دوشنبه ۰۲ اسفند ۱۳۹۵ -
- 20 Feb 2017
23 جمادى الأولى 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
بهاریه
کوتاه نوشته هایی از : فریدون صدیقی، خسرو سینایی، ناصر ملک‌مطیعی، کیوان ساکت، مینو مرتاضی، بهروز غریب‌پور  


کاش بدتر نشود
فریدون صدیقی

روزگار، سخت و دشوار پیش می‌رود یا اصلا نمی‌رود. نکند فرو رویم!؟ باران خاک در خوزستان و همسایه‌های بالادستی او، کم‌آبی در همه‌جا، سرطان و شرکای کم‌وبیش شبیه آن در اینجا و آنجا، بی‌ملاحظه راه می‌روند. بیکاری دارد به کار دایم جمعیت انبوهی از درس‌خوانده‌ها و نخوانده‌ها تبدیل می‌شود و البته ناامنی در تغذیه، مصرف داروی تاریخ مصرف گذشته و چیزهای دیگر، همه با هم تپش قلب روز و روزگار را کُند کرده است... . پس به گمانم بدترنشدن وضع، والاترین انتظار در سال ٩٤ است.
 

به کجا می‌رویم؟
خسرو سینایی

از خودم می‌پرسم: «به کجا می‌رویم؟»؛ شاهد آنیم که روزبه‌روز سلطه تکنولوژی بر انسان بیشتر می‌شود. جوامعِ به اصطلاح پیشرفته انسانی، میان «داشتن» و «بودن» داشتن را انتخاب کرده‌اند و به سرعت در این جهت پیش می‌تازند! فراموش کرده‌ایم که انسان جزء ناچیزی از طبیعت است و اگر به بهانه پیشرفت در تکنولوژی، طبیعت را به نابودی بکشانیم، زمان زیادی طول نخواهد کشید که همه با هم نخواهیم بود. به جای آنکه این‌همه سرزمین‌های محروم جهان را به شکلی متعادل آباد کنیم؛ برج‌های ٨٠٠متری می‌سازیم و از خود نمی‌پرسیم آیا انسانی که در چندصدمتری سطح زمین زندگی می‌کند؛ انسان خوشبخت‌تری است؟
خود را میان آهن و فولاد و دود اتومبیل‌ها زندانی کرده‌ایم، تا زودتر به مقصد برسیم. اما کدام مقصد؟! مقصد انسان شده ماه و مریخ؛ اما در رسیدن به بسیاری از مقاصدی که می‌توانند از همین کره زمین خودمان؛ مکانی برای بسیار خوشبخت‌تر زیستن بسازد، وامانده! من به علم و دانش انسانی بسیار احترام می‌گذارم؛ اما درصورتی‌که این علم و دانش را در جهتِ بهتربودن به کار‌گیریم نه در جهتِ بیشتر داشتن و به قیمت طبیعتی که خود جزیی از آنیم. من به عنوان یک انسان، حق دارم اعتراض کنم به اینکه چرا طبیعت را که من هم جزیی از آنم، به نابودی می‌کشانید؟ چرا شهرها را زیر برج‌های چندصدمتری که فقط با نگاهِ بیشتر داشتن، ساخته می‌شوند و با آهن و فولاد و دود بیشتر اتومبیل‌ها به خفقان کشانده‌اید؟ چه کرده‌اید که دریاچه‌ها خشک می‌شوند؟ جنگل‌ها نابود می‌شوند؟ ماهی‌ها در آب و دیگر جانواران، در خشکی، گروه‌گروه ناپدید می‌شوند؟ چرا رسانه‌هایمان را پر کرده‌اید از آثاری که برای کسب درآمد و «داشتن» بیشتر، به ایجاد هیجانات کاذب و اضطراب درونی در انسان می‌انجامند؛ مگر فراموش کرده‌ایم که انسان، انسان شد چون طی هزاره‌ها آموخت تا ابتدایی‌ترین غرایز حیوانی خود را کنترل کند. مگر نمی‌دانیم که مرزهای هیجان‌پذیری وقتی که تبدیل به عادت شد، باید بالاتر برده شود، تا جایی که مجبور می‌شوید به جای آنکه جنایت را بازسازی کنید؛ واقعا در مقابل دوربینتان آدمی را بکشید تا مخاطب به هیجان بیاید؟ کار به جایی می‌رسد که داعشی‌ها آدم‌ها را سر می‌برند و با افتخار آن را به نمایش می‌گذارند و ما بار اول وحشت‌زده به خود می‌لرزیم، ولی پس از چندی با تکرار آن صحنه‌ها نسبتا خونسرد به هم می‌گوییم: «شنیدی یکی دیگر را هم سر بریدند؟ آن یکی را آتش زدند؟!» و اینها همه را جواب طبیعی بمب و موشک‌هایی می‌دانیم که در جای‌جای جهان، زنان و مردان و کودکان بی‌گناه را به خاک‌وخون می‌کشند. چه دستمایه موثری برای آنکه فیلم‌های پرهیجان‌تری بسازیم! آیا واقعا از خودمان پرسیده‌ایم: «به کجا می‌رویم؟»
می‌دانم با این افکار در موضع بازنده‌ام! اما اگر قرار است آرزویی داشته باشم، نه‌فقط برای مردم خودمان بلکه برای همه جهانیان و نه‌فقط برای سال پیشِ‌رو، بلکه برای سال‌های دراز آینده، آرزو می‌کنم که یک‌بار دیگر از خود بپرسیم: «به کجا می‌رویم؟»
این انتظار من است، نه‌فقط از دولتمردان، بلکه در همه آنها که در جهان امروز به خود زحمت اندیشیدن می‌دهند.

 


خانه‌تکانی

ناصر ملک‌مطیعی
بهاری فرح‌بخش و نوروزی خاطره‌انگیز و دوست‌داشتنی در راه است. طراوت و سرسبزی و شکوفایی طبیعت، و تغییر و تحولات اساسی در جهان هستی، بهانه‌هایی است برای آدمی که همگام و همراه این کاروان زندگی‌ساز، گامی بلند و اساسی بردارد و به یقین و حقیقت، در تکامل و پیشرفت و تعالی خویش کوشا باشد. میراث فرهنگی و اخلاقی گذشتگان سرفراز این سرزمینِ مقدس، خمیرمایه زندگی ماست و تجربه‌هایی برای سازندگی و نوسازی و ترمیم خرابی‌ها و صیقل و جلای آلودگی‌ها و خانه‌تکانی در همه ابعاد. ما هم باید به سبک‌وسیاق پدران و مادرانِ این سرزمین کهن و اهورایی، در اصلاح و ترمیم مراتب اخلاق فرهنگی و ملی خود کوشا باشیم. در این بهارِ توبه‌شکن که روشنایی و آفتاب و خورشید، رنگ‌وبوی دیگری دارد، به خویشتن بپردازیم و سخنی نو آوریم که نو را حلاوتی است دِگر... حق‌شناس و شکرگزار خداوند باشیم که ایرانی کهن داریم، سرزمینی وسیع و پربرکت و خاکی مقدس از همه دلاورانِ تاریخ. بهار و دگرگونی فصل، آغازیست دوباره بر یادآوری نعمت‌های الهی و نموداریست از شاکران خداوندی. هیاهوی بهارِ تازه و قیل‌وقال شکوهمندانه موجودات عالم، و فریاد شادی و شعف آدمی، آشکار و پنهان از عالم خاکی به عالم باقی می‌رود و شوق رسیدن به عشق روحانی و عرفانی، جلوه‌ای الهی دارد: و این بهار است و خانه‌تکانی طبیعت. نوروز و بهار را گرامی می‌داریم و ادای احترام می‌کنیم به همه شیرزنان و دلیرمردان که در نگهداری و حراست و سرفرازی ایرانی سربلند و افتخارآمیز، از جان دریغ نکردند تا ایرانی همیشه‌بهار داشته باشیم. درود بر شرف جوانان آزاده وطن و در این بهار و نوروز، سال نو بر همه مبارک باد.

 


هنوز می‌توان آرزو کرد

کیوان ساکت

بهار آمد تو هم با او بیامیز... وقتی این شعر زنده‌یاد فریدون مشیری را می‌خوانم، با خود می‌اندیشم که چه دورانی داشته‌اند پدرانِ ما و غم نان و غم‌های دیگر حلاوت لذت‌بردن از بهار و زیبایی‌های آن را از ایشان سلب نکرده بود. با خود می‌اندیشم، آیا باز هم می‌توان از بهار لذت برد؟ در جایی‌که انسان‌ها به بی‌رحمانه‌ترین شکلی همدیگر را نابود می‌کنند و می‌درند؟ و در جای دیگر غم نان فرصت همه چیز را از بسیاری گرفته است. آنگاه با خود می‌گویم: می‌توان امیدوار بود، می‌توان آرزو کرد و می‌توان آرزو کرد که خزانِ نامردمی با آمدن این بهار کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شود، تا جایی که از بین برود. بیاییم در این بهار فقط خوبی‌ها را در دل نگاه داریم و بدی‌ها را به فراموشی خزان بسپاریم. بیایید
با نگاهی که از آن شوق برآرد فریاد / با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را بفشاریم به مهر / جام دل‌ها‌مان را، مالامال از یاری، غمخواری / ‌بسپاریم به هم.

 


غول چراغ جادو و آرزوهای ما

مینو مرتاضی

کمتر کودک و نوجوان و بزرگسال و کهنسالی را می‌توان یافت که داستان علاءالدین و چراغ جادویش را نشنیده باشد. جذابیت و هیجان شنیدن یا خواندن این افسانه، جایی به اوج می‌رسید که غول تنومند و توانمند آزادشده از روغندان سیاه و کوچک چراغ، از علاءالدین یا بهتر بگویم از همه ما که مخاطب داستان بودیم به نشانه سپاس و قدردانی، از ما که او را آزاد کرده بودیم، وعده می‌داد سه‌آرزوی ما را برآورده کند. برای اغلب ما و دیگر مخاطبان افسانه علاءالدین، بسیار سخت بود از حجم بی‌پایان آرزوها و آمال‌مان تنها سه‌آرزو را برگزینیم! اما چنان‌که راویان اخبار به‌نقل از پژوهشگران گفته‌اند، از علاءالدین گرفته تا اغلب آدم‌های عاقل و دانایی که چراغ جادو را پیدا و غولش را آزاد کرده‌اند، از بین بی‌شمار آرزوهایی که داشته‌اند، همواره سه‌آرزوی خاص را ترجیح داده و از غول، تمنا کرده‌اند. آن سه‌آرزو عمدتا آرزوی داشتن ثروت؛ آرزوی داشتن قدرت و آرزوی برخورداری از امنیت بوده است. حالا که ما مثلا بزرگ شدیم، در عالم واقع به جای چراغ جادو از صندوق رای غولی به اسم دولت را آزاد می‌کنیم و از او انتظار داریم آرزوهای‌مان را برآورده کند. اگر نیک بنگریم با کمال تعجب خواهیم دید آرزوهای‌مان همان آرزوی داشتن ثروت و قدرت و امنیت است که پیشینیان ما از سال‌های دور و در همه ادوار تاریخ، آنها راخواسته‌اند. امروز هم مهم‌ترین انتظاراتمان از دولت تدبیروامید همین‌هاست؛ اما یک تفاوت عمده دولت با غول جادویی کودکی ما این است که غول ما از آرزوهای ما مطلع نبود و از ما می‌پرسید که چه آرزویی داریم و ما با وجود اینکه اغلب‌مان همین سه آرزو را داشتیم اما هرکدام‌مان به زبان خاص دوران خاص‌مان باید کلی زحمت می‌کشیدیم تا به غول، حالی کنیم که منظورمان از داشتن امنیت و قدرت و ثروت چیست؟ و ازآنجاکه گستره توانایی‌های غول برای برآوردن آرزوهای ما همواره بیشتر از دامنه آرزوهای ما بو؛. ازاین‌رو آرزوهای ما در برابر توانایی‌های غول کم می‌آورد؛ اما غول امروزی که دولت نام دارد پیشاپیش از آرزوهای ما خبر دارد و برای اینکه قانع‌مان کند که او را از محفظه تاریک روغندان چراغ آزاد کنیم؛ وعده برآورده‌شدن آرزوهایی را می‌دهد که بعضا به خواب هم ندیدیم‌شان! مثلا می‌گوید مرا آزاد کنید تا من همه حقوق شهروندی‌تان را اجرایی کنم یا می‌گوید برای همه شما اعم از زن و مرد، فرصت یکسان برای برخورداری از عدالت و ثروت و موقعیت اجتماعی فراهم خواهم کرد. می‌گوید: دولت باید ضمن شفافیت در همه امور، به مردم پاسخگو باشد. برای اطمینان بیشتر همان‌طور که برای خروج از محفظه تنگ چراغ تلاش می‌کند وعده می‌دهد: اگر نمی‌توانیم کاری کنیم باید از روز اول بگوییم نمی‌توانیم؛ مردم ما دل‌تنگ‌اند؛ چون سرمایه‌های انسانی این کشور در حال تلف‌شدن هستند. می‌گوید من اگر از این چراغ به سلامت درآیم. پس از تشکیل دولت تدبیر و امید، دفتر ویژه‌ای را تحت عنوان «شکایات و نظرات مردم» تاسیس خواهم کرد و می‌فرماید رییس‌جمهور وظیفه‌اش آن است که همه اصول به‌ویژه اصل سوم را که مرتبط با حقوق ملت است، اجرایی کند. در دولت تدبیروامید حقوق شهروندی رعایت خواهد شد و آنگاه ترکمن، سیستانی، بلوچ، ترک، کرد، عرب و همه‌وهمه که اقوام این سرزمین هستند، از لحاظ حقوقی و شهروندی با یکدیگر برابر خواهند بود. ما برای توسعه کشور، نیاز داریم که همه ٧٥میلیون‌نفر در عرصه سازندگی و توسعه کشور قرار گیرند. غول امروز ما چنان بهتر از ما آرزوهایمان را می‌شناسد که می‌گوید: کار فرهنگی را نباید به پلیس سپرد. من راه نجات کشور را اجرای قانون اساسی می‌دانم و فصل‌سوم این قانون که حقوق ملت در آن آمده را تدوین و به‌صورت لایحه به مجلس خواهم فرستاد و به‌صورت قانون تقدیم ملت می‌کنیم چراکه در حقوق شهروندی، زن و مرد یکسان و همه اقوام با هم برابر هستند. غول ما می‌داند که چقدر از بیکاری رنج می‌بریم تا به آنجا که چند روز پیش دوستم که کارگر دانا و بسیار توانایی است و از بیکاری در عذاب؛ از فرط استیصال با طنز تلخی به استغاثه می‌گفت آیا کسی کارگر نمی‌خواهد تا استثمارش کند؟ ازاین‌رو پیشاپیش به ما می‌گوید اساس برنامه اقتصادی من بر دو محور تولید ثروت ملی و توزیع عادلانه ثروت استوار است. او آنقدر داناست که می‌داند مشکل بیکاری باعث شده از هر پنج ‌ازدواج، یکی به طلاق منجر شود و از این مساله ناراحت است و می‌گوید: کشاورزان ما با مشکلات فراوان روبه‌رو بودند و ما به‌جای حل مشکلات آنان به دیگران پرداختیم و درحالی‌که کارگران کارخانه ما در بیکاری به‌سر می‌بردند، برای کارگران چینی کار ایجاد کردیم. برای همین با اطمینان می‌گوید من همه مراکز تولیدی کارخانه‌های کشور که بین ٢٠تا ٤٠درصد فعالیت می‌کنند را به فعالیت کامل صددرصد خواهم رساند و بهتر از اینها هم می‌فرماید: بیش از سه‌ونیم‌میلیون‌نفر بیکار داریم. اگر فضا برای صنعت گردشگری فعال شود، درآمد حاصل از ١٠میلیون‌گردشگر در سال، مساوی است با چهارمیلیون اشتغال، درحالی‌که ما سه‌و‌نیم‌میلیون بیکار داریم. چهارمین مرتبه جاذبه توریسمی دنیا از آنِ ایران است، اما صنعت گردشگری فعال نشده است. نیاز به سرمایه‌گذاری داخلی هم نیست، سرمایه خارجی هم جذب می‌شود اگر توریست وارد کشور شود. او حتی از آرزوی ما برای صاحب سرپناه و مسکن‌شدن جوانانمان خبر دارد، چون همه شنیدیم که می‌گفت مساله مسکن نیز در اولویت دوم جوانان است که به آن توجه ویژه‌ای دارم. غول چراغ جادو صراحتا به ما گفت اگر مرا از این چراغ جادو در آورید سعی می‌کنم پیشرفت رسانه‌ای به‌گونه‌ای باشد که خواست مردمی در آن به وجود‌ آید چراکه اگر در عصر حاضر توجهی به نیاز جوانان نشود، آنان نیازهای خود را از راه دیگری تامین می‌کنند که شاید راه درستی نباشد. رسانه‌ها درحالی‌که تعدد دارند، اما تنوع ندارند. باید شرایطی ایجاد کنیم که در آن تنوع لازم وجود داشته باشد و جوان‌ها بتوانند مطالعه کنند. می‌بینید غول ما از همه‌چیز خبر دارد. پس انتظارمان از او این است: حالا که از چراغ در آمده است برای برآورده‌کردن همان آرزوهای بیدار و خفته‌ای که بهتر از ما می‌شناسدشان، از راه‌هایی که وعده داده، اقدام کند.

 


آرزومندی در آستانه سال‌نو

جلیل دوستخواه

زبانزد مشهوری داریم: «آرزو بر جوانان عیب نیست.» پس منِ سالخورده و بسی تلخکامی از سال‌های پیشین چشیده، اکنون چه آرزویی می‌توانم داشته باشم؟! بااین‌حال، گمان نمی‌برم که اگر آرزو کنم «سرِ شوریده جهانِ پراز دُژخویی و دُژکرداری، به سامان‌ آید و مردمان روی زندگی‌ا‌ی آدمی‌وار و بری از دروغ و دغل و جنگ و خون را ببینند»، کسی مرا نکوهش کند و خیال‌باف بخواند. امیدوارم که مانند یارِ در توس خفته‌ام، مهدی اخوان‌ثالث، ناگزیر نباشم پس از زمزمه دردمندانه همه آرزوهای نیک، تلخکامانه بگویم:
«من خواب دیده‌ام! تو خواب دیده‌ای! او خواب دیده است! ما خواب دیده‌ایم!»

 


رفع بیکارگی

بهروز غریب‌پور

برخلاف بسیاری که باور دارند ما مشکل بیکاری داریم، من اعتقاد دارم که ما مشکل بیکارگی داریم و روی این اصل از دولت می‌خواهم که هرچه می‌تواند در جهت آموزش مهارت‌های فنی‌وحرفه‌ای اهتمام کند و به‌جای این‌همه دکتر و مهندس و بی‌کاره و این بیماری «تحصیل در دانشگاه‌های بی‌اعتبار و تهی از شایستگان» و روند کاریکاتوری اخذ درجات و مراتب شبه‌علمی لیسانس و فوق‌لیسانس و دکترا، بر میزان هنرستان‌ها و آموزشگاه‌های حرفه‌وفن معتبر بیفزاید؛ تجربه‌ای که آلمان‌ها بسیار زود به آن پی بردند و با ارتقای مهارت‌های میانی، هم بازار کار را غنی کردند هم کار را توسعه دادند و هم خود را از شر بیماری تیترهای مضحک دانشگاهی خلاص کردند.

 منبع: شرق 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :