چهارشنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۶ -
- 22 Nov 2017
03 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ناهید توسلی: قواعد فقهی باید به نفع حقوق زنان روزآمد شود
ناهید توسلی: قواعد فقهی باید به نفع حقوق زنان روزآمد شود
جرس: گرچه راه‌های مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان در ایران به واسطه تسلط فقه سنتی بر نظام حقوقی محدود است اما تمایل به نقش‌ افرینی از سوی زنان در سالهای پس از انقلاب رشد چشمگیری داشته است. 

ناهید توسلی٬ پژوهشگر و کنشگر حوزه زنان و سردبیر مجله « نافه» دلیل این وضعیت را حضور بخش وسیعی از زنان سنتی به فضاهای عمومی پس از پیروزی انقلاب اسلامی می‌داند. او اعتقاد دارد که این گروه از زنان حس امنیت بیشتری پیدا کردند و در گذر زمان توانستند هم تراز با زنانی که امکان حضور در عرصۀ عمومی را در پیش از انقلاب داشتند به تعامل و گفت‌و‌گو و حتی به کنش‌گری بپردازند. تصویری که توسلی از این وضعیت ترسیم می‌کند بیانگر تنوع و گوناگونی خاستگاه‌ مطالبات زنان در جامعه ایران است اما او اعتقادی به مرزبندی‌های مفهومی نظیر زنان سکولار و زنان مذهبی ندارد و بر این باور است که گرچه این دو گروه شاید بر سر روش‌ها، کنش‌ها و یا استراتژی‌هایشان سلیقه‌های اعتقادی یا رفتاری متفاوت داشته باشند، اما بر سر اصل موضوع که کوشش و کنش برای دستیابی به حقوق انسانی برابر با مرد است بعید می‌دانم به هم نزدیک نباشند.


متن کامل گفتگوی جرس با ناهید توسلی را بخوانید:

 

خانم توسلی، گفتمان‌ها و مطالبات فمنیستی بعد از انقلاب دچار چه تغییرات و تحولاتی شده است؟


نخست باید به این نکته اشاره کنم که زنان ایران، پیش از انقلاب، نه گفتمان و نه مطالبات فمینیستیِ جدی و اثرگذار- آنچنان که پس از انقلاب شاهد آن هستیم- داشتند و نه اساساً مساله حقوق برابر و عادلانه انسانی زنان- چه در ایران و چه در جهان- در آن زمان مسئله‌ای آن چنان حیاتی و جدی بود که به گفتمان و یا مطالباتی منجر شود.


  به شدت باورمند به این هستم که یکی از مهم‌ترین و خودجوش‌ترین حرکت‌های واقعا انقلابی در ایران پس از سال ۵۷ انقلابی بود که در حوزه‌ی زیستِ زنان اتفاق افتاد. دلیل آن هم دگرگونی‌ای بود که در بخش عظیمی از زندگیِ زنان سنتی ایران به وجود آمد. انقلاب ایران، به دلیل ویژگیِ دینی/اسلامی بودنش مجوز ورود قشر عظیمی از زنانی را صادر کرد که تنها به‌‌ همان دلیل از بسیاری امکانات آموزشی، رفاهی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... یا خانواده‌های سنتی/دینی‌شان و یا حتی باورمندی خودشان به سنت‌های موجود در جامعه ایران، در فضای عمومی حضور نمی‌یافتند. اینان زنانی بودند که در – باصطلاح – پستوی خانه‌ها می‌زیستند و بر این باور بودند که عرصۀ عمومی، عرصه‌ای تنها مردانه است.

انقلاب ایران اما، به دلیل‌‌ همان ویژگی‌های اسلامی موجب شد که آنان احساس امنیت بیشتری کرده از فضای بسته‌ی خانه به فضای بیرون، که عملا فضایی عمومی است ورود کنند. در این روند، این زنان که حالا می‌توانستند با پوشش سنتی/اسلامی خود امکان بالفعل کردن بسیاری امکانات بالقو‌ه‌ی خود را داشته باشند و بتوانند هم تراز با زنانی که امکان حضور در عرصۀ عمومی را در پیش از انقلاب داشتند به تعامل و گفت‌و‌گو و حتی به کنش‌گری بپردازند.


ورود این بخش از زنان و پیوستن آنان به حضور در عرصه‌های عمومی، جایی که پیش‌تر تنها زنان غیردینی و یا دینی نواندیش امکان حضور در آن را داشتند، بسیاری از معادلات اجتماعی را به هم ریخت. حالا دیگر این قشر یا گروه یا بخش از زنان با توجه به شناخت «خویشتن خود» و آگاهی از بالفعل شدن بسیاری از بالقوه‌های خود دیگر نه تنها امکان بازگشت به آن پستوی نمادین را نمی‌داد بلکه عملا نظمِ نظام مردانه‌ی جامعۀ ایران را نیز به گونه‌ای پیش بینی نشده دگرگون کردند. با توجه به این واقعیت‌ها بود که در این مقطع، نه تنها در ایران و دیگر کشورهای جهان سوم و مسلمان، بلکه تقریبا در همۀ جهان میزان آگاهی انسان به «خویش یابیِ» خویش و بازیابی حقوق حقۀ انسانی خود٬ حرکت‌های آزادی خواهانۀ «انسان» ی فراوانی را موجب شد.


حتما باید توجه داشت که در این بحث، از زنان الیت و فرهیخته و به ویژه زنان کلان شهرنشین که در پیش از انقلاب امکان حضور در عرصۀ عمومی را داشته‌اند صحبت نمی‌کنم. زن ایرانی، در این بحث و نوشته،‌‌ همان زن سنتی/ دینی است که سده‌ها و هزاره‌ها در پستوهای «مردساز» محبوس بوده و امکان رشد و تعالی نیافته بود، اما با انقلاب۵۷ که انقلابی دینی با رهبریِ دینی بود هم ذات پنداری کرد و خود، خود را از بند رهانید. در این مقطع است که من باورمندم که حالا‌‌ همان زن سنتی، خود به گفتمانی نو و تازه در رابطه با مطالبات‌اش در حوزه‌ی احقاق حقوق حقه‌ی انسانی‌اش رسیده است. این را من، تغییر و تحولی بسیار بزرگ و مهم می‌دانم که موجب اصلی آن انقلابی بود که با ویژگی دینی توانست این حرکت و این جنبش را از سوی زنان ایران فراهم سازد.


در چه مراحل و مقاطعی گفتمان زنان سکولار و زنان مذهبی به هم نزدیک شد؟


من رابطه چندان خوبی با این تقسیم بندی‌های تازه ساخته شده ندارم، حتی اگر در واقعیت هم چنین گزینه‌ای وجود داشته باشد. البته در این نوشته جای بحث بر سر چرایی آن نیست....


زنانِ (به زعم این تقسیم بندی) سکولار یا مذهبیِ آگاه و روشن به مسایل و گفتمان‌های روز جهان، بدون شک می‌دانند برای رسیدن به حقوق برابر و عادلانه انسانی‌شان، که آن را امری عام و یکسان می‌دانند، با هم وجوه اشتراک فراوان دارند. بنابراین آنان در همه مراحل و مقاطع برای این امر حیاتی و انسانی به هم نزدیک هستند، گرچه شاید بر سر روش‌ها، کنش‌ها و یا استراتژی‌هایشان سلیقه‌های اعتقادی یا رفتاری متفاوت داشته باشند، اما بر سر اصل موضوع که کوشش و کنش برای دستیابی به حقوق انسانی برابر با مرد است بعید می‌دانم به هم نزدیک نباشند.


مسلماً پاسخ این پرسش‌‌ همان وجه اشتراکیست که همه زنان بر سر حقوق برابر انسانی اشان با یکدیگر دارند. گفتمان مشترک زنان سکولار و زنان مذهبی، شاید از پس از پایان جنگ به طور جدی به هم نزدیک شد. البته فراموش نباید کرد که مسائل سیاسی و اختلاف سلیقه‌ها و اختلاف عقیده‌های سیاسی در مقاطعی موجب تفاوت سلیقه شده و می‌شود؛ اما چون دردشان؛ «درد مشترک» است با هم در تعامل هستند.


آیا می‌توان اجماعی بین این دو دسته برای رسیدن به عدالت و برابری برقرار کرد؟


شکی نیست که اگر غیر از این باشد راه رسیدن به عدالت و برابری برای زنان در ایران دشوار خواهد شد.
بازیابی حقوق برابر و عادلانۀ «انسانیِ» زن، چیزی متفاوت و با بیشتر و کمتر از حقوق «انسانیِ» مرد، که در ‌‌نهایت‌‌ همان حقوق برابر و عادلانۀ «انسانِ انسان‌ها» و یا «حقوق بشر» خوانده می‌شود٬ نیست. بنابراین داعیه داران کنش‌گری برای دستیابی به حقوق بشر، باید در پی احقاق حقوق زنان و مردان جهان باشند. با توجه به چنین نگرشی نه تنها نمی‌توان تفکیک و شقاقی به لحاظ جنس/جنسیتی برای انسان قائل شد، بلکه حتی نمی‌توان هیچ گزینۀ انفکاک پذیرِ دیگری را نیز که برساختۀ نظام تک جنسی/ تک زبانی/ تک اندیشی و... نرینه است - چونان رنگ و‌نژاد و فرهنگ و زبان و دین و باور‌ها و سنت‌ها و آئین ها-، برتافت. با چنین نگرش برابر و عادلانه‌ای، که «اجماع» حرف نخست و پایان را می‌زند، بنابراین باید در پاسخ به پرسش بالا گفت که: بلی، نه تنها بین دو دسته‌ای که از آن‌ها به عنوان سکولار و مذهبی نام برده می‌شود می‌تواند [و باید] اجماع کامل وجود داشته باشد [و باید داشته باشد]، بلکه برای رسیدن به این هدف مشترک، «اجماع» کارآمد‌ترین و سازنده‌ترین امکان و گزینه است.


به گفته شما آن‌چه از «فمینیسم» در ذهن عام جامعۀ ایران جاافتاده با مفهوم علمی/آکادمیک این اصطلاح در تضاد است. منظور شما بیشتر فمینیسم اسلامی است؟


خیر، منظورم هر دوی این هاست؛ هم «فمینیسم» به معنای عام آن و هم به معنای اسلامیِ آن. فلسفه و کارکرد «فمینیسم» در ایران – بی‌تعارف و بی‌رودربایستی – فلسفه و کارکردی غربی پیدا کرده و این به نظر من بزرگ‌ترین معضلی است که «زنان» مذهبیِ مسلمان و نیز غیرمسلمان (نه الزاماً سکولار) ما با آن روبرو هستند. در مصاحبه مورد اشاره‌تان در «جرس»، که من «فمینیسم» را در تضاد با مفهوم علمی/آکادمیک آن در ایران بیان کرده بودم، اساساً نظری به «فمینیسم اسلامی» نداشتم، بلکه می‌خواستم بگویم که چیزی به نام بازیابی حقوق برابر و عادلانۀ «زن» [چه اسلامی و چه غیر اسلامی‌اش] به مفهوم نحله‌ای دانشگاهی و علمی (آکادمیک) در میان نخبگان ایرانی – به ویژه آنان که دستی در دانشگاه و در امور سیاسی/ فرهنگی دارد نه تنها وجود ندارد، بلکه باوری به حل این معضلی که جهان را به خود مشغول کرده است نیز در میان دانشگاهیان و فرهنگیان و نیز فرهیختگان ایرانی دیده نمی‌شود. بدیهی است اینجا، جای پرداختن به چرایی آن نیست، شاید در فرصتی دیگر و در مقاله‌ای جداگانه به آن بپردازم.


بنابراین وقتی «فمینیسم» در ایران جایگاهی برای حضور در واژه-نامه و محافل علمی/ آکادمیک ندارد، چگونه می‌توان به شاخۀ «اسلامی» آن در ایران و در اسلام پرداخت؟ در حالیکه می‌دانیم شاخه‌های مسیحی، یهودی و حتی اسلامی آن در حال حاضر در جهان به کنش‌گری مشغول است! در پائیز ۲۰۱۰ (آبان/آذر۸۹) به کنفرانس «فمینیسم اسلامی» که در مادرید برگزار شد دعوت داشتم و مقاله‌ای با عنوان «خوانش هرمنوتیکی قرآن» ارائه دادم. در آنجا بود که  با بیش از چهارصد زن (و تعدادی مردِ) فمینیست اسلامی روبه رو شدم که با توجه به شعبه‌های اسلامیِ سنی/ شیعی و... خود در این کنفرانس به ارائه سخنرانی‌های گوناگون پرداختند.


لازم به اشاره است که من، خود را یک فمینیست مسلمان می‌دانم و بر این باورم که حقوق عادلانه و برابر انسانی زنان در کشورهای مسلمان، از جمله در ایران، بدون رویکرد «اسلامی» و خوانش و بازخوانی روزآمد و هرمنوتیک متون و دستورات دینی، راهی راهگشا به برابری و عدالت در حوزه جنس و جنسیت شهروندان سنتی مسلمان نخواهد برد.


رویکرد نواندیشی دینی به مباحث جنسیتی و عدالت جنسیتی چگونه است؟


من خودم را به عنوان زنی روشنفکر، ایرانی و مسلمان، یک «نواندیش دینی» می‌دانم،‌‌ همان گونه که بسیاری از روشنفکران ایرانی مسلمان و غیرایرانی مسلمان در جهان خود را در زیرمجموعۀ این نگرش و تفسیر و تاویل هرمنوتیکی روزآمد به «اسلام» نواندیش دینی تعریف می‌کنند؛ اما، این باورمندیِ گروه بسیاری از مسلمانان روشنفکر جهان، الزاماً (شاید تا کنون) موجب پاگیری نهادی منسجم و مستقل با نام «نواندیشی دینی»، نه در ایران و نه در هیچ کشور مسلمان یا غیرمسلمان نشده است. بنابراین پاسخ به پرسش: «رویکرد نواندیشی دینی به مباحث جنسیتی و عدالت جنسیتی چگونه است؟» پاسخی مشکل و اگر نه غیرممکن، اما برای من بسیار سخت است. با این وجود اما، می‌توانم به عنوان پژوهشگری در حوزه مباحث دینی، که بسیاری از نواندیشان دینیِ ایران را می‌شناسم و با تعدادی از آن‌ها آشنایی شخصی داشته و به کنه ذهن و باور و تفسیرشان از جنس «زن»، آگاهی دارم بگویم که، متاسفانه هیچ یک از آنان (حتی اینجا فضل الرحمن پاکستانی را نیز که در حوزۀ حقوق زنان در اسلام کوشش‌هایی کرده است، اضافه می‌کنم)، گرچه به ظاهر و برای دورنماندن از قافلۀ کنش‌گری در حوزۀ «حقوق زنان» چه به طور عام و چه در اسلام، کوشش‌هایی کرده، حرف‌هایی زده، مقالات و سخنرانی‌هایی را هم ارائه کرده‌اند؛ اما هیچ یک دغدغۀ جدی برای این امر نداشته و هنوز هم ندارند. بدیهی است این را ضعف آنان نمی‌دانم، بلکه دلایل گوناگونی برای آن می‌شناسم که باز هم باید بگویم که جای مطرح کردن و بحث آن در این مصاحبه نیست.


در ساختار سیاسی و اجتماعی کنونی کشور که زنان به نوعی از عرصه قدرت سیاسی حذف شده‌اند با توسل به چه روش‌هایی می‌توانند به مطالبات خود برسند؟


بهتر است بی‌رودربایستی و با ضرس قاطع بگویم حذف زنان از عرصۀ قدرت سیاسی، در ساختار سیاسی و اجتماعی کنونی ایران، حذفی آگاهانه و نامنصفانه است؛ که این نگرش نامنصفانه به «زن» و درونی کردن باور جامعۀ مرد/پدرسالارانۀ خیل عظیمی از زنان و مردان ایرانی به نابرابری زن با مرد، چه از نظر طبیعی و آفرینشی و چه از نظر اجتماعی/ سیاسی/ فرهنگی/ اقتصادی/ آموزشی و...، اگرچه شاید عامدانه نباشد اما، ناشی از شرایط جامعۀ جهان مردانۀ امروز است که با همه ادعاهای حقوق بشری، گرچه شاید نه برخی از فرهیختگان و روشنفکران‌اش، اما طیف بسیاری از شهروندان این جامعۀ جهانی زن را تنها «ابزار» ی برای خدمت جنسی و شخصی و نیز اجتماعی به خود می‌دانند. چه در جوامع مثلا مدرن و دموکراتیک مانند اروپا و امریکا و چه در جوامع جهان سومی باصطلاح شمال جنوب! در غرب، زن ابزاری ست برای فربه کردن جیب امپریالیسم خونخوار و سیری ناپذیر، چه در بهره گیری‌های جنسی تبلیغاتی و نیز شهوت‌رانی‌های نرینۀ این صاحبان قدرت و ثروت جهانی، و در شرق نیز، ابزاریست برای انتقام از سرکوب شخصیت‌های حقارت شده شهروندانی که سده‌ها و شاید هزاره‌ها زیر سلطۀ اقتدار پادشاهان و سلاطین و خلفا چونان برده می‌زیسته‌اند.


همین دیروز – شاید هم به دلیل ۸ مارس روز جهانی زن- در روزنامه/نشریه و یا سایتی خبری خواندم مبنی بر اینکه دولت آلمان گفته است که امسال (۲۰۱۵) ۳۰ درصد پست‌های مدیریتی و دولتی و سیاسی آلمان باید در اختیاز زنان قرار بگیرد و یا ۳۰ درصد زنان باید در این صحنه‌های مدیریتی، سیاسی، دولتی و... حضور داشته باشند. این، یعنی اینکه؛ ما «مردان» این امتیاز را به شما می‌دهیم [آن هم تازه در آلمان و در غرب] تا ۳۰درصد از شما زنان به این پست‌های مهمی که تاکنون در اختیار ما آقایان بوده است دست بیابید، یا شاید هم ۳۰درصد این پست‌های مهم را به شما زنان واگذار می‌کنیم!


در رابطه با ایران نیز، بسیاری از این بزرگواری دولتمردان، در برهه‌هایی که لازم بوده در اختیار زنان قرار داده شده است... اما با قید اینکه این زنان، در فضایی می‌زیند که در همین پست‌های اهدایی از سوی مردان اگر نیازی به رفتن به خارج از کشور باشد باید نخست اجازه همسر و اگر همسر نداشته باشند اجازه پدر و اگر پدر هم زنده نباشد اجازه جد پدری و اگر هم هیچ کدام حضور نداشته باشند، اجازه مرجع قضایی را داشته باشند. یا روسای فدراسیون‌های ورزشی جهان از دولت بخواهند تا اجازه ورود زنان به استادیوم‌های ورزشی را – حتی در کشور خودشان – به آنان اعطا کند!


جای تاسف است که بخشی از زنان ایران و از آن مهم‌تر زنان کنش گر حوزۀ حقوق زنان اصرار فراوان به وزیرشدن زنان و یا ورود آنان به استادیوم‌های ورزشی را دارند. در حالی که ما اگر در پی بازیابی و ترمیم قوانین موجود در ایران که بر پایه فقه سنتی شکل گرفته است، باشیم و این همت را داشته باشیم تا با تعامل و همکاری با دیگر کنش گران حقوق زنان که به خوانش، تفسیر و تاویل و بازخوانیِ متن کتاب مقدس اسلام، «قرآن» و رفع و دفع خوانش‌ها و تفسیر و تاویل مردمحورانۀ سنتی غیرروزآمد، باور دارند، می‌-توانیم قواعد فقهی دیرین را روزآمد کرده و حقوق زنان در اسلام را به جایگاه اصلی‌اش که در آن دختر پیامبر، فاطمه (س) به جایگاه رفیعی می‌رسد که همۀ ذریۀ اسلام از او و پیوستۀ به او هستند، ارتقاء دهیم.
 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.