دوشنبه ۰۷ فروردین ۱۳۹۶ -
- 27 Mar 2017
28 جمادى الثانية 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
فلسفه تکفیر
 گذری بر تکفیرگرایی ایرانیان در دو قرن اخیر


انسان ترکیبی از بعد مادی و معنوی است و معناگرایی انسان، در اندیشه‌ها و احساسات او آشکار می گردد. انسان همچنین موجودی است که در برابر رخدادهای پیرامون خود واکنش نشان می دهد و این اعتقاد و باور انسان، احساس او را به رفتارهای همسو سوق می دهد و توجه و حساسیت نسبت به باورها و اعتقادات در زندگی روزمره گواه بر اهمیت این امور در جامعه است. این صفت انسانی موجب نوعی رویاروی در بین گروه‌های اجتماعی می گردد و آنها معمولا مخالفت بر علیه خود را بر نمی تابند مگر این که بر اساس مصالحی نسبت به مخالف، واکنش نشان ندهند. به عبارتی دیگر، بنا بر اصل حب نفس و صیانت از آن، انسان‌ها معمولا به اتخاذ مواضع در مقابل مخالف مبادرت می ورزند چراکه مخالف اعتقاد خویش را مخالف بر علیه خود می پندارد. این فرآیند رفتاری را شکل می دهد تا انسان به طور جد بر علیه مخالف خود وارد عمل شود.
مخالفت انسان‌ها با همدیگر مبتنی بر منافع مادی و غیر مادی است و تفاوت در فهم، موجب این باور شده که دیگران با او مخالف هستند. در این میان، عده‌ای ظرفیت پذیرش اصل تفاوت انسان‌ها را ندارند و نمی پذیرند که انسان‌ها همانگونه که در ظاهر تفاوت دارند، در زمینه فهم ها، باورها و احساس‌ها هم متفاوتند؛ بنابراین آن دسته که اصل تفاوت را باور ندارند، هر نوع تفاوت بین خود و دیگری را به مخالفت تفسیر می کنند و خود را ملزم به دفاع و واکنش می دانند.
انواع واکنش انسانها در مقابل مخالف را می توان در موارد ذیل بیان کرد: الف- واکنش درونی: در وجودش احساس ناخوشایندی دارد. ب- واکنش بیرونی: در مقابل برخی از مخالفت‌ها با یکی از اعضای خود واکنشی چون ابرو در هم کشیدن، سر تکان دادن، لب گزیدن و.... ابراز می کند. ج- واکنش زبانی: گاهی انسان‌ها در مقابل تفاوت‌ها با زبان و کلام خود واکنش نشان می دهد. د- واکنش غلیانی: آنگاه که احساس درونی انسان شدت یابد به مقابله عملی مبادرت می کند. پس می توان نتیجه گرفت که واکنش به مخالفت‌ها رفتاری غریزی است و آن گاه که انسان‌ها نتوانند تفاوت‌ها را بپذیرند موجب بروز واکنش هایی با شدت و ضعف می شود؛ و اوج آن به «تکفیر» ختم می شود.

ایرانیان و تفاوت
رویکرد جوامع به اصل تفاوت طبیعی انسان ها، دارای شدت و ضعف است و این مراتب شدت و ضعف تحت تاثیر فرهنگ بومی و نظام تربیتی جوامع قرار دارد. ایرانیان در طول تاریخ خود، از فرهنگ اقتدارگرایی ایلی- عشیره‌ای متاثر بوده‌اند. در این فرهنگ ایلی- عشیره‌ای تفاوت انسان‌ها پذیرفته شده نیست و تمایل محسوسی به یکسان سازی و پوپولیسم دارند.( اقتدارگرایی ایرانیان در عصر قاجار، ص۱۵). این روحیه موجب شد تا آستانه تحمل ایرانیان پایین آمده و از پذیرش تفاوت‌ها سرباز زده و در تعامل و حل مسایل خود، در بمانند.
هنگامی که تفاوت‌ها پذیرفته نشوند، استدلال، منطق و دلیل آوردن و در نتیجه، فکر کردن رو به فراموشی می رود و افراد به تدریج مجبور می شوند افکار خود را مخفی کرده و خواسته‌های خود را پنهان نمایند.( همان ،ص ۲۹). در این محیط، متفاوت فکر و عمل کردن، نوعی تمرد تلقی می شود و بدین خاطر، آستانه تحمل پایین می آید. در این میان هر کس فهم خود را اصل می داند و توقع دارد دیگران از او متابعت کنند. نپذیرفتن تفاوت خود با دیگران، موجب نزاع و درگیری‌های فکری و خشونت در جامعه می گردد و در این نزاعِ بی‌پایان همه توقع دارند پیروز شوند. این تمایل در کسانی که دارای پایگاه اجتماعی بالاتری هستند بیشتر به چشم می خورد و هر کس از پذیرش سر باز زند متمرد قلمداد می شود.

تبیین مفهوم تکفیر
قبل از ورود به مصادیق، ضروری است مفهوم تکفیر از ناحیه لغت، ریشه تاریخی، دینی و اجتماعی آن مورد ارزیابی قرارگیرد. تکفیر معانی گوناگونی دارد، در مفردات راغب آمده است: " «کفر» در لغت به معنای پوشیدن چیزی است و شب را که کافر می گویند به جهت این است که اشخاص را می پوشاند. این لفظ از آن جهت به کشاورز اطلاق می گردد که بذر را در زمین پنهان می کند... کفرِ نعمت و کفران آن، پنهان کردن آن، با ترک ادای شکر آن است و بزرگ‌ترین کفر، انکار وحدانیت خدا، یا شریعت، یا نبوت است. کفران در انکار نعمت، بیش تر به کار می رود و کفر در انکار دین و کفور در هر دو مورد به کار می رود.... کافر به طور مطلق و متعارف درباره کسی به کار برده می شود که منکر وحدانیت خدا، یا رسالت، یا شریعت و یا هر سه آنها باشد". در لغت نامه دهخدا آمده:"این واژه منسوب به کفر کردن و کافر خواندن دیگران است". و همین معنی محل توجه ما است.
تکفیر در اصطلاح به معنای نسبت دادن یکی از اهل قبله به کفر است که برابر شرایطی خاص و توسط دادگاه‌های صالحه صورت می گیرد. این اقدام دارای جنبه شرعی است و برای پاسداری از اصول اسلامی و کاری در جهت حفظ ضوابط دینی می‌باشد. اگر این اصل درست به کار برده می شد، راهگشا بود. اما سوء استفاده از این اصل موجب بحران‌های جدی برای مسلمانان در طول تاریخ گردیده است.

تفاوت تکفیر و ارتداد
تکفیر و ارتداد در مواردی، مشترک اند. اما مهم‌ترین تفاوت آن دو، در این است که در ارتداد، شخص مرتد، از اعتقاد و باوری که به اسلام داشته، برگشته و آن را ابراز می کند؛ اما در تکفیر خود شخص تکفیر شده، اسلام را قبول دارد، ولی دیگران وی را متهم به نقض اسلام یا برخی از اصول آن نموده و این نقض را به او نسبت می دهند.

تکفیر در قرآن
در قرآن واژه تکفیر بر وزن تفعیل آمده است و به معنای پوشاندن است. ریشه‌ی لغوی آن به دو مصدر ثلاثی مجرد کَفر و کُفر بر می‌گردد که معنای پوشاندن را می رساند. واژه‌ تکفیر و هم‌ ريشه‌های آن ۱۴ بار در قرآن به‌كار رفته است (بقره/۲۷۱; آل‌عمران/۱۹۳ و ۱۹۵؛ نساء/ ۳۱؛ مائده/۶۵؛ انفال/، ۲۹؛ عنكبوت/۷؛ زمر/۳۵؛ محمّد/ ۲؛ فتح/۵؛ تغابن/۹؛ طلاق/۵; تحريم/۸)» (دائره‌المعارف قرآن کریم، جلد دوم).
تکفیر در قرآن، برخلاف معنای منفی‌ای که اکنون در فرهنگ ما رواج دارد، به معنای مثبتی به‌کار رفته است و منظور از آن پوشاندن و محو کردن عِقاب يا استحقاق آن، يا ديگر آثار گناه با انجام كار خير است. به‌عنوان مثال، قرآن می‌گوید: صدقه دادن به‌ منزله عملی صالح، سیئات را می‌زداید: «و یُکَفِّرُ عَنکُم مِّن سیِّئاتِکُم» (بقره/ ۲۷۱ ) این بدان معنا است که آدمی می‌تواند اعمال بد خویش را جبران نماید و امکان بسیار مهمی برای بازگشت به راه خیر است. در دوره‌های بعد، این مفهوم، در کفاره مصطلح فقه مورد استعمال قرار گرفت. واژه کفّاره نیز با کلمه تکفیر هم‌ریشه است.
در مقابل واژه تکفیر، مفهوم اَحباط قرار دارد که در اصطلاح به معنای از ميان رفتن ثواب يا استحقاق آن يا ديگر آثار عمل نيك به ‌وسيله گناه است و در فرهنگ قرآنی نشان دهنده امکان تبدیل خیر و شر، از طریق عمل انسانی می باشد. بنابراین آن‌چه امروزه در فرهنگ مسلمانان و گفتار فقهی علما از مفهوم تکفیر وجود دارد با مفهوم قرآنی آن متضاد است. امروزه مفهوم متبادر از تکفیر، طرد محکم و حاد پاره‌ای از افراد با اتهام بی‌دینی است بگونه‌ای که ریختن خون وی مجاز اعلام می‌شود. در نهایت نتیجه تمایز میان مفهوم تکفیر در فرهنگ قرآنی با آنچه امروز در جهان اسلام رواج دارد، به گره‌ای فرو بسته تبدیل شده است.

تکفیر پدیده اجتماعی- مذهبی
تکفیر پدیده‌ای اجتماعی- مذهبی است و بیشتر در جوامع مذهبی رواج دارد. این پدیده علاوه بر بعد مذهبی، دارای بنیادهای اجتماعی نیز می باشد. ابعاد اجتماعی، بنیاد و اساس تکفیر را شکل می دهد و بعد مذهبی، شکل و صورت این پدیده اجتماعی را ایجاد می کند. به عبارت دیگر، در پاسخ به این سوال که تکفیر خاص جوامع مذهبی است یا خیر؟ می توان گفت که این پدیده، از ویژگی‌های جوامع انسانی می باشد. همان گونه که قبلا گفته شد، انسان ترکیبی از بعد مادی و معنوی است؛ بعد معنوی او شامل باورها، دانش ها، تجربه ها، و.... است و انسان نسبت به باورهای خود حساس بوده و تعصب دارد و دوست دارد، هرآنچه می گوید مورد پذیرش و توجه دیگران واقع شود. در حقیقت، برای انسان‌ها مورد قبول واقع شدن، مهم است و بر این اساس، تکفیر قبل از اینکه صرفا مذهبی باشد، پدیده اجتماعی است.

انگیزه های تکفیر
تکفیر در اشکال گوناگون ظهور می کند و از علت و انگیزه‌های متفاوتی سرچشمه می گیرد مانند: مذهبی، سیاسی، اقتصادی، حسادت‌های شخصی و... . تکفیر حربه‌ای مناسب در دست تکفیرکنندگان است تا بتوانند به آسانی با فرد تکفیر شده هرگونه بخواهند برخورد نمایند. علاوه بر آن، نسبت‌های دیگری مانند: شرک، فسق، خیانت، منافق، لیبرال، فتنه‌گر و... نیز جزو مصادیقی است که می تواند هرگونه برخورد با متهم را توجیه کند. چنانچه پس از مرگ لنین در سال ۱۹۲۱، استالین رهبر حزب کمونیست شوروی، کلیه رقبای خود را با انگ خیانت به جوخه اعدام، اردوگاه‌های کار اجباری و سیبری فرستاد همچنانکه بسیاری از حکومت‌ها مخالفین خود را با نسبت هایی مانند خیانت یا عامل دشمن بودن و ... از میان بر می دارند.
این نسبت‌ها به خودی خود آثاری در پی ندارند ولی بیشتر توجیه کننده رفتارها با مخالفین می باشد. حربه تکفیر در جوامع دینی و با استفاده از فرهنگ آنان بسیار مورد استفاده قرار می گرفت؛ به عنوان مثال در قرون وسطی کسانی که با اقتدار کلیسا مخالف بودند، با نسبت کفر و شرک به دادگاه تفتیش عقاید و پس از آن به کوره‌های آتش سوزی سپرده می شدند. در همان دوران گالیله که بر خلاف تصور ارباب کلیسا تفسیری نو از اجرام آسمانی ارایه کرد به کفر متهم و به عنوان یکی از شاخص‌ترین افراد کافر، در طول تاریخ معرفی شد. در عصر مأمون عباسی، کسانی که به مخلوق بودن قرآن اعتقاد نداشتند، متهم به شرک می شدند و در دوره‌های بعد، معتزله و کسانی که به تفسیر عقلانی دین اعتقاد داشتند، به گونه‌ای دیگر تکفیر می شدند. در این میان، فیلسوفان بیشتر از همه اقشار در معرض تکفیر قرار می گرفتند و علوم عقلی، در بسیاری از دوره‌های تاریخی ابزاری جهت از میان برداشتن مخالفان به حساب می آمد.

منطق تفکیر
هر تکفیر کننده رأی خود را با منطقی مستدل و برآن اساس روابط خود را تنظیم می نماید. تکفیر دارای ریشه‌های دینی، سیاسی، علمی و اقتصادی است. به عنوان مثال دسته‌ای از فقها، تکفیر مخالفین خود را بر اساس فرازی از مقبوله عمر بن حنظله از امام صادق (ع) که: «الرادّ علیهم کالرادِّ علینا و الرادُّ علینا الرادُّ علی الله و هو علی حد الشرک بالله»، توجیه کرده اند. (من لا يحضره الفقيه ج-۳ ص ۸.) یعنی: "رد بر فقها ، رد امام معصوم است. رد بر امام، رد بر پیامبر است و رد بر پیامبر رد بر خداست و او در حد شرک به خداست". بر اساس این استدلال، فقها می توانند هر مخالفتی با خود را به مخالفت با امام و پیامبر و خدا و شرک بر خدا حمل کنند. در این باره صاحبان اندیشه می گویند: «علما و فقها در حوزه درس می خوانند و سر مسائل فقهی با هم اختلاف نظر دارند. مثلا یکی تسبیحات اربعه را در رکعت سوم یا چهارم نماز سه بار واجب کرده است. اما دیگری حرف این فقیه را رد کرده و می گوید ایشان اشتباه کرده و باید یک بار گفته شود. آیا این رد کردن فقیه است یا رد کردن فتوای اوست؟ و اگر بخواهیم مقبوله عمر بن حنظله را مؤید قرار دهیم آیا همه فقها کافر نیستد چون نظریه یکدیگر را مورد نقد و بررسی قرار می دهند؟!( شوکران اندیشه، ص ۲۳۸). "این تصور مشکلات زیادی برای جامعه اسلامی ایجاد می کند. بسیاری می پندارند هرچه خود بدان باور دارند، عین دین و عین معرفت است و چه مجاهدت صعبی باید کرد تا پرده این دو پندار دریده شود و آدمی باور کند که هرچه خود بدان باور دارد و گرچه بی‌نقص و خطا باشد باز هم درک اوست از دین، نه خود دین، و دیگر اینکه معرفت دینی معرفت یک شخص نیست، بلکه شاخه است از معرفت. (قبض و بسط تئوریک شریعت، ص ۸)؛" اگر دین برای آدمیان است پس آن هم انسانی و فطری است، و وقتی به دست انسان‌ها افتد، در هاضمه ذهن آنها جای گیرد، احکام معارف بشری بر آن جاری می شود و در میان دیگر معارف می نشیند، و از این پس است که دوستی‌ها و دشمنی‌ها ظاهر می شود. هرکس عزم احقاق حق و ابطال باطل برمی خیزد، و مخالفان از یکدیگر کناره می گیرند و موافقان به یکدیگر می پیوندند، هر قومی، قوم دیگر را گمراه و نادان می شمارد، و بانگ‌های تکفیر و تفسیق بلند می گردد و فریاد‌های لِمَ و لا تَسلِم به گوش کل می رسد و خصومت‌ها و تضادهای نو، از خصومت‌ها و تضاد‌های کهنه می زاید، (همان، ص ۱۲۳).
در قرن سیزده و چهاردهم هجری، عده زیادی بر همین استدلال تکفیر شده اند؛ میرزا حسن خان رُشدیه به خاطر تأسیس دبستان در تبریز تکفیر شد! در حالی که تأسیس مدرسه مسئله‌ای اجتماعی بود."تعصب استدلال نمی شناسد و متعصبان هم غالباً اهل استدلال نیستند. اگر از آنها پرسیده می شد که دلایلشان در رد فلان کتاب چیست، به جای بحث استدلالی به این بسنده می کردند که این کفریات مایه گمراهی است و گفتگو درباره آن‌ها حرام و به کفر منجر می شود، (مشروطه ایرانی، ص ۲۱۵).
فضای قرن سیزدهم به گونه‌ای بود که به اندک شبهه، موج تکفیر فراوان راه می افتاد. دشمنی با علوم عقلی، عرفان و... مرز نمی شناخت. آقانجفی قوچانی می نویسد: "در مشهد، شرح، مطالعه و شرح تجرید پنهانی می خواندیم. چرا که علما و طلاب مشهد غالباً مقدس بودند. کتب معقول را مطلقاً از کتب ضلال می دانستند و اگر کتاب مثنوی در حجره کسی می دیدند، با او رفت و آمد نمی کردند که کافر است و خود کتاب‌ها را نجس می دانستند و با دست مس نمی کردند و لو خشک بود که از جلد سگ و خوک نجس تر است،( سیاحت شرق یا زندگی نامه آقا نجفی قوچانی، ص ۷۲)
در جامعه‌ای که اندیشیدن آزاد نباشد و تفکر فلسفی همچنان در محاق سیاه تعطیل، افتاده باشد؛ در همان جامعه و در حوزه‌های علمی و مدارس آن بحث از حکمت اسلامی آن هم در چهارچوب محدود کلام اسلامی، کفر و مایه ضلالت محسوب می شد تا چه رسد به طرح و بحث اندیشه‌های مستقل. حکومت مستبد هم دشمن اندیشه و آزداندیشی است و در چنین فضایی، همه مراقب بودند که مهر تکفیر نصیب آن‌ها نگردد. در این جامعه، تفکیر، دشنام، ترور شخصیت، انفعال و تحقیر، در برابر هر نوگرایی، روشن بینی و تکامل، خود را نشان می‌دهد، حق و ناحق را با یک چوب می رانند.
هزینه‌ای که جهان اسلام و جامعه ایران در دو قرن اخیر در مسئله تفکیر پرداخته بسیار زیاد است، در صورتی که جامعه ما اصل طبیعی تفاوت انسان‌ها را بپذیرد، زمینه‌های تکفیرگرایی خنثی می گردد چرا که تفاوت در فهم طبیعی است و پذیرش حق فهم برای دیگران، آستانه تحمل جامعه را بالا می برد و پذیرش این اصول، مقدمه زیست مسالمت آمیز گروه‌ها و طبقات اجتماعی است.

پیشینه تکفیر
تکفیر در میان ادیان گذشته همواره رواج داشته است. گذشته از تاریخ ادیان دور، در مسیحیت، جریان تکفیر روند گسترده و خطرناکی را طی کرده است. دادگاه‌های تفتیش عقاید که در قرون وسطا از سوی کلیسا تشکیل می شد حتی کسانی که نظر نو و جدیدی در مسائل علمی ارائه می دادند را تکفیر و می کشتند، مگر این که از نظر خود برگشته و توبه می کردند.
در اسلام، اولین تکفیرکنندگان و بیش‌ترین آنان، فاسقان و مخبران غیرصادق بودند. در طول تاریخ اسلام، تکفیر افراد، بیش تر، از سوی حکومت‌های فاسد، کلید خورده است و مخالفان خویش را متهم به کفر می کردند تا این که این جریان، روند فرقه‌ای پیدا کرد و هر گروه و فرقه مخالفان خود را به کفر متهم کرده، جان و مال و ناموس آنان را حلال شمردند. اولین مورد در زمان رسول خدا(ص) بود که ولید بن عقبه، بنی المصطلق را به کفر و ارتداد متهم کرد و آیه شریفه «اِن جائَکُم فاسِق بِنَبأ فَتَبَیَّنوا» در تکذیب وی نازل شد. خالد بن ولید نیز مردم قبیله بنی جذیمه را متهم به بازگشت از اسلام نمود.
حاطب بن ابی بلتعه، دومین نمونه از تکفیر بود. او مهاجر و از فقرای مكه است و در مكه هیچ كس را ندارد، نه دوستی نه آشنایی و نه فامیلی. این شخص به مدینه آمده است و در همین موقع است كه پیغمبر اكرم تصمیم دارند به طرف مكه حركت كنند و آنجا را فتح نمایند و قرار بود این تصمیم و زمان حركت مخفی باشد كه اهل مكه از این تصمیم پیغمبر باخبر نشده و مكه بدون خونریزی فتح شود. در این موقع حاطب تحت تأثیر وسوسه‌ای قرار گرفت و نامه‌ای از جریان نوشت و به زنی داد كه آن را مخفیانه به مكه ببرد تا اهل مكه از تصمیم پیغمبر دایر بر فتح مكه باخبر شوند و به اصطلاح جاسوسی كرد. هنگامی که حاطب دستگیر شد، عمر بن خطاب، او را تکفیر کرد و قصد داشت گردن وی را بزند ولی پیامبر(ص) او را از این کار بازداشت و حاطب را به خاطر حضورش در جنگ بدر بخشید.
تکفیر مخالفان توسط خوارج از مشهورترین تکفیرها در دوران اسلامی است؛ آنان حضرت امیرالمؤمنین(ع) را به دلیل قبول حکمیت تکفیر کردند. پس از آنان خلافت بنی امیه مخالفان خود را تکفیر کرده، آنان را به این اتهام از بین می برد به عنوان مثال آن گاه که قصد داشتند حجر بن عدی و یارانش را به شهادت برسانند، زیاد بن ابیه از دیگران گواهی گرفت که وی به کفر گراییده است.
تکفیرهای فراوانی در تاریخ، رخ داده که پاره‌ای برخاسته از اختلافات عقیدتی و مباحث کلامی و فلسفی بوده، مانند حادث و قدیم بودن قرآن و...، و پاره‌ای برخاسته از اختلاف‌های فرقه ای، که تاکنون ضربه‌های زیادی به مسلمانان وارد ساخته است. در میان پیروان مذاهب اهل سنت، ابن تیمیه و طرفدارانش را از حنابله، تکفیر کردند و مال و خون آنان را حلال شمردند و در برابر، حاتم حنبلی می گفت: هر کسی که حنبلی نباشد مسلمانان نیست، در نتیجه وی تمام مسلمانان غیر خود را، تکفیر می کرد. پس از تشکیل دولت صفویه در ایران، تعصبات مذهبی بین شیعه و اهل سنت به اوج خود رسید و در این دوره بین ایران و عثمانی آتش اختلاف و تکفیر برافروخته شد. برخی از شخصیت‌ها نیز در این موضوع صحنه گردانی کرده و به آتش اختلاف می دمیدند و کتاب هایی را در تکفیر مخالفان نگاشتند. چنانچه فردی از علمای اهل سنت دولت عثمانی، کتابی در تکفیر صفویه با عنوان "الاحکام الدینیه فی تکفیر قزلباش" نوشت و پس از تکفیر، فتوای قتل عام شیعیان را صادر کرد. این کتاب در دوره شاه طهماسب نگاشته شده و نسبت‌های ناروایی به شیعه داده است.

کلامی از شهید مطهری
شهید مرتضی مطهری در کتاب جاذبه و دافعه علی(ع)، ثمره، جهالت، نادانی، تظاهر، ریا، ظاهرگرایی و مقدس مآبی را علت العلل تکفیر به شمار می آورد و می گوید:«تکفیر نتیجه منطقی تنگ نظری است. تکفیرگران جدید، هرگونه "بازاندیشی دینی" یا "خرافه زدایی از دین" واجتهاد دوباره را زیر عنوان‌های حذف کننده، تکفیر می کنند».
گذری در تکفیرشدگان دو قرن اخیر
باور عمومی جامعه ما بر این است که قربانیان تکفیر، همیشه فلاسفه و نواندیشان و غیرروحانیون بوده اند در حالی‌که در طی این قرون عده‌ای از حوزه‌های فکری، دیگر عاللمان را تکفیر کرده اند. باور بعد این است که تکفیر خاص اهل سنت است ولی طی دو قرن اخیر جامعه شیعه ایران شاهد تکفیرهای متعددی بوده است. در این جا بدون هیچ تحلیل یا قضاوتی در باره درستی یا نادرستی این واکنش، به نقل برخی از تکفیر شدگان از گروه‌ها و افراد مختلف در دو قرن اخیر ایران می پردازیم.
حکم تکفیر کلی در مشروطه: در عصر مشروطه بازار تکفیر داغ بود، استفتایی به امضای آخوند خراسانی، ملاعبدالله مازندرانی و سید حسین خلیل دستاویزی، بعضی تکفیر و قتل‌ها گردید:« جزای کسی که با خدا و پیامبر او محاربه کند چیست؟ کسانی که تلاش می کننند، زمین را به فساد بکشند آیا از مصادیق این این کریمه هستند که می فرماید: " إنما جزاء الذين يحاربون الله ورسوله ويسعون في الأرض فسادا أن يقتلوا أو يصلبوا أو تقطع أيديهم و أرجلهم من خلاف أو ينفوا من الأرض ذلك لهم خزي في الدنيا ولهم في الآخرة عذاب عظيم" ( مائده/۳۳ ). امضاء آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی قدس الله سرهما در آن دیدم که جواب آن استفتاء نوشه بودند: « واجب است»،(سیره صالحان، ص۹۴).

تکفیر عرفا و حکما:
در فضای تکفیر زده قرن دوازدهم و سیزدهم، عرفا و حکما از گزند تکفیر در امان نماندند. شیخ احمد، ملقب به زین الدین، بسیار جامع و قشری و ضد عرفا و حکما بود و آنان را کافر می خواند و فیض را با آن که اخباری و دشمن اصولی بود، به محض آنکه دم از حکمت و عالمان می زد بد می گفت. (مدرسی چهاردهی، مرتضی، تاریخ فلاسفه اسلام، ص۶۷).

تکفیراخباریون:
از نزاع‌های فرقه‌ای قرن۱۳ که در این قرن سایه افکنده بود، اختلاف نحله‌های اخباری گری و اصولی می باشد. اختلاف اخباری و اصولی که در قرن ۱۲ هجری پیدا شد از عجایب است که همدیگر را کافر و مبدع و واجب القتل دانستند.در آن قرن، آقای باقر بهبهانیِ مؤسس [اهداف خو د را] پیش برد و شیخ یوسف، صاحب کتاب حدایق را خوار و مردود و عوام شیعه نمود. میرزا محمد نیشابوری را به جرم اخباری بودن در شهرستان کاظمین به بلوای اعدام کشتند و بدنش را دفن نکرده و به سگان دادند. (تاریخ فلاسفه ص ۷۲).

تکفیر گروه سعادت :
مکی، بیانیه دیگری را آورده از سوی هیجده نفر از علما که در آن، گروهی به نام سعادت تکفیر شده اند. اگر درستی بیانیه را بپذیریم دور نیست که منظور از (قیام کنندگان بر حوزه محمدی)، همان گروه سعادت باشند. ولی خود مکی که بیانیه را آورده، آن را بی‌اعتبار می داند: (گویا این اطلاعیه امضا نداشته و معلوم نبوده که چه طبقه‌ای از علما آن را صادر کرده اند.)،(تاریخ بیست ساله، ج۳، ص ۳۵).

تکفیر آزادی قلم :
مگر نمی دانی که آزادی قلم و زبان از جهات کثیره منافی با قانون الهی است. فایده آن، آن است که بتوانند فرق ملاحده و زنادقه نشر کلمات کفریه خود را در منابر و لوایح بدهند. سب مومنین و تهمت به آنها بزنند و القاء شبهات در قلوب صافیه مردم بیچاره بنمایند. این اساس مودی به ضلالت اعطای حریت مطلقه نبود. پس چرا جلوگیری از لوایح کفره نمی شود؟ ( رسائل مشروطیت، نشر کویر ، چاپ دوم۱۳۷۷، ص۱۷۸.)

تکفیر روزنامه ها:
کدام جراید نوشته شد که طعن به اسلام و اسلامیان نبود کدام اداره بود که جریده‌اش خالی از کفر بود. اگر اساس آن حریت نبود جمال زندیق و جهنمی ملعون و آن فجرالکفر مدلس و اخوه آنها همه کفریات در منابر و مجامع و جراید خود نمی گفتند،(همان، ص۱۷۹).
تکفیر اصلاح طلبان و نوآوران: یکی از مظاهر قدرت علما، تکفیر بود که مخالف یا دشمن خود را کافر قلمداد می کردند. این سلاح را علمای اعلام در مباحثات علیه اخباریان و شیخیه به کار می بردند. این سلاح بعد‌ها در سده ۱۹بار دیگر علیه اصلاح طلبان و نوآوران کار رفت،(الگار، حامد،دین و دولت در ایران، نقش علما در دوره قاجار، ترجمه ابوالقاسم سری، ص۴۵).

تکفیر مجلس شورا ملی:
شیخ ابوالحسن نجفی مرندی در رساله «دلائل براهین الفرقان فی بطلان قوانین نواسخ محکمات‌القرآن» در تکفیر دار الشورا آورده است: وجه تطبیق آن حالت حاضره با این هیئت حاضره و مشابهت دارالندوه ( مجلس مشرکین مکه در عصر پیامبر ) و آنان با دارالندوه آنان با دارالشورای اینان آنست که معاندین اسلام و مخالفین آئین حضرت خیرالانام ، پس دارالندوه در کفرستان دنیا تشکیل دادند و اهل حل و عقد در آن مجتمع شده اند. ابلیس بر تبلیس کره عالم خود را در این دارالندوه حاضر کرد،( رسائل مشروطیت، ص۲۲۱ ).

تکفیر دستگاه عدلیه:
تا قبل از مشروطه محاکم قضا در اختیار علما بود. با تشکیل عدلیه و تدوین لایحه آئین دادرسی، مخالفت‌ها از سوی برخی از محاکم آغاز شد. قبح و فساد و حرمت ترافع پیش حکام و قضات جور که رجوع بر جبت و طاغوت که در حد شرک برخدا و ورود احکام رسول و ائمه طاهرین(ع) است،(همان، ص۲۳۳ ).

تکفیر نمایندگی مجلس:
یاللعجب وکلای سی کرور ملت اسلام و زمامداران ملک اسلام، آیات قرآن و شرایط ایمانی را فراموش فرموده یا روابط خود را از خدا، پیغمبر و قرآن بریده اند. که به خلاف این همه احکام صریحه و نواهی بلیغه الهیه کفار را به دوستی و مباشرت امور مسلمین اتخاذ کرده،( رسائل مشروطیت، ص۲۴۵.)

تکفیر مستشاری
استخدام و مباشرت دادن به کفار و دشمنان خدا و پیامبر و بدخواهان اسلام در امور مسلمین و کارهای مملکت اسلام که امرتباهی، تمامی دوایر دولتی اسلام حتی بیت المال مسلمین نیز در دست کفار است.
( رسائل مشروطیت، ص۲۲۴. )

تکفیرصوفیان و فلاسفه:
هنگامی که میرزا صالح شیرازی، گور اوزلی، سفیر انگلیس را در چند شهر از جمله قم همراهی می کرد، مدرسه فیضیه و شیوه برخورد میرزای قمی رئیس حوزه علمیه قم در آن روزگار را با دانشی گوناگون مورد بررسی قرار داد. وی می نویسد که «اهل مدرسه فیضیه جز فقه و اصول چیزی دیگری نمی بینند»، به سبب آنکه میرزا ابوالقاسم چاپلافی (قمی) مجتهد در آن جا هست و نمی گذارد که علم دیگری را بخوانند یا بگویند. میرزای قمی خود رساله‌ای برضد صوفیان و فیلسوفان نوشت و انکار کفر صوفیان را « در مرتبه انکار ابلیس» دانست و درباره فیلسوفانی مانند ملاصدرا که وحدت وجود را باور داشتند آورد که: « کفر و زندقه آنها ظاهر است.»،(حائری، عبدالهادی، نخستین رویارو یی‌های اندیشه گران ایرانی، ص ۳۶۲).

تکفیر عباس میرزا:
نایب السلطنه میرزا، برای ساماندهی ارتش در ایران سعی در تغییر ساختار آن داشت. وی پس از دعوت از مستشاران فرانسوی که مسئولیت آموزش سپاه را عهده دار شدند، لباس متحد الشکلی برای ارتش معین کرد و مورد تکفیر قرار گرفت و گفتند: او کشف حجاب از سرباز و مرد ایرانی کرده است و به جرم اینکه دارد تمدن غربی را رواج می دهد، به کفارشبیه شده است. ( ماهنامه ایران فرداد، دوره جدید، شماره پنجم، مهر ۱۳۹۳،ص۷۴).

تکفیر قائم مقام فرهانی:
از جمله تکفیرهای دو قرن اخیر، تکفیر میرزا ابوالقاسم فراهانی وزیر شجاع و شهید محمدشاه قاجار در عصر فتحعلی شاه است.آن گاه که ایران در مقابل روسیه مغلوب شد و عهدنامه گلستان در سال ۱۲۲۸ هـ.ش تحمیل گردید، پس از طی چند سال فضای ایران و مذهبی ایران دگرگون شد و فتوای وجوب جهاد علیه روسیه از سوی علما صادر گردید. مجلسی در سلطانیه برپا شد، سران کشور در حضور فتحعلی شاه حضوریافتند، جیره خواران شعار، با احساسات ریاکارانه، فضای جلسه را در دست گرفته بودند. در این جلسه فتحعلی شاه رو به قائم مقام کرد و پرسید نظر شما چیست؟ قائم مقام امتناع کرد. با اصرار شاه، قائم مقام نظر خود را با سئوالی بیان کرد؛ قائم مقام از شاه پرسید عایدی و مالیات شما چقدر است؟ فتحعلی شاه جواب داد: سالانه شش کرور مالیات دریافت می کنیم. قائم مقام سپس ادامه داد: مالیات روسیه چقدر است؟ فتحعلیشاه گفت: شنیده ایم روسیه سالانه ششصد کرور مالیات دریافت می دارد. قائم مقام گفت: عقل حکم می کند، کسی که شش کرور دارد با کسی که ششصد کرور دارد درنیاویزد! در همین جلسه جیراه خواران شاه و دربار، با هتاکی، قائم مقام را مورد شماتت قرار دادند که او به شاه توهین کرده است. فردای آن روز حکم تکفیر قائم مقام، در شهر تبریز پخش شد. جیره خواران شاه و دربار، به خانه وی حمله و آن را تخریب و غارت کردند. قائم مقام به مشهد تبعید گردید. جنگ بین ایران و روس آغاز شد و در ابتدا، پیروزی هایی به دست آمد اما با حمله روسیه، استان‌های آذربایجان شرقی و غربی تا جاده زنجان به تسخیر روسیه در آمد و تهران در تهدید روس‌ها قرار گرفت و پس از آن عهدنامه ترکمن چای بر ایران تحمیل و غرامت جنگ مطالبه شد. در این میان نیز احساس گرایان و جیره خواران پا به فرار گذاشتند و کشور را در بحران، تنها گذاشتند. (باستانی پاریزی، ابراهیم ، حماسه کویر، ص ۷۵ ).

تکفیرمعصوم علیشاه مرشد صوفیان:
در ۱۲۱۱ه‌ق ، آقامحمد علی بهبهانی بعد از ورود معصوم علیشاه ( رئیس صوفیان ) که به دعوت صوفیان به کرمانشاه آمده بود ، وی را دستگیر و در منزل خود محبوس کرد. خبر دستگیری وی به حاجی ابراهیم خان شیرازی ، صدراعظم وقت، رسید و در پی آن، برای روشن شدن سبب دستگیری معصوم علیشاه بین ابراهیم خان و آقامحمدعلی نامه هایی ردّ و بدل شد. آقامحمدعلی در این نامه‌ها بتفصیل عقاید و اعمال صوفیه را گزارش داده و می گوید: احوال معصوم علیشاه بنابراین استشهادات ، علاّمة بحرالعلوم، آقاسیدعلی طباطبایی و سیدمحمد مهدی شهرستانی، کفر، و فساد وی و نورعلیشاه و اتباع ایشان را قطعی دانسته اند. غیر از ایشان علمایی چون ملاّ عبدالصمد همدانی (متوفی ۱۲۱۶) صاحب بحرالمعارف ، که خود ابتدا از شاگردان نورعلیشاه و معصوم علیشاه بود، و آقاسیدحسین نهاوندی که دانشمندی عرفان مسلک به شمار می آمد نیز بی‌اعتنایی آشکار فرقة مزبور را به احکام شرع اعلام کرده و در این میان نهاوندی حکم به حبس ابد معصوم علیشاه داده است. ( خیراتیّه ، ج ۱، ص ۸۹ ـ ۹۳).

تکفیر شیخ احمد احسائی:
از تکفیرهای مشهور این دوره، تکفیر شیخ احمد احسائی، فقیه اخباری است. نخستین کسی که شیخ را تکفیر کرد شهید ثالث بود، (تاریخ فلاسفه، ص ۶۱). چون در میان علمای شیعه و مجتهدین اصولیه در بعضی مطالب دینیه اختلاف رأی واقع شده یکدیگر را بناحق تکفیر و تقبیح و تفضیح روا دارند. جناب میرزا احمد مجتهد تبریزی حکم به تکفیر آن طبقه رانده و پیروان آنان را کافر خواند و به ردع و منع آنان از گرمابه مسلمین فتوا داده و این در اغوای عوام و خواص تبریز افتاده بود و در این وقت مردم از جماعت شیخیه قصد گرمابه کرد، بنابر حکم مجتهد تبریزی گرمابه بان او را ممانعت از دخول به گرمابه خود کرد،(تاریخ فلاسفه، ص ۸۲).

تکفیر سید کاظم رشتی:
سیدکاظم رشتی متولد ۱۲۱۲ق، جانشین شیخ احمد احسايي است. سيدکاظم رشتي (سيدکاظم بن قاسم حسيني دشتي گيلاني حائري(کربلايي))، اجدادش از سادات حسيني مدينه بوده اند، او در رشت متولد شد و از مريدان و شاگردان شيخ احمد احسايي گرديد. سيدکاظم رشتي مقيم کربلا گرديد و تا پايان عمر در اين شهر به ترويج و تدريس مکتب شيخيه پرداخت. گفته مي شود او بالغ بر يکصدو پنجاه جلد کتاب و رساله در تبيين و تفسير مکتب شيخيه و آراي شيخ احمد احسايي نگاشته است.(ویکی پدیا)

تکفیر میرزا محمد علی باب:
سید علی‌محمد شیرازی ملقب به باب، در ۱ محرم ۱۲۳۵ (قمری) در شیراز زاده شد. اگرچه او ادعاهای متفاوتی داشته، اما در مجموع می‌توان وی را شارع آیین بابی خواند و بهائیان او را مبشر دین بهائی می‌دانند. او خود را بشارت دهندهٔ دینی دیگر که قرار بوده پس از او از طرف خداوند توسط «من یظهره‌الله» فرستاده شود، معرفی کرده ‌است و او به کرّات در آثار خود به ظهور «من یظهره‌الله» اشاره می‌کند.[۲] او ادعای باب حضرت حجت کرد و سپس ادعا کرد خود حضرت است و پس از آن، ادعای نبوت کرد. میرزا محمد مامقانی، باب را تکفیر محکوم به مرگ کرد. باب به دستور امیرکبیر اعدام شد. ( کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، ج ۲،ص ۶۸۱ ).

تکفیر قرة العین:
فاطمه زرین‌تاج برغانی قزوینی ملقب به زکیه یا ام‌سلمه و مشهور به طاهره و قُرةالعَین (زادهٔ ۱۲۳۰، ۱۲۳۱ یا ۱۲۳۳ قمری – درگذشتهٔ ۱۲۶۸ قمری) شاعر ایرانی، از اولین مریدان سید علی‌محمد باب و از رهبران جنبش باب بوده ‌است. او اولین زنی بود که کشف رأس کرد. پدر و مادرش هر دو مسلمان و مجتهد بودند. وی همانند یکی از عموهایش ابتدا به شیخیه گرایش پیدا کرد و برای مدتی رهبری بخشی از شیخیه در کربلا و عراق را به دست گرفت. با علنی شدن دعوت سید علی‌محمد باب، طاهره به وی گروید و بدون آنکه موفق شود تا پایان عمر او را از نزدیک ببیند، در زمره نزدیک‌ترین یاران او درآمد. او نخستین زن بابی بود که روبنده از صورت برگرفت و اعلام نمود که با آمدن آیین بابی، احکام اسلام ملغی شده ‌است. او به اتّهام دست داشتن در قتل عموی بزرگش محمدتقی برغانی معروف به «شهید ثالث» بازداشت شد و سه سال بعد، مدتی پس از ترور نافرجام ناصرالدین‌شاه و همزمان با بسیاری از بابیان دیگر، پس از واقعه سوء قصد به ناصرالدين شاه، و تحت تعقيب قرار گرفتن بابي‌ها در سال ۱۲۶۸، محكوم به اعدام شد. اين هنگامي بود كه هنوز فرقه بهائيت به وجود نيامده بود، بنابراين قرةالعين بابي (نه بهائي) از دنيا رفت.(پایگاه اطلاع رسانی جامع ادیان و مذاهب).

تکفیر میرزا ابوالحسن جلوه:
شخصی میرزا، در شبستان مدرسه برد و در گوشه نشستند و میرزا را ترس برداشت و آنگاه گلپایگانی گفت: شنیده‌ام شما سید علی باب را ملاقات کرده‌اید؟ میرزا، داستان را گفت و آن شخص گفت: دیشب در محفلی بودم که تصمیم گرفته بودند بواسطه انتشار این خبر شما را بکشند و چون بهائی هستم و سابقا آشنایی با شما دارم داوطلب شدم که شما را ملاقات کنم که از این تاریخ به بعد در این مقوله صحبت نشود. میرزا جلوه هم در همان مجلس تعهد نمود که درباره سید علی محمد باب خاموش شده و دیگر صحبتی ننماید.(تاریخ فلاسفه اسلام،ص ۴۷).

ترس از تکفیر دارالفنون
یکی دیگر ار عوامل مخالفت با دارالفنون رواج آموزش پزشکی اروپایی بود. طرفداران نظام پزشکی سنتی، تشکیلات جدید را خطری جدی برای موقعیت شغلی خود احساس می‌کردند. در کلاس‌هاس طب تا مدت‌ها فقط به تدریس نظری بسنده می‌شد و، از ترس تکفیر، تشریح میسر نبود. اما در ۱۲۳۲ که یکی از بیگانگان به طرز مشکوکی درگذشت به درخواست بازماندگان، دکتر پولاک برای کشف علت مرگ او را با حضور شاگردان کالبدشکافی کرد. سال‌ها بعد یک معلم زبان فرانسه به نام بارنه‌یود پیش از مرگ، جسد خود را به مدرسه فروخت تا با مرگ وی شاگردان به تشریح بدن او بپردازند.
مجله یغما شهریور ۱۳۴۹ – شماره۲۶۴، ازص ۲۶۱تا ۲۶۶.) و سایت http://qudsonline.ir


تکفیر و قتل ملامحمد تقی برغانی قزوینی:
وی مشهور به شهید ثالث است. شهید فتوای تکفیر شیخ احمد احسائی را داد. او در سال ۱۲۶۴ قمری در نیمه شب از خانه خود بیرون رفت. در مسجد به نمازایستاد. آنگاه که به سجده رفت گریان بود، فرقه بابیه او را تکفر کرده بود. چند تن از بابیان وارد مسجد شدند و او را به قتل رساندند.(قصص العلماء، ص ۶۶).

تفسیق آخوند ملاعلی:
سید محمد باقر موسوی شفتی، ملقب به حجة الاسلام، آخوند ملاعلی را تفسیق کرد.(قصص العلماء، ص۱۸۵).

تفسیق میرزا محمدتقی نوری:
ایشان توسط سید محمد باقر موسوی شفتی، ملقب به حجة الاسلام، تفسیق شد. میرزا محمدتقی نوری از شاگردان حاجی کلباسی بود و حدت ادارکی داشت. و تقویت از اقوال ضعاف می نمود؛ مانند این که در مضاف، قایل است به این که نجاست، از اسفل به اعلا سرایت می کند و حال این که، این قول خلاف مشهور است.(همان).

تفسیق حاجی ملاصادق رشتی:
سید محمد باقر موسوی شفتی ایشان را تفسیق کرد. بعضی از اهالی رشت جمع شدند و به خدمت حجت الاسلام، شهادت بر فسق او دادند. لهذا ، جناب سید، تفسیق او را به اهالی رشت نوشتند.(همان).
تکفیر آقا محمود بن آقا محمدعلی بن محمد بهبهانی: میرزا مسیح از علمای عصر فتحعلی‌شان در تهران بود او آقا محمود بن آقا محمدعلی بن محمد بهبهانی را تکفیر کرده بود.(همان،ص ۱۸۷).

تکفیر میرزا ابوالقاسم سکوتی:
آخوند ملاعلی نوری در اضلال و تکفیر صوفیه اهتمام تمام داشت. او می گفت من اهل خبره‌ام و این گونه اشخاص کافرند. آخوند روزی به شیراز رفت. مردم به دیدار او می آمدند. وقتی که میرزا ابوالقاسم سکوتی در دیدار دست به طرف آخوند دراز کرد آخوند دست خود را پس کشید و گفت: این مرد، نجس است و کافر است، از مجلس بیرون رود.(همان،ص ۱۹۲).
تکفیر میرزا محمد اخباری: میرزا بر علوم غریبه احاطه داشت. او می گفت: -العیاذبالله – شیخ جعفر نجفی از نسل بنی امیه است. علمای عتبات میرزا محمد را تکفیر کردند پس حکم به قتل وی کردند. چون خواستندکه به خانه‌اش درآیند، دیدند در ندارد، به سبب سحری که کرده بود پس دیوارخانه را شکافتند و او را یافتند و کشتند،(همان، ۲۲۴.)

تکفیر میرزا ملکم خان ناظم الدوله:
پس از قرار داد رویتر که بین ایران انگلستان امضا شد. موجی از خشم نسبت به بیگانگان در ایران به راه افتاد. میرزا ملکم خان ناظم الدوله یکی از کسانی بود که در امضای قرار داد نقش داشت. سواد حکم تکفیر میرزا ملکم خان ناظم الدوله از سوى حاج ملاعلى کنى، سال ۱۲۹۰ هـ ق انتشار یافت،(اسناد قاجاری در مجمع الذخائر اسلامی در قم، ج اول، ص ۱۱۶ ).

تکفیر سید جمال الدین اسدآبادی:
سید در سفر سوم خود به ایران به دعوت ناصرالدین شاه بود. سید پس از دیدن اوضاع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران در اعتراض به نابسامانی ها، غارت گری‌های دربار و فروش کشور و فساد دستگاه سلطنت در حرم شاه عبدالعظیم متحصن شد. بلندگوهای دربار و امام جمعه تهران که داماد شاه بود و علمای درباری در منابر و بازار علیه سید تبلیغات آغاز کردند، او را بی‌دین، بابی، و حتی کسی که هنوز ختنه نکرده است معرفی کردند. سید در نامه که به آیت الله سید حسن شیرازی درباره ایران نوشت که منجر به فتوای مشهور تنباکو گردید. سید توضیح می آورد: « مرا به بابیه منتسب نمود. همچنین وی- خدا زبانش را ببرد- بین مردم شایع ساخت که مرا سنت نکرده‌اند. این چه وهمی است؟ احمقی ذلیل بتواند مسلمین و بلاد ایشان را به ثمن بخس دارهمی معدود بفروشد، علما را تحقیر، به اولاد پیامبر توهین و بر سادات چنین افترا ببندد؟( تاریخ بیداری ایرانیان ، ص ۷۰). پس از شایعه ختنه نشدن سید جمال در بین متدینین، عده‌ای از بازاری‌ها چند تن را تعیین و به نزد سید فرستادند تا ببینند که سید جمال الدین ختنه کرده است یا خیر؟ به کمک مامورین بند شلوار سید را پاره می کنند.

تکفیر میرزا حسن خان رشدیه:
او اولین دبستان را در سال ۱۳۰۵ه. ق. در محلهٔ ششگلان تبریز در مسجد مصباح الملک تاسیس نمود اما مکتب داران که پیشرفت مدرسهٔ جدید را مخالف مصالح خود دانستند، رئیس‌السادات، یکی از علما را وادار نمودند، رشدیه را تکفیر و فتوای انهدام مدرسهٔ جدید را صادر کند، رشدیه شبانه به مشهد فرار کرد.
میرزا حسن خان رشدیه، بنیانگذار دبستان آموزش‌های نوین در ایران است. او پس از اطلاع از وضعیت عقب ماندگی ایران به استانبول، قاهره و تفلیس و... رفت و پس از تلاش‌های فراوان دبستانی در تبریز راه اندازی کرد که با مخالفت مکتب داران و عده‌ای از عوام روبرو شد. دبستان را تخریب کردند و به مسجد فرار کردند. در یک از فرارهایش به مشهد رفت. در آنجا هم به مساعدت عده‌ای مدرسه‌ای در خور توانایی‌اش دایر کرد. سال به پایانه نرسیده بود که تکفیرش کردند، از ورودش به حرم مانع شدند او به زیارت از خارج قانع شد. از ورود به حمام‌ها قدغن کردند. در منزل استحمام کرد. در معابر بنای فحاشی گذاشتند و جز برای مدرسه از خانه خارج نشد. با این همه رجّال‌ها به مدرسه‌اش ریختند، دستش را شکستند. خانه و مدرسه‌اش را غارت کردند،(مشروطه ایرانی، ص ۲۶۷).

تکفیر امین السلطان:
چهارشنبه ۲۱ جمادی‌الاولی ۱۳۰۹: پارک امین‌الدوله رفتم جهت رفتن این بود که پریروز با روزنامه‌هایی که از برای من می‌آورند از لندن پاکتی به عنوان من بود پشت پاکت به خط سید جمال‌الدین نوشته بود جناب جلالت مآب الشهید اعتمادالسلطنه در میان پاکت صفحه‎ چاپ شده‌ای که سواد کاغذی بود که سید جمال‌الدین از بصره به سامره به جناب میرزای شیرازی نوشته بود در حقیقت جناب میرزا را تحریک نموده بود که به دولت ایران بتازد همه جا از امین‌السلطان بد نوشته بود و او را تکفیر نموده و زندیق اثیم نام نهاده که مذهب اسلام را تمام او به باد داده فرنگی‌ها را به ایران آورده تمام ایران را به آنها فروخته بعد صدماتی که به مردم از حبس و جلای وطن رسانده از قبیل ملا فیض‌الله دربندی و سید علی اکبر شیرازی و حاج سیاح و میرزا فروغی؛ و اسم مرا هم در این جا ذکر نموده من دادم این کاغذ را ترجمه نمودند چون بنای فتنه و فتوای جناب میرزا در این خصوص یقیناً نتیجه همین کاغذ بود نتوانستم در دولتخواهی از شاه این کاغذ را پنهان کنم منزل امین‌الدوله رفتم که از او بپرسم که اگر او این کاغذ را نداده چون در پستخانه سر پاکت را باز کرده بودند گفتم شاید به شاه نشان داده که من ندهم. معلوم شد با همین پست به اسم خود امین‌الدوله هم یک صفحه‎ از این کاغذ چاپ شده رسیده بود و به شاه داده است من به خیال این که مبادا به مترجم مغرض بدهند و آنجایی که اسم من است بد ترجمه کند مصلحت دیدم که خود، کاغذ و ترجمه او را هر دو را به نظر شاه برسانم بعد به اتفاق امین‌الدوله درب خانه رفتیم کاغذ را من به شاه دادم،( روزنامه اعتماد السلطنه یکشنبه ۲۵جمادی‌الاولی ۱۳۰۹ ).

تکفیر سردار اسعد:
سردار اسعد بعد از قتل پدرش و آزادی از زندان به تهران رفت و در خانه علی اصغر خان اتابک (امين السلطان) اقامت گزيد و تحت حمايت وی قرار گرفت مدتها در خانه و در کنار اتابک بوده و با وی رابطه نزديک و دوستانه‌ای داشت. وقتی سردار اسعد در اروپا بسر می برد، امين السلطان نيز در اروپا اقامت داشت. سردار اسعد در اروپا به مدت ۱۰ روز ميهمان اتابک بود، همین جا بود که به تشکیلات فراماسونری دعوت شد و وی با افتخار اعلام می کند که این دعوت را پذیرفت. امین السلطان کسی است که به دلیل رفتارها و عقاید مذمومش، مرجع بلندآوزه شیعه مرحوم آخوند خراسانی و دیگر علمای نجف حکم به تکفیر و ارتدادش صادر کردند،(اسناد قاجاری در مجمع الذخائر اسلامی در قم، ج اول ، ص ۱۱۶ ).
تکفیر شیخ هادی نجم آبادی: دیدگاه‌ها و فعالیت‌های شیخ در عصر قاجار موجب شد عده‌ای وی را بابی بنامند. او کتاب تحریر العقلا نوشت و در کتاب به نقد بابی گری پرداخته ‌است. در آن زمان روحانیون متقی و پاکدامن اگر از اعمال ناشایسته روحانی نماها انتقاد می‌کردند شمشیر تکفیر بر آنها فرود می‌آمد و متهم به بی‌دینی می‌شدند که این موضوع شامل شیخ هادی نجم آبادی عالم روشنفکر نیز شد و به اتهام بابی گری تکفیرش کردند،(روزنامه شرق،۲۲/ ۵ ۱۳۸۵. نجفی، آذر. «شیخ هادی نجم آبادی بیدارگر مشروطیت).

تکفیر محمد علی شاه:
وقتی که مجلس با سلاح روس‌ها به توپ بسته شد، علمای نجف از جمله آخوند خراسانی خواهان اعاده مجلس بود. با تلگراف‌هایی از مردم و ایلات و عشایر خواهان کمک به مجاهدان آذربایجان می‌شوند. از سویی حکم می‌کنند که دادن مالیات به عوامل استبداد حرام است و از جانبی در آزادی آیةاللّه بهبهانی که در دینور کرمانشاه در حبس تبعیدی است، تلاش دارند. نهایتا وقتی شاه را قابل آدم شدن نمی‌دانند، او را تکفیر کرده و از سلطنت خلع می‌نمایند. این فتوا خواب را از چشمان محمدعلی شاه که اکنون همان محمدعلی میرزاست، می‌رباید. آخوند خراسانى با تلگراف به سفرای کشورهای خارجی، مانع از قرض دادن به حکومت ایران می‌شود،(منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه).

تکفیر سید جمال الدین واعظ اصفهان:
از دیگر قربانیان بلای تکفیر، شهید سید جمال الدین اصفهانی هنگام سیدمحمدطباطبایی و سید عبدالله بهبهانی در مشروطیت بود. او آزادی خواهی ضد اجنبی بود. سیدجمال در عین تعلیمات ضد اجنبی خویش، راه دستیابی به استقلال و آزادی و حکومت عدالت پیشه مبتنی بر شریعت را دعوت به قرآن قلمداد می‌کند. نخستین تکفیر کنندگان سید، آقا نجفی و حاج میرزا ابوالقاسم، امام جمعه درباری بود. امام جمعه عده‌ای را تحریک نمود که سید جمال را از منبر پایین بکشند و او را مضروب و مقتول سازند. امام جمعه می گفت این سید بابی به پادشاه اسلام اهانت کرده است،(کاوشی درباره روحانیت، ص ۱۶۴).

تکفیر میرزا علی‌اصغرخان صدراعظم:
سوم جمادی‌الثانیه ۱۳۲۱ اتابک اعظم توسط آخوند خراسانى، ملامحمد شربیانى، محمدحسن مامقانی و میرزا حسین رازی طهرانی تکفیر می‌شود. در تکفیرنامه آمده است که تسلط کفار و استیلای اجانب بر مسلمانان و اعطای آزادی به فرقه گمراه بابیه و اشاعه منکرات و اباحه مسکرات در ایران به حدی رسیده که جای توقف و مجال تامل باقی نمانده و یوما فیوما در تزاید است او را خائن ملت و دولت نامیده و می‌گویند حسب التکلیف شرعی و حفظ نوامیس مسلمین، خیانت ذاتی و کفر باطنی و ارتداد ملی اتابک را واجب عینی می‌دانیم و مس با رطوبت او به حکم این‌که کافر است، جایز نبوده و اطاعت از او مانند اطاعت طاغوت و مطیع در حکم انصار یزید بن معاویه علیهما‌اللعنه است. چندین نامه و تلگراف از علمای نجف قبل از این قضیه که از ربیع‌الاول تا جمادی‌الثانیه ۱۳۲۱ صادر شده در دست می‌باشد،(منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه).

شیخ هادی مکفر:
آقایی قبلا توی تهران بوده بهش می گفتند شیخ هادی. این شیخ هادی توی تهران زمان شیخ انصاری بوده رضوان الله علیه. این خیلی زیاد دنبال این چیزها رفت بعد هم علما تکفیرش کردند. دیگه معروف شده می گویند شیخ هادی مکفر. این علتش همین بود که خیلی زیاد می رفت دنبال این‌که این چیزهایی که تو شرع بود را این می گفت مثاله. بعد چون می گفت مثاله تکفیرش کردند. خیلی نباید سراغ اینها بریم. بعد حالا ضابطه‌اش کجاست تا کجا ؟ ضابطه‌ای دقیق ندارد،( سایت ارتباط شیعی، درس خارج استاد عابدی۷/۱۱/۱۳۹۰ ). یکی دیگراز قربانیان این حربه که بر اثر آن شخصیتش هنوز که هنوز است در حوزه‌های علمی ناشناخته مانده است، مرحوم شیخ هادی تهرانی است، از علماء بزرگ و از اساتید حوزه نجف اشرف. به زهد و پارسائی و ساده زیستن معروفیت داشته است و به دست وی شاگردانی بزرگ، همچون آیه الله بهبهانی تربیت یافته‌اند.علت تکفیرش را تندی وی، در مقام انتقاد بر بزرگان گذشته شمرده‌اند،(معجم رجال خوئی، ج ۱۹، ش ۲۸۶۲۸۹).و جمله‌ای که وی درباره مرحوم [شیخ انصاری] گفته است، باعث گشته که یکی از علماء نجف، از وی به تندی یاد کند و لفظ کافر بر زبان جاری کند. دیگران هم که منتظر چنین الفاظی بودند، به نشر آن پرداختند. این تکفیر، باعث شد که با او برخوردی ناصواب کردند، تا جایی که او را منزوی و گوشه‌گیر ساختند و جمع بزرگی از طلاب و علماء را از مصاحبت وی محروم کردند به طوری که افراد از ترس تکفیر، جرأت نزدیک شدن به آن مرحوم که معروف به شیخ هادی مکفر بود را نداشتند. با وجود این جو تکفیر و ارعاب، علمایی در نجف بودند که بعد از فهمیدن حق، آن را کتمان نکرده و با نفوذ کلام خود به دفاع از حیثیت برباد رفته او برخاستند. روزی شیخ هادی تهرانی وارد مجلس ختم یکی از علماء نجف شد وقتی طبق معمول مجالس ختم نجف، برای وی قهوه آوردند، یک از مغرضان، در حضور حاج میرزا حبیب الله رشتی (ره) و جمع حاضر، فریاد زد: فنجان قهوه آقا شیخ هادی را آب بکشید. ( شرح حال و آثار و افکار آیة الله بهبهانی،ص ۹۴؛ نشریه حوزه، شماره ۲۰، خرداد و تیر ۱۳۶۶ و شماره ۲۱، مرداد و شهریور ۱۳۶۶ ).

تکفیر آخوند محمد کاظم خراسانی و آیت‌الله عبدالله لاهیجی:
شیخ فضل الله نوری هم چنین علمای مشروطه‌ خواه نجف، از جمله آخوند محمد کاظم خراسانی و آیت‌الله عبدالله لاهیجی را تکفیر کرد. فضل‌الله نوری الگوهایی ارائه داد که به مشروعه مشهور شد. او نوشتن هرگونه قانون و واداشتن شهروندان به پیروی از قانونی که در شرع آورده نشده است را نادرست می‌‌دانست و با برقراری مجلس انتخابی و نیز مسئله تقسیم قوا مخالفت می ‌ورزید. شیخ فضل الله مشروطه را «فتنه» می ‌خواند و قانون اساسی مشروطه را «دستور ملعون» و «ضلالت ‌نامه» می نامید. در مقابل یکی از مواد آن که «اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهند بود» به طور مشخص مخالفت کرد و گفت : «محال است با اسلام حکم مساوات». شیخ فضل الله نوری تقسیم قوا به سه قوه را « بدعت و ضلالت محض» خواند.

تقاضای تکفیر ناصرالدین شاه:
من درباره سید جمال، جریانی مستند و برداشت خود را نقل می‌کنم. مرحوم شیخ بهاءالدین نوری، فرزند مرحوم شیخ عبدالنبی نوری، برایم نقل می‌کرد که شیخ عبدالنبی، از روحانیون محترم تهران، مدت پنج سال در سامرا در خدمت میرزا بود. او از سامرا به ترکیه و مکه و سپس استانبول می‌رود و سید جمال در آنجا به ملاقاتش می‌آید و می‌گوید: «به میرزا این پیغام را برسانید که ناصرالدین شاه را تکفیر کند تا بشود او را عزل کرد» . سید جمال در نامه‌هایش هم اصرار زیادی بر براندازی ناصرالدین شاه داشت. شیخ عبدالنبی می‌پرسد: «اگر میرزا، ناصرالدین شاه را عزل کند، قرار است چه کسی جانشین او شود؟» سید جمال جواب می‌دهد: «من!»، شیخ می‌پرسد: «و چه کسی شما را تأیید و از حکومت شما پشتیبانی می‌کند؟» سید جمال جواب می‌دهد: «سلطان عبدالمجید.» شیخ عبدالنبی پیام سید جمال را به میرزا می‌رساند و میرزا می‌گوید: «تکفیر ناصرالدین شاه به صلاح اسلام و تشیع نیست. سعی ما این است که تشیع باقی بماند. اگر دولت عثمانی مسلط شود، تشیع از بین می‌رود».(http://www.tarikhirani.ir)

تکفیرسیدحسن تقی‌زاده:
آخوند خراسانی اهداف انقلاب را در خطر می بیند، رهبر حزب دموکرات، تقی زاده را تکفیر می‌کند،( شکوری ابوالفضل،سیره صالحان، ص۹). آخوند خراسانى، حسن تقی‌زاده را مفسد خوانده و تصرفش را در امور حرام می‌داند، ولی مکررا می‌گوید از این حکم من، تکفیر تقی‌زاده مراد نیست،(منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه)

حکم تکفیر ملاسلطانعلى گنابادى:
در نامه منسوب به آخوند خراسانی به نائینی آمده است: از سال‌ها پیش نیز کسانى خیلى مصرّند که حکم تکفیر ملاسلطانعلى گنابادى را بگیرند و به اسم مبارزه با بدعت و ضلالت صوفیّه، قتل عام تازه اى راه بیندازند و با ایجاد فشار براى پیروان یک فرقه دیگر، آن‌ها را مجبور کنند براى دفاع از خود، به زیر عَلَم بیگانه پناه ببرند و مجامعشان را به پایگاه‌هاى جدیدى براى اجانب تبدیل کنند. باید خیلی زودتر از اینها بساط حکومت مطلقه و استبداد را برمی چیدیم تا استبداد نتواند در هیچ لباسی خود را تحمیل کند،( سایت تبیان).

تکفیرمیرزا عبدالرحیم طالبوف:
آرا و اندیشه‌های طالبوف با سوء تفاهم نیز رو به رو بود و حتی کار به جایی رسید که شیخ فضل الله نوری او را برای نوشتن کتاب مسالک المحسنین تکفیر کرد. احمد کسروی نوشته است به همین دلیل و برای جلوگیری از عواقب تکفیر بود که طالبوف نمایندگی مجلس را نپذیرفت و به پایتخت نیامد. طالبوف در پیری ضعیف و نابیناش و عاقبت در ۷۹ سالگی در سال ۱۹۰۳ میلادی درگذشت،(لطف الله آجودانی، تحلیل اندیشه‌های سیاسی طالبوف، روزنامه اعتماد ملی، سال اول، شماره ۱۱۸، ۷تیر ۸۵، ص ۸).

تکفیر سید محمد درچه ای:
او چونکه با مشروطه مخالف بود. بعد از فوتش مسجدش را در اصفهان آب کشیدند. مسجدش در نزدیک مدرسه نیم آور بود، آب بردند مسجد را آب کشیدند. او یک جایی در مدرسه مسجد نو اصفهان درس می گفت، روی یک سنگی محل تدریس مرحوم درچه‌ای بود، پس از فوتش سنگ را آب کشیدند،(درس خارج فقه آیت الله العظمی صانعی، مکاسب،شماره ۷۷۰).

تکفیر سید احمد کسروی
به نقل از آیت الله صالحی نجف آبادی آورده است: یکی از طلاب نجف آبادی به نام آقای جلالی، خدا رحمتش کند، می گفت: ما با نواب صفوی در نجف اشرف درس شرح لمعه می خواندیم و با هم مباحثه می کردیم، از ایران خبر به نجف رسید که در ایران کسی پیدا شده که نامش کسروی است و ادعای پیامبری کرده است. روزی نواب به مباحثه آمد و پس از کسروی است ادعای پیامبری ( کفر) کرده است. روزی نواب به مباحثه آمد و پس از مطرح کردن این خبر گفت: من دیگر در نجف نمی مانم و باید بروم کسروی را بکشم.
(شوکران اندیشه ، ص ۱۸۹.)


تکفیر دکتر محمد مصدق:
دکتر مصدق در زندان به من[سرهنگ بزرگمهر، وکیل تسخیری] گفت:«آزموده با نسبت هایی که به من می دهد، می خواهد به نام بی‌دینی، متعصبی را تحریک کند تا در دادگاه مرا تیر بزند و بکشد و بعد بگویند قاتل شخص متعصبی بود. بعد هم قضیه لوث شود.» در جلسه بعدی بلافاصله بعد از تشکیل جلسه با ادای شهادتین نگرانی خود را از این حیث اظهار داشت. دکتر مصدق در هفدهمین جلسه دادگاه می گوید:« قبل از اینکه به جواب تیمسار محترم مبادرت کنم باید عرض کنم: اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله. من در این دادگاه اقرار می کنم که مسلمان و شیعه اثنی عشری هستم. مسلک من مسلک حضرت سید الشهدا است. یعنی آنجایی که حق در کار باشد، با هر قوه‌ای مخالفت می کنم؛ از همه چیزم می گذرم؛ نه زن دارم، نه پسر دارم، نه دختر دارم؛ هیچ چیز ندارم مگر وطنم را در جلو چشمم دارم[در این موقع دکتر مصدق به گریه افتاد]. رسول اکرم فرموده است: «قُم فَاستَقِم» بایست و مقاومت کن؛ البته نفرموده است: بدون مطالعه مقاومت کن. وقتی دیدی موضوعی بحق است بایست و مقاومت کن. حالا من پیروی از مولای خودم را که در یک عمر کرده می کنم؛ و تا نفس دارم، دنبال عقیده صحیح خود هستم.»(گوشه‌ای از دادگاه دکتر مصدق،ieknafar.wordpress.com )

تکفیر امام خمینی:
آیت الله عزالدین زنجانی اینگونه به یاد می آورد: « کسی که امام را تکفیر کرد و کارش در حوزه قم صدا کرد، یکی از علمای زنجان بود. وی در محله سیدان قم ساکن بود و من از او که علت را پرسیدم دستم را گرفت و گفت: این شخص می گوید دست تو خداست! این به خاطر تصور غلطی بود که از بحث فلسفی وحدت وجود برای او حاصل شده بود.» (گفتگوی دکتر عبدالله نصری با آیت الله عزالدین زنجانی در شبکه چهار (برنامه دیدار با فرزانگان). شاید خیلی‌ها قضیه مشهور پیشنهاد یک روحانی مقدس را مبنی بر آب کشیدن کوزه‌ای که مرحوم سید مصطفی خمینی از آن آب نوشیده بود شنیده اند. این روحانی با این تفکر که فرزند امام نیز به دلیل اعتقادات فلسفی پدرش نجس است، دستور آب کشیدن کوزه را داده بود. هرچند بعدها وی از کارش پشیمان شد و از دوستداران امام گشت. (سایت تورجان)

تکفیر آیت الله منتظری
تکفیر کنننده؟ با آغاز نهضت اسلامی د ۱۳۴۳ پس از تبعید امام خمینی به نجف، طرفداران ایشان، تحت فشار دستگاه شاه قرار گرفتند. آیت الله منظری از مهمترین شاگردان امام خمینی با تبعیدهای زنجیره‌ای شهر به شهر سعی در فاصله انداختن بین مبارزین داشتند.یکی از عوامل شاه آیت الله منتظری را خائن ومنحرف، از دین و مخالف ائمه (ع) و فرورفته در گودال کفر و عناد خواند.
( توطئه شاه برضد امام خمینی، ص ۹۹.)

تکفیر آیت الله منتظری و مشکینی:
مرام تکفیر الی زماننا هذا، ادامه داشت و آیت الله منتظری، مشکینی، مطهری، صالحی نجف آبادی را راوی‌های سنی و مرتد و ملحد خوانده اند. در کتاب گنجینه دانشمندان در مورد حجت الاسلام صالحی نجف آبادی می نویسد: «به فتوا و نظریه مراجع حاضر قم و نجف و تهران و مشهد کتاب شهید جاوید از کتب ضاله و مؤلفش از منحرفین از طریقه اثنی عشریه و بالاخص ولایت علوی و حسنی است و قلمی که برای درآورد پول و یا شهرت ورزی صفحات سفید کاغذ را مانند قلب تیره خود سیاه می کند.(رازی، شریف گنجینه دانشمندا، ج ۲، ص ۲۹۴) پس از تقریظ آیت الله منتظری و مشکینی بر کتاب شهید جاوید آیت الله صالحی نجف‌آبادی، حملات شدیدی علیه وی در محیط‌های مذهبی شدت گرفت. ساواک از تحریک کنندگان این جریان بود. دست خط آیت الله منتظری پشت جلد کتاب اسلام شناسی دکتر علی شریعتی بود. عده‌ای جنجال آفرینی و پخش اعلامیه علیه ایشان آغاز کردند:
او برای ترویج کفریات دکتر شریعتی و مخالفت با اسلام و تشیع و مبارزه با ولایت امیرالمؤمنین(ع) و ترویج وهابیت، کتاب اسلام شناسی دکتر شریعتی را در کتابخانه مدرسه الحجه نجف آباد گذاشته است تا مردم و طلاب را گمراه کند. بنابر این، او در گودال ننگین کفر فرو رفته است و تا از کفر خود توبه نکند، ما طبق وظیفه دینی با او مبارزه خواهیم کرد، (توطئه شاه برضد امام خمینی، چاپ ۱۳۶۲، ص ۸۴).

تکفیرحبیب‌الله آشوری
آشوری به دلیل انتشار کتابی بعنوان "توحید آشوری" توسط برخی روحانیون پس از تکفیر به ارتداد محکوم و در سال ۱۳۶۰به اعدام شد. (ویکی پدیا)

برگزاری جلسات لعن شهید مطهری در تهران:
آقای علی‌اکبر رشاد، در مراسم پیش همایش حکیم تهران که به منظور نکوداشت علامه عالی مدرس زنوزی در محل حوزه امام رضا‌(ع) تهران برگزار شد،با اظهار تاسف از برخی شنیده‌ها در خصوص احیای اخباری‌گری در تهران اظهارداشت: بسیار تلخ است بشنویم در تهران جلساتی برای لعن علامه شهید مطهری برگزار شده و صدای گام‌های اخباری‌گری به گوش می‌رسد. به گزارش پارسینه به نقل از حوزه نیوز؛ وی ادامه داد: این امر بسیار نگران کننده و برگشت قهقرایی است که ضرورت احیای حکمت در حوزه تهران را نمایان‌تر می‌سازد.(سایت پارسینه.)
تکفیر دکتر علی شریعتی: برخی شریعتی را خارج از دین و منکر ضروری (کافر)، برخی مرتد و بعضی مصداق بدعت می دانند. عده‌ای نیز او را از ضلال و افکارش را مخرب عقاید شیعه اثنی عشری و برخی فروش و نگهداری کتب او را حرام می خوانند،(کاوشی درباره روحانیت، ص ۲۷۲.)

تکفیرهای گروه فرقان:
گودرزی با همراه داشتن شماری از جوانانی که همچنان روحیات انقلابی سال‌های ۱۳۵۵ - ۱۳۵۷ را داشتند، آنان را بر اساس آموزه‌های قرآنی نشأت گرفته از برداشت‌های خود، به شدت بر ضد روحانیت و آنچه آن را «آخوندیسم» می‌نامید، تربیت کرده بود. او هم‌زمان با انتشار جزوات تفسیری، خود نیز در ترورهای سال ۱۳۵۸ درگیر شد و مستقیم در ترور محمد ولی قرنی شرکت داشت. گروه فرقان عده‌ای از روحانیون و غیر روحانیون را تکفیر کرد و سپس به شهادت رساند. شهید مطهری، مفتح، قاضی طباطبائی، قرنی، هاشمی رفسنجانی و... پس از تکفیر ترور و به شهادت رساند،(نسیم بیداری، شماره ۱۵)

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.