌هايي چون گئورگ لوكاچ و آنتونيو نگري نمي‌توانم وارد شوم و اطلاع زيادي ندارم. 
 

منبع: اعتماد 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :