
شبکه جنبش راه سبز(جرس ):پس از انتخابات و موضعگیریها و بیانیههای حقیقتا بینظیر مهندس موسوی، ما اینبار و به شکلی دیگر تبلور بالفعل صراحت، صداقت، جسارت و ذکاوت را مشاهده نمودیم. در 25 خرداد ما دیگر همان انسانهای یکی دو ماه پیش نبودیم. فوران شعور سیاسی جمعی که در پی سالها سرخوردگی سیاسی انباشته شده بود، علیرغم تمام تهدیدها و تطمیعها ناگهان به خیابان پاشید. کسانی که راهپیمایی 25 خرداد تهران را تجربه کردهاند احتمالا با من هم نظر هستند که تجربه آن روز چیزی بیشتر از لذت بود. به تعبیری لکانی میتوان گفت که 25 خرداد فراتر از قانون میل پدرانه-حاکمانه حرکت میکرد و به نوعی با "ژوئی سانس" در ارتباط بود. به زبانی سادهتر ما از حضور در میتینگهای انتخاباتی پیش از انتخابات، لذت میبردیم، اما در 25 خرداد ما به ورای "لذت" گام گذاشته و در معنای حقیقی کلمه "کیف" کردیم. طرحی از مهندس موسوی وجود دارد تحت عنوان "ما بیشماریم". 25 خرداد روزی بود که "سیاست" با نام موسوی یکی گشت و کل عرصه خیابان را در برگرفت و ما نیز به واسطه سیاسی شدنمان بیشمار شدیم.
البته ما خود نفهمیدیم که چگونه یک شبه چنین رشد کردیم و گویی صدها سال بزرگتر شده بودیم. ما ندانستیم که چگونه توانستیم به چنان بلوغ سیاسیای برسیم که حتی مردم متمدنترین کشورها هم به اجتماع عظیم سکوت ما غبطه بخورند. آری، ما هنوز هم نفهمیدهایم که چه بر سرمان آمده و چرا دیگر نمیتوانیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده یا خود را به بیخیالی زده و از عرصه سیاستورزی بگریزیم. یکی از دوستان مارتین لوتر کینگ درباره او میگفت که «او به گونهای به مردم آموزش سیاسی میداد که مردم نمیفهمیدند در حال آموزش دیدن هستند». موسوی هم با ما چنین کرد. تاثیر این مسئله را حتی میتوان در نامههای اخیر کروبی، سخنرانیهای خاتمی و بیانیههای انقلابی جبهه مشارکت مشاهده نمود. عامل این اتفاق را میتوان اعتقاد موسوی به این حقیقت دانست که «ما همه شعور داریم». این همان جوهره اساسی جنبش امروز است که اتفاقا اقتدارگرایان به کل فراموشاش کردهاند. آنها این اصل را به کلی زیر پا نهادند و با ما به عنوان موجودات بیشعور یا به بیان دقیقتر همچون "حیوان" برخورد کردند. این برخورد در سطحی دو گانه (ذهنی وجسمی) صورت پذیرفت. در سطح ذهنی با دروغپردازیهای بیوقفه و استدلالات ابلهانه به شعور ما توهین کردند و در سطح جسمی نیز در خیابان با ما دقیقا به زبان حیوانات (و حتی پستتر از آن) سخن گفتند. اما مهندس موسوی از آغاز تبلیغات انتخاباتی با شعار "هر شهروند یک ستاد" و پس از آن (به واسطه جهتگیری مضحک و یک-جانبه رسانه غیر-ملی) با شعار "هر شهروند یک رسانه" بر شعور داشتن ما تاکید نمود. موسوی به جای آنکه برای ما تعیین تکلیف کند و "راه درست" را نشانمان بدهد، به ما اعتماد کرد و به قول خودش پشت سر ما راه افتاد. ما هم که مدتها تشنه یک چنین اعتمادی بودیم، این بار به خود اعتماد کردیم و "راه درست" را تعریف کرده و در پیش گرفتیم.
یکی از بحثهایی که این روزها، در شبکههای 24 ساعته ماهوارهای از کمونیست کارگری و سلطنتطلب گرفته تا سایتها و وبلاگهای اصلاحطلبانهتر به چشم میخورد، بحث رهبری جنبش سبز است. عموم جمعیتها و تشکلهای خارجنشین نیز به شدت بر این باور هستند که میر حسین موسوی رهبر جنبش سبز نیست. دلایل آنها عمدتا به پایبندی و تاکید وی بر نظام جمهوری اسلامی (نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم)، بیبرنامگی! و سکوت! این روزهایش بازمیگردد. حتی برخی از این "اساتید" چنان برای مصادره کردن رهبری جنبش با یکدیگر رقابت میکنند، که نه تنها یکدیگر را ، بلکه حتی موسوی را آماج حمله خود قرار میدهند.
آنان چنان از محتوای این جنبش بیخبرند که تصور میکنند که بدون حضور "موسوی" چنین جنبشی ممکن میبود. هیچ کس نمیداند که در صورت عدم ورود مهندس موسوی به عرصه انتخابات چه پیش میآمد، اما بدون شک "موسوی" اصلیترین و هوشمندترین معمار فضای کنونی سیاست رادیکال ایران به شمار میرود. البته روشن است که در حال حاضر این نه عقاید شخصی موسوی، بلکه جایگاه نمادین وی است که حقیقت سیاسی و عینیاش را تشکیل میدهد. همانگونه که اشاره شد، در مقطع فعلی دیگر شخص "موسوی" مطرح نیست، بلکه نام موسوی است که میتواند همچون نخ تسبیحی تمام دانههای جنبش را حول چهار مقوله اصلی "سیاستورزی"، یعنی صراحت، صداقت، جسارت و ذکاوت در کنار یکدیگر گردآورد. آری، موسوی نه تنها رهبر این جنبش، بلکه مهمترین سخنگوی آن است.
پس از 25 خرداد دیگر حتی شعار "هر شهروند یک رسانه" هم برای ما کافی نیست؛ جهت اطلاع آنان که هنوز این جنبش را نشناختهاند و مدام دم از رهبری جنبش میزنند، باید عرض کنم که اولا کسی جز موسوی نمیتواند رهبر این جنبش باشد، چرا که تنها اوست که میتواند در شکافهای پنهان خود حکومت رخنه کرده و تناقضات و تعارضات درونی آن را برملا سازد؛ ثانیا، موسوی این روزها سکوت نکرده، بلکه هر کلام، مقاله، تصویر و موسیقیای که ما تولید میکنیم، در واقع اثر موسوی است. از همین رو است که امروزه میتوان شعار "هر شهروند یک رسانه" را به "هر شهروند، یک موسوی" بدل ساخت. از سوی دیگر، دوستان کیهان نورد ما هنوز نمیدانند که در زمین چه خبر است. بدیهی است که برخلاف گمان آنها، بازداشت موسوی نه تنها از ابعاد این جنبش نمیکاهد، بلکه آن را دهها برابر خواهد نمود. صحنهای از فیلم اسپارتاکوس را به یاد میآورم که در سردار رومی برای یافتن اسپارتاکوس، خطاب به جمعیت میپرسد: «اسپارتاکوس کیست؟» بردگان نیز یکی پس از دیگری از جای بر میخیزند و فریاد میزنند «من اسپارتاکوس هستم». آری، امروز نیز با میانجیگری "سیاست ناب"، ما همه موسوی هستیم.
6 شهریور 88





(( سرنوشت ملتها را عوض نمی کنیم مگر اینکه خودشان بخواهند ))
بارالها ، پروردگارا ، ما خواستیم و چه نیکو خواستیم پس حالا نوبت توست که به وعده ات عمل کنی
و نیک میدانیم که تو هیچگاه خلف وعده نمیکنی
و شبهای قدر را به دعا و نیایش به درگاهت تا صبح سپری خواهیم کرد
تا تقدیرمان را در این شبها رقم زنی که این شبها ، شبهای سرنوشت است.
(( و تو چه میدانی که شب قدر چیست ، که شب قدر از هزار ماه بهتر است . ))
نصر من الله و فتح قریب
آمین یا رب العالمین
bass konid ,hanoz mosavi sare kar nayamade ,bademjan dore ghapchighan shoro kardand, hala enghadr hendavane zire baghale ham beghzarid ta badtar az in ha beshavand,
, key ma adam khahim shoddd,keyyyyyyyyyy
fekr nemikonam iran be azadi beresad,va dobare va dobare tarikh tekrar khahad shod.
اما اینکه فرمودید خارج از کشوریها ادعای رهبری میکنند واقع نیست. فرقه سلطنت طلب بودجهای دارد که باید مصرف کند و عددی نیست. این دسته به اصطلاح کمونیست کارگری افرادی مشکوک هستند که کارشان به همزدن اجتماعات هست حال مامورند یا مریض خدا داند اما جریان سیاسی نیستند.
به نظرم اگر آقاي مير حسين اين خواسته ها رو به وسيله برگزاري جلسه و نامه و بيانيه به سمت رهبري و مسولين و مردم پيگيري بكنند و به سرانجام برسد جنبش پيروز شده است
1-راه اندازي تلويزيون هاي خصوصي با ضوابط مورد تاييد نظام و سبزها
2-اضافه كردن بندهايي به قانون اساسي براي ضابطه مند شدن تاييد صلاحيت ها
3-انتخاب چند عضو تاييد صلاحيت شده از طرف مردم براي مجمع تشخيص مصلحت نظام
و به رفراندوم گذاشتن اينها و همزمان آزادي همه اسراي مظلوم اصلاحات و رسيدگي عاقلانه به اتهامات! مورد ادعا
نوشتم كه سر دلم نماند
به اینکه افرادی مانند خاتمی و موسوی و کروبی رهبری این جنبش رو بر عهده گرفتن افتخار می کنم.افرادی که توی این سی سال کم و بیش با مردم و در کنار مردم بودن و از حق اونها دفاع کردن و ذره ای هم چشمداشت به قدرت و دنیا طلبی نداشتند.اما ما بیش از همه به سید محمد خاتمی عزیز مدیون هستیم که اگر رئیس جمهورمون نمیشد بعید می دونم این اندیشه حق طلبی در بین ما وجو داشت.
تا آخرین قطره خون از اهذاف سبزمان دفاع می کنیم و از این راه باز نمی گردیم.
به امید پیروزی حق بر باطل
زنده باد جنبش سبز ایران به رهبری مولایم میرحسین
دستبوس دستان سبزتان
موسوی «ما»یی را متعین نمود که نفهمیدیم از چه زمانی اینقدر همدیگر را دوست داریم و حاضریم برای آرمان مشترکمان جان بدهیم. . .
only the things you like for people to believe. its ashame your way is the same way ahmadi nejad has chosen, except you guys call yourself the "mazloom" what a joke
just one small question!! if some day you guys take over the country, am i free enough to talk about islam and how its hurting our country??
can i talk about seperation of church and state?? or you guys will move me to kahrezak??
اشتباهتان اینست که نتیجهیی که این جمله میگیرید اینست که موسوی همان رهبریت این جنبش است. این دو با هم متفاوتاند. اگر «ایده»ی حضور چنین نمادی به معنای شروع حرکتی بوده به این معنی نیست که این شخص یا جریان اولیه «رهبر» این جنبش است. «رهبر» نقطهی اتکاییست که نظرات افراد را در یک قالب انسانی/عقیدتی جمع میکند. با این تعریف تنها رهبری که برای این حرکت میتوان تعریف کرد «همگونیی عقدههای فروخفتهی افراد» بود.