شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ -
- 04 Feb 2012
11 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۴:۲۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
موسوی چه بر سر ما آورد؟
موسوی چه بر سر ما آورد؟
ما میرحسین را دیر شناختیم؛ شاید هم به قول برخی دوستان اصلا نشناختیم. من نیز همانند بسیاری از اصلاح‌طلبان در وهله نخست موافق انصراف محمد خاتمی به نفع میر حسین موسوی نبوده و حتی از امضاء کنندگان نامه‌ای بودم که خاتمی را به ماندن در عرصه رقابت تشویق می‌کرد؛ اما پس از انصراف ایشان به ناچار و بنا بر توصیه خود آقای خاتمی، به حمایت از مهندس موسوی پرداخته و به ستاد انتخاباتی ایشان را پیوستم. اتفاقا اعضای ستاد نیز در فعالیتهای تبلیغاتی برای مهندس موسوی با مشکل مواجه بودند؛ در واقع خود ما هم در کنار مردم و به کمک سخنرانی‌ها، فیلم‌ها، مصاحبه‌ها و مناظرات اندک اندک با مهندس موسوی آشنا شدیم، اما همچنان تردید داشتیم. سوالات بسیاری در ذهن ما شکل گرفته بود که نمی‌شد با قاطعیت به همه آنها پاسخ گفت. مناظره موسوی و احمدی نژاد حتی برای ما نیز نقطه عطفی به شمار می‌آمد. با نفسش نفسمان گرفت، با صدایش صدایمان لرزید و همانند او به چیز چیز افتادیم. چهار مشخصه مهندس موسوی بیش از همه نظر ما را به خود جلب کرد: صراحت (که تا حدودی احمدی نژاد هم واجد آن بود)، صداقت (که احمدی‌نژاد کلا فاقد آن بود)، جسارت (که احمدی‌نژاد کاریکاتوری از آن بود) و ذکاوت. اما به نظر من همه این ویژگی‌ها، که به نوعی بازتولید کننده یکدیگرند، تا پیش از انتخابات صرفا در حالتی بالقوه قرار داشتند. و البته حتی همین وضعیت بالقوه نیز برای به راه انداختن میتینگ‌های پر شکوه انتخاباتی کافی بود.

 

شبکه جنبش راه سبز(جرس ):پس از انتخابات و موضع‌گیری‌ها و بیانیه‌های حقیقتا بی‌نظیر مهندس موسوی، ما این‌بار و به شکلی دیگر تبلور بالفعل صراحت، صداقت، جسارت و ذکاوت را مشاهده نمودیم. در 25 خرداد ما دیگر همان انسان‌های یکی دو ماه پیش نبودیم. فوران شعور سیاسی جمعی که در پی سال‌ها سرخوردگی سیاسی انباشته شده بود، علی‌رغم تمام تهدیدها و تطمیع‌ها ناگهان به خیابان پاشید. کسانی که راهپیمایی 25 خرداد تهران را تجربه کرده‌اند احتمالا با من هم نظر هستند که تجربه آن روز چیزی بیشتر از لذت بود. به تعبیری لکانی می‌توان گفت که 25 خرداد فراتر از قانون میل پدرانه-حاکمانه حرکت می‌کرد و به نوعی با "ژوئی سانس" در ارتباط بود. به زبانی ساده‌تر ما از حضور در میتینگ‌های انتخاباتی پیش از انتخابات، لذت می‌بردیم، اما در 25 خرداد ما به ورای "لذت" گام گذاشته و در معنای حقیقی کلمه "کیف" کردیم. طرحی از مهندس موسوی وجود دارد تحت عنوان "ما بیشماریم". 25 خرداد روزی بود که "سیاست" با نام موسوی یکی گشت و کل عرصه خیابان را در برگرفت و ما نیز به واسطه سیاسی شدنمان بیشمار شدیم.

 

البته ما خود نفهمیدیم که چگونه یک شبه چنین رشد کردیم و گویی صدها سال بزرگتر شده بودیم. ما ندانستیم که چگونه توانستیم به چنان بلوغ سیاسی‌ای برسیم که حتی مردم متمدن‌ترین کشورها هم به اجتماع عظیم سکوت ما غبطه بخورند. آری، ما هنوز هم نفهمیده‌ایم که چه بر سرمان آمده و چرا دیگر نمی‌توانیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده یا خود را به بی‌خیالی زده و از عرصه سیاست‌ورزی بگریزیم. یکی از دوستان مارتین لوتر کینگ درباره او می‌گفت که «او به گونه‌ای به مردم آموزش سیاسی می‌داد که مردم نمی‌فهمیدند در حال آموزش دیدن هستند». موسوی هم با ما چنین کرد. تاثیر این مسئله را حتی می‌توان در نامه‌های اخیر کروبی، سخنرانی‌های خاتمی و بیانیه‌های انقلابی جبهه مشارکت مشاهده نمود. عامل این اتفاق را می‌توان اعتقاد موسوی به این حقیقت دانست که «ما همه شعور داریم». این همان جوهره اساسی جنبش امروز است که اتفاقا اقتدارگرایان به کل فراموش‌اش کرده‌اند. آنها این اصل را به کلی زیر پا نهادند و با ما به عنوان موجودات بی‌شعور یا به بیان دقیق‌تر همچون "حیوان" برخورد کردند. این برخورد در سطحی دو گانه (ذهنی وجسمی) صورت پذیرفت. در سطح ذهنی با دروغ‌پردازی‌های بی‌وقفه و استدلالات ابلهانه به شعور ما توهین کردند و در سطح جسمی نیز در خیابان با ما دقیقا به زبان حیوانات (و حتی پست‌تر از آن) سخن گفتند. اما مهندس موسوی از آغاز تبلیغات انتخاباتی با شعار "هر شهروند یک ستاد" و پس از آن (به واسطه جهت‌گیری مضحک و یک-جانبه رسانه غیر-ملی) با شعار "هر شهروند یک رسانه" بر شعور داشتن ما تاکید نمود. موسوی به جای آنکه برای ما تعیین تکلیف کند و "راه درست" را نشانمان بدهد، به ما اعتماد کرد و به قول خودش پشت سر ما راه افتاد. ما هم که مدتها تشنه یک چنین اعتمادی بودیم، این بار به خود اعتماد کردیم و "راه درست" را تعریف کرده و در پیش گرفتیم.

 

یکی از بحث‌هایی که این روزها، در شبکه‌های 24 ساعته ماهواره‌ای از کمونیست کارگری و سلطنت‌طلب گرفته تا سایت‌ها و وبلاگ‌های اصلاح‌طلبانه‌تر به چشم می‌خورد، بحث رهبری جنبش سبز است. عموم جمعیت‌ها و تشکل‌های خارج‌نشین نیز به شدت بر این باور هستند که میر حسین موسوی رهبر جنبش سبز نیست. دلایل آنها عمدتا به پایبندی و تاکید وی بر نظام جمهوری اسلامی (نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم)، بی‌برنامگی! و سکوت! این روزهایش بازمی‌گردد. حتی برخی از این "اساتید" چنان برای مصادره کردن رهبری جنبش با یکدیگر رقابت می‌کنند، که نه تنها یکدیگر را ، بلکه حتی موسوی را آماج حمله خود قرار می‌دهند.

 

آنان چنان از محتوای این جنبش بی‌خبرند که تصور می‌کنند که بدون حضور "موسوی" چنین جنبشی ممکن می‌بود. هیچ کس نمی‌داند که در صورت عدم ورود مهندس موسوی به عرصه انتخابات چه پیش می‌آمد، اما بدون شک "موسوی" اصلی‌ترین و هوشمندترین معمار فضای کنونی سیاست رادیکال ایران به شمار می‌رود. البته روشن است که در حال حاضر این نه عقاید شخصی موسوی، بلکه جایگاه نمادین وی است که حقیقت سیاسی و عینی‌اش را تشکیل می‌دهد. همانگونه که اشاره شد، در مقطع فعلی دیگر شخص "موسوی" مطرح نیست، بلکه نام موسوی است که می‌تواند همچون نخ تسبیحی تمام دانه‌های جنبش را حول چهار مقوله اصلی "سیاست‌ورزی"، یعنی صراحت، صداقت، جسارت و ذکاوت در کنار یکدیگر گردآورد. آری، موسوی نه تنها رهبر این جنبش، بلکه مهمترین سخنگوی آن است.

 

پس از 25 خرداد دیگر حتی شعار "هر شهروند یک رسانه" هم برای ما کافی نیست؛ جهت اطلاع آنان که هنوز این جنبش را نشناخته‌اند و مدام دم از رهبری جنبش می‌زنند، باید عرض کنم که اولا کسی جز موسوی نمی‌تواند رهبر این جنبش باشد، چرا که تنها اوست که می‌تواند در شکاف‌های پنهان خود حکومت رخنه کرده و تناقضات و تعارضات درونی آن را برملا سازد؛ ثانیا، موسوی این روزها سکوت نکرده، بلکه هر کلام، مقاله، تصویر و موسیقی‌ای که ما تولید می‌کنیم، در واقع اثر موسوی است. از همین رو است که امروزه می‌توان شعار "هر شهروند یک رسانه" را به "هر شهروند، یک موسوی" بدل ساخت. از سوی دیگر، دوستان کیهان نورد ما هنوز نمی‌دانند که در زمین چه خبر است. بدیهی است که برخلاف گمان آنها، بازداشت موسوی نه تنها از ابعاد این جنبش نمی‌کاهد، بلکه آن را ده‌ها برابر خواهد نمود. صحنه‌ای از فیلم اسپارتاکوس را به یاد می‌آورم که در سردار رومی برای یافتن اسپارتاکوس، خطاب به جمعیت می‌پرسد: «اسپارتاکوس کیست؟» بردگان نیز یکی پس از دیگری از جای بر می‌خیزند و فریاد می‌زنند «من اسپارتاکوس هستم». آری، امروز نیز با میانجیگری "سیاست ناب"، ما همه موسوی هستیم.
 

 

 6 شهریور 88

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات
مریم ( از زنجان ) : ۰۸ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۲:۳۷ بعد از ظهر
dastetun tala.aali bud.bi nazir
nahid ( از Germany ) : ۰۸ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۲:۴۸ بعد از ظهر
نشانیدن بی درنگ مرتضوی بر مسندی دیگر در دستگاه قضا نشانگر وجود موانع جدی بر سر راه سالم سازی قوه قضاییه است
موسوي : ۰۸ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۲:۵۵ بعد از ظهر
به نظر من موسوي جاي خود داره.اما شعله اوليه از سال 76 توسط خاتمي روشن شده بود.از همون موقع كه خاتمي به ما ياد آوري كرد كه حقوقي هم داريم،اين بخش وجودمون بيدار شد.در برابر كساني كه به خاتمي انتقاد ميكنن كه هيچ نكرد بايد گفت بي انصافيد اگر اين مسئله رو ناديده بگيريد.اگر اون روز خاتمي اين تحريك رو شروع نمي كرد امروز با توهينها و تحقير هاي بزرگتر هم از جامون تكون نمي خورديم.و در مورد اين روزها،كاملا موافقم كه رهبر واقعي ما مير حسين بود و هست
سید علیرضا ( از اهواز ) : ۰۸ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۷:۲۳ بعد از ظهر
به نام خدا

(( سرنوشت ملتها را عوض نمی کنیم مگر اینکه خودشان بخواهند ))

بارالها ، پروردگارا ، ما خواستیم و چه نیکو خواستیم پس حالا نوبت توست که به وعده ات عمل کنی

و نیک میدانیم که تو هیچگاه خلف وعده نمیکنی

و شبهای قدر را به دعا و نیایش به درگاهت تا صبح سپری خواهیم کرد

تا تقدیرمان را در این شبها رقم زنی که این شبها ، شبهای سرنوشت است.

(( و تو چه میدانی که شب قدر چیست ، که شب قدر از هزار ماه بهتر است . ))

نصر من الله و فتح قریب

آمین یا رب العالمین
رضا ,., ( از iran ) : ۰۸ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۷:۳۲ بعد از ظهر
سبزيم و سبز ميمانيم
saeid ( از تهران ) : ۰۹ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۴:۵۴ قبل از ظهر
واقعا از ته د ل می گویم هیچکس برای ما در این جنبش مهندس موسوی نمی شود و یک تار موی او را به تمام خارج نشینان بی ارزش گود نشین نمی دهیم.عده ای کفتار صت می خواهند از این آب گل آلود ماهی صید کنند غافل از آنکه شفافیت این جنبش به زلالی خود مهندس موسوی است.درود بر این مهندس عظیم الشان !ما تمام وجودمان را حا ضریم فدای ایشان کنیم.
ams ( از alman ) : ۰۹ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۳۰ قبل از ظهر
ey khoda,,
bass konid ,hanoz mosavi sare kar nayamade ,bademjan dore ghapchighan shoro kardand, hala enghadr hendavane zire baghale ham beghzarid ta badtar az in ha beshavand,

, key ma adam khahim shoddd,keyyyyyyyyyy

fekr nemikonam iran be azadi beresad,va dobare va dobare tarikh tekrar khahad shod.
sina ( از alman ) : ۰۹ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۲:۳۴ بعد از ظهر
همانطور که خودتون و آقای موسوی نیز گفتند این مردم بود که موسوی رو به میدان آورد. اما این موسوی بود و هست که صادقانه پای خواسته‌ای مردم ایستاده و روز به روز شعاع جنبش را بازتر و فراق تر می‌‌بیند. بدین جهت تا حال نماد بر حق جنبش هست.
اما اینکه فرمودید خارج از کشوری‌ها ادعای رهبری می‌‌کنند واقع نیست. فرقه سلطنت طلب بودجه‌ای دارد که باید مصرف کند و عددی نیست. این دسته به اصطلاح کمونیست کارگری افرادی مشکوک هستند که کارشان به همزدن اجتماعات هست حال مامورند یا مریض خدا داند اما جریان سیاسی نیستند.
sina ( از alman ) : ۰۹ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۲:۳۷ بعد از ظهر
... اکثر خارج از کشوری‌ها و نیز چپ‌ها از ابتدا از جنبش سبز بدون هیچ توقی جانانه حمایت کردند! چپ‌های واقعی نه تنها امروز بلکه ۳۰ سال پیش نیز از موسویها در مقابل مصباح یزدی‌ها حمایت میکردند که متاًسفانه هشدارشان شنیده نشد و جوابشان سرکوب بود. اما ما با مردمیم و موسوی هم در میان ما و سخنگوی ماست.
شاد ( از تهران ) : ۱۰ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۳:۵۴ قبل از ظهر
سلام

به نظرم اگر آقاي مير حسين اين خواسته ها رو به وسيله برگزاري جلسه و نامه و بيانيه به سمت رهبري و مسولين و مردم پيگيري بكنند و به سرانجام برسد جنبش پيروز شده است

1-راه اندازي تلويزيون هاي خصوصي با ضوابط مورد تاييد نظام و سبزها

2-اضافه كردن بندهايي به قانون اساسي براي ضابطه مند شدن تاييد صلاحيت ها

3-انتخاب چند عضو تاييد صلاحيت شده از طرف مردم براي مجمع تشخيص مصلحت نظام

و به رفراندوم گذاشتن اينها و همزمان آزادي همه اسراي مظلوم اصلاحات و رسيدگي عاقلانه به اتهامات! مورد ادعا

نوشتم كه سر دلم نماند
الهام ( از ايران ) : ۱۱ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۱۲:۱۶ قبل از ظهر
هنوز هم موسوي و موسوي و موسوي...تا هزار سال....چون به از جسارت بي حدش به قلب جوانها بخشيد و يادشان آورد كه با صداقت و صراحت بگويند آنچه را دوست دارند و فرياد بزنند آنچه را منكر ميدانند...
نسیم ( از ایران ) : ۱۱ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۲:۱۹ قبل از ظهر
سبزیم و سبز می مانیم به امید جشن پیروزی جنبش سبزمان تا پای جان ایستاده ایم و حامی رهبران جنبشمان هستیم یا حسین میر حسبن
محمد رضا ( از شیراز ) : ۱۲ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۴:۳۳ بعد از ظهر
به لحظه لحظه ی این روز های سرخ قسم که بوی سبزترین فصل سال می آید.

به اینکه افرادی مانند خاتمی و موسوی و کروبی رهبری این جنبش رو بر عهده گرفتن افتخار می کنم.افرادی که توی این سی سال کم و بیش با مردم و در کنار مردم بودن و از حق اونها دفاع کردن و ذره ای هم چشمداشت به قدرت و دنیا طلبی نداشتند.اما ما بیش از همه به سید محمد خاتمی عزیز مدیون هستیم که اگر رئیس جمهورمون نمیشد بعید می دونم این اندیشه حق طلبی در بین ما وجو داشت.
تا آخرین قطره خون از اهذاف سبزمان دفاع می کنیم و از این راه باز نمی گردیم.
به امید پیروزی حق بر باطل
سحر قريب : ۱۳ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۵:۴۱ قبل از ظهر
ميرحسيني ها چطور هميشه حرف هايي ميزنيد كه از ته دل ماست؟! حقا كه مثل خودش صريح و صادق و جسور و با ذكاوتين. محشرين به مولا!!!! يا حسين ميرحسين. ميرحسين را دوست دارم. خاتمي را دوست دارم. كروبي را دوست دارم. زنده باشند. بااميد و باطراوت مثل الان.
Sohrab ( از Tabriz ) : ۱۳ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۴۳ قبل از ظهر
ایران عزیزتر از جان را دوباره آزاد خواهیم کرد ولی اینبار بدون انقلاب !

زنده باد جنبش سبز ایران به رهبری مولایم میرحسین

دستبوس دستان سبزتان
مهمگين ( از تهران ) : ۱۵ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۲:۲۵ بعد از ظهر
با آن بخش از مقاله که گفته ای «ما مدتها تشنه یک چنین اعتمادی بودیم، این بار به خود اعتماد کردیم و "راه درست" را تعریف کرده و در پیش گرفتیم» به شدت موافق هستم. گویا موسوی همان «مازاد»ی است که امر سیاست را متحقق می کند. او همه «چیز» را متعین نمی کند بلکه آن را همان «چیز» می نامد تا مردم که ولی صاحبان اصلی سیاست هستند برای آن تعیین محتوا نمایند.
موسوی «ما»یی را متعین نمود که نفهمیدیم از چه زمانی اینقدر همدیگر را دوست داریم و حاضریم برای آرمان مشترکمان جان بدهیم. . .
hassan ( از washingtondc ) : ۱۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۱:۰۷ بعد از ظهر
i have read alot of your articles, whats exactly your difference with islamic republic, ahmadi nejad. you guys say only and

only the things you like for people to believe. its ashame your way is the same way ahmadi nejad has chosen, except you guys call yourself the "mazloom" what a joke


just one small question!! if some day you guys take over the country, am i free enough to talk about islam and how its hurting our country??

can i talk about seperation of church and state?? or you guys will move me to kahrezak??
سهند : ۰۱ آبان ۱۳۸۸, ساعت ۸:۲۱ بعد از ظهر
«آنان چنان از محتوای این جنبش بی‌خبرند که تصور می‌کنند که بدون حضور "موسوی" چنین جنبشی ممکن می‌بود.»
اشتباه‌تان این‌ست که نتیجه‌یی که این جمله می‌گیرید این‌ست که موسوی همان رهبریت این جنبش است. این دو با هم متفاوت‌اند. اگر «ایده‌»ی حضور چنین نمادی به معنای شروع حرکتی بوده به این معنی نیست که این شخص یا جریان اولیه «رهبر» این جنبش است. «رهبر» نقطه‌ی اتکایی‌ست که نظرات افراد را در یک قالب انسانی/عقیدتی جمع می‌کند. با این تعریف تنها رهبری که برای این حرکت می‌توان تعریف کرد «هم‌گونی‌ی عقده‌‌های فروخفته‌ی افراد» بود.