پنج‌شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ -
- 19 Oct 2017
28 محرم 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
دین؛ تعبد یا تعقل؟
ادعای متناقض‌بودن روشنفکری و دین‌داری مبتنی بر این فرض است که «تعبد» لازمه تدین است و تعقل لازمه روشنفکری 


بخش اول

چگونگی سازگاری دین و عقل، پرسشی دیرین است که هرچند وقت و در مواجهه با بعضی رخدادهای اجتماعی و فرهنگی یا سیاسی دوباره مطرح می‌شود.

طی ۳۵ سال حکومت دینی در کشور، سازگاری میان این دو مقوله در معرض چالش و آزمون جدی قرار گرفته است. در یک‌سو مدیران کشور درستی سیاست‌گذاری‌ها، تصمیمات و اقدامات خود را در همه زمینه‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و در روابط داخلی و بین‌المللی مستند به احکام و معیارهای دینی می‌کنند و در مقابل بخش قابل‌توجهی از منتقدان، اقدامات مزبور را با استناد به موازین عقل و عرف موردانتقاد قرار می‌دهند و بر ناسازگاری میان دین و عقل پای می‌فشارند. در‌حالی‌که پیش‌ازاین آزمون، دعوی هماهنگی دین و عقل یا عقلانی‌بودن عقاید و ایمان دینی ازجمله به اقتضای «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع»، مقبولیت بیشتری داشت و کمتر مورد مناقشه قرار می‌گرفت، اما افزایش نگران‌کننده اقدامات خلاف عقل و مصلحت عموم تحت عنوان تکلیف شرعی و دینی، بنیان دعوی عقلانی‌بودن احکام دینی را در نگاه کثیری از مردم و برخي صاحب‌نظران سست نموده تا دگربار بر تعارض میان باور دینی و پایبندی به الزامات عقلی اصرار ورزند یا از متناقض‌بودن روشنفکری و دین‌داری سخن به میان آورند. اکنون با تیزبینی و موشکافی بیشتری معتقدات دینی در پرتو تجربیات این دوره و یافته‌های علمی و فلسفی مدرن در بوته نقد گذاشته می‌شود.

ادعای متناقض‌بودن روشنفکری و دین‌داری مبتنی بر این فرض است که «تعبد» لازمه تدین است و تعقل لازمه روشنفکری و این دو، یکجا جمع نمی‌شوند. می‌گویند دین‌دار کسی است که هر حکم صادرشده از مرجع دینی را بی‌چون‌و‌چرا بپذیرد، درصورتی‌که روشنفکر بدون تأیید عقل، حاضر به قبول هیچ حکمی نیست. می‌گویند تعبد «یعنی سخن کسانی را بدون چون‌وچرا پذیرفتن و سخنان دیگران را برای پذیرفتن، عرضه‌کردن بر سخنان آنها» و نتیجه می‌گیرند که «کسی نمی‌تواند بگوید من پیرو فلان دین هستم، ولی سخنان پیامبر آن را بدون دلیل قبول نمی‌کنم».

اگر این نحوه نگاه و رویکرد به کثیری از دین‌داران نسبت داده می‌شد، قابل‌قبول بود، ولی اساس و قوام دین و دین‌پروری را بر تعبد پنداشته و مدعی‌اند که «قوام و رکن اصلی دین‌پروری و دیانت‌پیشگی و متدین‌بودن تعبد است و تعبد با عقلانیت سازگار نیست و تعبد یعنی اینکه اگر کسی گفت، الف ب است و من بگویم چرا؟ بگوید به این دلیل که خ گفته است و این خ می‌تواند بودا، کریشنا، عیسی مسیح، موسی و هرکس دیگر باشد».

سخن من در این مقاله این است که دست‌کم تا آنجا که به تعریف و شیوه تبلیغ دین از منظر قرآن مربوط است، این ادعا نادرست است. در آنجا نه کسی از چون‌وچرا‌کردن در دعوت دینی منع‌شده و نه در اثبات درستی تعالیم وحیانی به‌جای ارائه دلائل و بینات، «شخص» پایه حجیت قرارگرفته است. به‌طوری‌که اگر معدود آیات مرتبط با احکام شریعت و فقه را مستثنی کنیم، در قرآن آیه‌ای نمی‌توان یافت که در آن گفته شده باشد این سخن را باید بپذیرید تنها به این دلیل که خدا یا پیامبر خدا گفته‌اند. تمایز دین ازشریعت و استقلال دین از فقه نکته بسیار مهمی است که از نگاه کسانی که دین را ملازم با تعبد می‌دانند، مغفول مانده است. اینان فقه را جزء جداناپذیر دین می‌دانند و بنابرآن می‌پرسند؛ «چگونه یک متدین می‌تواند بگوید من به این قرآن و دین ملتزم هستم، ولی از فقهش صرف‌نظر کرده‌ام؟ اگر از فقه صرف‌نظر کردی، یعنی از بخش‌هايی از قرآن صرف‌نظر کرده‌ای، هرچند ۵۰۰ آیه و یک دوازدهم قرآن باشد». درحالی‌که شریعت و فقه از دین متفرع می‌شوند، ولی بنابر تعریف و رویکرد قرآن جزو دین نبوده و «دین» بدون فقه هم کامل است. خطاست اگر تصور شود همه مطالب و معارفی که به نحوی در قرآن به آنها اشاره‌ شده یا نقل شده‌اند، جزو دین و دعوت الهی‌اند و دین‌باور مکلف به پذیرش همه آنهاست.

قرآن برای تبیین و تفهیم پیام‌های وحیانی از معارف و عناصر زبان و فرهنگ (حکایات، تمثیل‌ها، روایات تاریخی و اسطوره‌ای یا مربوط به پدیده‌های طبیعی و کیهانی) سود جسته است که کاربردی صرفاً زبانی داشته‌اند؛ یعنی چندو‌چون آنها مطمح نظر نبوده است؛ بنابراین اگر کسی به‌طور نمونه در این گفته که جایگاه نطفه مرد در محلی میان پشت و سینه‌‌ها (بَینَ الصُلبِ وَ التَرائِب؛ طارق: ۷) است به لحاظ علمی تردید کند یا از چندوچون طبقات هفتگانه در آسمان و زمین پرسش كند (هرچند گفته شده است که در اینجا عدد هفت نشانه کثرت و به معنای بسیار زیاد است) هرگز از دایره دین‌داری قدم بیرون ننهاده و موضعش مصداق «یُؤمِن بِبَعض وَ یُکَفِرُ بِبَعض» نیست، زیرا فهم این نکته دشوار نیست که کارکرد وحی هدایت انسان در مسیر فلاح و رستگاری بوده است، نه آموزش بافت‌شناسی و فیزیولوژی بدن آدمی یا فیزیک و کیهان‌شناسی. دغدغه‌اش کمک به تأمین سلامت و رشد و اعتلای فکری، روحی و اخلاقی بشر از طریق ترغیب به تعقل و دوراندیشی و آخرت‌گرایی و در صدر همه پیروی از سرمشق‌های الهی است و در این زمینه که همان دین باشد، از چیزی فروگذار نکرده است؛ البته از این نکته غافل نبوده است که خوب‌زیستن (یعنی الهی و انسانی) بدون داشتن تبیین و تفسیر درست از خود و جهان و ارتباط میان این دو، ناممکن است؛ لذا از ارائه طرحی کلی از جهان‌بینی مطلوب (و نه جهان‌شناسی) از منظر سنت‌ها و ارزش‌های الهی (توحیدی) سرباز نزده است و برای این منظور، هر جا لازم بوده از ارائه شاهد و مثال از طبیعت، جامعه و تاریخ دریغ نکرده است، اما در مقام توصیف (و نه تبیین و تفسیر) و هنگام نام‌بردن از این پدیده‌ها، از عرف و آگاهی‌های متعارف در عصر خود پیروی کرده است؛ یعنی به همان صورت که مردم می‌دیده و عرفا می‌شناخته و توصیف می‌کرده‌اند. (به تعبیری پدیدارشناسانه). چون وحی می‌بایست به زبان و فرهنگ و ادبیات مخاطبان مستقیم آن‌ روزی بیان می‌شد. به‌عبارت‌دیگر، در مقام توصیف، با چشم مردم هم‌عصر خود و عرف و علم زمانه به پدیدارها نگریسته است، ولی در مقام تبیین، تفسیر و «معنا» (که محتوای اصلی دین را تشکیل می‌دهند)، نگاه خدا را دنبال کرده است. در ادامه سخن به شواهد قرآنی این نظر اشاره خواهم کرد.

در اینکه اقتضای روشنفکری، آزادی فکر، داشتن روحیه و تفکر انتقادی و کاربرد نیروی تعقل در شناخت حقیقت و پذیرش یا انکار دعاوی دیگران است، تردیدی وجود ندارد و این دقیقاً همان روحیه‌ای است که بر آموزه‌های وحیانی حاکم است. هر آنچه خلاف این نظر گفته می‌شود مربوط به دین مرسوم و رایج در میان اکثر دین‌داران یا حاکم بر بینش و عملکرد حکومت‌های دینی در همه ادوار تاریخ تا امروز است و ربطی به حقیقت دعوت دینی خدا و پیامبر آن‌گونه که در قرآن تصریح شده است ندارد. برای اثبات این مدعا لازم است ابتدا دین از غیردین و به‌طور مشخص از احکام فقه و شریعت و معرفت‌های غیردینی موجود در قرآن متمایز و سپس نسبت آنها با معیارهای خردورزی بررسی و بازبینی شود.


تفاوت «وفاداری»، «تظاهر» و «خیانت» به حقیقت

تردید نیست که هدف رخداد بزرگی که با بعثت پیامبر اسلام پدید آمد، هدایت مردم به پذیرش و دنبال‌کردن یک زندگی انسانی و اخلاقی بر سرمشق صفات و شیوه عمل خدايی بوده است. برای توصیف دین از منظر خدا و رسول باید به منبع اصلی آن یعنی آیات وحیانی در قرآن و در تکمیل و تفصیل آن، سیره و شیوه عمل شخص پیامبر در جریان ابلاغ پیام‌های وحیانی به مردم رجوع كرد. کسانی که به‌جای این دو، مآخذ دیگر نظیر آراي فقها و متکلمین یا رفتار دین‌داران و زعمای جوامع مسلمانان را در ادوار مختلف مستند دعاوی خود مبنی بر تعبدی و نه تعقلی‌بودن باورهای دینی قرار می‌دهند، دین و رفتار دینی را از خلال ذهنیت و عمل آن افراد و گروه‌ها شناخته‌اند. خواهند گفت، آنها هم به سرچشمه وصل بوده‌اند و اندیشه و عمل خود را با استناد به همان دو منبع توجیه می‌کنند، ولی تفاوت عمده بین دین در سرچشمه، (زمان وقوع آن رخداد بزرگ حامل حقیقت) و جریان‌های فکری و اجتماعی منشعب از آن، وجود دارد که نادیده‌گرفتن آن، منشأ خلط میان وفاداری به حقیقت از یک‌سو و تظاهر یا حتی خیانت به آن، از سوی دیگر می‌شود. چطور می‌توان این هر سه گرایش منشعب از رخداد بعثت را یک‌کاسه کرد و تفاوت میان آن‌ها را ندید؟

این تناقض‌ها در پیامدهای یک رخداد بزرگ فکری و اجتماعی، منحصر به نهضت‌های دینی نبوده و در انواع عرفی (سکولار) هم دیده می‌شود. گروهی از افراد قشرهای مختلف که یا وابستگی به مناسبات نابرابر و پر ظلم و فساد موجود ندارند یا خویشتن را در اثر خودآگاه‌شدن از وابستگی به آن آزاد ساخته‌اند، وفادارانه در فرایند تحقق تدریجی حقیقت در اندیشه، احساس، عمل و روابط اجتماعی شرکت می‌جویند. در مقابل عده‌ای هم هستند که به هر دلیل یا علت، به حقیقت باور یا علاقه ندارند و تمایلی به تحقق آن در زندگی خویش یا در جامعه نیستند، اما از روی عافیت‌طلبی تظاهر به همسويی با فرایندهای آن، آن را به سود خویش ارزیابی می‌کنند، لذا ضمن تظاهر به طرفداری، اصول و ارزش‌های برآمده از آن را به‌گونه‌ای سازگار با امیال و علائق مادی، سیاسی و فرهنگی خویش تفسیر و دنبال می‌کنند. این عمل ممکن است ناخودآگاه صورت گیرد. گروهی هم از سر فرصت‌طلبی اظهار ایمان می‌کنند، ولی مترصد فرصت‌اند تا با تسلط بر فرایندهای بعدی، آشکار از تحقق آن جلوگیری کرده و نظام سلطه و مناسبات نابرابر ارباب و بندگی را در لباس حقیقت بازتولید کنند. این‌ها خائنان به حقیقت‌اند.

در صدر اسلام و بلافاصله پس از بعثت و درگذشت بنیان‌گذار، زود یا با کمی تأخیر هر سه گرایش ظهور كردند؛ مؤمنان حقیقی از نمونه علی(ع)، فعال در پیشبرد درآیند تحقق ارزش‌های توحیدی، سودجویان و جاه‌طلبانی نظیر طلحه و زبیر، «متظاهر» به حقیقت و بالاخره خائنانی نظیر ابوسفیان و معاویه. معمولاً از پی چنین رخداد بزرگی، جاذبه و مقبولیت آموزه‌های آن به‌اندازه‌ای است که ازآن‌پس، اگر گرایش‌های دارای علائق فکری، اجتماعی و سیاسی و منافع ویژه اقتصادی موجود در جامعه، که بر حفظ آنها اصرار دارند، از انتساب به آن کسب مشروعیت نکنند، مقبولیت اجتماعی لازم را برای مطرح‌شدن در عرصه عمومی به‌دقت نمی‌آورند. به‌طوری‌که هم‌‌زمان در هر دوره با بیش از یک برداشت و سرمشق منتسب به یک دین روبرو هستیم؛ البته اگر هدف کسی بررسی جامعه‌شناختی دین و دین‌داری در یک جامعه خاص یا بررسی تحول نگرش و رفتار دینی مردم یک جامعه در ادوار مختلف تاریخ باشد، ناگزير باید دین را در واقعیت‌های اجتماعی هر دوره، اندیشه، رفتار قشرها و گروه‌های مختلف مردم آن، مشاهده و مطالعه کند، اما نتايج این نوع بررسی را نمی‌توان ملاک داوری درباره دین در سرچشمه خود و نزد بنیان‌گذاران قرار داد. چنان‌که نمی‌توان از نظر به رفتار و شیوه حکومت استالین و پل‌پوت به حقیقت آراي مارکس دست یافت، یا ایده‌های آزادی‌خواهانه، روشنگرانه و خردگرایانه جان استوارت میل و امانوئل کانت و دموکراسی و اومانیسم و حقوق بشر را از روی گفته‌ها و رفتار دولتمردان امریکا و انگلیس در ویتنام، عراق، افغانستان، گوانتامو و ابوغریب تعریف و داوری کرد یا برای پی‌بردن به مضامین وحی به موسی(ع)، به جنایات صهیونیست‌ها و دولت‌ها و ارتش اسرائیل و افراطیون یهودی برضد مردم فلسطین استناد كرد.

شناخت و داوری درباره دین از روی افکار و رفتار حکومت‌ها و رؤسای رسمی دین در ادوار مختلف تاریخ همان اندازه درست و واقع‌بینانه است که بخواهیم لیبرالیسم را در سرچشمه‌اش از روی رفتار نولیبرال‌های تاچری و ریگانی توصیف کنیم و سوسیالیسم مارکس جوان را از روی افکار و اقدامات استالین؛ البته هردوی آن ایده‌ها و رفتارها که به‌صورت هم هویت و به باطن بیگانه و متضادند، واقعیت دارند و پژوهنده می‌تواند نسبت میان آنها را کشف و بازنمايی کند؛ اما پس از بررسی دقیق مشخصات آنها، می‌بینید که نمی‌توان آنها را تابع احکام واحدی قرار داد. برقراری این‌همآنی میان هر ایده، رفتار یا نظام سیاسی که نام دین را با خود حمل می‌کند با دین آن‌گونه که در قرآن توصیف و بیان شده است و ندیدن اختلاف و تکثر و تنوع و حتی تضادهای آشکار میان آن‌ها، با موازین تحقیق و دریافت علمی و عقلی سازگاری ندارد.


معنای حقیقی دین؟

میان تعریف دین در قرآن با آنچه از بررسی ادیان واقعاً موجود به‌دست می‌آید و نیز با تعاریفی که مردم عادی از آن ارائه مي‌دهند، اختلاف زیاد وجود دارد. ضرورت دارد که ابتدا با تعریف دین از منظر قرآن آشنا شد.

در آیات قرآنی دین به دو معنای متمایز ولی مرتبط و هم‌ریشه به‌کار رفته است؛ یکی به معنای آئین یا جهت‌گیری فکری و عملی فرد و به‌عبارت روشن‌تر، جهان‌بینی و نظام ارزش‌ها و سلوک روش پیشنهادی و مطلوب نزد خدا؛ و دوم به معنای روز رستاخیز و حسابرسی (یوم‌الدین) یا روز جزا. شاید تنها در آیه زیراست که از دین تعریف جامع و نسبتاً دقیقی به‌دست داده شده است؛ «حق‌گرایانه دین را برپا دارد، (همان) سرشت (و مشی) خدایی که مردم را بر اساس آن آفرید، (مشی) آفرینش الهی دستخوش دگرگونی نخواهد شد. این است دین پایدار و استوار، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند» (روم: ۳۰) در این تعریف دین اصیل همان سرشت و شیوه خدا در آفرینش انسان است همان‌که در آیه‌ای دیگر صبغه یا سرشت و شعور الهی توصیف شده است. «سرشت و بینش خدایی، (را پیروی کنید) و کیست بهتر از خدا برای اعطای سرشت و بینش و ما فقط او را پیروی می‌کنیم» (بقره: ۱۳۸)

راغب اصفهانی در مفردات خود صبغه‌الله را موهبت شعور (عقل) به آدمی و معادل فطرت معنی می‌کند، همان‌که تمایزبخش انسان از دیگر حیوانات است که با توجه به مفاد آیه پيش که به‌جای صبغه‌الله، فطره‌الله، آمده است، معلوم می‌شود. فطرت و صبغه هر دو به معنای نیروی شعور و تعقل است که خداوند سرشت آدمی را با آن شکل داده و پدید آورده است. (حجر:۲۹)

از منظر وحی، آئینی که خدا مردم را به آن دعوت می‌کند همان صبغه‌الله یعنی منش و سبک شعورمند خدا در آفرینش انسان است که در صفات و افعال خدا و سنت‌های لایتغیر او تبلور یافته‌اند و سه مقوله هستی‌شناختی، سنت‌ها و اصول و ارزش‌های اخلاقی و راهبردی را شامل می‌شود. جز این، هر چه هست یا مانند احکام عبادی و مقررات اجتماعی (شریعت) متفرع از دین یا غیردین‌ هستند؛ مانند تمثیل‌ها، حکایت‌ها، علوم و آگاهی‌های تجربی و باورهای ذهنی عصر نزول، افسانه‌ها و اسطوره‌ها و بالاخره داستان پیامبران و سرگذشت اقوام گذشته که صرفاً برای کمک به تبیین و تسهیل فهم آموزه‌های دینی (هستی‌شناختی توحیدی، سنت‌ها و نظام ارزشی و اخلاقی) به کارگرفته شده‌اند.


اجزاي سه‌گانه دین

با این تعریف دین از سه جزء تشکیل شده است: ۱. تفسیری توحیدی از هستی، به‌نحوی‌که خدا در کانون آن قرار دارد، شعوری زنده و فعال و فراگیر و درعین‌حال منشأ و خالق و مدبر هستی که با آفریده‌های خود به‌طور عام و انسان به‌طور، ارتباط و تعامل خلاق دارد. به‌طوری‌که همه امور به‌سوی او (یعنی همانندی بیشتر با صفات و عمل او) در تحول و صیرورت‌اند؛ ۲. سنت‌های عام حاکم بر فرایندهای ایجاد و آفرینش پدیده‌ها، سیر تحول و تکامل و با انحطاط و مرگ و فروپاشی پدیده‌های طبیعی و اجتماعی و انسانی؛۳. نظام ارزش‌ها و سرمشق‌های اخلاقی و انسانی برآمده از صفات الهی.


اول، جهان‌بینی یا تفسیر توحیدی از جهان

آیات هستی‌شناختی عموماً گزاره‌هایی توصیفی و تبیینی هستند. آنها از کلیات امور مرتبط با آفرینش و رابطه خدا با جهان و انسان خبر می‌دهند. «کسی است که شما را خلق می‌کند، سپس روزی می‌دهد، سپس می‌میراند و سپس زنده می‌کند» (روم: ۴۰).


دوم، نمونه‌هايی از سنن الهی در آفرینش تدبیر جهان و هدایت انسان

«خداست که (در دل زمین) دانه و هسته را می‌شکافد (و موجود) زنده را از (ماده) بی‌جان پدید می‌آورد و (ماده) بیجان را از (موجود) زنده، این است خدا، پس چگونه از او روی برمی‌گردانید؟»(انعام: ۹۵). «خدا از آسمان باران می‌فرستد ... با آن زمین را بعد از مرگش زنده می‌گرداند.«نحل: ۶۵). «هیچ دولت ‌- شهری را نابود نمی‌کند، مگر آنکه هشداردهندگان آشکاری داشته‌اند، زیرا که ستمگر نیست (شعراء: ۲۰۸)


سوم، نظام ارزش‌های الهی انسانی

این گزاره‌ها برخلاف دو مورد بالا اغلب ترکیبی از گزاره‌های تبیینی و تجویزی و ترغیبی‌اند. برابری آدمیان و ملاک ارزش‌گذاری؛ «ای مردم شما را از (آمیزش) مرد و زنی آفریدیم و به ملت‌ها و اقوام تقسیم کردیم تا یکدیگر را بازشناسید (بدانید که) بزرگوارترین شما نزد خدا پروا پیشه‌ترین شماست... خدا به حال شما دانا و آگاه است.» (حجرات: ۱۳) «ای مؤمنان همواره برای دین خدا برخیزید و به عدالت گواهی دهید و دشمنی با گروهی (از مردم)، شما را به بی‌عدالتی (در شهادت و داوری) وادار نکند، عدالت ورزید که به تقوا نزدیک‌تر است و از خدا پروا کنید که او به آنچه می‌کنید آگاه است» (مائده: ۸)، «خدا شما را از داشتن روابط نیکو و عادلانه کسانی (از مشرکین)که در امر دین با شما به جنگ برنخاسته‌اند و شما را از خانه‌هاتان بیرون نرانده‌اند، نهی نمی‌کند و خدا عدالت‌پروران را دوست دارد.»، «چه‌بسا (با این نیکويي و عدالت‌پروری) خدا میان شما و پاره‌ای از دشمنانتان دوستی پدید آورد، که خدا توانا و آمرزنده‌ای مهربان است.» (ممتحنه: ‌۸و۷)

بخش عمده آیات قرآن (بالغ بر ۱۲-۱۱ آیات) به تبیین و تعلیم و تفصیل بخش‌های سه‌گانه دین اختصاص یافته است.


آزادی در انتخاب و پذیرش دین

در قرآن، قرینه و نشانه‌ای نمی‌توان یافت که نشان دهد دین را باید چشم‌بسته و فارغ از کنکاش عقلی و صرفاً‌ از روی تعبد پذیرفت و به لوازم آن عمل كرد: ایمان حقیقی بر پایه آزادی فکر و وجدان و اراده آدمی بنا شده و امری خودآگاهانه است و به همین دلیل برای دارنده آن تعهدآوراست. سیاق گزاره‌های دینی هیچ‌یک، آمرانه و اجبارگونه نیستند، بلکه به‌صورت فرض، پیشنهاد و توصیه در برابر شعور مخاطبان عرضه می‌شوند. به‌طوری‌که شخص خود را در پذیرش یا رد آن‌ها آزاد و مختار می‌یابد؛ «در پذیرش دین اکراه و اجباری نیست، بلکه (فقط) راه رشد و صلاح از (راه) تباهی متمایز شده است. (البته) هرکس بر سینه حکام خودکامه دست رد بزند و به خدا ایمان آورد، به محکم‌ترین دستاویز چنگ زده است که در آن گسستی راه ندارد و خدا شنوا و داناست.» (بقره: ۲۵۶) به افرادی بشارت رستگاری می‌دهد که در همه گفته‌ها تأمل می‌کنند و درست‌ترین یا بهترین را از روی فکر و دوراندیشی برمی‌گزینند؛ «پس به آن دسته از بندگان من بشارت ده به سخنان (مختلف به‌دقت) گوش می‌دهند و سپس از بهترین آن پیروی می‌کنند. آنان کسانی هستند که خدا راه را به ایشان نموده وهم آنان خردمندان‌اند.» (زمر: ۱۷ و ۱۸)

قرآن به این نکته مهم و ظریف واقف است که آزادی و اختیار فرد در انتخاب یک قول از میان اقوال یا یک مشی و روش از میان روش‌های متعدد، به شرطی است که وی از قدرت تمیز و فهم تفاوت‌ها، تضادها و تناقضات و مقایسه آنها با یکدیگر بهره‌مند بوده و ذهن منطقی و پرورش‌یافته داشته باشد. در غیر این صورت در تشخیص و حل قضایا فرومی‌ماند و راهی جز تکرار کلیشه‌های ذهنی یا پیروی کورکورانه از آراي دیگران در برابر خود نمی‌یابد. برای مقابله با چنین وضعی است که ابتدا دست به روشنگری می‌زند و مردم را به تفکر و تعقل مستقل و روشن‌بینی دعوت می‌کند و آن را شرط لازم برای آزادی انتخاب می‌شناسد؛ «از جانب صاحب‌اختیارتان موجبات بصیرت برای شما آمده است. هرکه دیده بگشاید، به سود خود اوست و هرکه دیده فروبندد، به زیان خود اوست و من نگهبان شما نیستم و آیات را این‌گونه در اشکال مختلف بیان می‌کنیم تا (دریابند) و نگویند (از دیگران) آموخته‌ای و تا برای دانش‌دوستان به‌روشنی بیان کنیم ... و اگر خدا می‌خواست شرک نمی‌ورزیدند ولی آفرینش انسان بر آزادی و اختیار قرار دارد) و (ما) تو را نگهبان آنان تعیين نکرده‌ایم و کارگزار (و قیم) آنها نیستی» (انعام: ۱۰۷-۱۰۴)

در آیات دیگری وجود هرگونه اجبار در پذیرش ایمان و پیروی از مشی الهی را رد می‌کند و از پیامبر مصرانه می‌خواهد که هیچ نوع اکراه و جبری را برای گرویدن به دین خدا، به‌کار نبرد، چراکه خدا آنان را در ایمان و تبعیت از وی آزاد گذاشته است.


آزادی تغییر یا برگشت از دین

مکتبی که انسان را در پذیرش دین آزاد و مختار شناخته است، منطقاً نمی‌تواند آزادی برگشت از دین یا تغییر آن را از آدمی سلب کند و عملاً هم چنین نکرده است؛ البته قرآن افرادی را که از مسیر حق و حقیقت‌خواهی منحرف می‌شوند و به گمراهی می‌افتند، در برابر خدا و وجدانشان به چالش می‌کشد و از عواقب ناگوار سقوط اخلاقی و ارتکاب ظلم به خویش و دیگران بیم می‌دهد. این عواقب که نوعی کیفر و مجازات تلقی می‌شود، منشأ قانونی و قراردادی ندارند و از مرجعی بیرون از فرد برآنان اعمال نمی‌گردند، بلکه جنبه تکوینی داشته و از نفس عمل تبهکارانه و ضد اخلاقی زاده می‌شوند و به شخصیت اخلاقی فرد آسیب می‌رسانند. کیفرها و مجازات‌های ناشی از تخطی از قوانین و میثاق‌ها که افراد به‌عنوان عضوی از اعضای جامعه به رعایت آنها متعهد شده‌اند، موضوع دیگری است و ربطی به کیفر و پاداش الهی ندارند. امور اعتقادی و اخلاقی مشمول این قوانین (عرفی یا شرعی) نمی‌شوند مگر در مواردی که به دلیل ضدیت عمل با منافع و سلامت غیر (فرد یا جامعه) قانوناً برای آن مجازات پیش‌بینی شده باشد. عدول از تعهدات ایمانی و اخلاقی از نظر قرآن عوارض سوء تکوینی در پی دارد که از فردای ارتکاب عمل، دیر یا زود، در این مرحله یا مراحل بعدی زندگی عامل را درگیر می‌کند. قرآن، تنها در سه مورد به مسئله بازگشت از دین و زندگی آزاد و مؤمنانه به جاهلیت و شرک و زیستن در شرایط قیمومیت و بردگی (ارتداد) اربابان پرداخته است و در هیچ‌یک از مجازات و کیفر مرتد صحبت نشده است.

مورد اول، خطاب به گروهی از افراد بنی‌اسرائیل است که در نیمه راه به‌سوی سرزمین مقدس از بیم مشکلات و سختی‌های راه، بازگشت به مصر و زندگی در اسارت و بردگی را بر زندگی آزاد و مؤمنانه ترجیح دادند؛ (مائده: ۲۰ و ۲۱) دو مورد دیگر مربوط به مسلمانانی است که به دلايل مشابهی دشواری‌های ناشی از مقاومت در برابر ظلم و قبول مسئولیت بنای یک زندگی آزاد، اخلاقی و انسانی و مؤمنانه را برنتابیدند و راه بازگشت به دوران شرک و جاهلیت را پیش گرفتند. (محمد: ۲۷-۲۵)

در آیه دیگر به مؤمنانی که از بازگشت تعدادی از افراد به آئین شرک اندوهگین بودند، اطمینان خاطر می‌دهد که از این بابت به جنبش توحیدی صدمه‌ای وارد نخواهد شد. (مائده: ۵۴)


الزام دینی، الزامی اخلاقی، عقلانی و دوراندیشانه است

پذيرش هر حقیقتی که مرتبط با چگونه زیستن و عمل‌کردن انسان است، خودبه‌خود با الزاماتی همراه است و برای فردی که آن را آگاهانه و آزادانه پذیرفته است، تعهدآور. این الزام، اخلاقی است و هر وجدان آزاد و مستقلی از فردی که عقیده‌ای را داوطلبانه و از روی فکر پذیرفته است، انتظار دارد به لوازم آن عمل کند؛ البته به هر دلیل نخواهد آزاد است که به تعهدات اخلاقی و ایمانی خود پایبند نماند، بی‌آنکه از سوی نهادی به مجازات محکوم شود، مگر آنکه آن عمل قانوناً جرم باشد.

قرآن میان «اسلام» و «ایمان»آوردن فرق می‌گذارد؛ اولی را که از روی اکراه، ترس، منفعت‌طلبی یا مصلحت‌جويی و تسلیم‌شدن به قدرت و مرجعیت سیاسی دینی صورت می‌گیرد، مردود می‌شمارد و «ایمان» را که باوری برخاسته از تصمیم آگاهانه و آزاد فرد است می‌پذیرد؛ «بادیه‌نشینان می‌گویند ایمان آوردیم، (به آنان) بگو ایمان نیاورده‌اند، بهتر است بگویید تسلیم شده‌ایم، زیرا ایمان در قلب‌های (شعور خودآگاه) شما نفوذ نکرده است.» (حجرات: ۱۴)


آیا انذار و هشدار در دین متضمن سلب آزادی از شخص است؟

ویژگی انذاری بخشی از آیات که هشدار نسبت به عواقب سوء اعمال زشت، بعضاً به این تصور دامن زده است که گویا خداوند آدمیان را میان اطاعت و تحمل کیفر دنیوی، (در اشکال قراردادی) مخیر کرده است و این یعنی اجبار به پذیرش دین و تناقض میان آزادی و دین‌داری و حال‌آنکه این کیفرها همه تکوینی و از نوع عذاب وجدان، احساس حسرت و پشیمانی، محرومیت، درماندگی و طردشدگی‌اند و از ناتوانی‌های فکری، روانی - عاطفی، عملی و اخلاقی (یعنی مکتسبات شخص در طول زندگی در یک دوره حیاتی) ناشی می‌شوند و متضمن هیچ نوع اجباری از بیرون وجدان فرد نیستند. به‌عکس، با در نظرداشتن این نکته که آگاهی گوهر آزادی است، خداوند با آگاه‌کردن مردم از پیامدهای نیک و بد (سعادت و شقاوت) مترتب بر دستاوردهایشان، به آنان فرصت انتخاب آزاد و آگاهانه می‌دهد. در غیاب آگاهی، انتخاب‌ها در ناخودآگاه صورت می‌گیرند و در نبود آزادی اراده، جبراً به اجرا گذاشته می‌شوند. این انذار و هشداردادن‌ها، بی‌شباهت به انذار و بیم‌دادن‌های پزشکان نیست که به مردم درباره انجام فعالیت‌هایی که سلامت و رشد جسمی، ذهنی، روانی، عاطفی و اجتماعی‌شان را مختل مي‌‌کند، هشدار می‌دهند و در مقابل بشارت و امید می‌دهند که اگر از موازین بهداشتی و اصول سلامتی پیروی کنند و از آلودگی‌ها و عوامل بیماری‌زا، دوری گزینند، سلامت و نشاط و توانمندی جسمی، روحی، ذهنی، عاطفی و اجتماعی بیشتری کسب خواهند کرد و زندگی آنان در سال‌های بعد تضمین خواهد شد و در حالت عکس آن باید در انتظار آسیب‌هایی باشند که زندگی را به کامشان تلخ و روز و شبشان را با درد و عذاب همراه خواهد كرد.

این انذار‌ها تنها برانگیزنده حس مسئولیت نسبت به خود و آینده و فرجام زندگی خویش است تا شخص از میان راه‌ها و سلوک مختلف زندگی، آگاهانه شیوه‌ای را برگزیند که خود بر اساس تفکر و تعقل به مصلحت خویش تشخیص می‌دهد.

قرآن هیچ نوع مجازات و کیفر دنیوی را بر ضد مرتدان (اگر مرتکب جرم و تجاوز و زیان به غیر نشده باشند) توصیه نکرده و به آن فرمان نداده است، بلکه به هشدار و بیم‌دادن از پیامدهای انکار حقیقت و بی‌ثمرماندن تلاش‌های آنان بسنده كرده است؛ «و از میان شما آنان که از دین خود بازگردند و به حال انکار بمیرند، تلاششان در دنیا و آخرت بر باد خواهد رفت و دوزخی همیشگی خواهند بود.» (بقره: ۲۹۷)

در همین راستا به تکریم آگاهی و آزادی، و نکوهش پیروی کور و بدون جواز عقل از رویه پدران یا تبعیت از فرامین رؤسا و رهبران می‌پردازد؛ «...آیا اگر پدرانشان در چیزی تعقل نمی‌کردند و هدایت‌شده (به‌سوی حقیقت) نبودند، بازهم چشم‌بسته پیروی‌شان می‌کنند؟» (بقره: ۱۷۰) در این آیین، پیروی از فرمان علم و عقل یک اصل بنیادین است که بدون هیچ قید و شرطی بر آن تأکید شده و در حقیقت لازمه «انسان»‌بودن و انسانی زیستن است و به‌حق باید آن را یک سفارش طلایی نام داد؛ «پیرو آنچه بدان علم و آگاهی نداری مباش(زیرا) چشم و گوش و دل (شعور) همگی در برابر آن مسئولیت دارند» (اسراء: ۳۶)


هستی‌شناختی پذیرش آگاهانه و آزادانه دین

در نگاه قرآن، تعقل در امور و انتخاب و عمل آگاهانه و مسئولانه ضرورتی ناشی از وضعیت هستی آدمی است. انسان در بدو تولد فاقد هر نوع آگاهی از خود و جهان خارج است (نحل: ۷۸).آگاهی‌های غریزی (ژنتیک) یا تولید‌شده در ضمیر ناخودآگاه «آگاهی» محسوب‌ نمی‌شوند. استعداد آگاهی (ملهم از شعور الهی) انسان را ملزم می‌کند که شعور خویش را مانند دیگر قابلیت‌های وجودی‌شان، به‌کارگیرند و در همه حال، از علم خود پیروی کنند، کاری که نشانه «انسان»‌شدن است. در غیر این صورت، در رده پست‌ترین جنبندگان قرار می‌گیرند.

انسانی که شعور خلاق را بلااستفاده وا‌ می‌گذارد، در قاموس وحی «مرده» است. درآمدن از ناآگاهی به آگاهی به معنای رهايی از مرگ درونی، فکری و معنوی است؛ «آیا کسی که ( در اثر جهل و بی‌فکری) مرده (دل و شعور) بود و (برانگیختن به تفکر) زنده‌‌اش کردیم و نور (معرفت و ایمان) فراراهش قرار دادیم تا در پرتو آن (مطمئن و سرفراز) در میان مردم پیش رود، همانند کسی است که گویی در تاریکی‌ها (جهل و بی‌خردی) به سر می‌برد و راه خروج ندارد؟ رفتار انکارورزان این‌گونه در نظرشان آراسته شده است.» (انعام: ۱۲)

مشخصه انسانی زیستن و در وضعیت انسانی زنده‌بودن (سوژه خودآگاه)، خردورزی و شعورمندی است. از منظر آسیب‌شناسی روابط شرک‌آمیز و ارباب و بندگی، کسی که تن به بندگی و اطاعت اشخاص می‌دهد، ممکن است از سر اجبار یا ناشی از بی‌خردی و جهل باشد، اما کسی که اجازه می‌دهد مردم جاهل او را به‌جای خدا ستایش کنند و در مقام آقا و ارباب از او حاجت بطلبند، قطعاً فردی به لحاظ شعور «مرده» به شمار می‌آید؛ «افرادی که (منکران و مشرکان) آنان را به‌جای خدا فرامی‌خوانند(درحالی‌که خود) قادر به آفرینش چیزی نیستند و خود آفریده می‌شوند. آنان (درواقع) مرده‌اند نه زنده و نمی‌فهمند که چه زمان (به شعورورزی) برانگیخته می‌شوند» (نحل :۲۱-۲۰).

با تعطیلي نیروی شعور، راه فهم حقیقت به روی آدمی بسته می‌شود و شخص در خواب مرگ فکری و معنوی فرو می‌رود و بانگ سحوری را نمی‌شنود؛ «بدیهی است که تو نمی‌توانستی مرده‌دلان را شنوا کنی و آوای (حقیقت) را به گوش کران برسانی (زمانی که به همین دلیل) به تو پشت می‌کنند، تو راهنمای کوردلان (بی‌خردان) از گمراهی‌شان نخواهی بود، (حقیقت) را (فقط) به گوش کسانی می‌رسانی که به نشانه‌های ما باور دارند و تسلیم حقیقت می‌شوند.»(روم: ۵۳-۵۲). به همین خاطر؛ «نابینا و بینا برابر نیستند و نه تاریکی‌ها و نور و نه زنده‌ها (بیداردلان) و مرده‌ها (بی‌خردان)، خدا (حقایق) را به هر کس خواهد (خردورز باشد) می‌شنواند و تو خفتگان در گورها (بی‌خردان) را شنوا نخواهی کرد و (بدان) که تو فقط یک هشداردهنده‌اي (بیدارکننده از ناخودآگاهی)» (ناظر: ۲۳-۱۹).


تمایز و استقلال دین از شریعت

درآمیختن کلیه معارف دینی، از شریعت و فقه گرفته تا روایات و تفاسیر و تاریخ و زندگی و رفتار دین‌ورزان و حاکمان و نهادهای منتسب به دین در ذیل یک عنوان واحد «دین»، منشأ بدفهمی‌های بسیار و داوری‌های شتاب‌زده و نادرست درباره ماهیت و کارکرد دین شده است. درصورتی‌که «دین» آن‌گونه که در قرآن وصف شده است، مقوله‌ای کاملاً مستقل و متمایز از سایر معارف و آداب و سلوکی است که به‌نوعی از دین متفرع شده یا از آن تأثیر پذیرفته‌اند. یک دلیل عمده تمایز و استقلال دین از سایر معارف ازجمله شریعت این است که از نگاه قرآن دین واحد و شرایع را متکثرند. آن دین را اسلام می‌نامد، زیرا مردم را به فروتنی و تسلیم در برابر اصول و ارزش‌هايی دعوت می‌کند که از شناخت تجلیات حقیقت (خدا) ناشی می‌شوند.

«دین، نزد خدا اسلام است» (آل عمران: ۱۹) و «هر کس از دینی جز اسلام پیروی کند، از او پذیرفته نیست» (آل‌عمران: ۸۵). همه انبیا نیز پیرو دین واحدی بوده‌اند؛ «بگوئید، ما به خدا و آنچه بر ما ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و (پیامبران) دودمانش نازل گردیده و نیز آنچه بر موسی و عیسی و (سایر) پیامبران از سوی پروردگارت داده شده است، ایمان داریم میان هیچ‌یک از پیامبران فرق نمی‌گذاریم (زیرا) همگی تسلیم او هستیم» (بقره:‌ ۱۳۷) برهمین اساس و با تکیه‌بر همین اصول و ارزش‌های دینی مشترک پیروان ادیان توحیدی را با حفظ شرایع خود، به اتحاد و دوستی فرامی‌خواند؛ «بگو‌ای اهل کتاب، بیایید بر سر کلمه (گفتمان) همسان میان ما و شما (متحد و متعهد شویم) که جز خدای را بندگی نکنیم و هیچ‌کس را (در قدرت و تدبیر) با او شریک قرار ندهیم و به‌جای خدا افرادی از جنس خودمان (بشر) را صاحب‌اختیار و ارباب خود نگیریم. اگر آنان (از قبول این پیشنهاد) سرباز زدند (به آن‌ها) بگويید؛ گواه باشید که ما (با شما نزاع نداریم و) تسلیم (حقیقت) هستیم» (آل‌عمران: ۶۴) و باری برداشتن موانع دوستی و همبستگی با آنها، از اصرار بر نام‌ها و نمادهای هویتی که اغلب موجب بروز اختلاف و نزاع‌‌اند، با ذکر این نکته که نام‌ها را مردم خود بر چیزها می‌گذارند تا شناخته شوند، خودداری می‌ورزد. آن‌ها متعلق زبان‌اند و ابزار ارتباط و انتقال معنا. نباید اجازه داد بازی با نام‌ها و نمادها برای احراز تمایز و برتری نسبت به دیگران، خصومت و بیگانگی جای دوستی و یگانگی بنشیند. (اشاره به آن دسته از یهودیانی است که مدعی بودند ابراهیم منحصراً متعلق به آن‌هاست که تنها قوم برگزیده و موحدند و برتری آنها بر سایر ادیان مسلم است) قرآن ضمن رد این ادعا، تأکید كرد که اولاً، همه انبیا و ادیان الهی برحق‌اند و موردقبول و احترام پیروان قرآن، ثانیاً، ابراهیم که پیش از همه ادیان موجود مبعوث گردید، به لحاظ نام و هویت به هیچ‌یک از ادیان موجود تعلق ویژه ندارد بلکه او بر آئین پاک و خالص توحید بوده است؛ «ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی، بلکه حق‌گرایی بود تسلیم (حقیقت وجودی خدا) و در زمره شرک‌ورزان نبود» (آل عمران: ۶۷) و «در حقیقت نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم کسانی‌اند که از (آیین) او پیروی کردند و (ازجمله) این پیامبر (محمد) و باورمندان (همراهش) و خدادوست و یاور مؤمنان است» (آل عمران: ۶۸)

و با تکیه بر سعه‌صدر و نگاه وحدت‌طلبانه بود که اجازه نداد اسم شخص او را روی آئین خدايی که به مردم عرضه کرد بگذارند، آن را اسلام خواند که نام مشترک همه ادیان توحیدی است.

این نحوه رویکرد، هر نوع تردید در وجود عقلانیت و آزاداندیشی پیشرفته و همه‌جانبه و تکثر‌گرايی در عین وحدت‌طلبی را در باورها و سلوک دینی و انسانی پیروان حقیقی قرآن از اذهان پاک می‌کند.


پذیرش کثرت و تنوع شرایع

قرآن، همراه با تأکید بر واحد‌بودن دین (یگانه‌پرستی)، توجه عموم را به تنوع فرهنگ‌ها و هویت‌های قومی و نیز تکثر روش‌های تحقق اصول و ارزش‌های مشترک دین جلب می‌کند. پیدایش و گسترش جوامع انسانی به‌گونه‌ای بوده است که این پراکندگی و تنوع را ناگزیر ساخته است. شریعت و سلوک دینی هم بخشی از فرهنگ هر قوم و ملت است که از شرايط اجتماعی اقتصادی و سرزمینی و فرهنگ متأثر می‌گردد. نمی‌توان با نادیده‌گرفتن این تنوع و تکثر، همه مردم یا اقوام و ملل را جبراً ذیل رسوم و مقررات مذهبی (شریعت) واحدی گردآورد؛ «اگر پروردگار تو می‌خواست همه مردم را امتی واحد قرار می‌داد، ولی او فقط راه (سمت‌وسوی کلی حرکت و جهت‌گیری) را نشان می‌دهد (انتخاب روش‌ها با خود مردم است) ازاین‌روی آنها پیوسته در اختلاف‌اند» (هود: ۱۱۸) و به همین خاطر؛ «برای هر امتی رسوم و مناسکی (ویژه) قراردادیم که به آن عمل کنند، پس در این امر نباید با تو مجادله کنند، (تو) به‌سوی صاحب اختیارت دعوت کن، زیراکه خود در راه مستقیم هدایت هستی» (حج: ۶۷)

بر پایه همین واقعیت و اصل احترام به آزادی انتخاب عقیده و مذهب و نیز اصل کرامت انسانی است که خداوند مؤمنان را نه‌تنها از مراوده و دوستی با مشرکانی که علیه آنها دست به تجاوز نزده و از خانه و کاشانه‌شان بیرون نرانده‌اند، نهی نمی‌کند که به دوستی با آن‌ها ترغیب می‌نماید. سفارشی که بیانگر سعه‌صدر و احترام به حقوق برابر انسانی به‌رغم تفاوت‌های مذهبی و عقیدتی و نژادی و جنسیتی است. (ممتحنه: ۹-۷)

در سوره توبه، آیات ۴۳ الی ۵۰، با وضوح و تفصیل بیشتری به موضوع اختلاف بین مذاهب و شرایع می‌پردازد و ضمن دعوت به اتحاد حول محور اصول و ارزش‌های مشترک (دین) از همگان درخواست می‌کند هر یک به آنچه خدا بر آنان نازل کرده است بدون تحریف و دست‌کاری، عمل کنند و بر همان اساس میان پیروان خود داوری كنند.


دعوت به سبقت‌جويی در نیکی

دیدیم که به‌رغم وجود اشتراک در اصول و مبانی و ارزش‌ها، از تفاوت و تنوع در فرهنگ‌ها و شرایع و نظامات سیاسی و اجتماعی گریزی نیست. آیا باید اجازه داد اختلافات به نزاع و رقابت خصمانه به‌قصد کسب سروری بینجامد؟ چگونه می‌توان صلح و همکاری مسالمت‌آمیز را بین گروه‌ها و نظامات متفاوت تضمین كرد؟ اختلاف و تضاد اگر در اصول و ارزش‌ها باشد، آشتی و وحدت ناممکن می‌شود، ولی با اتخاذ مشی گفت‌وگوی انتقادی و رقابت مسالمت‌آمیز و دموکراتیک در ارائه الگوهای موفق‌تر، به مردم فرصت داد تا با آگاهی و آزادی بهترین را انتخاب کنند. شرایع متفاوت هم که در اصول و ارزش‌ها وحدت دارند، اگر نمی‌خواهند وارد دور باطلی از نزاع و خشونت شوند، باید مسابقه در انجام نیکی و ارائه سرمشق‌های برتری از حقیقت و زیست آزاد و عادلانه منطبق بر انگیزه الهی را بپذیرند. در این حالت، می‌توان به برقراری صلح و همکاری پایدار، خلاق و عادلانه در یک جامعه متکثر امیدوار بود بی‌آنکه لازم باشد تفاوت‌ها، نادیده گرفته شده، به‌قصد یکسان‌سازی اجباری و ایجاد وحدت صوری و تصنعی سرکوب و حذف شوند. قرآن این الگوی انسانی و مداراگرایانه را برای تضمین صلح و توسعه پایدار و عادلانه در جوامع به لحاظ قومی و فرهنگی و دینی متکثر پیشنهاد و برای مدتی به آزمون گذاشت.


اجزاي سه‌گانه شرایع

شرایع، توصیه‌ها و دستورالعمل‌هایی‌‌ هستند در سه بخش، یکی، ناظر بر روابط درونی و خصوصی میان فرد و خدا (نیایش و عبادات فردی). انتخاب زمان و مکان و چگونگی انجام این اعمال، به تصمیم و اراده خود شخص واگذارشده است. دوم، شعائر و مناسک که با نظم و ترتیب خاص و به‌صورت جمعی اجرا می‌شوند. آن‌ها ضمن نمایش هویت مذهبی جمع و تجدیدعهد با خدا و اصول و ارزش‌های دینی، باعث تقویت همبستگی اجتماعی و پیوند دوستی و فکری و ایمانی میان مؤمنان و انجام اعمال نیک و حسنه می‌گردند. شرکت در آنها اجباری نبوده، مبتنی بر پیوند و تعهدات ایمانی و اخلاقی است. التزام به آن‌ها در اصل، برآمده از میثاقی درون‌گروهی است که آزادانه و داوطلبانه میان پیروان یک مرام و عقیده برقرار می‌شود. سوم، احکام و مقرراتی که ناظر بر روابط اجتماعی، مادی و معیشتی و بعضاً سیاسی میان افراد جامعه است. دینی‌بودن این روابط به این معنا است که بر اساس معیارها و اصول و ارزش‌های دینی (نظیر آزادی، برابری، عدالت، رواداری، حفظ حیثیت و کرامت انسانی و حقوق فردی و اجتماعی آنان) و به‌گونه‌ای تنظیم شود که همکاری صلح‌آمیز و همبستگی و تعامل پایدار میان آن‌ها میسر گردد و اختلافاتشان به‌صورتی مسالمت‌آمیز و بر اساس ارزش‌های مشترک حل‌وفصل گردد. ازآنجاکه مقررات این بخش زندگی و روابط اجتماعی و سیاسی همه افراد جامعه را در برمی‌گیرد، زمانی لازم‌الاجرا می‌شود که همگان در قالب یک میثاق و قانون اساسی، آزادانه و به شیوه‌ای دموکراتیک روی آن توافق کرده باشند. بدیهی است که در چنین میثاقی باید ویژ‌گی‌های جامعه مفروض ازجمله تنوع قومی و نژادی و مذهبی و مسلکی و حقوق برابر همه افراد و گروه‌ها و جنسیت‌‌ها لحاظ شده باشد. چنان‌که پیامبر هم در مدینه با همین شیوه عمل كرد. وی، پس از استقرار در شهر مدینه و جلب رأی اعتماد عمومی، منشور (قانون اساسی)ی به‌عنوان پایه وفاق و همکاری و همزیستی صلح‌آمیز میآن‌همه گروه‌های متعدد قومی و دینی شهر، تدوین كرد که در آن‌همه گروه‌ها و گرایش‌های موجود در مدینه؛ مسلمانان، یهودیان، صابئین، مسیحیان و مشرکان با حقوق برابر و با ذکر نام و عنوان قبایلشان شرکت داشتند و نمایندگانشان ذیل آن را امضا کردند و به انجام مفاد آن متعهد شدند. اگر عضوی مفاد میثاق را نقض می‌کرد، بقیه بر طبق همان میثاق واکنش نشان می‌دادند. این نوعی اتحاد و همبستگی مدنی بود که وظایف و کارکرد سیاسی حفظ نظم و امنیت و صلح و نیز دفاع از شهر در برابر حملات دشمنان خارجی (قریش) را هم بر عهده داشت.

اهمیت تأکید بر استقلال دین از شریعت، از این بابت است که ویژگی‌ها و احکام ناظر بر مقررات فقهی به اصول و ارزش‌های دین تسری داده نشود، چراکه اصول و ارزش‌های دین فراگیر و فرازمانی و مکانی‌اند و نزد وجدان‌ همه انسان‌های سالم و خردورز مقبول واقع می‌شوند، اما احکام (به‌ویژه اجتماعی، سیاسی) فقه و شریعت، متکثر بوده باید و ضرورتاً همراه با تحول شرايط اجتماعی و فرهنگی هر جامعه و از جامعه‌ای به جامعه دیگر تغییر کنند. ادیان، به‌طور ابتدایی و در زمان تأسیس برنامه‌ای برای حکومت‌کردن و مدیریت امور سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ندارند، اما بنیان‌گذار یا پیروان می‌توانند براساس مبانی ارزشی آن برنامه‌هايی پیشنهاد کنند که اجرای آنها مشروط به اجماع و توافق اعضای آن جامعه است.


آیا احکام شریعت تعبدی هستند؟

باور دینی بر آگاهی، آزادی، اختیار و استقلال وجدان آدمی استوار است. پذیرش یا رد آنها موکول به این است که فرد آزادانه و داوطلبانه آنها را باور کرده باشد. باور دینی به شیوه‌های مختلف حاصل می‌شود، اصیل‌ترین و یقین‌آورترین آنها تجربه دینی است. روش اقناع ذهن از طریق استدلال عقلی و شواهد عینی، معمولاً موجب استحکام ایمان اولیه می‌شود. کسانی هم هستند که گام‌های اول به‌سوی دین‌داری را از طریق دریافت و اقناع ذهن به کمک مشاهده هماهنگی آموزه‌های آن با موازین عقل و تجربیات زیسته شخصی و شواهد اجتماعی و تاریخی به جلو برمی‌دارند و بعدها ممکن است این باور به یاری تجربیات دینی شهودی تقویت و تأیید گردد.

اما در مورد احکام شریعت تجربه شهودی موضوعیت ندارد، بلکه پذیرش آنها به درک ضرورت وجودی یک‌رشته معیارها برای داوری و مقررات و میثاق‌هایی برای تنظیم روابط فرد با خدا، خویشتن و دیگر مردم بستگی دارد. شخص دین‌باور، از درون وجدان، خود را به رعایت ملاحظات و انجام وظایفی در قبال هرسه مرجع، ملزم می‌داند. تعهدی درونی و ناشی از ایمان، به‌طوری‌که اگر انجام ندهد یا برخلاف آنها عمل کند، انسجام درونی‌اش مختل می‌گردد و تناقض پدید آمده میان وجدانیات و عمل، وی را از نظر روحی‌ آزار می‌دهد.

ایستادگی بر سر ایمان به اصول و ارزش‌های دینی همانند باور به اخلاقیات عرفی حاکم در دنیای طبابت یا تعلیم و تربیت، بستگی به این دارد که در جریان عمل و در مواجهه با موقعیت‌ها و چالش‌های گوناگون زندگی، سازگاری آنها با موازین عقل و شواهد تجربی، چه اندازه تأیید یا موردتردید قرار می‌گیرند. پیروی کورکورانه زمانی است که فرد باورمند، آنها را ناآگاهانه و از سر عادت یا ترس انجام دهد و اگر هم بعض یا همه آنها را با موازین خرد و شواهد عینی و تجربی مغایر دید، چشم‌بسته همچنان بر انجامشان اصرار ورزد. عملی که با تسلیم به حقیقت و پایبندی به لوازم آن، به‌کلی متفاوت است. تسلیم فرمان خدابودن فرع از باور و ایمان ‌آگاهانه و شهودی و تجربی به حقیقت وجود خدا و صفات و افعال او در جهان است.

شریعت از دین تأثیر می‌پذیرد و الهام می‌گیرد، ولی خود پدیده‌ای اجتماعی، سیاسی و مدنی است که زائیده نیازها و مقتضیات جامعه و ترکیب و کم و کیف نیروهای تشکیل‌دهنده آن است و اجبارهایی دارد که از درون میثاق‌ها و قوانین و نظامات حقوقی و نظم اجتماعی برمی‌خیزند. درحالی‌که دین و دین‌داری، آزاد از این نوع اجبارها، تنها بر وجدان خودآگاه و اراده آزاد فرد تکیه دارد و ظهور آن مستلزم آن است که فرد ابتدا در خود به استقلال و رهایی از هر وابستگی به مرجع نیرویی یا امیال ناخودآگاه درونی رسیده باشد.

اگر دینی شریعت و احکام فقهی هم نداشته باشد، به لحاظ دین‌بودن ناقص تلقی نمی‌شود. مؤمنان به آن دین، به اقتضای باور به اصول و ارزش‌های دینی و به‌عنوان یک مؤمن سلوکی را در زندگی خصوصی و اجتماعی خود که مناسبت‌تر و نزدیک‌تر به گوهر دین می‌یابند، دنبال می‌کنند. احکام شریعت برآمده از اجتهادند که با شرکت سه مؤلفه پدید می‌آیند، اول، اصول و نظام ارزش‌های دینی؛ دوم، شرايط و مقتضیات جامعه و عصر و سوم دانش و توانايی‌ها و ابتکارات فکری اهل اجتهاد (حقوق‌دانان و جامعه‌شناسان). احکامی که به حوزه عمومی سیاست و اقتصاد و جامعه مربوط می‌شوند، تنها پس از کسب موافقت مردم به طریقی دموکراتیک قابلیت اجرا پیدا می‌کند. احکام فقهی صدر اسلام محصول اجتهاد پیامبر و سپس صحابه بودند و مناسب آن روزگار و بعد از بیعت مردم و موافقت ضمنی با آنها به اجرا گذاشته شدند. اجرای بی‌کم‌وکاست برخی از آنها در زمان حاضر چه‌بسا که کمکی به تحقق اهداف و ارزش‌های دین نکند. آمدن برخی احکام در کتاب، وزنی مشابه آموزه‌های دینی به آنها نمی‌بخشد.

درست است که کلام قرآنی روایت نبوی از پیام‌های وحیانی است، اما لازم است میان اصول و ارزش‌های دین و دست‌کم دو نوع معارف دیگر فرق گذاشت؛ یکی مجموعه عناصر زبان و فرهنگ که وحی در قالب آنها بیان و عرضه شده‌اند و دوم، احکام اجتهادی متفرع از اصول و ارزش‌های دینی که در پاسخ به نیازها و متناسب با مقتضیات (امکانات و محدودیت‌ها) وضع و به اجرا گذاشته شدند. احکامی که قطعاً تأیید الهی را به همراه ‌داشته‌اند.

این رویکرد را نمی‌توان برخوردی دوگانه با قرآن و مصداق «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» شمرد، زیرا این عنوان در مورد کسانی بود که باهدف انکار رسالت پیامبر، می‌گفتند ما بعضی پیامبران را قبول داریم و اصالت بعضی دیگر را نمی‌پذیریم.

دین‌داری اصیل به این نیست که شخص همه اشکال تاریخی مذهب و نهادهایی که در هر دوره به نام دین به‌وجود آمده‌اند را اگرچه عقل‌گریز و عقل‌ستیز بوده با اصول و ارزش‌های دین مغایرت داشته باشند، بپذیرد. استعاره‌ها، تشبیهات، حکایات، تمثیل‌ها که کارکردی صرفاً ابزاری (زبان‌شناختی) دارند، جزو عقايد دینی محسوب نمی‌شوند و کسانی را که صدق علمی یا تاریخی آنها را مورد سؤال قرار می‌دهند، نمی‌توان منکر دین شمرد. آن مثال‌ها و حکایت‌ها خود موضوعیت ندارند، بلکه وسیله‌ای برای برانگیختن مردم به تفکر و عبرت‌اندوزی‌اند؛ «اگر این قرآن را بر کوهی نازل می‌کردیم، مشاهده می‌کردی که از مهابت خدا فروتن و متلاشی می‌شد و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم، چه‌بسا اندیشه کنند.» (حشر: ۲۱) و نیز؛ «در این قرآن از هرگونه مثلی به شکل‌های مختلف برای مردم بیان کرده‌ایم، ولی اکثراً از پذیرش حقایق سر باز زدند.» (اسراء: ۸۹) در موقعیتی دیگر، برای مقایسه میان توحید و شرک از دو نفری مثل می‌زند که اولی یک ارباب و دیگری هم‌زمان چندین ارباب دارد (زمر: ۲۹) یا از دو نفری که یکی باغدار عمده و ثروتمندی است مغرور که پیوسته ثروتش را به رخ آن دیگری که محروم است می‌کشد. (کهف: ۳۲) آیا باور به واقعی‌بودن این اشخاص از لوازم ایمان به وحی است؟ زبان پدیده‌ای اجتماعی است. این مردم هستند که از طریق جامعه و فرهنگ معانی موردنظر خود را از این ترکیب‌ها دریافت می‌کنند. به‌ویژه در مورد داستان‌های تاریخی و حکایات و مثال‌هایی که می‌آورد، چارچوب قصه و حکایت (فرم و ساختار و زمان و مکان) موردتوجه نیست و به همین خاطر با ذکر جزئیات و با قید زمان و مکان معین بازگو نمی‌شوند. آ‌نها صرفاً زمینه‌ای به‌دست می‌دهند تا افراد درباره چگونگی کنش‌ها و رفتار بازیگران بیندیشند و فرضیه‌ها یا عبرت‌های اخذشده از آنها را در بوته آزمون بگذارند؛ «داستان‌ها را برای آنها بازگو، چه‌بسا که به تفکر وادار شوند.» (اعراف: ۱۷۶). «نشانه‌ها و آموزه‌ها را برای گروهی که اهل تحقیق و تفکرند به‌تفصیل بیان کردیم» (انعام: ۲۸). «و این‌گونه نشانه‌های عینی (حقایق) را بیان می‌کنیم به این امید که به تفکر وادار شوند.» (بقره: ۲۱۹) درخواست قرآن از مردم این است که درباره آموزه‌ها و توصیه‌های الهی تفکر و تعقل کنند و اگر آنها را با موازین خرد و شواهد عینی و تجربی خود و دیگران سازگار یافتند، بپذیرند. یکی از ملاک‌ها درستی قضایا این است که متناقض و دچار ناسازگاری درونی نباشند؛ «اگر (قرآن) جز از سوی مرجعی غیرخدا فراهم شده بود در آن اختلاف (و تزاحم و تناقض) بسیار مشاهده می‌گردید.» (نساء: ۸۲) هرگز نمی‌گوید نظر و عقیده‌ای را تنها به این دلیل که خدا یا رسول او گفته‌اند، بپذیرید، بلکه آنان را به تحقیق در انسجام درونی و سازگاری یا ناسازگاری‌شان با موازین خرد و شواهد عینی در طبیعت و جامعه و تاریخ و با تجربیات بی‌واسطه (شهود عقلی و تجربی) خویش ترغیب می‌نماید. کسانی را هدف سرزنش و انتقاد قرار می‌دهد که با داشتن نیروی شعور و تفکر و چشم‌هایی برای مشاهده‌کردن و گوش‌هایی برای شنیدن، درهای ذهن و شعور خود را روی حقایق بسته‌اند و به داشته‌های کهن و میراث آبا و اجداد یا گفته‌های بزرگان و شخصیت‌های مرجع دلخوش کرده، در حالت تسلیم به اراده آنان باقی می‌مانند. مگر در سرزمین (و تاریخ) جست‌وجو (و تحقیق) نمی‌کنند تا ببینند سرانجام پیشینیان آنها چگونه بود؟ آن ثروت و قدرت و پیشرفت، رفاه آنان را از آسیب‌های ناشی از ستم‌هايی که علیه مردم مرتکب شدند و فساد و تباهی که در جامعه رواج دادند، حفظ نکرد. آنان در پاسخ رسولان که به تفکر و تعقل در امور و تغییر رویه و رفتار دعوت می‌کردند، بر الزام خود به داشتن تعبد در قبال سنت پدران و فرامین بزرگان متوسل می‌شدند. «و چون به منکران گفته شود ازکتابی که خدا نازل کرده است پیروی کنید، گویند، نه، ازآنچه پدرانمان را پایبند به آن یافتیم پیروی می‌کنیم، (حال) اگر پدرانشان چیزی درک نمی‌کردند و هدایت‌یافته نبودند، چطور؟»، «(ای پیامبر) داستان تو در برابر این انکارورزان بی‌شباهت به داستان کسی نیست که چارپایی را که جز با تک‌آوایی نمی‌شنود، صدا می‌زند، (و به خردورزی می‌خواند). درحالی‌که آنان، کر و گنگ و کورند و خردورزی نمی‌کنند» (بقره: ۱۷۱-۱۷۰)

 

 

منبع: چشم انداز ایران

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :