شنبه ۰۵ فروردین ۱۳۹۶ -
- 25 Mar 2017
26 جمادى الثانية 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ماشین آموزش و پرورش
به بهانه ی تصمیم نهایی هیات مدیره کانون صنفی معلمان برای  تجمع ۱۰ اسفند 


سال هایی که ما دانش آموز بودیم، حجیم‌ترین کتاب درسی، کتاب تاریخ معاصر سال سوم دبیرستان بود. کتابی بود مشترک میان تمام رشته‌های تحصیلی و تحمل آن برای دانش آموزان بسیار سخت ؛ بخصوص برای کسانی که رشته تحصیلی آن‌ها ریاضی فیزیک بود و این کتاب سیصد و چند صفحه‌ای نقشی در سوالات کنکور و آینده تحصیلی آن‌ها نداشت.


ما که سال سوم شدیم، اتفاق جالبی افتاد. معلم تاریخ عوض شد و معلم جدیدی به مدرسه ما آمد. بچه ی جنوب تهران بود و ریزنقش. برخلاف بسیاری از معلمان خشک و رسمی آن سال ها، بسیار شوخ بود و غیر رسمی. همان روز اولی که سر کلاس آمد، کتاب تاریخ معاصر را دستش گرفت و خیلی صریح و ساده گفت شما رشته تحصیلی تان ریاضی است و این کتاب چندان بدرد آینده تحصیلی شما نمی خورد. موافقید که کتاب را کلا کنار بگذاریم و در ساعات تاریخ، جوک تعریف کنیم و بازی کنیم و بخندیم؟ نگران امتحان هم نباشید، چند روز قبل از امتحانات سوال‌ها را به همه خواهم داد و نمره ی همه خوب خواهد شد! شما هم فقط مرد باشید و ماجرا را خارج از این کلاس یه کسی لو ندهید!
 

کسی باورش نشد اما وقتی کتاب تاریخ را پرت کرد و خودش اولین جوک‌ها را گفت، فهمیدیم که قضیه جدی است.چند روز بعد متوجه شدیم که این ماجرا در کلاس‌های دیگر تاریخ معاصر توسط آقای بسطامی تکرار شده است. مدتی نگذشت که خبر دعواهای مدیر و معاون مدرسه با دبیر تاریخ، در مدرسه پیچید و در پایان همان سال تحصیلی هم، آقای بسطامی را اخراجی و یا به روایتی تبعید کردند. جاسوس‌های آقای مدیر کارخودشان را کرده بودند.


هر چه بود، آن سال در کلاس تاریخ به ما خیلی خوش گذشت.چیز های کمی یاد گرفتیم اما هر چه یاد گرفتیم مفید بود. آقای معلم گاه گاهی خاطره‌ای یا داستانی تاریخی برای ما تعریف می کرد و بقیه ی ساعات به شوخی و خنده می گذشت. نوبت امتحان ثلث دوم که شد، بنا شد سوال‌های امتحانی را تنها من تحویل بگیرم و شخصا به همکلاسی‌ها برسانم، تا حفظ ظاهر شود و مثلاً آقای دبیر نقشی در لو رفتن سوال‌ها نداشته اند. بنا بود ماجرا را به هیچ عنوان به مسئولین مدرسه لو ندهم. یکی از روز‌های ماه اسفند، که برای تحویل سوال‌ها رفتم، ساعاتی رابا آقای بسطامی با هم بودیم. در حین بازی شطرنج، سر دل آقای معلم باز شد و گفت: یکی از مورخان مشهور می گوید که برای ویرانی یک مملکت کافی است آموزش و پروش آن را نابود و کنید و برای آبادانی آن نیز آبادانی مدارس کافی است .من برای آموزش و پرورش در این سنین جایگاه ویژه‌ای قائل هستم. حقیقت این است که من به محتویات این کتاب تاریخ معاصر اصلا علاقه‌ای ندارم. کتابی است سراسر تحریف و دروغ! به هیچ وجه هم حاضر نیستم این کتاب را درس بدهم.همان یکی دو حکایت تاریخی که گاه گاه سر کلاس تعریف می کنم برای شما در آینده مفیدتر خواهد بود و...
 

باری قصه به درازا کشید. شکی ندارم که در آن روزهای جنگی و انقلابی، تعداد کسانی که مانند آقای بسطامی به تاریخ معاصر نگاه می کردند، دست کم در بدنه ی حکومت و دولت، به تعداد انگشتان دست نمی رسید. سالها باید می گذشت و تحریف‌ها و حذف‌ها باید دامان خیلی‌ها را می گرفت و نسل‌ها باید فدا می شد تا بزرگ و کوچک به روایت‌های حذفی و تحریف‌های تاریخی جمهوری اسلامی  از تاریخ معاصر ایران پی ببرند. ...(بعدها شنیدم که در دولت اصلاحات، این کتاب تاریخ با کتابی که توسط عمادالدین باقی نوشته شده است جایگزین شده است و البته بعد از یکی دو سال با اندکی کاهش صفحات سرجای خودش برگشته است!)


ما نیز بزرگ شدیم و بخشی از تاریخ معاصر را زیستیم و با تاریخ معاصر ایران نیز اندکی آشنا شدیم. فهمیدیم که تنها معلم صادق و با شهامت مدرسه ی ما، آقای بسطامی بود که دستِ کم به آنچه آموخته بود و درستش می پنداشت، وفادار بود و حاضر نبود در پیشگاه دانش آموزان معصوم شهر کوچک ما، دانش را فدای مصالح سیاسی کند و موقعیت شغلی و بخشی از اینده‌اش را فدای آینده ی ما کرد.


از آن سالها، تا به امروز، هر بار که به مشکلات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشورمان ایران می اندیشم و سعی می کنم به ریشه‌های آنها بر گردم، باز هم همه ی راهها به آموزش و پرورش ختم می شوند، ماشینی که هر ساله هزاران کودک معصوم ایرانی را تحویل می گیرد و بعد از سالها، به آن‌ها تنها رقابت با دیگری و خود حق پنداری را آموزش می دهد. از همان سال اول دبستان، آنها را برای رقابت در کنکور و اول شدن آماده می کند، حجم وسیعی از اطلاعات بی‌فایده و کم فایده و بعضاً نادرست و ایدئولوژیک را به حافظه‌های بکر آنها می سپارد و آز آنها می خواهد که نگذارند چیزی در اینده ایران عوض شود. آموزش و پرورشی که با کتاب‌های سراسری و سرشار از تبعیض، کمترین اعتنایی به تفاوت‌ها ندارد و می خواهد همه را یکی کند، همان یکی که شاگرد اول است و همه باید مثل او باشند. آموزش و پرورشی که معلم‌هایش نیز، برخاسته و آموزش دیده در همین ماشین اند و ناچارند در خدمت همین ماشین باشند. اگر هم معلمی، گاه و بیگاه، تاریخ معاصر را ندیده بگیرد لابد باید زیر چرخ‌های همین ماشین له شود . 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.