خیلی از آدما فکر میکنن تاریخ واسه اینه که تو کتاب ها بنویسین . فکر میکنن تاریخ واسه اینه که ما چند تا اسم، چند تا جا، چند تا زمان و هزاران چندتای دیگه رو حفظ کنیم که بگن تاریخ بلده. گمونم سران حکومتی ما هم اینطور فکر میکنن.
امشب سریال سالهای مشروطه رو دیدم. مربوط میشه به دوران ناصرالدین شاه . از زمان امیرکبیر تا امشب که رسیده بود به ماجرای تنباکو. اینجاش واسم جالب بود. مردم ریخته بودن تو کوچه و بازار و برعلیه سیاست های شاه شعار میدادن، تجمع میکردن، ناراحت بودن از وضع موجود. مثل ما که الان معترضیم به وضع موجود.( فقط الان موضوعش تنباکو نیست)...
یکی از فرماندهان ناصرالدین شاه اومد وسط مردم و داد میزد : مردم احمق، شاه سایه خدا رو زمینه ( مثل الان که میگن...) ولی مردم به حرفش گوش ندادن و جواب این استقامتشون شد شلیک به قلبشون ( درست مثل الان که...) مردم رفتن پیش بزرگشون، بزرگشون گفت با شاه صحبت میکنم. صحبت کرد،گفت اومدم از روی دلسوزی چندتا نکته بهت بگم. به شاه گفت که مردم ناراضی اند، به شاه گفت که حکومت تو باید طرفدار مردم باشه، گفت که سرزمین تو بدون مردمش سرزمین نیست. گفت که تو شاهی واسه مردم. و گفت که جلو این مردمو نمیشه گرفت. (بازم مثل الان که ...)
دوباره یکی از دور و بری های شاه گفت تو شاه مملکتو نصیحت میکنی؟ ( و بازم مثل الان که...) همین جاها بود که فهمیدم تاریخ فقط واسه خوندن نیست. واسه عبرت گرفتنه چون تاریخ تکرار میشه.
بقیه قصه رو هم همه تو همون کتابای تاریخ خوندیم. خوندیم که شیخ فضل الله فتوا میده و همه پیش بینی های جناب شاه نقش بر آب میشه . بعدش هم جناب شیخو میبرن بالای دار...
ولی هنوزخدا رو شکر شیخ ما داره مبارزه میکنه. ما هم پشتش هستیم. آینده رو کسی نمیدونه چی میشه. شاید کسائی که الان حکومت ایران ما دستشونه تاریخ بخونن و عبرت بگیرن و...شاید هم تاریخ دوباره تکرار بشه. ولی بعدها همه تو کتاب تاریخشون میخونن که ما مبارزه کردیم واسه احقاق حقمون. میخونن که ما و رهبران سبزمون کشته شدیم واسه اعتقادمون. شایدهم بخونن که حکومت این زمان از اشتباه گذشته ها درس گرفت و به سوی مردم بازگشت. فردا رو کسی نمیدونه ولی اسم سبز و هدف سبز ما برای همیشه تو تاریخ ثبت میشه تا شاید عبرتی بشه واسه آینده.


