آخرین به روز رسانی: ساعت 07:19 به وقت تهران

چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۸   برابر با   10 2010 Mar   مصادف با   24 ربيع الأول 1431
هموطنان عزیز،
نهال سبز آبیاری دائمی طلب می کند
در شرایطی که باغبان متولی ملک ما، علف هرزه هارا حمایت می کند وخارهای گزنده پرورش می دهد، حفظ و نگهداری جوانه های مستقل سبزبرای سرفراز زیستن فرزندانمان در آینده مهم ترین وظیفه است ادامه ...
دعوت به همکاری
شما می‌توانید مطالب خود را از طریق صفحه ارسال به ما و یا sardabir@rahesabz.net برای ما ارسال کنید
نشانه
جنبش راه سبز

دلنوشته همسر محمد جواد مظفر به مناسبت “یک اربعین فراق”

نوروز

 

همسر محمد جواد مظفر در نوشته ای کوتاه خطاب به همسر در بندش که بیش از 40 روز از دستگیری وی می گذرد فراق نامه ای نگاشته است.

به گزارش ندای سبز آزادی، متن این دلنوشته به شرح زیر است:

بسم الله الرّحمن الرّحيم
لاَ اِلهَ الّاَ اَنت سُبحانَكَ اِنّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمين فَاستَجَبنَا لَهُ وَ نَجَّينَاهُ مِنَ الغَم و كَذلِكَ نُنجِي المُومِنيِن

در آستانه اربعين حضرت سيدالشهدا عليه‌السلام آسمان چه غمگنانه مي گريد؛ من در سرماي بهمن در فراق چهل روز دوري از مهربانم! عجب زمستاني است... گفتم بهمن ! يادم مي آيد آبان 1357 را كه پس از تعطيلي دانشگاه‌ها تو و من و آزاده 5/1 ساله به شيراز رفته بوديم و بهمن 1357 قرار بود جان وطن سوي تن آيد،همين شد كه با كارواني از دوستان به تهران باز گشتيم ودر منزل برادر هميشه مخلص اسلام و انقلابي‌ات،عباس آقا، او وخانواده‌اش را به زحمت انداختيم. چنان تعدادمان زياد بود كه شبها در آشپزخانه هم جاي خفتن نبود ... همه منتظر دوازدهم بهمن بوديم .تو به همراه شهيد حسن اجاره‌دار(كه آن زمان به نام آقاي حسني مي شناختمش)و چند تن ديگر از دوستانت در كميته استقبال از امام در‌ فرودگاه مهرآباد از شب قبل مستقر شديد و ما ساعت 7 صبح در بهشت زهرا... عجب روزهاي پرشوري بود. اما بهمن امسال چنان سرد است كه:اگر دست محبت سوي كس آري به اكراه آورد دست از بغل بيرون كه سرما سخت سوزان است!
هفته قبل به همراه حدود بيست تن از همسران و دختران دوستان در بندت براي ديدار از برخي نمايندگان مجلس به‌آنجا رفتيم اما نمي‌دانم كه ما در برون چه كرديم كه به حرم خانة خودمان! – خانة ملت – راهمان ندادند!(همان‌گونه كه بارها برگة ردّ صلاحيت تو را به‌دليل عدم التزام عملي به اسلام ...!! به دستت دادند) سرما بر استخوانم نشست، به سردي كردستان!يادت مي‌آيد كردستان را،چند روزي بودكه امام در مدرسة رفاه بودند.تو يك پايت درمدرسة رفاه بود و يك پايت در خيابان تا آنجا كه اصلاً آزاده را نمي‌ديدي،صبح كه مي‌رفتي خواب بود و شب كه مي‌آمدي باز خواب! هفدهم يا هجدهم بهمن بود كه گفتي بايد به كردستان برويم.تو و من و آزاده وآن دوست شيرازي (عموقاسم)در مسافرخانه‌اي درسقزمانديم. مسافرخانه‌اي سرد و نمناك كه تنها مسافرش ما بوديم!صاحب مسافرخانه با آن هيكل و هيبتش آمد كه بخاري را روشن كند و نشانمان داد كه در زير لباسش چند اسلحه داشت !او گفت زنش هم كلت كمري به همراه مي بردو...!عجب شب سرد و سختي بود تا صبح از وحشت خواب به چشمم نيامد!و در آن مدت هر شب در شهري مانديم وروزها در جاده‌هاي سرد و برفي بوديم تا به تهران برگشتيم.بيست ويكم بهمن بود،امام فرمان داده بودكه حكومت نظامي (5/4 عصر )را ناديده بگيريد و همه در خيابان بودند، عجب روزي به‌گمانم شنبه بود... يادت هست فردا صبح روز بيست ودوم بهمن،شب تا صبح صداي‌گلوله بود و آژير آمبولانس!هرچه مادرت (خدايش بيامرزد)اصراركرد نرو! رفتي... پادگان عشرت‌آباد بود و صداي تيراندازي قطع نمي‌شد. ساعت حدود6 صبح، هوا گرگ و ميش بود، خيلي طول كشيد نيامدي آمدم كه بيابمت، روبروي پادگان كنار درخانه‌اي پنهان شده بودی، چند نفري بوديد، گفتم اين جا چه مي‌كني؟! بالاي سرت را نشانم دادي كه به فاصلة ده سانتي متري‌ات گلوله‌اي اصابت‌كرده بود وگچ و خاكش ريخته بود گفتي فرمانده از داخل پادگان تو را فراخوانده بودكه: دستت را روي سرت بگذار‌ و بيا داخل پادگان و سيلي محكمي به گوشت نواخته بود ... همان روز به ظهر نكشيد كه پادگان سقوط كرد. چه‌گرم بودند آن روزها...

اينها را براي تو مي‌نويسم چون با همه وجودم حس مي كنم كه اكنون چه حالي داري! و حال كه مي‌انديشم تو چه پاكي و چه بي‌ريا و نمي‌دانستم بهاي پاكي چه سنگين است!يادم مي‌آيد آنگاه كه مادرت براي اولين بار به خانه‌مان آمد سال دوم دبيرستان بودم و تو سال دوم دانشگاه ملي(شهيد بهشتي)و من‌كه فرزند آخر خانواده بودم. همه مخالف بودندكه بايد درسشان تمام شود مگر پدرم (خدايش بيامرزد)!دليل رضايتش چه بود؟طرز نماز خواندنت ...!يادت هست نيمة شعبان سال 1354 را ؟روز عقدمان ،مادرم چه اصراري داشت كه لباس عقدم سبز باشد رنگ چشمان تو!و حالا رنگ چشمان آزاده و فائزه راستي مادرم سخت بيمار است . برایش دعا کن اوتقريباً كسي را نمي‌شناسد مگر گاهي مرا.هم او كه هر روز به زيارتش نايل مي‌شوم،مونس تنهايي‌ام در نبودنت!سخن نمي‌گويد و فقط نگاهم مي‌كند،نگاهي نافذ كه از هر زباني گوياتر است و در نگاه پركلامش گم مي شوم.راستي هنوز اسمت را يادش هست هرگاه مي پرسم آرام مي گويد:محمّد جواد.

تو را آزاده مي‌دانم اي آزادي خواه اي عاطفة مجسم!يادت هست وقتي فرزندمان به دنيا آمد بهار1356 بود. پدرم در گوشش اذان گفت .جمعه شبي بود،خواهران و برادران من وتو و بچه‌هايشان همه بودند.تو اصرار داشتي نامش آزاده باشد به اميد آزادي ايران!قرار به راي گيري شد بين دو نام آزاده و فرزانه و البته آزاده شد كه اگر آزادي نباشد فرزانگي نخواهد بود و نخواهد پاييد.
بهمن آمده و دهه‌هاي فجر مي‌آيند و مي‌روند و ياد روزهاي حضورت در كميتة استقبال ازامام ومدرسة رفاه،سپاه پاسداران شيراز،شوراي‌انقلاب و ...

يادت هست ستاددهة فجرومرارت هايش؟و البته صبوري و پايمردي‌هايت.پايمردي بر پاك بودن و مردم دوستي و خدمت به فرهنگ و پيروي از آن راد مردكه همين جمعة گذشته چهلمين روز درگذشتش بود.
به ياد مي‌آورم دلجويي‌هايت از خانواده‌هاي دوستان دربند را،همراهي هايت با نيازمندان و البته خداوند نيزكرمش را بر ما به اتمام عطاكرده‌كه در اين چهل روز به عدد ستاره‌هاي آسمان دوستان وآشنايان جوياي حالت بوده اند وغمخوار ما.وصد البته اميدمان به خداوند رحيم است كه بزرگ داوري است و در نبود توعليرضادلگرمي‌ام مي‌دهد .ودراين ره:

عمري چو مظفر به سر گنج قناعت
منت نه زخويش و نه ز بيگانه كشيديم

و اينك اربعين سالار شهيدان است و اربعين فراق تووخداوند صبر مرا در اين چهل سحرآزموده است و اميدم سر بلندي است و سرافرازي تا از اين تنگنا سر به سلامت برون بريم.
«
اللّهم اجعل مَحيايَ مَحيا مُحمّداً وَآل مُحمّد وَ مَماتي مَماتَ مُحمّداً وَآل مُحمّد»
شيعةعلي در راه حسين به اميد زنده است و هزينه اش صبر است در قامت زينب پس منّت داريم محنت روزگار كه به لطفش دل بسته ايم و بس.

همسرت، زهره
هجدهم بهمن ماه 1388

 

منبع: نوروز

 


در همین زمینه:
سید عطاء الله مهاجرانی
کدام  اقتدار فرهنگی؟
استبداد دینی و دین گریزی
قال علی بن ابی طالب (ع):
احذروا علی دینکم… رجلا آتاه الله سلطانا فزعم أن طاعته طاعةالله و معصیته معصیةالله 
امام علی (ع) فرمود: 
مراقب دینداری تان باشید از شرّ کسی که خداوند به او قدرتی بخشیده اما او می پندارد که اطاعت او اطاعت از خدا و نافرمانی او نافرمانی از خداست. 
از: وسائل الشیعة / ج 18 / باب 10 از صفات قاضی / ص 93 / ح 17 
   
 

از اینجا روی پلیر خود بشنوید
Radio@rahesabz.net
خبرنامه سبز
در خبرنامه جنبش راه سبز عضو شوید تا اخبار را روزانه در ایمیل خود دریافت کنید.

سبز نامه jaras@sabznameh.com
فید ( RSS )
جنبش راه سبز را از خبرمایه آن دنبال کنید
اسپانسرها
لطفا برای آگهی با ایمیل advertising@rahesabz.net تماس بگیرید.