دوشنبه ۰۹ اسفند ۱۳۹۵ -
- 27 Feb 2017
29 جمادى الأولى 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
برای هشت مارس
من به عنوانِ یک زن بیش از هر چیز نگران سانتی مانتال شدنِ مطالبات زنانه هستم؛ نگران نرفتن سراغ ریشه ها...


به هشت مارس 

در دهه ۱۹۱۰ سرمایه‌ای که از کل سرمایه مادی (زمین، آب و...) در دست زنهای ایرانی بوده حدود ۴۴% کل سرمایه ی ایران قلمداد می شود. این در حالی است که در سال ۱۳۹۳ یعنی یک قرن بعد این سرمایه حدود ۲۳% است. 


در سال ۱۳۳۵ نرخ اشتغال زنان ایران در شهرها حدود ۱۳% بوده (جمعیت سی ملیون) در حالی که در سال ۱۳۹۳ با دو و نیم برابر شدن جمعیت نرخ اشتغال یک درصد هم کاهش داشته و در شهرها حدود ۱۲% است. این در حالی است که برآورد می شود حدود ۶۰ در صد زنهای فارغ التحصیل از دانشگاهها وارد بازار کار نمی شوند.


به نظر من درست است راه ندادن زنها به استادیوم، اسیدپاشی، گشت ارشاد،حجاب اجباری، تبعیض جنسیتی در اشتغال و امثالهم همه تبعیض است. درست که من هم در قسمت بزرگی از زندگی‌ام قربانی تبعیض جنسیتی بوده ام. درست که که رسما زنهای هیئت علمی (که تنها ۱۸% کل اعضای هیئت علمی هستند) به شدت تحت فشارند. اما بد نیست کمی به ریشه ی آن یعنی عدم توازن در قدرت نگاهی بیاندازیم. همه ی این تبعیضها "معلول" چیزی است. شاید معلولِ نبود حضور برابر در عرصه سرمایه‌های اجتماعی.


"قدرت"، عاملیت به دنبال دارد. زنانی که در اوایل دوره ی پهلوی نزدیک به نیم سرمایه ی ایران را در دست داشته اند مطمئنا عاملیت بیشتری داشته اند نسبت به زنانی مثل ما که تنها ۲۰ درصد سرمایه را در دست دارند. زنی که مهریه‌اش زمین بوده و رویش کار می کرده و دهقان استخدام می کرده مطمئنا عاملیت بیشتری دارد نسبت به زنی که مهریه‌اش سکه است و در صورتِ فوت همسر یا طلاق هم پولش را وارد عرصه ی تولید نمی کند. مطمئنا مادربزرگِ من که شعربافی می کرده، گیوه می دوخته، فرش بافی می کرده و در کشاورزی کمک می کرده و انواع هنرها را آموخته بوده بیش از نوه‌اش که تنها یک کار یاد دارد می توانسته از پس زندگی بربیاید و البته زیر یوغ هیچ زورگویی هم نرود. درست که این وضعیت تا حد زیادی حاصلِ اقتصاد نفتی است و زنان در جامعه ی روستایی سرمایه اجتماعی بیشتری داشته اند و دارند (نرخ اشتغال زنان در جامعه روستایی ایران حدود ۳۰ درصد است) اما عدم آموزش و شکلی از فرهنگ سازی بر ضدِ تلاش زنانه هم علتهایی بر آن هستند.


مسئله ی تبعیض جنسیتی در ایران تا حد زیادی حاصل جنگ قدرت معمول در هر جامعه‌ای است. جنگی که امروز اما با تقلیل زن به بدنِ ابژه شده هم به ضرر زنان پیش می رود. زنهایی که آستین بالا می زنند، خیاطی می کنند، برای فروش آشپزی می کنند، در دامداری‌ها کار می کنند، کارگری می کنند، در بسیاری موارد مورد ترحم قرار می گیرند. یادمان می رود که مساوات تنها در رفتن به استادیوم یا حجابِ اختیاری نیست، برابری در حضور اجتماعی شرط نخست برای برداشتن آن تبعیضهاست. قانون مدونی برای اینکه زنها رفتگر، کارگر، معدنچی یا پستچی نشوند وجود ندارد در بسیاری موارد این "ترجیح" است که سبب می شود عرصه‌های حضور زنان کم و کمرنگتر شود. حضور در تولید، کارِ اجتماعی و مبارزه ی مدنی به اندازه همه ی جنسیتهای دیگر. و البته وقتی سرمایه ی اقتصادی و اجتماعی زنان روز به روز رو به افول است به نظرم صحبت از مبارزه برای برابری کمی ایده آلیستی می نماید. مطمئنا وقتی می شود در جنگ قدرت به سمت پیروزی حرکت کرد که سهم همه ی ما در سرمایه‌های اجتماعی و در مقابلش عواقب اجتماعی حضور برابر باشد. شاید برای برابر شدن لازم است پژوهشهای گسترده‌ای در باب چرایی وجود این همه سلمانی زنانه، بوتیکهای مد و امثالهم انجام دهیم و شاید لازم باشد دختران را به سمت کار، کارِ مولد سوق دهیم.


نیک که بنگریم این همه تبعیض می تواند معلولِ عدم مشارکت در سرمایه اقتصادی و البته از دست دادن قدرت زنانه به معنی سنتی آن باشد...قدرتی که زن ایرانی در طول تاریخ درازِ این بوم به ویزه در عرصه ی کشاورزی و دامداری کسب کرده بوده و با چنگ و دندان از آن حفاظت می کرده است.


هشت مارس خوبی برایتان آرزو می کنم ،بر همه ی آدمها از همه ی جنسیتها مبارک....

پ.ن: برای صحت و سقم آمارها به سایت مرکز آمار ایران و وزارت علوم مراجعه بفرمایید.

***

برای هشت مارس

در ادامه ی پُست پیشین. زن ایرانی امروز مهارتهایش (در کل) نسبت به زنان دو یا سه نسل قبل کم شده است. هر کدام از مادربزرگهای ما فرش بافی، تولید خشکبار ، خیاطی و دهها مهارت دیگر را آموزش می دیده اند. دختران ایرانی امروز [اکثرا] راهکار متفاوتی جز ادامه ی تحصیل ندارند. دختر جوانی که بخواهد راننده، معدنچی، خیاط و...بشود چنان فضای اجتماعی‌اش کوچک است و مهارتش کم که در کل خود را مجبور می بیند به ادامه ی تحصیل.

بالا رفتن نرخِ تحصیل دخترانِ دانشجو فقط زمانی می تواند به پیشبرد حضور اجتماعی آنان کمک کند که این دختران بتوانند وارد بازار کار هم بشوند. اما عملا چنین چیزی جز برای حدود ۴۰% فارغ التحصیلان دختر روی نمی دهد. سایر دختران که مدرک می گیرند حتی آنها که پیشینه ی روستایی دارند عموما مهارتهای اندکی دارند. واژه ی "خانه دار" بیشتر برای زنان نسل من معنی می دهد تا مادران ما که عملا شاغل بودند حتی اگر نامشان به عنوان کارمند جایی ثبت نشده بود. این در حالی است که امروز حتی دخترانِ شهرهای کوچک [ این را به عینه مشاهده کرده ام] بلد نبودن "آشپزی" یا نداشتن مهارتِ "دوختن یک دکمه" یا خریدنِ "ترشی" را جزئی از وضعیت "مدرن بودگی" خود می پندارند.

شاید یکی از دلایل وحشتناک افزایش روسپی گری همین کم بودن مهارتها باشد. پیش از این تا دهه ۱۳۳۵ که میانگین سنی مردان کمتر از ۵۰ سال بوده زنان بسیاری به ناگاه سرپرست خانوار می شدند (همه ما در اقوام چنین زنهایی را می شناسیم)، مهارتهای مختلف این زنان آنجا به کارِ اقتصادی می آمده است. در حال حاضر اما در شرایط بحران زن ایرانی به شکل جدی دچار معضل کمبود مهارت و کم بودن شبکه‌های اجتماعی می شود. برای زنِ "ماهر"ِ یکی دو نسل پیش "بدن" این همه عرصه ی کشاکش نبوده است، او می توانسته در وقت لزوم روی پای خودش بیاستد و همین به او قدرت می داده...


من اگر کاره‌ای بودم که نیستم و نخواهم بود، تلاش می کردم با ایجاد مراکز فنی و حرفه‌ای آموزشهای گسترده ی مهارت به زنانِ جوان را شروع کنم. به آنها یاد بدهم که هیچ قانونی و هیچ عرفی وجود ندارد و نباید داشته باشد که یک دختر را از مهارت لوله کش شدن یا برقکار یا رفتگر شدن محروم کند. این حق اجتماعی هر انسان است که مهارت داشته باشد...که قدرت درآمدزایی داشته باشد. سعی می کردم در موردِ مهارتهای زنِ سنتی به طورِ منصفانه حرف بزنم. شاید سعی می کردم به همه جنسیتها آموزش بدهیم که زندگی موضوعی به شدت جدی است و برای اینکه از پسش بربیاییم لازم است "کار"های مختلف یادبگیریم.


من به عنوانِ یک زن بیش از هر چیز نگران سانتی مانتال شدنِ مطالبات زنانه هستم. نگران نرفتن سراغ ریشه ها...همان رویدادی که در دوره ی پهلوی رخ داد. مطمئنا آزادی پوشش و رفت و آمد حق هر انسانی است اما مسلما آن "معلولها" با شناسایی علت تغییر می کنند. به شدت نگران اینم که سوق دادن فمنیسم ایرانی به سمت فریاد زدن "معلول" راهکاری باشد که ساختارهای حاکمیتی ایجاد می کنند. اینجاست که محدود کردن هر روز بیشترِ زنان به ویژه در شهرها و اتفاقا جلوی دوربینها معنادارتر می شود.

 

منبع: فیس بووک نویسنده 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 

ارسال به :