ديدم که همه دارند برای اعتراضات مدنی در راهپيمايي 22 بهمن ، ايده می دهند ، بنده هم خواستم در اين ميان فيضی برده باشم ولی هر چه به ذهن نامبارکمان فشار آوردم هيچ ايده ای به ذهنم نرسيد.اين شد که سر آخر اين ايده «به زندان رفتن دسته جمعی» به ذهنم رسيد.
گر چه در اول خيلی مسخره به نظر می رسد ولی باور کنيد خيلی هم ايده بدی نيست.فقط تصورش را بکنيد که مثلا حکومت مجبور شود در روز 22 بهمن چند صد هزار نفر را زندانی کند.اين ايده دارای جنبه های جالبی است که طرفداران آن می توانند به نکات زير توجه کنند.
اول)امکان عملی شدن آن بسيار بسيار زياد است و به راحتی قابل انجام است.فقط کافی است که در تظاهرات روز 22 بهمن خود را به بسيج و نيروی انتظامی و گارد ويژه معرفی کنيد و از آنها خواهش کنيد که شما را نيز زندانی کنند.تصورش را بکنيد که مثلا ون های بسيج و نيروی انتظامی پر شده است از داوطلبان زندان و ساير داوطلبان علاقمند نيز پاي ون ها اجتماع کرده اند و با خواهش و التماس از ماموران می خواهند هر جور شده حتی در بوفه هم شده آنها را نيز سوار کنند و به زندان ببرند.احتمالا ماموران هم خواهند خواست که اسم نويسی کنيم و در صف انتظار بمانيم.چيزی شبيه سوار شدن به خط واحد و مترو وقتی که خيلی ازدحام زياد است.احتمالا ماموران نيز ناز خواهند کرد و از سوار کردن شما سر باز خواهند زد ، ولی نااميد نشويد و به التماستان ادامه دهيد.
دوم)برای حکومت هم خيلی خوب است و از آن استقبال می کند.چون در اين روز خبرنگاران خارجی هم هستند ، حکومت می تواند از اين موضوع استفاده تبليغاتی کند و به دنيا بگويد که ببينيد ، زندان ما چقدر جای خوبی است که اين همه مردم بيخود و بی جهت علاقمند هستند که به زندان بروند و تمام تبليغات منفی که در اين زمينه برای حکومت است را از بين خواهند برد.بنابراين با انجام اين ايده عملا حکومت را نيز با خود همراه کرده ايم.
سوم) اگر از چيزهايي شبيه ادعاهای مهدی کروبی در مورد کهريزک می ترسيد ، اصلا جای ترس نيست.چون همه ديديم که آنها ادعاهايي بيش نبود و حاکمان هم که خود را جانشينان خدا بر روی زمين می داند که در اين زمينه و در هيچ زمينه ای دروغ نمی گويند.پس از آن چيزها نترسيد.مرتضوی هم که ديگر نيست که ما را بکشد پس ديگر همه چيز حل است.ولی بايد يادمان باشد که داروهای درمان مننژيت را با خود ببريم.
چهارم) گفته ها شجونی يادتان هست که برای زندانيان سونا و جکوزی درست کرده بودند.خداييش مگه ما چيزمان از آن زنداني ها کمتر است که برای ما درست نکنند.ما که در بيرون زندان دستمان به سونا و جکوزی نمی رسد ، لااقل شايد در زندان اين امکانات در اختيارمان قرار گيرد.تازه آن سونا و جکوزی را از پول نفت خودمان درست کرده اند.پس حقمان است که از آنها استفاده کنيم.بدبختی اينجاست که اگر بيرون زندان باشيم چيزی از پول نفت بدستمان نمی رسد و در سفره هايمان نمي آيد.
پنجم) بگذاريد يک فرصت ديگر به حکومت بدهيم شايد توانست ما را آدم کند.آخر بدبختی ، ما همه در اين حکومت بزرگ شديم ، تمام تعاليم آنها را بکار برديم.راديو و تلويزيون آنها را ديديم ، کتابهای درسي که آنها برايمان تدارک ديده بودندرا خوانديم ، فيلمهايي که آنها تاييد کرده بودند، ديديم و کتابهايي که آنها صلاح ديده بودند خوانديم.موسيقی که آنها پسنديدند گوش کرديم.در دانشگاهی که آنها برايمان تدارک ديده بودند درس خوانديم وآخر هم نفهميديم که آنها چه می گويند؟ با همان منطقهايي که خودشان به ما ياد داده بودند هم نتوانستيم تشخيص دهيم که حرف و استدلالاتشان درست است.می گويند در زندان حکومت بازجوهايي دارد که خيلی چيز حاليشان است و خيلی چيز به آدم ياد می دهند.مثلا در عرض چند روز می توانند شما را آگاه کنند.حالا که حکومت اين افراد را از ما دريغ می کند و نمی گذارد که در تلويزيون بيايند و ما را آگاه کنند و با منطق به ما بفهمانند که حرف حکومت حرف درستی است، بگذاريد که ما خودمان به پيش آنها برويم تا ما را ارشاد کنند و آدم کنند.اين تنها نقطه آموزشی حکومت است که ما نگذرانده ايم و شايد فوت کوزه گری دقيقا در اين نقطه باشد.
ششم)وقتی تعدادمان زياد باشد ، ديگر روشهای سنتی زندان داری جواب نمی دهد و احتمالا مجبور می شوند برای ما يک شهرکی ، چيزي درست کنند و احتمالا مثلا اسم آنرا شهرک زندان خواهند گذاشت.مجبور هم هستند که خرجمان را بدهند و اگر چه سونا و جکوزی نباشد ولی ديگر احتمالا جاي خواب داريم.باور کنيد دور هم خوش می گذرد.فکرش را بکنيد ، مثلايک ميليون نفر در تهران تقاضای زندان دهند.و يک شهرک يک ميليون نفری برايمان درست کنند،جالب نيست؟علاوه بر اين با اين ايده می توانيم افراد فقير و کارتون خوابها را نيز با خود همراه کنيم و ديگر سرداران حکومت نمی توانند ادعا کنند که ما عده ای خوشه چهارمی هستيم که خوشی زير دلمان زده است.
هفتم)باور کنيد که ديگر حکومت اين امکان را ندارد که اين تعداد آدم را بکشد.وقتی اينقدر آدم تقاضای زندان دهند ، اصلا يک بمب خبری در دنيا خواهد بود و هميشه در صدر خبرهای دنيا خواهيم بود و هميشه خبرهای ما مخابره خواهد شد و در نتيجه حکومت جرات نخواهد داشت که بگذارد خون از دماغمان بيايد.بنابراين در آنجا به خوبی و خوشی زندگی می کنيم.
بنابراين ، همراه شو عزيز تاهمه با هم برويم زندان.
*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.


