بی گمان یکی از حساس ترین و کلیدی ترین عرصه ها در هر نظام و منش حکومتی فارغ از دموکراتیک بودن یا مستبدانه بودن ان جایگاه و حوزه ظهور و بروز نیروهای امنیتی و مدیریت چینش ان در سیستم حکومتی است
با توجه به اهمیت این موضوع و درک درست قانونگذار و پیچیدگی عملکردهای امنیتی در یک نظام معتقد به شرع اسلام که کوچکترین اجحافی را به حقوق شهروندان مجاز نمی داند اولین شرط لازم برای تصدی پست وزارت اطلاعات در نظام جمهوری اسلامی شرط اجتهاد قرار داده شد تا مبادا عملکردهای خودسرانه و اجتهاد به رای مصداق عملکرد نیروهای اطلاعاتی در برخوردها شود که اگراین شجره دچار انحراف و خود محوری شود ضربات آن جبران ناپذیر و غیر قابل بازگشت خواهد بود
متاسفانه در سالهای آغازین ده هفتاد تفکری خطرناک و خود محور با تفسیر به رای و نظر خود و اجتهاد از نوع من درآوردی اقدام به حذف خودسرانه نیروهای اپوزیسیون نمود و هزینه های سنگینی را بر مردم و آبروی نظام وارد آورد که با جسارت و پایمردی سید محمد خاتمی در افشای قتلهای زنجیره ای و ممارست او علیرغم همه فشارها ریشه تفکر حذف خودسرانه در وزارت اطلاعات دولت اصلاحات خشکانده شد و خاتمی چه زیبا گفت اگر در طول هشت سال افشای قتلهای زنجیره ای تنها دستاورد این دولت بوده باشد ما عملکرد مثبت و موفقی داشته ایم(نقل به مضمون) که این خود گویای اهمیت این مسئله و چند فرضیه بی پاسخ است که در ادامه خواهیم گفت
با شروع بکار دولت دهم و حوادث بعد از انتخابات! و قبضه قدرت از سوی اقتدارگریان گروهی که اندیشه جزم گرا و شدیدا افراطی و خود محورانه داشتند یک به یک سنگرهای مدیریتی را یکی بعد از دیگری در اختیار گرفتند و در اینراه حتی به چهره های گاها معتدل تر دولت نهم هم مجال ماندن داده نشد از جهرمی، لنکرانی گرفته تا حجت الاسلام اژه ای شخصی که سوابق بعضا تند او در مقابله با تفکر اصلاح طلبی بر کسی پوشیده نیست ولی بخاطر جایگاهها و پستهای مهمی که سابق بر این در اختیار داشت و شخصیت ذاتیش یک بله قربان گوی محض نبود و بی چون و چرا برای تسلیم در برابر گروه تمامیت خواه نبود پس او نیز باید از مدیریت کلان امنیتی کنار میرفت تا عرصه برای جولان تفکر تازه هموار می شد
حجت الاسلام حیدر مصلحی که از زمره مدیران میانی در سالهای گفته شده در وزارت اطلاعات و سپاه بود پا به عرصه گذاشته و سکان دار وزارت اطلاعات، آنهم در این برهه خاص شد متاسفانه عملکرد ایشان در این چند صباح به هیچ عنوان نشان از عملکرد یک فرد بیطرف که اولین خاستگاه یک مسئول امنیتی هست را ندارد و ایشان خود به مانند یک طرف دعوا وارد عرصه شده و در بسیاری مواقع حتی تند تر از دیگر یاران با ادبیاتی کاملا جانبدارانه به مخالفین وضع موجود حمله نمود که نمونه آخر از این جمله اظهار نظرها دیروز در گرد همائی امنیت افرینان فجر گفته شد که به نمونه هائی از آن اشاره می کنیم:
فتنهگران با ضد انقلاب همكاري داشته و بسترسازي لازم نيز در اين خصوص انجام شده است! طبق اسناد به دست آمده از فتنهگران مشخص شد كه حركت آنان از 20 سال قبل آغاز شده است. اسناد كه منتسب به سران فتنه و تشكيلات و احزاب مرتبط با آنهاست اين موضوع را روشن ميكند! و در تبیین این فرضیه چندین و چند دلیل می آورند که جملگی بر وابسته بودن حرکت جنبش سبز به خارج و دشمنان نظام دلالت دارد؟!
براستی تفکری که یک اعتراض ساده و خود جوش به نتایج اعلام شده از انتخابات را چنین تکفیر نموده وآنرا بدون هیچ اغماضی حاصل از اهداف شوم بیگانه میداند و حتی این حرکت را یک پروسه 20 ساله و طراحی شده میپندارد چگونه میتواند در جایگاه یک شخص امانت دار که لازمه تحلیل و تبین عمل یک مامور امنیتی است قرار بگیرد؟آیا ایجاد دشمن فرضی و خود ساخته راه را برای شناسائی دست های پنهان و مغرض حقیقی نخواهد بست؟ استفاده از ادبیات یکسویه و بکار گیری الفاظی چون فتنه و آشوبگر چه معنائی می تواند داشته باشد ؟ ایا جز اینست که خواسته گاه جناحی و فکری بر یک تحلیل منطقی و صحیح غلبه یافته.
در وقایع تلخ قتلهای زنجیره ای کار بزرگی صورت گرفت و نمود یک طرز تفکر انحرافی بر همگان روشن شد ولی دریغ و هزاران دریغ که آمران حقیقی هیچگاه مشخص نشدند و بر دادگاه عدالت ننشستند آیا تفکرات افراطی و یکسو گرایانه اخیر در وزارت اطلاعات این خطر را گوشزد نمی کند که مبادا دوباره زمینه های بروز و نمو آن جریان خود را با سوء استفاده از وضع موجود باز تولید کند ؟ آیا اکنون کشتگاه مناسب برای آن سم مهلک مهیا نیست؟و دهها اما و اگر دیگر که زنگ خطر را از هم اکنون بصدا در میاورد و هشداری است برای گوشهای شنوا که هر لحظه غفلت جز پشیمانی نخواهد داشت
*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.




